پوشش کمالی اسلام از نظر پیامبر(ص)

بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبراکرم(ص) اسلام را کالبدی بی پوشش و جامه می داند که با اعمالی خاص از سوی مسلمانان به این کالبد عریان و لخت، پوششی زیبا و شایسته پوشیده می شود که حافظ اسلام و آرایه های آن خواهد بود. در حقیقت کمال اسلام با اعمال و رفتاری تحقق می یابد که از سوی مسلمانان انجام می گیرد. اما این که چه اموری است که پوشش کمالی اسلام را تشکیل می دهد؟ مساله ای که نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی پیامبر(ص) در صدد تبیین آن برآمده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

کمال اسلام از نظر پیامبر(ص)

اسلام به مجموعه ای از آموزه های وحیانی اطلاق می شود که از سوی خداوند برای هدایت بشر(بقره، آیه ۳۷) پس از هبوط حضرت آدم(ع) از بهشتش از طرق اقسام وحی (شوری، آیه ۵۱) از طریق پیامبران (ع) در قالب آموزه های مکتوب و شرایع الهی(مائده، آیه ۴۸؛ شوری، آیه ۱۳) به عنوان تعلیم و تزکیه(بقره، آیات۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲) در راستای اجرای عدالت همگانی(حدید، آیه ۲۵) بیان شده است،‌به طوری که همه پیامبران از آدم(ع) تا خاتم (ص) همین یک دین الهی را بیان کرده و خداوند نیز جز به آن رضایت نمی دهد؛ چرا که صراط مستقیم(فاتحه، آیات ۶ و ۷ و آیات دیگر) به سوی خداوند همین اسلام است.(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ مائده، آیه ۳)

اما این دین اسلام به یک معنا کالبدی لخت و عریان است که می بایست جامه و پوششی مناسب و زیبا بر تن آن کرد تا کمال یابد و در بهترین شکل با آرایه هایش تزیین داده شود و جاذب مردم شود. این اموری که موجب کمال اسلام می شود، در حوزه حکمت عملی است نه حکمت نظری. به این معنا که اعمال و رفتاری است که یک مسلمان از خود بروز می دهد تا اسلام معنای واقعی خود را بیابد و کمالش را به دست آورد.

امام صادق(ع) از پیامبر گرامی (ص) نقل می کند که ایشان فرمود: قال رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) الاسلام عریان فلباسه الحیاء و زینته الـوقـار و مـروته العمل الصالح و عماده الـورع و لکل شـىء اسـاس و اسـاس الاسلام حبنا اهل البیت؛ اسلام برهنه است، لباسش حیا و زیورش وقار و جوانمـردىاش عمـل صالـح و ستونـش پارسایى مى باشد ، وبراى هر چیزى پایه اى است و پایه اسلام دوستى ، ما اهل بـیت است.(وسایل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۸۴؛ تحف العقول، ص ۳۰۷)

حکمت نظری و حکمت عملی

با نگاهی به مواردی که پیامبر(ص) به عنوان کمال اسلام بیان کرده به سادگی می توان دریافت که این موارد به حوزه عمل باز می گردد و ناظر به حوزه تفکر و اندیشه نیست. به سخن دیگر، ناظر به عقل و حکمت عملی است نه عقل و حکمت نظری. پس اگر مسلمانی می خواهد کمال اسلام را نشان دهد می بایست به حوزه رفتار و اعمال خود توجه داشته باشد؛ زیرا این اعمال و رفتار مسلمانی است که به اسلام کمال شایسته اش را می بخشد و بحث های نظری و استدلالی و برهانی هر چند که لازم است ولی هرگز کافی نیست؛‌ چرا که تمامیت جزم علمی، عزم عملی است؛ زیرا تا زمانی که جزم نظری به عزم عملی تبدیل نشود، هیچ سود و ثمری ندارد.

امیرمومنان علی (ع) می فرماید: أَلْعَامِلُ بِغَیْرِ عِلْمِ کالسّائِرِ عَلى غَیْرِ طَریق فَلا یَزِیدُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّرِیقِ إلاَّ بُعداً من حاجَتِهِ؛ کسى که بدون آگاهى و علم به عملى دست زند، چون کسى است که به بیراهه قدم برداشته است و دور گشتن بیش‌تر او از راه و مسیر تنها به دور کشتن از هدف مى‌انجامد.( بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۰۹)

آن چه به علم ارزش می دهد، عمل مطابق آن است که صدق عملی را موجب می شود و انسان را جز صادقان و صدیقان وارد کرده و از نفاق بیرون می آورد. به قول سعدی شیرین گفتار: عالم بی عمل به کی ماند؟ گفت به زنبور بی عسل.

از نظر اسلام اصولا ارزش عقل هر چند در حوزه معرفت شناسی و جزم بیش تر نمودار است،‌ ولی حقیقت عقل در حوزه حکمت عملی تجلی می یابد. از این روست که گفته شده است: العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان؛ عقل آن چیزی است که خداوند رحمان بدان عبادت می شود و بهشت بدان به دست می آید.(الکافی، ج۱، ص۱۱۰)

پس ارزش عقل را می بایست در حوزه عمل و رفتار شناسایی و ردگیری کرد و عقل نظری هر چند که بسیار مهم و ارزشی است و حکمت نظری و جزم در اندیشه چراغ آدمی است تا حق و باطل را بشناسد و در راه به چاه در نیافتد، اما این عقل عملی است که دستگیر انسان است و او را به مقصد و مقصود می رساند؛ چرا که بسیاری از مردم به اموری جزم نظری می یابند ولی عزم عملی پیدا نمی کنند و در عمل حتی مخالفت صریح و روشن با آن دارند.(نمل، آیه ۱۴؛ طه، آیه ۱۱۵)

انسان می بایست تمام تلاش خود را مبذول این معنا کند که عزم خود را قوی سازد تا بتواند جزم علمی خود را در عزم عملی نشان دهد. این جاست که تزکیه نفس و تربیت آن را ریاضت های سخت اهمیت می یابد و انسان با تقوای الهی نفس خویش را تربیت کند؛ چنان که امیرمومنان علی (ع) نفس خویش را با ریاضت تقوا تربیت کرد: هِی نَفْسِی أَرُوْضُهَا بِالتَّقْوَی؛ من نفس خویش را با تقوا ریاضت و ورزش می دهم.(نهج‌البلاغه، نامه ۴۵)

انسان با تربیت نفس و ریاضت آن می توان قوای اجرایی را در اختیار عقل قرار دهد و نگذارد تا هواهای نفسانی، امر به بدی کند بلکه تحت حاکمیت عقل،‌ اماره به نیکی باشد. تا زمانی که نفس تربیت نشود، یقین و علم قطعی و جزمی به زشتی ، قباحت و بدی چیزی موجب نمی شود که خودش را از آن حفظ کند. از این روست که با علم به زشت و بدی گناه آن را مرتکب می شود و رشوه می گیرد و زنا می کند و قتل نفس انجام می دهد.

عقل نظری چرا هدایت است و برهان و دلیل اقامه می کند و حتی رهبری احساس، خیال، تخیل و توهم را به عهده می گیرد که زیر مجموعه اوست، اما تا عقل عملی نباشد، عزم، اراده ، نیت خیر، اخلاص ، ایمان و مانند آن شکل نمی گیرد و انسان نمی تواند شهوت و غضب خویش را مهار و مدیریت کند و رستگاری را برای خود و جامعه به ارمغان آورد.

به هر حال، ادراکات به عهده عقل نظری است ولی کار به عهده عقل عملی است و انسانی موفق است که هر دو نیرو را تربیت و تعدیل کند، ولی مهم ترین و اساسی ترین نقش را عقل عملی به عهده دارد؛ چرا که به عمل کار برآید به سخندانی نیست. از این روست که موذن در اذان « حی علی خیر العمل » را بر گوش مسلمانان می خواند.

انسان اگر نتواند عقل نظری را مهار کند و مدیریت را به عقل بسپارد، قوه خیال و تخیل و وهم مدیریت را به عهده می گیرد و انسان، خیال اندیش و متوهم می شود و با خیال و وهم حکم و فتوا می دهد؛ چنان که اگر عقل عملی را با ریاضت و تزکیه، مدیر نفس نسازد، قوای شهوانی و غضبانی او را به سمت بیراهه و باطل می برد و کارهای زشت و رفتارهای نابهنجار را بر او تحمیل می کند.

کمال اسلام و مسلمانی

چنان که گفته شد، اسلام و مسلمانی با چند امر کامل می شود که ناظر به حوزه عقل عملی و حکمت عملی است. پس مسلمان می بایست به ریاضت و تزکیه نفس بپردازد و عزم خود را قوی سازد تا بتواند مسلمانی کند و مسلمانی کامل شود و اسلام را در بهترین و زیباترین صورت کمالی اش به منصه ظهور برساند. در این جا به توضیح مختصر این امور می پردازیم که کمال را برای اسلام و مسلمانی موجب می شود.

  1. حیاء: حیاء عصاره اخلاق است. اگر بخواهیم در یک کلمه اخلاق را بگوییم به حیای شخص اشاره کرده و می گویم که این شخص انسانی با حیاست. خداوند در توصیف پیامبر(ص) او را به حیا می ستاید.(احزاب ، آیه ۵۳) همین حیا آن حضرت(ص) موجب شد که ایشان رنج و سختی را تحمل کند و با آن که اذیت می شد از روی حیا سخنی بر زبان نراند. هم چنین خداوند در توصیف دختر شعیب(ع) به این خصوصیت اخلاقی ایشان اشاره می کند و می فرماید که رفتارش از روی حیا بوده است.(قصص، آیه ۲۵) پیامبر(ص) می فرماید که اسلام لخت و عریان است و این حیا است که لباس و جامه اسلام است. پس اگر کسی بخواهد به تن اسلام لباسی بپوشاند می بایست آن را به حیا بپوشاند. بنابراین،‌ اخلاقی بودن مسلمان از اصول اساسی مسلمانی است و کسی که حیا ندارد در حقیقت اسلام لخت و عریانی دارد که آن را زشت و نا زیبا نشان می دهد؛ چرا که بر اساس آموزه های وحیانی و عقلانی، لباس، پوشش، آرایه و زیبایی، سپر و وقایه و مانند آن است. پیامبر(ص) می فرماید: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق، براستی که برای اتمام مکارم اخلاقی برانگیخته شده ام. پس اگر فلسفه بعثت اتمام مکارم اخلاقی است، دعوت به حیا که عصاره اخلاق است امری طبیعی است؛ زیرا بهترین و زیباترین حالت اخلاقی حیا ورزی است. از نظر آموزه های اسلامی نشانه خردورزی و خردمندی انسان، دین داری و حیاورزی است.(کافی، ج ۱، کتاب عقل و جهل) به این معنا که اگر بخواهیم از عقل و نشانه های آن سخن بگویم باید ببینیم که آیا دین دار و حیاورز است یا نه؟
  2. وقار: پیامبر(ص) زینت اسلام را به وقار دانسته است. پس مسلمان اگر بخواهد اسلامش را به چیزی بیاراید و تزیین کند، باید آن را به وقار زینت دهد. به سخن دیگر، وقار نشانه مسلمانی است و اگر کسی مدعی اسلام است می بایست انسانی باوقار باشد. در کاربردهای عربی وقار برای آرامش بدنی و ظاهری به کار می رود و سکونت برای آرامش باطنی و درونی. البته برخی گفته اند: سکون به معنای استقرار و ثبوت در قبال حرکت است و این کلمه به استقرار مادی و روحی هر دو اطلاق می شود و استقرار درونی را طمأنینه می گویند که به معنای برطرف شدن اضطراب و تشویش است. اما سکینه بر وزن فعیله از سکون گرفته شده، و مراد از آن چیزی است که در آن ثبات و استقرار باشد، و مراد از سکینه در قرآن، نازل شدن رایحه ای از جانب خداوند است که سبب آرامش و سکونتی می شود که اضطراب و تشویش را به کلی از نفس می زداید.( مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۵‏، ص ۱۶۳، بنگاه ترجمه و نشر کتاب،‏ تهران، ۱۳۶۰ ش.)در حقیقت پیامبر(ص) از مسلمان می خواهد تا خود را به سکونت باطنی و درونی با ایمان قوی به پروردگاری خدا برساند و با وقارش آن را نشان دهد و این گونه اسلام را بیاراید و زینت دهد؛ زیرا وقتی مسلمانی با وقار رفتار می کند زینت اسلام خواهد بود. به هر حال، وقار حالتی در ظاهر انسان است که نشانه ای از آرامش و سکونت درونی و باطنی انسان دارد. کسی که سنگین و با وقار حرکت می کند و راه می رود،‌ نشان می دهد که در درون هیچ اضطرابی ندارد. از آن جایی که مسلمان به خداوند تکیه و به ربوبیت خداوندی ایمان دارد، هیچ اندوهی از گذشته و خوفی از آینده ندارد. پس در درون و باطنش به طمانینه و سکینه رسیده است و همان را در رفتار و کردارش به شکل وقار نشان می دهد. وقتی شخص با وقار راه می رود و رفتارش بر اساس وقار است، نشانه می دهد که اهل اسلام و ایمان است که چنین آرامش باطنی به او داده است که در رفتارش نیز نشان می دهد. وقار در لغت به معنای سنگینی است. از این روست که از سنگینی گوش به معنای ناتوانی در شنیدن سخن به میان آمده است. وقتی چیزی سنگین بر مثلا کشتی نهاده می شود،‌ آن را از اضطراب و تلاطم نگه می دارد. پس وقتی انسان سنگین گام برداشت و سبک سر نرفت، این صفت بر او اطلاق می شود. چنین حالتی را کنایه از آرامش دانسته اند؛ چرا که سنگینی یک امری در درون و بیرون موجب شده تا آرام گیرد و از اضطراب و تلاطم بیاستد. برهمین اساس است که اهل لغت وقار را به حلم و بردباری و متانت و آرامش معنا کرده اند.( ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب‏ ج ۵ ص ۲۸۹، دار صادر، لبنان، ۱۴۱۴ ق.)
  3. عمل صالح: شکی نیست که معرفت و شناخت به حقایق به تنهایی کفایت نمی کند ، بلکه ایمان و عمل صالح لازم است که آن را ارزش دهد. البته ایمان همانند اسلام دارای مراتبی است که از قول کلامی با اعلام شهادتین شروع می شود تا مراتب کمالی و نهایی آن. شهادتین اگر به شکل صادق گفته شود، به عنوان کلمه طیب یک بال پرواز عروجی آدمی را شکل می دهد. اما این به تنهایی کفایت نمی کند بلکه باید این کلمه طیب با بال عمل صالح همراه شود تا امکان عروج و پرواز فراهم آید.(فاطر، آیه ۱۰)پس کسی که مردانگی نشان دهد و دارای عزم عملی باشد و بتواند در برابر شهوت ها و هواهای نفسانی بماند، چنین شخصی با اعمال صالح خودش به اسلام و مسلمانی کمال می دهد. پس مردانگی مسلمان را می بایست در مبارزه با شهوت ها و هواهای نفسانی و انجام کارهای خیر با عزم و اراده قوی و همت عالی جست و جو کرد. پیامبر(ص) مروت اسلام را در عمل صالح می داند. به این معنا که مردانگی یک مسلمان را باید در مقام عزم ارادی و عملی او جست و جو کرد نه در مقام جزم علمی؛ زیرا بسیارند که توانایی دارند که توهم و خیال خویش را رام عقل نظری کنند،‌ولی در میدان عمل شکست می خورند و نمی توانند مردانه پایدار بمانند و با هواهای نفسانی از شهوت و غضب بجنگند و پیروز شوند. خداوند بیان می کند که بسیاری از مردم حتی در مقام جزم به قطع و یقین کامل می رسند ولی با این همه به خاطر هواهای نفسانی و آزادی در عمل آن را کنار می زنند و به شک و شبهه سازی رو می آورند تا از آزادی عمل برخوردار باشند و هر کاری را انجام دهند.(قیامت، آیات ۴ و ۵) جالب این که پیامبران در عرصه عمل شکست خوردند و مروت و جوانمردی و مردانگی خودشان را نشان ندادند و تنها برخی از آنان دارای عزم قوی و همت عالی بودند و توانستند به تمام و کمال خود و اهداف الهی را برآورده سازند.(آل عمران، آیه ۱۸۶) حضرت ادم(ع) با آن که خداوند او را از نزدیکی به درخت ممنوع باز می دارد و آن را فراموش نکرده و حتی ابلیس هنگام وسوسه باز یادآور نهی الهی می شود، ولی عزم قوی نداشته و مرتکب شهوت خوردن می شود.(طه، آیه ۱۱۵)
  4. ورع: از نظر پیامبر(ص) ورع عمود و ستون اسلام است. ورع را پارسایی گفته اند. کسی که بتواند خودش را از حرام و محرمات نگه دارد. پیامبر(ص) می فرماید: وَ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعاصِى اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ؛ و پارسایى که او را از نافرمانى خدا باز دارد.( خصال، ص ۱۴۵، ح ۱۷۲) حفض بن غیاث می گوید: از امام صادق(ع) از پارسای مردم پرسیدم؟ فرمود: کسی است که از محرمات خدای عزوجل اجتناب ورزد. از آن جایی که ورع یک امر باطنی و درونی است، ظهور آن در عمل شخص است. از این روست که امیرمومنان علی(ع) می فرماید: وَرَعُ الْمُؤْمِنِ یَظهَرُ فی عَمَلِهِ، وَرَعُ الْمُنافِقِ لایَظهَرُ إلاّ عَلى لِسانِهِ؛ پرهیزکارى مؤمن در رفتارش آشکار مى‏شود و پرهیزکارى منافق جز در زبانش ظاهر نمى‏شود.(غررالحکم، ۱۰۱۲۹ و ۱۰۱۳۰) امام باقر (ع) می فرماید: انسان دینش را با ورع نگه می دارد: اتَّقوا اللّهَ و صُونوا دینَکُم بِالوَرَع ؛ تقوای خدا پیشه کنید و دینتان را با ورع و تقوا حفظ کنید.( جهاد النفس،ح ۱۸۸) از نظر امام صادق(ع) آن چه به جهاد و تلاش آدمی معنا و مفهوم می بخشد و جهت درست می دهد همان ورع است: لَایَنفَعُ اجتِهادٌ لَا وَرَعَ فیه؛ کوششی که پارسایی در آن رعایت نشود، سودی نخواهد داشت.(جهاد النفس، ح ۱۸۷) از نظر پیامبر(ص) نقش ورع و پارسایی در زندگی مسلمان همانند نقش عمود در چادر و خیمه است که آن را سرپا نگه می دارد. پس کسی که ورع نورزد در حقیقت خیمه اسلام را بی عمود و ستون راه کرده است و اسلام و مسلمانی با این حالت دیگر شکل منظم و قابل استفاده نخواهد داشت. به این معنا که نه اسلام جلوه ای مناسب خواهد داشت و نه قابل بهره برداری است؛ زیرا نمی توان در زیر چادری که عمود و ستون اصلی آن افتاده زندگی کرد و کاری انجام داد.
  5. حب اهل بیت(ع): اما کلیدی ترین و مهم ترین عاملی که به اسلام کمال می بخشد، همان محبت اهل بیت(ع) به معنای ولایت سرپرستی و امامت آنان است؛‌ زیرا اسلام با پیامبر(ص) و اوصیای او می تواند وجود داشته باشد. از آن جایی که ایمان جز همان محبت نیست: لیس الایمان الا الحب. پس باید گفت که اگر بخواهیم اسلام و ایمانی داشته باشیم باید این محبت را دستور کار قرار دهیم. آیات و روایات بسیاری در تبیین این اصل کمالی اسلام بیان شده است.پیامبر(ص) اساس اسلام را حب اهل بیت(ع) معرفی می کند؛ زیرا این حب به معنای ولایت سرپرستی و امامت ایشان بر دین و دنیا مردمان است. پس اگر کسی محبت را تنها به معنای یک علاقه عاطفی بدون اسوه گیری و پیروی و اطاعت از ایشان بداند در حقیقت معنای حقیقی محبت را ندانسته است. خداوند در آیاتی از جمله آیات ۳۱ و ۳۲ سوره آل عمران می فرماید: قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ؛ بگو اگر خداوند را دوست دارید و به او محبت می کنید، پس از من پیروی کنید تا محبوب خداوند شوید و خداوند گناهان شما را بیامرزد و خداوند آمرزنده و رحیم است.به هر حال، اساس اسلام در همین ولایت پذیری از امامان (ع) است؛ زیرا اگر رهبری نباشد دین حتی در حوزه عمل فردی نیز قابل اجرا و پیاده سازی نیست؛ زیرا نمی تواند ایمان و عمل صالح را داشته باشیم در حالی که شرط اساسی رهایی از خسران ابدی آن است که هم ایمان و عمل صالح داشته باشیم و هم دیگران را به آن دعوت و توصیه کنیم.(سوره عصر) پس چگونه می توان مانند مسیحیت از ایمان فردی سخن گفت در حالی ایمان در اسلام با توصیه به دیگران و امر به معروف و نهی از منکر عجین شده و شرط لازم ایمان و رهایی و نجات از زیان ابدی معرفی شده است. پس پذیرش رهبری و امامت اهل بیت(ع) مهم ترین اصلی است که اسلام و مسلمانی ما را موجب و تضمین می کند. سخن درباره این اصل بسیار است ولی به همین میزان بسنده می شود. در این جا به صراحت بیان شده که محبت در عمل از طریق اطاعت و پیروی شدنی است و گرنه چیزی جز لقلقه زبان نخواهد بود. آیه ۳۲ آل عمران نیز همین معنا را تایید و تاکید می کند. امام باقر(ع) در روایتی می فرماید: بُنِیَ الاْسْلامُ عَلی خَمْسَهِ أشْیاء: عَلَی الصَّلاهِ، وَ الزَّکاهِ، وَ الْحَجِّ، وَ الصَّوْمِ، وَ الْوِلایَهِ، وَ لَمْ یُنادَ بِشَیْیء مِثْلَ ما نُودِی لِلْوِلایَهِ؛ دین مبین اسلام بر پنج پایه و اساس استوار است: نماز، زکات، حجّ، روزه، ولایت اهل بیت عصمت و طهارت – علیهم السلام -. سپس افزود: آن مقداری که نسبت به ولایت سفارش شده است نسبت به هیچ کدام تأکید نگردیده است و ولایت اساس و محور تمام اعمال می باشد.( وسائل الشّیعه، ج ۱، ص ۱۸، ح ۱۰)