ویژگی های مطیع از امام از منظر امام سجاد(ع)

sبسم الله الرحمن الرحیم

یک شیعه و پیرو از امام (ع) چه صفات و ویژگی هایی دارد؟ از آن جایی که مدعیان شیعه گری و تشیع زیاد هستند، چگونه بدانیم که شخصی شیعه واقعی است یا تنها ادعای شیعه گری دارد؟ این ها پرسش هایی است که امام سجاد(ع) در سخنی برخی از ویژگی های اساسی و بنیادین شیعه گری را بیان می کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ویژگی های اصطلاحات سیاسی قرآن

اصطلاحات سیاسی و اجتماعی قرآن دارای ویژگی هایی بسیار خاصی است که توجه به آن ها می تواند تصویر اسلام را از روابط میان انسان ها را روشن کند و ترتیب و نقش هر کسی را در نظام سیاسی و اجتماعی آن بیان کند. بنابراین نمی بایست به سادگی از کنار اصطلاحات سیاسی و اجتماعی قرآن گذشت و با بهره گیری از نظریه های سیاسی غرب درعلوم سیاسی و اجتماعی اقدام به بازسازی نادرست شود، به گونه ای که تصور شود که مثلا مفاهیم آزادی و عدالت در دو گفتمان سیاسی اسلام و غرب یکسان است؛ چرا که حتی مفهوم آزادی در دو گفتمان بسیار متفاوت است هر چند که در ظاهر یکی است؛ چرا که نگاه غرب به مفهوم آزادی مبتنی بر اومانیست است و همین نگاه موجب می شود که اصالت لذت در تعریف مفهوم آزادی نقش اساسی را ایفا کند. از همین روست که آزادی در غرب در بسیار از تعریف ها به معنای آزادی مطلقی گرفته شده که تنها زمانی محدود می شود که به آزادی دیگر خدشه وارد سازد و یا آن را محدود کرده و در تعارض باشد.

چنین تصویری از معنای آزادی بی هیچ شک و شبهه ای با آزادی به مفهوم اسلامی و گفتمان آن در تضاد است؛ زیرا حریت و آزادی در اسلام همواره با نگاه تکلیف مدارانه ای همراه است که برخاسته از حکمت و فلسفه آفرینش انسان و وظایف و تکالیف انسان در برابر خداست. در مساله عدالت نیز در گفتمان اسلامی قرار گرفتن هر چیزی در جای مناسب و اعطای حق هر صاحب حقی به این خواهد بود که این حق و موضع مناسب از طریق عقل مستقل به عنوان کاشف و یا وحی مشخص و تعیین شود؛ چرا که انسان نمی داند که حق یا موضع و جایگاه مناسب هر چیزی کجاست، بلکه این خداوند آفریدگار و پروردگار چیزهاست که می تواند مشخص کند که موضع و حق هر چیزی چیست؟ این در حالی است که عدالت در مفهوم و گفتمان غربی، حتی اگر دایر و مدار اعطای حق صاحب حق باشد، این حق جز از راه عقل فردی و در نهایت جمعی قابل شناسایی نیست و از آن جایی که در بهترین وضعیت به اکثریت و رای آنان بسنده می شود، حقوق اقلیت ها نادیده گرفته شده و حق آنان هرگز ادا نمی شود. این گونه است که همواره عدالت در مفهوم غربی در دایره اکثریت و منافع آنان معنا می شود و اکثریت همواره اهل حق و صاحب حقی است که می بایست بدان توجه و اهتمام ورزید.

پس نمی بایست در شناخت اندیشه و نظام سیاسی و اجتماعی اسلام و قرآن بر اساس گفتمان غربی حرکت کرد و بخواهیم گفتمان غربی را در این حوزه ها بومی سازی کنیم؛ چرا که بومی سازی جز به معنا تخریب واقعی گفتمان اسلامی نخواهد بود؛ بلکه می بایست به بازخوانی و نظریه پردازی در سایه گفتمان اصیل و ناب اسلامی پرداخت و از هر گوهه در تحلیل و تبیین و توصیف و توصیه ها بر اساس افکار و گفتمان غربی پرهیز کرد.

از جمله اصطلاحات قرآنی، اصطلاح امام و امت است. لازم است تا برای تبیین مناسبات رهبری و مردم، به اصطلاحات قرآنی توجه ویژه ای مبذول داشت. در اصطلاحات قرآنی نسبت و رابطه میان رهبری و پیروان با بهره گیری از واژگان و اصطلاحات خاصی به گونه ای تعریف می شود که مسیر درست اندیشه سیاسی اسلام و نظام سیاسی آن دانسته شود. از این روست که انتخاب واژگان به گونه ای دقیق است تا از هر گونه سوء‌استفاده و برداشت ناروایی جلوگیری شود. در آموزه های قرآنی واژگانی چون ولایت، اولیاء، اولوا الامر، امام، امت، اطاعت، اتباع و مانند آن است که ارتباطات و مناسبات میان مردم و رهبری را مشخص می کند. در این اصطلاحات سیاسی هرگز ما با واژگانی چون قدرت، اقتدار، خشونت، خشونت مشروع، قدرت مشروع، رعیت،‌ ملت،‌ دولت و مانند آن رو به رو نمی شویم؛ چرا که این گونه واژگان نمی تواند نظام سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی را تبیین کند و در بیان محتوای حکومت اسلامی نارساست.

صفات امت از نظر قرآن

از نظر قرآن، روابط انسان یا با خداست،‌ یا با خلق خدا و دیگر آفریده ها، یا با یک دیگر است. بنابراین سه نوع رابطه میان هر فرد انسانی با دیگری می توان تصور کرد. رابطه اصلی میان انسان و خدا، رابطه عبد و معبود است(ذاریات، آیه ۵۶؛ بقره، آیه ۲۱؛ نساء، آیه ۳۶؛ اعراف، آیات ۵۹ و ۶۵ و آیات دیگر) که در چارچوب اصولی چون عدالت، رحمت،‌ ولایت و مانند آن سامان داده شده است. رابطه دیگر، میان انسان با دیگر موجودات هستی ما سوی الله است که در این رابطه این انسان به عنوان خلیفه الهی معرفی شده است. این بدان معناست که انسان به عنوان جانشین خداوند در هستی می بایست به گونه ای رفتار کند که خداوند به عنوان خداوندگاری به ویژه در حوزه پروردگاری و ربوبیت انجام می دهد. بنابراین انسان ها می بایست در مقام مظهریت ربوبیت و پروردگاری به تحقق بخشی اهداف خلقت و آفرینش توجه داشته باشند و هر موجودی را به جایگاه بایسته و شایسته اش برسانند.(بقره، آیه ۳۰ و آیات دیگر)

اما رابطه میان افراد انسانی انجام می گیرد که در آن جا اصالت بر عدالت و احسان است. (مائده، آیه ۸؛ انعام، آیه ۱۵۲؛ بقره، آیه ۸۳ ؛ نساء، آیه ۳۶ و آیات دیگر) تجلی عدالت و احسان را می توان در اموری چون عفو و گذشت،‌ مودت و محبت، ایثار، انفاق مالی و علمی، تعاون و همکاری در کار خیر و تقوایی، امر به معروف و نهی از منکر، ترک مقابله به مثل، اخوت و برادر ایمانی و مانند آن یافت.

ارتباط میان انسانی در دو دایره اصلی کفر و ایمان تعریف شده است. البته این بدان معنا نیست که نسبت به کافران رفتاری زشت و بیرون از عدالت تعریف شود،‌ بلکه حتی نسبت به آنان می بایست از نگاه ربوبیت نگریست و در پرورش آنان و هدایت ایشان کوشید. از این روست که نوع ارتباط همواره دوستانه خواهد بود مگر آن که از باب مقابله به مثل در هنگام تجاوز به دفاع برخاسته شود. این گونه است که خشونتی که نسبت به برخی از کفار اعمال می شود از باب مقابله به مثل و دفع بدی به بدی است تا شرایط برای کسانی که می خواهد هدایت شود بهتر شده و اجازه یابند به تفکر در حقایق اسلام بپردازند و یا از ظلم و ستم ستمگران رهایی یابند.(نساء، آیه ۷۵)

اما رابطه میان مومنان و اهل اسلام همواره می بایست بر اساس عدالت و احسان باشد. این رابطه میان امت از باب ولایت دو سویه تعریف شده است که معنای سرپرستی محبت آمیز را می دهد.(انفال، آیه ۷۲؛ توبه، آیه ۷۱) هم چنین در جامعه یک رابطه دیگری مبتنی بر نقش اجتماعی وجود دارد که مهم ترین نقش مربوط به حوزه عمل سیاسی است. در این جا نیز رابطه میان امت و رهبری به شکل امت و امام و تولی و ولایت، ولی امر و مانند آن تعریف شده است که در ادامه بدان پرداخته خواهد شد.

البته رابطه در میان مسلمانان به عنوان امت اسلامی می بایست حتی فراتر از آن چه در روابط با دیگر انسان ها حتی کافر انجام می گیرد،‌ تعریف و تبیین و توصیه شود. از این روست که امت اسلام می بایست در ارتباطات داخلی فراتر از آن چه با دیگر انسان ها انجام می گیرد،‌ روابط دوستانه و احسانی داشته باشند و بر اساس ولایت محبت و سرپرستی می بایست با یک دیگر تعامل کنند.

خداوند در آیاتی به ویژگی ها و صفات امت اشاره می کند. از جمله این ویژگی ها می توان به عدالت و اعتدال گرایی(بقره، آیه ۱۴۳)، امر به معروف و نهی از منکر(آل عمران، آیه ۱۱۰)، پیشتازی در کارهای خیر و اسوه شدن در میان انسان ها(بقره، آیه ۱۴۳)، حق گرایی و حق طلبی(اعراف، آیه ۱۸۱)، هدایت گری(همان) اشاره کرد. امت اسلام می بایست به گونه ای باشد که به عنوان مظاهر خداوندی در هستی زندگی کنند و دیگران با نگاه به ایشان آنان را آیت الله و حجت الله بدانند تا دلیلی علیه خداوند نداشته باشند و حجت بر خلق و انسان تمام شود (بقره، آیه ۱۴۳) و به عنوان گواه اعمال امت های دیگر در قیامت چون وزنی و میزانی عمل کند.

اما ارتباط میان امت و امام می بایست در همان چارچوب اهداف اصلی آفرینش و ربوبیت باشد. پس ولایت به معنای سرپرستی برخواسته از محبت و رحمت جایگاهی بس بزرگ در مولفه امام دارد؛ چرا که پیشوایی در اسلام و رهبری در مرجعیت دینی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ، همواره به این عنوان است که امام انسان کاملی است که مظهر خداوندی و خلیفه اوست. از این روست که در تعریف امام آمده که امام و امامت منصبى است الهى که تمام شئون والا و فضایل جز نبوت و آن‌چه لازمه آن است را دربردارد.( احقاق‌الحق، ج ۲، ص ۳۰۰)

این بدان معناست که امام همانند خداوند غنی است و هیچ گونه فقر و نیازی به امت ندارد؛ هر چند غنای امام ذاتی نیست و برخاسته از متاله و خدایی شدن اوست. پس امام به عنوان مظهر اتم و اکمل خداوندی و خلیفه او از تمام اختیارات و قدرت و توانایی خداوندی برخوردار بوده و می داند که موضع مناسب هر چیزی چیست و حق هر کسی چیست و چگونه ادا می شود.

بر اساس آموزه های قرآنی، امامت و منصب آن، امانتی الهی است(نساء، آیه ۵۸؛ نورالثقلین؛ المیزان، ذیل آیه) و از آغاز حضور انسان در زمین تا پایان این حضور استمرار و ادامه خواهد داشت.(زخرف، آیات ۲۶ و ۲۸؛ مجمع‌البیان؛ نورالثقلین، ذیل‌آیه) بنابراین ، شناخت امام و اختیارات آن به معنای شناخت راه زندگی و سبک زندگی درست است که انسان را می تواند به مقام خلافت عبودی رسانده و زمینه را برای انجام درست مسئولیت ها فراهم می آورد.

وظایف و تکالیف امت در برابر امام

از آموزه های قرآنی بر می آید که امت می بایست از امام به عنوان خلیفه کامل و اسوه تمام در زندگی اطاعت و پیروی کرده و او را در همه زندگی سرمشق و الگو قرار دهد؛ زیرا اوست که به عنوان کاشف و عقل کامل می تواند حق را بشناسد و بشناساند و موضع مناسب هر چیزی را بداند و بگوید تا مردم به عدالت با آن تعامل داشته باشند.

علم و آگاهی امام(ع) است که می تواند زندگی آدمی را به درستی تصویر کند و حقایق را چنان که هست به مردم بشناساند؛ زیرا او آگاه به علم غیب است و ملکوت هر چیزی را چنان که هست می داند. پس در حق هیچ موجودی و چیزی ظلم نمی کند و به درستی حق آن را ادا می کند.

امام کسی است که دارای این ویژگی هاست: یقین و علم الهی(سجده، آیه ۲۴ و آیات دیگر) ، صبر و شکیبایی(سجده، آیه ۲۴)، صالح (انبیاء، آیات ۶۹ تا ۷۲)، عبد خالص و عبادت خالصانه(انبیاء، آیه ۷۳)، عصمت و طهارت (بقره، آیه ۱۲۴)، نصب الهی(مائده، آیه ۳؛ انبیاء، آیه ۷۳) و مانند آن.

امت می بایست از چنین امامی همانند پیامبران اطاعت و پیروی کند و او را سرمشق و الگو در زندگی خود قرار دهد. اطاعت از امام به عنوان ولی امر در آیات قرآنی بارها به اشکال گوناگون بیان شده است. از جمله در آیه ۵۹ سوره نساء بر اطاعت از امام به عنوان یک تکلیف بر امت تاکید شده است.

امت می بایست در زندگی خود امام را در همه چیز الگو قرار دهند(احزاب، ایه ۲۱)؛ زیرا ولایت ایشان بر امت از ولایت خودشان بر خودشان قوی تر و مهم تر است و از همین روست که ولایت و حکم ایشان همانند ولایت پیامبر(ص) مقدم بر ولایت خود انسان است.(احزاب، ایه ۶) این اطاعت می بایست نسبت به سنت و قول و فعل و تقریر ایشان باشد. بنابراین هر گونه تخلفی به معنای خروج از دایره امت است؛ زیرا امت زمانی معنا می یابد که مردم در پس امامی قرار گیرند و او را همانند (ام) و مادر خود دانسته و از وجود ایشان بهره گیرند.

التزام عملی، مهم ترین وظیفه امت از منظر امام سجاد(ع)

امام سجاد(ع) مهم ترین وظیفه و تکلیف امت را اقتدای عملی و التزام عملی به امام دانسته است. از نظر ایشان، امت زمانی معنا می یابد که امت از امام خویش در مقام عمل پیروی کند و تنها به شنیدن و دانستن اکتفا نکند.

آن حضرت (ع) ضمن نقد برخی از مدعیان تشیع و پیروی از امام می فرماید: الا و ان ابغض الناس الی الله من یقتدی بسنه امام و لایقتدی باعماله؛ بدانید و آگاه باشید که بدترین مردم در پیشگاه خداوند کسی است که از سنت امامی اقتدا می کند ولی از اعمال امام اقتدا نمی کند.(اصول کافی، ج ۸، ص ۲۳۴)

دراین عبارت امام می فرماید که امت می بایست در زندگی خود همه چیز را براساس شیوه و سبک زندگی امام خود تنظیم کرده و سامان دهد. بنابراین در افکار و اندیشه ها و نیز در اعمال و رفتار می بایست الگوی خود را امام قرار داده و به او اقتدا کند و هرگز فکر و کاری بر خلاف افکار و رفتار امام نداشته باشد.

واژه سنت در کاربردهای قرآنی و فرهنگ اسلامی دارای معانی چندی است. گاه مراد از سنت همان حکم و قضای الهی و قوانین حاکم بر نظام هستی است(مجمع البیان، ج ۵ – ۶ ، ص ۶۴۵؛ التحقیق، ج ۵ – ۶ ، ص ۲۳۷، «سنَّ») و گاه دیگر مراد از سنت مجموعه ای است که از معصومان(ع) از طریق احادیث و روایات به دست ما رسیده است.( مصطلحات الفقه، ص ۳۰۷ – ۳۰۸) این مجموعه شامل قول و فعل و تقریر معصوم(ع) است. گاهی مراد از سنت که در برابر واجب است تنها به گوشه ای از احکام مستحب اشاره دارد که از طریق احادیث و روایات نقل شده است.

دراین روایت می تواند هر یک از دو معنا مورد استعمال و مقصود امام سجاد(ع) باشد. اما به نظر می رسد که مراد معنای دوم است یا مراد آن است که غیر از اعمال تنها به گفتار و قول او بسنده می شود و به فعل و تقریر ایشان توجهی نمی شود. البته می تواند با توجه به این در این عبارت سنت از اعمال جدا شده است، این معنا باشد که زندگی امام را واقعا پیشوای خود قرار نمی دهد و در هنگام عمل و فرمانی که از امام صادر می شود با او نیست؛ چرا که بسیاری از امت این گونه هستند که تا زمانی که مساله اقدام و عمل نباشد بسیار مطیع هستند اما هنگام عمل و آزمون های سخت امام را رها کرده و اقتدا به او نمی کنند، چنان که دیده شد که از آن همه مدعیان اطاعت تنها شماری اندک در جنگ ها با امیرمومنان علی(ع) و امام حسن مجتبی(ع) و امام حسین(ع) مشارکت کرده و به امام خودشان اقتدا کردند و بسیاری در مقام عمل او را رها کردند.

به هر حال، امام سجاد(ع) از مهم ترین ویژگی های امت در قبال امام را اقتدا به سنت و اعمال امام می داند که البته در این میان اقتدای عملی مهم تر و اساسی تر است؛ زیرا این اقتدای عملی است که جامعه را می سازد. به سخن دیگر، آموزه های اسلامی برای این نیست که تنها از حقایق آگاهی یابیم و حقیقت و عدالت را بدانیم ولی در زندگی خودمان از آن پیروی نکنیم بلکه آن است که در همه زندگی از آن اطاعت و پیروی کنیم.

از آن جایی که امام برای امت الگوی عملی است و می بایست در همه ابعاد زندگی از فکری و فرهنگی، عقیدتی، جهادی، اقتصادی و نظامی و سیاسی و اجتماعی از امام پیروی کند، می بایست به سراغ زندگی و فرمان های امام برود و بخواهد او را سرمشق قرار دهد. خداوند از مردم خواسته است تا معصومان(ع) را الگوی زندگی خود قرار دهند و شکی نیست که الگوبرداری از شخص به ویژه زمانی که الگوی جامع و کامل و نیک باشد(احزاب، ایه ۲۱) می بایست در همه زندگی و سبک های آن باشد، نه آن که اصل اطاعت که در پیروی عملی است را نادیده بگیرد و تنها به مسایل جزیی یا فکری بسنده کند و در بخش عمل و اطاعت و اقتدا عملی از امام فاصله گیرد.