ویژگی های نفس انسانی

قلب

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان موجودی ناشناخته برای خودش است؛ زیرا نفس انسانی دارای مراتب و درجات بسیار تشکیکی است به گونه ای که «میان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است.» بنابراین، تنها کسانی نسبت به نفس انسانی معرفت کامل و تمام دارند که همه مراتب و درجات نفس را پیموده باشند و در آخرین مراتب آن قرار گرفته باشند؛ پس کسانی که در مراتب ابتدایی یا میانی هستند نمی توانند نسبت به نفس انسانی آگاهی داشتند؛ بلکه شناختی که دارند تنها از بخشی از نفس انسانی است که با علم حضوری و شهودی در خودشان می یابند؛ بنابراین، نمی توان مدعی شد که چون خودم را می شناسم پس نفس انسانی را می شناسم؛ زیرا شناخت خودم به عنوان مصداقی از مصادیق نفس انسانی ، مساوق و مساوی با شناخت نفس انسانی است؛ در حالی که چنین نیست، بلکه آن چه مورد شناخت حتی علم حضوری و شهودی شخص قرار گرفته است، همان مصداق ناقص و ناتمام نفس انسانی است، نه شناخت یک نفس کامل انسانی.

از سوی دیگر، انسان حتی نسبت به توانایی ها و نواقص نفس خویش چنان که باید و شاید شناخت ندارد؛ زیرا لایه های بسیاری در انسان است که نهان و پنهان و به تعبیری در مرتبه «اسرار یا خفیات یا اخفیات» است که از دو بخش اخیر به «ضمیرناخودآگاه» نیز تعبیر می شود. بنابراین، حتی هر شخص انسانی حتی نسبت به ناخودآگاه خویش آگاهی و شناختی ندارد، هر چند که این نفس شخصی ، یک نفس ناقص و ناتمام باشد. بنابراین، لازم است تا انسان برای شناخت نفس انسانی به ویژه در مرتبه تمام و کمال آن، از روش دیگری بهره گیرد که همان روش بهره گیری از اطلاعات آفریدگار و خالق اوست؛ چنان که برای شناخت ابزارهای ساخت بشر به راهنمای ابزار نوشته شده از سوی کارخانه سازنده آن مراجعه می شود. اما استفاده از اطلاعات نفس کامل و تمام یعنی اشخاصی که در نهایت کمال و تمامیت آن رسیده اند، می تواند مفید و سازنده باشد؛ زیرا آنان دقیقا همانند تعمیرکار شرکت سازنده هستند که با خالق آن ارتباط تنگاتنگ «مثلیت» دارند؛ زیرا هر چند که خودشان خالق نفس نیستند، ولی با سبب دست یابی به تمامیت نفس و کمال آن، گویی در مقام خالق و سازنده قرار دارند. از همین روست که اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در مقام «مثلیت» با خلاق علیم می توانند همه ناشناخته های نفس انسانی را بیان کنند که البته علم ایشان علم ذاتی نیست، بلکه علم تعلیمی الهی است هر چند که از مصادیق علم لدنی باشد.(کهف، آیه ۶۵)

البته هر نفس انسانی حتی اگر ناقص و ناتمام باشد، به عنوان آیتی از آیات الهی است؛ چنان که هر آفریده آفاقی نیز این گونه است؛ هر چند آیت بودن هر نفس شخصی برای خدا همانند آیت بودن شیشه های متعدد و متنوع یک پنجره می تواند به میزان همان ظرفیت شیشه باشد؛ گویی هر نفس شخصی یک آینه ای است که به میزان توان و ظرفیت خویش خدا را نشان می دهد؛ از همین رو، هر کسی از دریچه آینه وجودش همان اندازه با خدایی ارتباط پیدا می کند که «رب» و پروردگار همان نفس شخصی است و نمی تواند همه «الله» را ببیند و بشناسند که «رب العالمین» است.(حمد، آیه ۲؛ نور، آیه ۳۵) تنها معصومان(ع) هستند که به سبب آن که همه وجود ایشان، همه عالم اکبر هستی را نشان می دهد، می تواند «الله» را نشان دهد؛ زیرا پروردگار ایشان، همان «رب العالمین» است. از همین روست که در روایت آمده است: مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه؛ هر کسی نفس خویش را شناخت، پروردگارش را شناخت»( بحارالانوار، ج ۹۵، ص ۴۵۲)؛ زیرا شناخت نفس شخصی به معنای شناخت الله از دریچه و آینه وجود محدودی است که جز موجب شناخت پروردگار خود آن نفس نمی شود؛ نه این که این شناخت موجب شناخت «الله» و «رب العالمین» باشد. بر همین اساس، هر کسی خدا را در همان محدود ظرفیت آینه ای وجودش می شناسد و به یک معنا حتی برهانی و عقلی و بلکه شهودی باشد، در همان محدود بسته ظرفیت وجودی خودش است و می توان آن خدا را به یک معنا مخلوق خود او دانست، نه خالق او؛ چنان که امام باقر(ع) می فرماید: کُلَّ مَا مَیَّزْتُمُوهُ بِأَوْهَامِکُمْ فِی أَدَقِّ الْمَعَانِی فَهُوَ مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُکُمْ مَرْدُودٌ إِلَیْکُمْ؛ هر آن چیزی را که شما با اوهام عقول خودتان در دقیق ترین معانی درباره خصوصیات خدا بیان می کنید و بدان جدا می سازید، پس آن خدای مخلوق و مصنوع شما بوده و به سوی شما بازگردانیده می شود.( شرح اشارات و تنبیهات خواجه نصیر الدین طوسی، ج۲ ص۲۹۲.) پس خدایی که نفس شخصی هر انسانی در بهترین حالات درک می کند همان خدایی شخصی است که از دریچه آیت نفس شخصی دیده و شناخت شده است؛ نه خدای «الله رب العالمین» که خدای همه هستی است.(نور، آیه ۳۵)

برای درک بهتر و کامل تر خدایی که «الله رب العالمین» و «الله نور السموات و الارض» باشد، باید همان مسیر انسان کاملی را پیمود و به او متصل شد. از همین روست که خدا خواهان این است که مسیر حرکت شناختی و رجعتی و بازگشتی را مسیر انسان کامل و نفس کامل قرار دهیم که نفس مطمئنه (فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰) است؛ چنان که خدا می فرماید: إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى؛ به راستی که بازگشت به سوی پروردگار توست.(علق، آیه ۸)؛ چرا که نهایت سیر هر نفس شخصی همان حقیقت نفس محمدی (ص) است که آغاز از آن جا بوده و فرجام و نهایت بازگشت نیز همان جا است: وَأَنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنْتَهَى؛ و به راستی حقیقت نهایت سیر به سوی پروردگار توست.(نجم، آیه ۴۲) از آن جایی که نهایت سیر پروردگار حقیقت محمدی (ص) است که نفس کامل و تمام و رب العالمین است؛ چرا که ذات آن حضرت (ص) نیز « رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ»(انبیاء، آیه ۱۰۷)است به طور طبیعی آغاز نیز باید از همین رب العالمین حقیقت محمدی (ص) باشد؛ زیرا خدا می فرماید: کَمَا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ؛ همان گونه که آغاز کرد شما را باز می گردید.(اعراف، آیه۲۹) از آن جایی که نهایت رب و پروردگار حقیقت محمدی(ص) است، پس آغاز نیز همان جا است تا این گونه دایره آغاز و انجام به هم رسد: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ؛ به راستی که از خداییم و به سوی او بر می گردیم.(بقره، آیه ۱۵۶)

به هر حال، نفس انسانی، دارای ویژگی هایی است که شناخت کامل آن تنها از راه آموزه های وحیانی است که از طریق حقیقت محمدی(ص) در اختیار ما قرار گرفته است؛ زیرا این آموزه های وحیانی از خدایی است که پروردگار و رب نفس شخصی کامل حقیقت محمدی است؛ و از سوی دیگر، این حقیقت محمدی، خود آینه تمام نمای خدایی است که رب العالمین و نور السموات و الارض است. بنابراین، وقتی انسان کاملی چون حضرت محمد(ص) از نفس می گوید حتی اگر آن نفس شخصی محمدی(ص) باشد، بیانگر نفس کامل و حقیقی است که فراتر و برتر از آن نیست؛ پس معرفت و شناختی که از نفس توسط آموزه های وحیانی قرآن به دست می آید، معرفتی کامل و تمام نسبت به حقیقت نفس است که کامل ترین و برترین نفس نیز است. این گونه شناختی که انسان نسبت به الله و رب العالمین از دریچه و آینه نفس کامل پیدا می کند، شناخت و معرفتی کامل وتمام است؛ زیرا نفس پیامبر(ص) آینه تمام نمای الله نورالسموات و الارض و رب العالمین است.

ویژگی های نفس از نظر قرآن

چنان که گفته شد، قرآن بیانگر حقیقت نفس شخصی پیامبر(ص) است که خود آینه و آیت تمام نمای الله و رب العالمین است؛ هم چنین قرآن به عنوان دفترچه راهنمای آفریده های هستی که در انسان کامل همه آنها یک جا جمع است: دَوَاؤُکَ فِیکَ وَ مَا تَشْعُرُ/ وَ دَاؤُکَ مِنْکَ وَ مَا تَنْظُرُ/ وَ تَحْسَبُ (تزعم) اَنَّکَ‌ جِرْمٌ‌ صَغِیرٌ/ وَ فِیکَ انْطَوَی الْعَالَمُ الْاَکْبَرُ/ وَ اَنْتَ الْکِتَابُ الْمُبِینُ الَّذِی/ بِاَحْرُفِهِ یَظْهَرُ الْمُضْمَر ؛ ‌ای انسان، داروی تو در درونت وجود دارد در حالی‌که تو نمی‌دانی و دردت هم از خودت می‌باشد اما نمی‌بینی. آیا گمان می‌کنی که تو موجود کوچکی هستی در حالی‌که دنیای بزرگی در تو نهفته است؟! ‌ای انسان، تو کتاب روشنی هستی که با حروفش هر پنهانی آشکار می‌شود. (میبدی، حسین بن معین‌ الدین، دیوان امیر المؤمنین، ص۱۷۵، محقق، مصحح، زمانی، مصطفی، قم، دار نداء الاسلام للنشر، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.)

خدا در قرآن، ویژگی هایی بسیاری برای نفس انسانی بیان کرده است تا انسان با شناخت نقاط قوت و ضعف نفس انسانی، بتواند در مسیری گام بردارد تا نواقص و ضعف ها برطرف شده و نقاط قوت آشکار و تقویت شود. این گونه است که انسان می تواند مظهر تمام و کمال اسمای الهی شود و به عنوان مظهر اسمای الهی در مقام ربوبیت و پروردگاری نشسته و خلافت را از مستخلف عنه یعنی خدا آن چنان انجام دهد که شایسته و بایسته است.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱؛ آل عمران، آیه ۷۹)

  1. نرم افزار هدایت درونی: از ویژگی های نفس انسانی، برخوردار از نرم افزار هدایت درونی به نام فطرت یا الهامات فطری است. به این معنا نفس انسانی به گونه ای آفریده شده که قدرت تشخیص حق و باطل، خیر و شر، خوب و بد و مانند آن ها را دارا است. بنابراین، حتی اگر هدایت بیرونی از طریق سمع و شنیدن و نقل نباشد که در قالب وحی و موعظه و مانند آنها انجام می شود؛ هر انسانی از هدایت درونی فطری و عقلی برخوردار است. خدا می فرماید: قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى؛ گفت پروردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که درخور اوست داده سپس آن را هدایت فرموده است.(طه، آیه ۵۰) و نیز می فرماید: وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛ سوگند به نفس و آن کس که آن را درست کرد در حالت تسویه و اعتدال آفرید، سپس پلیدکارى و پرهیزگارى‏ اش را به آن الهام کرد.(شمس، آیات ۷ و ۸) از نظر قرآن، غیر از این هدایت فطری و تکوینی، نفس انسانی برخوردار از هدایت تشریعی و بیرونی هم قرار می گیرد که از آن به اسلام و شرایع یاد می شود(شوری، آیه ۱۳). همان اسلامی که پیامبران به آن دعوت می کردند و همان راه مستقیم مورد قبول خدا است(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵) و میان این نقل با آن عقل یعنی فطرت هیچ گونه اختلافی نیست: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ؛ پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین کن با همان فطرت و سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خداى تبدیل پذیر نیست. این است همان دین پایدار؛ ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند.(روم، آیه ۳۰) این همان حجت های ظاهری و باطنی است که امام موسی کاظم(ع) درباره آن ها می فرماید: یَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّهً ظَاهِرَهً وَ حُجَّهً بَاطِنَهً فَأَمَّا الظَّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّهُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَهُ فَالْعُقُول‌؛ ای هشام ! برای خدا علیه مردم دو حجت است، حجتی ظاهر و حجتی باطن؛ اما ظاهری همان رسولان و پیامبران و امامان علیهم السلام هستند و اما باطنی همان عقول است.( کافی ، ج ۱ ، ص ۱۶) البته کسانی از هدایت ثانوی تشریعی و حجت ظاهری یعنی آموزه های شرایع اسلامی بهره مند می شوند که از حجت باطنی بهره گرفته و مطابق آن عمل کرده و تقوای فطری داشته باشند.(بقره، آیات ۲ و۳)
  2. فطری بودن ایمان: از دیگر ویژگی های نفس آن است که به طور فطری دارای ایمان است؛ چنان که به طور فطری نفس انسانی نسبت به حق و باطل و خوب و بد شناخت دارد، هم چنین به طور فطری به حق ایمان و گرایش و نسبت به باطل کفر و گریزش دارد.(شمس، آیات ۷ و ۸) البته کسانی این روند را ادامه می دهند و از ایمان فطری هم چنان برخوردار خواهند بود که فطرت خویش را با گناه و فجوری چون دروغ و خیانت و ظلم و مانند آن ها تغییر نداده باشند و به تعبیر قرآنی «دسیسه و دفن » نکرده(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و «مطبوع و مختوم» نساخته باشند.(بقره، آیه ۷) این گونه است که با تغییر نعمت ایمان فطری ، در مسیر گمراهی و ضلالت می افتند(انفال، آیه ۵۳)؛ زیرا از نظر قرآن یکی از برترین نعمت های خداداد به بشر همان نعمت اسلام و ایمان و ولایت است.(مائده، آیه ۳؛ نساء، آیه ۶۹)
  3. پذیرای خوب و بد: از نظر قرآن نفس انسانی پذیرای خوب و بد از فکر و عمل است. بنابراین، استعداد این را دارد که کارهای خیر و خوب را انجام دهد یا دنبال کارهای زشت و بد برود.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)
  4. اعتدال و استوای کامل: نفس انسانی در استوا و اعتدال کامل آفریده شده و از این ظرفیت برخوردار است تا به سمت صعود و کمال یا سقوط و نقص متمایل و گرایش یابد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)
  5. انفعال و تربیت پذیری: از نظر قرآن، هر چند که انسان ها بر فطرت کمالی و استوای کامل آفریده شده اند، ولی از قابلیت انفعال کاملی برای گرایش ها و گریزش ها به سوی خیر و شر برخوردار است و می تواند نقمت را جایگزین نعمت کند. تربیت کمالی با تزکیه و نمو الهی و رشد خدادادی از یک سو و تربیت نقصی و از دست دادن نعمت ها از سوی دیگر ظرفیت بی مانندی است که بیانگر تربیت پذیری نفس انسان در هر دو سو خوب و بد است.(همان؛ انفال، آیه ۵۳)
  6. انگیزه های منفی: نفس انسانی دارای انگیزه های منفی است که به طور مرموز در نهان وی وجود دارد و می تواند او را وسوسه کرده و به سمت و سوی باطل بکشاند.(ق، آیه ۱۶)
  7. تسویل گری: از دیگر ویژگی های مرموز نفس انسانی تسویل گری و زیبانمایی کارها و اعمال زشت است.(طه، آیه ۹۶)
  8. نهان کاری: از دیگر ویژگی های نفس انسانی آن است که اموری را چنان نهان می کند که در کنان و کینونت فرو می رود به طوری که گاه خود انسان نیز از آن آگاه نیست.(بقره، آیات ۲۳۵ و ۲۸۴؛ آل عمران، آیه ۱۵۴)
  9. مظهر تجلیات اسمای الهی: نفس انسانی به عنوان آینه ای می تواند مظهر تجلیات اسمای الهی باشد.(فصلت، آیه ۵۳)
  10. قابلیت تثبیت: همان طوری که نفس انسانی از حالت انفعالی شدید برخوردار است، هم چنین می توان با تکرار اموری نفس را به ثبات رسانید و آن را تثبیت کرد؛ چنان که انفاق مالی این گونه می تواند نفس را تثبیت کند.(بقره، آیه ۲۶۵)
  11. مدیریت نفس: از نظر قرآن، امکان مدیریت نفس انسانی است و این گونه نیست که مهار آن از عهده شخص خود انسان بیرون باشد؛ بنابراین، با توجه به چنین امکانی باید هر کسی نفس خویش را مهار و مدیریت کند؛ زیرا اگر مدیریت نشود نمی تواند در مسیر صعود گام بردارد و تزکیه و نمو و رشدی داشته باشد. از نظر قرآن، با مدیریت نفس در مسیر درست است که ظرفیت نورگیری نفس افزایش می یابد و شرح صدری به دست می آورد که می تواند آیینه تمام نمای اسماء و صفات الهی باشد. پس بازتاب مدیریت و مهار نفس در قالب تزکیه نفس به خود انسان باز می گردد.(عنکبوت، آیه ۶؛ نازعات، آیات ۴۰ و ۴۱؛ حشر، آیه ۹؛ تغابن، آیه ۱۶؛ یوسف، آیه ۲۳؛ فاطر، آیه ۱۸) از نظر قرآن باید نفس انسانی هماره مورد مراقبت قرار گیرد تا از سقوط و گرایش به وسوسه های درونی و بیرونی و مانند آن ها در امان بماند.(مائده، آیه ۱۰۵؛ حشر، آیات ۱۸ و ۱۹؛ نازعات، آیه ۴۰)
  12. اطمینان: نفس انسانی می تواند در حالات شدن ها و صیرورت ها به جایی برسد که آرامش اطمینانی نسب او می شود به طوری که دیگر تحت تاثیر هواها وخواهش های نفسانی یا وسوسه های درونی و بیرونی متزلزل نشده و گرفتار تذبذب و نوسان نباشد.(فجر، آیات ۲۷ تا ۲۸)
  13. غفلت و نسیان: نفس انسانی می تواند گرفتار غفلت از امری باشد که در پیش او حاضر است؛ چنان که ممکن است امری را فراموش کند که در گذشته در پیش او بوده است. اگر این غفلت از خدا یا فراموشی نسبت به تذکر الهی باشد ممکن است موجبات سقوط وی را فراهم آورد و انسان را دچار فسق و بدبختی و شقاوت کند.(حشر، آیات ۱۸ و ۱۹)
  14. لذت گرایی نفس: از نظر قرآن، اصالت لذت امری غیر قابل انکار است و اصولا بهشت جای انواع لذت هایی است که خدا برای انسان فراهم آورده است؛ اما در دنیا باید به گونه ای لذت ها را مدیریت کند که تامین کننده آخرت باشد؛ و زیاده روی و عدم مدیریت لذت گرایی نفس می تواند موجب سقوط انسان و انجام کارهایی شود که گناه و زشت کاری است. اگر لذت گرایی نفس مدیریت و مهار نشود انسان گرفتار انواع خیانت هایی می شود که در وهله نخست خود نفس انسانی ضرر می کند. از همین روست که چنین لذت گرایی را خدا به عنوان خیانت و ظلم مطرح می کند و از آن برحذر می دارد.(بقره، آیه ۱۸۷؛ یوسف، آیه ۳۲)
  15. خسران نفس: زیان و خسران از دیگر ویژگی های نفس انسانی است که باید مراقب و مواظب بود که انسان گرفتار آن نشود و سرمایه های وجودی را از دست ندهد.(انعام، آیات ۱۲ و ۲۰؛ اعراف، ایه ۵۳؛ مومنون، آیه ۱۰۳)
  16. ظرفیت بی نهایت نفس: نفس انسانی از ظرفیت بی نهایتی در دو سویه صعود و سقوط برخوردار است.(فصلت، ایه ۵۳) از همین رو، باید توجه کند تا از این ظرفیت بی نهایت برای رشد و تزکیه و صعود بهره برد. همه امور از خیر و شر و مصیبت و نعمت و مانند آن ها همین نفس است و همین نفس نیز باید در قیامت پاسخگوی اعمال خویش باشد که حقیقت و شاکله وجودی اش را شکل داده است. (نساء، آیه ۷۹؛ یوسف، آیه ۷۷؛ رعد، آیه ۴۲؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

در آیات قرآنی ویژگی های دیگری چون عجول(اسراء، آیه ۱۱)، جهول، ظلوم(احزاب، آیه ۷۲) هلوع و حریص(معارج، آیه ۱۹) و مانند آن ها برای نفس انسانی بیان شده است که هر یک بیانگر ظرفیت و تهدیدهای مثبت و منفی انسان است. شناخت این ظرفیت ها و تهدیدها می تواند در مسیر تعالی به انسان کمک کند و او را از هر گونه سقوط و هبوط حفظ نماید. بنابراین، باید این ها را شناخت و با آمادگی تمام به سراغ نفسی رفت که باید آن را مهار و مدیریت و تزکیه کرد و بستری برای مظهریت اسمای الهی فراهم آورد تا انسان بتواند به عنوان خلیفه مظهریت ربوبیت و پروردگاری را به دست گیرد و دنیا و آخرت خویش و دیگران را بسازد.