پیامبری، دعوت به خود یا خدا

بسم الله الرحمن الرحیم

راهنماشناسی واژه پر تکراری است که برخی در فرهنگ فارسی به کار می گیرند. هر چند که این واژه ناتوان از بیان رسالت و نبوت پیامبران است؛ زیرا «جایگاه» و نیز «مسئولیت» پیامبران و فرستادگان الهی فراتر از «راهنمایی» است که حتی «علائم و نشانه های راهنمایی و رانندگی» نیز در فرهنگ امروزی بخشی از آن را متقبل شده است؛ چرا که از نظر قرآن، پیامبران الهی به ویژه پیامبر مکرم و معظم (ص) فراتر از یک «راهنما» عمل می کند و مسئولیت بزرگی را در مقام «مظهریت تمام متالّه بودن» را داراست که از جمله وظایف و مسئولیت های آنان تصرفاتی تکوینی در موجودات هستی به ویژه انسان در قالب «تطهیر، تزکیه و تعلیم علوم لدنی» است.

با این همه، واژه «راهنما» از یک جهت می تواند برای «بحث کنونی» ما بسیار مفید و سازنده باشد؛ زیرا از نظر آموزه های وحیانی قرآن، پیامبران حتی معصومان(ع) در مقام و جایگاه «مظهریت» و «متاله» بودن، می بایست همانند «علائم و نشانه های راهنمایی و رانندگی» عمل کنند و مردم را به سوی «عبودیتی» سوق دهند که برآیند و نتیجه عملی آن در «شاکله وجودی شخصیت هر انسانی»، همان حقیقت «لقاءالله» باشد. بنابراین، هیچ یک از پیامبران نمی توانند خود را به عنوان «مقصد و مقصود» معرفی کنند و مردمان را به «خود» و «بندگی و عبودیت» خویش بخوانند، بلکه مسئولیت و وظیفه دارند که مردمان را به «عبودیت الهی» دعوت کنند و مردم را به «خدا» بخوانند. بنابراین، جهت گیری همه تابلوهای علائم پیامبران، «سمت خدا» است؛ زیرا خدا مقصد و مقصود همه هستی از جمله انسان است؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: «انا لله و انا الیه راجعون.»

رسالت پیامبران، دعوت به عبودیت و بندگی خدا

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مهم ترین و اصلی ترین وظیفه و رسالت هر بشری به عنوان پیامبر و رسول الله آن است که مردمان را به «عبودیت خدا» دعوت کنند و از بندگی و عبودیت «غیر خدا» باز دارند. این دعوت به «عبودیت به خدا» می بایست به گونه ای باشد که مردم به این حقیقت دست یابند که جز خدا کسی، «ربوبیت» ندارند و «رب العالمین» خدا است که مسئولیت پروردگاری هر مخلوقی را به عهده گرفته تا آن مخلوق را به غایت کمالی خودش برساند.

از نظر قرآن، همه هستی به «جبر» و مشیت الهی، به حقیقت «معبود و ربوبیت الهی» شناخت و آگاهی دارند و با «شعور» خویش به عبادت و بندگی خدا می پردازند. البته انسان و جنیان که دارای «اراده» و حق انتخاب در دایره «مشیت الهی» هستند، خواسته و ناخواسته «اسلام» دارند و «تسلیم» خدا هستند؛ زیرا هر موجودی و مخلوقی به «طوع یا کراهت» یعنی بخواهد یا نخواهد به سوی خدا باز می گردد و «رجعت» به سوی خدا برایش قطعی و یقینی است.(آل عمران، آیه ۸۳)

با این حال، خدا از انسان های دارای اراده و حق انتخاب آزاد می خواهد تا خویش به این نکته توجه یابند که «الله» معبود و رب العالمین است و «رجعت» به سوی او خواهد بود.(همان)

البته از نظر قرآن، انسان در شرایطی است که دشمن روشنی به نام ابلیس، به شیطنت می پردازد و امور را بر انسان «تلبیس» می کند تا حقیقت را نیابد و به گونه ای عمل کند که به ظاهر می تواند او را به «استقلال» برساند و از «مشیت الهی» خارج سازد. این در حالی است که همگی مخلوقات به «سمت خدا» در حال «رجعت» هستند.

برخی از انسان تحت تاثیر شیطنت ابلیس این شیطان بزرگ جنی، به جای «عبودیت» و بندگی خدا، مردم را به خود می خوانند، چنان که فرعون از طاغوتیان بزرگ می گفت: أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى؛ من پروردگار اعلی شما هستم.(نازعات، آیه ۲۴)

پیامبران(ع) در مبارزه با چنین تفکری شیطانی و بازداشتن انسان از مسیر باطل و طاغوتی به خدا و بندگی و عبودیت او دعوت می کردند. اما با این همه شیطان در میان برخی از مومنان «اهل کتاب» هم چون مسیحیان و یهودیان این فکر را القاء کرده است که پیامبرانی چون «عزیر»(ع) یا «مسیح» (ع) به عنوان فرزندان خدا، مردم را به خود فرا می خواندند و دعوت می کردند؛ چنان که خدا در این باره از یهودیان و مسیحیان نقل کرده که گفته اند: وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ یُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ؛ و یهود گفتند: عزیر پسر خداست؛ و نصارى گفتند: مسیح پسر خداست. این سخنى است باطل که به زبان مى ‏آورند؛ و این سخنان به گفتار کسانى شباهت دارد که پیش از این کافر شده‏ اند. خدا آنان را بکشد! چگونه از حق بازگردانده مى ‏شوند. (توبه، آیه ۳۰)

از نظر قرآن، یهودیان و مسیحیان بر خلاف حقیقت دعوت پیامبران(ع) گرفتار چنین شرکی در عبودیت و ربوبیت می شوند. البته آنان پا را از این فراتر می گذارند و حتی «رهبان و احبار» را در چنین جایگاهی قرار می دهند و به عبودیت آنان در مقام «ربوبیت» می پردازند و آنان را «ارباب» می شمارند که مسئولیت ربوبیت و پروردگاری را در دست داشته و هر گونه تصرفی را بخواهند در «تکوین» و «مخلوقات» می توانند انجام دهند: اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ ؛ یهودیان و مسیحیان احبار و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جاى خدا به ربوبیت و پروردگاری گرفتند، با آنکه مامور نبودند جز اینکه خدایى یگانه را بپرستند که هیچ معبودى جز او نیست. او منزه است از آنچه است که با وى شریک مى‏ گردانند. (توبه، آیه ۳۱)

از نظر قرآن، اعتقاد به «ربوبیت» استقلالی برای «مسیح یا احبار و رهبان» در راستای رفتار شیطان است که می خواهد با چنین «سخنان و اقوال و اعتقادی» نور الهی را خاموش کند: یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ ؛ آنان مى‏ خواهند نور خدا را با سخنان خویش خاموش کنند؛ ولى خداوند نمى‏ گذارد تا نور خود را کامل کند هر چند کافران را خوش نیاید. (توبه، آیه ۳۲)

پس از نظر قرآن، «توحید در ربوبیت» همان «نور الهی» است که دشمنان مشرک خدا می خواهند با سخنان خویش آن را خاموش سازند؛ در حالی که خدا از طریق پیامبر مکرم و معظم(ص) نور توحید را چنان بر افروخته می دارد که توحید اسلامی «ظاهره» و پدیده اجتماعی در میان بشر شود و در همه هستی «اظهار» پیدا کند و غلبه و چیرگی یابد.(توبه، آیه ۳۳)

بنابراین، از نظر قرآن، همان طوری که هدف همه پیامبران به رسالت الهی، «دعوت به توحید ربوبی» است، برخی از به ظاهر مومنان مشرک، گرفتار شرک در ربوبیت شده و پیامبران بلکه بزرگان دینی خویش را به عنوان «ارباب» قرار می دهند و به «ربوبیت و پرودگاری» آنان ایمان می آورند؛ این در حالی است که هدف پیامبران الهی دعوت به «عبودیت و بندگی خدا» است نه دعوت به عبودیت و بندگی خود. هدف آنان این است که مومنان به درجه ای از کمالات از طریق صراط مستقیم عبودیت و توحید ربوبی برسند که هر یک در مقام «متالهین» بتوانند «مظهر ربوبیت» را داشته باشند و اگر تصرفاتی دارند، به عنوان «مظاهر الهی در ربوبیت» باشد که بیرون از دایره استقلال است؛ یعنی تصرفات ربوبی آنان به عنوان «ربانیین» ماذون به اذن الهی و به عنوان مظاهر الهی است؛ چنان که حضرت مسیح(ع) به اذن الهی «خلق و احیاء و اماته» می کرد.(آل عمران، آیه ۴۹؛ مائده، آیه ۱۱۰)

خدا به صراحت در این باره حقیقت دعوت پیامبران به عبودیت خدا برای دست یابی به مقام «متالهین» و «ربانیین» می فرماید: مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِبَادًا لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ وَلَا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِکَهَ وَالنَّبِیِّینَ أَرْبَابًا أَیَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ؛ هیچ بشرى را نسزد که خدا به او کتاب و حکم و پیامبرى بدهد، سپس او به مردم بگوید: به جاى خدا عباد و بندگان من باشید! بلکه باید بگوید به سبب آنکه کتاب آسمانى تعلیم مى‏ دادید و از آن رو که درس مى‏ خواندید، «ربانیین» باشید؛ و نیز خدا شما را فرمان نخواهد داد که فرشتگان و پیامبران را به اربابی و ربوبیت بگیرید. آیا پس از آنکه سر به فرمان خدا نهاده‏ اید، باز شما را به کفر وامى دارد (آل عمران، آیات ۷۹ و ۸۰)

خدا در این دو آیه بیان می کند که وظیفه اصلی پیامبران در دعوت همان «عبودیت و ربوبیت خدا» است؛ پس همان طوری که آنان خود را «معبود» نمی دانند، هم چنین «رب» نمی دانند. البته در این آیات به این نکته نیز توجه می دهد که پیامبران همان طوری که به «تعلیم و تزکیه الهی» به جایگاه «متالهین» رسیده و خدایی شده اند، می توانند «مظهریت در ربوبیت» پیدا کنند؛ بنابراین هر چند که «عبودیت» خاص خدا است و انسان ها می بایست تنها خدا را «معبود» قرار دهند؛ اما «ربوبیت» به گونه ای است که «بندگان خاص» الهی با «عبودیت» خدا می توانند به آن دست یابند تا جایی که به عنوان «مظاهر الهی» در عالم تصرفات تکوینی ربوبی داشته باشند. از همین روست که دعوت به «ربانیین» شدن را به عنوان یک هدف اصلی برای پیامبران تعریف می کند؛ زیرا با چنین شرایطی است که انسان به مقام «خلافت» می رسد.

به سخن دیگر، خدا در این آیات به شکلی به تبیین مفهوم اصطلاحی «خلافت انسان از خدا» می پردازد؛ زیرا انسان هرگز به مقام «معبود» نمی رسد؛ زیرا «الوهیت و معبودیت» خاص خدا است؛ اما انسانی که با تعلیم و تزکیه الهی در صراط مستقیم «متاله» شده و رنگ و صبغه الهی یافته است، به عنوان «خلیفه الله» قرار می گیرد و می تواند در مقام «مظهریت در ربوبیت» به تصرفات تکوینی بپردازد؛ زیرا متالهین، همان صفات الهی را در خود به تمامیت ظهور داده اند. این همان مشیت الهی است که برای انسان در قالب «جعل خلافت» مطرح می شود و وقتی گفته می شود که شخصی چون عیسی(ع) «ماذون» است تا تصرفات ربوبی داشته باشد، به این معنا است که در مقام «متالهین» قرار گرفته است؛ زیرا این «اذن» به کلام نیست، بلکه به حقیقت وجودی است که شخص آن را در خود تحقق بخشیده است. در این صورت «مظهریت در ربوبیت» همان معنا و مفهوم خلافت الهی است که در آیات دیگر مطرح شده است(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱ و ۱۳۸)؛ زیرا مراد از خلافت انسان از خدا، همان «مظهریت در ربوبیت» است که در آیه ۷۹ سوره آل عمران به عنوان «ربانیین» مطرح شده است.

به هر حال، هیچ پیامبر یا غیر پیامبری نمی تواند «مدعی» «معبود» بودن داشته باشد و مردمان را به «عبودیت» خود به عنوان عباد فراخواند، هم چنان که جایز نیست تا به عنوان «ارباب استقلالی» خود را معرفی کند و «ربوبیت استقلالی» را برای خود اثبات کند؛ بلکه تنها می تواند به عنوان خلیفه الله خود را «مظهر ربوبیت الهی» بداند که به سبب «متاله بودن» و خدایی شدن، «ماذون» در تصرفات تکوینی به عنوان رب و پرورگار است.

تعلیم و تزکیه و تطهیر از سوی ربانیون

با توجه به آن چه بیان شد، معلوم می شود که برخی از افراد بشر به عنوان «متالهین» و مظاهر «ربوبیت» الهی در مقام «ربانیین» می تواند تصرفات تکوینی داشته باشند. بر اساس آیات قرآنی، پیامبر مکرم و معظم اسلام (ص) این گونه است تا جایی که به عنوان «عبده» به این حقیقت دست یافته است که «ربوبیت مظهری» داشته باشد و در مقام مظهریت «رب العالمین» عمل کند.

این بدان معناست که مقام مقدس پیامبر(ص) در سیر و صیرورت کمالی به «انقلابی» دست یافته است که او را در مقامی فراتر از «عبدالله» در مقام «عبده» قرار می دهد تا مظهر «احدیت الهی» فراتر از «واحدیت الهی» باشد؛ زیرا نسبت ایشان در منزلت مقامی به «قاب قوسین او ادنی»(نجم، آیات ۸ و ۹) رسیده است که کم ترین فاصله حقیقی میان خالق و مخلوق را بیان می کند. از این روست که ایشان نه تنها «مظهر رب العالمین» بلکه فراتر از آن «مظهر احدیت هویت» است.

بر همین اساس است که خدا از مردمان می خواهد تا مسیر کمالی سیر و صیرورت و انقلاب خویش که تغییرات در «نفس» و وجود انسان است، به «ربوبیت محمدی» متصل شوند و منتهای سیر و صیرورت و انقلاب خویش را «ربوبیت» ایشان قرار دهند؛ چنان که خدا می فرماید: وَأَنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنْتَهَى ؛ و اینکه به راستی منتها به سوى پروردگار توست. (نجم، آیه ۴۲)

به سخن دیگر، خدا در آیات قرآنی سخن از «رجعت به سوی الله» دارد: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ (بقره، آیه ۱۵۶)؛ اما حقیقت این است که همه هستی در رجعت خویش می بایست به «رب محمدی» برسد و رجوع کند؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى؛ در حقیقت بازگشت به سوى پروردگار توست. (علق، آیه ۸)

پس همان طوری که رجعت به سوی «ربک» است(علق، آیه ۸)، منتهای سیر و رجعت نیز «ربک» است. (نجم، آیه ۴۲) پس هر موجودی با «رب» پیامبر(ص) مواجه می شود که «رب العالمین» است. این بدان معنا خواهد بود که «تصرفات ربوبی پیامبر در مخلوقات» در مقام «مظهریت در ربوبیت» تصرفاتی کمال و تمامی است. پس هستی در بازگشت خویش در نهایت سیر رجعتی خود به «ربک» می رسد؛ این بدان معنا خواهد بود که در دایره «نزول و عروج» آغاز با «ربک» بوده است که نهایت نیز «ربک» خواهد بود. به این معنا که همه هستی از مجاری «وجودی پیامبر(ص)» ظهور یافته است و در حقیقت همه هستی «مظاهر حقیقت وجودی پیامبر» است.

از همین روست که تصرفات پیامبر(ص) در هستی در قالب «تعلیم و تزکیه و تطهیر» به گونه ای است که هر کسی بخواهد «علم لدنی» را داشته باشد و حقایق هستی در نزد او «حاضر» باشد، و رویت از حقیقت داشته باشد، می بایست به این مظهریت «رب العالمین» اتصال یابد.

این گونه است که پیامبر(ص) در مقام «مظهریت ربوبی» «مظهر معلم و مزکی و مطهر» است و تصرفات تکوینی در مخلوقات از جمله انسان دارد.(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲؛ واقعه، آیات ۷۷ تا ۸۰؛ توبه، آیه ۱۰۳)

معصومان(ع) معلم معلمان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، معصومان(ع) به عنوان «نفس» پیامبر(ص) مطرح هستند.(آل عمران، آیه ۶۱؛ روایات تفسیری) بنابراین، همان مقامات «مظهریت» را برای آنان می بایست ثابت دانست؛ چنان که روایات بسیاری از معصومان (ع) وارد شده است که آنان از چنین مقام و منزلتی برخوردار هستند.

از نظر قرآن، هر کسی که تحت «ولایت الله» باشد، «تحت ولایت معصوم» قرار دارد وگرنه جزو ولایت طاغوت است که بسیاری از منافقان صدر اسلام از جمله کسانی هستند که تحت ولایت طاغوت و شیطان قرار داشتند؛ زیرا نسبت به ولایت امیرمومنان امام علی(ع) تبری جسته اند.(مائده، آیات ۳ و ۵۵ و ۶۷ و آیات دیگر؛ روایات تفسیری از سنی و شیعه)

با توجه به این که مقامات «تعلیم علم لدنی» که نوعی «ظرفیت بخشی» در قالب تصرفات تکوینی و ربوبی به اذن الله است(کهف، آیات ۶۵ تا ۸۰ و آیات دیگر) تنها از «ربانیین» بر می آید که در «سبوح و قدوس» به تمامیت رسیده اند و از هر گونه عیب در کمال ونقص در آن مبرا و پاک هستند.

شکی نیست که مصداق اتم و اکمل آن مقام متاله و ربانی، همان چهارده معصوم(ع) هستند. آنان می توانند با «تزکیه و تطهیر» در نفوس بشر، ظرفیتی برای «تعلیم علم لدنی» و «ربانی» شدن فراهم آورند. خروجی «تصرفات تکوینی معصومان» در مقام «معلم اول»، معلمانی است که مظهریت تعلیم علم لدنی را به دست می آورند؛ اما از آن جایی که معلم اول خود «مظهر عبده و عبدالله» است، هم چنین دیگرانی که از «معلم اول» بهره می گیرند، می بایست «مظهریت از معلم اول» داشته باشند و هر چیزی را به «اذن» معلم اول داشته باشند؛ پس معلمان دیگر نمی بایست دیگران را به خود بخوانند، بلکه همانند راهنمایان مردم را به «معصوم» بخوانند.

به سخن دیگر، همان طوری که جایز نیست که پیامبری مردم را به خود بخواهند و خود را «ارباب» مستقل در «ربوبیت» بداند، معلمان به تعلیم معصومان(ع) نمی بایست در مقام «مظهریت در ربوبیت» خود را مستقل از «معصومان» بدانند و به خود دعوت کنند و برای خویش دکانی داشته باشند.

دکان های مدعیان ربوبیت و پروردگاری

هماره در طول تاریخ کسانی بودند که بر خلاف فرمان الهی، به خود دعوت کرده اند و خود را در جای «معبود» قرار داده اند. البته به نظر می رسد که بیش تر خطا زمانی صورت می گیرد که «افراد مدعی عرفان و ولایت»، در مقام «مظهریت ربوبیت» «معلم اول» را فراموش می کنند و به جای آن که خود را «مظهر ربوبیت ولی الله» بدانند، خود را «مظهر ربوبیت الله» می دانند و وساطت معصومان(ع) در قول و عمل حذف می کنند.

این گونه است که با «ادعاهای دروغین و باطل» خویش، می کوشند تا نور خانه معصومان(ع) را خاموش سازند و ولایت آنان را نادیده گیرند.

کسانی که امروز به عنوان عارفان یا اولیاء الله، به جای مظهریت از معصومان خود را مطرح می کنند، کسانی هستند که در حقیقت همانند یهودیان و مسیحیان، مظهریت را نادیده گرفته و خود را مستقل از معصومان(ع) در جایگاه بزرگ «ولی الله» قرار داده اند.

البته تاریخ بارها کسانی را به ما معرفی کرده است که با حضور «ولی الله» ادعای دروغین ولی الله داشته اند. کسانی که با حضور امامان معصوم(ع) برای خود «دستگاه مرجعیت فکری و اعتقادی» ایجاد می کنند و به جای ارجاع مردم به اهل بیت(ع) که «اهل الذکر» هستند، خود به مرجعیت علمی قیام می کنند و این گونه در خانه اهل بیت(ع) را می بندند.

به نظر می رسد که کسانی که بخواهند به جای آن که از «امام زمان عج» به عنوان «معلم و مزکی و مطهر»، کسانی را به عنوان استاد و معلم قرار دهند، بی گمان شکست می خورند؛ چنان که وقتی شخصی خود را به عنوان «معلم و مزکی و مطهر» معرفی می کند، در حقیقت به گونه ای رفتار می کند که «نور الله» خاموش شود؛ زیرا هر کسی طالب فیض است می بایست به فیاض مراجعه کند که اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و امروز امام ولی عصر (عج) است. اگر در طریقت کسب عرفان و علم لدنی استاد و معلم و مزکی و مطهری لازم است، کسی جز امام عصر(عج) نیست و دیگران که باید بدانند که اگر مقام «مظهریت تعلیمی» برای آنان است، به «تعلیم معلم معلمان امام زمان عج» است. بنابراین، هر گاه کسی برای طلبگی و عرفان از خانه خارج می شود می بایست قصد خانه نوری کند که به تعبیر قرآن بیوت الهی است: فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ؛ رِجَالٌ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَلَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءِ الزَّکَاهِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ ؛ در خانه ‏هایى که خدا رخصت داده که قدر و منزلت آنها رفعت‏ یابد؛ و نامش در آنها یاد شود در آن خانهها هر بامداد و شامگاه او را نیایش مى کنند؛ مردانى که نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکات به خود مشغول نمى دارد و از روزى که دلها و دیده ‏ها در آن زیرورو مى ‏شود مى‏ هراسند. (نور، آیات ۳۶ و ۳۷)

هر عارفی دل سوخته از علم لدنی بهره مند شده است، می بایست خود را به عنوان «مظهریت» از امام زمان(عج) بداند به مردم را هم چون تابلوی راهنمایی به «سمت مظاهر ربوبیت الهی» راهنمایی کند و برای خود دکان نزند و مردم را در مشهد الرضا به سمت خانه خویش نخواند و در نجف و مدینه و جاهای دیگر، خانه «معصومان» را بی مراجعه کننده نگذارد، بلکه همه را به «استاد کل» ارجاع دهد که مکمل بشریت و فراتر از «مربی» در مظهریت ربوبیت قرار دارد و معلم ومزکی و مطهر آنان است.