ویژگی ها و مولفه های جامعه قرآنی

حجاب در اربعین

بسم الله الرحمن الرحیم

جامعه قرآنی، ویژگی ها و مولفه هایی دارد که فقدان آن می تواند بحران مشروعیت برای جامعه و نظام سیاسی و اجتماعی که مدعی قرآنی و اسلامی بودن است، را با خطر مواجه سازد. یک جامعه اسلامی و نظام سیاسی مبتنی بر آموزه های قرآنی، باید تلاش کند تا هر چه زودتر این ویژگی ها و مولفه ها تحقق یابد تا آرمان ها و اهداف پیامبران تحقق پیدا کند. نویسنده در این مطلب به مهم ترین مولفه ها و ویژگی های جامعه قرآنی پرداخته است.

مولفه های قوام بخش جامعه قرآنی

از نظر قرآن یک جامعه اسلامی و ایمانی که بر اساس آموزه های قرآنی شکل گرفته ، دارای عناصر و مولفه هایی است که قوام و استخوان بندی جاگعه قرآنی را شکل می دهد. بنابراین فقدان هر یک به معنا و مفهوم آن خواهد بود که آن جامعه، فاقد عناصر و مولفه های یک جامعه قرآنی است.

به سخن دیگر، درک و فهم عناصر و مولفه های جامعه قرآنی به ما کمک می کند تا هم اهداف اصلی در حرکتهای سیاسی اجتماعی یک جامعه قرآنی را بهتر بشناسیم و هم چنین موقعیت خود را نسبت به این اهداف از نظر قرب و بعد دریافته و در مقام ارزیابی و آسیب شناسی بتوانیم سنجش درستی داشته باشیم.

میزان قرب و بعد یک جامعه اسلامی از این مولفه ها و عناصر به معنای میزان موفقیت یا عدم موفقیت آن جامعه خواهد بود. اگر جامعه ای از عناصر و مولفه ها خالی باشد، باید در مشروعیت و فلسفه وجودی آن جامعه شک و تردید روا داشت و جامعه را متهم به دروغ گویی و دروغ نمایی کرد؛ زیرا اگر جامعه ای خواهان تحقق اهداف و فلسفه قرآنی است، باید حتما و قطعا این ها تحقق بخشد و یا در راستای آن گام برداشته باشد. در حقیقت فلسفه وجودی جامعه اسلامی، تحقق فلسفه و سبک زندگی اسلامی و قرآنی است که عناصر و مولفه های آن باید تحقق یابد و اگر چنین چیزی تحقق نیابد به معنای فقدان مشروعیت است؛ زیرا مشروعیت زمانی تحقق می گیرد که جامعه در راستای فلسفه وجودی اش گام بردارد و نظام سیاسی و اجتماعی در مسیر تحقق فلسفه و اهدافش حرکت کند.

در آیات قرآنی برخی از عناصر و مولفه ها به عنوان عناصر قوام بخش مطرح شده است. به این معنا که همانند فصل مقوم عمل می کند. اگر وجه تمایز انسان از گاو و اسب، از نظر فلسفه، ناطق بودن و از نظر قرآن متاله بودن است؛ پس حقیقت مقوم انسان ناطق و متاله بودن خواهد بود و اگر جانوری یافت شد که ناطق یا متاله بودن را فاقد باشد، باید آن را از نوع انسان بیرون دانست.

هم چنین اگر جامعه ای این عناصر مقوم و قوام بخش را نداشته باشد، باید آن جامعه را جامعه ای قرآنی و اسلامی بر نشمرد و در اسلامی و قرآنی بودن آن تشکیک روا داشت.

در آیات قرآنی عناصر قوام بخش و مقوم جامعه قرآنی با عنوان «قوم»، «قیام» و «قوام» تبیین شده است که به معنای مقوم و فصل ممیز جامعه قرآنی از جامعه غیر قرآنی است. واژه قوم، مصدر قامَ به معنای ایستادن است. به گروهی که یک امر مهم آنان را گرد هم آورده و جمع نماید، تا بدان قیام کنند، قوم می گویند. بنابراین، قوم به معنای قبیله یا امت به گروه های خونی و غیر خونی از مردمانی گفته می شود برای تقحق یک امر و هدف قیام می کنند و با هم مجتمع می شوند. ضد این واژه قعد و قعود است. هم چنین به چیزی که بر پایه خود ایستاده و اعتماد و تکیه به خود دارد، قائم می گویند. کسی که به چیزی توانایی ایستادن می دهد نیز قیام می گویند. از همین روست که اقتصاد که همانند ستون اصلی خیمه و چادر اجتماع و جامعه عمل می کند، قیام گفته می شود. خداوند می فرماید: وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیَاماً؛ و اموال خود را- که خداوند آن را وسیله قوام [زندگى‏] شما قرار داده- به سفیهان مدهید.(نساء، آیه ۵)

از نظر قرآن مهم ترین عناصر قوام بخش و مقوم جامعه قرآنی عبارتند از :

ایمان، نخستین عنصر مقوم جامعه قرآنی

اصولا وجه تمایز جامعه قرآنی از جامعه غیر قرآنی، ایمان است. در آیات قرآنی بارها از نقش ایمان به عنوان اصلی ترین مولفه و عنصر جامعه قرآنی سخن به میان آمده است. البته باید توجه داشت که ایمان در اصطلاح قرآن در موارد ذیل استعمال شده است: ۱. اقرار به خداوند و شریعت حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله)؛ ۲. اعتقاد قلبى به حقّ همراه با تصدیق؛ ۳. هر یک از اعتقاد، گفتار راست و عمل صالح؛(مفردات الفاظ قرآن کریم، ذیل واژه آمن)؛ ۴. ایمان به خدا، عالم غیب، فرشتگان مانند آن هاکه شامل همه موارد پیش گفته و نیز ایمان به انبیا و پیامبران، کتاب‌هاى آسمانى از جمله قرآن ، رستاخیر و معاد، حساب و کتاب آن، بهشت و دوزخ و مانند آن ها است.(بقره، آیات ۲ و ۳ و ۲۸۵؛ نساء، آیات ۱۳۶ و ۱۵۲ و آیات دیگر)

از نظر قرآن، جامعه قرآنی به گونه ای تعلیم و تزکیه شده که ایمان مقوم اصلی آن را تشکیل می دهد. خداوند در آیه ۹۹ سوره انعام می فرماید: إِنَّ فِی ذَلِکُمْ لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ؛ قطعاً در اینها براى مردمى که ایمان مى‏آورند نشانه‏هاست. در این آیه به صراحت بیان شده که مردم می توانند از آیات الهی بهره مند شوند که قیام به ایمان داشته باشند. آوردن فعل مضارع بر این دلالت می کند که این امر باید همیشگی و مستمر باشد. تاکید بر واژه قوم چنان که گفته شد، دلالت بر این معنا دارد که قوم و گروهی باید باشند که هماره به این امر پای بند بوده و بر ایمان پافشاری می کنند. بنابراین، یک جامعه قرآنی بر اساس ایمان قوام یافته است و گروه های آن در این راستا هماره و مستمر فعالیت می کنند و اجازه نمی دهند که امری دیگر بر فعالیت های آنان حاکم شود. پس از هر گونه شرک و کفر مبرا بوده و اصولا اجازه نمی دهند تا شرک و کفر و مظاهر آن در جامعه قرآنی حضور یابد چه رسد که به عنوان یک پدیده ظهور یابد، برعکس جامعه قرآنی به گونه ای عمل می کند که پدیده اجتماعی و گفتمان غالب و حاکم بر جامعه ایمان و گرایش های ایمانی است.

عقلانیت از مهم ترین عناصر قوام بخش جامعه قرآنی

ایمانی که بر یک جامعه قرآنی حاکم می شود، عقلانی است. به این معنا که مردم در جامعه ایمانی هماره بر مدار و محور عقل و تعقل فعالیت می کنند و تفکر آنان در آیات تکوینی انفس و آفاق و نیز تدبر در آیات تدوینی وحیانی چون قرآن از سوی دیگر موجب می شود تا به عنصر مقوم ایمانی دست یابند. از این روست که در آیات قرآنی بر عنصر عقلانیت بسیار تاکید شده است و هر گونه تقلید کورکورانه و فاقد تعقل و خردورزی کم ارزش یا حتی بی ارزش و بلکه ضد ارزشی تلقی شده است. خداوند حتی در مواردی که فرمان به استماع و شنیدن می دهد بر تعقل در آن موارد نیز تاکید دارد. بر همین اساس اگر شنیدن و استماع مطرح است در دایره تقلید و پذیرش صرف نیست، بلکه پذیرشی است که در سایه سار تعقل انجام گیرد.(ملک، آیه ۱۰؛ فرقان، آیه ۴۴؛ زمر، آیه ۱۸) در همین آیه اخیر خداوند با محوریت بخشیدن به واژه « أُوْلُوا الْأَلْبَابِ» بر این نکته تاکید دارد که کسانی که با تعقل و خردورزی به لب و مغز و باطن چیزی پی می برند می توانند هنگام استماع و شنیدن، بهترین ها را انتخاب کنند و از آن پیروی کنند.

پس از نظر قرآن، خردورزی یک عنصر اساسی و بلکه ارزشی و حتی ارزشگذاری در آموزه های وحیانی قرآن و جامعه قرآنی است به طوری که اگر کسی بخواهد جامعه ای را ارزش گذاری کند باید ببیند تا چه اندازه در بهره گیری از عقل و عقلانیت و تعقل و تفکر عقلانی بالا رفته اند و جمعیت بیش تر و اکثریتی به این امر اقدام می کنند.

خداوند درباره مقوم بودن تعقل در جامعه قرآنی در راستای درک فلسفه آفرینش و اهداف خلقت انسان می فرماید: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاء مِن مَّاء فَأَحْیَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَآبَّهٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخِّرِ بَیْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ؛ همانا در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و شد شب و روز، و کشتى‏ها که در دریا به سود مردم روان مى‏شوند، و آبى که خدا از آسمان فرو فرستاد و با آن زمین را پس از مُردگى‏اش زنده کرد و از هر جنبنده‏اى در آن پراکند، و گرداندن بادها و ابر رام‏شده میان آسمان و زمین، نشانه‏هایى است براى مردمى که خِرد را به کار برند و می اندیشند.(بقره، آیه ۱۲۶؛ هم چنین نگاه کنید: رعد، آیه ۴؛ نحل، آیات ۱۲ و ۶۷؛ روم، آیات ۲۴ و ۲۸؛ جاثیه، آیه ۵)

پس یکی از مهم ترین عناصر و مولفه های یک جامعه قرآنی آن است که این امت و قوم باید اهل خردورزی و اندیشیدن باشند و جامعه ای که فاقد این عنصر و مولفه است نمی تواند یک جامعه قرآنی باشد.

عقلانیت اسلامی، حضور در همه حوزه ها و ابعاد زندگی بشر است. عقل به عنوان چراغ راه ، روشن کننده موقعیت های بشر و نشان دهنده راهی است که خالق به عنوان صراط مستقیم الی الله و تقرب به خود ایجاد کرده است. از این روست که در کتاب عقل و جهل اصول کافی که نخستین کتاب از کتب روایی این مجموعه است، روایاتی وارده شده که جایگاه عقل را به روشنی تبیین کرده و بیان می کند هر جا عقل باشد دین و اخلاق(حیا) حضور خواهد داشت. پس اگر بخواهیم دین و اخلاق را در جایی بیاییم باید نخست عقلانیت را در آن جا داشته باشیم و فاقد عقل و عقلانیت به طور طبیعی فاقد دین و اخلاق خواهد بود؛ چرا که نخستین شرط دین داری و اخلاق مداری، عقلانیت است. عقلانیت اسلامی تنها مختص به عقلانیت ابزاری نیست که امروز در غرب رواج دارد، بلکه مراد از عقلانیت، نیروی است که نیک و بد را می شناسد و حق و باطل را تمییز می دهد و مسیر انسان را به کمال مطلق یعنی خداوند سبحانه تعالی نشان داده و بدان سمت و سو، سوق می دهد و تکامل معنوی انسان در پرتوی آن میسر می شود و وجه تمایز انسان با حیوان و نیز مدار تکلیف و ثواب و عقاب بر وجود آن مترتب می باشد و جلب منافع و دفع ضررها منوط به وجود او خواهد بود. از نظر آموزه های اسلامی ، عقل و تعقل یکی از دو حجت الهی بر انسان است. امام کاظم(ع) می فرماید: إنّ للّه على الناس حجّتین: حجّه ظاهره و حجّه باطنه، فأمّا الظاهره فالرسل و الأنبیاء و الأئمّه، و أمّا الباطنه فالعقول؛ برای خدا بر مردم دو حجت است: حجت ظاهری و حجت باطنی؛ اما حجت ظاهری همان رسولان و پیامبران و امامان هستند و اما حجت باطنی همان عقول است.( کلینى، کافى، ج ۱، ص۱۶)

از نظر قرآن جامعه غیر قرآنی، جامعه غیر عقلانی است و قومی که بر آن حکومت می کند و حاکمیت گفتمانی دارد و اکثریت جامعه را تشکیل می دهد، «قوم لایعقلون» هستند یعنی مردمانی که عقل و خرد را در هماره به کار نمی گیرند. به این معنا که ممکن است هر از گاهی در برخی از موارد از خرد استفاده کنند ، ولی هماره قیام به عقل و تعقل نمی کنند و در همه امور و هماره و مستمر از تعقل و خردورزی سود نمی برند.(حشر، آیه ۱۴)؛ چنین جامعه ای از نظر قرآن ، به جای «قوم یعقلون» یا «قوم لایعقلون»(مائده، آیه ۵۸؛ بر آن حاکم است یا بدتر از آن ها «قوم یجهلون» بر آن حاکم است که هماره بی خردی می ورزند و گرفتار سفاهت و جاهلی غیر عقلانی و سبک مغزی هستند.(اعراف، آیه ۱۳۸؛ هود، آیه ۲۹؛ نمل، آیه ۵۵؛ احقاف، آیه ۲۳ ؛ و نیز انعام، آیه ۱۱۱)

پس جامعه قرآنی جامعه متعقل و متفکر است؛ زیرا برآیند تعقل تفکر است؛ از این روست که در آیات قرآنی از قوم یتفکرون سخن به میان آمده است. (یونس، آیه ۲۴؛ رعد، آیه ۳؛ نحل، آیات ۱۱ و ۴۴ و ۶۹؛ روم، آیه ۲۱؛ زمر، آیه ۴۲؛ جاثیه، آیه ۱۳) البته باید توجه داشت که تعقل و تفکر نسبت به هم همپوشانی دارند؛ چنان که میان تعقل و تفکر و ایمان واقعی و مانند آن ها می توان چنین هم پوشانی را یافت.

علم و یقین مقوم جامعه قرآنی

از دیگر مقومات جامعه قرآنی، افزون بر عقلانیت و تعقل، علم و یقین است. یک جامعه قرآنی هرگز بر اساس تقلید و شنیده ها عمل نمی کند، و براساس جهل و نادانی کاری را انجام نمی دهد، بلکه در هر کاری دنبال علم و یقین است. اگر بتواند به یقین برسد بهتر است؛ زیرا یقین بالاتر از علم است؛ چرا که در یقین هیچ شک و شبهه ای نیست. این یقین اگر با شهود و رویت همراه باشد بهتر از یقین علمی است. به سخن دیگر، یقین می تواند علمی یا شهودی باشد؛ به این معنا که اگر بر اساس برهان و استدلال به امری ذهنی قطع کرد، آن یقین علمی است و اگر بر اساس شهود و به ویژه شهود ملکوت و باطن امری یقین کرد و دریافت آن یقین شهودی است.(تکاثر، آیات ۵ و ۷؛ واقعه، آیه ۹۵ و آیات دیگر)

از نظر قرآن یک جامعه نخست با مردمی سامان می یابد که در ساختار «یومنون» و «یعلمون»(بقره، آیه ۷۵) و «یعقلون» و «یوقنون»(بقره، آیه ۴) هستند ودر مرحله و مرتبه پس از آن به جایی می رسد که «قوم یومنون» و «قوم یعلمون»(بقره، آیه ۲۳۰؛ انعام، آیات ۹۷ و ۱۰۵؛ اعراف، آیه ۳۲ و آیات بسیار دیگر) و «قوم یعقلون» و «قوم یوقنون»(بقره، آیه ۱۱۸؛ مائده، آیه ۵۰؛ جاثیه، آیات ۴ و ۲۰)

جامعه قرآنی نمی تواند بر اساس تقلید و از روی نادانی و ناآگاهی سامان یابد و بر همه امت است تا اکثریتی را شکل دهند که قیام به علم آموزی دارند. این گونه است که خداوند در آیات قرآنی بیان می کند که ماموریت پیامبران تعلیم و تزکیه بشر است.(بقره، آیه ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)

این گونه است که جامعه اسلامی نه تنها دنبال کسب علم و دانش در هر امری است و هرگز از روی سفاهت و بی خردی کاری را انجام نمی دهد بلکه از روی نادانی و جهالت نیز دست به کاری نمی زند بلکه هماره دنبال آن است تا به یقین علمی و یا شهودی دست یابد. خداوند می فرماید: أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّهِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُکْمًا لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ؛ آیا حکم [روزگار] جاهلیت مى‏جویند؟ و چه کسى نیکوحکم‏تر از خداست براى مردمى که یقین دارند؟(مائده، آیه ۵۰)

از نظر قرآن همه حقایق مورد نظر بشر در آیات قرآنی برای کسانی که قیام به یقین می کنند فراهم آمده است و جایی برای شبهه باقی نمی ماند تا ریب و شک باشد: وَقَالَ الَّذِینَ لاَ یَعْلَمُونَ لَوْلاَ یُکَلِّمُنَا اللّهُ أَوْ تَأْتِینَا آیَهٌ کَذَلِکَ قَالَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ؛ افراد نادان گفتند: «چرا خدا با ما سخن نمى‏گوید؟ یا براى ما معجزه‏اى نمى‏آید؟» کسانى که پیش از اینان بودند [نیز] مثل همین گفته ایشان را مى‏گفتند. دلها [و افکار] شان به هم مى‏ماند. ما نشانه‏ها [ى خود] را براى گروهى که یقین دارند، نیک روشن گردانیده‏ایم.(بقره، آیه ۱۱۸)

تقوای پایدار مقوم جامعه قرآنی

بر اساس آموزه های قرآنی کسب یقین شهودی در گرو تقوای الهی است. از این رو، یک جامعه قرآنی با بهره گیری از عبادت که هدف آفرینش انسان و جن است(ذاریات، آیه ۵۶)، به دنبال تقوایی می رود که برآیند عبادت است(بقره، آیه ۲۱) تا این گونه به علم شهودی و یقینی شهودی برسد که به الهام الهی و وحی غیر تشریعی خواهد بود.(بقره، آیه ۲۸۲؛ فاطر، آیه ۲۹؛ طلاق، آیات ۲ و ۳؛ انبیاء، آیه ۷۳ و آیات دیگر)

پس جامعه قرآنی ، یک جامعه ای است که مقوم اصلی آن را تقوا تشکیل می دهد و مردم هماره و مستمر در مقام عمل به گونه ای کار می کنند که مراقب حدود و مرزهای الهی هستند. تقوای الهی به معنای مراقبت و پرهیزگاری است. پس همان طوری که به پزشک تغذیه می گوید پرهیز غذایی را انجام دهید یعنی برخی از غذاها را میل کرده و از برخی دیگر اجتناب کنید، در یک جامعه قرآنی دارای مردمانی است که هماره به کارهای واجب و مستحب قیام کرده و از کارهای حرام و مکروه اجتناب می کنند. از این روست که خداوند مولفه جامعه قرآنی را قیام به تقوا و پرهیزگاری دانسته و می فرماید: إِنَّ فِی اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا خَلَقَ اللّهُ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَّقُونَ؛ همانا در آمد و شد شب و روز و آنچه خدا در آسمانها و زمین آفریده است براى گروهى که پرهیزگارى مى‏کنند نشانه‏هاست.(یونس، آیه ۶)

از این آیه به دست می آید قوم متقی و پرهیزگار است که از اختلاف لیل و نهار و هر آن چه در این آسمان و زمین است به درستی بهره می گیرند. پس جامعه ای که نابهنجاری ها و پدیده های زشت و گناه و فجور و فسق در آن رواج دارد یا هر روز در حال گسترش است یک جامعه قرآنی نیست، بلکه جامعه ای قرآنی است که پدیده های حاکم و ظاهر بر آن جامعه هنجارها و ارزش های علمی و حضور قوی معروف و فقدان منکر و ناپسندها در آن است.

عدالت قسطی مقوم جامعه قرآنی

همان طوری که برآیند یک جامعه قرآنی که بر اساس مقومات و عناصری چون تعقل و تفکر و علم و یقین و ایمان عمل می کند، جامعه پاک و پاکیزه از هر گونه زشتی و پلیدی و نابهنجاری است و تقوای الهی در انجام معروف و ترک منکر در آن به خوبی مشهود و نمایان است، هم چنین از مهم ترین عناصر و مقومات جامعه قرآنی که برآیند همان عناصر مقوم پیشین است، عدالت قسطی است.

خداوند در آیات قرآنی از جمله آیه ۲۵ سوره حدید، فلسفه بعثت پیامبران و ارسال کتب را آگاهی مردم نسبت به حقوق و وظایف و قیام برای عدالت قسطی بدون توجه به دین و مذهب و نژاد و جنس و مانند آن دانسته و فرموده است: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ؛ به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند، و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است، پدید آوردیم، تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان، او و پیامبرانش را یارى مى‏کند. آرى، خدا نیرومند شکست ناپذیر است.

یک جامعه اسلامی در گام نخست باید قیام به قسط و عدالت قسطی نماید و قسط و سهمیه هر کسی را بر اساس موازین الهی پرداخت کند و ظلم و جوری نسبت به هیچ یک از مردم نشود. بارها خداوند از اقامه و قیام به قسط سخن گفته است. مثلا در آیه ۱۲۷ سوره نساء می فرماید: وَأَن تَقُومُواْ لِلْیَتَامَى بِالْقِسْطِ وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللّهَ کَانَ بِهِ عَلِیمًا؛ به عدالت قسطی و داد و انصاف رفتار کنید و هر کار نیکى انجام دهید، قطعاً خدا به آن داناست.

پس همان طوری که جامعه اسلامی و قرآنی آمر به معروفی چون عدالت و عدالت قسطی است هم چنین قایم بالقسط است(آل عمران، آیه ۱۸) چنین جامعه در همه امور به ویژه حوزه عمل اقتصادی بر مدار عدالت قسطی فعالیت می کند و هرگز موازین قسطی را نادیده نمی گیرد، بلکه قایم به قسط در حوزه عمل اقتصادی بوده و آن را اقامه می کند(رحمن، آیه ۹) قضاوت و داوری و فعالیت های چنین جامعه قرآنی نه تنها آمر به قسط و بر مدار و محور وفا و عمل به قسط و اقامه آن(آل عمران، آیه ۲۱؛ اعراف، آیه ۲۹؛ انعام، آیه ۱۵۲؛ مائده، آیه ۴۲؛ یونس، آیه ۴۷) است، بلکه به سبب آن که اجرای عدالت قسطی و سهمیه بندی شده بسیار سخت و دشوار است، جامعه قرآنی به تمام وجود و شدت و حدت به این امر قیام می کند. از این روست که در آیات بر خلاف موارد دیگر که تنها عنصر قیام برای تحقق امری چون تعقل و تفکر و ایمان و مانند آن کفایت می کرد، در حوزه عمل و اجرا ، تاکید بر قوام بودن و قوامین بالقسط است. خداوند می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقَیرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، پیوسته با تمام وجود و کمال اهتمام به عدالت قسطی قیام کنید و براى خدا گواهى دهید، هر چند به زیان خودتان یا به زیان‏ پدر و مادر و خویشاوندان شما باشد. اگر یکى از دو طرفِ دعوا توانگر یا نیازمند باشد، باز خدا به آن دو از شما سزاوارتر است پس، از پىِ هوس نروید که در نتیجه از حق‏ عدول کنید. و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است.(نساء، آیه ۱۳۵)

و در جایی دیگر می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، پیوسته با تمام حدت و شدت براى خدا به عدالت قسطی و داد برخیزید و به عدالت شهادت دهید، و البتّه نباید دشمنىِ گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است، و از خدا پروا دارید، که خدا به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است.(مائده، آیه ۸)

نماز و زکات از مقومات جامعه قرآنی

یک جامعه قرآنی باید ظواهر و پدیده های بر آن حاکم باشد که نشانه قرآنی بودن است. از نظر قرآن جامعه قرآنی باید بر اقامه اموری چون نماز و زکات یعنی نماد بندگی الهی و اقتصاد قرآنی تلاش کند. اگر جامعه ای داشته باشیم که در آن اقامه نماز و زکات نمی شود نمی توان آن جامعه را قرآنی دانست.

اقامه نماز و زکات به انجام آن به شکل یک پدیده و ظاهر اجتماعی است که به طوری که در همه جا اهل نماز و زکات مقدم و به چشم دیده شوند و کسی خجالت نکشند که نماز نمی خواند. مساجد آن پر بوده و هنگام نماز مراکز خرید و فروش بسته باشد. مردم از زکات بتوانند زندگی فقیران را تامین کنند و نیازهای مستحقان زکات پرداخت شود. در آیات قرآنی هماره بر این دو اصل در کنار هم تاکید شده و خداوند می فرماید: وَأَقِیمُواْ الصَّلاَهَ وَآتُواْ الزَّکَاهَ وَارْکَعُواْ مَعَ الرَّاکِعِینَ؛ و نماز را بر پا دارید، و زکات را بدهید، و با رکوع‏کنندگان رکوع کنید.(بقره، آیه ۴۳؛ و نیز نگاه کنید: بقره، آیات ۸۳ و ۱۱۰؛ نساء، آیات ۷۷ و ۱۰۳ ؛ انعام، آیه ۲۷؛ حج، آیه ۷۸؛ نور، آیه ۵۶؛ مجادله، آیه ۱۳؛ مزمل، آیه ۲۰)