ویژگی های اجتماعی و رفتاری کافران

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، فلسفه انسان در سبک زندگی اش تاثیر مستقیم می گذارد؛ بنابراین، می توان به سادگی با نگاهی به زندگی افراد دانست که وی چه اعتقادات و باورهایی دارد که حتی گاه آن را بیان نمی دارد و مخفی نگه می دارد؛ هر چند که در ظاهر ممکن است اصرار به فلسفه خاصی نسبت به هستی و انسان داشته باشد؛ ولی آن چه ملاک و معیار قرار می گیرد، همان سبک زندگی است؛ زیرا «از کوزه همان برون تراود که در اوست». این گونه است که می توان به تعبیر قرآن منافق را از سبک زندگی و گفتاری اش از مسلمان و مومن بازشناخت.

کافران دارای سبک زندگی خاصی هستند که بیانگر فلسفه و نگرش های هستی شناسانه و انسان شناسانه آنان است؛ چنان که مسلمان و مومن نیز بر اساس همان فلسفه الهی و وحیانی، سبک زندگی خویش را سامان می دهد. بنابراین، اگر تضاد و تناقضی در کافران و مسلمانان در سبک زندگی دیده نشود و هر دو همانند هم عمل کنند، باید در صداقت فلسفی و اعتقادی آنان شک کرد و مثلا گفت: کافر به کفر خویش اعتقادی ندارد، یا مسلمان در مقام تصدیق باورهای خویش در سبک زندگی نیست.

بر همین اساس، اهتمام و توجه به ویژگی های اجتماعی و رفتاری کافران و هم چنین مسلمانان برای تبیین صداقت و عدم صداقت بسیار مهم و اساسی است. با نگاهی به ویژگی ها و صفاتی که خدا در قرآن برای کافران به ویژه در حوزه رفتاری و اجتماعی بیان می کند، می توان دریافت که آیا مسلمان در اسلام خویش صداقت دارد، یا آن که منافقی بیش نیست؟ نویسنده در این مطلب بر آن شد تا ویژگی های رفتاری و اجتماعی کافران را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

فلسفه زندگی کافران

از نظر قرآن، کافران دارای نگرش فلسفی نسبت به هستی و انسان است که تاثیرات مستقیمی بر سبک زندگی آنان دارد. خدا در آیات قرآنی بیان می کند که کافران بر خلاف مسلمانان و مومنان، اعتقادی جز به جهان مادی و محسوس دنیا نداشته و از نظر آنان هستی خلاصه شده در همین عالم شهادت است. از این رو، هر آن چیزی که بیرون از دایره طبیعت و فیزیک باشد و حواس ظاهری و ابزارها و منابع شناختی مادی غیر قابل درک و فهم باشد، نه تنها واقعیت ندارد، بلکه از حقیقت نیز بهره ای ندارد؛ بنابراین، عالم غیب مانند خدا و فرشتگان و آخرت از مصادیق امور باطل، خیالی و موهوم است؛ یعنی آنان همان تعبیری را نسبت به عالم غیب به کار می برند که خدا نسبت به خدایان باطل به کار می برد. خدا درباره خدایان باطل این تعبیر را دارد: إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَى؛ این نیست مگر نام هایی که شما و پدرانتان نامگذارى کرده‏ اید و خدا بر حقانیت آنها هیچ دلیلى نفرستاده است. آنان جز گمان و آنچه را که دلخواهشان است پیروى نمى کنند با آنکه قطعا از جانب پروردگارشان هدایت برایشان آمده است.(نجم، آیه ۲۳)

و نیز می فرماید: مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ؛ شما به جاى او جز نامهایى چند را نمى ‏پرستید که شما و پدرانتان آنها را نامگذارى کرده‏ اید؛ و خدا دلیلى بر حقانیت آنها نازل نکرده است. فرمان جز براى خدا نیست. دستور داده که جز او را نپرستید این است دین درست، ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند. (یوسف، آیه۴۰؛ و نیز نگاه کنید: اعراف، آیه ۷۱)

از نظر قرآن، معبودان غیر خدا، تنها نام های بی مسما و بی معنایی است که انسان ها گذاشته و آن را می پرستند؛ یعنی همان طوری که انسان نام سیمرغ یا عنقا را بر موجود و پرنده ای گذاشته که وجود خارجی ندارد، بلکه موجود موهوم و خیالی است که وهم و خیال آدمی ساخته است، خدایانی را با خیال و وهم ساخته و آن را می پرستند. در حالی که از نظر قرآن، هر موجودی واقعی که «اسم» دارد، برگرفته از یک «اسم» الهی است؛ زیرا هر موجودی مظهر اسم یا اسمای الهی است. پس وقتی از سوی خدا «اسمی» برای موجودی نباشد، پس حقیقت و واقعیتی نخواهد داشت و تنها نام و اسم خیالی و موهوم خواهد بود که به درد خیال بافی های کودکانه و افسانه سازی می خورد نه بیش تر.

از نظر کافران، عالم شهادت همانند مظاهر اسمای الهی ، و عالم غیب همانند اسمای بی مسما و بی معنا است. بنابراین، آنان هیچ باوری به عالم غیب نخواهند داشت و تنها بر اساس حقایق و واقعیت های عالم محسوس و شهادت، فکر و عمل می کنند؛ این در حالی است که مسلمانان و مومنان، به عالم غیبی باور دارند و زندگی خویش را بر اساس آن سامان می دهند.(بقره، آیات ۲ و ۳)

ویژگی های سبک زندگی مبتنی بر فلسفه کفر

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همان طوری که باور و اعتقاد به عالم غیب می تواند در رفتار انسان تاثیر مستقیم بگذارد، هم چنین عدم اعتقاد و بلکه حتی شک و شبهه در عالم غیب از جمله معاد می تواند در سبک زندگی و رفتاری انسان تاثیر مستقیم بگذارد. از این روست که تفاوت های ماهوی میان دو سبک زندگی اسلامی و غیر اسلامی خواهد بود و مسلمان به گونه ای رفتار می کند که غیر مسلمان به آن سبک رفتار نمی کند. از جمله مهم ترین ویژگی ها در سبک زندگی کافران و رفتارها به ویژه اجتماعی آنان می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. فجور: از نظر قرآن، کسی که به عالم غیب و قیامت اعتقادی ندارد و حتی در آن شک و شبهه می کند، انسانی نیست که حدود و قوانین را بپذیرد و آن را مراعات کند، بلکه به هر شکلی شده می کوشد تا آن را نادیده بگیرد و حرمت ها را بشکند و محدودیت ها را بردارد. خدا می فرماید: لَا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَهِ وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ أَیَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَنْ نُسَوِّیَ بَنَانَهُ بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ ؛ سوگند به روز قیامت ؛ و سوگند به نفس لوامه و وجدان بیدار و ملامتگر که رستاخیز حق است؛ آیا انسان مى ‏پندارد که هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهیم کرد ؛ آرى قادریم که حتى خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب کنیم ؛ انسان شک در معاد ندارد، بلکه او مى‏ خواهد آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت در تمام عمر گناه کند. (قیامت، آیات ۱ تا ۵)

در این آیات خدا می فرماید که انسان برای این که فجور کند و با دریدگی و شکافتن پرده ها و محدودیت ها، به لاابالی بپردازد، در قیامت و حقانیت آن تشکیک می کند و تنها بر اساس گمان و گمانه زنی نسبت به آخرت، محدودیت ها را کنار می گذارد و بر اساس قوانین عقل و نقل عمل نمی کند.

بنابراین، فجور و بی بند و باری از مهم ترین ویژگی هایی اجتماعی و رفتاری کافرانی است که به قیامت اعتقاد ندارد یا در آن شک دارند. از نظر همین آیات ، کافران به نفس ملامت گر و سرزنشگر که از آن به وجدان بیدار هم یاد می شود، توجهی ندارند و سعی می کنند بی توجه به ملامت و سرزنش نفس و وجدان بیدار به فجور خویش ادامه دهند.

بنابراین، اگر پاسبانی برای اجرای قوانین نباشد، بی هیچ شک و تردیدی قوانین را نادیده می گیرند و تلاش می کنند تا آن را دور بزنند؛ زیرا اگر مجازات اخروی با شاهدی غیبی نباشد که مانند دوربین همه چیز را ثبت و ضبط و در محکمه عدل الهی به نمایش می گذارد، چه باکی دارد که خلاف قانون عمل نکند.

کسی که باور به خدا و قیامت و دروبین مخفی و نهان خدا ندارد، به طور طبیعی هر جا امکان آن باشد که خلاف قانون کند و با خلاف سودی و بهره مادی ببرد، به خلاف کاری و هنجارشکنی اقدام می کند و تنها زمانی دست از مخالفت با قانون و هنجارشکنی بر می دارد که تنبیه و مجازاتی با حضور مستقیم پاسبان یا دوربین مخفی باشد؛ و هنگامی که چنین موانعی وجود نداشته باشد، به فجور و هنجارشکنی اقدام می کند.

بنابراین، از نظر قرآن هر کسی که به قیامت و حسابرسی آن اعتقادی ندارد به طور طبیعی اهل فجور و هنجارشکنی است، حال اسم خودش را کافر یا مسلمان گذاشته باشد. مسلمانی که هنجارشکنی می کند و قوانین را هتک کرده و فجور و بی بند و باری را در پیش می گیرد، او در عمل مسلمان نیست؛ زیرا چنین شخصی به فلسفه کافران اعتقاد دارد نه به فلسفه اسلامی که شهادت خدا و فرشتگان و گواهی آنان را هم چون دوربین مخفی باور دارد و بر آن است تا خلافی انجام ندهد که ثبت و ضبط شود و در قیامت علیه او استفاده و بر اساس آن مجازات شود.

به هر حال، از نظر قرآن، اهل فجور و هنجارشکنان اهل اعتقاد و ایمان به قیامت نیستند و دست کم درباره آن شک دارند و همین امر موجب فجور و هنجارشکنی آنان نسبت به قوانین عقلی و نقلی می شود و کاری به وجدان ملامت گر بیدار خویش ندارند؛ چه رسد که به خدایی که غیب است یا فرشتگانی که دیده نمی شوند.

  1. کفران و ناسپاسی: از نظر قرآن، کسی که عالم غیب از خدا و قیامت را باور ندارد، نسبت به فلسفه حکمیانه هستی هیچ اعتقادی ندارد و برای آفرینش هدفی قایل نیست؛ بر همین اساس، نسبت به نعمت های الهی، نیز به گونه ای عمل می کند که بیانگر عدم باور به هدف مندی در آفرینش از جمله آفرینش نعمت ها باشد. بنابراین، وقتی نعمتی را در اختیار دارد از جمله نعمت عمر یا نعمت های دیگر، آن را به درستی به کار نمی برد که در چارچوب اهداف آفرینش باشد؛ زیرا هیچ باوری به آن ندارد. این گونه است که کفر اعتقادی به کفران و ناسپاسی رفتاری می انجامد و نعمت ها را در جایی به کار می برد که برای خود یا دیگران آسیب زا است. چنین افرادی از نعمت قدرت و ثروت و شهوت برای بهره مندی هر چه بیش تر خویش و ارضای هواهای نفسانی بهره می برند و آن را به گونه ای به کار می گیرند که می تواند به ضرر و زیان دیگران باشد. پس آنان به طور طبیعی اهل سپاس و شکرزبانی و قلبی نیستند؛ زیرا هیچ اعتقادی به خدا و نعمت دهی و نعمت بخشی خدا ندارند، هم چنین سپاس و شکر عملی نیز نخواهدداشت؛ زیرا باوری به هدفمندی آفرینش از جمله نعمت های در اختیار ندارند، تا آن را به درستی و مناسب اهداف استفاده کنند. از همین رو خدا می فرماید که کافران اهل شکر نیستند و اکثریت مردم کفران نعمت می کنند(بقره، آیه ۲۴۳) و به انکار نعمت های الهی می پردازند(نحل، آیات ۸۱ و ۸۳)؛ این در حالی است که اهل ایمان به سبب باور و اعتقاد به خدا و هدفمندی آفرینش، از هر نعمتی به گونه ای استفاده می کنند که سود و بهره آن عمومی و در راستای اهداف حکیمانه آفرینش باشد.(نمل، آیه ۴۰)

پس از نظر قرآن، کسی که کفران نعمت را در عمل نشان می دهد، به حقیقت اعتقادی به خدا و هدفمندی آفرینش ندارد. از نظر قرآن، انسان مومن شاکر در قول و فعل ؛ یعنی در زبان و قلب و عمل است؛ در حالی که کافر اعتقادی، میان دو راه شکر و کفران، کفران را انتخاب می کند. پس بر اساس صنعت احتباک بلاغی باید گفت انسان یا شاکر است یا کافر؛ یعنی مسلمان شاکر و کافر کفران می کند.(انسان، آیه ۳)

  1. سهم خوری: کسی که اعتقادی به دو امر اساسی قیامت و حسابرسی آن از یک سو و هدف مندی آفرینش از سوی دیگر نداشته باشد، به طور طبیعی، همه چیز را برای خود می خواهد و خودخواهی در وی چنان بروز و ظهور می کند که سهم و قسط دیگران را برای خود مصادره می کند. این گونه است که نه تنها ظالم ایمانی است، بلکه ظلم فعلی را در حق و حقوق دیگران خواهد داشت. خدا در قرآن بیان می کند که مسلمان انسانی مقسط است که قیام به قسط کرده بلکه قوامین بالقسط است(مائده، آیه ۸؛ حدید، آیه ۲۵)، در حالی که کافر، نه تنها قیام به قسط نمی کند، بلکه قاسطین به معنای قسط خور است که سهیمه دیگران را می خورد و تضییع حق می کند. خدا در در قالب صنعت احتباک این حقیقت را این گونه بیان می کند: وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولَئِکَ تَحَرَّوْا رَشَدًا؛ از ما برخی مسلمان و برخی سهم خور هستند. پس هر کسی که اسلام آورد پس آنان در مسیر رشد و در جستجو آن حرکت می کند.(جن، آیه ۱۴)

در این آیه از چهار عنوان دو عنوان در تقابل هم قرار داده شده است تا بیان کند، از نظر قرآن، مسلمان همان مقسط و قیام کننده به قسط است؛ در حالی که کافر قاسط و سهم خور است و قسط و سهم دیگران را می خورد. باید یادآور شد که واژه قاسط به معنای سهم خور و مقسط یعنی سهم بخش است. از همین رو، در آیه دیگر می فرماید: لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ؛ اما خدا شما را از کسانى که در کار دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‏ اند باز نمى دارد که با آنان نیکى کنید و با ایشان قسط ورزید، زیرا خدا قسط بخشندگان را دوست مى دارد. (ممتحنه، آیه ۸)

و نیز می فرماید: وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ؛ و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند میان آن دو را اصلاح دهید؛ و اگر باز یکى از آن دو بر دیگرى تعدى کرد با آن طایفه‏ اى که تعدى مى ‏کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد؛ پس اگر باز گشت میان آنها را بر اساس قسط سازش دهید و قسط کنید که خدا قسط بخشندگان را دوست مى دارد. (حجرات، آیه ۹)

و نیز می فرماید: سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جَاءُوکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئًا وَإِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ؛ پذیرا و شنواى دروغ هستند و بسیار مال حرام مى ‏خورند پس اگر نزد تو آمدند، یا میان آنان داورى کن یا از ایشان روى برتاب؛ و اگر از آنان روى برتابى، هرگز زیانى به تو نخواهند رسانید؛ و اگر داورى مى ‏کنى پس به عدالت قسطی در میانشان حکم کن که خداوند قسط بخشندگان را دوست مى دارد. (مائده، آیه ۴۲)

پس از نظر قرآن، مسلمان اهل قسط بخشی و مقسط است، در حالی که کافر این گونه نیست. از نظر قرآن مومنان باید فراتر از قیام به قسط(حدید، آیه ۲۵)، در سطح قوامین بالقسط باشند و همه وجود و ساختار رفتار فردی و اجتماعی آنان تحقق بخشی به عدالت قسطی باشد.(مائده، آیه ۲۵؛ نساء، آیه ۱۳۵)

بنابراین، اگر کسی مقسط نباشد یا قیام به قسط نداشته باشد یا قوامین بالقسط نباشد می بایست در اسلام و ایمان وی شک کرد؛ زیرا نزدیک ترین راه به تقوای الهی، قوامین بالقسط بودن است.(مائده، آیه ۸) پس کسی که این گونه نیست اصلا ایمان ندارد، زیرا ایمان و عبادت خدا در تقوای الهی خودنمایی می کند(ذاریات، آیه ۵۶؛ بقره، آیه ۲۱) که قوامین بالقسط اقرب و نزدیک ترین راه تحقق تقوای الهی است.(مائده، آیه ۸)

از نظر قرآن، کافران نه تنها اهل قسط خوری هستند بلکه دعوت کنندگان به عدالت قسطی را تهدید و حتی به قتل می رسانند تا مزاحمی نداشته باشند.(آل عمران، آیه ۲۱)

  1. آبرویزی و خواری: از نظر قرآن کسی که بر اساس فلسفه و سبک زندگی اسلامی حرکت می کند، نه تنها آبروی کسی را نمی ریزد بلکه آبروداری می کند و بر همین اساس خدا نیز آبروی او را نگه می دارد؛ در حالی که کافر این گونه نیست و به همین سبب در دنیا و آخرت بی آبرو خواهد بود.(بقره، آیه ۸۵؛ آل عمران، آیه ۱۰۶؛ توبه، آیه ۲؛ نحل، آیه ۲۷؛ مائده، آیه ۴۱)
  2. استبداد و خودرایی: از دیگر ویژگی های رفتاری کافران، استبدادرای و خودرایی است به طوری که مشورت نمی گیرند و خود را مستغنی از آن می دانند(غافر، آیه ۲۹؛ یونس، آیه ۸۳؛ قصص، آیه ۴؛ ابراهیم، آیه ۱۳) و بر اساس همین خودرایی و استبداد تن به مشورت نمی دهند و اعمال قدرت و زور می کنند(ص، آیه ۱۲)؛ در حالی که مومنان و مسلمان اهل مشورت گیری در مسایل فردی و اجتماعی هستند.(آل عمران، آیه ۱۵۹؛ شوری، آیه ۳۸) البته کافرانی که وجدان و نفس لوامه آنان نمرده و هنوز تقوای عقلانی و بستری برای بازگشت به اسلام دارند، اهل مشورت هستند؛ چنان که ملکه سبا این گونه بود.(نمل، آیات۲۲ تا ۴۴) در حالی که مدعی اسلام اگر اهل استبداد رای باشد باید بداند که در مسیر کفر و کفران حرکت می کند و در نهایت به دام شیطان از اسلام خارج و مرتد خواهد شد.
  3. استثمار و بهره کشی : از دیگر ویژگی های کافران بهره کشی و استثمار اقتصادی و جنسی است(غافر، آیه ۲۵) ، بنابراین اگر مسلمانی به استثمار و بهره کشی از جمله جنسی از کنیزکان بپردازد، در عمل نشان می دهد که کافر است و در سبک زندگی اعتقادی به اسلام ندارد.(نور، آیه ۳۳)
  4. استکبار: استکبار بازتاب تکبر در صحنه اجتماعی است؛ مستکبر کسی است که کبر و تکبر خویش را در رفتار اجتماعی به نمایش می گذارد و دیگران را به استضعاف می کشاند و ضعیف نگه می دارد تا از آنان بهره کشی کند.(بقره، آیه ۲۴؛ ص، آیه ۷۴؛ زمر، آیه ۵۹)
  5. افتراء: از دیگر ویژگی های کافران، افتراء نسبت به دیگران حتی خدا است، به طوری که به جای خدا ، قوانین وضع کرده و مردم را به تبعیت آن دعوت یا وادار می کنند.(مائده، آیه ۱۰۳؛ نحل، آیه ۱۰۵؛ عنکبوت، آیه ۶۸؛ زمر، ایه ۳۲)
  6. طغیان: انسان های کافر، مردمانی طغیان گر هستند که حتی موجب هلاکت نزدیکان خویش از والدین نیز می شوند.(کهف، آیه ۸۰؛ طه، آیه ۲۴؛ نازعات، آیه ۱۷)
  7. انحطاط اخلاقی: از نظر قرآن کفر موجب انحطاط اخلاقی انسان می شود.(بقره، آیه ۱۷۱؛ مائده، آیات ۶۰ و ۶۱؛ محمد، آیه ۱۲) این افراد همیشه در اندیشه قدرت و ثروت و شهوت هستند و اصالت لذت در زندگی مادی موجب می شود همانند چارپایان در اندیشه شکم و زیر شکم باشند و رفتارهای زشت و نابهنجاری را در جامعه رواج دهند و اخلاق انسانی را زیر پا گذارند.
  8. بخل: اهل اسلام برای هر کسی سهمی از نعمت های الهی قایل بوده و حتی در مال خویش چنین حقی را ثابت دانسته و به انفاق می پردازد(ذاریات، آیه ۱۹؛ معارج، آیات ۲۴ و۲۵) در حالی که اهل کفر، انسان های بخیلی هستند که نه تنها بخل می ورزند بلکه دیگران را نیز بدان دعوت و تشویق و ترغیب کرده و حتی مانع آن می شوند.(نساء، آیات ۳۷ تا ۳۹؛ یس، آیه ۴۷؛ حدید، آیه ۲۴؛ معارج، آیه ۲۱) اینان به دلیل خصلت بخل علیه عدالت قسطی هستند و از هر کار معروف و نیکی جلوگیری به عمل می آورند.
  9. بهانه جویی و فتنه جویی: کافران و نیز منافقان هم فلسفه ایشان، هماره در کارهای خیر و معروف بهانه جویی می کنند و در برابر در فتنه ها مشارکت فعال دارند.(توبه، آیات ۴۵ تا ۴۹)
  10. تزیین باطل : کافران کارها و اعمال زشت را چنان تزیین می کنند که مطلوب و پسندیده جلوه داده شود؛ در حالی که کارهای نیک و صالح را بدجلوه می دهند تا مردم نسبت به آن گرایش نیابند.(نمل، آیه ۴؛ کهف، آیه ۱۰۴؛ طه، آیه ۹۶)
  11. تعصب جاهلی: از دیگر ویژگی های کافران، تعصب کورکورانه و جاهلی نسبت به افکار و سنت ها و آدابی است که ریشه و خاستگاه عقلانی یا عقلایی ندارد.(فتح، آیات ۲۵ و ۲۶)
  12. جدال باطل: کافران اهل مجادله به باطل هستند و تن به حق و حقانیت نمی دهند.(انعام، آیه ۲۵؛ غافر، آیات ۴ و ۵)
  13. حرمت شکنی: کافران نسبت به حریم های شخصی یا قانونی و مانند آن ها باور واعتقادی ندارند و هر گاه بخواهند و بستری فراهم باشد و مجازاتی در کار نباشد، اقدام به حرمت شکنی می کنند و مستکبران قوانین را زیر پا می گذارند؛ زیرا ترسی از مجازات اخروی ندارند و مجازات دنیوی را می توانند دور بزنند و یا از خود دور سازند.(بقره، آیه ۲۱۷)