ویژگی اساسی مجادلات شیطانی

جدال به معنای بگو و مگو، رفتاری است که هر یک از طرفین تلاش می کند تا حرف خودش را به هر شکلی شده به کرسی بنشاند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، جدال و مجادله رفتاری نادرست و نامناسب است که می تواند حتی عمل عبادی را باطل کند(بقره، آیه ۱۹۷)، هر چند که نوعی از جدال به عنوان جدال احسن تنها به عنوان آخرین راهکار برای ابلاغ حقیقتی مورد تایید قرار گرفته است(نحل، آیه ۱۲۵)؛ چرا که مجادله به یک معنا نوعی درگیری، ولی در قالب کلامی است و دو طرف تنها تلاش دارند که بر دیگری غلبه و چیره شوند.

البته در جدال احسن، تلاش بر آن است تا حقیقت در چارچوب امر مقبول طرف مقابل تبیین شود که این امر مقبول می تواند معقول هم باشد. در حقیقت استفاده از مبانی طرف مقابل برای بیان حقیقت است که جدال احسن را مجاز می سازد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، دشمنان حقیقت و فطرت از جمله آموزه های وحیانی قرآن، از جدال بیش ترین بهره را می برند؛ چرا که شیاطین با وحی شیطانی بر آن هستند تا با شبهه افکنی، شک را در دل مومنان بیافکند و این گونه مومنان را در مقام عمل دچار تردید کنند. پس مجادلات شیطانی در راستای تشکیک علمی و تردید عملی در مخاطبان انجام می شود و مومنان می بایست نسبت به این دسته از مجادلات هوشیار و آگاه باشند تا عقاید و اعمال آنان از مسیر حق و حقیقت خارج نشود.

علمی نبودن مجادلات شیطانی

یکی از ویژگی هایی مجادلات شیطانی، فقدان علمی بودن عناصر اساسی آن است؛ به این معنا که مبانی و اصول و قواعد به کارگیری به گونه ای سامان می یابد که اگر در چارچوب عقلی سنجیده شود، از علمی بودن رنج می برد.

شیاطین برای گمراه سازی مردم از این روش بهره می گیرند که دو چیز را همسان سازی می کنند و با بهره گیری از تمثیل دو چیز متفاوت را یکسان جلوه می دهند؛ به عنوان نمونه آنان تاکید دارند که تفاوتی میان گوشتی که بسمله در آن به کار رفته، با گوشت فاقد این عنصر نیست.(انعام، آیات ۱۱۹ تا ۱۲۱)

بر همین اساس آنان این گونه القاء می کنند که هیچ تفاوتی میان زنا و زناشویی نیست؛ زیرا در ظاهر هر دو یک عمل جنسی بی هیچ تفاوتی است؛ چرا که هر دو در اصل در راستای تحصیل لذت جنسی است و همه اعمال و رفتار جنسی در زنا و زناشویی یکسان است.

شاید یکی از اموری که این معنا را توجیه می کند، ظاهرگرایی در مجادله گران است. به عنوان نمونه تفاوتی در اصل بسیاری از اعمال و رفتارهای آدمی نیست؛ چنان که فرقی ظاهری میان روزه یا ریاضت مرتاضان نیست؛ چنان که فرق ظاهری میان زکات و خمس با انفاقات مالی دیگران نیست.

مرحوم علامه آیت الله حسن زاده آملی در درس نقل می کرد که بی دینی که مدعی کمونیستی بودن داشت، منکر عقد و تاثیر الفاظ در امر ازدواج داشت. سخنان به ظاهر علمی او موجب توجه توده مردم و گرایش به افکار و رفتارش بود. ایشان در همان مجلس با اهانت به وی و متاثر شدن بی دین از الفاظ زشت و رکیک، متوجه تاثیر لفظ در عالم تکوین شد. در حقیقت ایشان از همان مبانی و مقبولات رقیب برای بطلان قولش بهره گرفت.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، نیت نقش اساسی در تشخص یابی اعمال دارد تا جایی که دو عمل به ظاهر یکسان تفاوت اساسی می یابد. بسیاری حرکات نماز مانند ورزش و نرمش بامدادی است که بسیاری انجام می دهند. در حقیقت اگر نیت نباشد، یکسان و همسان بودن نماز و نرمش به چشم می آید؛ اما شکی نیست که نیت همانند همان الفاظی است که در عالم تکوین تاثیرات خود را می گذارد.

از نظر قرآن این نیت است که عملی را دینی یا غیر دینی می کند. هر عملی از خوردن یا خوابیدن تا اختراع و ابتکارات تا تفکر و تالیف و تدوین می تواند دینی یا غیر دینی شود؛ زیرا نیت است که به عنوان روح عمل، آن را جهت می بخشد. این گونه کاری چون خوردن می تواند عبادی یا غیر عبادی شود.

خدا در آیات قرآنی به این نکته توجه می دهد که هر عملی صالح زمانی ارزشی می شود که با ایمان همراه باشد و شخص با اعتقاد به مبانی و اصول دینی و در راستای تقرب به خدا آن را انجام دهد.(بقره، آیه ۱۱۲؛ فاطر، آیه ۱۰)

به هر حال، از نظر قرآن، مجادلات شیطانی به ظاهر علمی است، در حالی که غیر علمی و بی بنیاد عقلی است؛ چرا که روح اصلی تشکیل دهنده مجادلات شیطانی، هواهای نفسانی است که با عناصر غیر علمی در قالب تمثیلات و تشبیهات و همسان سازی القا می شود(انعام، آیات ۱۱۹ تا ۱۲۱)؛ چرا که در تشبیه به وجه شباهتی بسنده می شود و در تمثیل به عنصر تفاوت و تمایز توجهی نمی شود.

به سخن دیگر، هر چند که دو عمل زنا و زناشویی یا روزه و ریاضت و مانند آنها از نظر ظواهر بسیاری همسان و همانند و یکسان هستند؛ ولی عنصر یا عناصری وجود دارد که آنان را از هم جدا می سازد. عنصری چون نیت و قصد و مانند آنها این تفاوت را ایجاد می کند که آثار آن اعمال را نیز متفاوت می کند. تفاوت گوشتی که به نام خدا ذبح شده با غیر آن، تاثیراتی تنها در ساحت ظاهر نیست، بلکه در باطن آنها تاثیرات می گذارد و عالم تکوین آنها را دگرگون می سازد. شاید علت عدم دست یابی به این تفاوت های تکوینی، اصرار و پافشاری به ظواهر محض مادی باشد؛ زیرا اگر باطن تکوین به ابزارهایی خاص دیده شود، معلوم می شود که تا چه اندازه تفاوت اساسی میان دو نوع گوشت یا زنا و زناشویی است.

از نظر قرآن، کسی که مال حلال می خورد با کسی که مال حرام می خورد، هر چند که هر دو یک لقمه از نان را بر می دارند که به ظاهر هیچ تفاوتی ندارد و به ظاهر نیز هیچ آثاری جز آثار بهره مندی از نان در بدن خوردگان نمی گذارد، ولی از نظر قرآن، حرام خواری در باطن، چیزی جز آتش خواری نیست؛ در حقیقت اگر دیده بصیرت بین وجود داشته باشد، هم اینک دیده می شود که حرام خوار در حال آتش خواری است؛ هم چنین کسی که غیب می کند، در باطن به دیده بصیرت بین دیده می شود که گوشت مرداری را می خورد که از گوشت برادر دینی برداشته و مقراض شده است.

از نظر قرآن، مومن دارای نوری است که بدان در همه امور بهره می گیرد و در مسیر روشن حقیقت گام بر می دارد، اما کافر فاقد چنین نوری است؛ هر چند که هیچ فرق ظاهری میان انسان مومن و کافر نیست؛ ولی به دیده بصیرت بین چنین تفاوت تکوینی حقیقی میان آن دو وجود دارد.(انعام، آیه ۱۲۲)

به هر حال، هدف از مجادلات شیطانی، همسان سازی میان اعمال بشر است تا این گونه حق و حقیقت را با تشبیه سازی و تمثیل سازی سرکوب کنند و نهان سازند؛ زیرا بدون چنین شیوه ای باطل مورد توجه قرار نمی گیرد و کسی بدان گرایش نمی یابد، ولی با چنین شیوه ای این امکان فراهم می آید که در فتنه امکان تشخیص به ویژه برای توده مردم فراهم نباشد و آنان در دام شیطنت افتاده و حق و باطل را یکسان یابند و این گونه حق و حقیقت تباه شود.(کهف، آیه ۵۶)

از آن جایی که توده مردم بدون تعقل و تفکر تابع اندیشه های دیگران می شوند و به تقلید گرایش دارند، شیاطین جنی و انسی با مجادلات شیطانی شرایط را به گونه ای جلوه می دهند تا مردم تابع هواهای نفسانی شوند و بدون علم به اموری گرایش یابند که تنها هواهای نفسانی آنان را تامین می کند و دین و آخرت و خدا را ایشان سلب می نماید.(حج، آیه ۳)

از نظر قرآن، توده مردم در خدا و دین شک می کنند، بی آن که این تشکیک و شک آنان مبنای علمی داشته یا متاثر از هدایت فطری و موافق عقلانیت فطری یا مقبولات عقلانی و وحیانی باشد.(حج، آیه ۸) این در حالی است که اگر انسان به پیرامون خویش بنگرد به سادگی و آسانی در می یابد که این خداست که همه چیز را مسخر آنان کرده و انواع نعمت های ظاهری و باطنی را در اختیارشان گذاشته است و مجادلات آنان بی پایه از هر جهتی است.(لقمان، آیه ۲۰)

خدا در قرآن به مومنان هشدار می دهد که نمی بایست در قضاوت های خویش به ظاهر بسنده کنند؛ یعنی همان طوری که با مثلیت و مشابهت نمی توان دو چیز را به طور کامل شناخت و بر اساس آن داوری و قضاوت کرد، هم چنین نمی بایست به ظاهر قدرت و ثروت کافران غره شد و گمان برد که این توانایی و دارایی نشان بر حقانیت است؛ زیرا دارایی و ثروت و قدرت بیانگر حقانیت شخص یا گروه یا دولتی نیست(غافر، آیه ۴)، از همین رو، نمی بایست همانند کافرانی اندیشید که دارایی را نشان کرامت و فقر را نشان اهانت الهی می دانند؛ چرا که همه این امور از باب ابتلاء و امتحان الهی است تا معلوم شود که چه کسی از امکانات برای رشد خویش و جامعه بهره می برد و چه کسی بر خلاف آن می رود.(فجر، آیات ۱۵ تا ۱۷)

البته برخی از انسان های مومن در اموری مجادله می کنند که یا به سبب فقدان علم جامع و کامل و احاطه علمی نسبت به موضوعی است ؛ چنان که حضرت نوح (ع) این گونه بوده است که درباره فرزند به مجادله با خدا می پردازد(هود، آیات ۴۵ و ۴۶)؛ یا این مجادله به سبب خصوصیت فردی که درخواست های فراتر از حکمت و مشیت حکیمانه الهی را مطرح می کند؛ چنان که حضرت ابراهیم(ع) با فرشتگان به سبب عدم احاطه کامل علمی به موضوع و نیز صفات شخصی چون حلیم، اواه و منیب بودن، به مجادله می پردازد.(هود، آیات ۷۴ و ۷۵) از نظر قرآن چنین مجادلات انسانی هر چند که نمی بایست انجام شود، ولی با مجادلات شیطانی تفاوت اساسی دارد؛ زیرا در آن عناصری از رحمت انسانی قرار دارد که حق را زیر سوال نمی برد، ولی به سبب عدم شناخت کامل حق، رفتاری مجادله آمیز انجام می شود.

از نظر قرآن قلوب جبار و متکبر بدون هیچ دلیل علمی غالب و سلطان قوی به مجادله در امور حق می پردازند(غافر، آیات ۳۵ و ۵۶) در حالی که این افراد با همه ظاهر حق به جانب در شرایطی بد قرار می گیرند که از آن گریزی نخواهد یافت؛ زیرا مجادلات شیطانی آنان را گمراه و آخرت ایشان را تباه و در نهایت در دوزخ گرفتار می سازد.(شوری، آیه ۳۵)

خدا به این نکته توجه می دهد که مجادله گران شیطانی و مخالفان دعوت الهی پیامبر(ص) در نهایت وقتی کم می آورند، به جای آن که حق را بپذیرند آن را اسطوره می خوانند و زیر باره آن نمی رود.(انعام، آیه ۲۵) آنان هم چون گروهی هستند که گویی به سوی مرگ ایشان را سوق می دهند و گریزی از آن ندارند.(انفال، آیه ۶) کافران مجادله گر گمان می کنند که پیامبران بی پشتوانه وارد میدان شده اند و ادعای باطل دارند و از همین روست که پس از مجادلات بسیار خواهان عذاب می شوند که پیامبران مدعی آن هستند.(هود، آیه ۳۲)