ویژگی های مومنان وحی شیطانی

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، همان طوری که خدا به پیامبران و اولیای الهی وحی می فرستد، شیاطین نیز به سوی اولیای شیطانی خویش وحی می فرستند؛ این گونه است که دو جریان وحی الهی و وحی شیطانی در تقابل یک دیگر قرار می گیرند و مومنان و پیروان دو جریان به عنوان جریان های حق و باطل و نور و ظلمت به جنگ و نزاع با یک دیگر می پردازند. خوانش آموزه های وحیانی قرآن و آگاهی و دانش و شناخت نسبت به این دو جریان بنیادین به ما کمک می کند تا نه تنها کافران و منافقان را از مومنان و مسلمانان واقعی هم باز شناسیم، بلکه کمک می کند تا جریان اسلامی ناب محمدی(ص) را از جریان های متعدد و متنوع دیگر هم چون اسلام آمریکایی، اسلام تکفیری، اسلام به اصطلاح رحمانی و مانند آن ها بازشناسیم و بتوانیم در میان فتنه ها و متشابهات جهان امروز فلسفه و سبک زندگی اسلامی خویش را بر اساس گفتمان حقیقی اسلام ناب محمدی که امام خمینی(ره) و امام خامنه ای مدظله العالی به عنوان گفتمان انقلاب اسلامی سردمدار آن هستند، سامان داده و دنیا و آخرت خویش را بر اساس آن بسازییم.

مهم ترین ویژگی های مومنان وحی شیطانی

وحی به معنای نوعی ارتباط رمزآلود و رازگونه میان دو موجود است که می تواند کلامی یا غیر کلامی باشد. خدا در این باره می فرماید: وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَکِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِی لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ أَلَا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ؛ و هیچ بشرى را نرسد که خدا با او سخن گوید جز از راه وحى یا از فراسوى حجابى یا فرستاده‏ اى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نماید. آرى اوست بلندمرتبه سنجیده‏ کار؛ وهمین گونه روحى از امر خودمان به سوى تو وحى کردیم تو نمى‏ دانستى کتاب چیست و نه ایمان کدام است، ولى آن را نورى گردانیدیم که هر که از بندگان خود را بخواهیم به وسیله آن راه مى ‏نماییم و به راستى که تو به خوبى به راه راست هدایت مى ‏کنى؛ راه همان خدایى که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست هش‏دار که همه کارها به خدا بازمى‏ گردد.(شوری، آیات ۵۱ تا ۵۳)

هر چند که در آیه آیات وحی به عنوان نوعی خاص از تکلم و سخن گفتن خدا معنا شده است؛ زیرا وحی به آن سخن بی واسطه میان خدا و خلق گفته شده تا از دو نوع دیگر که با واسطه حجاب چون درخت (قصص، آیه ۳۰) یا فرستاده ای چون جبرئیل (بقره، آیه ۹۷) انجام می شود، باز شناخته شود، ولی همه این اقسام در کلیت به عنوان وحی شناخته می شود.

از نظر قرآن، وحی خدا هم چنان که برای تشریعی و بیان علوم و احکام و معارف است(نساء، آیه ۱۶۳؛ شوری، آیات ۱۳ و ۵۲)، هم چنین گاهی برای تصرف تکوینی در موجودی و هدایت باطنی و ملکوتی او ، چنان که به زنبور عسل وحی کرده تا از کوه ها برای خود خانه های برگزینند (نحل، آیه ۶۸) یا وحی به غیر پیامبران همانند مادر موسی(ع) برای انجام یک عملی چون انداختن کودک به دریا(طه، آیه ۷۷) و انجام کارهای خیر(انبیاء، آیه ۷۳) خواهد بود.

هم چنین از نظر قرآن، این ارتباط رمزی و باطنی کلامی و غیر کلامی برای بیان مقاصد همان طوری که از سوی خدا انجام می شود، ممکن است از سوی شیاطین نیز انجام شود؛ از همین روست که خدا در قرآن می فرماید: وَلَا تَأْکُلُوا مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَائِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ؛ و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده است مخورید چرا که آن قطعا نافرمانى است و در خفا ‏شیطانها به دوستان خود وسوسه مى کنند تا با شما ستیزه نمایند و اگر اطاعتشان کنید قطعا شما هم مشرکید.(انعام، آیه ۱۲۱)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همان طوری که میان فرستنده و گیرنده وحی الهی مناسخت است؛ مثلا پیامبر(ص) مظهر اسمای الهی و از متالهینی است که در جایگاه «قاب قوسین او ادنی» (نجم، آیات ۸ و ۹) قرار گرفته است، هم چنین نوعی مناسخت میان شیطان و اولیایی که شیطان به آن ها وحی شیطانی القا می کند، وجود دارد. بنابراین شکی نیست که میان دو سویه وحی ، مناسخت و مشابهت و یا نوعی از آن لازم و ضروری است . از این رو در وحی شیاطینی و القاءات آن نیز میان دو سویه وحی چنین حالتی وجود دارد. قرآن درباره تحقق این ویژگی در وحی شیاطینی ( البته به عنوان تحقق اصل ویژگی و نه ویژگی خاص و انحصاری ) چنین می‌گوید: « و ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم( انعام ، ۱۲۱) ؛ شیطان‌ها به دوستان و اولیای خود وحی می‌کنند تا با شما مجادله کنند».

در این آیه مناسخت و مشابهت دو سوی وحی حتی اگر شیاطینی باشد بیان شده است . به این معنا که اگر چنین مناسختی وجود نداشته باشد وحی انجام نمی‌شود. از آن جایی که یک سوی وحی در این جا شیطان‌ها به عنوان فرستنده هستند در آن سوی دیگر دوستان و اولیای ایشان قرار می‌گیرند که با شیاطین نوعی مناسخت دارند. در حقیقت واژه اولیا و دوستان در اینجا بیانگر و اثبات کننده مناسخت میان دو سوی وحی شیطانی است. همان گونه که میان خدا و پیامبرانش نوعی مناسخت وجود دارد ، میان شیطان و اولیایش نیز چنین مناسختی پدید می‌آید و برای ابلیس و دیگر شیاطین این امکان فراهم می‌آید تا بر آنان وحی القا کنند.

از نظر قرآن، شیاطین با توجه به ظرفیت هایی که در انسان می یابند و با توجه به علل و عواملی اقدام به «وحی شیطانی» می کنند و با این «وحی شیطانی» دنبال مقاصد و اهدافی هستند که در این جا به برخی از مهم ترین آن ها اشاره می شود:

  1. مجادله گری: جدال و بحث متقابل میان افراد می تواند به شکل جدال حسن یا احسن یا مذموم انجام شود. جدل مذموم آن است که بر اساس گمانه و ظن و تخرص باشد و بر دلایل معقول و مقبول استوار نباشد. قرآن برای «وحی شیطانی» چند هدف بر شمرده است که یکی از مهم‌ترین آن‌ها توانایی برای مجادله است. به این معنا که دوستان شیطان هر گاه در گمراهی و فساد و تباهی تا آن اندازه پیشرفت کنند که دیگر همانند ابلیس و شیاطین شوند و این صیرورت و دگرگونی در آنان کامل گردد ، در این صورت به جهت مناسخت و مشابهتی که با شیاطین پیدا می‌کنند در راستای اهداف شیاطینی به آنان وحی می‌شود. شیطان در وحی خود به آنان می‌آموزد که چگونه در حق مجادله کنند و آن را تضعیف نمایند. اذهان انسان‌های ساده را مشوّش کرده و آنان را به سخنان خود بفریبند. در حقیقت شیاطین از طریق اولیا و دوستان انسانی خود در جامعه انسانی نفوذ کرده و از طریق آنان اهداف خود را پیش می‌برند. مجادله در حق و با اهل حق ، شیاطین را برای گمراهی انسان قوی‌تر می‌کند. آن چه را که خدا به حق برای راهنمایی انسان می‌فرستد ، شیاطین با القاءات خود به دوستان و اولیای خود به گونه‌ای می‌نمایانند که باطل و نادرست است. این گونه فرصت سعادت را از نوع بشر می‌گیرند. بنابراین مجادله با حق به عنوان یکی از اهداف از سوی خداوند برای وحی شیطانی بیان شده است. از این رو کسانی که د رحق مجادله می‌کنند باید هوشیار و بیدار باشند که این مجادله وحی و القای شیاطین است و باید از آن به پرهیزند تا رنگ رستگای و سعادت را ببینند. مجادلات شیطانی هماره بی برهان و دلیل محکم و به اصطلاح قرآنی «سلطان» است؛ زیرا بنیاد مجادلات شیطانی بر ظنون و شک و تشکیک کردن و شبهه سازی و متشابه سازی است. به عنوان نمونه کافران هیچ دلیل اثباتی برای انکار قیامت و معاد ندارند؛ زیرا هیچ گونه دسترسی شناختی ندارند تا بتوانند به دلایل محکمه پسند قیامت را انکار کنند؛ از همین روست که تنها نسبت به آخرت «استعباد» می کنند و می گویند: أَإِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا ذَلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ ؛ آیا چون مردیم و خاک شدیم زنده مى ‏شویم؟! این بازگشتى بعید است.(ق، آیه ۳) از نظر قرآن، شیاطین به اولیاء خویش که تحت ولایت ایشان هستند، وحی می فرستند تا این گونه بتوانند مجادله ای داشته باشند که ساختار آن، باطل و از نظر ارزشی، مذموم است.(انعام، آیه ۱۲۱) خدا در این آیه بیان کرده که شیاطین وحی می کنند که وقتی حیوانی مثلا کشته شده، چه فرقی دارد که بر آن «اسم الله» گفته شده یا نشده باشد؟! یعنی گفتن این کلمات هیچ تاثیری ندارد. در حالی از نظر قرآن، این «بسمله» تاثیر دارد و خوردن گوشت آن را از «فسق» خارج می کند. آیت الله حسن زاده آملی مدظله العالی در سر درس خویش خاطره ای نقل کرده که بیان آن خالی از لطف نیست. ایشان می فرمود: اوائل انقلاب اسلامی، گروه های مارکسیسم و کمونیست در آمل و شهرهای شمالی تبلیغات زیادی می کردند. در آن زمان کسانی که دیپلم داشتند کم بودند و دانشجو به همان میزان کم تر. در روستای ما یک دانشجو مقطع کارشناسی بود که اتفاقا گرایش کمونیستی و مارکسیستی داشت. روزی برای مراسم عروسی ما را هم دعوت کردند. ریش سفیدان روستا جمع بودند. این دانشجو در میان سخنان خویش گفت: ما که اعتقادی به این مراسم عروسی نداریم. البته به عنوان یک امر فولکوریک و سنت ها و باورهای اجتماعی آن را تایید می کنیم. اصلا گفتن چند کلمه چه تاثیری می تواند داشت. سخن که چیزی جز باد هوا نیست؟ این چه تاثیری می تواند داشته باشد؟ آیت الله حسن زاده آملی می فرمود: من ساکت و خاموش به سخنان این جوان گوش می دادم. چای آوردند و همه مشغول نوشیدن بودند که ما ناگهان بی هیچ مقدمه ای به این جوان پرخاش کردم و تندی نمودم. جوان که هیچ انتظار و توقعی از من نداشت که با این وضعیت به ایشان پرخاش کنم، رنگ به رنگ شد؛ آخر نمی دانست که چه خبط و اشتباهی کرده که این گونه از سوی من مورد پرخاش قرار گرفته است؟ وقتی کمی سرخ و سفید و زرد و چند رنگ شد. برگشتم به او گفتم: چرا رنگت پرید؟ مگر حرف باد هوا نیست؟ باد هوا چه تاثیری دارد؟ سپس افزودم: همان طوری که کلمات خوب و بد در روان آدمی تاثیر می گذارد و آثار آن در جسم ظاهر می شود، این کلمات صیغه ازدواج نیز این گونه تاثیرگذار است.
  2. شرک: شیاطین با وحی خویش تلاش می کنند تا انسان را از توحید به سوی شرک بکشانند. وحی شیطانی با این هدف انجام می شود تا مومنان توحید فطری خویش را از دست دهند و بر خلاف فطرت و نیز هدایت های تکوینی و تشریعی به سوی کفر و شرک بروند. اطاعت از وحی شیطانی جز شرک چیزی به همراه نخواهد داشت(مجادله، آیه ۱۲۱) و مومنان و پیروان وحی شیطانی گرفتار انواع شرک از شرک در ربوبیت و پروردگاری و شرک در ذات و صفات و فعل رنج می برند.
  3. ولایت شیطانی: از نظر قرآن، کسانی گرفتار وحی شیطانی می شوند که دلهایشان از چنین آمادگی برخوردار باشد؛ یعنی همان طوری که بهره مندی از وحی الهی نیازمند دلهای پاک و تقوای فطری است و این افراد به وحی الهی هدایتی ایمان می آورند(بقره، آیات ۲ تا ۵) در برابر کسانی که از تقوای فطری برخوردار نیستند و بلکه با دفن و دسیسه فطرت خویش را سرکوب کرده اند، گرایش به وحی شیطانی پیدا می کنند. چنین افرادی از ولایت الله خارج به ولایت شیطانی وارد می شوند که ولایت طاغوتی است. این ولایت به معنای سرپرستی و سلطه و سطنت است و شیطان بر آنان حاکم و سلطان می شود.
  4. زبان شیطان: از نظر قرآن، اولیای الهی در برخی از مراتب تقوایی به مرتبه لسان الله می رسند و سخن و نطق ایشان همان نطق الهی خواهد. در مقامات قرب الفرائض و قرب النوافل این مطلب به خوبی اثبات شده است.(انفال، آیه ۱۷) از همین روست که پیامبر(ص) جز به وحی نطقی ندارد(نجم، آیات ۳ و ۴) و همین مساله موجب می شود تا قول پیامبر(ص) به عنوان حجت الهی مطرح باشد. البته این عصمت در قول و فعل و امور دیگر برای پیامبر(ص) و معصومان(ع) اثبات می شود؛ زیرا هر گونه خطا و اشتباه و سهو و نیسان از ایشان به معنای عدم عصمت و فقدان حجت قول و فعل و تقریر ایشان خواهد بود و ایشان نمی توانند اسوه حسنه کامله برای بشریت باشند؛ در حالی که اسوه حسنه هستند که به معنای عصمت مطلق ایشان است(احزاب، آیه ۲۱)؛ زیرا حق با ایشان و بر مدار ایشان می گردد؛چنان که پیامبر(ص) درباره امیرمومنان علی(ع) می فرماید: عَلِیٌّ مَعَ الحَقِّ یَدُورُ مَعَهُ حَیثُ مَا دَار؛ علی با حق است و هر جایی که علی حرکت می کند حق بر مدار علی می گردد. (بحار الانوار، العلامه المجلسی، ج۲۸، ص۳۶۸) پس شیاطین با وحی خویش تلاش می کنند که اولیای ایشان زبان گویای شیطان باشند و شخص هر چند که به زبان خویش نطق می کند، ولی نطق او نطق شیطان و محتوای اهداف شیطان را بیان می کند.
  5. ظلمات: اولیای شیطانی با وحی شیطانی از نور خارج شده و به ظلمات و تاریکی های متنوع و متعدد وارد می شوند؛ این در حالی است که وحی الهی چون از ساختار نور و حق است، انسان را از ظلمات بیرون و به درون نور می برد، بلکه نورانیتی را در ذات او ایجاد می کند که هماره با اوست.(انعام، آیات ۱۲۱ و ۱۲۲؛ حدید، آیه ۱۳)
  6. تزیین گری و مزخرف سازی: هدف دیگری که قرآن برای وحی شیطانی بر می‌شمرد، زخرف القول است، به معنای گفتاری که زیبا و موجه شده باشد.(انعام، آیه ۱۱۲) در حقیقت شیاطین به دوستان و اولیای خود گفتار و کلماتی را وحی می‌کنند که در ظاهر زیبا و زراندود است ولی در باطن از محتوای باطل برخوردار می‌باشد و هیچ آثار وجودی بر آن بار نمی‌شود. این مسأله نشان می‌دهد که شیاطین برای رسیدن به هدف خود که گمراهی بشر است (نساء، آیه ۱۹) به بازسازی سازوکارهایش می‌پردازد بدون آن که هیچ گونه تغییر و دگرگونی‌ای در راهبردهای خود ایجاد کند. اگر مجادله بارو ثمری نداشته باشد، می‌توان با ظاهری پسندیده و واژگانی نرم و زیبا آدمی را فریفت. در این راستا دوستان و اولیای شیطان وارد عمل می‌شوند و با عبارات و وحی شیطانی که در قالب زیبا و فریبنده القا می‌شود مردمان را گمراه می‌کنند.(انعام، آیات ۱۲۱ تا ۱۲۳)
  7. فریب: وحی شیطانی اولیای شیطانی را گرفتار فریب می سازد؛ زیرا باطل را در لباس حق می نشاند و با تزیین گری موجب می شود تا ارزش ها ضد ارزش و ضد ارزش ها ارزش جلوه کنند.(انعام، آیات ۱۲۱ و ۱۲۲) این گونه است که با آن که گرفتار فساد و افساد هستند خود را اصلاح طلب و از مصلحان می دانند و با آن که گرفتار سفاهت و حماقت هستند خود را عاقل می شمارنند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۲)
  8. مکر و نیرنگ کاری: اولیای شیطانی همان طوری که گرفتار فریب ونیرنگ شیطان هستند، نسبت به دیگران نیز مکر و نیرنگ می زنند. در حالی که مکر ونیرنگ ایشان پیش از آن که به دیگران ضرر برساند به خودشان ضرر می رساند.(انعام، آیات ۱۲۱ تا ۱۲۳)
  9. دلمردگی: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، وحی شیطانی موجب دلمردگی می شود و اولیای شیطان دلمردگان زنده ظاهری هستند؛ در حالی که مومنان وحی الهی بهره مند از نور وحی بوده و حیات و زندگی حقیقی را تجربه می کنند.(انعام، آیات ۱۲۱ و ۱۲۲)
  10. جرم و جنایت: کسانی که تحت ولایت شیطان هستند با بهره گیری از وحی شیطانی به جرم و انجام بزه های خلاف قانون می پردازند که مجازات در پی دارد. در حقیقت این افراد پای بند قوانین روشن حق نیستند و به سادگی مال مردم را در قالب ربا خواری می خورند یا مردم بی گناه را به قتل می رسانند و با جنگ و نزاع حرث و نسل را نابود می کنند.(انعام، آیات ۱۲۱ تا ۱۲۳)
  11. تنگدلی: مومنان به وحی الهی از شرح صدر برخوردار می شوند، در حالی مومنان به وحی شیطانی گرفتار تنگدلی هستند. این افراد همانند کسانی هستند که به آسمان بالا بروند و کمبود اکسیژن جانشان بالا می آید و فشار سهمگینی بر سینه خویش احساس می کنند.(انعام، آیات ۱۲۱ تا ۱۲۵)
  12. ضلالت و مغضوبیت: از نظر قرآن کسانی که از وحی الهی بهره می برند در صراط مستقیم قرار گرفته و از نعمت های خاص الهی از جمله ولایت الهی برخودار شده و از طاغوت رهایی می یابند(حمد، آیات ۵ و ۶؛ بقره، آیات ۲۵۶ و ۲۵۷) اما کسانی که گرفتار وحی شیطانی هستند، این گونه از صراط مستقیم خارج و گرفتار ضلالت و غضب الهی می شوند.(انعام، آیات ۱۲۱ تا ۱۲۶؛ حمد، آیات ۵ تا ۷)
  13. دوزخ: مومنان به وحی الهی به رستگاری و فلاح رسیده و در دار السلام به سلامت استقرار می یابند(انعام، آیات ۱۲۱ تا ۱۲۹)؛ اما مومنان به وحی شیطانی گرفتار دوزخ هستند؛ چنان که در دنیا گرفتار تشتت فکری و مریج و آمیختگی میان حق و باطل بودند و نمی توانستند از سلامت بهره مند باشد، در آخرت نیز از سلامت بی بهره خواهند بود.(همان)
  14. القای آرزوهای باطل: گاه شیطان با القائات خویش تلاش می کند تا وحی الهی را مخدوش سازد. این القائات به سوی پیامبران و برای اهدافی خاص است. (حج، آیات ۵۲ و ۵۳) این القاءات در امنیه پیامبران جا می‌گرفت و به شکل حکم یا سخن یا آرزو آشکار می‌شد. البته خداوند آن بخش باطل را که قول و القای شیاطین بود، نسخ می‌کرد و بر می‌داشت حق را استوار و محکم می‌ساخت. قرآن هدف از این مسأله را آزمودن بیمار دلان و سخت دلان بیان می‌کند . به این معنا که چنین امکانی برای شیاطین فراهم آمده است تا مومن راستین از بیمار دل و سخت دل باز شناخته شود. از این رو نمی‌توان این هدف را هدف اصلی برای القاءات شیطانی و قصد و مراد جدی شیطان دانست بلکه هدفی الهی است تا مردمان از هم بازشناخته شوند. قرآن در آیات دیگری به مساله آزمون و آزمایش مردمان اشاره می‌کند. در باره مطلبی جداگانه با عنوان «وحی شیطانی» نوشته شده است.

در آیات قرآنی برای وحی شیطانی آثار و نیز اهدافی بیان شده است که بیان همه آن ها در این مجال نمی گنجد. البته از اصول آن چه بیان شده می توان فروعاتی را برای وحی شیطانی به دست آورد.