پژوهش های تجربی از منظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، انسان خلیفه الهی است که قرارگاه وی زمین و دایره خلافت و حکمرانی وی ماسوی الله و العالین است که به جز این دو مورد بر دیگران به سبب کرامت ذاتی و برتری و فضلیت تکوینی، سلطه تکوینی دارد حتی برخی اگر مانند شیاطین جنی از این سلطه در قالب تشریع سربازنند. این بدان معناست که انسان به عنوان خلیفه، در امر و خلقی که تحت حاکمیت اوست، می تواند تصرفات تکوینی با علمی داشته باشد که از طرق و راه های گوناگون برای او دست یافتنی است. البته تصرفات کامل و تمام مشروط به آن است که اسمای الهی سرشته در ذات خویش را با ایمان و عمل صالح ظهور دهد.

از نظر قرآن، این علم محدود به علوم نقلی وحیانی نمی شود، بلکه شامل علوم عقلی و تجربی می شود که انسان از طریق دقت نظر در آفاق و انفس می تواند به دست بیاورد و با سلطه علمی و شناخت از سنت های الهی حاکم بر جان و جهان و جامعه، و کشف آن ها، مدیریت خلقی جهان را به عنوان خلیفه به دست گیرد و تصرفات و تغییراتی را در تکوین و جهان ایجاد کند که البته برخی می تواند به سبب شیطنت شیاطین و هواهای نفسانی، تغییرات منفی و فاسدی باشد که به خود انسان و محیط زیست و دیگر موجودات خلقی آسیب وارد می سازد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نگره قرآن را به علوم تجربی و پژوهش ها در آفاق و انفس و اهداف و مقاصد آن تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اهمیت علوم از نظر قرآن

آموزه های قرآنی بر ارزش و اهمیت علوم چنان تاکید دارند که می توان مدعی شد که اصولا هویت انسانی، چیزی جز علم نیست که در قالب تفکر و تعقل و تجربه خودنمایی می کند؛ زیرا خدا در تبیین حقیقت انسانی و قابلیت خلافت الهی بر ما سوی الله به روحی اشاره می کند که در کالبد انسانی دمیده می شود، و برآیند آن نفسی است که دارای همه اسمای الهی به سبب همان روح الهی می شود.(اعراف، آیه ۱۲؛ ص، آیه ۷۲؛ بقره، آیات ۳۰ و ۳۱؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰) در حقیقت تعلیم الهی تکوینی و در ذات از طریق نرم افزاری به نام روح است که در کالبد به آن نفس تعبیر می شود؛ زیرا اسمای الهی به معنای همه آن چیزی است که هستی و ماسوی الله برآیند و بازتاب نوری آن هستند(نور، آیه ۳۵) و دارایی اسمای الهی همان تعلیمات تکوینی است که هیچ ربطی به تعلیمات علوم حصولی که از طریق انباء و اخبار و ذهنیات به دست می آید، ندارد؛ از همین روست که وقتی حضرت آدم(ع) داشته ها و دارایی هایی علمی و اسمایی خود را به فرشتگان خبر می دهد، آنان به علم تکوینی و حضوری و شهودی دست نمی یابند، بلکه تنها در همان حد علوم حصولی می مانند؛ زیرا اگر این اخبار و انبای حضرت آدم(ع) علم حصولی و بیانی را تبدیل به علم حضوری و شهودی و تکوینی می کرد، آنان نیز در سطح حضرت آدم(ع) قرار می گرفتند و می توانستند به عنوان خلیفه مطرح باشند؛ هم چنان که وقتی انسان ها با علم حصولی تعلیم می دهند، وقتی شاگرد انسانی در مرتبه علم حضوری رسید می تواند خلیفه استاد شود و همان تصرفاتی را داشته باشد که استاد داشته است؛ اما فرشتگان به سبب عدم استعداد ذاتی و فقدان بهره مندی از روح الهی در تمامیت آن، به طور طبیعی فاقد این ظرفیت هستند تا با تعلمیات حصولی و انبایی به دارایی تکوینی و علم حضوری و شهودی برسند و بتوانند همان تصرفات را داشته باشند، از همین روست که با آگاهی از ظرفیت علمی بی پایان حضرت آدم(ع) تصرفات تکوینی ایشان را به عنوان خلیفه الله عالم به علم تکوینی پذیرفته و سجده اطاعت و پیروی به جا آوردند.(بقره، آیات ۳۱ تا ۳۴)

پس از نظر قرآن، علم تکوینی حضوری قابلیت ارایه از طریق علم حصولی و انبایی را دارا است، اما این بدان معنا نیست که شنونده و گیرنده علم حصولی، بتواند آن را به علم حضوری و تکوینی تبدیل کند؛ زیرا شرط آن داشتن استعداد و ظرفیت این امر است. بر همین اساس، حتی جنیان نیز در این سطح از علم حضوری قرار نمی گیرند که حضرت آدم(ع) و فرزندانش قرار دارند، بلکه از نظر سطح علمی، پایین تر از آن خواهند بود و هر چند از نظر تشریعی به سبب وجود اراده و حق انتخاب در جنیان(ذاریات، آیه ۵۶) می توانند تخطی کنند و استکبار ورزند و خلافت حقیقی انسان را نپذیرفتند(بقره، آیات ۳۴ تا ۳۷)، ولی خواسته و ناخواسته ولایت و خلافت انسان بر آنان ثابت است؛ چنان که در برخی از موارد خود را نشان داده است و حضرت سلیمان(ع) حتی بر شیاطین جنی نیز حکومت و خلافت ظاهری و تشریعی داشته است.(انبیاء، آیه ۸۲)

البته در میان انسان ها این گونه نیست که همه ظرفیت داشته باشند همه علوم تکوینی و حضوری را تبدیل به علم حصولی و قابل انتقال مفهومی و ذهنی کنند یا علوم حصولی را به علم حضوری و تکوینی تبدیل کنند و بتوانند به عنوان دارایی از آن برای تصرفات در تکوین استفاده کنند؛ بلکه بسیاری از توده های مردم در سطح علم حصولی و مفهومی باقی می مانند و نمی توانند آن علوم و دانش نقلی و بیانی را تبدیل به علم تکوینی و ذاتی و حضوری و شهودی کنند؛ چنان که این ناتوانی حتی در پیامبرانی بزرگ و اولوالعزم نیز در برخی از مراتب علمی و درجات آن نشان داده شده است. از این روست که حضرت موسی(ع) با همه تلاش و کوشش و جدیت خویش نتوانست از علم لدنی حضرت خضر(ع) بهره مند شود، با آن که ایشان تعلمیاتی را در قالب علم حصولی و به شکل تجربی حتی به نمایش گذاشت، ولی آن علم لدنی پس از انتقال در حضرت موسی(ع) تبدیل به علم حضوری و تکوینی و ذاتی نشد.(کهف، آیات ۶۵ تا ۷۵)

بنابراین، این گونه نیست که همگان در یک سطح و درجه باشند؛ بلکه درجات متفاوتی دارند، با آن که همه انسان هستند و می توانند از علم حصولی بهره برند، اما همگان نمی توانند آن علم حصولی را به علم حضوری ذاتی تبدیل کنند به طوری که علم حقیقت وجودی و ذاتی آنان شود. پس همان طوری که خدا گاه می فرماید: لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ؛ برای آنان درجاتی نزد پروردگارشان است.(انفال، آیه ۴) هم چنین گاه دیگر می فرماید: هُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ اللَّهِ؛ آنان خودشان درجات نزد خدا هستند.(آل عمران، آیه ۱۶۳) پس همان طوری که برخی به بهشت می روند یا به دوزخ برده می شوند؛ اما برخی دیگر خودشان بهشت یا دوزخ می شوند؛ چنان که درباره بهشتی شدن انسان در مقام حق الیقین می فرماید: فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِیمٍ؛ پس خودشان روح و روح بخش و بهشت نعیم هستند.(واقعه، آیه ۸۹) و درباره مقام حق الیقین دوزخیان نیز می فرماید: وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ؛ آن روز دوزخ را می آورند(فجر، آیه ۲۳)؛ زیرا این شخص با گناه و سقوط از درجه انسانی خودش دوزخ شده و به عنوان دوزخ و سوخت و آتش آن عمل می کند به طوری که همه وجودش آتش است.(همزه، آیات ۷ و ۸؛ بقره، آیه ۲۴؛ تحریم، آیه ۶)

به هر حال، حقیقت انسان از نظر قرآن همان روح دمیده و نفس انسانی است که دارای علوم است و ارزش انسان به داشته علمی اوست. از همین روست که مولوی همین مفهوم برگرفته از قرآن را این گونه بیان می کند: ای برادر، تو همان اندیشه ای/ ما بقی خود استخوان و ریشه ای.

از نظر قرآن، هر انسانی می بایست در گام اول داشته های علمی خویش را با اعمال به ظهور برساند که از آن به اعمال عبادی نسبت به خدا(ذاریات، آیه ۵۶) در چارچوب شرایع اسلامی است که با عقل و نقل کشف می شود(ملک، آیات ۱۰ و ۱۱؛ روم، آیه ۳۰) و برآیند چنین عبادتی بر اساس این دو حجت باطنی و ظاهری(کافی، ج ۱، ص ۱۱) تقوای الهی است(بقره، آیه ۲۱) که موجب می شود تا انسان از علم ویژه الهی برخوردار شود(بقره، آیه ۲۸۲) و خدا علم را به یقین در سه مرتبه علم الیقین و عین الیقین(تکاثر، آیات ۵ و ۷) و حق الیقین(واقعه، آیه ۹۵؛ حاقه، آیه ۵۱) می رساند که به سبب شهودی و حضوری و لدنی و تکوینی بودن، هیچ اما و اگر و شک علمی و تردید عملی در آن راه نمی یابد.

البته چنان که گفته شد، خلافت انسانی برای ظهور کامل نیازمند بهره گیری از علمی است که موجب تزکیه و تقوای الهی در فرد می شود. بر این اساس، خدا افزون بر حجت باطنی و فطری عقل، حجت ظاهری کتاب الله و پیامبران(ع) را فرستاد تا مسئولیت تعلیم بشر را به عهده گرفته و او را در مسیر کمال هدایت کند.(بقره، آیات ۳۸ و ۱۲۹ و ۱۵۱؛ جمعه، آیه ۲؛ آل عمران، آیه ۱۶۴ و آیات دیگر)

علوم تجربی، کشف سنت ها و قوانین

از نظر قرآن، انسان همان گونه که وظیفه و تکلیف دارد تا از علوم برای دست یابی به کمالات خویش بهره گیرد و به عنوان خلیفه الله در جهان تصرف کند، لازم است تا برای وظیفه و مسئولیت خویش در زمین به عنوان خلیفه یعنی آبادانی و عمران و استعمار زمین(هود، آیه ۶۱) سنت های الهی را در جهان و جان و جامعه بشناسد و با بهره گیری از این سنت ها و قوانین، تغییرات مطلوب و سازنده ای را در جهان ماده در گام نخست و در عوالم دیگر در گام بعدی بردارد.

در آیات قرآنی، همان اندازه که در تدبر و تفقه در امر علوم وحیانی و نقلی چون قرآن تاکید شده است(نساء، آیه ۸۲؛ محمد، آیه ۲۴)، هم چنین کشف حقایق آفاقی و سنت ها و قوانین حاکم بر جهان و جان و جامعه از طریق سه گانه نظر، تعقل و تفکر تاکید شده است. بر همین اساس، آیات بسیاری با این واژگانی به مسایلی اشاره دارد که می تواند انسان را به علوم و دانش هایی برساند که توانایی تصرف و تغییر در عوالم ماده و جان و جامعه و جهان را فراهم می آورد.

البته هماره در همه علوم و دانش ها، می بایست چیزیی که فراموش نشود، اهداف آفرینش هستی و انسان است که شناخت حق تعالی، عبودیت عالمانه نسبت به خدا، انجام وظایف و تکالیف خلیفه الله بودن و مانند آن ها است.(فصلت، آیه ۵۳؛ ذاریات، آیه ۵۶؛ روم، آیات ۳۰ و ۴۱؛ هود، آیه ۶۱ و آیات دیگر)

خدا به صراحت درباره نقش علوم نظری و تجربی و اهمیت آن در زندگی انسان می فرماید: أَفَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنَاهَا وَزَیَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ؛ وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَیْنَا فِیهَا رَوَاسِیَ وَأَنْبَتْنَا فِیهَا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ تَبْصِرَهً وَذِکْرَى لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ؛ مگر به آسمان بالاى سرشان ننگریسته‏ اند که چگونه آن را ساخته و زینتش داده‏ ایم و براى آن هیچ گونه شکافتگى نیست و زمین را گستردیم و در آن لنگرآسا کوه ها فرو افکندیم و در آن از هر گونه جفت دل‏ انگیز رویانیدیم تا براى هر بنده توبه‏ کارى بینش‏افزا و پندآموز باشد. (ق، آیات ۶ تا ۸)

در این آیات و هم چنین پس از آن بیان می شود که شناخت شناخت سنت ها و قوانین الهی حاکم بر جهان ماده از آسمان و زمین می تواند افزون بهره گیری انسان از آن، موجب شود تا در مسیر کمالی گام بردارد و خود را به کمالی برساند که حق تعالی در نهایت آن است.

در جایی دیگر، نیز بر این نکته تاکید می کند که همه علوم می بایست در راستای شناخت انسان از حقی باشد که همان حق تعالی است؛ زیرا با چنین شناختی می تواند زندگی خویش و تصرفات در جهان را به گونه ای سامان دهد که مفید و سازنده باشد، و گرنه ممکن است با شیطنت ابلیس و دیگران نه تنها از مسیر دور شود بلکه تصرفاتی داشته باشد که نه تنها صلاح نیست، بلکه فاسد و فسادانگیز خواهد بود.

خدا درباره هدف گذاری ریل علوم به سمت حق تعالی و شناخت حقایق تاکید دارد و ضمن تاکید بر ارزش و اهمیت دانش های تجربی و نظری و عقلی می فرماید: سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ؛ به تحقیق نشانه‏ هاى خود را در افقهاى گوناگون و در دلهایشان بدیشان نشان می دهیم تا برایشان روشن گردد که او خود حق است آیا کافى نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیزى است. (فصلت، آیه ۵۳)

مراد از آفاق همان تکوین و عالم بیرون و جهان شناسی و مراد از انفس، خودشناسی است؛ زیرا با شناخت قوانین حاکم بر هستی از جمله جان و جهان است که می تواند حقیقت را شناخت. البته مراد از حقیقت در گام نخست، خود خدا است؛ زیرا خدا منشای هر حق و حقیقتی است. شناخت خدا انسان را به شناخت حقایق و در نتیجه سنت ها و قوانین حاکم بر آن می رساند و از این طریق می توان به سمت و سوی عدالت حرکت کرد؛ زیرا عدالت به معنای قراردادن هر چیزی در جای مناسب و حق آن یا بخشیدن حق هر صاحب حقی است، که به طوری طبیعی انسان از باطل و فساد دور می شود و اعمالش به جای ضرر و زیان به خود و دیگران و حتی محیط زیست، موجب رشد و بالندگی و بهره برداری بیش تر و بهتر در مسیر کمالات خواهد بود.

از نظر قرآن، عدم شناخت علمی و دقیق می تواند آسیب های جدی به نفس انسانی و بلکه محیط زیست وارد سازد؛ از همین روست که به انسان ها هشدار می دهد که با رفتارهای غیر علمی و غیر عادلانه و مخالف حق و حقیقت، به خود و محیط زیست آسیب وارد ساخته و می سازند. خدا می فرماید: ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛ به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده فساد در خشکى و دریا نمودار شده است تا سزاى بعضى از آنچه را که کرده‏ اند به آنان بچشاند باشد که بازگردند. (روم، آیه ۴۱)

البته سنت الهی اقتضا می کند هر کسی بر خلاف حق و عدالت در هستی رفتار کند، تبعات آن تنها به محیط زیست نمی رسد، بلکه موجبات هلاکت انسان را فراهم می آورد؛ زیرا رفتارهای جاهلانه و غیر علمی هماره زیانبار است.(روم، آیه ۴۲)

البته غیر از هواهای نفسانی و خواهش ها و تمنیات انسانی که برخاسته از شهوت و غضب است، موجب می شود که انسان رفتاری غیر عقلانی و غیر عالمانه ای داشته باشد؛ اما عامل دیگر در تغییر بهره گیری از دانش ها و علوم و قدرت انسانی در مسیر نادرست ، شیطنت ابلیس و شیاطین است؛ چنان که خود ابلیس در این زمینه تهدید کرده و خدا به انسان ها هشدار درباره آن هشدار داده و می فرماید: وَلَأُضِلَّنَّهُمْ وَلَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذَانَ الْأَنْعَامِ وَلَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَمَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُبِینًا ؛ و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم کرد و وادارشان مى ‏کنم تا گوشهاى دامها را شکاف دهند و وادارشان مى ‏کنم تا آفریده خدا را دگرگون سازند، ولى هر کس به جاى خدا شیطان را دوست خدا گیرد، قطعا دستخوش زیان آشکارى شده است. (نساء، آیه ۱۱۹)

پس انسان ها نه تنها بر اساس کشف سنت ها و قوانین الهی حاکم بر جهان و جان می توانند در مسیر درست و سازنده از آن استفاده کنند، بلکه می توانند تغییرات نامطلوبی را در خلق و خلقت چیزها ایجاد کنند که می تواند فساد آمیز و باطل و نابود کننده خود و جهان باشد. تاکید بر این که انسان توانایی تغییر در خلق الهی را دارد، به این معنا است که انسان از قابلیتی برخوردار است که جنیان خود برخوردار نیستند، از این روست که با وسوسه بر آن می شوند تا انسان را برده فکری و رفتاری خود سازند و او را وارد به تغییراتی در خلق و خلقت کنند که به زیان بشر است و خسران و زیان آشکاری را برای بشریت به ارمغان می آورد.

به عنوان نمونه شناخت قدرت انواع انرژی ها به سبب شناخت از رعد و برق برای انسان فراهم آمده است. شناخت این سنت و مدیریت و مهار آن موجب شده تا انسان بتواند از آن برای کارهای مفید چون برق خانگی و مصارف مثبت یا زیانبار چون لیزر جنگی بهره گیرد. هم چنین در مهندسی ژنتیک، یا فن آوری نانو، یا تراریخته و مانند آنها می تواند در مسیر کمالی انسان و جهان و جامعه گام بردارد یا در مصارف زیانبار آن را به کار برد که نابودی بشریت را به دنبال دارد.

خدا در آیات قرآنی، بارها به سنت های حاکم بر طبیعت اشاره می کند و مثلا چگونگی بهره وری ابرها و باران را شرح می دهد تا انسان نسبت به این سنت ها و قوانین حاکم بر طبیعت آگاه شده و از آن بهره گیرند و بتوانند به عنوان خلیفه به ایجاد و مهار و مدیریت باران بپردازند؛ به عنوان نمونه می فرماید: اللَّهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَیَبْسُطُهُ فِی السَّمَاءِ کَیْفَ یَشَاءُ وَیَجْعَلُهُ کِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ ؛ خدا همان کسى است که بادها را مى‏ فرستد و ابرى برمى‏ انگیزد و آن را در آسمان هر گونه بخواهد مى‏ گستراند و انبوهش مى‏ گرداند پس مى ‏بینى باران از لابلاى آن بیرون مى ‏آید و چون آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد رسانید بناگاه آنان شادمانى مى کنند. (روم، آیه ۴۸)

یا می فرماید: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُزْجِی سَحَابًا ثُمَّ یُؤَلِّفُ بَیْنَهُ ثُمَّ یَجْعَلُهُ رُکَامًا فَتَرَى الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ وَیُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَالٍ فِیهَا مِنْ بَرَدٍ فَیُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ یَشَاءُ یَکَادُ سَنَا بَرْقِهِ یَذْهَبُ بِالْأَبْصَارِ ؛ آیا ندانسته‏ اى که خداست که ابر را به آرامى مى ‏راند سپس میان اجزاء آن پیوند مى‏ دهد آنگاه آن را متراکم مى‏ سازد پس دانه ‏هاى باران را مى ‏بینى که از خلال آن بیرون مى ‏آید و خداست که از آسمان از کوههایى از ابر یخ‏زده که در آنجاست تگرگى فرو مى ‏ریزد و هر که را بخواهد بدان گزند مى ‏رساند و آن را از هر که بخواهد باز مى دارد نزدیک است روشنى برقش چشمها را ببرد. (نور، آیه ۴۳)

در این آیات به خوبی سنت ها و قوانین الهی توضیح و تشریح می شود تا معلوم شود که باران چگونه شکل می گیرد و می بارد. نقش سرما و گرما و نیز باد در فرآیند تولید باران چیست؟ مثلا بیان شده که در آسمان منطقه ای بسیار سرد همانند یخچال است که موجب می شود تا قطرات بخار در آن جا شکل گیرد. بنابراین، برای تولید باران می بایست از سرمای بسیار استفاده کرد و شرایطی را بوجود آورد که باران را خود انسان پدید آورد.

تفکر و دقت نظر در خلقت گیاهان و جانوران و رفتارشناسی آنان می تواند کاشف از حقایقی باشد که انسان بر اساس کشف آن حقایق به عنوان قوانین و سنت ها برای بهبود وضعیت خویش و تغییر مثبت در خلقت موجودات از آنها بهره گیرد. به عنوان درباره لزوم توجه به رفتارشناسی گیاهان و جانوران و بهره گیری از آن برای بهبود زندگی بشر به داستان کلاغ اشاره می کند که چگونه چیزی را دفن می کند که انسان اولیه از نحوه آن آگاهی نداشت.(مائده، آیات ۲۷ تا ۳۰)

دقت نظر در رفتار برخی از جانوران یا آسمان و زمین می تواند کاشف بسیاری از سنت های الهی حاکم بر طبیعت باشد. از این رو، به عنوان مثال می فرماید: أَفَلَا یَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ وَ إِلَى السَّمَاءِ کَیْفَ رُفِعَتْ وَ إِلَى الْجِبَالِ کَیْفَ نُصِبَتْ وَ إِلَى الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ؛ آیا به شتر نمى ‏نگرند که چگونه آفریده شده و به آسمان که چگونه برافراشته شده و به کوه ‏ها که چگونه برپا داشته شده و به زمین که چگونه گسترده شده است.(غاشیه، آیات ۱۷ تا ۲۰)

کشفیات فضایی و تصرفات در عوالم دیگر

از نظر قرآن، محدوده خلافت انسانی ماسوی الله و العالین است، بنابراین، نمی تواند حوزه قدرت و نفوذ انسان را در عالم ماده و محسوس بلکه زمین محدوده کرد؛ بلکه انسان می بایست به عنوان خلافت الهی نه تنها در عالم شهادت از آسمان و زمین تصرفات داشته باشد، بلکه در عالم غیب نسبی مانند عالم جنیان که به چشم ظاهر دیده نمی شوند(اعراف، آیه ۲۷)، بلکه عوالم دیگر از مثالی و امری مانند عالم فرشتگان تصرفات داشته باشد.

از نظر قرآن، کیفیت و راه تصرف در آسمان ها و بلکه هر امر دیگر، توانایی و علومی است که به انسان توانایی می بخشد تا با سلطنت کامل درعوالم نفوذ کند و تصرفاتی داشته باشد. از این روست که می فرماید: یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ؛ اى گروه جنیان و انسان اگر مى‏ توانید از کرانه ‏هاى آسمانها و زمین به بیرون رخنه کنید، پس رخنه کنید ولى جز با به دست آوردن تسلطى رخنه نمى ‏کنید. (رحمن، آیه ۳۳)

بر اساس این آیه انسان نمی توان در آسمان ها نفوذ کند مگر آن که سلطان و برهان علمی و عملی داشته باشد. پس با کسب چنین توانایی که مقدور انسان است، می توان به همه آسمان ها نه آسمان اول که آسمان دنیا با ستارگانش(ملک، آیه ۵؛ فصلت، آیه ۱۲، صافات، آیه ۶)، بلکه همه آسمان های هفت گانه ای که اطلاعات دقیقی از کیفیت آن نداریم یا زمین های هفتگانه(طلاق، آیه ۱۲) دسترسی داشته باشد.

البته از نظر قرآن، جنیان به سبب ساختار کالبدی خویش که از آتش و انرژی هستند، می توانند هم اکنون تا آسمان نخست که همان آسمان دارای ستارگان است نفوذ کنند و اطلاعاتی را نیز به دست آورند.(ملک، آیه ۵؛ صافات، آیه ۶ تا ۸)

بنابراین، از نظر قرآن، بهره گیری از همه علوم به ویژه پژوهش هایی در علم تجربی و شناخت قوانین و سنت های حاکم بر عالم طبیعت می تواند انسان را برای انجام مسئولیت های جهانی به عنوان خلیفه الله آماده کند؛ هم چنین این پژوهش ها ضمن شناخت سنت های حاکم بر هستی و از جان و جهان می تواند در رفتار اجتماعی انسان مفید باشد و بستری برای فرهنگ سازی شود که رفتار اجتماعی انسان را به درستی تبیین و سامان داده و توصیه های ارزشی و مفید و سازنده ای را به انسان ارایه دهد.(غافر، آیات ۸۲ و ۸۳)

به هر حال، از نظر قرآن، بر انسان است که از همه علوم از کشتی سازی، انبارداری، سیلوداری، مدیریت آب، تولید باران، مدیریت خاک و مانند آن ها بهره گیرد تا به وظیفه خلافت الهی خویش عمل کند.(یوسف، آیات ۴۷ تا ۵۵؛ مومنون، آیه ۲۷)