پاکی دل ها ، زمینه ها و آثار آن

samamosقلب، لطیفه ربانی است که هویت آدمی را تشکیل می دهد؛ زیرا مرکز ادراک و ایمان و مخاطب و معاتب الهی است. از این روست که بخش عمده ای از آموزه های قرآنی به آن اختصاص یافته است.

حالات متنوع و متعدد قلب موجب می شود تا هرگز انسان حالت یکسانی نداشته باشد؛ زیرا شدن های انسانی در این بخش تاثیر مستقیم به جا می گذارد و انعطاف شدید و تاثر قوی قلب آدمی موجب می شود تا در فرآیند شدن ها، حالات و مقامات گوناگونی به خود ببیند. از این روست که قلب را به این نام خوانده اند.

در آموزه های قرآنی بر این معنا تاکید شده است که در نهایت قلب آدمی در فرآیند شدن های کمالی و یا ضد کمالی به جایی می رسد که نوعی ثبات در تغییر را با خود همراه دارد. این گونه است که می توان دانست رابطه میان ثابت و متغیر چگونه می تواند شکل گیرد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا به یکی از حالات کمالی قلب اشاره کند و راه های رهایی از پلیدی و کژی و بیماری قلب را بر اساس آموزه های قرآنی و وحیانی بنمایاند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

انعطاف قلب و تاثرپذیری آن

قلب آدمی مرکز اصلی تحولات و تغییرات در آدمی است. انسان در فرآیند شدن های کمالی و یا ضد کمالی ، قلب را هدف اصلی قرار می دهد. به این معنا که آن چه با بینش و نگرش آدمی تغییر و تحول می یابد، قلب اوست. بر این اساس هر آن چه انسان می شناسد و به عمل می سازد، در قلب اتفاق می افتد. قلب همان گونه که قوه ادراکی و عاطفی بشر است و شناخت و ایمان بدان وابسته است ، هم چنین خود متاثرین بخش آدمی از این شناخت ها و ایمان هاست.

می توان گفت که قلب ، جوهره ذات آدمی است و همین جوهره است که تاثیرگذار و تاثیرپذیر می باشد. در حرکت جوهری آن چه ثابت است همین قلب آدمی است و هم آن چه تغییر و تحول می یابد همین قلب می باشد. قلب با حفظ کلیاتی که همان مفهوم وجود هر شخصی است، در یک حرکت جوهری به دو سمت متضاد شدن کمالی و ضد کمالی بر اساس شناخت ها و ایمان یعنی بینش ها و نگرش ها حرکت می کند و در نهایت یا انسان کاملی می شود و یا از مقام انسانیت بیرون رفته و به تعبیر قرآن " کالانعام بل هم اضل " می شود؛ یعنی در مسیر شدن ضد کمالی به مقام حیوان سقوط می کند و یا از آن مقام نیز فروتر می افتد و دیگر قوای ادراکی و شعوری حیوانی خود را نیز از دست می دهد و هم چون جامدات بلکه پست تر و فروتر از آن ها می شود.

خداوند به مساله تاثیرپذیری و انعطاف قلب آدمی در آیاتی چند اشاره کرده است. دراین آیات توضیح داده می شود که چگونه قلب آدمی می تواند متاثر از تلاوت و شنیدن آیات قرآنی ، به آرامش برسد و ایمان به خدای مطلق کمالی و گرایش به آن در وی ایجاد یا تشدید شود.(انفال، آیه ۲ و زمر، آیه ۲۳ و حدید، آیه ۱۶) در این آیات به امور دیگری چون نیایش و دعا(ابراهیم ، آیه ۳۷ و حشر، آیه ۱۰) ، ذکر و یاد خدا(انفال، آیه ۲ و حدید، آیه ۱۶) و عمل صالح انسان(بقره ، آیه ۲۲۵ و ۲۸۳) به عنوان عوامل تاثیرگذار بر قلب آدمی اشاره شده است. این بدان معنا خواهد بود که قلب می تواند متاثر از عوامل بیرونی و یا درونی باشد که در نتیجه آن می تواند به سوی کمال یا ضد کمال گرایش یابد.

همین انعطاف و تاثرپذیری قلب است که زمینه را برای اختیار و انتخاب دو راه متضاد فراهم می آورد و آدمی با کمال آزادی می تواند یکی از این دو راه شدن را بپماید. این شدن ها و صیروره ها به تعبیر قرآن، در حقیقت عمل و سازه انسان می باشد و این خود انسان است که خود را می سازد و در کارخانه صنع الهی در دنیا محصول و فرآورده های متفاوتی را تحویل می دهد. ازاین روست که استاد عالم عارف حسن زاده آملی(مدظله العالی) همواره می فرماید که انسان جنس الاجناس است و از این قابلیت برخوردار می باشد که انواع مختلفی از خود بسازد و در قیامت آن را ببیند. این که انسان ها بیش تر آن چه ساخته اند را در قیامت می ببیند از آن روست که چشم بصیرت ایشان که چشم باطن و برزخی است و حقایق را از ورای پرده های ظاهر و لایه های رویین می بینند ، در این افراد بسته و مهر شده است و به هنگام مرگ و یا در قیامت باز می شود؛ و گرنه اگر کسی چشم بصیرت داشت ، در همین دنیا می بینند که چه چیزی از خود ساخته است.

همان گونه که تلاوت و شنیدن آیات قرآن دل های مومنان را نرم می کند و ایمان ایشان را می افزاید، هم چنین همین آیات دل های کافران و منافقان را سخت می کند و بر کفر و الحادشان می افزاید.(بقره ، آیه ۲۶) درباره نقش و کارکرد عمل بر قلب آدمی و هویت و ماهیت سازی آن نیز همین معنا مورد تاکید قرار گرفته است؛ زیرا عمل صالح و نیک موجب می شود تا قلب سالم و سلیم ، استوارتر در حقیقت پیشین خود شود و عمل طالح و زشت ، قلب گناهکاران را سنگ تر و سخت تر نماید و زنگار بر آن نشاند و از حقایق محجوب گرداند.(مطففین ، آیات ۱۳ تا ۱۵ و تحریم ، آیات ۳ و ۴ و آیات دیگر)

خداوند در آیاتی چند هم چنین بر این معنا تاکید دارد که اصولا قلب آدمی بر طهارت و پاکی و سلامت آفریده شده است و فطرت وی چیزی جز گرایش به زیبایی ها و کمالات نیست، ولی به اسباب درونی خواسته های نفسانی و بیرونی وسوسه های شیطانی، در یک فرآیند این سلامت و طهارت را از دست می دهد و نخست منحرف شده و سپس بیمار گشته و در نهایت ماهیت خود را از دست می دهد. به این معنا که در یک فرآیند قوه شناختی و عاطفی به یک قوه غیر شناختی و غیر عاطفی تبدیل می شود که تعبیر قرآن، سنگ خارای است که نه آبی از آن خارج می شود و می جوشد و نه آبی در آن نفوذ می کند. (بقره ، آیه ۷۴) این گونه است که به زشتی ها به جای زیبایی ها و به پلیدی ها و بدی ها به جای خوبی ها و به نواقص به جای کمالات گرایش می یابد.

عوامل و موانع پاکی قلب

خداوند در همین آیات قرآنی و وحیانی می کوشد تا تصویر روشنی از قلب و مسایل آن به دست دهد. از این روست که به مساله قلب در ابعاد مختلف آن پرداخته است. بخشی از آیات قرآنی به مساله زمینه های پاکی قلب و موانع آن پرداخته و در نهایت آثار پاکی و پلیدی قلب را بیان کرده است.

البته ناگفته نماند که از نظر قرآن قلب آدمی بر طهارت و پاکی و سلامت آفریده شده است و پلیدی و بیماری و انحراف بر آن عارض می شود؛ زیرا خداوند آدمی را در کمال اعتدال و استوا آفریده و بر این آفرینش کمالی خود، آفرین و درود فرستاده است. بنابراین آدمی به سبب در پیش گرفتن رفتار و کرداری خود را به دام پلیدی و زشتی می افکند و قلب را بیمار و منحرف می گرداند که البته وسوسه های شیطانی بیرونی و هواهای نفسانی درونی را نمی بایست نادیده گرفت. بر این اساس اگر سخن از زمینه های پاکی قلب و عوامل آن به میان می آید به معنای آن است که چگونه این فطرت سالم قلب را حفظ کنیم و دامن طهارت آن را به گناهان ، زشتی ها ، پلیدی ها و انحرافات آلوده نسازیم.

بی گمان بقای طهارت قلب نیازمند ، حفظ آن بر اساس آموزه های عقلانی و وحیانی است. به این معنا که قلب سالم و پاک به طور طبیعی به کمالات و زیبایی ها گرایش دارد و بر این اساس به طور طبیعی به سوی خیر و عدالت و هر امر کمالی عقلانی و وحیانی گرایش دارد و از پلیدی های پرهیز دارد. این همان چیزی است که در قرآن از آن به تقوای مقدمی یاد شده که می تواند زمینه تلقی وحی و بهره مندی از قرآن و آموزه های وحیانی فراهم آورد.(بقره آیات ۱ تا ۳)

از آن جایی که خزیدن ناپاکی و پلشتی در درون قلب آدمی بسیار لطیف و رقیق است و امکان ردگیری و شناسایی همه موارد و مصادیق آن نمی رود، خداوند از بندگان خواسته است تا برای حفظ طهارت و پاکی نفس خویش همواره توبه و استغفار داشته باشند تا زنگارهای پلشتی های احتمالی و اشتباهی و خطایی از میان برداشته شود و دل سپید به سیاهی و تیرگی نگراید. از این روست که خداوند در آیه ۴ سوره تحریم به توبه عنوان موجب طهارت قلب توجه می دهد.

بی گمان حساسیت و انعطاف و تاثرپذیری بسیار شدید قلب موجب می شود تا آدمی به سادگی از حالت طهارت به پلشتی و ناپاکی وارد شود. از این روست که خداوند در آموزه های قرآنی از مردمان می خواهد تا افزون بر تقوای الهی نسبت به همه امور پلشت عقلانی و وحیانی، به مجموعه از آموزه هایی که از آن به آداب یاد می شود نیز توجه داشته باشند؛ زیرا قلب متاثر از آداب خوب و پسندیده هم چنان از طهارت برخوردار خواهد ماند و زنگارها بر آن نخواهد نشست. از این روست که به عنوان نمونه به رعایت احترام و حریم پیامبر(ص) و اجتناب از مطالبه کردن چیزی از همسران آن حضرت به صورت رو به رو اشاره می کند و آن را زمینه حفظ طهارت و پاکی قلب ها بر می شمارد.(احزاب ، ایه ۵۳)

به سخن دیگر، رعایت بسیاری از آداب اجتماعی آن رو پسندیده است که حافظ طهارت و پاکی قلب هاست و زمینه های بروز پلشتی را به کلی سد می کند. بر همین اساس حجاب و پوشش مردان و زنان نیز به عنوان مایه طهارت دل های مردان و زنان مومن مطرح می شود؛(احزاب، آیه ۵۳) زیرا آن چه دل ها را چرکین و آلوده می سازد ، ارتباطات میان زنان و مردان نامحرم است که در یک فرآیند دل ها را گرفتار و آلوده می کند. با مراجعه به زندگی کسانی که به تباهی و هلاکت ابدی گرفتار آمده اند می توان رگه هایی از بی توجه به مسایل ارتباط میان زنان و مردان نامحرم در آن یافت ؛ زیرا همین بی توجهی به مسایلی ازاین دست است که جامعه را الوده می کند و بیماری و انحراف و پلشتی قلب را سبب می شود. خداوند در همین آیه حتی سخن گفتن با نامحرم و درخواست متاع از آنان را امری می داند که طهارت قلب را می زداید و اگر ضرورتی موجب شد تا چیزی از آنان بخواهند از پس پرده بخواهند تا چشم در چشم ایشان نیافتد و دل بیمار نگردد و زنگار طمع و آز بر آن ننشیند.

به هر حال می توان در یک کلمه عامل حفظ طهارت و پاکی را در عمل به آموزه های عقلانی و وحیانی دانست که موجبات حفظ تقوای آدمی می باشد.

خداوند در آیات ۱۳ تا ۱۵ سوره مطففین ، زنگار و تیره شدن قلب را به سبب گناهان می داند که همین تیرگی قلب نیز موجب انکار آیات قرآنی و آموزه های وحیانی و مخالفت با آن می گردد.(همان) این گونه است که تلاوت قرآن نه تنها تاثیری بر قلب های آلوده شده به گناهان و زنگار گرفته نمی گذارد بلکه آنان را به مخالفت و تکذیب می کشاند و در یک فرآیندی موجب محجوب شدن از پروردگار و گرفتار شدن در آتش دوزخ می گردد.(مطففین، آیات ۱۳ تا ۱۶)

از این روست که خداوند از مومنان می خواهد تا همواره مراقبت نمایند تا قلب هایشان به سبب گناهان و بی تقوایی آلوده نگردد که زمینه مخالفت با آموزه های وحیانی و تکذیب آن می شود و در نهایت دوزخ را سرنوشت شوم آنان می گرداند.(همان)

در حقیقت تقوای عقلانی و سپس تقوای وحیانی عامل مهم حفظ طهارت و پاکی قلب و مانع جدی در سر راه آلوده شدن به پلشتی ها و پلیدی هاست؛ زیرا تقوای عقلانی به معنای مخالفت با هر آن چیزی است که عقل سلیم و فطرت سالم آن را پلشت و پلید می یابد و تقوای وحیانی به معنای مخالفت با آن دسته از گناهان و پلشتی هایی است که عقل آدمی به هر دلیلی آن را درک و فهم نکرده است ولی عقل وحیانی آن را به عنوان عامل پلشتی شناسایی و ردگیری و معرفی کرده است.

اگر قلبی آلوده به پلشتی و پلیدی گردد در آن حالت اندک اندک قوه و قدرت ادراکی و شناختی خود را از دست می دهد و نمی تواند حقایق را از باطل تشخیص و جدا کند و این گونه است که پلشتی هایی که عقل و وحی بیان می کنند به عنوان پلشتی نمی پذیرد. از این روست که خداوند در آیات ۱۳ و ۱۴ سوره مطففین زنگار و پلیدی که قلب کافران رافرا گرفته است مانع جدی در راه درک مفاهیم قرآن و آموزه های وحیانی از سوی آنان بر می شمارد. در نتیجه پلیدی قلب این دسته از مردم آنان به قرآن افترا می زنند و از در مخالفت و تکذیب با آن وارد می شوند(همان) و حساب و کتاب و قیامت و جهان دیگر را منکر می شوند.(همان ) بلکه حتی ایشان به گونه ای می گردند که حقایق را کتمان می کنند و گواهی به حق نمی دهند و به سوی باطل می روند و بدان شهادت و گواهی می دهند.(بقره آیه ۲۸۳)

نتیجه طبیعی چنین رفتار و کنش یا واکنشی از سوی کافران بیمار دل چیزی جز ذلت و خواری در دنیا و عذاب سخت در آخرت نخواهد بود.(مائده ، آیه ۴۱)

تطهیر قلوب و پالایش دلها

حال اگر قلبی منحرف شد و یا دچار بیماری گشت و هنوز قابلیت بازسازی را دارا می باشد، آیا می توان امیدوار بود که چنین قلبی تطهیر شده و تمامی زنگارها و پلشتی ها از آن زدوده شده و شفا و درمان یابد؟

خداوند در آیه ۴۱ سوره مائده هر چند که تطهیر چنین قلوبی را جزو اراده خویش می شمارد ولی در آیه ۱۵۴ سوره آل عمران و آیات دیگر نشان می دهد که چنین امکانی برای آدمی وجود دارد تا قلب خویش را تطهیر کرده و دوباره پاک و طاهر نماید به گونه ای که هیچ زنگاری بر آن ننشسته باشد.

در آیه ۱۵۴ سوره آل عمران آمده است که پالایش و پاکی قلب مومنان سست ایمان از ناخالصی ها از طریق های گوناگونی شدنی و امکان پذیر است. از جمله این روش ها می توان به فشارها و بلاها و سختی های اشاره کرد که از سوی خداوند اعمال می شود تا این زنگارها زدوده و پاک شود.

مراعات تقوای عقلانی و عمل به آداب مسلمانی چون احسان و ایثار و گذشت و عفو مانند آن می تواند این پالایش را انجام دهد. به عنوان نمونه کدورتی که بر دل ها از طلاق پدید می آید می تواند با ایثار و گذشت همسران به ویژه شوهر بر طرف شود و قلب از آلایش ها پالایش شود.(بقره ، آیه ۲۳۲)

توبه و استغفار چنان که گذشت عامل دیگری برای پالایش دل ها از آلودگی هاست ؛ زیرا توبه به معنای بازگشت به فطرت الهی است و کسی که این گونه رفتار می کند در یک فرآیند دل خویش را به آموزه های قرآنی و عقلانی نرم کرده و بر اساس آن عمل کرده و زنگار ها را می زداید و آلاینده را می پالد.

قرآن یکی از مهم ترین و شفا بخش ترین چیزهایی است که خداوند در آیه ۵۷ سوره یونس و نیز ۸۲ سوره اسراء و ۴۴ سوره فصلت به عنوان شفا و درمان گر قلب های بیمار مطرح می کند. البته شفا بخشی قرآن هم در مورد قلبی صنوبری و جسمانی و هم لطیفه ربانی است. به این معنا که قدرت شفابخشی قرآن تنها منحصر به شفای باطنی و روحی نیست بلکه جسم را نیز شفا می دهد و درمان می کند.

باشد با بهره گیری از آموزه های وحیانی دل های خود را هم چنان پاک و مصفی از پلیدی نگه داشته و در صورت ابتلای قلب به زنگارها و بیماری ها آن را با قرآن و آموزه های عقلانی و وحیانی شفا بخشیم.