ویژگی های دوست از نظر امام حسن(ع)

samamosانسان موجودی اجتماعی است و نمی تواند به دور از اجتماع زندگی کند و به کمالات انسانی دست یابد؛ چرا که بخش عمد های از کمالات انسانی تنها درهنگام حضور در جامعه و در میان مردم برای آدمی حاصل می شود؛ بنابراین برای دستیابی به تمام کمالات بشری ناچار است تا با مردم زندگی کند. نیاز روحی انسان به اجتماع همانند نیازهای جسمی، انسان را ناچار می کند تا در جامعه حضور یابد و با انسانهای دیگر ارتباط مستقیم پیدا کند. اما آنچه انسانها در اجتماع با آن رو به رو می شوند، مشکلات بسیار جدی و مهمی است که از آن به رذیلتهای اخلاقی یاد می شود از جمله غفلت، رابطه ناسالم، حسادت، غیبت و مانند آن از این رو، برخی از پارسایان بر این باورند که باید عطای اجتماع را به لقای زیانهای آن ببخشند.

در آیات قرآنی از زبان دوزخیان این معنا مورد تاکید قرار گرفته است که ای کاش فلانی را دوست نمی گرفتم تا به دوزخ خشم الهی درآیم. اما آن زمان دیگر بسیار دیر است. بنابراین لازم است تا به آموزه های وحیانی و سفار شهای امامان معصوم(ع) این سرمشق های زندگی سالم و صحیح توجه کنیم و به پیشگیری بپردازیم که همواره پیشگیری بهتر از درمان است.

نویسنده در این نوشتار بر آن است تا با بازخوانی حدیثی از امام حسن مجتبی(ع) تحلیل آن حضرت(ع) را از ویژگی های دوست مناسب و خوب را تبیین کند.

ویژگی ها و صفات دوست خوب

از آنجایی که دوست نقش بسیار مهم و اساسی و تاثیرگذار در زندگی هر کسی به جا می گذارد، قرآن بخشی از آموزه های خود را به مساله دوست و ویژگیهای آن اختصاص داده است؛ چرا که دوست می تواند آدمی را به بهشت و یا دوزخ بکشاند و خوشبختی و بدبختی وی را سبب شود.

امامان معصوم(ع)نیز به اشکال گوناگون به مساله دوست، ویژگی ها، شرایط، آداب و مسایل دیگری در حوزه دوست یابی و محافظت بر دوستی و مانند آن اشاره کرده اند. از جمله امام حسن مجتبی(ع) درباره ویژگی های دوست می فرماید: هرگاه به همنشینی با کسی نیازمند شدی، با چنین فردی همنشینی کن: کسی که همنشینی با او مایه سربلندی تو باشد و اگر به او خدمت کردی، هوایت را داشته باشد. چنان که اگر کمکی خواستی به یاری ات بشتابد و اگر سخنی گفتی تصدیقت کند. اگر در کاری همت به خرج دادی، با تو همسو و هماهنگ باشد و اگر خطایی کردی، آن را جبران کند. اگر کار نیکی از تو دید، فراموش نکند. اگر از او خواست های داشتی، برآورده سازد و اگر چیزی نخواستی، خود به تو ببخشد. اگر به تو مشکلی طاقت فرسا رسید، ناراحت شود. دوست تو باید کسی باشد که از او به تو زیانی نرسد، برایت دشواری نسازد، حق تو را زیر پا نگذارد واگر اختلاف مالی پیدا کردید، ایثار کندو تو را مقدم دارد. (ر.ک: سایت تبیان)

در این روایت برای دوست، ویژگی هایی چون مایه عزت و سربلندی، یار و یاور بودن، تصدیق گفتار، کمک در کارها، جبرانگر خطاها، کمک کار مالی، همدلی و همدردی، ایثار و مانند آن برشمرده شده است.
یکی از مهمترین معیارها در انتخاب دوست، صداقت و راستگویی اس ت. هر چند که در این روایت گام از این فراتر نهاده و تصدیق را نیز افزوده است؛ چرا که تصدیق به معنای آن است که آن چنان دوستت تو را باور داشته باشد که هر سخنی بر زبان آوری تو را تصدیق کند و تکذیب نکند.

این بدان معنا خواهد بود که دوستت تو را در راستگویی چنان باور دارد که اگر سخنی به زبان آوری جز راست از تو یاد و جز راستگویی از تو انتظار نداشته باشد. پس هرگز دوستت تو را تکذیب نمی کند و اگر دیدی دوستی در کلام و سخنت اما و اگر کرد بدان که تو را به صداقت و راستگویی نمی شناسد و در حقیقت با این اما و اگر تو را تکذیب می کند و دروغگو می شمارد.

یکی از واژگانی که در عربی برای دوستی به کار می رود، صدیق است که از ریشه صداقت و راستگویی است. به این معنا که مهمترین ویژگی دوست آن است که راستگو باشد و صداقت داشته باشد. بنابراین راستگویی امر مهمی در دوستی باافراد است چرا که سبب ارتقای روحیه صداقت در فرد می شود. مردی به امام مجتبی(ع) بسیارعلاقه مند بود. خدمت امام آمد و از او خواست که دوست و همنشین وی باشد. امام مجتبی(ع)با چهره ای گشاده به او تبسم کرد و پاسخ مثبت داد و فرمود: «من تو را به دوستی خود برمی گزینم اما چند شرط دارد که باید در دوستی با من رعایت کنی ».

مرد گفت: «هر چه باشد می پذیرم ». امام فرمود: «اگر می خواهی با من دوست باشی نباید مرا مدح کنی؛ زیرا من خود را بهتر از تو می شناسم؛ مبادا به من دروغ بگویی؛ زیرا دروغ را ارزش و اعتباری نیست؛ و مبادا نزد من از کسی غیبت کنی ».

مرد اندکی سکوت کرد و چون آن شرایط را در خود نمی دید به امام گفت: «ای فرزند رسول خدا! به من اجازه بده تا بازگردم ». امام با لبخندی فرمود: «اگر این گونه م یخواهی اشکالی ندارد. » (کلمات الامام الحسن(ع)ص ۱۶۸ ).
از دیگر ویژگی های مهم دوست آن است که مایه عزت و سربلندی شخص باشد نه آنکه مایه خواری و ذلت شود.
دوستی که با کارهایش موجبات بدنامی دوست خود را فراهم آورد، سزاوار دوستی نیست. انسان به طور طبیعی دوست دارد تا در جامعه از اعتبار و ارزش برخوردار باشد. کسی که مایه افزایش احترام و عزت باشد ارزش دوستی را دارد وگرنه میبایست دور کسی که مایه خواری و ذلت می شود، خط کشید و با او قطع ارتباط کرد. عزت اجتماعی، بزرگترین سرمایه انسان است که اگر این از دست برود بسیاری از امور دیگر نیز از دست خواهد رفت. اصولا مردم، افراد را با توجه به دوستان او می شناسند و ارزیابی می کنند؛ چرا که دوستان چنان در یکدیگر تاثیر می گذارند که هیچ عامل دیگری این گونه تاثیری از خود به جا نمی گذارد.

دوست باید به اشکال مختلف در صدد حمایت ازدوست خویش برآید و او را درکارها تصدیق و یاری کند و در احترام و تکریم وی بکوشد و هرگز به بهان های از دوستیکوتاه نیاید و حق دوست را واننهد. احترام و تکریم دوست به اشکال مختلف را نشان دهنده پیوند محکم میان آنهاست اینکه شخص دوست خویش را همیشه در کلام و سخنش تصدیق کند به این معناست که سخن او را سخن خود و تکریم و احترام به وی را عین احترام و تکریم خود می شمارد.

در روایات است که امامان(ع)در سیره عملی خودچنان بودند که دوستی کوتاه مدت را چنان مهم می دانستند که به تکریم و احترام دوست همراه در یک مسیر کوتاهم یپرداختند. اگر این سیره عملی ایشان نسبت به دوستان همراه و همسفر م یباشد، نسبت به دوستان خلیل و صدیق و مصاحب خویش چگونه بودند. در روایت است که امیرمومنان
امام علی (ع) روزی در بازگشت از سفر، آرام آرام به کوفه نزدیک می شد و از سفر دور خود به سوی خانه برمی گشت. اما هنوز راه زیادی تا کوفه مانده بود. در بین راه، مردی یهودی را دید که او نیز به سوی کوفه حرکت می کرد اما مقصد او اطراف و حومه کوفه بود. مرد یهودی او را نمی شناخت و نمی دانست که او امیرالمومنین(ع)است، اما چون راهشان یکی بود با او همراه شد و با هم به راه خود ادامه دادند و در بین راه به گفت وگو پرداختند تا این که به یک دو راهی رسیدند که یکی به کوفه و دیگری به حومه آن می رفت.

امام به جای اینکه راه کوفه را انتخاب کند راه دیگر را برگزید و همچنان مرد یهودی را همراهی کرد.

مرد یهودی که می دانست او می خواهد به کوفه برود ازاو پرسید: «مگر نگفتی که می خواهی به کوفه بروی؟»

امام پاسخ داد: «آری، گفتم .»

مرد یهودی با تعجب پرسید: «تو که راه کوفه را می دانی پس چرا با من می آیی؟ » امام فرمود: «ما در این مسیر با
هم دوست شدیم و این کار برای نیکو پایان دادن به این همسفری است چرا که انسان برای احترام، رفیق راهش را، هنگام جدایی، چند قدمی دنبال می کند و او را بدرقه می نماید. این دستور پیامبر ماست. »

مرد یهودی پرسید: «آیا پیامبر شما به راستی این چنین دستور داده است؟ » امام فرمود: «آری » مرد یهودی
به خاطر این اخلاق نیکو و رفتار پسندیده مسلمان شد.(اصول کافی، ج ۲، ص ۶۷۰ ، ح ۵؛ بحارالانوار، ج ۴۱ ، ص ۵۳ ، ج ۷۴ ، ص ۱۵۷)

دوستی در سختیها

امام حسن مجتبی(ع)به عناوین مختلف از نقش دوست در هنگام سختیها و مشکلات مادی و روحی سخن گفته
است؛ چرا که اصولا دوست کسی است که یار و یاور دوست خویش در هنگامه مشکلات و گرفتاریها باشد وگرنه مگسان دور شیرینی هستند که تنها در شادیها در کنار آدم هستند و هنگام مشکلات وی را تنها می گذارند. شاعر با توجه به مضمون بسیاری از روایات در این مورد می سراید:

دوست آن باشد که گیرد دست دوست

در پریشان حالی و درماندگی

روایات بسیاری را می توان یافت که به سیره عملی امامان (ع)اشاره کرده و بیان داشته که چگونه آنان در هنگام مشکلات و گرفتاریهای دوستان خویش را از یاد نبرده و به کمک آنها شتافته اند. درباره امیرمومنان(ع)روایت شده که آن حضرت (ع)وقتی شنید دوستش «حارث همدانی » بیمار است و در بستر مرگ افتاده تصمیم گرفت به عیادت او برود. وارد خانه شد و کنار بالین حارث نشست. حارث چشمان خود را گشود و دید مولایش امیرالمؤمنین(ع)در
کنار بستر او نشسته است. امام(ع) با او احوالپرسی کرد و برای خشنودی او گفت: «ای حارث! من به تو بشارت می دهم که تو در وقت مرگ و هنگام عبور از پل صراط و در کنار حوض کوثر و در موقع «مقاسمه » مرا می بینی. »

حارث که دیگر از دنیا بریده بود پرسید: «مقاسمه چیست؟ » امام فرمود: «مقاسمه، تقسیم کردن مردم با آتش است. روز قیامت، من با آتش جهنم، مردم را تقسیم می کنم. من به آتش می گویم: ای آتش! این دوست من است او را رها کن و این دشمن است او را بسوزان. »

سپس امام(ع) دست حارث را در دست خود گرفت و فشرد و گفت: «روزی همین طور که دست تو را گرفته ام پیامبر خدا)ص( نیز دست مرا گرفته بود. من از کارشکنی و دشمنی قریش به او شکایت کردم و او به من فرمود: هنگامی که قیامت برپا می شود من ریسمان خدا را می گیرم و تو ای علی! دامن مرا می گیری و شیعیان دامن تو را می گیرند. »

سپس امیرمؤمنان علی(ع) سه بار به حارث فرمود: «ای حارث! در آن دنیا هر کس با آن کسی که دوست است خواهد بود و او را همراهی خواهد کرد. »

حارث که بسیار دوستدار امام بود از این جمله خوشحال شد و برای لحظه ای حالش بهبود یافت و نشست و گفت: «بعد از این هیچ باکی ندارم که من به سوی مرگ روم یا او به سوی من آید. » و اندکی بعد از دنیا رفت.(بحارالانوار، ج ۶، ص ۱۷۹ )

انسان باید با دوست خود چنان باشد که دوست دارد که دوست وی آ نگونه با وی عمل کند. او را در سختیها
تنها نگذارد و به نیازهای روحی و معنوی و مادی و جسمی او پاسخ مناسب و شایسته بدهد و در دشواریها همانند شادیها در کنارش باشد. البته انسان نسبت به همه باید این گونه باشد و نسبت به همگان چنان باشد که دوست دارد دیگران با او باشند.

از امام حسن(ع)پرسیده شد که جوانمردی یعنی چه؟ فرمودند: جوانمردی عبارت است از حراست دین، و
عزت نفس، و با نرمش برخورد نمودن و بررسی عملکرد خویش، و پرداخت حقوق و دوستی نمودن با مردم. (تحف العقول، ص ۲۲۷ )

اگر آن حضرت(ع)به دوستی مردم و محبت به ایشان تاکید می کند، نسبت به دوستان این معنا بیشتر ازهرکسی مورد تاکید و توجه است.به این معنا که اگر نسبت به همگان می بایست محبت ورزید و با آنان چنان عمل کرد که دوست دارد که با وی رفتار کنند، باید نسبت به دوستان بسیار بیشتر از هرکسی توجه و اهتمام ورزد و در محبت و توجه به ایشان بکوشد و رفتاری را در پیش گیرد که دوست دارد دوستش آنگونه باشد.

آنچه بیان شد تنها گوش های از دیدگاه ها و سنت و سیره امام حسن مجتبی(ع) نسبت به مسئله دوستی و دوستیابی است. با عنایت به همین ویژگی ها می توان دوستان خوبی را برگزید و خوشبختی خود و خانواده را در دنیا و آخرت تضمین کرد. باشد با الگوبرداری این امامان(ع) که اسوه های کامل و تمام انسانیت و صراط مستقیم و میزان اعمال بشریت هستند، به سوی کمال و بهشت خوشبختی در دنیا و آخرت گام برداریم.