ولایت طاغوتی پیشوایان کفر

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم
از نظر قرآن، ولایت تنها از آن خدا و مظاهرش به تبعیت است؛ و ولایت دیگران از مصادیق ولایت طاغوت و باطل است؛ بنابراین، هر کسی غیر از مظاهر ولایت الهی اگر در مقام ولایت عام و خاص قرار گیرند، به عنوان ولایتی باطل و ناحق و طاغوتی قلمداد شده و خود و پیروان آنان در دنیا و آخرت مستحق مجازات و کیفر هستند؛ چنان که مظاهر حق الهی مستحق پاداش خیر در دنیا و آخرت بوده و رستگاری و سعادت دنیا و آخرت نصیب آنان می شود.
از نظر قرآن ولایت پیشوایان و امامان کفر، از مصادیق ولایت طاغوتی و باطل بوده و بر پیشوایان و امامان حق و ایمان است تا با آنان بجنگند و امت اسلام به پیروی از رهبران حق باید در این جبهه در کنار امامان و رهبران الهی باشند.
ائمه الکفر، اولیای طاغوتی
یکی از اصطلاحات قرآن، اصطلاح امام است که برای نخستین بار حضرت ابراهیم(ع) پس از آزمون و ابتلائات بسیاری به این مقام برگزیده شده است. خداوند می فرماید: وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ ؛ و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود و وى آن همه را به انجام رسانید، خدا به او فرمود: من تو را پیشواى مردم قرار دادم. ابراهیم پرسید: از دودمانم چطور؟ فرمود: پیمان من به بیدادگران نمى ‏رسد. (بقره، آیه ۱۲۴)
از این آیه به دست می آید که مقام امامت غیر از مقام نبوت و رسالت است و در میان فرزندان اسماعیلی و اسحاقی حضرت ابراهیم(ع) تنها برخی به این مقام می رسند که دارای شرایطی خاص باشند. البته باید توجه داشت میان نبوت و رسالت از یک سو و امامت از سوی دیگر، عموم خصوص من وجه است؛ زیرا برخی از پیامبران امام هستند؛ و برخی از امامان پیامبر نیستند؛ چنان که تنها برخی از امامان از پیامبران هستند.
مقام امامت در مسیر صعودی و رشدی، مقام بس بلند است که امامان معصوم(ع) از اهل بیت پیامبر(ص) تنها امامانی هستند که در درجه پیامبر(ص) بوده با آن که از پیامبران نیستند و وحی تشریعی به آنان نمی شود؛ زیرا وحی تشریعی با پیامبر(ص) خاتم یافته است.(احزاب، آیه ۴۰) اما آنان از اقسام دیگر وحی بهره مند هستند؛ زیرا آنان از نفس پیامبر(ص) هستند؛ چرا که خداوند امیرمومنان امام علی(ع) را نفس پیامبر(ص) دانسته(آل عمران، آیه ۶۱) و پیامبر(ص) نیز به نوبه خود امام حسین (ع) را نفس خویش معرفی کرده تا بیان دارد که اهل بیت عصمت و طهارت(ع) همگی همانند نفس پیامبر (ص) و برخوردار از ویژگی ها و توانایی ایشان هستند.
پس تنها افرادی خاص به این مقام می رسند که ممکن است پیامبر نیز نباشند و مسئولیت تلقی و دریافت وحی تشریعی را نداشته باشند؛ زیرا مسئولیت امام (ع) غیر از مسئولیت نبوت است و این مسئولیت می تواند بالاتر از مسئولیت نبوت و رسالت نیز باشند؛ چنان که دارندگان برخی از علوم حتی از پیامبرانی چون حضرت موسی(ع) نیز بالاتر بوده و با همه تلاش حضرت موسی(ع) ایشان نتوانسته در مقامی در آید که برخی از ایشان هم چون خضر(ع) در آمده و از «علم لدنی» برخوردار بوده است: وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا.(کهف، آیه ۶۵)
از نظر قرآن در جهت تقابل نیز افرادی دارای چنان توانایی شیطنت و مکر هستند که به مقام «امامت کفر» می رسند. ایشان در چنان جایگاهی قرار می گیرند که ممکن است شیطان با همه شیطنت خویش از ایشان درس بگیرد؛ زیرا از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ابلیس از جنیان بوده و جنیان هر چند در برخی از امور چون توانایی بدنی و جسمی یا عدم امکان رویت، برتر هستند، ولی در کلیت این انسان است که به سبب داشتن همه اسمای الهی و توانایی در مظهریت این اسماء می تواند از ابلیس نیز پیش بزند و در کفر و استکبار سرآمد ابلیس شود؛ زیرا انسان می تواند در ظهور بخشی به اسمایی چون منتقم، جبار، متکبر و مانند آن ها سرآمد از جنیان از جمله ابلیس باشد. پس انسانی که به شیطنت می رسد هماره برتر از خود شیطان و پیشوا و امام او خواهد شد و این شیطان و ابلیس است که از چنین افراد انسانی شیطانی درس می گیرند.
خداوند از این دسته از انسان ها که در مسیر سقوط و هبوط به چنین جایگاهی می رسند که مظاهر مضل و مکار و جبار و مانند آن می شوند، به عنوان امامان کفر یاد کرده است.
پس از نظر قرآن، امامت اختصاصی به امامت در حق ندارد، بلکه برخی از انسان در مسیر باطل به جایگاهی می رسند که باید از ایشان به عنوان امامان و پیشوایان کفر و باطل یاد کرد؛ زیرا از توانمندی بسیاری در مسیر باطل و ناحق برخوردارند.
به سخن دیگر، ما می دانیم که واژه ائمّه، جمع امام و به معناى هر کس و هر چیزى است که سرمشق قرار گیرد؛ حال چه حق باشد و چه باطل(ترتیب‌العین؛ مفردات؛ لسان العرب.) بر این اساس اصطلاح قرآنی «ائمّه‌الکفر» به معنای رهبران و پیشوایان کفر، در تقابل با ائمه الایمان قرار می گیرد. البته باید توجه داشت که اصطلاح «ائمّه‌الکفر» فقط یک بار در قرآن آمده است. خداوند می فرماید: وَإِنْ نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ؛ و اگر سوگندهاى خود را پس از پیمان خویش شکستند و شما را در دینتان طعن زدند، پس با پیشوایان کفر بجنگید؛ چرا که آنان را هیچ پیمانى نیست باشد که از پیمان‏شکنى باز ایستند. (توبه، آیه ۱۲)
در تفاسیر و منابع اسلامی درباره مقصود و معنای «ائمّه‌الکفر» چند قول وجود دارد:
۱. مطلق سران کفر و گمراهى؛ به این معنا که مراد همه کسانی هستند که رهبری کفر و ضلالت را به دست می گیرند. (مجمع‌البیان؛ الکشّاف، ذیل آیه‌۱۲ سوره توبه.)
۲. سران قریش مانند حرث‌بن‌هشام و ابوسفیان و عکرمه ابن ابى‌جهل است؛ (مجمع‌البیان، ذیل آیه‌۱۲ سوره توبه.)
۳. ‌پیمان شکنان از سران قریش همه همه سران قریش از کفار؛(همان)
۴. اهل فارس و روم؛(همان)
۵. برخی نیز گفته اند: آن‌چه از ظاهر و سیاق آیات فهمیده مى‌شود، مقصود گروهى از مشرکان‌اند که با مسلمانان پیمان ترک مخاصمه بستند؛ ولى در عمل نقض کردند.
۶. سران کفر در هر زمانی که در برابر ولایت و امامت حق می ایستند. از آن جایی که امامان کفر در تقابل امامان حق و ایمان هستند؛ باید تنها مراد کسانی باشند که در هر زمانی علم پیشوایی علیه امامان حق را بلند می کنند و پیروانی را دور خویش جمع می کنند. در حقیقت اگر ولایت حق از آنان مظاهر الهی و پیشوایان و امامان معصوم حق(ع) است، ولایت هر کسی که در برابر چنین ولایتی قرار می گیرد و پیشوایی جناح و حزب طاغوت و شیطان را در دست می گیرد، به عنوان امام کفر خواهد بود. به عنوان نمونه امروز، رهبران آمریکا به عنوان رهبران جهانی طاغوت همان پیشوایان و امامان کفر هستند که در برابر ولایت امام زمان(ع) ایستاده اند.
ضرورت جهاد علیه امامان کفر
از آن جایی که پیشوایان و امامان کفر، در جرگه مقابل حزب الله و ولایت الهی قرار دارد، به عنوان حزب شیطان و ولایت طاغوتی لازم است تا رهبران و پیشوایان حق به همراهی مومنان و حرب الله با آنانی که به جنگ اسلام و مسلمین آمده اند، بجنگند و جهاد کنند.(توبه، آیه ۱۲)
تاکید بر قید «کافر حربی» از آن روست که اسلام هرگز آغازگر جنگ نیست. پس حتی اگر این گروهی که در تقابل امامان حق قرار دارند، امامان کفر باشند، باز نمی توان جنگی را علیه آنان آغاز کرد؛ بلکه در صورت تحقق شرایطی می تواند علیه آنان جنگید که در آیات قرآنی به صراحت تبیین شده است.
به سخن دیگر، اصل اولی در اسلام، دعوت همگان به اسلام و آیین نجات بخش آن است و مسئولیت اولی پیامبر(ص) و همه پیروان، تنها دعوت و ابلاغ رسالات الهی به شیوه های علمی و خطابی است.(اعراف، آیات ۶۲ و ۶۸؛ احزاب، آیه ۳۹ ؛ نحل، آیه ۱۲۵ و آیات دیگر)
بنابراین، اگر کفار حتی امامان کفر خواهان صلح باشند و از جنگ پرهیز داشته باشند، می توان با آنان قرارداد صلح و معاهده ترک مخاصمه بست.(توبه، آیات ۱ و ۱۲) اما در همان حال باید مومنان به چند وظیفه مهم عمل کنند؛ زیرا هدف از معاهده صلح این نیست که با کفار روابط حسنه ایجاد شود و مومنان از امت و امام با ایشان رابطه مودت و محبت برقرار کنند و یا ولایت ایشان را پذیرا باشند؛(ممتحنه، آیات ۱ تا ۹ و آیات بسیار دیگر) بلکه هدف آن است تا شرایط برای تبلیغ اسلام فراهم آید؛ و کفار بتوانند برای آموزش و آشنایی با حقایق اسلام به وطن اسلامی در آیند یا مومنان برای تبلیغ به میان ایشان اعزام شوند.(توبه، آیه ۶ و آیات دیگر)
نظام سیاسی ولایی باید به گونه ای در این مدت عمل کند که اصل تبری از ولایت کفار در هر شکل و نوعی مراعات شود(توبه، آیه ۱) و به طور رسمی و شفاف مسایل و اهداف اسلام تبیین شود بی آن که شک و شبهه ای برای کسی بماند.
از نظر قرآن، بر امت اسلام و نظام سیاسی ولایی است که هماره بر معاهدات فیمابین خود و کفار عمل کنند و نقض پیمان نکنند؛ زیرا پیمان شکنی و خیانت و جفاورزی بیرون از اصول شرعی و اخلاقی است و هیچ کس نباید مفاد پیمان خویش را نقض کند و به عهد و وعد خویش وفا نکند؛ زیرا نظام سیاسی ولایی و امت اسلام، مظهر اسمای الهی هستند و خداوند خود می فرماید: فَلَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ؛ هرگز خداوند به عهده خویش خلف نورزد و خلاف آن عمل نکند.(بقره، آیه ۸۰)
پس بر اساس آیات قرآنی از جمله آیه ۱۲ سوره توبه انعقاد پیمان صلح با ائمّه کفر جایز و روا است؛ و بر نظام سیاسی ولایی است تا زمانی که آنان نقض پیمان نکرده اند بر پیمان صلح با ائمّه کفر پای بند باشد و آن را نقض نکند؛ چنان که در سنت و سیره پیامبر(ص) در صدر اسلام این گونه عمل شده است.
فلسفه و علل جهاد با امامان کفر
در آیات قرآنی برای جهاد علیه کفر و امامان کفر در صورتی که پیمانی نباشد و ایشان آغاز گر جنگ باشند یا پیمان شکن باشند و یا امور دیگر، چرایی و فلسفه ها و موجباتی بیان شده است که تبیین آنها می تواند حقایقی را در باره علل جهاد در اسلام و فلسفه آن نیز روشن سازد. از جمله این فلسفه ها و اهداف و نیز موجبات جهاد می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. پذیرش اسلام: از مهم ترین اهداف جهاد علیه امامان کفر ، ایجاد فضا و بستری برای پذیرش اسلام از سوی آنان است. گاهی برخی از افراد در شرایط عادی حاضر به تفکر و اندیشه در باره اموری نمی شوند؛ زیرا سرگرم دنیا و غافل از خدا و آخرت هستند؛ در بحران ها است که انسان ها در اندیشه می روند و از خواب غفلت بیدار می شوند. شرایط بحرانی چون جنگ و جهاد موجب می شود تا راه توبه و بازگشت به اسلام، براى ائمّه کفر نیز فراهم آید.(توبه، آیات ۱۲ تا ۱۵) البته این حالت بحرانی بیش تر برای پیروان امامان کفر فایده دارد؛ زیرا جباریت و فرعونیت آنان موجب می شود تا پیروان شرایط مناسب و آزادانه ای برای تفکر و پذیرش اسلام نداشته باشند؛ اما در شرایطی که قدرت فرعونی امامان کفر در شرایط جنگی تغییر کرده و کاهش می یابد، زمینه برای رفتار آزاد و ارادی پیروان و پذیرش اختیاری اسلام فراهم می شود؛ چنان که پس از سقوط دولت ساسانی مستکبر و زورگو، توده های ایرانی به سرعت اسلام را پذیرا شدند.
۲. آزمون الهی: جهاد علیه امامان کفر، بر امت اسلام، آزمونی سخت و دشوار الهی است(توبه، آیه ۱۲ تا ۱۶)؛ بنابراین، از این منظر باید که فلسفه جهاد همان فلسفه آزمون های الهی است که شامل افزایش قدرت و هیمنه ، تشخیص مومن مدعی از واقعی، افزایش صبر در مصیبت و مانند آن ها است که در جایی خود بیان شده است.
۳. خواری دشمنان: از دیگر فلسفه های جهاد علیه امامان کفر باید به مساله تذلیل دشمنان اشاره کرد. خوار شدن دشمنان به دست مومنان از اهداف و فلسفه های جهاد علیه آنان است.(توبه، آیات ۱۲ و ۱۴)
۴. عزت مومنان: جامعه اسلامی اگر بخواهد از ذلت و خواری در برابر دشمنان رها شود، باید جهاد را به عنوان عامل عزت جامعه و امت بپذیرد؛ زیرا معنا ندارد که دشمن عزت داشته باشد و امت ذلت نداشته باشد؛ زیرا این دو در تقابل هم هستند؛ پس برای دست یابی به عزت امت و ذلت دشمن باید جهاد علیه کفار حربی را پذیرفت و بدان عمل کرد.(همان)
۵. از میان رفتن خشم امت: جنگ با ائمّه کفر، سبب فرونشاندن خشم مؤمنان و امت است ؛ زیرا کسانی که موجبات آوارگی امت و امام شده یا بر خلاف تعهدات پیمان شکنی کردند، باید گوشمالی شوند و این گونه خشم مومنان تسکین یابد. بر همین اساس باید جهاد را عامل از میان رفتن خشم در امت دانست.(توبه، آیات ۱۲ تا ۱۶)
۶. درمان و شفای دل ها: از نظر قرآن جهاد و جنگ علیه ائمّه کفر، درپى‌دارنده شفاى قلوب مؤمنان است و این گونه دل های پردرد مومنان درمان و آرام می شود.(توبه، آیات ۱۲ تا ۱۴)
۷. خشیت الهی: برای کسب خشیت الهی و رهایی از خشیت باطل باید به جهاد رفت. به سخن دیگر، برخی از اهل اسلام در برابر کفار و امامان کفر که بسیار جبار و فرعون صفت و مستکبر و ظالم هستند خود را صغیر و کوچک می یابند و دشمن را بزرگ و عظیم می ببیند، این گونه است که به جای خوف از ایشان خشیت عالمانه ای پیدا می کنند که بسیار خطرناک است. این افراد می پذیرند که آنان کدخدای جهان هستند و دچار خشیت می شوند که اختصاص به خشیت در برابر خدا دارد. اگر این افراد به جنگ و جهاد دشمن کافر و سران کفر بروند، آن گاه معلوم می شود که خشیت ایشان ناروا بوده و باید به جای خشیت از سران کفر نسبت به خداوند خشیت می داشتند.(توبه، آیات ۱۲ و ۱۳)
۸. عذاب الهی به دست مومنان: جهاد علیه سران کفر به معنای آن است که امت به عنوان لشکر خدا عمل کرده و خداوند به دست ایشان دشمنان و کفار را عذاب داده است. پس جهاد و مجازات دشمنان و سران کفر ، دست خدایی است که از آستین مومنان بیرون آمده است.(توبه، آیات ۱۲ و ۱۳)
۹. رهایی از ترس ناروا: بر اساس همین آیات می توان گفت یکی از مهم ترین آثار جهاد علیه سران کفر، رهایی از ترس و خوف ناروایی است که در برخی از شهروندان امت اسلام به وجود آمده است. ا زهمین روست که خداوند جهاد و پیکار علیه دشمنان را ترغیب می کند؛ زیرا آنان به کاری آمدند و امت را خوار و خفیف دانسته و طعن زده و پیمان شکنی کرده و جنگی را علیه مسلمانان و نظام اسلامی تحمیل نموده و امت را با پیمان شکنی خوار شمرده اند، پس مومنان با جنگ و جهاد علیه آنان و پی کار آنان رفتند، تلاش می کنند تا عزت را برگردانده و خوف و ترس از ایشان را از میان بردارند.(توبه، آیات ۱۲ و ۱۳)
۱۰. آغازگری جنگ: از عواملی که وجوب جهاد با امامان کفر و پیروان ایشان را موجب می شود، آغازگری جنگ از سوی آنان است. بنابراین ، برای دفع حملات دشمن کافر لازم است تا امت و امام برای تقابل و دفع آن آماده شده و به جهاد بروند.(توبه، آیات ۱۲ و ۱۳) امروز استکبار و صیهونیزم جهانی با اشغالگری و حضور در کشورهای اسلامی، ضرورت جهاد و مقابله با ایشان را فراهم آورده اند.
۱۱. آواره سازی: از دیگر عوامل مهم جهاد علیه امامان کفر و پیروان ایشان، آواره سازی امت اسلام است. البته اگر در این میان امامان و رهبران نظام ولایی نیز آواره شوند، جهاد علیه آنان تشدید و وجوب آن مضاعف می شود و اوجب واجبات دفع چنین تحرکات دشمنان و امامان کفر است.(توبه، آیات ۱۲ و ۱۳)
۱۲. پیمان شکنی: از دیگر موجبات مهم در ضرورت جهاد علیه آنان باید به مساله پیمان شکنی و عمل بر خلاف مفاد معاهده یا معاهدات صلح اشاره کرد. نقض پیمان از سوی امامان کفر و پیروان ایشان موجب می شود تا جهاد علیه آنان ضروری شود. (توبه، آیه ۱۲)
۱۳. طعن به دین اسلام: طعن به دین از‌سوى ائمّه کفر، عامل لزوم جنگ از‌سوى مسلمانان با آنان است.(توبه، آیه ۱۲) واژه طعنه از طعنت به زبان عربی در اصل به معنای نیزه زدن ریشه گرفته‌است. دهخدا طعنه را چنین تعریف می‌کند: عیب‌جویی کردن، توبیخ و سرزنش کردن. بیغاره؛ ملامت و گواژه. به معنی بد گفتن کسی را مجاز است و با لفظ کشیدن و بردن و زدن و کردن و داشتن و فروختن و باریدن مستعمل.(لغت نامه ، دهخدا، ذیل واژه) طعنه از دروغ گویی پیچیده‌تر است، چون دروغ‌گویی در سه سالگی اتفاق می‌افتد، در حالی که طعنه سال‌ها بعد از توسعه روانی اتفاق می‌افتد. طعنه شکلی از بیان زبانی است که در آن گوینده عبارتی را تایید می‌کند که مورد اعتقاد گوینده نیست، یعنی گوینده به معنی ظاهری جمله باور ندارد، و معنی مورد نظر گوینده از معنی جمله متفاوت است. در طعنه، یک نکته آزاردهنده که نیازمند درک تعبیر کننده‌است وجود دارد. این نکته دلالت ضمنی گوینده و در ارتباط با پیش‌زمینه سخن است. باید توجه داشت کنایه، معمولاً عنصر ریشخند ندارد، مگر اینکه طعنه کنایی باشد. در طعنه، دست انداختن و ریشخند به شکلی ظالمانه و نامحترمانه برای مقاصدی ویرانگر استفاده می‌شود. ممکن است به شکل غیر مستقیم و به شکل هزل کنایی، به مانند “عجب موسیقیدان ظریفی تو هستی ” یا “اصلاً به کلی آدم دیگه‌ای شده‌ای …” و یا ” ممنون از همه برای کمک‌های اولیه که یک سال طول کشید”، استفاده شود و یا شکل مستقیمی به خود بگیرد مثل ” اگر دو تا دستیار داشتی نمی تونستی یک قطعه رو درست اجرا کنی.” کیفیت متمایز کننده طعنه در نحوهٔ بیان واژه است و عمدتاً با لحن جمله آشکار می‌شود. نظرهای منتقدانه و غیردوستانه ممکن است به هزل بیان شود، مثل گفتن “خیلی سخت کار نکن” به یک فرد تنبل. البته استفاده از هزل قدری به شوخ‌طبعی بیان می‌افزاید که انتقاد را مودبانه‌تر و کم‌تر پرخاش گرانه می‌نماید.