وظایف انسان در برابر فرزند

samamosهر چند که هدف از ازدواج و تشکیل خانواده برای پاسخ گویی به نیازهای مختلف عاطفی انسان است، ولی شاید یکی از مهم ترین اهداف ازدواج را بتوان فرزندداری دانست. از این روست که برخی از خانواده ها به سبب نداشتن فرزند و عدم توانایی یکی از همسران، از هم فرو می پاشد و برخی از حسرت پدر و مادر شدن به هر دری می زنند.

پدر و مادر شدن هر چند از نظر عاطفی بسیاری از مشکلات روحی و روانی را بر طرف می کند و آثار مثبت بسیاری در زندگی مادی و معنوی و نیز دنیوی و اخروی بشر به جا می گذارد، اما وظایف و مسئولیت هایی نیز به عهده والدین و نیز فرزند می گذارد که توجه به آن ها می تواند نقش به سزایی در بهبود زندگی به جا گذارد. نویسنده در این نوشتار دیدگاه قرآن را در این حوزه مورد توجه قرار داده است. با هم این مطلب را از نظر می گذارنیم.

آرزوی فرزند

داستان آفرینش انسان، پر از حوادث و رخدادهای آموزنده بسیاری است. آدم (ع) و حوا به عنوان نخستین افراد نوع انسانی، مجموعه ای از رخدادها را با خود همراه داشته اند که بیانگر ماهیت انسانی است. به این معنا که هر یک از کنش ها و واکنش های آنان تبیین گر کنش ها و واکنش های طبیعی و فطری نوع بشر است که نمی تواند از آن رهایی جوید؛ زیرا آن دو به دور از هر گونه تاثرپذیری بیرونی از پیش آموزش داده شده، کنش ها و واکنش های خویش را بروز می دادند. از این روست که می توان رفتارهای آنان را رفتارهای طبیعی و فطری دانست.

یکی از رفتارهای ایشان که می بایست آن را در شمار رفتارهای طبیعی و فطری دانست، داشتن فرزند است. البته ایشان به اسبابی گوناگون خواستار فرزند صالح و نیک می گردد که بیانگر نوع نگرش وی به هستی و هدف از فرزنددار شدن است، زیرا در نگرش وی آن چه نیاز هر فرد بشری است تنها فرزندداری نیست بلکه داشتن فرزندی صالح است.(اعراف آیات ۱۸۹ و ۱۹۰)

علامه طباطبایی بر این باور است که مراد و مقصود از صالح در آیه مزبور، سالم بودن فرزند و این که دارای اعضای کامل و بدون نقص و بیماری باشد.(المیزان ، ج ۸ ، ص ۳۷۵) ولی به نظر می رسد که می تواند هر دو مفهوم را در بر داشته باشد. وی هم چنین می نویسد که مقصود آیه، بیان حال پدر و مادر از نوع انسان می باشد. بر این اساس می توان گفت که هر انسانی آرزوی داشتن فرزند سالم و بی نقص و بیماری است.(همان) اما از آن جایی که هر انسانی نیاز به یاری و کمک دیگری دارد، آرزوی داشتن فرزند صالح و نیکوکار دغدغه ایشان می شود، زیرا هر کسی می خواهد تا کسی را داشته باشد تا به ویژه در هنگام پیری دستگیر وی شود و به او یاری رساند. از این روست که دور اندیشان ، همواره خواستار فرزند صالح افزون بر سالم می باشند.

انسان های مومن و موحد همه زندگی خویش را بر محوریت توحید تنظیم می کنند و سامان می دهند. از این روست که برای آنان هر چیزی زمانی ارزش و اهمیت پیدا می کند که در مسیر حرکت اصلی توحید باشد و از آن جایی که فرزند صالح چنین ویژگی را برآورده می سازد، مورد توجه ایشان قرار می گیرد. این جاست که با همه ارزش و اهمیتی که به طور فطری و طبیعی به فرزند دارند، ولی هنگام مقایسه با باقیات صالحات اخروی، آن را محدود و ناچیز می شمارند مگر آن که در مسیر تعالی و کمالی آنان قرار گرفته باشد.(کهف آیه ۴۶) زیرا فرزند هر چند که دست مایه ای برای زندگی دنیا و در این میان پسر از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد( آل عمران آیه ۱۴) ولی این زمانی ارزش می یابد که در مسیر ارزش های الهی قرار گرفته باشد وگرنه نسبت به اموری چون خدا، پیامبر و جهاد و دیگر اعمال عبادی که قرب الهی را سبب می شود، در درجه کم تری از اهمیت قرار می گیرد.(توبه آیه ۲۴) از این روست که فرزند صالح به عنوان یک مطلوب مورد توجه و اهتمام بسیاری از جمله حضرت آدم(ع) و حضرت ابراهیم (ع) قرار می گیرد.

به هر حال هر انسانی چه پیامبر و از نخستین فرد از نوع انسانی و چه غیر وی ، در آرزوی داشتن فرزند می باشد. این گونه است که حتی حضرت ابراهیم(ع) و همسرش ساره در آرزوی فرزند تا زمان پیری و کهنسالی بودند و هنگامی که بشارت و مژده فرزند به ایشان داده شد ساره از خوشحالی فریادی بر می کشد.( صافات آیات ۸۳ تا ۱۰۱ و آیات دیگر) حضرت زکریا (ع) نیز چنان که خداوند در سوره مریم بیان می کند در هنگام کهنسالی در آرزوی فرزنددار شدن بود. بنابراین مساله طبیعی و فطری همه بشر می باشد.

امر شگفت انگیز در باره نوع انسان این است که با همه علاقه و آرزویی که نسبت به فرزنددار شدن دارد، هنگامی که برخوردار از فرزند سالم و صالحی شد، راه ناسپاسی و ناشکری را در پیش می گیرد و نسبت به فرزندداری خویش کفران می ورزد.(اعراف آیات ۱۸۹ و ۱۹۰)

از آیه ۱۴ سوره آل عمران این معنا را می توان به سادگی به دست آورد و اثبات کرد که محبت و علاقه انسان به فرزند از علایق غریزی و فطری وی می باشد. این علاقه و محبت اگر مدیریت نشود می تواند بسیاری خطرناک باشد و آدمی را از مسیر درست کمالی دور سازد؛ زیرا گاه شدت علاقه به فرزند موجب می شود تا انسان محبت به وی را فراتر و برتر از علاقه به خداوند و پیامبر(ص) قرار دهد و موجبات سرپیچی و نافرمانی را فراهم آورد که در نتیجه آن گرفتار فسق شود(توبه آیه ۲۴) از این روست که خداوند به مردمان هشدار می دهد که نسبت به علاقه و عواطف خود مدیریت داشته باشند و آن را فراتر از محبت و علاقه به خداوند و پیامبرش قرار ندهند تا در مسیر گمراهی گام بردارند؛ زیرا در این صورت دچار عذاب سخت الهی خواهند شد.(همان)

به هر حال نعمت فرزند ، موهبتی الهی نسبت به والدین می باشد که شایسته شکرگزاری و سپاس می باشد.(انعام آیات ۸۴ تا ۸۷ و نیز نحل آیه ۷۲ وانبیاء آیات ۶۹ و ۷۰ و آیات دیگر)

آینده فرزند

از آن جایی که انسان ها به طور طبیعی و فطری گرایش به فرزند دارند و بخشی از نیازهای عاطفی خویش را این گونه پاسخ می دهند، ولی فرزند برای انسان هم آزمونی بزرگ است و هم مسئولیتی پر خطیر می باشد. انسان ها بر خلاف دیگر موجودات، نه تنها به پرورش مادی در کودکی می پردازند بلکه به پرورش روحی و معنوی فرزندان حتی در نوجوانی و جوانی و میانسالی نیز می اندیشند. این گونه است که حس مسئولیت در انسان فراتر از سال و حتی نسل می باشد و حتی برای نسل های آینده خود نیز می اندیشد و برنامه دارد. از این روست که سخن از ذریه و نوادگان در حوزه تربیت فرزندان به میان می آید. انسان ها برای تامین آینده اقتصادی فرزندان خویش می اندیشند و این کار هر چند که از نظر دین اسلام پذیرفته است(کهف آیه ۸۲) و حتی می بایست این توجه نسبت به کودکان یتیم نیز وجود داشته باشد که آیه مزبور بر آن دلالت دارد، هم چنین می بایست نسبت به آینده معنوی و خوشبختی همراه با آرامش و آسایش دایمی آنان نیز وجود داشته باشد. از این روست که خداوند به عنوان نمونه گزارش هایی از نگرانی های حضرت ابراهیم (ع) و حضرت یعقوب (ع) نسبت به هدایت و آینده فرزندانش به دست می دهد تا معلوم دارد که این دغدغه امری طبیعی برای بشر حتی پیامبران است.

حضرت نوح (ع) نگران آینده فرزندان و نسل های خود می باشد و این نگرانی و احساس خطر حضرت نوح (ع) درباره نسل و فرزندان آینده جامعه خویش به گونه ای بوده است که خداوند در آیات ۲۶ و ۲۷ سوره نوح به آن توجه داشته و گزارش می کند.

دور اندیشی نسبت به فرزندان و یتیمان به گونه ای مطرح است که حتی حضرت خضر(ع) از سوی خداوند ماموریت می یابد تا برای تامین آینده اقتصادی فرزندان یتیمی ، گنجی را با کارگری خود مخفی سازد تا به دست دیگران نیافتد.(کهف آیه ۸۲)

همین دور اندیشی و دغدغه آینده اقتصادی و معنوی فرزندان است که زمینه را برای آزمونی بزرگ برای بشر فراهم می آورد و فرزندان به عنوان یک ابزار آزمون های سخت الهی مطرح می شوند. خداوند در آیه ۲۸ سوره انفال و ۱۴ و ۱۵ سوره تغابن به مومنان هشدار می دهد که آزمون های سخت و فتنه های بزرگ از طریق فرزندان انجام می شود که می توان به اشکال مختلف این ازمون ها صورت گیرد.

گاه عشق و عاطفه به فرزند موجب می شود تا انسان خداوند را فراموش کند و برای آینده اقتصادی آنان دست به تکاثر زند و گنج و کنز را گردآوری و مخفی نماید و از جریان آزاد سرمایه ها جلوگیری نماید. گاه دیگر، به عشق و محبت فرزند از دین الهی خارج می شود و گاه دیگر، عشق و محبت وی ، خانمانسوز می شود.

از این روست که خداوند در آیه ۱۵۵ سوره بقره از آزمون بزرگ مرگ فرزند سخن به میان می آورد؛ زیرا عاطفه و احساس پدری موجب می شود تا نتواند مرگ فرزند را تحمل کرده و در مسیر هدایت باقی ماند و این گونه است که طغیان می ورزد و به کفر و گمراهی می گراید.

حتی حضرت سلیمان (ع) با افکنده شدن جنازه فرزندش بر تختش که بسیار دوستش می داشت، مورد آزمونی سخت قرار می یگرد (ص آیه ۳۴ و نیز مجمع البیان ، ج ۷ و ۸ ، ص ۷۴۱) در جایی دیگر، حضرت ابراهیم (ع) که در هنگام پیری دارای فرزند می شود، ماموریت می یابد تا آن فرزند را در راه خداوند قربانی و ذبح کند. هر چند که وی از آزمونی چنین سخت و دشوار سربلند بیرون آمد، ولی نشان داد که آدمی هر دم می بایست در انتظار باشد که از سوی خداوند به مرگ فرزند و یا مساله ای مرتبط با وی مورد امتحان قرار گیرد.(صافات آیات ۸۳ تا ۱۰۶)

به هر حال، آزمون های بزرگ هماره در مسایلی اتفاق می افتد که علاقه آدمی به آن شدید باشد تا این گونه درجه محتب الهی در شخص دانسته شود و باورهای توحیدی وی سنجیده و داوری گردد. از آن جایی که انسان به فرزند بسیار علاقه مند می باشد و حتی آینده های دور وی و نسل هایش مورد نظر اوست ، خداوند بخشی از آزمون های سخت را در فرزندان نهاده است تا این گونه آدمی را بیازماید و عیار عشق الهی اش را به دست آورد.

ادب فرزند

هر چند که عشق و محبت به فرزند امری پسندیده است ولی می بایست توجه داشت که آموزش و پرورش و تربیت فرزند مهم تر و اساسی تر از عشق به اوست؛ زیرا آن چه آدمی را از دیگران جدا می سازد همین پرورش های خاص اوست که گاه از آن به ادب نیز یاد می شود. این گونه است که برای تربیت و تادیب فرزند به والدین حتی تنبیه او در کنار تشویق مورد توجه و تاکید قرآن قرار گرفته است.

مهم ترین مساله در ادب فرزند و تربیت آنان، توجه دادن آنان به جایگاه پدر و مادر است؛ زیرا محبت به فرزندان موجب می شود تا آنان گستاخ شده و از مسیر حرمت گذاری بیرون روند. بنابراین خداوند پس از امر به پرسش خداوند به مساله احترام و تکریم پدر و مادر توجه می دهد و از فرزندان به عنوان مسئولیت و وظیفه می خواهد تا نسبت به والدین خویش تکریم کرده و احترام فوق العاده به جا آورند و حتی در کهنسالی به سبب خواسته های گاه بی جا و مکررشان آف و اخ نکنند و موجبات رنجش کلامی ایشان را فراهم نیاورند.(اسراء آیات ۲۳ و ۲۴)

در این آیات بر لزوم رعایت ادب فرزند در برابر والدین مورد توجه قرار گرفته است و از فرزندان خواسته شده تا از محبت والدین سوء استفاده نکنند و ایشان را نیازارند.

خداوند برای تبیین این امر مهم و اساسی گزارش هایی نیز از ادب حضرت اسماعیل (ع) نسبت به پدری که خواستار ذبح و قربانی وی می شود، بیان می کند تا این گونه نشان دهد که چگونه فرزند می بایست خود را مطیع والدین بداند و حتی جانش را در طبق اخلاص نهاده و پیشکش والدین کند ، چه رسد که کمی از مال و ثروت خویش را در اختیار ایشان بگذارد. بسیار دیده شده است که فرزند حتی نسبت به والدین از نظر مالی کوتاهی می کنند و حقوق اساسی آنان را ادا نمی کنند چه رسد که جان را پیشکش کنند در حالی که به فرموده پیامبر(ص) انت و مالک لابیک ؛ تو و مالت از آن پدرت هستی. به این معنا که کسی که جانش مال پدر است به طریق اولویت مالش از آن پدر است و پدر می تواند در آن تصرف کند؛ چه رسد که اجازه تصرف داده نشود و یا حقوق طبیعی وی از او سلب شود.

به هر حال از داستان اطاعت اسماعیل(ع) در برابر حضرت ابراهیم (ع) در قربانگاه این معنا فهمیده می شود که انسان می بایست در برابر والدین مطیع محض باشد.(صافات آیات ۸۳ تا ۱۰۲) در همین رابطه می توان به عنوان نمونه ای دیگر، به ادب حضرت یوسف (ع) هنگام استقبال از والدین ایشان اشاره کرد که برخی آن چه معروف است ایشان کمال ادب و احترام و تکریم را نسبت به حضرت یعقوب (ع) به جا آورده ا ند که خداوند آن را در آیات ۹۹ و ۱۰۰ سوره یوسف گزارش می کند؛ زیرا آن حضرت (ع) با آن که عزیز و حاکم مصر بود در هنگام استقبال از پدر خویش از تخت حکومت پایین آمده و ایشان را بر جایگاه سلطنتی نشانده است تا این گونه در برابر مصریان و درباریان از پدر و مادر خویش تجلیل کند.

از این آیات و آیات دیگر به دست می آید که اطاعت از پدر و مادر به عنوان بخشی از وظیفه و ادب انسانی است که می بایست به وی گوشزد و تعلیم داده شود.(عنکبوت آیه ۸ و لقمان آیه ۱۵ ) و تنها موردی که از این حکم کلی و اصلی استثنا شده است آن که پدر و مادر از وی بخواهند که مشرک شده و به خداوند کفر ورزند که تنها در این صورت است که فرزند می تواند بر خلاف فرمان رفتار نماید و از اطاعت آنان سرباز زند (عنکبوت آیه ۸) با این همه حق ندارد که نسبت به آنان بی احترامی روا دارد و حق طبیعی ایشان را تضییع و تباه نماید.

خداوند در آیات ۵۸ و ۵۹ سوره نور از والدین به عنوان یک وظیفه می خواهد تا فرزندان خویش را آموزش و تعلیم دهند تا ادب حضور در برابر والدین را بیاموزند و بدانند که چگونه در خانه رفتار نمایند که موجبات اذیت و آزار والدین به ویژه در خلوتگاه فراهم نشود.

در حقیقت آموزش اخلاق و آداب معاشرت از وظایف پدر و مادر به فرزند خویش است که در این آیات و نیز آیات ۱۷ و ۱۹ سوره لقمان مورد تاکید قرار گرفته است. از این آیات به ویژه آیات سوره نور به دست می آید که آثار این تربیت نخست به والدین باز می گردد و آنان در محیطی با امنیت و آرامش می توانند به کارهای زناشویی خود بپردازند.

تواضع و فروتنی فرزندان در برابر والدین و تکریم و احترام ایشان وظیفه و تکلیفی عقلی و شرعی است که بر دوش ایشان است همان گونه که بر پدر و مادر است که حقوق فرزندان را نیز رعایت کرده و در تغذیه و آموزش و پرورش آنان بکوشند. (بقره آیه ۲۳۳ و نساء آیات ۹ تا ۱۲ و طلاق آیه ۶ و تحریم آیه ۶)

خدمتگزاری فرزند

خداوند خدمت فرزند به مادر را حق طبیعی مادر می شمارد هر چند که به مادر این اجازه را می دهد تا از این حق بگذرد، ولی آن چه مهم است آن که فرزند می بایست نسبت به مادر خویش در حکم خدمتگزار باشد.(آل عمران آیه ۳۵) این که مادر مجاز دانسته شده تا فرزند خویش را به خدمتکار بگمارد این معنا به دست می آید که فرزند چون خدمتکاری برای مادر است که می تواند این حق را به دیگری از جمله خدمتگزاری برای خدا و خانه خدا واگذار کند.

در آیه ۳۵ سوره عمران که داستان همسر عمران مادر حضرت مریم (س) و متولد شدن وی می باشد به این نکته توجه داده می شود که همسر عمران برای آزاد ساختن فرزندی که در زهدان داشت، نذر می کند که وی را از خدمتکاری خود آزاد کرده و به خدمتکاری خداوند در آورد. این بدان معناست که خدمتکاری مادر از وظایف فرزند و از حقوق مادر می باشد و او می تواند فرزندش را به کار گیرد و خدمتکار خود قرار دهد چنان که مجاز می باشد که وی را به خدمت دیگری در آورد ، چنان که به خدمت خداوند گمارید و نذرش را خداوند با آن که دختر بود، پذیرفت، زیرا برای خدمتکاری خانه خدا از پسران استفاده می شده است و حضرت مریم(س) نخستین کسی است که خدمتکاری وی برای خداوند با آن که دختر بود پذیرفته شده بود.

به هر حال فرزندان از دختر و پسر خدمتکار مادر می باشند و او می تواند خود ایشان را به خدمت گیرد و یا حتی به دیگر به خدمت کاری واگذار کند.

از دیگر حقوق والدین می توان به وجوب و لزوم دعا کردن فرزندان برای والدین اشاره کرد که در آیات ۲۳ و ۲۴ سوره اسرآئ بدان فرمان داده شده ا ست. در آیه ۱۵ سوره احقاف ارزانی داشتن نعمت و تفضل از جانب خداوند نسبت به ا نسان و پدر و مادرش ، به عنوان مقتضی دعای فرزند برای توفیق الهی در شکرگزاری دانسته شده است که می بایست مورد توجه هر کسی قرار گیرد.

از آیات پیش گفته به ویژه سوره اسراء این معنا به دست می آید که دعای فرزند برای برخورداری والدین از رحمت پروردگار، در حقیقت پادش تربیت وی از سوی والدین می باشد که در خردسالی از سوی آنان صورت گرفته است.

در آیه ۱۴ سوره لقمان شکرگزاری و سپاس فرزند از خدا و پدر و مادرش ، امری واجب از سوی خداوند دانسته شده و به فرزندان فرمان داده شده تا همواره سپاسگزار خدا و والدین خویش باشند.

سخن درباره فرزند و فرزندداری در آموزه های قرآنی بیش از آن است که همه آن ها در این مجال اندک گفته شود. از این رو در این مقام به همین مقدار بسنده می شود و بقیه مباحث و مسایل آن به وقتی دیگر نهاده می گردد.