ولایت طاغوت علیه ولایت الله

بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبر(ص) در روز هیجدم ذی الحجه الحرام سال دهم هجری در نزدیکی برکه غدیر خم، به حکم الهی، امیرمومنان امام علی(ع) را به طور رسمی برای منصب ولایت پس از خویش با عبارت «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا علیٌ مَولاه»، معرفی می کند تا ولایت الهی در اولیای الهی هم چنان استمرار یابد.

از آن جایی که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر کسی تحت ولایت الهی نباشد، تحت ولایت طاغوت است، نتیجه آن خواهد بود که مخالفان ولایت امیرمومنان امام علی(ع) از ولایت الله خارج و تحت ولایت طاغوت وارد شده اند. نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا این موضوع را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ولایت انحصاری خدا

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ولایت به معنای سرپرستی محبت آمیز و کامل چیزی تنها از برای خدایی است که خالق و مالک حقیقی هر چیزی است؛ زیرا ولایت به نوعی از لوازم ربوبیت است؛ چرا که سرپرستی از چیزی برای این انجام می شود تا بقا یا کمالی چیزی تضمین شود. خدا به صراحت درباره ولایت مطلق و بی چون و چرا خویش بر همه چیز می فرماید: امِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیَاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَهُوَ یُحْیِی الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ؛ آیا به جاى او، اولیاء براى خود گرفته‏ اند؛ خداست که سرپرست راستین است و اوست که مردگان را زنده مى ‏کند و هموست که بر هر چیزى تواناست. (شوری، آیه ۹)

در این آیه به روشنی بیان می شود که ولایت تنها برای خدا است و او بر اساس همین ولایت است که به احیای مردگان اقدام می کند. در حقیقت در راستای ربوبیت الهی است که ولایت الهی بر چیزها اعمال می شود. هم چنین امر هدایت امری مرتبط با ربوبیت است و خدا بحث ولایت را مرتبط با هدایت معرفی کرده است تا ارتباط محکم و استوار میان ربوبیت، و ولایت را تبیین کند.(مائده، آیه ۶۷)

از نظر قرآن ولایت تنها برای خدایی است که خالق چیزها بوده و بقا و نیز ربوبیت و پرورش آنها در اختیار اوست؛ از همین رو می فرماید: قُلْ أَغَیْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ یُطْعِمُ وَلَا یُطْعَمُ قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قُلْ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ؛ بگو آیا غیر از خدا پدیدآورنده آسمانها و زمین سرپرستى برگزینم و اوست که خوراک مى‏ دهد و خوراک داده نمى ‏شود بگو من مامورم که نخستین کسى باشم که اسلام آورده است و به من فرمان داده شده که هرگز از مشرکان مباش بگو اگر به پروردگارم عصیان ورزم از عذاب روزى بزرگ مى‏ ترسم. (انعام، آیات ۱۴ و ۱۵)

پس خدایی که خالق و نیز دارای ربوبیت است و بقای موجود و کمال آن را تضمین می کند، تنها دارای ولایت است و هر کسی بر خلاف آن رفته است، باید خود را برای عذاب الهی آماده کند.

در جایی دیگر نیز می فرماید: وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ؛ و اوست کسى که باران را پس از آنکه مردم نومید شدند فرود مى ‏آورد و رحمت‏ خویش را مى‏ گسترد و هموست‏ سرپرست‏ ستوده. (شوری، آیه ۲۸)

در این آیه نیز سخن از ربوبیتی است که از طریق تنزل باران و نشر رحمت الهی انجام می شود. این اعمال نیز به سبب همان ولایت الهی است. در حقیقت خدا با ولایت و سرپرستی کامل خویش که برخاسته از رحمت رحمانی و ربوبیت او است، بر آن است تا هر چیزی را به کمال بایسته و شایسته اش برساند. ولایت الهی در ساختار تکوینی برای همه موجودات موجب بقا و کمال یابی آنها است. این ولایت به سبب آن که متضمن محبت و رحمت است یا لازم ولایت، محبت و رحمت است، به طور طبیعی از سرپرستی با شاخصه اصلی محبت و رحمت همراه خواهد بود.

باید توجه داشت که جز از خدای رحمان و رحیم کسی نمی تواند نسبت به مخلوقات این گونه رفتاری داشته باشد؛ زیرا تصرفاتی است که در حقیقت هر چیزی انجام می شود که جز از خدای خالق رحمان و رحیم بر نمی آید.

البته ولایت الهی نسبت به انسان در حوزه تشریعی نیز خودنمایی می کند و خدا از روی لطف و منت(حجرات، آیه ۱۷؛ ابراهیم، آیه ۱۱) انسان را همان طوری که به طور فطری هدایت می کند(طه، آیه ۵۰؛ روم، آیه ۳۰) از طریق تشریعی نیز هدایت می کند تا به کمال بایسته و شایسته اش برسد.(روم، آیه ۳۰؛ بقره، آیه ۳۸ و آیات دیگر)

خروج انسان از ولایت الله

در میان مخلوقات و آفریده های الهی تنها انسان و جنیان هستند که در حوزه تشریعی به سبب داشتن اراده و حق انتخاب آزاد می توانند از ولایت الهی تشریعی خارج شوند؛ هر چند که ولایت تکوینی هم چنان بر قرار است. خروج انسان از ولایت الله از نظر آموزه های الهی همانند خروج از نور به ظلمت است؛ زیرا همه هستی بازتابی از ضوء الهی است که از آن به نور یاد می شود.(نور، آیه ۳۵)

پس کسانی که از ولایت الهی تشریعی خارج می شوند، در بلند مدت به سبب دفن و دسیسه فطرت تکوینی و هدایت شده و ملهم یافته از نور الهی خارج می شوند(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و دل های آنان تیره و تاریک می شود به طوری که در قیامت نوری برای آنان نیست.(حدید، آیه ۱۳)

خدا درباره تاثیر انتخاب ارادی انسان نسبت به خروج از ولایت الله می فرماید: اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ خداوند سرور کسانى است که ایمان آورده‏ اند آنان را از تاریکیها به سوى روشنایى به در مى ‏برد، ولى کسانى که کفر ورزیده‏ اند سرورانشان همان عصیانگران طاغوتند که آنان را از روشنایى به سوى تاریکیها به در مى ‏برند آنان اهل آتشند که خود در آن جاودانند.(بقره، آیه ۲۵۷)

مظاهر ولایت الهی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چند که ولایت به طور ذاتی برای خدا است؛ اما خدا می تواند ولایت خویش را به مظاهر خویش به عنوان خلیفه بدهد. در حقیقت ولایت دیگران در طول ولایت الهی به عنوان مظاهر قابل اثبات است؛ یعنی کسانی که متاله و خدایی شده اند، می تواند به اذن مشیت الهی و حکمت خداوندی، در دو حوزه تکوین و تشریع تصرفاتی داشته باشند؛ پس همان طوری که خدا با تصرفات خویش چیزی را به کمال می رساند، مظاهرش نیز می توانند با تصرفات ماذون چیزی را تزکیه و تطهیر کرده و به کمال برسانند یا در حوزه تشریعی احکامی را صادر کنند.

البته هر چه ظهور انسان در مظهریت بیش تر و قوی تر و روشن تر باشد، ولایت الهی این افراد نیز بیش تر و قوی تر خواهد بود. بنابراین، سطح ولایت و درجه قوت و ضعف آن بسته به شدت و ضعف ظهور صفات و اسمای الهی در شخص است. از همین روست که میان کسانی که در قرب فرائض هستند با کسانی که در قرب نوافل هستند، تفاوتی از نظر درجه و میزان ولایت آنان است.

از نظر قرآن، پیامبر(ص) چون مظهر اکمل و اتم اسما و صفات الهی است، در اوج ولایت است؛ چرا که عصمت الهی آن حضرت(ص) موجب می شود تا «جز به وحی سخن نگوید»(نجم، آیات ۳ و۴)؛ چنان که هیچ عملش بیرون از مشیت الهی نیست؛ پس گرفتن و تیرانداختن و دادن و همه افعال دیگر، جز وحی الهی نیست(انفال، آیه ۱۷)، که مبتنی بر خیر است: وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءَ الزَّکَاهِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ؛ و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کردند و به ایشان انجام دادن کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحى کردیم و آنان پرستنده ما بودند.(انبیاء، آیه ۷۳)

پس همان طوری که درباره فرشتگان گفته می شود: لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ؛ از آن چه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى کنند و آنچه را که مامورند انجام مى‏ دهند.(تحریم، ایه ۶) اینان نیز این گونه هستند که جز آن چه خدا امر کرده انجام نمی دهند.

این گونه است که ولایت الهی آنان به عنوان مظاهر الهی همان طوری که برخاسته از نورانیت الهی است، موجب خروج انسان های دیگر از ظلمت به نور می شود؛ چنان که خدا در این باره می فرماید: یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ؛ خدا هر که را از خشنودى او پیروى کند به وسیله آن کتاب به راه ‏هاى سلامت رهنمون مى ‏شود و به توفیق خویش آنان را از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون مى ‏برد و به راهى راست هدایتشان مى ‏کند. (مائده، آیه ۱۶)

بر همین اساس ولایت الهی در طول به عنوان مظهریت به رسول الله (ص) داده می شود تا ایشان مردمان را با تصرفات الهی و ولایی خویش به کمال برساند؛ چنان که خدا می فرماید: رَسُولًا یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِ اللَّهِ مُبَیِّنَاتٍ لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَیَعْمَلْ صَالِحًا یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا ؛ پیامبرى که آیات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مى ‏کند تا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون برد و هر کس به خدا بگرود و کار شایسته کند او را در باغهایى که از زیر درختان آن جویبارها روان است درمى ‏آورد جاودانه در آن مى‏ مانند قطعا خدا روزى را براى او خوش کرده است. (طلاق، آیه ۱۱)

از نظر قرآن، ولایت الهی منصبی است که جز کسانی که دارای صلاحیت هستند، نمی توانند آن را تصاحب کنند. البته فرقی میان ولایت تکوینی یا تشریعی نیست و ولایت حکومت و حکم نیز در همین چارچوب ولایت تشریعی تنها برای صاحبان ولایت الهی و مظاهر آن اثبات می شود و دیگران حق ندارند در این مقام و منصب قرار گیرند؛ زیرا قرار گرفتن در این منصب یا قراردادن دیگران غیر از مظاهر الهی در این منصب به معنای عصیان و خروج از ولایت الهی است.

احراز منصب ولایت برای کسانی است که دارای صلاحیت باشند و به عنوان مظاهر الهی در این مقام قرار گیرند. البته ولایت والدین یا ولایت متقابل مومنان نیز مبتنی بر همین صلاحیت های تکوینی است؛ زیرا ولایت پدر برخاسته از مظهریت در خالقیت و ولایت متقابل مومنان بر خاسته از صلاحیت تشریعی آنان به سبب ایمان و اسلام است؛ به طوری که اگر نور ایمان و اسلام نباشد، هیچ کسی را بر کسی ولایت نیست.

ولایت اولیای خاص به شکل ولایت مطلقه برای مظاهری است که در امر مظهریت به تمام و کمال رسیده اند. از همین روست که ولایت تنها برای اولیای خاصی اثبات می شود؛ چنان که درباره ولایت امیرمومنان امام علی(ع) آمده است: إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ؛ ولى شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانى که ایمان آورده‏ اند همان کسانى که نماز برپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى‏ دهند. (مائده، آیه ۵۵)

از نظر قرآن، هر کسی ولایت امیرمومنان امام علی(ع) را نپذیرد به خودش ضرر و زیان رسانیده است؛ زیرا ولایت الهی درنهایت هماره پیروز میدان است و مخالفان آن هستند که شکست می خورند و در نهایت ضرر می کند. خدا می فرماید: وَمَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ؛ و هر کس خدا و پیامبر او و کسانى را که ایمان آورده‏ اند، ولىّ خود بداند پیروز است؛ چرا که حزب خدا همان پیروزمندانند. (مائده، آیه ۵۶)

مخالفت مسلمانان با مظاهر ولایت الهی

با نگاهی به آیات قرآن و اسباب و شان نزول برخی از آن ها می توان دریافت که بسیاری از مسلمانان ولایت الهی را چنان که باید و شاید نپذیرفته و حتی با پیامبر(ص) مخالفت می ورزیدند و اطاعت اوامرش نداشتند. این امر درباره ولایت امیرمومنان امام علی(ع) تشدید می شود به طوری که مخالفان به صراحت از مخالفت خویش سخن می گویند و خواهان عذاب واقع می شوند.(معارج، آیه ۱؛ روایات تفسیری)

گفته شده است که نعمان بن حرث پس از اعلان ولایت على (علیه السلام)از سوى پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) ضمن اعتراض از خدا خواست در صورت حق بودن این مسئله بر او سنگ ببارد. (الکشف و البیان، ثعلبى، ج ۱۰، ص ۳۵؛ مجمع‌البیان، ج ۹ – ۱۰، ص ۵۳۰؛ شواهدالتنزیل، ج ۲، ص ۲۸۶)

به هر حال، پیامبر(ص) به سبب واکنش های منفی یاران و اصحاب خویش هماره ترس داشت که ایشان زیر بار ولایت الهی امیرمومنان امام علی(ع) نروند، چنان که خدا در این باره می فرماید: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ؛ اى پیامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ کن و اگر نکنى پیامش را نرسانده‏ اى و خدا تو را از گزند مردم نگاه مى دارد آرى خدا گروه کافران را هدایت نمى ‏کند. (مائده، آیه ۶۷؛ الکشف و البیان، ثعلبى، ج ۴، ص ۹۲؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۵۱ – ۶۵۷ ؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۱۱۶ – ۱۱۷)

این سخن از عصمت و نگه داشت پیامبر(ص) از واکنش ها پس از ابلاغ رسالت الهی درباره ولایت امیرمومنان (ع) مطرح می شود، معلوم است که تهدید حتی در قالب کشتن نیز ممکن است مد نظر مخالفان باشد. از همین آیه به دست می آید کسی که ولایت الهی را در مظاهر آن نپذیرد همان ابلیسی که خلافت الهی را در آدم(ع) نپذیرفته است، در جرگه کافران قرار می گیرند؛ یعنی کسی که ولایت یا خلافت الهی را در مظاهرش نپذیرد، در حقیقت ایمان نیاورده و کافر است. این کفر هر چند موجب نمی شود که از نظر فقهی با چنین اشخاصی به عنوان کافر مواجه باشیم، زیرا اسلام ظاهری حتی منافقان پذیرفته شده است، هم چنین اسلام ظاهری اینان مورد قبول است؛ اما اینان در حقیقت کافرانی بیش نیستند که لباس اسلام به تن کرده اند.

از نظر قرآن، کسی که تحت ولایت خدا و مظاهرش نباشد، تحت ولایت طاغوت است و قسم سومی برای آن متصور نیست؛ یعنی نوعی تقابل سلب و ایجاب میان ولایت الله و ولایت طاغوت برقرار است. از همین روست که لازم است تولی همراه با تبری باشد؛ یعنی کسی که معتقد به ولایت الله است، باید ولایت طاغوت را نفی کرده و از آن تبری جوید.

آموزه های وحیانی قرآن تاکید دارد که ولایت اولى الامر یعنی ولایت امیرمومنان امام علی(ع) و دیگر امامان معصوم(ع) از ولایت خدا و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) منفک نیست و کسی که ولایت ایشان را نپذیرد کافر نسبت به خدا و رسول الله (ص) است. خدا می فرماید: ا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید پس هر گاه در امرى اختلاف نظر یافتید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به خدا و پیامبرش عرضه بدارید. این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است .(نساء، آیه ۵۹)

درباره «اولى‌الامر» روایات فراوان از منابع شیعه داده شده است که مقصود، على (علیه السلام) و ائمّه معصومین (علیهم السلام)است. (ر.ک: تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۴۹۷ – ۵۰۷؛ ح ۳۲۷ – ۳۶۰ ) مفسّران اهل‌سنّت هر چند این قول را پذیرا نیستند ولى بعضى از آنان لااقلّ گفته‌اند: «اولى الامرى که مقرون با پیامبر (صلی الله علیه و آله)است اگر آن را بر معصوم (علیه السلام) حمل کنیم بهتر از آن است که بر فاسق و فاجر حمل کنی.

از نظر قرآن، کسی که حکومت و ولایت اولیای الهی را نپذیرد، ولایت طاغوت را پذیرفته است؛ خدا در قرآن می فرماید: أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحَاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِیدًا؛ آیا ندیده‏ اى کسانى را که مى ‏پندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان آورده‏ اند با این همه مى‏ خواهند داورى میان خود را به سوى طاغوت ببرند با آنکه قطعا فرمان یافته‏ اند که بدان کفر ورزند ولى شیطان مى‏ خواهد آنان را به گمراهى دورى دراندازد. (نساء، آیه ۶۰)

این آیه می فرماید پذیرش ولایت الهی و تولی نسبت به آن همراه با تبری از طاغوت از لوازم ایمان است و کسی که این گونه عمل نکند، در حقیقت کافر است.

با آن که خدا بارها ولایت الهی را در برابر ولایت طاغوت معرفی می کند و مسلمانان را بر حذر می دارد، اما بسیاری از مسلمانان ولایت الهی را کنار زده و خواسته و ناخواسته گرفتار ولایت طاغوت شدند و این گونه است که از مسیر حق و حقیقت دور شده و از نور به سوی ظلمت کشیده می شوند. گرفتارهای امروز مسلمانان ریشه در انتخاب نادرستی دارد که در صدر اسلام اتفاق افتاده است و تنها راه برای عبور از مشکلات کنونی جهان اسلام و بلکه جهان ، توبه و بازگشت به سوی مسیر ولایت الهی و مظاهر آن است. از همین روست که خدا و روایات متواتر بر این نکته تاکید دارد که جهان زمانی به صلح و عدالت باز می گردد که ولایت الهی امام زمان(عج) پذیرفته شود و مردم با توبه و بازگشت به راه حق و ولایت الهی از ولایت طاغوت خارج شوند تا در نور حقانیت آن زندگی خود را سامان دهند. بنابراین سخن از ولایت امیرمومنان امام علی(ع) و داستان غدیر یک داستان تاریخی نیست، بلکه یک گفتمان الهی اسلامی است که باید شناخت و در مسیر آن قرار گیرد. توبه امروز ما از انتخاب دیروز نسل های گذشته به معنای بازگشت به مسیر ولایت الهی و آمادگی برای ظهور منجی است که ولی الله است.