پناه جویی به خدا از شرور خلق

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان آفریده ای با فقر هویتی و ذاتی است به گونه ای که هر چه دارد از غیر است؛ بنابراین طلب استغنا و بی نیازی برای انسان ضعیف و فقیر به یک اصل اساسی تبدیل شده است؛ اما پرسش این است که می بایست به چه کسی برای استغنا و بی نیاز تمسک جوید؟ چه کسی می تواند او را از فقر صد در صدی بی نیاز کند تا جایی که دیگر نیازی به دیگری نداشته باشد؟ خدا در قرآن به این پرسش اساسی انسان پاسخ می دهد.

منّت بی منتهای الهی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، فقر ذاتی و هویتی انسان تنها با خدای غنی حمید(فاطر، آیه ۱۵) به استغنا و بی نیازی می رسد؛ زیرا خدای غنی حمید کسی است که بی هیچ چشم داشت نیازهای خلق را برطرف می کند؛ زیرا خدای غنی حمید، خدایی است که در کمال به تمام است و هیچ نیازی ندارد تا کمالی را به دست آورد یا کمالی را در تمامیت آن دارا شود؛ چرا که خدا سبوح از هر عیب و قدوس از نقصی در تمامیت کمالی است؛ بنابراین، اگر درباره انسان و جن، از هدف و حکمتی به نام «عبادت و عبودیت» سخن می گوید(ذاریات، آیه ۵۶)، این هدف برای خلق است نه خالق؛ یعنی خلق از طریق عبودیت می تواند به خدای غنی تقرب جوید و به کمالاتی دست یابد که با این تقرب برای خلق تحقق می یابد؛ چرا که خدایی و متاله شدن انسان تنها در سایه سار عبودیتی است که بر اساس دین فطری(روم، آیه ۳۰) و هدایت فطری (طه، آیه ۵۰) و تشریعی(بقره، آیات ۲ و ۳ و ۲۱ و ۳۸  و ۱۳۸) انجام می شود. بنابراین، اگر انسان بخواهد از بی نیازی خدای غنی حمید بهره مند شود، می بایست خود را از طریق صراط مستقیم عبودیت به آن برساند و مقصود خویش را برآورده سازد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، وقتی انسان به خدای غنی حمید با عبودیت بر اساس دین فطری و تشریعی تقرب می جوید، در شرایطی قرار می گیرد که بی نیاز از غیر می شود؛ زیرا منت الهی چیزی جز بریده شدن انسان از غیر خدا نیست؛ چرا که واژه «منن» به معنای بهره مندی از نعمتی است که شخص را از غیر بی نیاز می کند و نیازهای شخص به سبب آن نعمت از نعمت دیگر و اشخاص دیگر قطع و بریده می شود. بر همین اساس، ممنون، به معنای بریده شده است؛ زیرا وقتی شخص به نعمت الهی وابسته شد، از نعمت دیگران بریده می شود و هیچ نیازی به دیگری نخواهد داشت. هم چنین به مرگ که موجب قطع و بریدن حیات دنیوی می شود، «منون» گفته می شود.(لسان العرب، ابن منظور، ذیل واژه منن)

از نظر قرآن، منت های الهی بر خلق بی شمار و نیز بی نهایت است؛ زیرا خدا دم به دم افاضات نوری می کند که ظهور آفریده ها به آن است؛ چنان که افاضات نوری خدا به طور مستمر موجب بقا و ادامه ظهور و حیات وجودی آنها است؛ زیرا همه هستی چیزی جز ظهور صفات الهی نیست که در قالب نور بر هستی می تابد.(نور، آیه ۳۵)

بی گمان مهم ترین منت الهی پس از وجودی که به هستی داده، منت هدایت های فطری – تکوینی و تشریعی است؛ چنان که خدا درباره هدایت تشریعی پیامبر(ص) می فرماید: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ؛ به یقین خدا بر مؤمنان منت نهاد که پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و تزکیه و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد. قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.(آل عمران، آیه ۱۶۴)

پناه جویی به صفات اکرامی خدا

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان می بایست به این حقیقت شناخت پیدا کند که خدای سبحان دارای دو دسته صفات جلالی و اکرامی است.(الرحمن، آیه ۷۸) این بدان معناست که همان طوری که خدا رحیم و کریم و مانند آن است، هم چنین منتقم، جبار، قهار و مانند آن است.

از سوی دیگر، انسان می بایست به این شناخت نیز برسد که آفریده های الهی همه مظاهر انوار صفات الهی هستند؛ یعنی ممکن است برخی تنها مظاهر شماری اندک از انوار صفات الهی باشند، در حالی که برخی دیگر چون انسان مجمع همه انوار صفات الهی باشد که او را در مقام خلافت قرار می دهد.(بقره، آیات ۳۰ و۳۱) این بدان معنا خواهد بود که عیوبی از جهات کمالات در برخی است؛ چنان که برخی از دارندگان کمالات نیز ممکن است به سبب نقص در کمال، به تمامیت آن کمال نرسیده باشند. بنابراین، شروری از آنها به دیگری می رسد که برخی ارادی و برخی غیر ارادی است.

از آن جایی که انسان نمی داند چه شروری برای چه آفریده ای است و هم چنین نمی داند که چه شروری متوجه اوست، نمی تواند خود را از شرور خلق در امان نگه دارد؛ از همین روست که در آموزه های وحیانی دو نکته در این موضوع مطرح شده است:

۱. اول این که انسان می بایست از صفات جلالی خدا به صفات جمالی پناه برد؛ چنان که در دعای امام سجاد در دفع هر بیم آمده است: «الهی انه لیس یرد غضبک الا حلمک، و لا ینجی من عقابک الا عفوک، و لا یخلص منک الا رحمتک و التضرع الیک… رب لا تجعلنی للبلاء غرضا و لا لنقمتک نصبا … یا رب ضعیف متضرع الیک یا رب و اعوذ بک منک فاعذنی و استجیربک من کل بلاء فأجرنی ؛ «خدایا! جز بردباری و حلم تو هیچ چیز مانع خشم و غضب تو نگردد و جز عفو و بخششت چیزی باعث نجات از کیفر و عقابت نشود و به غیر از رحمت تو و ناله و زاری به درگاهت چیزی وسیله خلاصی از عذابت نگردد… مرا هدف تیر بلا مساز و در معرض عذابت قرار مده… ای پروردگار مهربان مرا استوار گردان که من ناتوانم به درگاه تو ای پروردگار می‌نالم و از عذاب تو به درگاهت پناه آورده‌ام و از هر بلا و گرفتاری به تو پناهنده‌ام، پناهم بده.

در دعای دیگر می فرماید: اللَّهُمَّ لَیسَ یرُدُّ غَضَبَک إِلَّا حِلْمُک، وَ لَا یرُدُّ سَخَطَک إِلَّا عَفْوُک، وَ لا یجِیرُ مِنْ عِقَابِک إِلَّا رَحْمَتُک، وَ لَا ینْجِینِی مِنْک إِلَّا التَّضَرُّعُ إِلَیک وَ بَینَ یدَیک؛ الها غضب تو را جز بردباریت برنمی گرداند، و شدّت سخط تورا جز عفوت رد نمی‌کند، و غیر از رحمتت از عذابت امان نمی‌دهد، و مرا جز زاری به سوی تو و در برابر تو نجات نمی‌بخشد.(صحیفه سجادیه، دعای ۴۸)

پیامبر(ص) در سجده خویش می فرمود: سَجَدَ لَکَ سَوَادِی وَ خَیَالِی وَ آمَنَ بِکَ فُؤَادِی … أَعُوذُ بِعَفْوِکَ مِنْ عِقَابِکَ وَ أَعُوذُ بِرِضَاکَ مِنْ سَخَطِکَ وَ أَعُوذُ بِمُعَافَاتِکَ مِنْ عُقُوبَتِکَ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْکَ ؛ تن و خیالم براى تو سجده نموده‌اند و دلم به تو ایمان آورده است… از کیفر تو به عفو و گذشتت و از ناخشنودى و خشم تو به رضا و خشنودى‌ات و از عذاب تو به عافیتت و از تو به تو پناه مى‌برم.  (مصباح المتهجد، ص  ۸۴۱ ؛ اقبال الاعمال، ج ۲، باب ۹، فصل ۴۷، دعای سجده پیامبر (ص) در شب نیمه شعبان )

از آن جایی که هیچ جایگاه امنی از جلال خدا جز اکرام و جمال خدا نیست، انسان می بایست از صفات جلالی خدا به صفات اکرامی و جمال خدا پناه جوید.

  1. دوم انسان می بایست از شرور خلقی که ناشناخته برای انسان است، به خدایی پناه جوید که آن شرور را می شناسد و قدرت به دفع آن دارد؛ خدا در سوره فلق به مجموعه ای شروری اشاره می کند که انسان را تهدید می کند و انسان تنها با استعاذه و پناهجویی به خدا می تواند خود را از آن در امان نگه دارد. خدا می فرماید: قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ؛ بگو پناه مى برم به پروردگار سپیده دم، از شر آنچه آفریده، و از شر تاریکى چون فراگیرد، و از شر دمندگان افسون در گره ‏ها ، و از شر هر حسود آنگاه که حسد ورزد.(فلق، آیات ۱ تا ۵)

خدا بارها در قرآن افزون بر هواهای نفسانی که دشمن درونی انسان است، از دشمنی بیرونی سخن می گوید که سوگند خورده تا انسان را به شقاوت ابدی و دوزخ بکشاند. این دشمن بیرونی غیر قابل رویت و دیدن است.(اعراف، آیه ۲۷) این دشمن بیرونی که ابلیس و شیطان نام دارد، با شیاطین دیگر جنی برآن دور انسان طواف می کنند تا شرایطی برای هجوم و سیخونک زدن بیابند وبه انسان صدمه برسانند. بنابراین انسان می بایست از آنها به خدا پناه برد. خدا درباره این دشمنان نادیدنی و پناه جویی به خود برای در امان ماندن می فرماید:  وَقُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ ؛ و بگو پروردگارا از وسوسه ‏هاى شیطانها به تو پناه مى برم(مومنون، آیه ۹۷)؛ یا می فرماید: وَأَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ ؛ و پروردگارا از اینکه شیاطین به پیش من حاضر شوند، به تو پناه مى برم.(مومنون، آیه ۹۸)

البته از نظر قرآن، انسان تنها گرفتار شیاطین جنی نیست، بلکه شیاطین انسی(انعام، آیه ۱۱۲) نیز در خدمت ابلیس هستند که می بایست از آنان نیز به خدا پناه برد. در دو سوره معوذتین الفلق و الناس، مواردی از این شرور انسانی نیز مطرح شده است که شامل حسد حاسدان ساحران و مانند آنها است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان نیازمند پناهگاه امن الهی است تا با استعاذه بدان در عصمت قرار گیرد و پلیدی و شرور از او منع و بازداشته شود تا آسیبی به انسان نرسد. «حرز» الهی بهترین جایی است که انسان بدان پناه می جوید تا از همه اقسام و انواع شرور در امان بماند. در دعای ماثور هفتگی در تبیین شرور گوناگون و لزوم پناه جویی به خدا و صفات اکرامی آمده استد: بِسْمِ اللّهِ کَلِمَهُ الْمُعْتَصِمینَ وَ مَقالَهُ الْمُتَحَرِّزینَ وَ اَعُوذُ بِاللّهِ تَعالى مِنْ جَوْرِ الْجاَّئِرینَ وَ کَیْدِ الْحاسِدینَ وَ بَغْىِ الظّالِمینَ وَ اَحْمَدُهُ فَوْقَ حَمْدِ الْحامِدینَ؛  بنام خدا سخن عصمت پناهندگان و گفتار پناه جویان و پناه مى برم به خداى تعالى از جور ستمکاران و بداندیشى حسودان و ستم بیدادگران و مى ستایمش فوق ستایش ستایش کنندگان.(مفاتیح الجنان، دعای روز شنبه)

علت این که انسان می بایست از همه شرور هستی به خدا پناه جوید، صفات الهی است که در این دعا به عنوان علت پناه جویی و اعتصام و استعاذه بیان شده است؛ در این دعا آمده  است: اَللّهُمَّ اَنْتَ الْواحِدُ بِلا شَریکٍ وَ الْمَلِکُ بِلا تَمْلِیکٍ لا تُضَادُّ فِی حُکْمِکَ وَ لا تُنَازَعُ فِی مُلْکِکَ أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ أَنْ تُوزِعَنِی مِنْ شُکْرِ نُعْمَاکَ مَا تَبْلُغُ بِی غَایَهَ رِضَاکَ؛ خدایا! تویى یگانه‏ بی‌انباز، و پادشاه على الاطلاق، در فرمانروایی‌ات مخالفت نشوى، و در پادشاهی‌ات هماوردى ندارى، از تو می‌خواهم که بر بنده و فرستاده‏‌ات محمد درود فرستى، و سپاس نعمتهایت را چنان قسمت من کن که مرا به کمال خشنودی‌ات نایل گرداند.(همان)

در حقیقت یگانگی و مالکیت و حکومت الهی موجب آن است که انسان به خدا پناه جوید؛ زیرا هیچ رقیبی در ملک و حکومت برای او نیست تا در برابرش بیایستد. این بدان معناست که شیاطین یا هر آفریده ای دیگر نمی تواند بدون اذن الهی شر و بدی به انسان می برساند.(بقره، آیه ۱۰۲) اگر کسی در مقام عمل ، از نعمت صفات و انوار الهی به خوبی بهره گیرد و شکر عملی در استفاده درست از هرنعمتی به جا آورد، مورد عنایت الهی قرار می گیرد؛ زیرا رضا و خشنودی خدا در این گونه رفتار شاکرانه است و خدا به سبب همین رفتار نه تنها شرور را از او دفع می کند بلکه از فضل خویش بهره دو چندان می دهد تا جایی که انسان از نظر وسعت وجودی نیز گسترش می یابد.(ابراهیم، آیه ۷)

در چنین شرایط مطلوبی است که عنایت الهی او را برای حرکت در مسیر عبودیت یاری می رساند تا به عنایت و توفیق الهی متاله و خدایی شده و از همه انوار صفات الهی در نهایت کمالی بهره مند شود و از هرگونه اسباب وحشت از شرور گوناگون درامان بماند و با بهره گیری از اسلام و نورایمان و قرآن، به شرح صدری برسد که همان سعه وجودی فرد را تضمین می کند؛ چنان که در آن دعای شنبه آمده است: وَ أَنْ تُعِینَنِی عَلَى طَاعَتِکَ وَ لُزُومِ عِبَادَتِکَ وَ اسْتِحْقَاقِ مَثُوبَتِکَ بِلُطْفِ عِنَایَتِکَ وَ تَرْحَمَنِی بِصَدِّی [وَ صُدَّنِی‏] عَنْ مَعَاصِیکَ مَا أَحْیَیْتَنِی وَ تُوَفِّقَنِی لِمَا یَنْفَعُنِی مَا أَبْقَیْتَنِی وَ أَنْ تَشْرَحَ بِکِتَابِکَ صَدْرِی وَ تَحُطَّ بِتِلاوَتِهِ وِزْرِی وَ تَمْنَحَنِی السَّلامَهَ فِی دِینِی وَ نَفْسِی وَ لا تُوحِشَ بِی أَهْلَ أُنْسِی وَ تُتِمَّ إِحْسَانَکَ فِیمَا بَقِیَ مِنْ عُمْرِی کَمَا أَحْسَنْتَ فِیمَا مَضَى مِنْهُ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛ و به برکت عنایت خویش بر طاعت و مداومت عبادت خود و شایستگى پاداشت‏ یارى نمایى و تا زنده‏‌ام به بازداشتن از گناهانت بر من مهر ورزی و تا پایان عمر بر انجام آنچه بهره‏‌ام رساند توفیقم دهى، و به کتاب خود (قرآن) براى پذیرش حق، سینه‏‌ام را فراخ گردانى و بار گناهانم را با تلاوتش از نامه اعمالم فرو ریزى و در دین و جانم به من سلامت بخشى و کسانیکه به آنها انس گرفته‏ام از من وحشت‏زده نکنى و در باقیمانده عمر احسانت را بر من تمام نمایى چنان‏که در گذشته عمرم بر من احسان نمودى. اى مهربان‏‌ترین مهربانان.(مفاتیح الجنان، دعای روز شنبه)

از این دعا و دعاهای ماثور دیگر و نیز از آیات قرآنی به دست می آید که بستر مهم و زمینه اساسی برای استعاذه و پناه جویی به خدا، شناخت انسان نسبت به صفات الهی و توجه یابی به ویژه به ربوبیت احسان و اکرام الهی نسبت به بندگان خویش(یوسف، آیه ۲۳) و نیز علم حضوری و شهودی خدا نسبت به بندگان به عنوان خدای سمیع و بصیر(اعراف، آیه ۲۰۰؛ غافر، آیه ۵۶؛ فصلت، آیه ۳۶) و وجود تقوا(اعراف، آیات ۲۰۰ و ۲۰۱) و توکل و اعتماد به خدا از سوی بنده است.(نحل، آیات ۹۸ و ۹۹)