پاسخ های بی آمار به پرسش های بی پایان

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برای هر چیزی مقصودی بر اساس مشیت حکیمانه الهی است که پروردگار جهانیان برایش رقم زده است. خدای علیم حکیم، هر آن چه بایسته و شایسته برای تحقق این مقاصد است، در آفریده ها قرار داده به گونه ای هیچ کم و کسری ندارد، بلکه به تمام معنا، کمالات مورد نیاز در آنها جعل و قرار داده شده است.

از نظر قرآن با این همه، انسان به سبب ملکاتی چون «ظلوم  و کَفَّار» و نیز دیگر صفات خَلقی و خُلقی، یعنی صفاتی که مقتضای خلقت است، و نیز صفاتی که انسان به دست خویش آن را «خُلق» خویش نموده و آنها را به شکل ملکات و مقوّمات در خود ثبت و تثبیت کرده است، اعمال و درخواست ها و پرسش هایی نیز بر اساس همین شاکله شخصیتی دارد که خدا به آنها نیز پاسخ داده و می دهد.

اما با همه این رحمت واسعه الهی نسبت به انسان، بیش تر آنان شکرگزار خدا نبوده و نه تنها خدانشناس هستند، بلکه خداشناسان نیز قدر نشناشند و ستایش و سپاس نگویند و حتی به کفرگویی می پردازند؛ در حالی که اگر به داده های الهی کم ترین توجهی داشته باشند، می بایست شرم و حیا ورزند و دست از گستاخی بردارند. با این همه، خدا باز بندگان طاعی و عاصی خویش را هم چنان مورد رحمت قرار می دهد تا شاید به خود آیند و از ظلم بزرگ به خویش و خسران عظیم در دنیا و آخرت برهند و سعادت ابدی را برای خویش بسازند. این همه چیزی جز رحمت رحمانی الهی نیست.

همه چیز در خدمت بشر

از نظر قرآن، انسان به عنوان خلیفه الله برگزیده شده است. بنابراین، بر اساس همین ماموریت و مسئولیت همه چیزهای مورد نیاز برای تحقق این امر در اختیار بشر قرار داده شده که مهم ترین آنها، بهره مندی از انوار صفات الهی است. این بدان معناست که اگر خدا به فرض، صد  یا هزار صفت و اسم داشته باشد، همه این ها در انسان قرارداده شده و انسان بهره مند از نور همه آن صفات است. البته بهره مندی انسان از این انوار منوط به این است که انسان در مسیر هدایت فطری تکوینی الهامی(طه، آیه ۵۰) و هدایت تشریعی وحیانی(بقره، آیه ۳۸) گام بردارد، و این گونه آن نور را در خویش تثبیت و آن صفات را به شکل شاکله در آورد که در اصطلاح از آن به ملکه و مقوم شدن صفات و تبدیل صفت به اسم یاد می شود. از همین روست که حضرت آدم(ع) زمانی به مقام خلافت رسید که به جعل الهی، اسماء الله به او تعلیم داده شد و او به علم حضوری از آن انوار صفات الهی برخوردار شد. پس در مقام خلافت الهی قرار گرفت و همه هستی به خلیفه الله سجده اطاعت به جا آورده و تسخیر تکوینی خویش را به نمایش در آوردند. البته باید دانست که عصیان تشریعی ابلیس از جنیان و اولیایش، موجب نمی شود که از تحت تسخیر تکوینی خلیفه الله خارج شود؛ از همین روست که برایش سلطانی و چیرگی نسبت به آدم(ع) جز به وسوسه نیست.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴)

به هر حال، از نظر قرآن، انسان از چنین ظرفیت و استعداد فطری بر اساس خلقت الهی برخوردار است تا بتواند در جایگاه خلافت الهی قرار گیرد. بنابراین، همه چیز در درون و برون دست به دست هم داده تا انسان به این جایگاه رفیع خلافت برسد.

البته از نظر قرآن، هر انسانی با توجه به کرامت و فضلیت ذاتی که بر آفریده های دیگر دارد(اسراء، آیه ۷۰)، به نوعی از خلافت عمومی برخوردار است. از همین روست که خدا در قرآن می فرماید که همه چیزها در آسمان و زمین در خدمت و تسخیر بشر است: و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعا منه؛ همه آن چه در آسمانها و آن چه در زمین است از سوی خود برای شما مسخّر و رام شده است.(جاثیه، آیه ۱۳)

با این همه، انسانی می تواند به خلافت مطلق الهی دست یابد و در همه ابعاد و ساحات تصرفات تکوینی در هستی داشته باشد که صفات را به شکل اسم در آورد؛ چنان که حضرت آدم(ع) به تقدیر الهی این گونه برخوردار اسماء الله شد. پس هر کسی می بایست تلاش کند تا «مُتألّه» شده و «صبغه الله» شود(بقره، آیه ۱۳۸) و رنگ خدایی بگیرد.

از نظر قرآن، راه دست یابی به خدایی شدن، برای همگان فراهم است؛ زیرا نرم افزار هدایت درونی الهامی و تشریعی وحیانی در کنار همه امکانات ملکی و ملکوتی به انسان کمک می کند تا به این حقیقت دست یابد و متاله و خدایی شود.

اعمال و درخواست ها تابع شاکله شخصیتی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر انسانی «شاکله» ای دارد که همه چیز او تابع آن است: کل یعمل علی شاکلته؛ هر کسی بر اساس شاکله اش عمل می کند.(اسراء، آیه ۸۴)

شاکله هر کسی، چیزی است که «شکل» شخصیت او را می سازد. از نظر قرآن، شاکله شخصیتی هر کسی مجموعه از خَلقیات و خُلقیات است. خَلقیات، مجموعه صفات مثبت و منفی است که در انسان وجود دارد. این صفات مثبت، همان صفات کمالی الهی و انوار آن است که نفس انسانی جعل شده است. اما صفات منفی، صفاتی است که به سبب مقتضیات «نفس» به آن اضافه می شود؛ زیرا نفس انسانی، هر چند دارای خاستگاه الهی است که آن «روحی» است(حجر، آیه ۲۹؛ ص، آیه ۷۲)، اما وقتی در کالبد خاکی قرار می گیرد، با توجه به مقتضیات این کالبد، صفاتی را به خود می گیرد که هم چون شمشیر دو لبه عمل می کند؛ یعنی می تواند در همان حال که مفید و سازنده است، بسیار خطرناک و کشنده باشد. این بدان معنا خواهد بود که صفاتی که از آن به صفات منفی یاد می شود، در ذات خود منفی نیست، بلکه به سبب نوع استفاده انسان از آن می تواند منفی یا مثبت باشد؛ ولی از آن جایی که بسیاری از مردم از این صفات به درستی استفاده نمی کنند، وجه منفی آن ظهور و غلبه می کند.

به عنوان نمونه نفس انسانی در بقای خویش در زندگی مادی دنیوی نیازمند قوه جاذبه و قوه دافعه است که از آنها به شهوت و غضب یاد می شود؛ مسئولیت شهوت، جذب هر چیزی است که بقای انسان به وابسته است، و مسئولیت غضب آن است تا هر چیزی که خطری برای زندگی بشر در دنیا ایجاد می کند، آن را از او دفع کند؛ اما انسان از این قوای نفسانی به درستی بهره نمی گیرد و شکرگزار عملی آنها نیست؛ این گونه است که شهوت و غضب انسان، بلای جان او و دیگران می شود.

از نظر قرآن، صفات نفسانی منفی به یک معنا فقدان بهره مندی انسان از نور صفات الهی است که با تغییر در نفس ایجاد می شود؛ زیرا نفس انسانی در حالت اعتدال و استواء آفریده شده است. این حالت استواء و اعتدال موجب می شود که انسان به دور از افراط و تفریط بتواند در مسیر حکمت الهی حرکت کند و به کمالات خویش برسد؛ اما تغییراتی که انسان به سبب شرایط زیست دنیوی یا وسوسه های شیطانی ایجاد می کند، آن نور صفات را دفن و دسیسه می کند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

البته شرایط انسان در زندگی مادی دنیوی به گونه ای رقم خورده است که انسان بتواند همان طوری که با فجور خویش، نور صفات را در خویش دفن می کند، بتواند با تقوای خویش و بهره مندی از الهامات و وحی، نور صفات را در خویش تثبیت کرده و به شکل اسم در آورد و متحقق به اسماء الله و متعلم به آنها شود و به عنوان «متاله» در جایگاه خلافت الهی قرار گیرد.

از نظر قرآن، حرکت انسان در طریق تقوا و فجور، افزون بر صفات «خَلقی» و خلقیات، حالتی دیگر را موجب می شود که از آن  به «خُلقیات» یاد می شود؛ یعنی صفاتی که انسان آنها را به شکل اسم در آورده و ملکات و مقومات ذات خویش کرده است. بنابراین، انسان می تواند ظلوم و جهول یا عادل و عاقل باشد.

پس هر گاه چنین اتفاقی در نفس انسانی تحقق یابد، «شاکله» شکل می گیرد که قالب شخصیتی هر فردی را می سازد. از نظر قرآن، اعمال هر کسی خروجی همین شاکله شخصیتی اوست؛ زیرا هر کسی را همان صفات خَلقی و خُلقی ، مهار و مدیریت می کند.

از آن جایی که خواسته ها و پرسش های هر شخصی نیز نوعی عمل شخص به شمار می آید، می توان گفت که هر کسی بر اساس شاکله و شخصیت خویش خواسته ها و پرسش هایی را مطرح می کند. این پرسش ها تنها در محدوده زبانی و کلامی نیست، بلکه پرسش های هر کسی می تواند زبانی یا ذاتی باشد؛ زیرا بسیاری از درخواست ها و پرسش هایی شاکله هر انسانی دارد که حتی گاه نه تنها به زبان نمی آید، بلکه شخص خود از آن آگاه نیست و به نوعی در ضمیر ناخودآگاه خویش آن پرسش ها و درخواست ها را دارد. از این پرسش ها و درخواست ها به عنوان پرسش های ذاتی یاد می شود.

بنابراین، وقتی به خواسته ها و پرسش های شخصی توجه شود، می توان از طریق آنها شاکله شخصیتی افراد را تحلیل کرد و شناخت؛ چنان که اعمال هر کسی خروجی همان شاکله شخصیتی اوست که انسان را به دیگران می شناساند و ما از طریق اعمال دیگران است که او را تحلیل می کنیم.

پاسخ الهی به همه خواسته های انسانی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خدا نه تنها همه چیز را برای انسان مسخر و رام کرده تا بتواند به جایگاه رفیع خلافت انسانی در زندگی دنیوی دست یابد، بلکه بر اساس رحمت واسعه الهی خویش، به خواسته های انسانی آنان نیز پاسخ داده و می دهد.

خدا در آیات ۳۲ تا ۳۴ سوره ابراهیم،  پس از بیان چیزهایی که تحت تسخیر انسان در آورده، یعنی تسخیر همه هستی برای انسان در راستای خلافت الهی می فرماید: و آتاکم من کل ما سالتموه و ان تعدوا نعمه الله لاتحصوها ان الانسان لظلوم کفار؛ و خدا هر چیزی که شما از او خواستید به شما داده است؛ و اگر نعمت های الهی را شماره کنید، نمی توانید آن را بشمارید و در آمار در آورید. به راستی که انسان بسیار ستمکار و ناسپاس است.

از این آیات به دست می آید که خدا افزون بر چیزهایی که به حکم خلافت نیاز انسان است، برایش مسخر کرده است و چیزی در این رابطه کم نگذاشته است؛ اما با این همه انسان به سبب دو صفت ظلوم و کفار بودن، درخواست هایی دیگر دارد، که باز خدا به آنها نیز پاسخ درخور و مناسبی می دهد و هیچ کم نمی گذارد؛ با این همه انسان به جای آن که نسبت به نعمت های غیر قابل شمار و بی پایان الهی، شکرگزار باشد و به درستی در جایگاه درست بهره برد، به نادرستی از آن بهره می گیرد و در جای نادرست به کار می برد که از آن به ظلم یاد می شود و این گونه ناسپاس شدیدی خویش را نسبت به خدا و نعمت هایش به نمایش می گذارد؛ زیرا حقیقت عدل، قرار گرفتن هر چیزی در جای حقی است که خدا برای آن تعیین و مقدر کرده است؛ پس اگر چیزی در جای حق خود قرار نگیرد و به کار نرود، از آن به ظلم یاد می شود؛ زیرا ظلم ضد عدل است. هم چنین از نظر قرآن، استفاده درست از هر چیزی همان حق و حقیقت و عدل و عدالت است، که بیانگر شکر عملی نعمت است، اما وقتی در جای ناحق مورد استفاده قرار گیرد، این همان ناسپاسی و کفار بودن است. از همین روست که وقتی حضرت سلیمان(ع) از نعمت های الهی در اختیار به درستی بهره می گیرد، آن را به عنوان شکر واقعی و علمی می داند و کفر و کفران را نادیده گرفتن این معنا بر می شمارد که اکثریت بندگان خدا ناسپاس بوده و از نعمت های الهی به درستی و به حق بهره نمی گیرند.(نمل، آیات ۳۸ تا ۴۰)

البته ممکن است که خدا در پاسخگویی به همه خواسته های انسانی، به اشکال گوناگون عمل کند که کم ترین خطر برای انسان و بیش ترین بهره را برای آنان دارد. هم چنین از نظر قرآن، خدا بر آن است تا حتی به همه خواسته ها و پرسش های کافران نیز پاسخ دهد و چیزی برای آنان از دنیا کم نکند و بهشت ایشان را در دنیا قرار دهد و  آنان را از هر گونه خوف و جوع برهاند و به آرامش و آسایش دنیوی برساند، ولی به دلیل آن که این رویه ممکن است مومنان را در ایمانشان به شک علمی و تردید عملی بکشاند، خدا این گونه عمل نمی کند، وگرنه بهترین امکانات را در کمالترین شرایط برای کافران فراهم می آورد.(زخرف، آیات ۳۲ تا ۳۴)

باید به این نکته توجه داشت که شرایط برای مومنان فراهم تر و آماده تر است؛ زیرا خلافت شایسته آنان است. بنابراین، خدا هر چیزی که خلیفه الله از او بخواهد به او می بخشد؛ یعنی اگر به کافران همه چیز را به تمام معنا نمی دهد؛ زیرا نمی خواهد همه انسان کافر شده و به یک امت واحده کافر تبدیل شوند(همان)؛ اما برنامه الهی آن است که به همه خواسته های مومنان ترتیب عمل دهد و کم نگذارد؛ از این روست که خلیفه الله هرگاه خواسته ای داشته باشد؛ خدا بر آن است تا هر چه او بخواهد برایش فراهم آورد؛ زیرا آیه ۳۴ سوره ابراهیم « و آتاکم من کل ما سالتموه» پس از آیاتی است که سخن از تسخیر همه هستی برای مومنانی خاص است: قل لعبادی الذین آمنوا یقیموا الصلاه و ینفقوا مما رزقناهم…؛ بگو به بندگانم که ایمان آورده اند، این که نماز بگذراند و از آنچه خدا روزیشان کرده، انفاق کنند…(ابراهیم، آیه ۳۱) آن گاه می فرماید که برای شما این بندگان خاص، همه چیز مسخر است و به هر چه بخواهید می دهم.(ابراهیم، آیات ۳۲ تا ۳۴)

این بدان معناست که با آن که به نوعی همه هستی مسخر انسان است، ولی آن که به طور کامل و تمام بر امور تسخیر دارد، مومنانی خاص هستند که بر اساس برنامه الهی عمل و رفتار کرده اند و شاکله شخصیت ایشان، خدایی شده است. بنابراین، همه چیز در تحت چنین خلیفه اللهی است که برنامه الهی را اجرایی می کند. اگر همه هستی تحت تسخیر انسان کامل و خدایی شده است، شکی نیست که جزئی از این چیزها، جنیان و فرشتگان هستند که آنان نیز تحت تسخیر و رام همه خلیفه الله هستند. از همین روست که خواسته و ناخواسته جنیان نیز تحت تسخیر او هستند؛ چنان که شیاطین جنی در بند و تسخیر حضرت سلیمان(ع) بودند و پیامبر(ص) از تسلیم شدن شیطان جنی خودش نیز سخن می گوید که مطیع اوست و کاری علیه او نمی تواند انجام دهد.

به هر حال، برای انسان به ویژه انسان مومن به عنوان خلیفه الله مورد عنایت است و خدا به همه خواسته ها و پرسش های  بی پایان او پاسخ های بی پایان می دهد و هیچ کم نمی گذارد.