ولایت الهی در آموزه های قرآنی

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از نام های الهی، ولیّ است. ولایت نوعی سرپرستی مبتنی بر محبت و رحمت نسبت به دیگرانی است که هیچ توانی نداشته و در فقر ذاتی و هویتی به سر می برند. بر این اساس، نسبت خدا با همه هستی، نسبت ولایت است؛ زیرا همه هستی در فقر هویتی و ذاتی به سر می برند و خدا همه هستی را به غنای حمید خویش پروردگاری و ربوبیت می کند.(فاطر، آیه ۱۵)

از نظر قرآن، ولایت تنها در انحصار خدا است و کسی دیگر هیچ گونه ولایتی ندارد؛ از این روست که خدا بارها در قرآن می فرماید: فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ؛ پس تنها خدا همان ولی مطلق است(شوری، آیه ۹)؛ یا می فرماید: وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ؛ و تنها همو ولیّ حمید است.(شوری، آیه۲۸)

خدا در قرآن، ولایت غیر خدا را نفی می کند و می فرماید: قُلْ أَغَیْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِیًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ یُطْعِمُ وَلَا یُطْعَمُ قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ؛ بگو: آیا غیر از خدا پدیدآورنده آسمانها و زمین ولیّ و سرپرستى برگزینم؟ و در حالی که اوست که خوراک مى‏ دهد و خوراک داده نمى ‏شود. بگو: من مامورم که نخستین کسى باشم که اسلام آورده است و به من فرمان داده شده که هرگز از مشرکان مباش! (انعام آیه ۱۴)

در این آیه در بیان تعلیل چرایی انحصاری بودن ولایت الهی، به دو اسم و صفت الهی فاطر و مطعم اشاره می شود. در حقیقت علت این که خدا خود را تنها ولیّ موجودات معرفی می کند، همانا آفریدگار و پروردگاری خدا است؛ به این معنا که خدا چون همه موجودات را آفریده و هم چنین مسئولیت پرورش آنان را در اختیار دارد، از این حق انحصاری ولایت برخوردار است؛ البته تاکید بر «لایطعم» به معنای غنا و بی نیازی او نسبت به دیگران نیز به عنوان عامل سوم در علت انحصاری نقش اساسی دارد. به سخن دیگر، فقر هستی به خدای غنی حمیدی که در عین بی نیازی رفتاری ستوده ای دارد و به دیگران افاضه وجود می کند و در مقام رحمانیت به بسط وجود و در مقام رحمیت به اکمال موجود می پردازد، مهم ترین علت انحصار ولایت است. پس اگر در هستی غیر از خدا دارای این سه گانه آفریدگاری، پروردگاری و غنای حمید متصف است، می تواند ولایت موجودات را به دست داشته باشد؛ اما از آن جایی که در هستی غیر از خدا کسی دیگر نیست که آفریدگار و پروردگار غنی حمید باشد، بنابراین ولایت منحصر در اوست.

به سخن دیگر، فلسفه ولایت و چرایی آن را باید در احتیاج و نیاز هستی به ولىّ و سرپرست دانست.(انعام، آیه ۱۴) از آن جایی که تنها غنی حمید در هستی خدا و همه چیز نیازمند به او هستند(فاطر، آیه ۱۵) به طور طبیعی تنها خدا استحقاق و شایسته ولایت را دارا است؛ از همین رو گفته شده که ولایت و سرپرستى بر موجودات هستی تنها شایسته خداوند است و کسی را چنین شایستگی نیست تا در مقام ولایت قرار گیرد.(شوری، آیه ۹؛ انعام، آیه ۱۴) به سخن دیگر، با سبب داشتن صفات آفریدگاری و پروردگاری و بی نیازی در عین نیاز دیگران است که خدا مستحقّ ولایت است و غیر او از چنین استحقاق و شایستگی برخوردار نیست. (مجمع‌البیان، ج ۹ – ۱۰ ، ص ۳۴؛ زادالمسیر، ج ۴، ص ۲۱۱)

انحصار ولایت برای خدا به معنای آن است که تنها کسانی از این صفت و اسم برخوردار خواهند شد که مظهر ولایت الهی باشند، وگرنه به عنوان ولایت طاغوت شمرده می شوند.(بقره، آیه ۲۵۷) این بدان معناست که ولایت غیر مظاهر الهی، ولایت باطل است که طغیان گران علیه خدا خود را بدان متصف کرده اند.

البته قرآن در آیه ۹ سوره شوری به دو عامل فرعی دیگر نیز اشاره می کند که موجب می شود تا ولایت منحصر به خدا باشد و برای غیرش ولایتی نباشد. از نظر قرآن، چون احیای مردگان و نیز قدرت بر هر چیزی و کاری تنها برای خدا است، ولایت نیز برای او ثابت می شود. به سخن دیگر، قدرت مطلق الهی بر هستی در کنار احیای مردگان موجب می شود که ولایت منحصر در او باشد؛ زیرا اگر کسی دیگر غیر از خدا بر هستی قدرت مطلق داشته باشد یا بتواند مردگان را احیا کند، می تواند مدعی ولایت باشد؛ و از آن جایی که کسی در هستی جز خدا از چنین چیزی برخوردار نیست، پس او شایسته و مستحق ولایت بوده و ولایت در وی منحصر می شود.

از نظر قرآن کسانی که نسبت به حقیقت ولایت و عوامل و علل استحقاقی آن شناخت یافته اند، تنها ولایت الهی را می پذیرند و در ظاهر و باطن و ملک و ملکوت، تسلیم ولایت الهی هستند؛ در حالی که کافران به ولایت طاغوت و مدعیان دروغین استحقاق ولایت گرایش و تمسک می یابند و به جای آن که تسلیم حق باشند، علیه آن بوده و تسلیم باطل هستند.

البته از برخی دیگر آیات این معنا به دست می آید که شرایطی دیگر در استحقاق ولایت نقش اساسی دارد که از جمله آن ها علم احاطی است.(بقره، آیه ۲۴۷؛ کهف، آیه ۵۰ و۵۱؛ انبیاء، آیات ۷۷ تا ۷۹؛ نمل، آیه ۴۰) خدا در آیاتی دیگر به قدرت به ویژه قدرت مطلق یعنی توانایی انجام یا ترک عملی به اراده و اختیار به عنوان عامل دیگر استحقاق ولایت اشاره و قدرت را شرط استحقاق ولایت دانسته است.(شوری، آیه ۹؛ بقره، آیات ۲۶۷ و۲۴۷)

بنابراین، عواملی که موجب می شود تا خدا مستحق ولایت باشد و دیگران از چنین استحقاقی برخوردار نباشند، اموری چون آفریدگاری، پروردگاری، بی نیازی، علم، احیای مردگان و قدرت مطلق است. البته کسانی که به هر دلیلی مظاهر این اسمای الهی قرار می گیرند، در طول ولایت الهی به عنوان مظهریت، از ولایت الهی برخوردار خواهند بود؛ ولی ولایت دیگران، بازتابی از ولایت الهی در مقام مظهریت است نه چیزی در عرض آن. پس ولایت غیر مظاهر الهی، ولایت باطل و دروغین و از مصادیق ولایت طاغوتی است. (انعام، آیه ۱۴؛ بقره، آیه ۲۵۷) پس به جای بندگی خدا بنده طاغوت می شوند و به عبادت او می پردازند.(مائده، آیه ۶۰) و حکومت و حاکمیت و نیز قضاوت طاغوت را پذیرا بوده و به آن تن می دهند و از حکومت و حاکمیت و داوری الهی و مظاهرش پرهیز می کنند.(نساء، آیه ۶۰)

هم چنین از نظر قرآن، ولایت الهی از این استثنا برخوردار است که تحت ولایت دیگری نیست، اما هر موجودی دیگر اگر دارای ولایتی باشد، ولایت او متاثر از ولایت غیر است؛ که به طور طبیعی ذلیل و خوار ولایت غیر خواهد بود.(اسراء، آیه ۱۱۱)

البته باید توجه داشت که این غیر و دیگری اگر غیر خدا باشد، به طور طبیعی ذلت و خواری برای چنین اولیایی رقم می خورد؛ زیرا ولایت باطل است؛ اما اگر این غیر همان خدا و ولایت الهی باشد، چون این ولایت برخاسته از ولایت الهی و در مقام مظهریت است، دیگر ذلت و خواری معنا ندارد؛ بلکه مظاهر ولایت الهی هماره از عزت برخوردار هستند؛ چنان که خدا در آیات قرآنی با انحصار عزت به خود(نساء، آیه ۱۳۹؛ یونس، آیه ۶۵)، تنها مظاهر خویش را بهره مند از عزت می داند که همانا رسول الله و مومنان از اهل بیت عصمت طاهر علیهم السلام و مومنان واقعی تحت ولایت ایشان هستند.(منافقون، آیه ۸) به هر حال، ولایت الهی هماره عزت آفرین است و هر کسی تحت ولایت او باشد یا مظهریت داشته باشد، از عزت برخوردار بوده و هرگز ذلیل و خوار نیست.

گفتنی است که اسم الولیّ از اسمای فعلی و در ارتباط با آفریده ها و مخلوقات معنا می یابد. هم چنین از نظر قرآن صحنه وقوع واقعی و حقیقی ولایت الهی، آخرت است؛ هر چند که ولایت الهی در دنیا نیز بروز و ظهور دارد(فصلت، آیه ۳۱)، ولی این ظهور به اتم و اکمل آن نیست.

باید توجه داشت که واژه ولیّ در اصل برای نسبت میان حیوانات و نوزدان آن ها در زمانی به کار رفته که همه امور نوزاد به والدین وابسته است؛ پس همان طوری که والدین در خلقت نوزاد نقش دارند، در پرورش و دفاع و صیانت و امنیت او نیز نقش اساسی داشته و نوزاد در ایستادن و راه رفتن و همه امورش چنان وابسته به مادر است که دمی از آن دور نمی شود و به دنبال دم او حرکت می کند. از اینرو، نوعی دنبال رویی کامل و مطلق را ولایت می گویند؛ در حالی که نصرت زمانی اطلاق می شود که نوزاد توانایی هایی یافته است، هر چند که هنوز وابستگی هایی هم دارد و در آن دوران، نیازمند یاری و یاوری والدین خود است.

البته برخی ولایت را به معنای محبت گرفته اند که معنای اصلی لفظ و موضوع له آن نیست، بلکه معنای مجازی است؛ زیرا نوع رابطه میان مادر و فرزند، رابطه محبت آمیز و رحمانی است؛ از این روست که نوع رابطه ولایی را رابطه رحمانی و محبت آمیز دانسته اند و به طور مجاز واژه ولایت به معنای محبت و رحمت به کار می رود.

ولایت تکوینی و ولایت تشریعی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ولایت را می توان به دو بخش ولایت تکوینی و ولایت تشریعی دسته بندی کرد.

  1. ولایت تکوینی بالاترین مرحله ولایت است که به معنای مسلط شدن بر جهان هستی، سرپرستی موجودات جهان و عهده‌دار شدن تدبیر امر آنها است. این ولایت مخصوص خداوند است. برخی معتقدند: مراتبی از آن از جانب او به انسان کامل نیز داده می‌شود. این ولایت دارای اقسام، صورت ها، مراتب و ابعادی است. این ولایت مخصوص خداوند متعال است. او هر گونه تصرف و تدبیر در هر موجودی و هر رقمی برایش فراهم و ممکن است(المیزان، ج۶،ص ۱۵) در مرتبه بعد، خداوند به هر فرد که بخواهد ببخشد. البته ولایت تکوینی اشخاص، در طول ولایت تکوینی خداوند است و به اذن خداوند در عالم هستی تصرف دارند.( همتی، ولایت تکوینی، ص۹۱ )

انسان می‌تواند بر اثر بندگی خالصانه خداوند به بالاترین مقام درجه اخلاص و یقین برسد که با اجازه پرودگار عالم بتواند در عالم هستی و دلهای مردم تصرفاتی داشته باشد(بابازاده، تجلیات ولایت، ص۱۵۷) و شاهد اعمال و باطن آنها شود(مطهری، ولاءها و ولایتها، ص۶۰ ) و تمامی عالم را تحت سیطره خود قرار دهد. البته درجات آن نسبت به انسان‌ها مختلف است. هر چه میزان معرفت و عمل انسان بالاتر باشد، ولایت او بیشتر و کسانی که تحت سیطره او هستند بیشتر خواهند بود.( بابازاده، تجلیات ولایت، ص۱۵۷)

ولایت تکوینی دو نوع است: الف: ولایت ذاتی : این ولایت مخصوص خداوند است( شوری، آیه ۹ ؛ سجده، آیه ۴ ؛ یوسف ، آیه ۱۰۱؛ شوری ، آیه ۴۴ ؛ ق، آیه ۱۶ )؛ ب: ولایت عرضی: نوع انسان نیز ولایتی تکوینی دارد که این ولایت عرضی است. تسلط انسان بر نفسش نوعی ولایت تکوینی است؛ چرا که اعضاء انسان در خدمت نفس انسان قرار دارند.( جوادی آملی، ولایت فقیه، ص۱۳۲)

محقق اصفهانی در تعلیقات خود بر مکاسب شیخ انصاری در باب ولایت تکوینی معصومین چنین نوشته است: پیامبران و امامان، دارای ولایت معنوی و سلطنت باطنی بر همه امور تکوینی و تشریعی هستند؛ بنابراین، همان گونه که آنان مجاری فیوضات تکوینی‌اند، مجاری فیوضات تشریعی نیز هستند؛ بنابراین، آنان وسایط تکوین و تشریع هستند.( محقق اصفهانی،حاشیه المکاسب، ۱۴۱۸ق ج۲، ص۳۷۸)

براساس روایات از جمله زیارت جامعه کبیره، معصومان(ع) به دنبال دست یابی به ولایت تکوینی خداوند توانستند تمامی موجودات و نظام آفرینش را تحت فرمان بگیرند و همه از آن بزرگواران حساب می‌برند. ظهور و بروز بسیاری از خوارق عادات و معجزاتی که از آنان صادر شده ، مؤید این حقیقت انکار ناپذیر است.

  1. ولایت تشریعی حق قانون‌گذاری که مخصوص خداست.(بقره، آیه ۲۵۷؛ آل عمران، آیه ۶۸؛ جاثیه، آیه ۱۹؛ احزاب، آیه ۳۶) خداوند متعال این حق را به مظاهر اتم و اکمل خویش یعنی معصومین علیهم السلام نیز عطا نموده است؛ از همین روست در آیات قرآنی اطاعت از رسول (ص) از اطاعت از خدا گاه جدا(نساء، آیه ۵۹؛ انفال، آیه ۴۶؛ محمد، آیه ۳۳) و گاه با یک لفظ آمده است(انفال، آیه ۴۶)؛ تا هم دانسته شود که اطاعت رسول الله (ص) همان اطاعت خدا است، در حالی که ایشان فرمان هایی حکومتی در مقام تشریعی نظامی و قضایی و مانند آن ها نیز دارد. در آیات ۸ و۹ سوره ممتحنه نیز سخن از «مَعْصِیَتِ الرَّسُولِ» است که ناظر به همین تشریعات آن حضرت(ع) در حوزه های حکومتی است. این بدان معنا است که پیامبر(ص) و معصومان به عنوان مظهریت، در مقام اولی الامر بودن(نساء، آیه ۵۹) دارای حق تشریع هستند.(نگاه کنید: سبحانی «خاتمیت و مرجعیت علمی امامان معصوم»،۱۳۸۴ش، قبسات، ش ۳۷، ص ۵-۲۶)

به سخن دیگر، ریاست و رهبری در جامعه با فرمان دادن و جعل دستور همراه است؛ و دیگران موظف هستند که از فرمان رهبر، فرمان بری و امتثال امر نمایند. یکی از مواردی که خدای متعال به معصوم واگذار نموده، تدبیر امور جامعه و تعلیم و تأدیب افراد و احکام مربوط به امور حکومتی است. از تعابیری همچون «لِیَسُوسَ عِبَادَهُ»( بحارالانوار، ج۱۷ص ۴) و «سَاسَهَ الْبِلَادِ»(همان، ج ۲۵ص ۲۳ ) که در روایات آمده است، استفاده می‌شود که مراد از تفویض امور، واگذاری احکام مربوط به مدیریت جامعه به آن حضرت است؛ زیرا کلمه «ساس، یسوس» از مصدر سیاست به‌معنای تدبیر چیزی و به مصلحت آن اقدام کردن است و به قرینه اضافه به عباد و بلاد، به‌معنای تدبیر اجتماع و اداره آن می‌باشد.( جوادی آملی، ادب فنای مقربان،۱۳۸۲ش،ج۱،ص۲۴۶)

فرق میان ولایت تکوینی و ولایت تشریعی

فرق هایی میان ولایت تکوینی و تشریعی است که در این جا برخی از مهم ترین آن ها اشاره می شود:

  1. ولایت تکوینی در حوزه خلقت وطبیعت است؛ در حالی که ولایت تشریعی در حوزه قانون گزاری است؛
  2. ولایت تکوینی حقیقی است؛ در حالی که ولایت تشریعی، سرپرستی اعتباری و قراردادی است؛
  3. در ولایت تکوینی هیچ گونه امکان تخلف وجود ندارد؛ در حالی که در ولایت تشریعی امکان تخلف وجود دارد؛
  4. در ولایت تکوینی رابطه علت و معلولی بین دو طرف ولایت وجود دارد؛ اما در ولایت تشریعی این رابطه وجود ندارد.( جوادی آملی، ولایت فقیه، ۱۳۷۸ش، ص۱۲۵؛ طاهری خرم آبادی، ولایت و رهبری در اسلام،‌ ۱۳۹۰ش، ص۸۹-۹۰. )

ولایت عام و ولایت خاص

ولایت از منظری دیگر به دو دسته ولایت عام و ولایت خاص تقسیم می شود. بنابراین، هر یک از ولایت تکوینی و تشریعی به این دو دسته ولایت نیز تقسیم می شود که در عمل چهار قسم ولایت تحقق می یابد که شامل : ولایت تکوینی عام؛ ولایت تکوینی خاص؛ ولایت تشریعی عام و ولایت تشریعی خاص است.

از مصادیق ولایت تکوینی عام، می بایست به ولایت خدا و نیز مظاهرش اشاره کرد و فراگیر بوده و مختص به امری یا چیزی نیست؛ این ولایت همه هستی را در بر می گیرد؛ از همین روست که خلیفه الله دارای ولایت عام تکوینی در همه ما سوی الله است و مسئولیت احیاء و اماته ، تعلیم و تزکیه و مانندآن ها ما سوی الله را به عهده می گیرد و در مقام مظهریت در ربوبیت به خلافت می پردازد.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹ و آیات بسیار دیگر)

از نظر قرآن ، هر چه دارای مظهریت شخصی گسترده تر باشد به همان میزان از ولایت عام برخوردار می شود.

از مصادیق ولایت تکوینی خاص می توان به ولایت آصف بن برخیا(نمل، آیه ۴۰)، حضرت خضر(کهف، آیات ۶۵ تا ۸۰)، عیسی بن مریم(آل عمران، آیه ۴۹) و ولایت والدین بر فرزندان اشاره کرد.

ولایت تشریعی عام برای خدا و مظاهر تمام اوست و برای دیگران در محدوده مظهریت، ولایت تشریعی خاص اعتبار شده است. از نظر قرآن ، پیامبران دارای ولایت تشریعی با توجه به درجات مظهریت خودشان بودند؛ از همین روست که برخی دارای مقام ولایت امامت(بقره، آیه ۱۲۴) و برخی فاقد آن بوده اند.(نگاه کنید: انعام، آیات ۸۴ و ۸۵؛ شوری، آیه ۱۳؛ بقره، آیه ۲۵۳)

ولایت خدا و آثار آن

چنان که گفته شد ولایت تمام امور تکوینى و تشریعى، در انحصار خداوند است(انعام، آیات ۵۷ و ۶۲؛ یوسف، آیات ۴۰ و ۶۷)؛ زیرا عموم کلمه «حکم» و نیز آمدن کلام در قالب نفى و استثنا مفید حصر است( المیزان، ج ۷ – ۸، ص ۱۱۵)؛ چنان که تقدیم جار و مجرور له به مسند الیه یعنی الحکم نیز مفید حصر است.(تفسیر التحریروالتنویر، ج ۴، جزء ۷، ص ۲۸۰)

علت استحقاق خدا برای ولایت را باید در اموری یافت که می تواند خود عاملی برای اثبات ولایت دیگران به عنوان مظاهر این علل دانست. در حقیقت عواملی موجب می شود تا شخص مستحق ولایت باشد؛ چنان که خدا به سبب همین عوامل چنین استحقاقی دارد. بنابراین شناخت همه این عوامل می تواند در فهم علل و چرایی پذیرش ولایت دیگران به عنوان مظاهر این صفات و عوامل نقش داشته باشد. از جمله مهم ترین عوامل تاثیرگذار در ولایت الهی می بایست به موارد زیر اشاره کرد:

  1. خالقیت: مهم ترین عامل در استحقاق ولایت تکوینی خدا، عنوان خالقیت و آفرینش است.(انعام، آیه ۱۴) از نظر قرآن، خالقیت و آفریدگاری خدا نسبت به خلقت انسان و آسمان و زمین موجب می شود که خدا شایسته ولایت بر مخلوقات خود باشد.(همان؛ رعد، آیه ۱۶؛ شوری، آیات ۹ و ۱۱ و ۲۸)
  2. تامین نیازها: از دیگر عواملی که خدا را شایسته ولایت کرده، تامین نیازهای مخلوقات از سوی خدا است.(انعام، آیه ۱۴)
  3. غنا و بی نیازی: از نظر قرآن، غنا و بی نیازی نسبت به دیگران عامل مهم در استحقاق ولایت است.(همان)
  4. حمید: حمید کسی است که به سبب بی نیازی به دیگران بخشش می کند و از هر لحاظ شایسته و سزاوار حمد و ستایش است. خدا به سبب چنین صفتی مستحق ولایت است.(شوری، آیه ۲۸)
  5. نشر و نسل از طریقت زوجیت: از نظر قرآن، خلقت و قرار دادن زوجیّت در انسانها و موجودات از دلایل دیگر شایستگى خداوند براى ولایت و سرپرستى است.(شوری، آیات ۹ و ۱۱)
  6. دوام ولایت در آخرت: پایدارى و دوام ولایت خداوند در دنیا و آخرت، از موجبات شایستگى او براى ولایت است.(فصلت، آیه ۳۱)
  7. قدرت مطلق خدا: قدرت و توانایى خداوند بر هر کارى از موجبات شایستگى او براى سرپرستى و ولایت است.(کهف، آیات ۲۶ و ۵۰ و ۵۱؛ شوری، آیه ۹)
  8. قدرت در دفع ضرر: قدرت خداوند بر دفع ضرر از موجودات از دلایل شایستگى او بر ولایت و سرپرستى است.(رعد، آیه ۱۶)
  9. قدرت بر نزول باران: قدرت خداوند بر نزول باران از دلایل شایستگى او براى ولایت و سرپرستى است.(شوری، آیه ۲۸)
  10. قدرت بر خیر و شر: اقتدار بر رساندن هرگونه خیر و شرّ از شئون ولایت الهى و عوامل استحقاق آن برای خدا است.(انعام، آیات ۱۴ و ۱۷)
  11. قدرت بر رفع اختلافات: توان خداوند بر رفع اختلافات از ویژگیهاى ولایت خداوند و عامل استحقاق ولایت الهی است.(شوری، آیات ۹ و ۱۰)
  12. قهاریت: ازنظر قرآن تنها مالک مطلق هستی خدای قهار است. قهّاریّت خدا ویژگى انحصارى خدا براى ولایت و سرپرستى اوست.(رعد، آیه ۱۶)
  13. مالکیت: مالکیّت بر آسمان و زمین از ویژگیهاى خداوند و عامل اصلی ولایت الله بر هستی است.(شوری، آیات ۹ و ۱۲)
  14. دوستی و محبت: محبّت و دلسوزى خداوند براى بندگان دلیل شایستگى او براى ولایت و سرپرستى است(کهف، آیه ۵۰) پس کسی که دشمن است، شایستگی ولایت ندارد.(همان)
  15. منفعت رسانی: نفع‌رسانى خداوند به موجودات از دلایل شایستگى او براى ولایت و سرپرستى است.(رعد، آیه ۱۶)
  16. یکتایی و یگانی: احدیت و واحدیت الهی از دلایل مهم شایستگی خدا برای ولایت و انحصار آن است.(رعد، آیه ۱۶؛ شوری، آیات ۹ و ۱۱)
  17. شنوایی و بینایی : داشتن علم حضوری در قالب شنوایی و بینایی نسبت به همه هستی دلیل استحقاق و شایستگی خدا برای ولایت است.(شوری، آیات ۹ و ۱۱ و ۳۱)

از ویژگی های ولایت الهی می توان به قدرت و شوکت(اسراء، آیه ۱۱۱)، دوری از ذلت و خواری(همان)، دوری از کاستی(همان)، پایدار در دنیا و آخرت(یوسف، آیه ۱۰۱؛ فصلت، آیه ۳۱)، نامحدود از حیث زمان و مکان(همان)، یگانه و بی معارض(رعد، آیه ۱۶؛ احقاف، آیه ۳۲)، بی شریک(رعد، آیه ۱۶؛ احقاف، آیه ۲۶)، ایجاد رعب و وحشت در دل کافران(آل عمران، آیات ۱۵۰ و ۱۵۱)، کافى و مکفى بودن ولایت الهی براى انسانها(نساء، ایه ۴۵)، مرجعیت در حل اختلاف(شوری، آیات ۹ و ۱۰)، ظهور مطلق ولایت در قیامت(کهف، آیه ۴۴)، توانا در دفع مصایب حتی از کافران(شوری، ایات ۳۰ و ۳۱؛ احقاف، آیه ۳۲) برخی از ویژگی های ولایت الهی است.

از آن جایی که ولایت الهی، منشای هر ولایت حقی است، ولایت در مظاهر تابع ولایت الهی خواهد بود و ولایت خدا بر ولایت پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) و مؤمنان معصوم (ع) و دیگران تقدّم دارد.(آل عمران، آیه ۱۳۲؛ نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیات ۵۵ و ۵۶؛ انفال، آیات ۱ و ۲)

مهم ترین آثاری که برای ولایت الهی می توان بیان کرد امری چون موارد زیر است:

  1. منشای حیات و ممات: ولایت خدا منشأ حیات و مرگ انسانها و دیگر آفریده و مخلوقات الهی است.(انعام، آیات ۶۱ و ۶۲)
  2. منشای حسابرسی قیامت: محاسبه و سنجش سریع اعمال در قیامت از شئون ولایت خدا است.(انعام، آیه ۶۲)
  3. حق تشریع: حق ولایت الهى، تنها مجوّز براى تشریع و قانون‌گذارى است و کسی دیگر چنین حقی را ندارد(حج، آیه ۷۸؛ تحریم، آیه ۲)، مگر آن که مظهر ولایت الهی باشد و حق تشریع او برخاسته از مظهریت باشد.
  4. بسط و قبض روزی: تنظیم معیشت در قالب بسط و قبض روزی و هم چنین نزول باران حیات آفرین، جلوه‌اى از ولایت خداوند است.(شوری، آیات ۲۷ و ۲۸)

آثار پذیرش ولایت الهی

ولایت تکوینی خدا، نیازی به پذیرش و عدم پذیرش ندارد؛ از همین روست که همه هستی طوعا یا کرها تحت ولایت الهی هستند و حتی انسان دارای اراده نیز ولایت تکوینی الهی در حوزه تکوین خویش را چه خواهد یا نخواهد، پذیرا است؛ پس ذات انسان تحت ولایت تکوینی خدا است؛ اما از آن جایی که انسان دارای اراده است، ممکن است ولایت الهی را در هیچ حوزه ای قبول نداشته و نخواهد پذیرای ولایت الهی باشد.

خدا در قرآن در تبیین چرایی لزوم و ضرورت پذیرش ولایت الهی از سوی انسان به این نکته توجه می دهد که خدای تبارک و تعالی، به عنوان پروردگار هستی تنها یگانه ای است که به حکم قهاریت باید ولایت او را پذیرا شد. در حقیقت، پروردگاری و ربوبیت و تدبیر امور هستی از آسمان و زمین دلیل لزوم تمسک به ولایت خداوند و پذیرش آن از سوی مردم است.(رعد، آیه ۱۶؛ انعام، آیه ۱۴) از همین رو، همه پیامبران از جمله رسول الله (ص) مامور است تا ضمن پذیرش ولایت مطلق خداوند از هر گونه ولایت دیگر بیزاری جوید و تنها تسلیم ولایت الهی باشد و مردمان را نیز بدان دعوت کند.(انعام، آیه ۱۴)

از نظر قرآن، هماهنگى عقل و نقل، مقتضى پذیرش ولایت الهى از سوى انسانها است؛ زیرا جمله «انّى امرت» در آیه ۱۴ سوره انعام دلالت بر فرمان تشریعى خداوند دارد و ضرورت تسلیم در برابر او را مى‌رساند و جمله «اغیر اللّه اتّخذ» نیز اشاره به حکم عقل دارد، لذا عقل و نقل به طور هماهنگ دلالت بر ضرورت پذیرش ولایت خدا دارد. در حقیقت دو حجت ظاهری و باطنی هماهنگ بر پذیرش ولایت الهی تاکید دارند.

از نظر قرآن همه هستی تحت ولایت مطلق خدا هستند و کسی بیرون از ولایت مطلق و نیز عام او نیست که برخاسته از رحمت رحمانی است(کهف، آیه ۲۶؛ زیرا ضمیر در «ما لهم» به اهل آسمانها و زمین برمى‌گردد به دلیل «من دونه».)؛ اما بهره مندی از ولایت خاص الهی و قرار گرفتن تحت ولایت رحیمی که موجب بسط کمال و بهره مند از آن می شود، در میان انس و جن که دارای اراده و حق انتخاب هستند، نیازمند بستر و آمادگی است که خود انسان با اعمال و رفتارش ایجاد می کند. در حقیقت از جن و انس تنها کسانی از آثار ولایت الهی برخوردار می شوند که به اختیار پذیرای آن شده و با اعمالی این قبولی را به نمایش و اثبات می گذارند. مهم ترین نشانه های رفتاری انس و جن در پذیرش اختیاری ولایت الهی و بهره مندی از ولایت رحیمی خدا، اموری چند است که برخی از آن ها عبارتند از:

  1. تبری و مخالفت با شرک و کفر: از نظر قرآن تبری از مشرکان و کافران و مخالفت با آنان یکی از مهم ترین عوامل پذیرش اختیاری ولایت الهی است؛ چنان که پیامبران از جمله حضرت ابراهیم علیه السلام(بقره، آیات ۲۵۷ و ۲۵۸) و اصحاب کهف این گونه عمل کردند.(کهف، آیات ۹ و ۲۶)
  2. پندپذیری و تعقل ورزی: کسانی که متذکر به ذکر هستند و در هر کاری تعقل می ورزند و بی اندیشه به قول و فعلی اعتنا نمی کنند، از ولایت الهی بهره مند می شوند(انعام، آیات ۱۲۶ و ۱۲۷)؛ زیرا این افراد با استماع حقایق و تعقل در آن، راه راست و مستقیم را شناخته و در آن گام برداشته و بر اساس آن رفتار می کنند و این گونه خود را نیز از دوزخ و خشم الهی نجات می دهند که اهل طاغوت گرفتار آن هستند.(ملک، آیه ۱۰؛ بقره، آیات ۲۵۷)
  3. اعمال صالح: از نظر قرآن هر کسی اعمال صالح انجام دهد و جزو صالحین قرار گیرد، از ولایت الهی بهره مند می شود به طوری که در دنیا از این ولایت برخوردار شده و در برابر دشمنان از مشرکان و کافران پیروز و سربلند می شود.(اعراف، آیات ۱۹۵ و ۱۹۶)
  4. تقوای الهی : تقوای الهی از دیگر عوامل موثر در بهره مندی از ولایت الهی است. از نظر قرآن، متقین و تقواپیشگان برخوردار از ولایت و سرپرستى خداوند هستند واز برکات و آثار آن بهره مند می شوند.(جاثیه ، آیه ۱۹)
  5. پیامبری: از نظر قرآن، برخی از افراد برای پیامبری انتخاب شده اند(یوسف، آیه ۱۰۱)، اینان به سبب دارا بودن از صفات بسیار و مظهریت در اسمای الهی از ولایت خاص برخوردار هستند که از جمله آن ها محمد مصطفی(ص) است.(اعراف، آیات ۱۹۵ و ۱۹۶؛ شوری، آیات ۹ و ۱۰)
  6. اسلام: عمل به اسلام این صراط مستقیم الهی(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵) و شرایع(شوری، آیه ۳) آن موجب بهره مندی از ولایت الهی است؛ زیرا این تنها راه راست برای انس و جن است. از همین روست که مسلمانان تحت ولایت الهی قرار گرفته و از آثار آن بهره مند می شوند.(حج، آیه ۷۸)
  7. ایمان: هر چند که اسلام به معنای عام آن انسان را از ولایت عام و خاص الهی برخوردار می کند، اما باید توجه داشت که تقوا و اسلام و ایمان و مانند آن ها دارای مراتب تشکیکی و درجات و سطوح بسیاری هستند.(مائده، آیه ۹۳ ؛ حجرات، آیه ۱۴) بنابراین، هر درجه ای از اسلام و ایمان و تقوا موجب بهره مندی از نوعی خاص ولایت الهی می شود. به هر حال، ایمان از عوامل موثر در بهره مندی از آثار پذیرش ولایت الهی است.(بقره، آیات ۱۰۷ و ۲۵۷ ؛ آل عمران، آیه ۶۸؛ مائده، آیه ۵۱؛ توبه، ایه ۱۱۶؛ هود، آیه ۱۱۳؛ شوری، آیات ۸ و ۹ و ۳۱؛ محمد، آیه ۱۱)

پذیرش ولایت الهی از سوی انسان آثاری دارد که برخی از آن ها عبارتند از:

  1. پذیرش ولایت تشریعی و اسلام و کتب آسمانی: از آثار پذیرش ولایت مطلق الهی بر هستی، پیروى از قرآن مجید به عنوان احکام ولایت تشریعی خدا است. بنابراین، کسی که ولایت تکوینی الهی را بر هستی پذیرا است و او را به عنوان رب العالمین و پروردگار هستی می پذیرد، در همین راستا می بایست ربوبیت تشریعی را در قالب اسلام و شرایع اسلامی از جمله کتب قرآنی پذیرا باشد.(اعراف، آیه ۳)
  2. انجام تکالیف تشریعی الهی: از دیگر آثار ولایت الهی ، انجام و اداى تکالیف الهى است برخاسته از حق ولایت خداوند بر هستی از جمله انسان است.(حج، آیه ۷۸؛ آل عمران، آیات ۱۲۲ و ۱۲۳ و۱۵۰؛ مائده، آیه ۵۶)
  3. مقام حزب الله : پذیرش ولایت خدا موجب ورود انسان به زمره حزب‌اللّه و بهره مندی از آثار و برکات این مقام و منزلت است.(مائده، آیه ۵۶)
  4. اسلام و تسلیم: پذیرش ولایت خداوند مستلزم تسلیم محض در برابر او و انجام تکالیف بر اساس آموزه های وحیانی اسلام و قرآن است.(انعام، آیه ۱۴؛ اعراف، آیه ۳)
  5. نصرت: پذیرش ولایت خدا از عوامل تقویت روحیه در هنگام دشوارى و نبرد با دشمنان، امداد الهی و بهره مندی از نصرت و یاری خدا و پیروزی در هر کاری از جمله «منصور به رعب» است.(آل عمران، آیات ۱۵۰ و۱۵۱)
  6. توکل بر خدا: ایمان به ولایت خدا مقتضى توکل بر اوست(آل عمران، آیه ۱۲۲؛ توبه، آیه ۵۱)؛ زیرا . جمله «و على اللّه فلیتوکّل المؤمنون» جمله مستأنفه نیست، بلکه عطف بر قبل از «هو مولانا» است، لذا معناى آیه اینگونه مى‌شود که ایمان به ولایت مقتضی توکل است.
  7. استقامت و رهایی از سستی: پذیرش ولایت خدا موجب برطرف شدن هرگونه سستى در انجام وظایف و افزایش استقامت در افراد با توکل بر خدا است.(آل عمران، آیه ۱۲۲)
  8. اعمال صالح: پذیرش ولایت خدا مقتضى انجام اعمال صالحی چون اقامه نماز، پرداخت زکات و اعتصام به خدا است.(حج، آیه ۷۸)
  9. رهایی از خسران ابدی و ارتجاع: پذیرش ولایت خدا مانع واپسگرایى و زیانکارى جامعه اسلامى است.(آل عمران، آیات ۱۴۹ و ۱۵۰)
  10. نورانیت دل: پذیرش ولایت خداوند موجب نورانیت دل و قلب آدمی است.(رعد، آیه ۱۶)
  11. عزت : پذیرش ولایت خدا موجب عزت و سربلندى و رهایی از ذلت و خواری است.(نساء، آیه ۱۳۹)
  12. هدایت نوری و رهایی از ظلمت: هدایت مؤمنان از تاریکى به نور از آثار پذیرش ولایت الهی است.(بقره، آیه ۲۵۷)
  13. مصاحبت با عبادالله : پیروى از ولایت خدا و پذیرش آن موجب مصاحبت با پیامبران، صدّیقان، شهدا و صالحان از عبادالله خاص خدا است.(نساء، آیه ۶۹)
  14. امنیت از توطئه: پذیرش ولایت خدا عامل در امان ماندن از توطئه‌هاى مشرکان و امنیت از آن است(اعراف، آیات ۱۹۵ و ۱۹۶)
  15. اعتصام به خدا : اعتقاد به مولویّت و سرپرستى خداوند و پذیرش آن مقتضى اعتصام به او و پرهیز از غیر او است.(حج، آیه ۷۸)
  16. نصرت الهی: ولایت خدا ناصر و یاور انسانها هنگام سختى و قطع امید در اوج نومیدی است.(کهف، آیات ۴۳ و ۴۴)
  17. بصیرت: اعتقاد به ولایت خدا و پذیرش آن موجب روشنى دل و بصیرت است(رعد، آیه ۱۶)
  18. بی نیازی از ولایت غیر: پذیرش ولایت خدا باعث بى نیازى از ولایت دیگران است.(بقره، آیات ۱۰۷ و ۱۲۰؛ انعام، آیه ۵۱؛ انعام، آیه ۷۰؛ توبه، آیات ۷۴ و ۱۱۶)
  19. رهایی از دوزخ: رهایى انسان از جهنّم در پرتو ولایت خداوند و پذیرش آن است.(جاثیه، آیه ۱۰)
  20. رهایی از ولایت طاغوت و شیطان: پذیرش ولایت الهی مقتضی رهایی ولایت شیطاناست؛ چنان که ترک ولایت خدا مقتضی پذیرش ولایت شیطان و زیانی آشکار است.(نساء، آیه ۱۱۹؛ بقره، آیه ۲۵۷)
  21. رهایی از تنگناها: رهایی از تنگناها با پذیرش ولایت الهی دست یافتنی است؛ البته باید توجه داشت که بلاها و تنگناها می تواند زمینه‌ساز توجّه انسان به ولایت خدا و پذیرش آن نیز باشد.(شوری، آیات۳۰ و ۳۱)
  22. غفران الهی: غفران الهى از جلوه‌هاى ولایت خدا بر مؤمنان و پذیرفتگان آن است.(بقره، آیات ۲۸۵ و ۲۸۶؛ اعراف، آیه ۱۵۵)
  23. رحمت واسعه الهی: پذیرش و ایمان به ولایت الهی مقتضی بهره مندی از رحمت واسعه الهی است؛ چرا که رحمت واسعه خداوند از جلوه‌هاى ولایت خدا بر مؤمنان است.(بقره، آیات ۲۸۵ و ۲۸۶؛ اعراف، آیه ۱۵۵؛ شوری، آیه ۸)
  24. بهشت و دوزخ: قیامت روز ظهور و جلوه ولایت خداوند به طور مطلق است و بهره مندی مومنان پذیرای ولایت الهی از بهشت از آثار آن است؛ در حالی که کسانی که ولایت الهی را پذیرا نبودند در خشم الهی به دوزخ سوق داده می شوند.(یونس،آیات۲۸ و۳۰)
  25. رهایی از نومیدی: کسانی که پذیرای ولایت الهی هستند، بهره مند از آثار و جلوه های ولایت در همه حال به ویژه در زمانی هستند که همه نومید شده اند.(شوری، آیه ۲۸) در آن زمان نومیدی است که باران رحمت الهی به سوی مومنان نازل می شود و آنان از آثار ولایت الهی بهره مند می شوند.(همان)

به هر حال، انسان باید پذیرای ولایت الهی بوده و به آن ایمان آورد؛ زیرا اگر تحت ولایت الهی نباشد به طور طبیعی تحت ولایت طاغوت خواهد بود و هر کسی از ولایت الهی خارج شود، خود خسران و زیان می کند. از این رو، خدا به مسلمانان هشدار می دهد که اطاعت و پیروى مسلمانان از کفرپیشگان موجب خروج آنان از ولایت خداوند می شود که خسرانی بزرگ است.(آل عمران، آیات ۱۴۹ و ۱۵۰)

از نظر قرآن کسانی به ولایت خدا ایمان آورده و آن را قبول می کنند که دل هایشان بر مدار فطرت باشد. اینان ضمن پذیرش ولایت الهی از آثار آن بهره مند می شوند؛ در حالی که گناهکاران و کفرپیشگان از ولایت الهی خارج شده و هیچ گونه بهره مند از ولایت الهی نمی شوند؛ زیرا ولایت طاغوت سودی به حال آنان نداشته و به جای نور و روشنایی ظلمت و تاریکی را برای آنان به ارمغان می آورد.(بقره، آیات ۲۵۶ و ۲۵۷؛ محمد، ایه ۱۱) ا زهمین روست که خدا خواهان کفر به طاغوت و ایمان به ولایت الهی می شود تا در مسیر درست قرار گیرند.(همان)

علل محرومیت محرومان از ولایت الهی

از نظر قرآن، همه هستی تحت ولایت الهی تکوینی و تشریعی قرار دارند؛ اما برخی تنها از آثار ولایت الهی در مقام رحیمی برخوردار می شوند؛ به سخن دیگر، همه هستی تحت ولایت رحمانی و بسط وجود قرار دارند و خدا به همه هستی افاضه وجود می کند، اما تنها برخی از ولایت رحیمی و بسط کمال سود می برند.

البته باید توجه داشت این برخی ها تنها مربوط به دو دسته انسان و جن از موجودات و آفریده های الهی است که دارای اراده و اختیار هستند و خدا آنان را برای عبادت خاص آفریده است.(ذاریات، آیه ۵۶) این بدان معناست که همان گونه که رحمت رحمانی بسط وجود همه هستی را در بر می گیرد، هم چنین رحمت رحیمی الهی در بسط کمال همه هستی را شامل می شود؛ با این تفاوت که در غیر جن و انسان این بسط کمال و رساندن هر موجودی به کمال بایسته و شایسته اش، بی مانع انجام می شود؛ اما در انسان و جن ممکن است از سوی خود انسان و جن و به سوء اختیار این بسط کمال انجام نشود و برخی از جن و انس تحت رحمت رحیمی و بسط کمال وجودی قرار نگیرند.

بنابراین، وقتی از محرومان از ولایت سخن می گوییم ؛ اولا مراد ولایت رحیمی و بسط کمال است؛ و ثانیا مراد از آن ها تنها جماعتی هر چند زیاد از جن و انس هستند که به اراده و اختیار خویش محروم از رحمت رحیمی الهی می شوند. به طور طبیعی کسی که محروم از ولایت الهی است، از هر گونه آثار آن که بیان شده نیز محروم خواهد شد.

از نظر قرآن کسانی که محروم از این ولایت رحیمی الهی هستند، دچار برخی از سوء رفتارها به اراده و انتخاب آزاد خود هستند که از نظر قرآن عبارتند از:

  1. پیروی از هوای نفس: پیروى‌کنندگان از آراى مبتنى بر هواهاى نفسانى محروم از ولایت خدا هستند.(بقره، آیه ۱۲۰؛ رعد، آیه ۳۷) از آن جایی که ولایت الهی نصیب آنان به عنوان مخالفت با خدا نمی شود، به طور طبیعی از نصرت نیز محروم هستند و هیچ گونه یاری نیز نمی شوند؛
  2. تفرقه افکنی: هر گونه شقاق و تفرقه افکنی میان مردم به ویژه مسلمانان موجب می شود تا شخص از ولایت الهی محروم شود. از همین روست که قرآن به تفرقه‌افکنان بین مسلمانان هشدار می دهد که ایشان محروم از ولایت خداوند خواهد شد.(نساء، آیه ۱۱۵)
  3. دشمنی با پیامبر(ص): دشمنان و مخالفت‌کنندگان با پیامبراکرم صلی الله علیه و آله محروم از ولایت خدا بوده و از آثار آن محروم می شوند.(همان)
  4. ظلم و ستم: هر گونه ظلم و ستم از جمله کفر و شرک که ظلم بزرگی است(لقمان، آیه ۱۳) موجب محرومیت انسان و جن از ولایت الهی می شود. از همین روست که قرآن، ستم‌پیشگان و ظالمان را محروم از ولایت خداوند معرفی می کند.(شوری، آیه ۸)
  5. ضلالت و گمراهی: کسانی که از صراط مستقیم خارج شده و گم می شوند، از ولایت الهی خارج می شوند و قرآن گمراه‌گشتکان را محروم از ولایت و سرپرستى خداوند می داند و از مردم می خواهد تا همراه در صراط مستقیم باشند تا از ولایت الهی بهره مند شوند.(شوری، آیه ۴۴)
  6. شرک: از دیگر عوامل محرومیت بخش می توان به شرک اشاره کرد؛ زیرا از مصادیق ظلم به خود و خدا است. از همین رو، مشرکان محروم از ولایت و سرپرستى خداوند هستند(اعراف، آیه ۱۹۵ و ۱۹۶) و حتی قرآن به مردمان هشدار می دهد که پیروى از آرا و هواى نفس مشرکان، موجب محرومیّت از ولایت خدا است و باید از آنان اطاعت نکنند تا از ولایت الهی محروم نشوند.(رعد، آیه ۳۷) گفتنی است که ضمیر «اهوائهم» در آیه به مشرکان برمى‌گردد.(تفسیر التحریر والتنویر، ج ۷، جزء ۱۳، ص ۱۸۰)
  7. کفر: از نظر قرآن، کفر یکی از مهم ترین عوامل محرومیت انسان از ولایت الهی و خروج از نور به ظلمت و از ولایت الهی به ولایت طاغوتی و سقوط و هلاکت در میدان بی یاوری و بی یاری و آتش دوزخ است.(محمد، آیه ۱۰ و ۱۱)

ولایت انسان، شرایط و آثار آن

چنان که گفته شد، ولایت تنها منحصر در خدا است و تنها کسانی از حق ولایت برخوردار خواهند بود که مظهر ولایت الهی باشند. از همین روست که ولایت غیر خدا جز موارد مظهریت که در طول ولایت الهی قرار دارد، جایز و روا نیست. خدا در قرآن بارها به اشکال گوناگون بر این مطلب توجه داده که موجودات مخلوق خدا براى ولایت مستقلّ و بدون ارتباط با خدا هیچ گونه صلاحیّتی ندارند.(رعد، آیه ۱۶)

از آن جایی که در دنیا حق و باطل به هم آمیخته و محکمات و متشابهات موجب فتنه و آزمون مردمان است، به طور طبیعی ولایت الهی چنان که باید و شاید بروز و ظهور ندارد و پرده های غفلت و جهالت بر دیدگان قلوب مردمان افتاده و اجازه دیدن حقیقت ولایت الهی که ساری و جاری در هستی است، به آنان نمی دهد؛ اما در قیامت این پرده ها کنار زده می شود(ق، آیات ۱۹ تا ۲۲) و در آن جا ولایت الهی به تمام و کمال بروز و ظهور می کند؛ از همین روست که حتی کافران و مشرکان با حقیقت ولایت الهی مواجه شده و آن را می پذیرند که دیگر فایده ای برای آنان ندارد. قرآن گزارش می کند که موالى مشرکان در قیامت به ولایت خداوند و بطلان ولایت غیر خدا اقرار می کنند، در حالی که همه پرده ها کنار رفته است.(فرقان، آیه ۱۸)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ولایت غیر خدا می تواند به دو شکل باشد: ولایت مظهری در طول، یا ولایت طاغوتی در عرض. بنابراین، ولایت غیر خدا یا ولایتی الهی و مظهری است یا ولایتی طاغوتی است.

الف: ولایت طاغوت و آثار آن

از نظر قرآن، هر گونه پذیرش ولایت غیر خدا و ولایت مظاهرش، باطل بوده و آثار زیانباری را موجب می شود. در یک کلمه از نظر قرآن، هماره تقابل میان دو ولایت الهی و ولایت طاغوتی است که اولی حق و دومی باطل است. از همین رو، خدا درباره پذیرش ولایت غیر خدا از سوی کافران و مشرکان به نکاتی توجه می دهد که عبارتند از:

  1. بطلان ولایت غیر الهی و طاغوتی: مراد از غیر الهی هر گونه ولایت غیر الله و غیر مظاهر الهی است. از نظر قرآن پذیرش ولایت غیر خدا از سوى مشرکان با توجّه به خلقت جهان از سوى خدا، امرى غیر قابل قبول و ناروا و باطل است (سجده، آیه ۴)؛ چرا که «افلا تتذکّرون» استفهام براى انکار است. (تفسیر التحریروالتنویر، ج ۱۰، جزء ۲۱، ص ۲۱۲)
  2. کفر و شرک: پذیرش ولایت غیر خدا در حکم کفر به خدا و یکتایى او است.(کهف، آیه ۱۰۲) از نظر قرآن هر گونه پذیرش ولایت غیر طولی برای مظاهر خدا نیز کفر و شرک است؛ از این روست که مسیحیان را به شرک متهم می کند؛ پس از نظر قرآن، پذیرش ولایت غیر خدا از فرشتگان و انسان هایی هم چون مسیح همان کفر و شرک است(همان)؛ زیرا مقصود از «اولیاء» در آیه همان ارباب یارى‌دهنده و دفاع‌کننده از عقاب از کافران و مقصود از «عباد» مسیح و ملائکه هستند که کافران از مسیحیان و غیر آنان اینها را معبود خود قرار دادند. (مجمع‌البیان، ج ۵ – ۶ ، ص ۷۶۷)
  3. عبادت باطل: هر گونه پرستش و عبادتی نسبت به مظاهر ولایت الهی شرک و باطل است. از همین روست که قرآن نسبت به پذیرش معبودان باطل از فرشتگان و پیامبران و مانند آن ها به عنوان ولىّ و سرپرست خویش هشدار می دهد و آن را عبادتی باطل می داند.(شوری، آیه ۹) جالب این که کسانی را کافران و مشرکان عبادت می کنند و ولایت او را می جویند و به ولایت معبودهاى باطل ایمان دارند در حالی عدم توانایى آنها بر خلقت را مشاهده می کنند.(رعد، آیه ۱۶)
  4. ناتوانی در سود و زیان: معبودهای باطل که کافران ولایت آنان پذیرفته اند، هیچ سود و زیانی نمی رسانند.(همان) همین ناتوانی در سود رسانی باید خود بیانگر عدم استحقاق آنان به ولایت باشد.(همان)
  5. عصیان علیه ربوبیت الهی: پذیرش ولایت غیر خدا موجب عصیان در برابر ربوبیّت خدا است.(انعام، آیات ۱۴ و ۱۵)
  6. سستی ولایت: از نظر قرآن، ولایت غیر خدا، چون خانه عنکبوت، سست و بى‌اساس است.(عنکبوت، آیه ۴۱)
  7. جهالت: پذیرش ولایت غیر خدا، برخاسته از بی خردی و نادانی است؛ پس از نظر قرآن جهل به معنای بی عقلی و بی علمی، سبب پذیرش ولایت غیرخدا است.(همان) بنابراین تنها عاقل و عالم است که ولایت الهی را پذیرا است.
  8. رفاه زدگی: از نظر قرآن، امکانات و رفاه زیاد زمینه روى‌آورى به ولایت غیر خدا است.(رعد، آیه ۱۶؛ کهف، آیه ۱۰۲؛ عنکبوت، آیه ۴۱؛ نوح، آیه ۳)
  9. نیازمندی: از نظر قرآن، نیازمندی خود بیانگر عدم استحقاق افراد برای مقام ولایت است؛ زیرا ولی کسی است که بی نیاز و غنی است.(رعد، آیه ۱۶)
  10. بندگی: از نظر خدا، کسی که خود بنده دیگری است نمی تواند در عرض خدا دارای ولایت باشد، و اگر ولایتی است در طول به عنوان بنده است.(کهف، آیه ۱۰۲)
  11. غفلت: از نظر قرآن، ندیدن آیات الهى و غفلت از یاد خدا سبب پذیرش ولایت غیر خدا و طاغوت است.(رعد، آیه ۱۶؛ کهف، آیات ۱۰۱ و ۱۰۲)
  12. حرمت : از نظر قرآن ولایت طاغوت باطل و حرام است. بر این اساس خدا از پیروى ولایت طاغوتی غیر خودش نهى کرده است.(اعراف، آیه ۳؛ مائده، آیه ۸۰)
  13. عدم ترس از قیامت: از آن جایی که ترس موجب می شود تا انسان تحت ولایت غیر خدا و طاغوت نرود، فقدان ترس عامل گرایش به ولایت طاغوت خواهد بود.(انعام، آیات ۱۴ و ۱۵)
  14. حرمت ولایت طاغوت: هر گونه ولایت طاغوت حرام است خواه مسلمان باشد یا مسیحی یا مشرک یا منافق یا کافر یا یهودی.(بقره، آیه ۲۵۷؛ مائده، آیات ۵۱ و ۵۱؛ ۸۰؛ آل عمران، آیات ۲۸ و ۱۴۹ و ۱۵۰؛ نساء، آیات ۸۹ و ۱۳۸ تا ۱۴۵ و آیات بسیار دیگر).

از نظر قرآن، پذیرش ولایت طاغوت آثاری دارد که از جمله آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. توجیه زشتکاری: پذیرش ولایت طاغوتی غیر خدا سبب توجیه اعمال زشت و نیک پنداشتن آن‌ها می شود.(کهف، آیات ۱۰۲ تا ۱۰۴)
  2. کفران نعمت و ناسپاسی: تبعیت از ولایت‌هاى غیر الهى و طاغوتی، ناسپاسى از نعمت‌هاى خدا است.(اعراف، آیات ۳ و ۱۰)
  3. عذاب سهمگین: عذاب سهمگین در انتظار پیروان ولایت غیر خدا و طاغوتی در دنیا و آخرت است.(اعراف، آیات ۳ و ۴؛ انعام، آیات ۱۴ و ۱۵؛ کهف، آیات ۱۰۱ تا ۱۰۴) از نظر قرآن، پذیرش ولایت طاغوت خلود در دوزخ را به دنبال دارد.(شوری، آیات ۳۵ و ۳۶)
  4. شرک و کفر : پذیرش ولایت غیر خدا و طاغوت از مصادیق کفر و شرک به خدا است.(انعام، آیه ۱۴؛ رعد، آیه ۱۶؛ کهف، آیه ۱۰۲) پس از نظر قرآن، پذیرش ولایت غیر خدا و طاغوت ناسازگار با ایمان به خدا، پیامبر صلی الله علیه و آله و قرآن است.(مائده، آیه ۸۱)
  5. ظلمت و ضلالت: پذیرش ولایت غیر خدا و طاغوت نوعى تاریکى و باعث فرو رفتن در تاریکیها و گمراهیها است.(رعد، آیه ۱۶)
  6. ظلم و ستم: از نظر قرآن، پذیرش ولایت غیر خدا و طاغوت از سوى انسانها ظلم و ستم به خویشتن است.(هود، آیات ۱۸ تا ۲۱؛ شوری، آیات ۸ و ۹)
  7. زیانکاری: پذیرش ولایت غیر خدا و طاغوت، موجب بى‌فایده بودن تلاشها و امکانات دنیا در رهایى از عذاب بزرگ قیامت است.(جاثیه، آیه ۱۰) پس پذیرش ولایت غیر خدا موجب هدر رفتن سعى و کوشش صاحبان آن در دنیا و آخرت خواهد شد.(همان؛ کهف، آیات ۱۰۱ تا ۱۰۴)
  8. محرومیت از ولایت الهی در قیامت: پذیرش ولایت غیر خدا و طاغوت در دنیا موجب محرومیّت از ولایت خدا در قیامت است.(شوری، ایات ۶ و۸)
  9. لعن و نفرین الهی: پذیرش ولایت غیر خدا و طاغوت، موجب لعن و نفرین الهى است.(هود، آیات ۱۸ و ۲۰)
  10. محرومیت از هدایت خاص: هر کسی ولایت طاغوت را پذیرفت از هدایت های خاص الهی محروم می شود.(مائده، آیه ۵۱)
  11. تعدد اولیاء: پذیرش ولایت طاغوت موجب تعدد اولیاء می شود.(بقره، آیه ۲۵۷)

ب: ولایت مظاهر الهی و آثار آن

از نظر قرآن، ولایت از آن خدا و مظاهر اوست که به عنوان مظهریت در طول اراده و مشیت و ولایت الهی، دارای ولایت هستند.

  1. اهل تقوا و متقین : ولایت الهی برای افرادی است که با تقوا به مقام متقین رسیده و از آن بهره مند شده اند.(انفال، آیه ۳۴)
  2. اهل جهاد و مجاهدین: از دیگر افرادی که دارای ولایت الهی هستند، ولایت اهل جهاد و مجاهدین در راه خدا است.(انفال، آیه ۷۲)
  3. ایمان و مومنان: مومنان و اهل ایمان دارای ولایت الهی هستند و همان طوری که خدا ولی آنان است، مومنان به عنوان مظهر نسبت به یک دیگر دارای ولایت هستند. البته ولایت مطلق و عمومی برای مظاهر اتم و اکمل ایمان و مومنانی چون معصومان است که در مقام اولوا الامر ولایت دارند(نساء، آیه ۵۹)

در آیات قرآنی برای اولیای الهی و مظاهر ولایت خدا آثاری بر شمرده اند که بیش تر آنان در همان آثار ولایت الهی بیان شده است؛ زیرا ولایت اولیای الهی ولایت مظهریت و در طول ولایت الهی قرار دارد و همان آثار برآن بار می شود. بنابراین نیازی به تکرار آن نیست.