پرورش تحت برنامه الهی

امید

بسم الله الرحمن الرحیم

ربوبیت الهی، کلیدی ترین آموزه های وحیانی قرآن است. پیوندی که مومنان با خدا برقرار می کند در سایه ربوبیت است. از این روست که هماره «ربّی» و «ربّنا» در هر دعا و نیایشی جایگاه ویژه می یابد؛ زیرا بدون پرورش الهی نمی توان به مقصد و مقصودی رسید که خدا برای انسان به عنوان عبدالله و خلیفه الله تقدیر و جعل کرده است.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، هیچ چیز «عبث» آفریده نشده(مومنون، آیه ۱۵) و هیچ کسی «سُدی» و بی هدف و بیهوده رها نشده است(قیامت، آیه ۶)؛ بلکه خدا بر پایه مشیت حکیمانه اراده کرده تا هر کسی و هر چیزی به هدف و مقصود تعیین شده و مقدر برسد. دست یابی به امر تنها تحت ربوبیت و پرورش ربّ العالمین شدنی است.

صراط مستقیم ربّ العالمین

بر اساس آموزه های قرآنی، خداوند بر اساس مشیت حکیمانه، انسان و جن را برای «عبودیت» خویش آفریده است.(ذاریات، آیه ۵۶) انسان با عبودیت و بندگی خدا همان صیرورت و شدن در حرکت جوهری را در پیش خواهد گرفت که اسماء الله را در او اظهار می کند و انسان مظهر انوار صفات الله و اسماء الله می شود و می تواند در جایگاه خلافت الهی قرار گیرد که برایش جعل شده است.(بقره، آیات ۲۱ و ۳۰ تا ۳۴)

از نظر قرآن، حرکت جوهری که خدا برای انسان از صفر تا صد قرار داده، از جماد و خاک آغاز می شود و انسان تحت ربوبیت و پرورش خدا این گونه سفر و سیر و صیرورت خویش را آغاز می کند. در آغاز نفس انسانی، تنها روح ضعیفی دارد که از آن به روح جمادی یاد می شود. این روح جمادی، دارای حیات و زندگی جمادی است. این صیرورت با ربوبیت و پرورش الهی استمرار می یابد تا جایی خاک و آب با هم جمع می شود و «طین» شکل می گیرد. پس تحت ربوبیت و حرکت جوهری، «انقلاب» رخ می دهد، و روحی که در «طین» است بر اساس تقلباتی که ربّ العالمین انجام می دهد، منقلب شده و انقلابی رخ می دهد، و به نشئه نباتی و گیاهی وارد می شود.س در این مرحله است که روح جمادی به روح نباتی و حیات نباتی و گیاهی ارتقا می یابد: والله انبتکم من الارض نباتا؛ و الله شما را از زمین چون گیاهی رویاند(نوح، آیه ۱۷)؛ سپس حرکت جوهری تحت ربوبیت و پرورش الهی ادامه یافته و صیرروت استمرار می یابد تا انقلاب دیگری رخ می دهد، و روح نباتی به روح حیوانی ارتقا می یابد. پس از آن است که آخرین مرحله از تطورات در سایه صیرورت و انقلاب های مکرر رخ می دهد. در این هنگام است که انسان به نشئه نخستین خود وارد می شود و خلقی دیگر تحقق می یابد: ثم انشاناه خلقا آخر.(مومنون، آیه ۱۴)

البته در حضرت آدم(ع) این صیرورت و تطورات به شکلی که گفته شد، انجام شده است؛ اما در فرزندانش به گونه ای دیگر؛ زیرا در فرزندان آدم(ع) این صیرورت به شکل ابتدایی نیست، بلکه نوعی پیشرفته تر است. از همین روست که «سلاله من الطین»؛ یعنی خلاصه ای از عناصر «طین» و گل، به شکل نطفه در رحم زن قرار داده می شود و این صیرورت استمرار می یابد و نطفه علقه، علقه مضغه شده و سپس بر آن تبدیل به استخوان می شود و بر استخوان گوشتی می روید. پس از این که حیوانیت شکل گرفت، سپس «انشاء» انجام شده و انسان وارد نشئه انسانیت می شود.(مومنون، آیات ۱۲ تا ۱۴)

از نظر قرآن، مرتبه «انشاء» که مرتبه انقلاب در صیرورت های متعدد است، در حضرت آدم(ع) با «نفخت من روحی» بود: فاذا سوّیته و نفخت فیه من روحی؛ پس چون آن گل خشک برگرفته از لجن متعفن و تیره رنگ و «گِل» را تسویه کردم و درست و نیکو به تمامیت رساندم، روح خودم را در آن دمیدم(حجر، آیه ۲۹؛ ص، آیه ۷۲)؛ اما این عمل «نفخ روحی» در فرزندان در همان زمان «انشاء خلقا آخر» رخ می دهد: ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهین ثم سوّاه و نفخ فیه روحه؛ سپس نسل او را از عصاره و چکیده ای از آب پست و بی مقدار قرار داد. سپس آن گاه که او را از جهت اندام درست و نیکو نمود، از روح خود در او دمید.(سجده، آیات ۸ و ۹)

به هر حال، از نظر قرآن، اطوار متعددی برای انسان در خلقت است: و قد خلقکم اطوارا؛ و در حالی که شما مرحله به مرحله «خاک جماد، نبات، حیوان یا نطفه و علقه و مضغه و استخوان و گوشت»، آفریده است.(نوح، آیه ۱۴) این همه اطوار و تطورات برای خلقت انسان، همه جزو «نشئه اولی» و نخستین است؛ چرا که از نظر قرآن، نشئات دیگری برای انسان است که علمی نسبت به آن ندارد: نحن قدرنا بینکم الموت… علی ان نبدل امثالکم و ننشئکم فی ما لاتعلمون و لقد علمتم النشأه الاولی فلولا تذکرون؛ ما هستیم که مرگ را میان شما مقدر کردیم.. تا در تبدلاتی امثال شما را جایگزین کنیم و شما را در نشئاتی که نمی دانید، آفرینشی تازه و جدید بخشیم، و در حالی که شما نشئه نختسین را شناختید و می دانید. پس چرا متذکر نشئات دیگر نمی شوید؟(واقعه، آیات ۶۰ تا ۶۲)

از نظر قرآن، انسان در نشئات دیگر، عین همین انسان دنیوی نیست، بلکه «امثال» این انسان است. در حقیقت، پس از مرگ، بدن خاکی چون لباس و پیله ای کنده می شود و پس از «توفی» و گرفته شده «نفس» به تمام کمال از سوی خدا(زمر، آیه ۴۲) همان نفس که حقیقت انسان است، وارد نشئات دیگر از جمله عالم برزخ (مومنون، آیه ۱۰۰) شده و در آن جا کالبدی دیگر می پوشد و آنگاه در آخرت نیز پس از تبدیل زمین و آسمان به آسمان و زمین اخروی(ابراهیم، آیه ۴۸)، کالبدی از جنس آخرت می پوشد. از همین روست که از آن به «امثالکم» تعبیر کرده است؛ زیرا کالبدها در نشئات یکسان نیست و در هر نشئه ای از نشئات بر اساس زمین و آسمان آن جا سامان می یابد؛ این در حالی است که «نفس» که همان روح دمیده شده در کالبد است، هم چنان باقی است.

البته این نفس انسانی تحت ربوبیت الهی، قرار داشته و پرورش می یابد؛ زیرا پرورش در قالب صیرورت و انقلاب و انشاء های الهی از صفر تا صد است. پس همان طوری که نفس زمانی شکل می گیرد که «انقلاب» در قالب «انشاء» از سوی پروردگار انجام می شود و روح جمادی در اطوار و تطورات به روح انسانی تبدیل می شود که از آن به «نفس» یاد می شود، همین روند تطورات ادامه می یابد و در حرکت جوهری و صیرورت انسان می تواند به جایگاهی برسد که «متاله» و خدایی شده و بتواند به عنوان خلیفه الله قرار گیرد.

اما باید توجه داشت که از نظر قرآن، انسان در زندگی دنیوی خویش دو راه اساسی برایش تعیین و مقدر شده است.(بلد، آیه ۱۰) این دو راه می تواند انسان به صعود یا سقوط بکشاند؛ زیرا اگر در مسیر حق قرار گیرد و ایمان آورده و در صراط مستقیم الهی گام بردارد، به کمال خویش می رسد و در جایگاه متاله به خلافت می نشیند؛ اما اگر از صراط مستقیم منحرف و گمراه شود، کافر می شود و توانایی هایی ذاتی خویش را تغییر داده و دفن و دسیسه می کند و از کمالات ساقط می شود.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

از نظر قرآن، صراط مستقیمی که انسان در صیرورت و انقلاب ها تحت ربوبیت و برنامه الهی می تواند به هدف غایی برسد، همان صراط مستقیم اسلام تشریعی و فطری است؛ زیرا از نظر قرآن، ربوبیت الهی برای تحقق مقدرات هر چیزی مقتضی این معنا است که خدا راه و امکانات را به هر چیزی ببخشد تا در آن مسیر هدایتی به کمال خویش برسد: ربّنا الذی اعطی کل شی خلقه فهدی؛ پروردگار ما کسی است که به هر چیزی خلقت کامل را بخشید پس او را هدایت کرد.(طه، آیه ۵۰) بنابراین، ربوبیت و پروردگاری مقتضی این امر است وانسان نیز آن را دارا است که از آن به هدایت فطری با تمام امکانات مورد نیاز برای تحقق هدف یاد می شود.

البته از آن جایی که شرایط انسان پس از هبوط از قرارگاه نخستین سخت و دشوار شد و انتخاب حضرت آدم(ع) موجب شقاوت خود و فرزندان گشت، بلکه این هبوط همراه با هبوط دشمنی نادیدنی جنی به نام ابلیس شیطان صفت است، خدا به انسان تفضل و رحم نموده و به آنان افزون بر آن هدایت فطری تکوینی، هدایت تشریعی وحیانی را به نام اسلام را عنایت کرده است.(طه، آیات ۱۱۷ تا ۱۱۹؛ بقره، آیات ۳۷ و ۳۸)

از نظر قرآن، هر کسی بر اساس هدایت فطری و تشریعی عمل کند، به آن کمالات بایسته و مقصود در مقصد می رسد و خلیفه الله می شود و در درجات کمالی به رضوان الله می رسد. شکی نیست که این همه تحت عنوان «عبودیت» رخ می دهد؛ زیرا کسی که عبودیت خدا را پذیرفته است و او را معبود قرار می دهد در حرکت جوهری و صیرورت ها و انقلاب ها در صراط مستقیم هدایت فطری و تشریعی عمل می کند: ان الله ربّی و ربّکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم؛ یقینا خدا پروردگار من و شماست. پس او را بپرستید. این همان صراط مستقیم است.(آل عمران، آیه ۵۱)

توجه به ربوبیت الهی در زندگی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر کسی می بایست در زندگی خویش به ربوبیت خدا توجه خاص داشته باشد؛ زیرا این ربوبیت الهی است که انسان را در مسیر کمالی پرورش می دهد تا به کمالات بایسته و شایسته خویش برسد.

به سخن دیگر، خالق مخلوقات، برنامه ای برای هر چیزی از جمله انسان دارد. از این روست که در مقام ربوبیت و پروردگاری ظهور کرده است. پروردگاری خدا موجب می شود تا کسی انسان به کمال برسد. برای نزدیکی به پرورگار می بایست افزون بر الوهیت به ربوبیت توجه شود و هر کاری را برای رضایت پروردگار انجام داد. انسان می بایست صفر تا صد افکار و رفتارش را تحت ربوبیت الهی و برنامه اش سامان دهد و از ربّ العالمین بخواهد؛ زیرا این ربوبیت است که انسان را پرورش می دهد؛ هر شخصی هر مقدار با ربّ العالمین پیوند بخورد به همان میزان از ربوبیت او برخوردار خواهد شد. از آن جایی که اعمال هر شخصی از شاکله او بر می خیزد(اسراء، آیه ۸۴) شاکله هر کسی اصالت می یابد. این شاکله چیزی جز ظهور و بروز انوار صفات الهی و اسماء الله نیست؛ زیرا هر صفت الهی و نور آن که در انسان اسم شد و انسان منور به نورانیت آن صفت شد، به همان میزان به خدا تقرب یافته و متاله شده است. این شاکله و شخصیت وجودی است که حقیقت او را شکل می دهد و اعمالش را می سازد. بر این اساس، وقتی هر کسی به خودش و شاکله خویش می نگرد، در می یابد تا چه اندازه با ربّ العالمین پیوند خورده و تحت ربوبیت او قرار گرفته است؛ از این روست که گفته شده : من عرف نفسه فقد عرف ربّه؛ هر کسی هر اندازه نفس خویش را شناخت به همان میزان پروردگارش را شناخت؛ زیرا هر کسی را ربّی است که در او تجلی کرده است؛ البته ربّ العالمین در پیامبر(ص) ظهور و تجلی کرده است؛ از این روست که ربّ پیامبر(ص) همان ربّ العالمین است. بر همین اساس که پیامبر(ص) اسوه حسنه قرار داده شده است(احزاب، آیه ۲۱)؛ زیرا او تجلی ربّ العالمین و صفات و اسماء الله است. پس اگر کسی حرکت خویش را بخواهد در صراط مستقیم به تمامیت برساند، می بایست تحت ربوبیت ربّ العالمینی قرار گیرد که ربّ محمدی(ص) است. این همان چیزی است که انسان می بایست در ساختار «انا لله و انا الیه راجعون» به آن ربّ و پروردگار رجعت کند: الی ربّک الرجعی؛ به سوی پروردگارت رجعت است(علق، آیه ۸) و منتهای رجعت نیز همان ربّ محمدی(ص) است: الی ربّک المنتهی.(نجم، آیه ۴۲)

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان دریافت که تا چه اندازه شناخت ربّ العالمین و توجه به او در هر امری مهم و اساسی است؛ زیرا بدون ربوبیت و توجه به آن هرگز نمی توان در صراط مستقیم عبودیت قرار گرفت و به کمالات بایسته و شایسته از جمله خلافت الهی رسید. پروردگاری الهی موجب می شود تا انسان اگر گناه و خطایی کرده باشد، با غفران آن را اصلاح کند و با توبه الهی، او را در مسیر درست و اصلاحی قرار دهد(آل عمران، آیه ۱۴۷) و به رشدی برساند که محبت ایمان و نور آن در دل جا گیرد و از هر گونه طغیان و عصیان و شرک رهایی یابد(طه، آیه ۷۳؛ جن، آیه ۲؛ حجرات، آیه ۷) و تحت ربوبیت خدا و استقامت در راه حق از حمایت و امدادهای غیبی خدا و فرشتگان بهره مند شده و از هر گونه حزن و خوف رهایی یافته (فصلت، آیه ۳۰؛ احقاف، آیات ۱۳ و ۱۴) و فتح و پیروزی و فلاح و رستگاری را در دنیا و آخرت برایش رقم زند.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ ابراهیم، آیه ۴۱؛ حشر، آیه ۱۰؛ مائده، آیه ۸۴)