پیامبر توحید و وحدت

بی گمان در جهان چیزهایی یافت می شود که به شکلی منحصر به فرد هستند هر چند که ممکن است از نوعی باشند که به ظاهر دارای افراد بی شماری است. این ویژگی به علل درونی و بیرونی در چیزی رخ می نماید. اگر به تصویری که خداوند در قرآن از پیامبران خویش ارایه می دهد دقت شود به خوبی روشن می شود که با وجود بیش از هزاران پیامبر تنها به سرگذشت شماری کم تر از سی تن اشاره شده است که از این شمار نیز تنها به زندگی چند تن فراتر از اسم بسنده می شود که آن نیز به شکل گزینشی از قطعات برجسته زندگی ایشان است.

این در حالی است که هدف از ارایه گزارش زندگی پیامبران، افزون بر پندگیری، سرمشق قرار دادن ایشان در زندگی برای دست یابی به کمالات است. این بدان معنا خواهد بود که این قطعات گزینش شده سرشار از همه امور و اطلاعاتی است که انسان می تواند با بهره گیری از آن ها به اهداف متعالی و کمالی خویش دست یابد.

گزارش قرآن از زندگی پیامبر اکرم(ص) به گونه ای است که آدمی به این باور برسد که وی هر چند که از نوع بشر است و بارها بر این نکته تاکید و پافشاری شده که وی نیز بشری همانند و مثل شماست؛‌ با این همه زندگی وی به گونه ای است که می توان گفت که وی فرد منحصری است که همان نوع منحصر در فرد می باشد. این بدان معنا خواهد بود که برای پیامبر(ص) ماهیتی همانند مجرداتی چون جبرئیل فرض بدانیم که نوع منحصر در فرد می باشد. از این رو می بایست پذیرفت که زندگی پیامبر(ص) سرشار از امور انحصاری و رفتارهای خاص می باشد که بیانگر توحید الهی و وحدت وجودی نیز می باشد.

به سخن دیگر، می توان گفت که پیامبر اکرم(ص) نه تنها منادی توحید و وحدت می باشد بلکه خود مصداقی از آن است. این مطلبی است که نویسنده می کوشد تا بر پایه آیات و روایات نمایی از آن را به خوانندگان ارایه دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

پیامبر (ص) مصداق کمال اسمایی

بی گمان اگر خداوند حضرت آدم (ع) را قابل آن دانسته است که همه اسمای حسنای خویش را در سرشت وی به ودیعت گذارد و او را بدان فضلیت و کرامت در مقام خلافت خویش قرار دهد، حضرت پیامبر اکرم (ص) کسی است که تمام این نام های نیک و اسمای حسنای الهی را درحد کمالی آن ظهور و بروز داده است. از این روست که در برخی از احادیث قدسی سخن از مقام پیامبر(ص) به گونه ای رفته است که اگر وی آفریده نمی شد ، هستی خلق نمی شده است. داستان " لولاک لما خلقت الافلاک" داستان حقیقت وجودی و انحصاری پیامبر (ص) است؛ به این معنا که وجود کمالی پیامبر(ص) است که به هستی معنا و مفهوم واقعی و حقیقی بخشیده است؛ زیرا هدف از آفرینش ایجاد بستری مناسب برای بروز و ظهور اسمای مستتر الهی بوده است که در یک فرد انحصاری به اوج می رسد. این گونه است که پیامبر(ص) وجودی معرفی می شود که در " قاب قوسین او ادنی " (نجم آیه ۹) نشسته و به عنوان مظهر تام واکمل الهی جلوه گری می کند.

در همه آثاری که از سوی دانشمندان و حکیمان نوشته و منتشر شده، درباره ویژگی های زمین و زمان به گونه ای سخن به میان آمده است که وضعیت زمین در میان افلاک به گونه ای می باشد که قابلیت زیست بشر را یافته است و انسان در بهترین و مطلوب ترین شرایط زیستی هستی به وجود آمده و زندگی خویش را آغاز نموده است. این مساله درباره تولد پیامبر(ص) و زمان زیست وی نیز صدق می کند. از این روست که حضرت استاد علامه کامل حسن زاده آملی هماره می فرمود که پیامبر(ص) در بهترین حالت زیستی و اعتدالی متولد شده و در بهترین زمان و مکان قرار گرفته است تا بتواند مظهریت کامل و اتم خویش را بنمایاند.

پیامبر(ص) چنان که از آیات و روایات بسیار به دست می آید، همان صادر نخستینی است که در دایره وجود منتهای هستی نیز می باشد. به این معنا که او مصداق " هوالاول و الاخر" می باشد. از این روست که هر وجودی از وی نشات می گیرد و در نهایت در مسیر بازگشت و رجعت از منتهای ربوبیت وی به الله باز می گردد تا مفهوم "انا لله و انا الیه راجعون " تحقق حقی پیدا کند. آیاتی چون " الی ربک الرجعی " یا "الی ربک المنتهی " بدان معناست که ربوبیت طولی پیامبر(ص) به سبب آن که مصداق کامل ربوبیت می باشد از این قابلیت برخوردار می باشد که همگی از دایره وجودی او به خداوندی باز گردند.

با توجه به این مظهریت اتم واکمل پیامبر(ص) نسبت به خداوند است که وجود آن حضرت(ص) به عنوان هدف خلقت و آفرینش معرفی شده است؛ زیرا از همه هستی و آفرینش یکی به این مقام دست یابد، آفرینش از لغویت و عبث بودن بیرون می آید و ارزش این را دارد که برای چنین گوهر دردانه ای خداوند این فرآیند پیچیده و طولانی زمانی را طی کند تا به چنین مقصد و مقصودی دست یابد.

خداوند در جمال بی مثال پیامبر(ص) است که مظهریت اسمای کمالی خویش را به کمال و تمام می نگرد و بر این سازه آفرینش می بالد و بر هستی افتخار می کند.

پیامبر توحید

پیامبر اکرم (ص) به یک معنا پیامبر توحید است و خداوند در وجود آن حضرت است که توحید و یگانگی وجود هستی را به اثبات می نشیند. به این معنا که وجود شگفت و عجیب پیامبر(ص) این فرصت را برای همه خردمندان فراهم آورده است تا با نگاهی به آن حضرت(ص) توحید وجودی را به آسانی و کمال وتمام درک کنند.

پیامبر(ص) به عنوان مصداق اتم و اکمل خداوندی و مظهر آن، می بایست به گونه ای باشد که با نگاهی به وجود آن حضرت(ص) توحید به معنای کامل کلمه درک شود. آن حضرت (ص) همان گونه که در قول و عمل خویش منادی توحید بوده، در وجود و ویژگی های انحصاری خویش نیز اثبات کننده توحید بوده است.

وجود نوری آن حضرت به گونه ای است که مصداق " هو الاول و الاخر و هو الظاهروالباطن " می باشد. توحید ذات و صفات و فعل را می توان در آن حضرت جست و جو کرد و به اثبات رساند، چنان که وحدت وجود هستی را می توان با نگاهی به حقیقت وجودی وی دریافت.

پیامبر وحدت

آن حضرت (ص) هم چنین در مسیر توحید می کوشد تا همه مظاهر شرک را بردارد و حقیقت وحدت را در همه چیز آشکار سازد. همان گونه که از آیات و روایات بر می آید، هستی به دور از شرک است و هر گونه ای دوگانگی چیزی جز توهم و تدلیس ابلیس نیست.

همان گونه که وی صادر نخستین و اول مخلوق و موجود است و همه از ذات وی نشات گرفته اند ، همه آموزه های هدایتی نیز از وی صادر شده است. از این روست که در قرآن سخن از اسلام به عنوان یگانه دین توحیدی معرفی می شود تا معلوم گردد که همه پیامبران شاگردان مکتب توحید پیامبر(ص) هستند و آن حضرت(ص) چنان که خود کمال اتم دین اسلام را آشکار ساخت ، دیگران را به آن خواند و همگان به گونه ای فرستاده و رسول رسالت پیامبر (ص) هستند و از وی ماموریت یافته اند. از این روست که در آیات و روایات آمده است که همه پیامبران(ص) بر رسالت و حتی امامت امیرمومنان (ع) به عنوان باطن و نفس پیامبر(ص) تصدیق داشته اند؛ زیرا بی تصدیق رسالت نبی (ص) وامامت ولی(ع) گرفتار نوعی شرک می شدند و از دایره رسالت بیرون می رفتند.

پیامبر(ص) رسول ذات الهی است و همه پیامبران (ع) از سوی پیامبر(ص) ماموریت داشته اند تا رسالت ختمی مرتبت را به بشر برسانند. از این روست که هر دینی دیگری جز دین اسلام از کسی پذیرفته نمی شود و انکار محمد(ص) مساوی با انکار اصل رسالت همه پیامبران (ع)‌ می باشد.

پیامبر(ص) هم از نظر وجودی مردمان را به وحدت می خواند و هم از نظر بینشی و نگرشی به وحدت و توحید دعوت می کرد.

اگر دعوت انسان ها به توحید و بندگی خدا از اهداف بنیادین رسالت پیامبران است(آل عمران آیه ۷۹ و ابراهیم آیه ۱۰ و نحل آیات ۲ و ۳۶) بی گمان دعوت به وحدت و یکپارچگی در زیر سایه اسلام و دین توحید از مهم ترین عناصر هدف ایشان را تشکیل می داده است. از این روست که خداوند در آیاتی چون ۲۱۳ و ۲۵۳ سوره بقره و ۱۳ و ۱۴ سوره شورا ،‌ حل اختلاف مردم را از اهداف رسالت پیامبران بر می شمارد؛ زیرا از راه حل اختلاف میان مردم است که وحدت اجتماعی و هدف پدیدار می شود و امت شکل می گیرد و با شکل گیری امت است که جامعه در صراط مستقیم وحدت گام بر می دارد و در مسیر تعالی و تکامل حرکت کرده و با تقرب جویی به خدا از راه تحقق بخشی و ظهوریابی اسمای کمال در ذات و جامعه انسان به خلافت ربوبی دست می یابد و اهداف آفرینش صورت تحقق به خود می گیرد.

در حقیقت دعوت به وحدت که از سوی پیامبران (ع) انجام می پذیرد بازتابی از دعوت به توحید و صراط مستقیم الهی است که در آیاتی چون ۲۱۳ سوره بقره و نیز ۴۳ سوره اعراف و ۷ سوره رعد و آیات دیگر تبیین شده است.

استمرار و پیوستگی رسالت در میان امت (مومنون آیات ۴۴ و ۴۵ و نیز بقره آیه ۸۷ و مائده آیات ۱۲ و ۳۲ و ۷۰) بیانگر این معناست که دعوت به توحید و وحدت امری دایمی و همیشگی است و انسان ها به سبب گرفتاری در دنیا اسباب و مظاهر نیازمند آن هستند تا هماره کسی ایشان را از کثرت مظاهر و اسباب به وحدت حقیقت ببرد و از دایم کثرت ها رهایی بخشد.

از آن جایی که منشای رسالت پیامبران و خاستگاه آن را می بایست در ربوبیت الهی جست (نساء آیه ۱۷۰ و اعراف آیات ۴۳ و ۵۳ و آیات دیگر) می توان گفت که همین ربوبیت و پروردگاری الهی است که می کوشد تا مردم به سوی وحدت سوق داده شوند واز دام اختلافات و دودستگی ها رهایی یابند تا در شرایط مناسب بتواند در مسیر کمالی گام بردارند و به مقام خلافت الهی برسند.

پیامبر اتحاد

پیامبر اکرم (ص) همان گونه که پیامبر وحدت و توحید بوده است و می کوشید تا مردمان را در مسیر کمالی به توحید و وحدت برساند هم چنین تلاش می کرد تا در صورت عدم امکان وحدت و توحید ایشان را به اتحادی برساند که بخشی از نیازهای وحدت را برآورده سازد.

به یک معنا اگر این امر شدنی بود که همه مردمان به سوی توحید و وحدت کشیده شوند بسیارکار مهم و اساسی انجام گرفته بود؛‌ ولی از آن جایی که در هر جامعه ای افراد و اشخاصی هستند که به عللی چون سلیقه ها و تفاوت های فرهنگی و جزیی ساز مخالف می نوازند ،‌ بنابراین می بایست تلاش شود تا دست کم نوعی از اتحاد و همگرایی درمیان افراد جامعه پدید آید تا ستون های استوار جامعه سست و شکننده نشود.

اتحاد به معنای گرد آمدن در محور شباهت ها در عین پذیرش تفاوت هاست. به سخن دیگر اگر در وحدت همه تفاوت های موثر در حد امکان به کناری می رود و نوعی انسجام و همدلی در ماهیت افراد، بینش ها،‌ نگرش ها، رفتارها و کردارهای آنان پدید می آید،‌ ولی در اتحاد با حفظ برخی از تفاوت ها تلاش بر آن است که نوعی همگرایی و وحدت هدف ورویه در میان افراد ایجاد شود.

در اتحاد،‌ تفاوت ها و اختلافات به کناری نمی رود بلکه کوشش می شود تا تفاوت ها و اختلافات نتواند در مسیر کلی، تاثیرات سوء به جا گذارد؛ زیرا در هر جامعه ای عناصر وجودی دارد که می تواند به عنوان استوانه های همدلی وهمراهی مورد استفاده قرار گیرد و زمینه دست یابی آسان تر و کم هزینه تر به اهداف جامعه را فراهم آورد.

این عناصری که موجب اتحاد میان افراد جامعه را فراهم می آورد همان چیزی است که قرآن از آن به حبل الله در میان امت اسلام از آن یاد می کند؛ زیرا حبل الله ریسمان محکم و استواری است که آدمی را به وحدت و توحید سوق می دهد. اگر امت اسلامی دچار اختلافاتی در برخی از مسایل می باشند در کنار آن برخوردار از عناصر اصلی وحدت می باشند که همان اندیشه های توحیدی و اسباب و ابزارهای آن چون قرآن ، پیامبر(ع) و اهل بیت (ع) می باشد.

بنابراین می توان با حفظ تفاوت های فرهنگی و یا بینشی و نگرشی در برخی از حوزه ها ، با تسمک به عناصر وحدت بخشی چون قران و پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) که حب و دوستی ایشان فرض و محبت و ولایت آنان واجب از سوی خداوند شده است به اتحاد دست یافت.

پبامبر(ص) نه تنها می تواند به عنوان محور اتحاد امت اسلام با تمام تفاوت های ریز و درشت آن باشد بلکه می تواند به عنوان محور اتحاد اهل توحید نیز مطرح شود؛ زیرا عناصری وحدتی میان همه این مذاهب وشرایع وجود دارد که از جمله آن ها پرستش خدای یگانه و باور به توحید و ایجاد عدالت به عنوان هدف پیامبران(ع) می باشد.

خداوند در آیه ۶۴ سوره آل عمران در این باره می فرماید: قل یـا أهل الکتـب تعالوا إلى کلمه سواء بیننا وبینکم ألاّنعبد إلاّ الله و لانشرک به شیـاً و لایتّخذَ بعضُنا بعضاً أرباباً مّن دون اللّه‌؛ بگو ای اهل کتاب بیایید در عمل به سخنی که میان ما و شما یکسان و مشترک است گرد آییم و آن این که جز خدای یکتا را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم و برخی از ما برخی دیگر را به جای خدا صاحب اختیار و پروردگار خود نگیرد.

در آیه ۹۲ سوره انبیا و نیز ۱۳ تا ۱۵ سوره شورا خداوند از عواملی که موجبات اتحاد میان شرایع مختلف را فراهم می آورد سخن می گوید. در حقیقت در همه جوامع می توان عناصری را یافت که به عنوان عامل وحدت می توانند میان ایشان اتحاد را پدید آورند.

این در حالی است که در میان امت اسلام عوامل وحدت آفرین و محوری بیش از آن است که به شمارش آید؛ از این رو می توان گفت که عوامل اتحاد نیز فراوان است و تنها با توجه و اهتمام به این عناصر است که می توان امید داشت که جامعه به اتحاد برسد و امت اسلام به عنوان امت یگانه در برابر دشمن اسلام قد علم کند.

عناصری چون پیامبر(ص) می تواند این تشتت و اختلاف کنونی را برطرف کند؛ زیرا پیامبر(ص) مردمان را به توحید و اسلام و نیز اطاعت از آموزه های قرآنی و سنت معتبر نبوی دعوت می کرد و در ادامه نیزبر ولایت اهل بیت (ع) و دوستی ایشان تاکید می کرده است. این عوامل و محورهای اتحاد بلکه وحدت است که امت اسلام می تواند در محور آن گرد آید. این ها نیز از اموری نیست که کسی در باره آن اختلاف داشته باشد بلکه همگان این را می پذیرند و بدان باوردارند. براین اساس می توان گفت که می توان در محور پیامبر(ص) نه تنها اتحاد بلکه وحدت کلمه ایجاد کرد و به اهداف انسانی و اسلامی دست یافت.

وجود بی مثال و مثیل

بی گمان با توجه به مطالب پیش گفته و بسیاری دیگر که در این مقاله ناگفته مانده است می توان در یافت که وجود بی مثال و مثیل پیامبر(ص) این گوهردردانه هستی کسی است که نمی توان برای وی دومی نشان داد. به ویژه آن که باطن و نفس وی کسی چون امیرمومنان علی (ع) است که خداوند در باره آن حضرت (ع) بسیار گفته است.

از رویاتی بسیار این معنا به دست می آید که پیامبر گرامی اسلام حضرت محمّد(ص)، اولین "صادر" و نخستین "وافد" است‌; یعنی ایشان‌، اولین فیضی است که از خداوند سبحان نشئت گرفته است‌. آن حضرت خود در این باره می فرماید : "اوّل ما خلق اللّه نوری‌; اولین چیزی که خداوند خلق فرمود "نور" من بود."( بحارالانوار، مجلسی‌، ج ۱۵، ص ۲۴.)

هم‌چنین ایشان‌، اولین کسی است که به لقاءالله‌، بار می‌یابد. خود پیامبر(ص) در این باره نیز می‌فرماید: "أنا أوّل وافد علی ربّی‌;( اصول کافی‌، کلینی‌، ج ۲، ص ۶۰۰، ح ۴، نشر دارالاضوأ، بیروت‌.) خداوند در عین این‌که خود را نور آسمان ها و زمین می خواند "نُورُ السَّمَـَوَا َت‌ِ وَالاْ رْض‌ ( نور،آیه ۳۵) ) ، پیامبرش را هم‌، سراج منیر معرفی می‌کند: "یَـََّأَیُّهَا النَّبِی‌ُّ إِنَّـآ أَرْسَلْنَـَکَ شَـَهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِیرًا * وَ دَاعِیًا إِلَی اللَّه‌ِ بِإِذْنِه‌ِی وَ سِرَاجًا مُّنِیرًا؛ ای پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت‌دهنده و انذارکننده‌. و تو را دعوت‌کننده به سوی خدا به فرمان او قرار دادیم و چراغی روشنی‌بخش‌." ( احزاب‌، آیات۴۵و۴۶ )

چنان که گفته شد نور پیامبر(ص)، قبل از آفرینش آدم‌(ع) خلق شده و آن حضرت خود در باره وجود نوری خویش می‌فرماید: "من و علی نوری بودیم نزد خداوند; چهار هزار سال قبل از آفرینش آدم ـ و طبق برخی روایات چهارده هزار سال‌;( الامام علی‌، احمد رحمانی همدانی‌، ترجمه حسین استاد ولی‌، ص ۹۴، نشر منیر.) در روایتی دیگر آن حضرت (ص) می فرماید: زمانی که خداوند، آدم‌(ع) را آفرید، این نور را در صلب او نهاد و آن را پیوسته از صلبی به صلبی انتقال داد، تا آن را در صلب عبدالمطلب نهاد; سپس آن را از صلب وی بیرون آورد و دو قسمت ساخت‌; بخشی از آن را در صلب عبدالله‌، پدر من قرار داد و قسمت دیگر آن را در صلب ابوطالب‌، پدر علی‌نهاد; نتیجه آن‌که علی از من است و من از علی هستم‌، گوشت او گوشت من و خون او خون من است‌، هر کس او را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است‌، و هر کس او را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است‌."( خصال‌، شیخ صدوق‌;، ترجمه مدرس گیلانی‌، ص ۲۷۱، نشر جاویدان‌.) آن‌چه از ظاهر روایات مذکور به دست می‌آید، این است که "وجود نوری‌" پیامبر(ص)، چهار هزار سال و یا چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم‌(ع) آفریده شده است‌; و چون "تقدم‌" را در قالب "سال‌" بیان نموده است‌، منظور تقدم زمانی می‌باشد.

این ها تنها گزیده ای از روایاتی است که در ارتباط با وجودی بی بدیل آن حضرت وارد شده است. وجودی که مظهر توحید و وحدت و محور اتحاد انسان و انسانیت است.