وعده های دروغین و خلف وعده ظالمین

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

اجتماع انسانی به هدف برآورد نیازهای یک دیگر در چارچوب عدالت مثلی شکل می گیرد که عقل و نقل آن را امضا کرده است. اگر به هر دلیلی این نیازها تامین نشود، مشروعیت فلسفی برای بقای چنین اجتماعی باقی نمی ماند. هر گونه تعهدات و قوانین و مقررات در سایه تحقق عدالت مثلی می بایست رعایت شود تا اجتماع انسانی و روابط در ساختار بده و بستان باقی باشد. هر گونه عمل خلاف تعهدات شفاهی و مکتوب می تواند پایه های روابط اجتماعی را سست و موجبات درگیری و جنگ میان طرفین شود.

عدالت مثلی، عامل بقای اجتماع

اجتماع به هدف برآورد نیازهای یک دیگر پایه ریزی می شود؛ در حقیقت یک تعامل دو سویه بده و بستانی در اجتماع موجب می شود که اجتماع باقی و برقرار باشد. بنابراین فلسفه مشروعیت بخش به اجتماع و نهادهای اجتماعی، تامین منفعت دوسویه در سازوکاری به نام اجتماع و قوانین و مقررات عرفی، شفاهی، مدون و مکتوب آن است، به طوری که اگر این منفعت دو سویه تامین نشود، مشروعیتی برای اجتماع باقی نمی ماند و بقای آن دارای هیچ گونه توجیه عقلی و عقلایی نیست. رویه بشری در اجتماع این گونه شکل گرفته است که درچارچوب مقابله به مثل، عدالت عقلانی و عقلایی را اجرایی کنند. این گونه است که قوانین عادلانه در همه اجتماعات بشری، اصل حاکم است؛ هر چند که به سبب فقدان پاسبان درونی و تقوای الهی و عدم ترس نسبت به عواقب اخروی آن، بسیاری از مردمان تلاش می کنند تا قوانین را نادیده بگیرند؛ مگر آن که پای کیفری قانونی به عنوان بازدارنده در میان باشد که در این صورت به قوانین و مقررات عادلانه تن می دهند.

از نظر قرآن، انسان ها به سبب الهامات فطری نسبت به حق و باطل، خیر و شر و مانند آن ها شناخت، بلکه گرایش و گریزش دارند(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)؛ از این روست که عدالت خواهی به عنوان یکی از مصادیق حق در ذات همگانی نهادینه شده است؛ اما این فطرت به سبب شهوات و تسویلات نفسانی و وسوسه های شیطانی، دفن و دسیسه می شود، به طوری که نوعی وارونگی در فهم و رفتار پدید می آید و برخی از انسان های گرفتار در آن، افساد را اصلاح ارزیابی می کنند و ظلم و ستم را بر خود و دیگران روا می دارند.(همان؛ بقره، آیات ۷ تا ۱۲ و آیات دیگر)

پس از نظر قرآن، همه انسان ها به عدالت گرایش دارند و این مرتبه از تقوای فطری را مراعات می کنند؛ هر چند که به سبب فقدان بازدارنده ای غیر از وجدان فطری، در فلسفه و سبک زندگی بسیاری نیست؛ زیرا اعتقادی به ربوبیت و پروردگاری خدا و بازخواست و حسابرسی روز رستاخیز ندارند، اما تا زمانی که فطرت ایشان دسیسه و دفن نشده و قلب گرفتار تغییر طبیعت و مهرزدگی نشده باشد، مبتنی بر الهامات فطری به عدالت عمل می کنند. این گونه است که اجتماع بشری با اجرای نیم بند عدالت و مقابله به مثل در رفتارهای نیک و بد، مشروعیت توجیهی و فلسفی خود را حفظ کرده و باقی و برقرار می ماند.

ضامن اجرایی عمل به قوانین و مقررات

البته در جوامع فطری محور و کافرکیش، به سبب فقدان ایمان به معاد، ضامن اجرایی قوی برای عمل در چارچوب های عقلی و عقلانی عدالت فطری نیست؛ از این روست که در این جوامع، فجور و بی بند و باری تقویت می شود و افراد به سادگی در صورت نبود بازدارنده به نام کیفر و مجازات قانونی ، قانون را نادیده می گیرند و بر خلاف آن عمل می کنند. این تمرد از قوانین و طغیان گری نسبت به آن یا دور زدن قانون در صورت فقدان پاسبان بیرونی، به شکل گسترده در چنین جوامعی دیده می شود؛ زیرا اگر وجدان بیداری نباشد، به طور طبیعی ترسی از آخرت هم نیست تا به عنوان پاسبان درونی و عامل بازدارنده عمل کند و شخص را به مراعات قانون و اجرای عدالت وادار و مجبور سازد. (قیامت، آیات ۱ تا ۵)

البته از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اصول فطری عدالت و مقابله به مثل در رفتارهای اجتماعی در جوامع اسلامی از همه شرایع آسمانی بیش تر از دیگر جوامع مورد اهتمام و اجرا است؛ زیرا افزون بر تقوای فطری و وجدان انسانی، تقوای برخاسته از ایمان به پروردگاری خدا و رستاخیز و حسابرسی آن، مهم ترین عامل در کنار وجدان انسانی در راستای عمل به عدالت این افراد را یاری می رساند. به نظر قرآن، ایمان به ربوبیت و معاد، نه تنها جلوی فجور و بی بند و باری رفتاری را می گیرد که در کافران این مساله مطرح نیست و آنان را به سوی فجور و بی بند و باری سوق می دهد، بلکه عامل مهم بازدارنده از هر گونه بی عدالتی و تشویق کننده به عدالت، بلکه حتی فراتر از آن احسان عفوگرایانه و احسان ایثارگرایانه است، به طوری که شخص از حق و حقوق خویش می گذرد یا حتی به دیگران می بخشد با آن که خود نیازمند به آن حق و بهره مندی از آن است.

به سخن دیگر، ایمان به خدا و معاد موجب می شود که مومنان افزون بر عدالت مقابله به مثلی نسبت به خطاهای دیگران عفو و گذشت داشته باشند، یا حتی در مرتبه بالاتر از حق و حقوق خویش بگذرند و با ایثارگری چیزی که خود نیاز دارند به دیگری بدهند. البته این افراد نیز شاید نگاه منفعت گرایانه به احسان و اکرام داشته باشند و به سخنی «عدالت مثلی» را دنبال می کنند؛ اما اینان منفعت مثلی را در دنیا نمی جویند، بلکه دنبال منفعت بلند مدت، پایا و مانا در آخرت هستند که هرگز پایانی برای آن نیست.(حشر، آیه ۹؛ اعراف، آیه ۱۹۹؛ فرقان، آیه ۷۲ ؛ انسان، آیات ۸ و ۹؛ آیات دیگر)

به هر حال، در جوامع کافر کیش که بر اصول فطری عمل می کنند، وجدان بیدار فطرت نخستین ضامن اجرایی عمل به عدالت مثلی است که در قرآن از آن به الهامات فطری(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ روم، آیه ۳۰) و تقوای فطری یاد می شود.(بقره، آیه ۲) از نظر قرآن چنین ضامن اجرایی فطری، نه تنها خود به عنوان مهم ترین عامل در اجرای عدالت مثلی و قوانین و مقررات برخاسته از آن است و اخلاق نیز بر اساس آن مراعات می شود، بلکه مهم ترین عامل در گرایش انسان به اسلام و قوانین تشریعی است؛ زیرا کسی که بر اساس فطرت به اموری چون وفای به عهد و عقد، صداقت، امانت و مانند آن ها عمل می کنند، از پاداشی به نام بهره مندی از هدایت های تشریعی برخوردار می شود که انسان را از مرتبه عمل مبتنی بر عدالت مثلی، به مرتبه احسان عفو و احسان اکرام بالا می برد. از همین روست که هدایت تشریعی و بهره مندی از آن را منوط به هدایت فطری و تقوای باطنی و فطری دانسته است(بقره، آیات ۲ و ۳)؛ زیرا کسی که صداقت، عدالت، امانت ، وفا و مانند آن ها نداشته باشد، هرگز زیر بار مسئولیت ها و تکالیف سنگین تری نمی رود که در شریعت آمده است. از این روست که عمل به شریعت تنها برای کسانی آسان است که به تکالیف فطری عمل می کند.

ضامن اجرایی در میان جوامع معاد باور، افزون بر طمع منفعت اخروی، خوف از عذاب و مجازات یا رضایت محبتی خدا باشد که در آیات و روایات بیان شده است. این گونه است که در جوامع اسلامی معاد باور، نیازی نیست که مجازات کیفری دنیوی مطرح باشد، بلکه همان حسابرسی در روز قیامت بهترین ضامن اجرای شریعت و عدالت است. اگر مجازات کیفری دنیوی مانند قصاص و حدود و تعزیرات مطرح است، برای سست ایمان ها و نو مسلمانان ها یا منافقانی است که یا ایمان در آنان قوی نیست یا این که برای سوء استفاده از اجتماع اسلامی مدعی اسلام شده اند.

به هر حال، مومن واقعی کسی که به هر گونه تعهدات و وعده های شفاهی و کتبی خویش عمل کند و بر خلاف رفتار نکند؛ البته چنان که گفته شد، مهم ترین ضامن در اجرایی به تعهدات از سوی مسلمان همان ایمان به خدا و آخرت است؛ از این روست که پیامبر اکرم(ص) می فرماید: مَن کانَ یُؤمِنُ بِاللّه وَالیَومِ الآخِر فَلیَفِ اِذا وَعَدَ؛ هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، هرگاه وعده مى دهد باید وفا کند.(کافى، الاسلامیه، ج۲، ص۳۶۴، ح۲) آن حضرت(ص) در جایی دیگر می فرماید: الْمُؤْمِنُ اذا وَعَدَ وَفى‏؛ مومن وقتی وعده ای می دهد بدان وفا می کند.( بحار الانوار، ج ۶۴، ص ۳۱۱.) از این احادیث معلوم می شود که کسی که به وعده های خویش عمل نمی کند، مسلمان نیست، بلکه یا کافر است یا منافق؛ چنان که در نشانه شناسی منافقان با توجه به رفتار اجتماعی آنان آمده است: المومن اذا وعد وفی و المنافق اذا وعد جفی؛ مومن وقتی وعده دهد وفا کند و منافق چون وعده دهد جفا می ورزد. هر چند که چنین عبارتی ممکن است در روایات به این شکل نیامده باشد، اما شکی نیست که این سخن ریشه در روایات و اصول اسلامی دارد؛ چنان که پیامبر(ص) می فرماید: ثَلاثٌ مَن کُنَّ فیهِ فَهُوَ مُنافِقٌ وَ اِن صامَ وَ صَلّى وَحَجَّ وَ اعتَمَرَ و َقالَ «اِنّى مُسلِمٌ» مَن اِذا حَدَّثَ کَذِبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ وَ اِذَا ائتُمِنَ خانَ؛ سه چیز است که در هر کس باشد منافق است اگر چه روزه دارد و نماز بخواند و حج و عمره کند و بگوید من مسلمانم، کسى که هنگام سخن گفتن دروغ بگوید و وقتى که وعده دهد تخلف نماید و چون امانت بگیرد، خیانت نماید. (نهج الفصاحه ص۴۲۲ ، ح ۱۲۸۰)

از نظر اسلام، عمل به وعده و عهد نشانه ای از ایمان، مروت و مردانگی و عدالت شخص است. از همین روست که پیامبر(ص) می فرماید: مَن عامَلَ النّاسَ فَلَم یَظلِمهُم وَحَدَّثَهُم فَلَم یَکذِبهُم وَ وَعَدَهُم فَلَم یَخلفهُم فَهُوَ مِمَّن کَمُلَت مُرُوَّتُهُ وَ ظَهَرَت عَدالَتُهُ وَ وَجَبَت اُخُوَّتُهُ وَ حَرُمَت غیبَتُهُ؛ هر کس در معاشرت با مردم به آنان ظلم نکند، دروغ نگوید، خلف وعده ننماید، جوانمردیش کامل، عدالتش آشکار، برادرى با او واجب و غیبتش حرام است.(عیون اخبار الرضا ج۲ ، ص۳۰ ؛ نهج الفصاحه ص۷۲۵ ، ح۲۷۶۲) بنابراین، کسی که به وعده های خویش عمل نمی کند و تخلف می ورزد، نه تنها اهل ایمان به خدا و معاد نیست، بلکه از اصول انسانی چون مروت و عدالت مثلی نیز بی بهره است و نمی توان با چنین شخصی ارتباط اجتماعی داشت و او را از جزو برادران انسانی دانست چه رسد بردار دینی.

چنین افرادی از نظر آموزه های اسلامی اهل فسق و فجور و از عدالت ساقط بوده و می توان نسبت به آنان پشت سر گویی کرد و رفتار زشت ایشان را برای دیگران نقل نمود تا دیگران با چنین افرادی معامله نکنند و گول وعده های دروغین آنان را نخورند؛ در حقیقت تشهیر و معرفی این افراد به جامعه لازم و ضروری است تا امنیت اجتماعی فراهم آید؛ زیرا اگر اینان در جامعه از طریق گوناگون از جمله رسانه ها معرفی نشوند، ممکن است با وعده های دروغین سلب اعتماد اجتماعی کرده و جامعه را از سلامت روانی و اجتماعی محروم ساخته و زمینه شک و تردید و ظن بد را در دیگران تقویت کنند.

اصولا در میان اصول اجتماعی در رفتار، هیچ چیز با اهمیت تر و مهم تر از وفای به وعده و عهد نیست؛ زیرا تمام اعتماد اجتماعی و سلامت آن در گرو وفای به عهد و وعده و عدم تخلف نسبت به آن است. این یک قانون انسانی و جهانی است و همه افراد بشر با همه اختلافات در نژاد و رنگ و فکر و عقیده به این اصل اساسی رسیده اند که بی وفای به عهد و وعده نمی توان زندگی کرد و اجتماعی را تشکیل داد. از همین روست که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: لَیسَ مِن فَرائِضِ اللّه شَىءٌ اَلنّاسُ اَشَدُّ عَلَیهِ اجتِماعا مَعَ تَفَرُّقِ اَهوائِهِم وَ تَشَتُّتِ آرائِهِم مِن تَعظیمِ الوَفاءِ بِالعُهودِ؛ هیچ یک از فرائض الهى همانند وفاى به عهد نیست که مردم با همه خواسته هاى گوناگون و دیدگاه هاى مختلف، بیشتر بر آن اتّفاق نظر داشته باشند.(نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه ۵۳ ،ص۴۴۲ )

امام سجاد(ع) درباره جایگاه وفای در زندگی اجتماعی می فرماید: خَیرُ مَفاتیحِ الاُمورِ الصِّدقُ وَ خَیرُ خَواتیمِهَا الوَفاءُ؛ بهترین شروع کارها صداقت و راستگویى و بهترین پایان آنها وفا است. ( بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۱۶۱ ؛ نزهه الناظر و تنبیه الخاطر ص ۹۳ ،ح۲۱)

حضرت امام علی(ع) نسبت به هر گرنه تخلف ورزی هشدار داده و بیان می کند که چگونه تخلف از وعده و عهد می تواند نفرت عمومی را ایجاد کند. از نظر آن حضرت(ع) همه بشریت بی توجه به اختلافات گوناگون در این امر متفق هستند و یک اجماع بشری در این باره است که وفای به عهد و وعده اساس ساختار اجتماعی و سلامت زندگی بشر است. آن حضرت(ع) می فرماید: وَ إیّاکَ … اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَکَ بِخُلفِکَ… الخُلفَ یوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه وَ النّاسِ؛ بپرهیز از خلف وعده که آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود.(نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه ۵۳ ،ص۴۴۴) پس مردم با همه اختلافات فکری و رفتاری در این امر متفق هستند که هر کسی وعده ای داد باید به آن ملتزم بوده و عمل کند؛ از همین روست که نسبت به کسانی که خلف وعده می کنند، واکنش بسیار منفی بروز می دهند و از این دسته افراد نفرت دارند.

آن حضرت(ع) برای آن که اعتماد اجتماعی از شخص سلب نشود یا جامعه دچار عارضه خطرناک بی اعتمادی نشود، از افراد می خواهد تا پیش از هر کاری در هنگام دادن وعده، توجه داشته باشند وعده ای ندهند که ناتوان از انجام آن هستند و نمی توانند به وعده خویش وفا کنند. آن حضرت (ع) می فرماید: لا تَعِدَنَّ عِدَهً لاتَثِقُ مِن نَفسِکَ بِانجازِها؛ وعده اى نده که از وفاى به آن اطمینان ندارى.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۲۵۳ ، ح۵۳۱۶)

امام صادق(ع) نیز می فرماید: لا تَعِدَنَّ أخاکَ وَعداً لَیسَ فی یَدِکَ وَفاؤُهُ؛ به برادرت وعده ‏اى مده که وفاى به آن در توان تو نباشد.(بحارالأنوار،ج ۷۵ ، ص ۲۵۰ ؛ تحف العقول ص۳۶۷)

عدم وفا به وعده ها حتی در صورتی که ناتوان از انجام تعهدات است، خود عامل مهمی در سلب اعتماد اجتماعی است که بنیاد اجتماع بر آن نهاده شده است؛ زیرا هر کسی به سبب اعتمادی که به دیگری دارد، با او رفتار و تعاملات اجتماعی و اقتصادی دارد و اگر شخص از شخصی سلب اعتماد کند یا جامعه ای گرفتار چنین عارضه خطرناک بی اعتمادی اجتماعی شود، همگی ضرر می کند و جامعه از درون فرو می پاشد.

اصولا انسان نمی تواند بی اعتماد در جامعه زندگی کند و این اعتماد است که آدمی را در کنار یک دیگر نگه می دارد. هر کسی تلاش می کند با حفظ اعتماد و ایجاد اعتماد سازی خود را در جامعه جا دهد و از فواید زندگی اجتماعی با کم ترین هزینه بهره برد. اگر کسی نتواند اعتماد سازی کند یا اعتماد دیگران را مخدوش کند، دیگر نمی تواند در جامعه زندگی کند یا اگر بخواهد زندگی کند باید هزینه ای سنگین را متحمل شود تا دیگران با او تعامل داشته باشند.

کودکان نیازمند آن هستند تا از سوی بزرگ تر و والدین اعتماد سازی شوند؛ زیرا اعتمادسازی است که آنان را با اجتماع گره می زند؛ در حالی که خلف وعده می تواند این اعتماد را از ایشان سلب کرده و آنان را اجتماع گریز کند. از همین روست که پیامبر(ص) می فرماید: اَحِبُّوا الصِّبیانَ وَ ارحَمُوهُم ، وَ اِذا وَ عَدتُموهُم شَیئا فَفُوا لَهُم ، فَاِنَّهُم لا یَدرونَ اِلاّ اَ نَّـکُم تَرزُقونَهُم ؛ کودکان را دوست بدارید و با آنان مهربان باشید و هرگاه به آنان وعده دادید ، به آن وفا کنید ، زیرا آنان ، روزى دهنده خود را کسى غیر از شما نمى دانند.( کافى، الاسلامیه، ج ۶، ص ۴۹، ح ۳)

امیرمومنان امام علی(ع) به سبب جایگاه مهم وفای به وعده در تحقق اعتماد سازی به این نکته توجه می دهد که هر گونه تخلف نسبت به وعده از سوی دیگران باید خود انگیزه ای برای بی اعتمادی باشد؛ زیرا اعتماد بی جا نسبت به متخلفان از وعده می تواند آثار زیانباری را به دنبال داشته باشد. اگر کسی وعده ای دهد و تخلف ورزد و انسان بخواهد به او اعتماد داشته باشد، خود را دچار زیان بزرگ تری کرده است و این چیزی جز حماقت نیست. از همین روست که امیرمومنان نسبت به اعتماد بی جا نسبت به این افراد هشدار داده و می فرماید: لا تَعتَمِد عَلى مَوَدَّهِ مَن لا یوفِى بِعَهدِهِ؛ به مودت و ارتباط دوستى کسی که به عهد خود وفا نمى کند اعتماد نکن.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۴۱۸ ، ح۹۵۶۲)

وجوب عمل به وعده های شفاهی و کتبی

چنان که گفته شد، اجتماع برای بهره مندی همگانی از منفعت شکل گرفته است. بر این اساس، همگان خواهان عدالت مثلی بوده و تلاش می کنند همان اندازه که زیانی بر آنان به سبب عمل به تکلیف وارد می شود، سودی نیز از حقوق خویش ببرند؛ زیرا در هر تکلیفی حقی است و در هر حقی تکلیفی. این اصطلاح عقلی در همه جوامع مطرح است: من له الغنم فعلیه الغرم؛ کسی که برایش سودی است، خسارت نیز باید خودش بپردازد.

عدالت مثلی به این معنا است که پاداش نیکی، نیکی و پاداش بدی، بدی است. هر کسی آن چه را درو می کند که کشت کرده است. به قول فردوسی طوسی: اگر بار خارست خود کشته‌ای/ و گر پرنیانست خود رشته‌ای.

اگر اجتماع بر اساس عدالت مثلی مدیریت و اداره می شود، باید هر کسی به آن چه وعده می دهد و تعهد می سپارد وفا کند و بر خلاف وعده شفاهی و کتبی رفتار نکند. وعده نوعی تعهدات و عهد بستن به انجام کاری در آینده است. شخص با وعده خود را ملتزم و متعهد می سازد که عمل یا کاری را در آینده انجام دهد. از همین روست که وفای به وعده امری ممدوح و خلف وعده مذموم دانسته شده است؛ زیرا بسیاری از بده و بستان ها به شکل قبض و اقباض فعلی نیست، بلکه تعهدات و التزاماتی است که شخص به عهده و گردن می گیرد تا در آینده نزدیک یا دور انجام دهد.

وعده ارتباط تنگاتنگی با صداقت و وفای به عهد دارد؛ زیرا اگر صداقت و راستگویی و وفای به عهد و وعده ای نباشد نمی توان به وعده و التزام کسی دل بست. از همین روست که خدا بارها از صداقت در وعده و وفای و التزام به آن سخن به میان آورده و خود را در این مساله وعده راستگو و متلزم دانسته (آل عمران، آیه ۱۵۲؛ نساء، آیه ۱۲۲؛ انبیاء، آیات ۷ و ۹) و امکان هر گونه تخلفی را از خود سلب کرده است.(آل عمران، آیه ۱۹۴؛ یس، آیه ۵۲)

در قرآن، برخی از پیامبران به عنوان صادق الوعد مورد عنایت قرار می گیرند، تا مومنان تشویق به چنین رویه ای در رفتار اجتماعی خودشان باشند. خدا می فرماید: وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَکَانَ رَسُولًا نَبِیًّا؛ در این کتاب از اسماعیل یاد کن زیرا که او درست‏ وعده و فرستاده‏ اى پیامبر بود.(مریم، آیه ۵۴)

از نظر قرآن، هر کسی در قبال وعده ای که می دهد مسئول است و باید پاسخگوی وعده و التزامات و تعهدات خود باشد.(فرقان، آیه ۱۶) عدم التزام و وفای به وعده به معنای تخلف از وعده و فرار از مسئولیت و پاسخ گویی است که به طور طبیعی خشم و غضب خدا را به دنبال دارد.(طه، آیه ۸۶)

کسی که وعده ای داده باید به آن عمل کند؛ حال این وعده در قالب عهد و پیمان کتبی یا شفاهی باشد یا در هر شکل و قالبی دیگر که بیانگر وعده و پذیرش مسئولیت در قبال آن است. امام صادق(ع) می فرماید: عده المومن اخاه نذر لاکفاره له فمن اخلف فبخلف الله بده و لمقته تعرض ؛ وعده مومن به برادر دینی‌اش هم چون نذر است که کفاره ندارد. کسی که به آن وفا نکند، به مخالفت با وعده خدا برخاسته و خود را در معرض غضب خدا قرار داده است.(اصول کافی، ج٢، ص٣۶٣﴾

امام رضا(ع) نیز می فرماید: انا اهل بیت نری ما وعدنا علینا دینا کما صنع رسول الله ؛ ما خاندانی هستیم که وعده‌های خود را قرض و دینی بر گردن خود می‌بینیم، چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین بود. (بحارالانوار،ج٧۵،ص٩٧﴾

در حقیقت کسی که وعده ای می دهد آن را به ذمه می گیرد و متعهد می شود تا به آن عمل و وفا کند. تلاش و همت عالی این است که انسان به آن چه به ذمه گرفته عمل کند؛ چنان که حضرت علی علیه‌السلام می فرماید: اشرف الهمم رعایه الدمام و افضل الشیم صله الارحام ؛ شریف‌ترین همت‌ها، رعایت تعهدات ذمی و پیمان‌ها است و برترین رویه‌ها و صفت اخلاقی، صله رحم و حفظ پیوند با خویشان نسبی است. (غررالحکم،ص٢٠٧﴾

آن حضرت هم چنین می فرماید: اعتصموا بالذمم فی اوتادها ؛ بر ذمه گرفته ها و پیمان‌ها را با عمل به مقرراتش محکم نگهدارید.(نهج‌البلاغه، حکمت ١۵۵﴾

از نظر آموزه های وحیانی، دین و شریعت اصول اساسی دارد که مهم ترین آن ها صداقت، امانت، وفای به عهد و مانند آن ها است. از امام سجاد(ع) روایت است: قُلتُ لِعَلِىّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام : اَخبِرنى بِجَمیعِ شَرایِعِ الدّینِ قالَ علیه السلام : قَولُ الحَقِّ وَالحُکمُ بِالعَدلِ وَالوَفاءُ بِالعَهدِ؛ به امام سجّاد علیه السلام عرض کردم: مرا از تمام دستورهاى شریعت اسلام آگاه کنید. امام علیه السلام فرمودند: حقگویى، قضاوت عادلانه و وفاى به عهد. (خصال ص ۱۱۳ ، ح۹۰) پس کسی که به وعده های خویش عمل نمی کند دین ندارد؛ چنان که از پیامبر(ص) روایت است: لادین لمن لا عهد له ؛ آنکس که وفای به عهد و پیمان نکند، دین ندارد(بحارالانوار، ج٧۵، ص٩۶﴾ امیرمومنان امام علی(ع) نیز می فرماید: ما ایقن بالله من لم یرع عهوده و ذممه ؛ کسی که عهد و ذمه گرفته های خود را رعایت نکرد، به خدای سبحان یقین نیاورده است. (غررالحکم، ص٣۶۶﴾

وعده های دروغین دشمنان

خدا در قرآن به مسلمانان و مومنان هشدار می دهد که یکی از روش های دشمنان برای سلطه بر مسلمان و امت اسلام، وعده های دروغینی است که هرگز به آن وفا نمی کنند؛ زیرا هیچ ضامن اجرایی در میان نیست که اینان به آن چه می گویند عمل کنند؛ چرا که ضامن باطنی و وجدان بیدار آنان به گناه و کفر، دسیسه و دفن شده است و ضامن ظاهری چون ترس از کیفر دنیوی یا اخروی نیز نیست تا به آن چه تعهدات می سپارند یا قول و قراری می دهند پای بند باشند و به آن وفا کنند.

از نظر قرآن، یکی از مهم ترین ابزارهای دشمن، وعده های فریبنده ای است که انسان را به پرتگاه می کشاند. اصولا شیاطین جنی و انسی در خدمت ابلیس بوده و همان راهی را می روند که ابلیس می رود. از این روست که خدا هشدار می دهد و می فرماید: یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا؛ شیطان به آنان وعده مى‏ دهد و ایشان را در آرزوها مى‏ افکند و جز فریب به آنان وعده نمى‏ دهد.(نساء، آیه ۱۲۰)

بنابراین، ابلیس و شیطان هم پیمان و تحت ولایت او، جز وعده های باطل و دروغین نمی دهند. آرزوهایی را برای انسان ترسیم می کنند که چیزی جز سراب نیست؛ همان گونه اوباما این شیطان بزرگ در دولت مستکبران وعده هایی را داده و آرزوهایی را برای برخی از مسلمانان ایجاد کرد که چیزی جز سراب نبود؛ ابلیس و شیاطین بهشتی را می سازند که جز عریانی و لختی و شقاوت پیامدی دیگر ندارد؛ خدا در جایی دیگر می فرماید: وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا ؛ و از ایشان هر که را توانستى با آواى خود تحریک کن و با سواران و پیادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شرکت کن و به ایشان وعده بده و شیطان جز فریب به آنها وعده نمى‏ دهد. (انبیاء، آیه ۶۴)

این گونه است که رسانه های استکبار جهانی و شیطان بزرگ آمریکا، چنان با انواع ابزارها و رسانه های دیداری و شنیداری بهشتی را به ایرانیان نشان دادند که بسیار فریبنده بود و آنان را به عزت فروشی وادار کردند تا جایی که وقتی همه چیز را از دست دادند، و خود را از ولایت الهی به ولایت طاغوت بردند، ناگهان خود را لخت و عریان و خوار و ذلیل یافتند به طوری که به جای سعادت و خوشبختی، درهای بدبختی و شقاوت را به روی خود بازکردند؛ چنان که پیش از این نیز حضرت آدم(ع) چنین در دام ابلیس و شیطنت او افتاده و رنج شقاوت را برای خود به جا خریده بود. با آن که خدا به آدم(ع) و فرزندانش هشدارهای لازم را داده و دلواپسی و نگرانی مشفقانه خویش را گوشزد کرده بود: یَا بَنِی آدَمَ لَا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّهِ یَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ؛ اى فرزندان آدم زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد چنانکه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از ایشان برکند تا عورتهایشان را بر آنان نمایان کند در حقیقت او و قبیله‏ اش شما را از آنجا که آنها را نمى ‏بینید مى ‏بینند ما شیاطین را دوستان کسانى قرار دادیم که ایمان نمى ‏آورند. (اعراف، آیه ۲۷)

پس مسلمانان فریب وعده های ابلیس و شیطانی چون آمریکای مستکبر را خوردند، و در سرابی فرو افتادند که چیزی جز شقاوت نداشت؛ چرا که در این میان نفوذی های استکبار در داخل همانند وسوسه های نفس به تسویل گری مشغول بودند(طه، آیه ۹۶؛ یوسف، آیه ۸۳) و این گونه شد که بدبختی را برای خود و جامعه اسلامی رقم زدند؛ در حالی که به دور از آرزوها و سراب های فریبا آمریکا و شیطان بزرگ ، در امنیت فراگیر و تحت ولایت الهی بودند و خدا به آنان گفته بود: فَقُلْنَا یَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَکَ وَلِزَوْجِکَ فَلَا یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّهِ فَتَشْقَى؛ إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیهَا وَلَا تَعْرَى وَأَنَّکَ لَا تَظْمَأُ فِیهَا وَلَا تَضْحَى فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلَى شَجَرَهِ الْخُلْدِ وَمُلْکٍ لَا یَبْلَى فَأَکَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى؛ پس گفتیم: اى آدم در حقیقت این ابلیس براى تو و همسرت دشمنى خطرناک است. زنهار تا شما را از بهشت به در نکند تا تیره‏ بخت گردى و اهل شقاوت شوی! در حقیقت براى تو در آنجا این امتیاز است که نه گرسنه مى ‏شوى و نه برهنه مى‏ مانى و هم اینکه در آنجا نه تشنه مى‏ گردى و نه آفتاب‏زده. پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: اى آدم آیا تو را به درخت جاودانگى و ملکى که زایل نمى ‏شود راه نمایم.(طه، آیات ۱۱۷ تا ۱۲۰)

بنابراین، کسانی که به وعده های ابلیس و شیطان بزرگ جنی و انسی و مستکبران گوش می دهند و آنان را باور می کنند، به جای آن که بهره ای از شیطان ببرند، روز به روز گرفتار می شوند؛ زیرا وعده های شیطان سرابی بیش نیست و هم چون باتلاق عمل می کند به طوری که هر چه بیش تر در آن دست و پا زده شود، بیش تر فرو می رود. اصولا ابلیس دوستان و اولیای خویش را با ترس و ایجاد خوف تحت سلطه خویش نگه می دارد؛ از این روست که خدا درباره سیاست سلطه گرانه ابلیس حتی نسبت به دوستان و هم پیمانان او می فرماید: إِنَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ؛ در واقع این شیطان است که دوستانش را مى‏ ترساند.(آل عمران، آیه ۱۷۵) پس از اصول سیاست های سلطه گرانه ابلیس و شیطان بزرگ جنی و انسی، وعده های فریبا و سراب گونه و ترساندن آنان است. بنابراین، با ارعاب و ترساندن مقاصد خویش را پیش می برد؛ در حالی که مومنان هرگز فریب چنین وعده ها و سراب ها را نخورده و از آنان ترسی ندارند؛ زیرا خدا در ادامه همین آیه می فرماید: فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ؛ اگر مومن هستید از آنان نترسید و تنها از من بترسید.

از نظر قرآن، همان طوری که نباید نسبت به وعده های دروغین شیطان و دشمنان جنی و انسی اعتماد کرد ، هم چنین نباید توجه و اعتنایی به یاران داخلی ایشان از منافقان داشت؛ زیرا منافقان اگر وعده ای بدهند تخلف می کنند و حتی به دوستان خویش نیز رحم نمی کنند ؛ زیرا پای بند هیچ اصول اخلاقی نیست؛ و ضامن اجرایی برای تعهدات آنان وجود ندارد. این گونه است که حتی به دشمنان بیرونی وعده می دهند و بر اساس آن تعهدات عمل نمی کنند.(حشر، آیه ۱۱)

اصولا از نظر قرآن، این سیاست و رویه همه کافران است؛ زیرا وعده فریب و نیرنگ، از سوى ظالمان به همدیگر یک امری است که جزو ساختار وجودی و رفتاری آنان شده است.(فاطر، آیه ۴۰)

به هر حال، مومنان نباید فریب وعده های دشمنان داخلی و خارجی و انسانی و شیطانی خود را بخورند که ساختار آن غرور به معنای فریفتن است؛ زیرا آنان هرگز به وعده های خود عمل نمی کنند.