وفا، چیستی و چگونگی و آثار آن

ازدواج

بسم الله الرحمن الرحیم

وفا در عربی به معنای گرفتن چیزی به تمام، یک امر ارزشی و اخلاقی است که در آموزه های وحیانی قرآن برای بیان حقایق گوناگونی به کار گرفته شده است. نویسنده در این  مطلب بر آن است تا حقیقت وفا، چگونگی و کیفیت آن را در کنار آثار دنیوی و اخروی بر اساس آموزه های وحیانی قرآن بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

وفا از نظر قرآن

در فرهنگ ایرانی، سگ نماد وفا و گربه نماد بی وفایی و بی چشم و رویی است. بر این اساس، این واژه از واژگان اخلاقی است که بار معنای ارزشی مثبتی را القاء می کند تا جایی که به عنوان یک فضلیت اخلاقی مد نظر قرار گرفته و تشویق و ترغیب برای کسب یا حفظ و صیانت از آن انجام می شود.

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن،‌ می توان دریافت که گستره معنایی و مفهومی آن فراتر از حوزه اخلاق و فضایل ارزشی است؛ زیرا وفا و مشتقات آن هم چون توفی و وفات برای بیان حقایقی به کار رفته که بیانگر پیچیدگی معنایی و مفهومی آن در فرهنگ عربی قرآن است.

واژه «وفی یفی وفاء» معتل اول و آخر واویی و یایی به معنای «أخذ الشیء بتمامه» بیانگر این معنا است که وفا در هر چیزی زمانی تحقق می یابد که آن چیز به تمام اخذ و گرفته شود. بنابراین، یک گیرنده ای می بایست چیزی را بگیرد تا وفا تحقق یابد. به عنوان نمونه، خدا در قرآن، از پرداخت تمام پیمانه و کیل به عنوان وفا تعبیر کرده و می فرماید: انی اوفی الکیل؛ من کیل و پیمانه را وفا کرده و به تمام پرداخت نموده ام.(یوسف، آیه ۵۹)

از نظر قرآن،‌ انجام تعهدات به طور تمام به معنای وفا کردن است. از همین روست که به مردمان می فرماید که خدا تلاش و کوشش هر کسی را به «الجزاء الأوفی» پاداش تمام می دهد.(نجم، آیه ۴۱)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، خدا در مقام امانت گذار اموری را در اختیار بشر قرار داده که در اجل و زمان مشخص آنها را به تمام کمال اخذ می کند و چیزی را فرو نمی گذارد. فاعل وفا در توفی نفس از بدن دنیوی، خدا و فرشتگان مظاهر او هستند که به عنوان یک ابزار الهی مسئولیت توفی نفس را به عهده دارند تا نفس به تمام کمال گرفته و اخذ شده به عالم دیگر منتقل شود. پس اگر مرگ نرسیده باشد، نفس به بدن فرستاده و ارسال می شود؛ و اگر زمان مرگ فرا رسیده باشد، نفس امساک و نگه داشته شده و اذن بازگشت به تن داده نمی شود.(زمر، آیه ۴۲) این گونه است که موت و مرگ به سبب وفات و اخذ تمام نفس همراه با امساک آن،‌ اتفاق می افتد و حیات از تن بیرون می رود؛ زیرا حیات و زندگی تن به وجود نفس و روان بسته است و هنگامی که از تن بیرون رود، دیگر حیات و زندگی برای تن نیست و سلول ها از کار می افتد و رشد و بقایی ندارد.

هم چنین بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، اموری چون عهد الهی و اعمال انسانی، جزو امانت هایی است که یکی از سوی خدا در نزد انسان و دیگری از سوی انسان در نزد خدا به ودیعت گذاشته شده است. کسی که وفا به عهد می کند، آن را به تمام می گیرد و بر اساس آن عمل می کند، چنان که اعمال انسانی نیز را خدا می گیرد و در آخرت به تمام به شخص باز می گرداند.

وفای ارزشی و اخلاقی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن،‌ وفا در ساحت اخلاق، هنجارها، ارزش ها و فضایل اخلاقی، یک فضلیتی است که فطرت و هدایت های تکوینی و آورده های الهامی نفس از عالم روحانیت الهی است. به این معنا که نفس به سبب آن که همان روح الهی دمیده شده در کالبد انسانی است(ص، آیه ۷۲)، آورده هایی را از عالم روحانیت با خود دارد که شامل امور شناختی و گرایشی چون حق شناختی و حق خواهی، عدل شناختی و عدل خواهی، صدق شناختی و صدق خواهی، و هم چنین وفا شناختی و وفا خواهی است.

بنابراین، انسان بر اساس شناخت و گرایش های فطری، وفا را می شناسد و بدان گرایش دارد. از جمله اموری که انسان با قلب سلیم فطری و الهامی خویش آن را می شناسد و بدان گرایش دارد، وفا به عهد الهی است. عهد الهی که در ذات هر کسی نهادینه و سرشته شده و به عالم ذر و یوم الست پیوند می خورد(اعراف، آیه ۱۷۲) شامل مجموعه ای حقایق از جمله ربوبیت و پروردگاری الهی، هدایت های فطری(طه، آیه ۵۰) و گرایش به سوی فلسفه آفرینش انسان و اظهار صفات الهی و صبغه الله و متأله شدن(بقره، آیه ۱۳۸) و تحقق عبودیت ارادی و اختیاری (ذاریات، آیه ۵۶) در چارچوب اسلام و آموزه های وحیانی و کسب تقوای الهی(بقره، آیه ۲۱) و انجام احکام و قوانین الهی(همان) و قرار گیری در مقام خلافت الهی با اظهار پروردگاری و ربوبیت (بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴؛ آل عمران، آیه ۷۹) خواهد بود.

خدا در قرآن به صراحت از این امر به عنوان وفا به عهد سخن گفته و می فرماید: بلی من اوفی بعهده و اتقی فان الله یحب المتقین؛ بله! کسی که به تمام کمال عهد خویش را خدا را بگیرد و تقوی پیشه کند؛ پس به راستی که خدا متقین را دوست می دارد.(آل عمران، آیه ۷۶)

خدا در قرآن، در برابر این افراد، کسانی را می دهد که به جای وفا، عهد خویش را به بهای اندک می فروشند و این گونه در دنیا و آخرت بدون خلقت می شوند؛ یعنی توانایی خلق را از دست می دهند و نمی توانند نصیب از نام خلاق و خالق ببرند تا در بهشت خویش به خلق امور بپردازند و چیزی را بیافریند و از آن نصیبی و بهره ای ببرند. این گونه است که بدون خلق،‌ هیچ خلاق و آفریده و نصیبی برای آنان نیست و چون از چشم خدا افتاده اند،‌ خدا به ایشان نظر رحمت نمی کند و موجبات تزکیه و رشد آنان را فراهم نمی کند تا در بهشت در آیند،‌ بلکه در دوزخ عذاب الیم بی خلقت و خلاق می ماند.(آل عمران،‌ آیه ۷۷)

به نظر می رسد که وفا و بی وفایی نوع خرید و فروش است که اگر با خدا باشد، بشارت و اگر با غیر خدا باشد، عذاب است.(همان؛ توبه، آیه ۱۱۱)

در حقیقت کسانی که به عهد الهی خویش وفا می کنند، با خدا بیعت و مبایعه دارد، و بی وفایی چیزی جز عهد شکنی نیست.(فتح،‌ آیه ۱۰)

از نظر قرآن، حضرت ابراهیم(ع) از مصادیق کسانی است که به عهد الهی به طور کامل وفا کرده و هیچ کم نگذاشته است. از همین روست که عمل ایشان را فراتر از وفات از مصادیق توفیه می داند که بیانگر قوت و شدت وفا در شخص است.(نجم، آیه ۳۷)

قیامت روز ظهور وفای الهی

هر چند که وفا در دنیا از سوی خدا نیز انجام می شود، ولی روز ظهور تمامیت وفا در آخرت است؛ زیرا دنیا پایین ترین درجه تنزلات حقایق است،‌ در حالی که آخرت بالاترین و برترین درجه ظهور حقایق الهی است؛ این گونه است که اگر در دنیا تدبیر بر چهار عنصر است، در آخرت بر هشت عنصر است که عرش الهی بر دوش آنان قرار گرفته و آخرت تدبیر می شود.(حاقه، آیه ۱۷؛ و روایات تفسیری ذیل آیه)

بر همین اساس، وفا در آخرت به شکل کامل و تمام ظهور می یابد. این بدان معناست که حقیقت عمل و آثار آن نیز در آخرت به شکل تمام ظهور یافته و هر کسی حقیقت عمل و آثارش را به تمام می بینند و می گیرند؛ چنان که خدا می فرماید: ثم توفی کل نفس ما کسبت و هم لا یظلمون؛ به هر کسی هر آن چه را در دنیا انجام داده در آخرت به طور تمام داده شده و نفس آن را می گیرد، در حالی که هیچ ظلمی در حقش نشده و کم گذاشته نمی شود.(بقره، آیه ۲۸۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۱؛ و نیز : آل عمران، آیه ۲۵؛ زمر، آیه ۷۰) یا می فرماید: و توفی کل نفس ما عملت و هم لا یظلمون؛ هر نفسی هر عملی را انجام داده به طور تمام دریافته کرده و آنان هیچ ظلم نمی شوند.(نحل، آیه ۱۱۱)

باید توجه داشت که ظلم به معنای تجاوز در دو سوی افراط و تفریط است. از همین روست که کم گذاری در هر کاری نیز به عنوان ظلم مطرح می شود. واژه ظلم در قرآن به معنای کم گذاشتن نیز به کار رفته است؛ چنان که خدا می فرماید: کلتا الجنتین اتت اکلها و لم تظلم منه شیئا؛ هر یک از دو بوستان میوه های خوراکی اش را به تمام داده و ظلم نکرده و چیزی از آن میوه کم نگذاشت.(کهف، آیه ۳۳)

توفی هر عملی این گونه خواهد بود که هر کسی از خوب و بد عملش خویش همان را حاضر بیابد و پاداش برابر و موافق بگیرد.(نباء، آیه ۲۶) این گونه است که به کسی ظلم نمی شود. پس توفی پاداش ها و اجور به این است که هر کسی برابر عملش چیزی را به تمام کمال دریافت کند.(آل عمران، آیه ۵۷)

البته از آن جایی که تشویق و افزایش در ساحت اعمال نیک و پاداش آن،‌ عملی کریمانه است،‌ خدای کریم به فضل خویش افزایش و زیادتی در پاداش اعمال نیک می دهد که امری مقبول و معقول است.(نساء، آیه ۱۷۳؛ فاطر، آیه ۳۰) این افزایش می تواند تا جایی برسد که می توان آن را بی نهایت دانست که به تعبیر قرآنی بغیر حساب است؛ چنان که از نظر قرآن، پاداش عمل صابران این گونه است که بغیر حساب با آنان معامله می شود.(زمر، آیه ۱۰)

از نظر قرآن، درجات بهشتی و دوزخی هر کسی از هشت بهشت بر اساس عمل و افزایش اکرامی و هفت دوزخ براساس عین عمل نه افزایش یا کاستی در آن مشخص می شود تا به کسی ظلم نشود و هیچ کس مظلوم واقع نشود.(احقاف، آیه ۱۹ و روایات تفسیری)

این توفی اعمال خوب و بد از سوی خدا و پاداش و جزای مناسب با آن بر اساس کارشناسی دقیق و کامل است که مو را از ماست می کشد و ذره ذره اعمال خوب و بد محاسبه می شود.(هود، آیه ۱۱۱؛ زلزال، آیات ۱ تا ۸)

پس از نظر قرآن،‌ روز قیامت روز بروز و ظهور کامل دین و زمان پاداش اعمال به شکل تمام و ظهور کامل حق المبین است که از آن به توفی اعمال یاد شده است.(نور، آیه ۲۵)

وفات و توفی نفس از نظر قرآن

از نظر قرآن، نفس انسانی ودیعت الهی است که به امانت در انسان گذاشته شده تا از آن برای اهداف آفرینش و در راستای آن مورد استفاده قرار گیرد. مراد از این سخن این است که انسان می بایست قوای نفسانی خویش را یک امانتی بداند که می بایست در راستای خلافت الهی به کار گیرد. پس اگر نفس این گونه مورد استفاده قرار نگیرد، در ملک الهی تصرفات ظالمانه شده است  و در امانت خیانت.

از نظر قرآن، خدا در هر خوابیدنی نفس را به تمام کامل آن اخذ می کند و می گیرد که از آن به توفی شده است. اگر باز گردانده شود، زندگی در دنیا ادامه می یابد و گرنه در صورت امساک  و نگه داری نفس از سوی خدا، زندگی به آخرت منتقل شده و وفات رخ می دهد.(زمر، آیه ۴۳) البته آغاز عالم آخرت همان عالم برزخ است که میانه دنیا و آخرت قیامتی که انسان دوباره تن و کالبد جسمانی اخروی وارد شده و بعثت و رستاخیز اخروی رخ می دهد.(مومنون، آیات ۹۹ و ۱۰۰)

از نظر قرآن،‌ توفی انسان ها بر اساس اعمال ایشان انجام می شود، چنان که توفی کافران با سختی خواهد بود؛ زیرا فرشتگان مرگ بر چهره ها و پشت گردنشان ضربه می زنند و آنان را به دوزخ آتشین و سوزان عذاب می افکنند.(انفال،‌ آیات ۵۰ و ۵۱)

هم چنین از نظر قرآن،‌ اجل و زمانبدی مرگ و توفی هر کسی با دیگری فرق دارد؛ زیرا برخی در کودکی و برخی در کهنسالی توفی می شوند.(حج،‌ آیه ۵؛ غافر، آیه ۶۷)