ویژگی های اصلاحات حسینی

samamosاصلاحاتی که امام حسین(ع) در پی آن بود، دارای ویژگی هایی است که توجه به آن می تواند بسیاری از مسایل امروز ما را پاسخ دهد و همچنین بسیاری از پرسش ها و شبهات پیرامون قیام آن حضرت(ع) را برطرف کند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا به مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام و سخنان آن حضرت(ع) ابعاد و ویژگی های اصلاحات حسینی را تبیین کند.

رابطه و نسبت میان اصلاحات و انقلاب

در اصطلاحات علوم سیاسی میان اصلاحات و انقلاب تفاوت هایی را بیان می کنند. براساس مصطلحات سیاسی، انقلاب به تغییرات و دگرگونی های اجتماعی و سیاسی گفته می شود که ساخت و ساختار جامعه را در هم می پیچید و تغییرات بنیادینی ایجاد می کند. انقلاب، نظام سیاسی و سیستم جامعه را هدف قرار می دهد و جابه جایی کاملی را موجب می شود؛ اما اصلاحات، تغییرات نرم و آهسته در درون نظام سیاسی است به گونه ای که در یک فرآیندی مقاصد اصلاح گران تحقق یابد، بی آنکه ساخت و ساختار نظام سیاسی و اجتماعی دستخوش تغییرات سریع و تند شود.

به سخن دیگر، انقلاب، تغییرات ساخت شکنانه و سریع همراه با خشونت است، درحالی که اصلاحات هر چند در نهایت ممکن است در ساخت سیاسی و اجتماعی تغییراتی را ایجاد کند، ولی همواره نرم و آهسته و به دور از هرگونه خشونت است.

ویژگی اصلاحات حسینی

امام حسین(ع) چنانکه خود به صراحت بیان می کند، یک انقلابی اصلاح گر است. از این رو از ایشان به عنوان ثارالله و مصلح از سوی شیعیان و خارجی از سوی دشمنان یاد می شود. ثارالله همان انقلابی است که قیام و انقلاب او در مسیر الله و اهداف الهی است و بیانگر این معناست که ایشان قیام خود را در چارچوب اهداف و فلسفه الهی تعریف کرده است و از همین رو ایشان را وارث انبیاء و پیامبران(ع) می دانند؛ چرا که همان اهداف پیامبران به ویژه عدالت خواهی آنان را پیگیر بوده است. (حدید، آیه ۲۵)

با بررسی اتهاماتی که دشمنان به ایشان می زنند، معلوم است که آن حضرت به عنوان یک انقلابی وارد صحنه سیاسی شده است؛ چرا که عنوان خارجی و خوارج در فرهنگ سیاسی واجتماعی آن زمان به کسانی گفته می شد که علیه نظام سیاسی و خلافت وقت قیام کرده و نه تنها از بیعت سرباز زده بلکه به دلیل عدم پذیرش مشروعیت الهی و قانونی، دست به سلاح برده و خواهان تغییر نظام سیاسی و جابه جایی قدرت از طریق اعمال خشونت و جنگ می شود.

هنگامی که اسیران واقعه عاشورا را در شهرها می گرداندند، آنان را به عنوان گروهی خارجی معرفی می کردند که علیه نظام سیاسی و خلافت مشروع وقت قیام کرده و دست به سلاح برده و جنگی را علیه دولت و خلافت اسلامی راه انداخته اند. از همین رو مردم به طور طبیعی همراه دولتمردان شده و به تعرض و تعریض اسراء مشغول می شوند؛ چرا که خروج علیه نظام سیاسی، مشروعیت نداشته و هر کسی اقدام به این کار می کرد به عنوان اهل بغی شناخته می شد و مجازات آن مرگ و اسارت و مانند آن بوده است. گزارش های بسیاری در تاریخ اسلامی می توان یافت که سرکوب اهل بغی یعنی خوارج، مشروعیت دینی و قانونی داشته است و در زمان های پیشین یعنی در دولت خلفای نخست و حتی دولت امیرمومنان علی(ع) خوارج سرکوب، و شمار زیادی از آنان در جنگ کشته شدند. بی گمان جنگ نهروان که علیه مارقین به تعبیر پیامبر(ص) بوده، جنگ علیه خوارج نهروانی بوده که از بیعت حضرت امیر مومنان(ع) بیرون آمده و سلاح در دست گرفته و علیه نظام سیاسی و حاکم قیام کرده بودند.

در آیه ۹ سوره حجرات به مساله بغی اشاره شده است. در این آیه بیان شده که «و اگر دو گروه از مومنان با یکدیگر مقاتله و جنگ کردند پس بین آنها صلح و آشتی کنید و اگر گروهی بر دیگری بغی و تجاوز و ستم کند، با ستمگر به جنگ و قتال برخیزید تا به امر پروردگار گردن نهد. پس در صورت برگشت به حق و تسلیم در برابر امر خدا بین آن دو (گروه) به عدل و داد اصلاح کنید و آشتی دهید و قسط و عدل را رعایت نمایید که خداوند اهل قسط و عدل را دوست دارد.»

این دو گروه می توانند دو گروه سیاسی مخالف هم باشند که برای تصاحب قدرت و تسلط بر نظام سیاسی جامعه علیه هم شمشیر کشیده اند و یا اینکه دو گروه شامل دولت و مخالفان سیاسی آن باشند.

نقل شده که عمار یاسر از سنگینی بار سنگ موقع ساختن مسجدالنبی در مدینه و از افرادی که رفتار خوبی با او نداشتند شکایت کرد و گفت: این همکاران با این بار سنگین مرا خواهند کشت. پیامبر(ص) در جواب فرمود: تقتل عماراالفئه الباغیه؛ عمار را گروه ستمگران (گروه باغی) می کشند و چنین نیز شد و عمار توسط بغات (گروه قاسطین) به شهادت رسید. (سیدمحمد اصغری بررسی تطبیقی جرم سیاسی ص ۴۳)

در اسلام، بغی به دو صورت مطرح شده، یکی همان موردی که در سوره حجرات آمده است و دوم کسانی که علیه حاکم اسلامی خروج کرده و به مخالفت با آن می پردازند که امروزه این نوع جرم در مباحث حقوقی مطرح شده است.

علامه حلی فقیه بزرگ شیعی می گوید که برای اثبات وصف بغی به سه شرط نیاز است: اول: اهل بغی، فراوان و کثیر باشند، بگونه ای که جز با تجهیز سپاه و جنگ نتوان آنان را متوقف ساخت و جمعشان را پراکنده کرد. اما اگر گروهی اندک مانند یک نفر و دو نفر و ده نفر بودند که کید آنان ضعیف بود اینان اهل بغی نیستند؛ دوم اینکه از دسترس امام خارج باشند و در شهر یا صحرایی منفرد از امام باشند. اما اگر با امام باشند و در دسترس وی، اهل بغی نیستند؛ سوم به شبهه ای گرفتار شده باشند که به خاطر آن بر امام خروج کنند. اما اگر بدون شبهه به مخالفت برخیزند حکم محارب را دارند. (تذکره الفقهاء، علامه حلی، ج ۹، ص ۴۰۷)

برخورد با اهل بغی در فقه همان رفتار امیرالمومنین با خوارج است. ابتدا باید ارشاد و موعظه و رفع شبهه کرد، اگر باز نگردند با بغاه به جنگ پرداخته می شود. این رفتاری است که هر حکومتی با قیام مسلحانه علیه خود انجام می دهد.

بنابراین خروج علیه نظام سیاسی، به عنوان بغی یا همان خارجی، موجب می شود تا دولت و نظام سیاسی بتواند به سرکوب باغیان اقدام کرده و ایشان را نابود سازد و در این کار و رفتار خود مشروعیت دارد.

امام حسین(ع) خود را خروج کننده معرفی می کند؛ چرا که آن حضرت در وقت خروج از مدینه در وصیتی که به برادرش محمد حنفیه کرده، در بیان علل خروج خود علیه نظام سیاسی وقت، به هدف اصلاح گری اشاره فرموده و خروج خویش را با انگیزه «طلب اصلاح در امت پیامبر»، ذکر می کند و می فرماید: انی لم اخرج اشرا و لابطرا و لامفسدا و لاظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی و ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی؛ من نه برای گردش و تفریح و ایجاد آشفتگی و خودنمایی از مدینه بیرون می روم و نه برای اینکه فساد و تباهی در زمین راه بیندازم و ستم و ظلمی روا دارم، بلکه فقط برای اصلاح در امت جدم خروج می کنم و می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و بر سیره و روش جدم و پدرم رفتار کنم. (بحارالانوار، ج۴۴، ص ۳۲۹، باب ۳۷، روایت۲)

پس آن حضرت یک خارجی علیه نظام سیاسی است، اما امری، ایشان را از اهل بغی جدا می کند و خروج ایشان را از دایره فساد بیرون می سازد. به این معنا که هر خروجی علیه نظام سیاسی را نمی توان خروج به معنای بغی یعنی فساد و زخم و ورم در جان جامعه و امت دانست(مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهانی، ذیل واژه بغی)، بلکه خروجی، بغی تلقی می شود که همراه با فساد در نظام اجتماعی و سیاسی جامعه باشد.

مهم ترین ویژگی اصلاحات حسینی

پس اگر بخواهیم مهم ترین ویژگی اصلاحات حسینی را بدانیم باید بگوییم که:

۱. اصلاحات حسینی، یک اصلاحات انقلابی است. به این معنا که ساخت شکنانه است و می خواهد تغییرات بنیادین در جامعه و نظام سیاسی و اجتماعی پدید آورد. از این رو ایشان از اصلاحات در امت پیامبر(ص) سخن به میان می آورد.

۲. خروج علیه نظام سیاسی: ایشان به صراحت از خروج سخن به میان می آورد؛ چرا که اصولا حاضر به بیعت با خلیفه نیست و او را برای این پست و منصب شایسته نمی داند. از این رو، هر چند مدتی به سکوت می نشیند تا جامعه با درک و شناخت از خلیفه یزید، علیه او قیام کند و او را همانند عثمان کنار زند، ولی چنین اتفاقی نمی افتد و به دلایل متعدد از جمله وظیفه شرعی امر به معروف و نهی از منکر و فشارهای سخت گیرانه حکومت غاصب یزیدی، ناچار به خروج علیه نظام سیاسی می شود.

۳. خروج به دور از بغی: این خروج امام حسین(ع) به دور از هرگونه بغی و فساد است لذا حضرت از مدینه خارج می شود تا قیام او به مردم مدینه که همراه وی نیست آسیبی و فسادی نرساند. همچنین حج خویش را ناتمام می گذارد؛ چرا که می بیند دولت فساد، نه تنها پایبند هیچ معروفی نیست بلکه به هنجارشکنی دست می زند و منکری چون قتل بی گناه در حرم مقدس مکه را مرتکب می شود؛ از این رو از مکه خارج می شود تا حریم حرمت مکه و قداست آن شکسته نشود و خونی در ماه حرام و در حریم قدس الهی در مکه و کعبه ریخته نشود.

۴. خروج به دور از هرگونه مقاصد شخصی و دنیوی: خروج علیه نظام سیاسی می تواند به جهت منافع شخصی یا هوا و هوس باشد و یا شخصی بخواهد خود را در جامعه مطرح کند و شهوت شهرت و معروفیت دارد؛ چنان که بسیاری این گونه در مسایل سیاسی وارد شده و بخاطر شهوت قدرت و شهرت، علیه نظام سیاسی رفتارهای خشونت آمیز را درپیش می گیرند؛ اما خروج امام حسین(ع) و قیام ایشان علیه نظام سیاسی، به قصد خوشگذرانی و تفریح نیست؛ یعنی ایشان در انگیزه های قیام علیه نظام سیاسی و خروج علیه آن، هیچ نیت و مقصد دنیوی در دل ندارد و نمی خواهد با این کار خود تفریحی کرده باشد و مردم را به جنگی سرگرم کند یا آشفتگی در جامعه ایجاد کند و یا بخواهد خودنمایی کند و خودش را مطرح سازد و شهرت و قدرتی را به دست آورد.

۵. خروج به دور از فساد و ظلم: قیام علیه نظام سیاسی می تواند همراه با فساد در زمین و ایجاد اختلال جدی در نظم اجتماعی و به آتش کشیدن حرث و نسل و تباهی محیط زیست و خانه و کاشانه مردم باشد و ظلم و بیدادی را در میان مردم و جامعه سبب شود؛ اما آن حضرت(ع) به گونه ای عمل می کند که هیچ فساد و تباهی به زمین و زمان و مردم و جامعه نرسد، انقلاب اصلاحگرانه او به دور از این امور مردم را به آگاهی و روشنگری برساند و موجبات قیام توده های مردم علیه نظام بیداد و ستمگر شود، چنان که رویه و هدف پیامبران است. (حدید، آیه۲۵)

۶. اصلاحات در جامعه: ایشان بر این باورند که مشکل جامعه آن روز، مشکل فساد و تباهی است که در خود جامعه ریشه دوانده است و بدون اصلاحات نمی توان اهداف پیامبران و مقاصد رسول الله(ص) را تامین و تضمین کرد. حضرت می بیند که نشانه های دین ازجامعه برداشته شده و معیارهای اسلامی در جامعه جریان ندارد، بلکه معیارهای جاهلی است که حاکمیت یافته است و ارزش ها ضدارزش و ضدارزش ها ارزش تلقی می شود. معروف جای منکر نشسته و منکر به عنوان معروف عمل و تشویق می شود. آن حضرت با تعبیری چون «لطلب الاصلاح» نکته ای را یادآور می شود: امام (ع) نفرمود: «انما خرجت للاصلاح» بلکه فرمود: «انما خرجت لطلب الاصلاح» یعنی من در جست وجو و در پی اصلاح هستم. نظیر این تعبیر در سخنرانی امام(ع) برای نخبگان و علما هم هست که فرموده بودند: «ولکن لنری المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک». این خطبه زمانی ایراد شد که هنوز صحبت از خروج و مبارزه با یزید مطرح نبود. امام (ع) در آخر این خطبه، دعا می کند و خطاب به خدای متعال می گوید: «پروردگارا! تو می دانی که هدف ما از این فعالیت های سیاسی جز این نیست که معالم دین تو و معیارهای اسلامی را به مردم نشان دهیم» یعنی نشان دهیم دین چیست و نشانه های آن کدام است و چگونه و با چه معیاری می توان افراد دیندار و افراد بی دین را شناخت؟ و نیز هدف ما این است که اصلاح را در بلاد تو ظاهر کنیم- کلمه «نظهر» دو معنی می تواند داشته باشد: اول اینکه روشن کنیم اصلاح چیست؟ و دیگر آنکه اصلاحات را تحقق بخشیم و بر فساد، ظاهر و غالب گردیم. همچنین حضرت (ع) در سفر حج در خطبه ای که در منی خواندند از اوضاع کشور اظهار ناخشنودی نمودند و جامعه را نیاز به اصلاحات دانستند: «اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لکن لنری المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک و یا من المظلومون من عبادک و یعمل بفرائضک و سنتک و احکامک؛ خداوندا تو خود می دانی عملکرد ما نه برای آن است که به ریاست و سلطنت دست یابیم یا از روی دشمنی و کینه توزی سخن بگوییم، لکن پیکارها برای این است که پرچم آیین تو را برافراشته و بلاد بندگان تو را آباد سازیم و به ستمدیدگان از بندگان تو امنیت بخشیم و احکام و سنن و فرائض تو را پیاده کنیم». (محمدتقی مصباح یزدی، آذرخشی دیگر از آسمان کربلا، موسسه امام خمینی، ص۱۳۲)

امام حسین(ع) در خطبه معروف منطقه منی با اشاره به جایگاه و اهمیت «امر به معروف و نهی از منکر» در اصلاح سازی جامعه می فرماید: «خداوند در این آیه (اشاره به آیه ۱۷ از سوره توبه: «المومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» امر به معروف و نهی از منکر را اولین فریضه قرار داد؛ زیرا اگر به انجام این فریضه اقدام گردد تمام فرائض چه آسان و چه دشوار عملی شود، علاوه

براین امر به معروف و نهی ازمنکر، دعوت کردن به اسلام است، هرگامی در طرد ستمگری ها و مخالفت با ستمگران دعوت کردن به تقسیم عادلانه بیت المال و غنایم و گرفتن مالیات از چیزهایی که در اسلام مشخص گردیده و مصرف آن در جایگاه اصلی خویش است». ( محمد دشتی، فرهنگ سخنان امام حسین، نشر مشهور، ص ۲۶۹)

۷- تاکید بر وابستگی عاطفی با پیامبر(ص) و ادامه قیام: امام حسین (ع) با تاکید بر «فی امه جدی» براین است که رابطه عاطفی و احساسی میان قیام خود و قیام پیامبر(ص) ایجاد کند و مسئولیت اخلاقی خود را نسبت به اصلاحات و انقلاب پیامبر(ص) علیه نظام فکری و عملی جامعه جاهلی و دستاوردهای آن تشریح کند و افزون برمقام امامتی که او وارث آن است، به عنوان فرزند رهبراین انقلاب اسلامی، به دفاع از دستاوردهای پیامبر(ص) و حفاظت و صیانت آن بپردازد. ایشان با تاکید بر حرکت براساس سنت و سیره پیامبر(ص) برآن است تا بیان دارد که خروج ایشان همانند خروج پیامبر(ص) علیه نظام جاهلی است و تلاش ایشان نیز همانند تلاش ها و مجاهدت های پیامبر(ص) است و می خواهد تا آب رفته دوباره به جو بازگردد و در مسیر درستی که پیامبر(ص) تعیین کرده ادامه یابد. بنابراین، خروج ایشان هرگز خروجی همراه با شیفتگی به قدرت، خودنمایی، فساد و ظلم نیست، بلکه در راستای اصلاحاتی است که پیامبر(ص) آغاز کرده و ایشان به عنوان وارث طبیعی همان سنت و سیره و انقلاب و اصلاحات می کوشد تا آن را درهمان چارچوب و براساس همان معیارهای تعیین شده از سوی پیامبر(ص) ادامه دهد.

۸- خروج علیه انحرافات پس از پیامبر(ص) و علی(ع): از نظر امام نظام اجتماعی که به عنوان امت اسلام و امت پیامبر(ص) مشهور است، در دوره ای دچار انحراف شدید شده است. از این رو، نمی خواهد همه تاریخ اسلام را تایید کند، بلکه با انتخاب دقیق می خواهد مسیر درست را نشان دهد. او با انکار سنت و سیره خلفایی چون ابوبکر و عمر و عثمان و نیز معاویه غاصب، بر آن است تا سنتی را احیا کند که پیامبر(ص) و امیرمومنان علی(ع) آن را ایجاد و ثبت کرده اند. از نظر ایشان اصلاحات انقلابی او نمی تواند جز با انکار دیگران و اثبات سیره عملی محمدی(ص) و علوی (ع) صورت گیرد.

سیره همان نظام رفتار و عملی است که پیامبر(ص) و امیرمومنان علی (ع) در پیش گرفتند و در عمل به قرآن و آموزه های اسلامی در جامعه نهادینه کردند. پس هرگونه اصلاحاتی می بایست تنها در این چارچوب و براساس معیارهای مشخص باشد.

۹-اصلاحات در چارچوب معیارهای مشخص شده: از سخنان امام حسین(ع) چنین برداشت می شود که اصلاحات نمی تواند بدون برنامه و معیارهای از پیش تعیین شده باشد. به این معنا که ایشان از همان آغاز، هم هدف را مشخص کرده و هم راه و روش دست یابی به هدف را بیان می کند تا هرگونه توهم توطئه و یا ایجاد کژی در نهضت، غیر ممکن شود. ایشان با تاکید بر سیره عملی پیامبر(ص) و علی (ع) برآن است تا معیارهای مشخص حرکت اصلاحی و انقلابی خود را بیان کند و اجازه ندهد که در میانه نهضت یا پس از آن کسانی سوار برموج آن شده و جریان انحرافی را در نهضت رقم زنند.

۰۱- اصلاحات فراگیر و جامع در امت: از دیگر ویژگی های اصلاحات حسینی (ع) این است که ایشان اصلاحات را در امت پیامبر(ص) می داند. امت به مجموعه ای از افراد انسانی گفته می شود که با هدف خاص و عقیده مشخص و رویه و برنامه و سیاست های معینی گرد هم جمع شده و یک نظام سیاسی، اجتماعی، فکری و فرهنگی، اقتصادی و نظامی و در یک کلمه به تعبیر امروز یک (دولت- ملت) را شکل می دهند. بنابراین، اصلاحات ایشان که در امت پیامبر(ص) می گیرد نمی تواند تنها به بخشی اختصاص یابد، بلکه اصلاحات فراگیر است که همه ابعاد جامعه و ملت و دولت را در برمی گیرد. پس تلاش ایشان شامل اصلاح در نظام سیاسی امت نیز خواهد بود؛ چنانکه امام حسین(ع) در بخشی از دعای عرفه می گوید: خدایا! تو را شکر می کنم که مرا در دولت زمامداران کفر به دنیا نیاوردی؛ چون اگر قبل از اسلام به دنیا می آمدم از نعمت اسلام و معارف عمیق آن محروم می شدم، اما تو بر من منت نهادی و پس از سپری شدن دولت کفر و استقرار دولت اسلام مرا به دنیا آوردی. در این فقره امام حسین(ع) خداوند را می ستاید که او را در زمان جاهلیت به دنیا نیاورده است؛ بلکه در زمانی به دنیا آورده که دولت اسلام و امامان اسلام بودند. بنابراین، ایشان اصل نظام سیاسی که پیامبر(ص) ساخته را درست می داند و خواهان اصلاحاتی است تا این نظام سیاسی در دست حاکم عادلی باشد که بر معیارهای اسلامی تربیت شده و عمل می کند.

۱۱. احیای سنت و مبارزه با بدعت: از دیگر ویژگی های اصلاحات حسینی(ع) احیای سنت های نیک اسلامی است که پیامر(ص) به آن فرمان داده و در جامعه و امت اسلام پدید آورده بود؛ اما به سبب عملکرد برخی از بدعت گذاران، آن سنت ها مرده و به جای آن بدعت هایی به نام اسلام در جامعه رواج و گسترش یافته بود. امام حسین(ع) چنانکه گذشت در نامه ای که خطاب به مردم بصره می نویسد، می فرماید: و انا ادعوکم الی کتاب الله و سنه نبیه(ص) فان السنه قد امیتت و ان البدعه قد احییت و ان تسمعوا قولی و تطیعوا امری اهدکم سبیل الرشاد؛ من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر فرا می خوانم. سنت، مرده و بدعت زنده شده است. اگر سخنم را بشنوید و فرمانم را پیروی کنید، شما را به راه رشد هدایت می کنم. (تاریخ طبری، ج۴، ص۲۶۶) ایشان همچنین در مسیر راه، وقتی به فرزدق برمی خورد، اوضاع را چنین ترسیم می کند: ای فرزدق این جماعت، اطاعت خدا راه گذاشته اند، پیرو شیطان شده اند، در زمین به فساد می پردازند، حدود الهی را تعطیل کرده، به میگساری پرداخته و اموال فقیران و تهیدستان را از آن خویش ساخته اند. من سزاوارترم که برای یاری دین خدا برخیزم، برای عزت بخشیدن به دین او و جهاد در راه او، تا آنکه «کلمه الله» برتر باشد (سبط بن الجوزی، تذکره الخواص، موسوعه اهل البیت، ص۲۱۷)

اینها تنها بخشی از ویژگی های اصلاحات حسینی(ع) است و اگر بخواهیم دیگر ویژگی های آن را بیان کنیم، فرصت و حوصله ای بیش از این می طلبد که بیرون از مقال است.