وظایف اجتماعی انسان از منظر امام علی(ع)

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

امیرمومنان امام علی(ع) نفس و جان پیامبر(ص) در مقام وصایت و پیشوایی امت در مدت کوتاهی که خلافت ظاهری را در دست داشت به مسایل مهم اجتماعی و سیاسی بسیاری اشاره کرده که نویسنده در این مطلب تنها نمی از یمی را مورد توجه و اهتمام قرار داده است. با این همه همین سخنان به تنهایی می تواند ما را در مسیر کمالی کمک کند و نظریه اجتماعی اسلامی را در اختیار فرهیختگان و جامعه سازان قرار دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

هـمگام با نبوت و ولایت

امیرمومنان امام علی(ع) راه نجات جامعه بشری را در پیروی از نبوت و ولایت معصوم(ع) می داند و بر همین اساس بر آن است تا به جایی پیروی از نظریه های احتمالی و قیاسی و گاه بی مبنای فلاسفه اجتماعی و سیاسی، به نظریه هایی توجه و عمل شود که از سوی پروردگار انسان مطرح شده است؛ زیرا این نظریه ها از کتاب راهنمایی است که خود سازنده دستگاه وجودی انسان است؛ چرا که آموزه هایی آن نیز مطابق فطرت الهی انسان است، چنان که خداوند خود بر این حقیقت اذعان و تاکید دارد.(روم، آیه ۳۰)

امیرمومنان (ع) درباره جایگاه پیامبر نور و راهنمایی الهی بشر می فرماید: وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، أَرْسَلَهُ بِالدِّینِ الْمَشْهُورِ، وَالْعَلَمِ الْمَأْثُورِ، وَالْکِتابِ الْمَسْطُورِ، وَالنُّورِالسَّاطِعِ، وَالضِّیاءِ اللاَّمِعِ، وَالأَمْرِ الصَّادِعِ، إزاحَهً لِلشُّبُهاتِ، وَاحْتِجاجا بِالبَیِّناتِ، وَتَحْذِیرا بِالاْیاتِ ، وَتَخْوِیفا بِالْمَثُلاَتِ؛ گواهى مى دهم که محمد صلی الله علیه و آله بنده و فرستاده خـداوند اسـت که او را بـا آئیـنى پـر آوازه و پرچـمى برافـراشـته و کـتابى نـگاشته و فـروغى درخـشان و شـعاعى تـابان و فرمانى قاطع و برّان، گسیل داشت تا شبهه ها را بزداید و با حقایق روشنگر برهان آورد و با آیات الهى هشدار دهد و با یاد آورى سنـّت هاى تـاریخ مـردم را بیـم دهـد.(نهج البلاغه ، خطبه ۲)

البته هماره کتاب بی استاد و راهنما فایده ای ندارد. از این روست که خداوند همراه با کتاب ، میزانی را قرار می دهد تا به عنوان شاخص و اسوه حسنه پیشوا و سرمشق عینی و ملموسی برای مردم باشد و مسئولیت توزین و سنجش را به عهده گیرد.(حدید، آیه ۲۵؛ احزاب، آیات ۲۱ و ۳۳؛ نساء، آیه ۵۹) پس همان طوری که خداوند پیامبر(ص) را میزان و اسوه و رهبر و پیشوای مردمان قرار داد، پس از آن حضرت(ص)، اوصیا و اولیایی از عترت طاهره و معصومان (ع) را اسوه و میزان و رهبر مردمان قرار داده است، به طوری که آنان هرگز از کتاب الله جدایی ندارند؛ چرا که مکمل آن و متمم نعمت الهی هستند.(مائده، آیه ۳) از همین روست که پیامبر(ص) در حدیث ثقلین می فرماید: انّی تارکٌ فیکُمُ الثّقلَیْنِ کتابَ اللهِ و عترتی اهلَ بیتی؛ فإِنَّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی‌ یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوضَ؛ من در میان شما دو شی‌ء گرانقدر به جا می‌گذارم: کتاب خدا و خاندانم یعنی اهل بیتم شامل حضرت علی – علیه السلام – و ائمه طاهرین – سلام الله علیهم – و این دو از یکدیگر جدا نشوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.( بحارالانوار، کتاب الامامه، ج ۲۳، ص ۱۱۷؛ صحیح ترمذی، ج ۵، ص ۶۶۳-۶۶۲، ۳۲۸؛ مستدرک حاکم، فصل «فضیلت اصحاب»، ج ۳، ص ۱۰۹، ۱۱۰، ۱۴۸، ۵۳۳؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۴۳۲؛ مسند احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۱۴، ۱۷، ۲۶، ۵۹، ج ۴، ص ۳۶۶، ۳۷۲ و ده ها منبع دیگر از اهل سنت و عامه)

بر همین اساس امیرمومنان امام علی(ع) فرمان می دهد که همگام با ولایـت باشیم تا در مسیر کمالی و صیرورت ها و انقلاب های جوهری به خطا و اشتباه نرویم و به مکاتب و نظریه های باطل در فلسفه زندگی و سبک زیست نگروییم و گمراه نشویم. ایشان می فرماید: انْظُـرُوا أَهْلَ بَیْتِ نَبِیِّـکُمْ فَالْزَمُـوا سَمْتَهُمْ، وَاتَّبِعُـوا أَثَرَهُمْ، فَلَنْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ هُدًى، وَلَنْ یُعیدُوکُمْ فِیرَدًى،فَإِنْ لَبَـدُوا فَالْبُدُوا، وَإِنْ نَهَضُـوا فـَانْهَضُـوا.وَلاَ تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا، وَلاَ تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِکُوا. حضرت على علیه السلام فرمود: خاندان پیامبرتان را به دقت بـنگرید و خود را به همسویى با آنان ملزم کنید و گام بـه گام از آنان پـیروى کنـید، زیـرا که آنان هرگز از راه هدایت بیرونتان نمى کنند و دیگر بار به پرتگاه جاهلیت شما را نمى افکنند. پس اگر نشستند، همراه آنان بنشینید و اگر برخاستند با نهضـتشان هماهنگ شوید، نه بر آنان پیشى گیرید که به گمراهى درافتید و نه از آنان واپس مـانید که هـلاک شـوید. (نهج البلاغه، خطبه ۹۶)

پس همان طوری که قرآن سخـنگوى صـادق است: وَاعْلَمُوا أَنَّ هذاالْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِی لاَیَغُشُّ، وَالْهادِی الَّذِی لاَیُضِلُّ، وَالُمحَدِّثُ الَّذِی لاَیَکْذِبُ. وَمـا جالَسَ هذَا الْقُرْآنَ أَحـَدٌ إِلاَّ قامَ عَنْهُ بِزِیادَهٍ أَوْ نُقْصـانٍ: زِیادَهٍ فِیهُدًى، أَوْ نُقْصانٍ مِنْ عَمًى؛ و نیز بدانید این قرآن تنها ناصحى است که نصیحت خود را به خیانت نمى آلاید، و تنها هدایتگرى است که هرگز بگمراهى نمى کشاند و تنها سخنگویى است که هیچگاه دروغ نمى گوید. کسى با قرآن هم نشین نشد مگر اینکه با فزونى و کاستى برخاست، فزونى هدایت و کاستى در کور دلى و ناآگاهى. (نهج البلاغه، خطبه ۱۷۴) اما بدون ولایت و میزان الهی نمی توان راه درست را پیمود و از فتنه ها و بلایا در امان ماند.

نکته ای که باید مورد توجه قرار گیرد این است که همان طوری که هر کسی ایمان به ثقل اکبر نمی آورد و پذیرش آن سخت و دشوار است، هم چنین هر کسی پیرو و مطیع امر ولایت نمی شود و تن به اطاعت بی چون و چرای ولی الله و اولوا الامر نمی سپارد؛ چنان که امیرمومنان می فرماید: إِنَّ أَمْـرَنا صَعْبٌ مُسْتَـصْعَبٌ،لاَ یَحْتَمِلُهُ إِلاَّ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللّهُ قَلْبَهُ لِلاْءِیمانِ،وَلاَ یَعْی حَدِیثَنا إِلاَّ صُدُورٌ أَمِینَهٌ، وَأَحْلاَمٌ رَزِینَهٌ؛ ـ تبعیت و همراهى با ما و ـ پیام و امر ما دشـوار و پیچیده است، بر دوش کشیدن این بار سنگین را کسى نتـواند مگر آن بنـده اى که خداوند قلب او را براى ایمـان آزمـوده باشد. چـه اینکه جـز سینه هاى امـانتدار و اندیشـه هاى اسـتوار، ژرفـاى گـفتار و حـدیث مــا را در نیابنـد. (غرر الحکم، ج ۱، ص ۲۳۵)

به هر حال، سعادت دنیا و آخرت در گرو بهره گیری از ثقلین یعنی کتاب الله و عترت طاهره به عنوان میزان الله و شاخص و سرمشق است.

لزوم فهم درست از دنیا و زندگی دنیوی

مهم ترین تغییر در رویکردها و سبک های زندگی بشر زمانی رخ می دهد که انسان درک درستی از مفهوم دنیا و زندگی دنیوی داشته باشد؛ زیرا هستی شناسی و جهان بینی انسان اگر درست و راستین نباشد ممکن است انسان یا چون بودایی ها و هندوها دنیا را کنار بزنند یا چون مادیگرایان از اومانیست ها و کمونیست ها دنیا را همه زندگی بداند.

در فلسفه اسلامی و قرآنی که پیشوایان دین از جمله امیرمومنان امام علی(ع) تبیین نمی کند، حقیقت دنیا این گونه است: إِنَّ الدُّنْیا دارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَها،وَدارُ عافِیَهٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْها،وَدارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْها،وَدارُ مَوْعِظَهٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِها.مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللّهِ، وَمُصَلَّى مَلاَئِکَهِ اللّهِ،وَمَهْبِطُ وَحْیِ اللّهِ،وَمَتْجَرُ أَوْلِیاءِ اللّهِ؛ بى گمان دنیا براى راستان سراى راستىو براى دنیاشناسان سراى عافیتو براى توشه گیران سراى بى نیازىو براى پند پذیران سراى پند و اندرز است.دنیا مسجد دوستان خداو نمازخانه فرشتگان اوو جایگاه فرود وحىو بازار اولیاء خداوند است. (نهج البلاغه، کلمات ۱۳۲)

آن حضرت در جایی دیگر بر آن می شود تا دو نگاه و رویکرد به دنیا را تبیین نماید. ایشان می فرماید: وَإِنَّمَا الدُّنْیَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْأَعْمَى،لاَ یُبْصِرُ مِمَّا وَراءَها شَیْئا،وَالْبَصِیرُ یَنْفُذُها بَصَرُهُ،وَیَعْلَمُ أَنَّ الدَّارَ وَراءَها.فَالْبَصِیرُ مِنْها شاخِصٌ، وَالْأَعْمَى إِلَیْها شاخِصٌ.وَالْبَصِیرُ مِنْها مُتَزَوِّدٌ، وَالْأَعْمَى لَها مُتَزَوِّدٌ؛ دنیا، نگاه کور دلان را بن بستى است که فراسویش هیچ نمى بینند، و چشمان داراى بصیرت از دنیاگذشته، سراى هستى را در آن سوى دنیا مى یابد.چنین است که بینایان از دنیا ـ و با توشه اى که از آن گرفته اند ـ رخت سفر مى بندند و کوردلان به دنیا چشم دوخته اند، اهل بینش از دنیا و کور دل براى دنیا توشه مى گیرد. (نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱)

از نظر آن حضرت(ع) دنیا فرصت بسیار بی نظیر و بی تکراری است که باید دم غنمیت شمرد و از لحظات عمر بهره برد؛ زیرا اگر از این فرصت کوتاه و بی تکرار استفاده نشود، هرگز بازگشتی دست نخواهد داد تا به جبران مافات بپردازیم. دنیا میدان مبارزه و مسابقه و تمرین دست یابی به تقوا و شدن های جوهری است که در ذات ما ایجاد می شود. اگر نتوانیم در این میدان مسابقه پیشتاز باشیم، گرفتار خسران عظیم می شویم و تمام سرمایه های وجودی خودمان را از دست می دهیم. از این روست که آن حضرت هشدار می دهد و می فرماید: فَإِنَّ الدُّنْیـا أَدْبَرَتْ، وَآذَنَـتْ بِوَدَاعٍ،وَإِنَّ الاْخِرَهَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَأَشْرَفَتْ بِاطِّلاَعٍ،أَلاَ وَإِنَّ الْیَوْمَ المِضْمَارَ، وَغَدا السِّبَاقَ،وَالسَّبَـقَهُ الْجَنـَّهُ، وَالْغایَهُ النّـارُ؛ اینک دنیا روى گردانده است و وداع مى کند و آخرت روى آورده است و طلایه هاى آن نمایان شده است. هشدار! که امروز زمان تمرین و آزمایش است و فردا هنگام مسابقه، مسابقه اى که بردش بهشت است و باخت آن، آتش. (نهج البلاغه، خطبه ۲۸)

و در جایی دیگر می فرماید: فَإِنَّ الْغَایَهَ أَمَامَکُمْ، وَإِنَّ وَرَاءَکُمُ السَّاعَهَ تَحْدُوکُمْ.تَخَفـَّفُوا تَلْحَقُوا، فَإِنَّمَا یُنـْتَظَرُ بِأَوَّلِکُمْ آخِرُکُمْ؛ پایان راه فرا روى شماست و قیامت از پشت سر، شما را به پیش مى راند. سبکبار شوید تا به پیشتازان بپیوندید، چرا که اولین هاى این کاروان، آخرین نفرهایش را انتظار مى برد. (نهج البلاغه، خطبه ۲۱)

وظایف اجتماعی امت و امام

بر اساس آموزه های اسلامی، مکتب اسلام مکتب تکلیف و وظیفه است. انسان هر چند که دارای حق و حقوقی است، ولی هر حقی تکلیفی با خود همراه دارد، چنان که در باطن هر تکلیفی حقی ثابت است؛ اما آن چه انسان باید بدان توجه داشته باشد، و به آن عمل کند، مساله تکلیف مداری و وظیفه شناسی است؛ زیرا انجام این تکالیف و وظایف است که او را به کمال می رساند و حقوق او را تثبیت می کند.

انسان در دنیا به هدفی عالی و بلند آمده است تا در صراط مستقیم عبودیت(ذاریات، آیه ۵۶) به تقوای الهی دست یابد(بقره، آیه ۲۱) و متاله و خدایی شده (بقره، آیه ۱۳۸) و خلیفه خدا شده (بقره، آیه ۳۰) و مظهر ربوبیت و پروردگاری خداوند شود.( آل عمران، آیه ۷۹)

اما دنیا از ویژگی های پیچیده ای برخوردار است و حق و باطل و لهو و لعب و حکمت در هم آمیخته است. از این رو، لازم است تا حق و باطل را تشخیص دهد و در مسیر حق گام بردارد و از باطل دوری ورزد. این نخستین وظیفه هر انسانی در دنیا است؛ چنان که در روایت است: قیلَ: إنَّ الْحارِثَ بْنَ حَوْطٍ أتاهُ فَقالَ: أتَرانی أَظُنُّ أصْحابَ الْجَمَلِ کانُوا عَلى ضَلالَهٍ؟ فَقالَ علیه السلام:یاحارِثُ،إِنَّکَ نَظَرْتَ تَحْتَکَ وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَکَ فَحِرْتَ!إِنَّکَ لَمْ تَعْرِفِ الْحَقَّ فَتَعْرِفَ أَهْلَهُ،وَلَمْ تَعْرِفِ الْباطِلَ فَتَعْرِفَ مَنْ أَتاهُ. حدیث وَ فى رِوایَهٍ: فَقالَ علیه السلام:یا حارِثُ إِنَّهُ مَلْبُوسٌ عَلَیْکَ وَ إِنَّ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ لا یُعْرَفانِ بِالنّاسِ وَلکِنِ اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَهُ وَ اعْرِفِ الْباطِلَ تَعْرِفْ مَنْ أَتاهُ ؛ آورده اند حارث بن حوط ـ در حادثه جمل ـ به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: آیا از نظر شما من باید اصحاب جمل را گمراه بدانم؟ حضرت فرمود:اى حارث! تو جز پیش پاى خود را نمى بینى و از بالا به مسائل نمى نگرى و در نتیجه به حیرت افتاده اى.تو حق را را نشناخته اى تا اهلش را بازشناسى، باطل را نیز نمى شناسى، تا هر که را که به آن روى کرد، بشناسى.و در روایت دیگر آمده است که حضرت فرمود:اى حارث! مسائل بر تو مشتبه شده است و بى گمان اشخاص نمى توانند ملاک و معیار حق و باطل باشند، بلکه اول حق را بشناس تا اهل آن را بشناسى، و نیز اول باطل را بشناس تا هر که را که به سوى آن گام نهاد بازشـناسى. (تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۱۰)

البته فهم حق یک طرف و عمل به آن یک طرف دیگر است؛ به این معنا که خیلی ها حق را می دانند و می شناسند ولی در مقام عمل آن را به کار نمی گیرند و بر خلاف آن می روند؛ زیرا احساس می کنند که با عمل به حق از خیلی چیزها محروم می شوند. از این روست که در مقام تکلیف، حق را تکلیف خود نمی دانند و علیه آن عمل می کنند؛ چنان که درباره عدل که یکی از مصادیق عدل است این گونه رفتار می کنند و تن به عدالت نداده و در همه شرایط زیر بار این تکلیف نمی روند. این گونه است هم خود ضرر می کنند و هم دیگران؛ بلکه باید گفت اولین کسی که ضرر می کند کسی که حق و عدالت را زیر پا می گذارد و در مقام تکلیف بدان گرایش نداشته و مبتنی بر آن رفتار و عمل نمی کند.

اگر در جامعه همه به عدالت و حق عمل کنند، جامعه رنگ سعادت و خوشبختی را به خود نمی بیند، اما همه در زبان حق و عدالت خواه هستند ولی در مقام عمل کم تر تن به حکم سخت حق و عدالت می سپارند و به این تکلیف سخت عمل می کنند؛ چنان که حضرت امام على علیه السلام فرموده است:فَالْحَقُّ أَوْسَعُ الْأَشْیاءِ فِی التَّواصُفِ، وَ أَضْیَقـُهـا فِی التـَّنـاصُـفِ لاَ یَجْرِی لِأَحَدٍ إِلاَّ جَرَى عَلَیْهِ،وَلاَ یَجْرِی عَلَیْهِ إِلاَّ جَـرَى لَهُ؛ حق، مقوله ویژه اى است که به هنگام سخن و توصیف، گسترده ترین واژه و مفهوم ولى در عمل و ملاحظه انصاف ـ مفهومى دقیق و ـ تنگنایى بى همانند است، زیرا هرگاه به سود کسى جارى شود به ضرر او نیز به کار رود و اگر به ضرر کسى اجرا شود به سود او نیز جریان مى یابد. (نهج البلاغه، خطبه ۲۱۳)

اگر بخواهیم جامعه ای سالم و خوشبخت داشته باشیم و همگان از حقوق خود بهره مند شوند، باید اصل عدالت و انصاف و قسط را در دستور کار قرار دهیم و بر موازین حق رفتار و عمل کنیم. البته باید توجه داشت که در مسایل شخصی و حقوق فردی باید بر اساس احسان و جود و کرم رفتار کرد و حتی از حقوق قطعی خود گذشت و نه تنها گذشت کرد بلکه خدمتی بی منت نیز به شخص کرد؛ اما در حوزه عمل اجتماعی باید مساله جود و احسان را کم تر مورد توجه قرار داد؛ زیرا آن چه می تواند پایه حق را محکم و استوار کند و اختلاف و خصومت را بر دارد و از میان برد، همان سـیاست فـراگیر عدالت محوری است؛ چنان که امیرمومنان علی(ع) در تبیین نسبت و مقایسه رفتار عدالتی و احسانی چون جود و بخشش می فرماید: وَ سُئِلَ علیه السلام: أیُّهُما أَفْضَلُ: أَلْعَدْلُ، أوِ الْجُودُ؟ فَقالَ علیه السلام :الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَواضِعَها،وَالْجُودُ یُخْرِجُها مِنْ جِهَتِها،وَالْعـَـدْلُ سـائِسٌ عـامٌّ،وَالْجـُودُ عارِضٌ خاصٌّ،فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُما وَأَفْضَلُهُما؛ از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدند که از داد و دهش کدام ارزشمندتر است؟ حضرت فرمود:عدل و داد همه چیز را در جایگاه خود مى نهد و امور را در مجراى خود جارى مى کند، در حالى که جود و بخشش، کار را از مسیر طبیعى خود بیرون مى برد. عدل، سیاستى فراگیر و، جود عارضه اى استثنایى است. در نتیجه: عدل برتر و بهتر از جود است.دهش وجود امور را از جهت طبیعى خود بیرون مى برد. عدل، سیاسیى فراگیر وجود، عارضه اى استثنایى است در نتیجه: عدل، اشرف و افضل از جود است. (نهج البلاغه، کلمات ۴۳۱)

از نظر امیرمومنان امام علی(ع) فلسـفه انقـلاب و تغییرهای اجتماعی و مانند آن ها باید عدالت خواهانه و بر محور حق و عدالت باشد. از این روست که آن حضرت(ع) در مناجات و نیایش های خود به پیشگاه خداوندی فلسفه قیام و انقلاب و تغییرخواهی اجتماعی و سیاسی را این گونه تبیین فرموده است: اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کانَ مِنَّا مُنافَسَهً فِی سُلْطانٍ، وَلاَ الِتماسَ شَیْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ، وَلکِنْ لِنَرِدَ الْمَعالِمَ مِنْ دِینِکَ، وَنُظْهِرَ الاْءِصْلاَحَ فِی بِلاَدِکَ، فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ، وَتُقامَ الْمُعَطَّلَهُ مِنْ حُدُودِکَ؛ بـارخـدایا تو خود خوب مى دانى که تلاش و کوشش ما براى کشمکش قدرت و فزون خواهى ثروت و … نبود و انگیزه اى جـز بازگشت شعائر دین تو و ایجاد اصلاح در سرزمین هاى تو نبوده است، تا بندگان مظلومت، امنیت و آسـایش یـابند و حدود و حقوق به تعطیل کشیده شده ات به اجرا در آیند. (نهج البلاغه، خطبه ۱۲۹)

هم چنین از نظر آن حضرت مشـروعیت حـکومت تنها زمانی است که هدف و فلسفه و عمل آن در راستای تحقق و تثبیت حق و تحکیم عدالت و کمک به مظلوم باشد. ایشان در این باره می فرماید: أَما وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّهَ، وَبَرَأَ النَّسَمَهَ، لَوْلاَ حُضُورُ الْحاضِرِ، وَقِیامُ الْحُجَّهِ بِوُجُودِالنَّاصِرِ، وَما أَخَذَاللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ أَلاَّ یُقارُّوا عَلَى کِظَّهِ ظالِمٍ، وَلاَ سَغَبِ مَظْلُومٍ، لَأَلْقَیْتُ حَبْلَها عَلَى غارِبِها، وَلَسَقَیْتُ آخِرَها بِکَأْسِ أَوَّلِها؛ بهوش باشید! سوگند به آفریدگارى که دانه را شکافت و به جنبنده ها جان بخشید اگر: حضور انبوه مردم در صحنه نبود و اگر وجود این همه یاران، حجت را تمام نمى کرد و اگر نبود آن تعهدى که خدا از دانشمندان گرفته است تا در برابر شکمبارگى سمتگر و گرسنکى مظلوم بى تفاوت نمانند، مهار شتر خلافت را بر کوهانش مى افکندم و آخرین شتر این کاروان را به کاسه اولین آن سیراب مى کردم. (نهج البلاغه، خطبه ۳)

برای ضامت اجرای حق و عدالت در جامعه لازم است تا امت از آزادى بــیان برخوردار باشد و بتواند در برابر حاکمان سخن به حق خواهی و عدالت خواهی براند؛ زیرا اگر چنین امکانی وجود نداشته باشد، نمی توان از حق طرف داری کرد و عدالت خواهی نمود و حق طلبی کرد. از این روست که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در ضمن سخنرانى خود فرمود: وَلاَتَظُنُّوا بِیَ اسْتِثْقالاً فِیحَقٍّ قِیلَ لِی،وَلاَالِتماسَ إِعْظامٍ لِنَفْسِی، فَإِنَّهُ مَـنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقالَ لَهُ أَوِالْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ، کانَ الْعَمَلُ بِهِما أَثْقَلَ عَلَیْهِ فَلاَتَکُفُّواعَنْ مَقالَهٍ بِحَقٍّ، أَوْ مَشُورَهٍ بِعَدْلٍ،…فَإِنَّمَا أَنَا وَأَنْتُمْ عَبِیدٌ مَمْلُوکُونَ لِرَبٍّ لاَ رَبَّ غَیْرُهُ؛ یَمْلِکُ مِنَّا ما لاَ نَمْلِکُ مِنْ أَنْفُسِنا؛ و چنین مپندارید که اگر با من سخن حقى گفته شود مرا گران مى آید و نیز گمان مبرید که من خواهان بزرگداشت خویش ـ تملق ـ هستم زیرا آن که از شنیدن حق و یا از پیشنهاد عدالت احساس سنگینى کند، عمل به آن دو، برایش سنگین تر خواهد بود. پس، از گفتن سخن حق و ارائه نظر عدل دریغ نکنید…واقعیت این است که من و شما همگى بندگان پروردگارى هستیم که جز او خدایى نیست و او بیش از آنچه ما نسبت به خود مالکیم بر ما تملک دارد. (نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶)

اگر حق آزادی بیان نباشد، برخی از کارگـزاران حـکومت ممکن است بر خلاف حق و عدالت رفتار کنند؛ زیرا آنان نیز انسان هایی هستند که دارای قوای نفسانی و خواسته ها و هواهای نفسانی هستند و ممکن است در شرایط عادی تخلف کنند یا گرفتار وسوسه های شیطانی و یا هواهای نفسانی شوند.

البته کارگزاران باید وظیفه و تکلیف خود را بشناسد و به تعبیر امیرمومنان علی(ع) که به یکى از کارگزارانش نوشت: وَإِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَهٍ وَلکِنَّهُ فِیعُنُقِکَ أَمَانَهٌ، وَأَنْتَ مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَکَ. لَیْسَ لَکَ أَنْ تَفْتاتَ فِی رَعِیَّهٍ، وَلاَ تُخاطِرَ إِلاَّ بِوَثِیقَهٍ؛ بى گمان کارى که به تو سپرده شده است، لقمه اى چرب نیست، بلکه بار امانتى برگردن تو است که در حـفظ آن بـاید در برابر ما فوق خودت پاسخگو باشى. تو را نرسد که درباره مـردم، خود سرانه تصـمیم بـگیرى و یا بدون مجـوز و پشتوانه اطمینان بخشى به کارهاى خطیر اقدام کنى. (نهج البلاغه، کتاب ۵)

اما همه که این گونه عمل نمی کنند، پس لازم است تا با حفظ آزادی بیان شرایط برای دادخواهی و تظلم فراهم آید و امت بتواند حق خویش را بخواهد و طلب نماید و علیه کارگزاران متخلف اقدام نماید.

فضای آزادی بیان زمینه مشـارکت و مشـورت را برای احاد افراد اجتماع فراهم می آورد و جلوی استبداد رای و رفتار را می گیرد و زمینه را برای مشارک فعال سیاسی و اجتماعی مردم فراهم می کند؛ چنان که آن حضرت على علیه السلام فرمود: مَنْ مَلَکَ اسْتَأْثَرَ وَ مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْیِهِ هَلَکَ،وَمَنْ شاوَرَ الرِّجالَ شارَکَها فِی عُقُولِها؛ هرکس که فرمانروایى یابد خود را بر دیگران ترجیح دهـد و هرکه خودکامگى پیشه کند در گرداب نابودى درافـتد و هرکه با مردم مشورت کند در اندیشه آنان شرکت جـوید. (نهج البلاغه، کلمات ۱۵۲)

فضای باز سیاسی و اجتماعی به مردم فرصت پذیرش مسـؤولیت اجتـماعى را می دهد تا هر کسی نقش اجتماعی خود را بشناسد و به درستی ایفا کند. البته بر مردم نیز این وظیفه است که مشارکت اجتماعی و سیاسی خود را مطالبه کنند و به عنوان یک حق و تکلیف به آن نگاه کنند؛ به این معنا که حضور در جامعه هم یک تکلیف الهی است و هم یک حق برای هر انسانی است چنان که از آیات قرآنی از جمله آیه ۲۵ سوره حدید این معنا به دست می آید. حضور و مشارکت امت در حوزه اجتماعی و سیاسی و مشارکت فعال موجب می شود تا جامعه از استحکام و قوت بیش تری برخوردار گردد و زمینه برای امر به معروف و نهی از منکر فراهم آید. حضرت على علیه السلام در این باره نیز فرموده است: وَما أَعْمالُ الْبِرِّ کُلُّها وَالْجِهادُ فِی سَبِیلِ اللّهِ، عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ، إِلاَّ کَنَفْـثَهٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ. وَإِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ لاَ یُقَرِّبانِ مِنْ أَجَلٍ، وَلاَ یَنْقُصانِ مِنْ رِزْقٍ، وَأَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ کُلِّهِ کَلِمَهُ عَدْلٍ عِنْدَ إِمامٍ جائِرٍ؛ تمامى کارهاى نیک و حتى جهاد در راه خدا در مقایسه با امر بمعروف و نهى از منکر چیزى نیست مگر در حـدِّ دمـیدن انسـان در برابر دریـاى خروشـان. و نـیز ـ معلوم است که ـ امر بمعروف و نهى از منکر نه در نزدیک نمودنِ مرگ انسان تأثیر دارد و نه در کاستنِ روزى مؤثر است. و بالاترین مرتبه این کار ـ امر بمعروف و نهى از منکر ـ شعار عدالتخواهى در برابر رهـبرى ستم پیشه است. (نهج البلاغه، کلمات ۳۷۳)

امت در حضور و مشارکت فعال سیاسی مانند هر عرصه و حوزه دیگر باید اصل استـقامت را تا نـهایت آن مورد نظر قرار دهد و هرگز کوتاه نیاید. حضور و عمل به عنوان یک راهبرد باید در دستور کار امت به عنوان حق و تکلیف شناخته و به کار گرفته شود. حضرت على علیه السلام می فرماید: الْعَمَلَ الْعَمَلَ، ثُمَّ النِّهایَهَ النِّهایَهَ،وَالاِسْتِقامَهَ الاْءِسْتِقامَهَ، ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ،وَالْوَرَعَ الْوَرَعَ!إِنَّ لَکُمْ نِهایَهً فَانْتَهُوا إِلَى نِهایَتِکُمْ،وَإِنَّ لَکُمْ عَلَما فَاهْتَدُوا بِعَلَمِکُمْ،وَإِنَّ لِلاْءِسْلاَمِ غَایَهً فَانْتَهُوا إِلَى غَایَتِهِ؛ عمل، عمل! پس از آن: عاقبت، عاقبت! و نیز: استقامت، استقامت! و سپس : صبر، صبر! و: پارسایى، پارسایى!بى گمان هر یک از شما را نهایت و هدفى معین است، پس راه خود به آخر برید. و بى تردید براى شما پرچم و نشانى است، به دنبال پرچم خویش هدایت جویید، اسلام را نیز غایت و هدفى است، شما باید به سوى آن هدف نهایى به پیش روید. (نهج البلاغه، خطبه ۱۷۴)

آسیب و آفت شناسى اجتماعی

جامعه همانند انسان دارای شرایط و حالات متفاوتی چون سلامت و بیماری و آفـت و عـافـیت است. در قرآن برای جامعه احکام و قوانینی چون مرگ و زندگی، اجل، پیشرفت و پسرفت، سلامت و مرض و مانند آن بیان شده است. خداوند در آیاتی از قرآن بیان می کند برای جامعه همانند افراد و اشخاص، کارنامه عملی است. از همین روست که در قیامت هر کسی را در صف امام خودش قرار می دهند و کارنامه اعمال اجتماعی را نیز در دستش می نهند.(اسراء، آیه ۷۱)

همان طوری که انسان دچار فقر و نداری شخصی می شود، جامعه نیز این گونه به فقر اجتماعی و فرهنگی و مانند آن دچار می شود و گاه حتی فقر اقتصادی در همه جامعه راه می یابد و قوام اجتماع یعنی اقتصاد دچار بحران یا نابودی می شود. اگر حضرت امیرمومنان (ع) در جایی می فرماید: إِنَّ مِنَ الْبَلاءِ الْفاقَهَ وَ أَشَدُّ مِنْ ذلِکَ مَرَضُ الْبَدَنِ وَ أَشَدُّ مِنْ ذلِکَ مَرَضُ الْقَلْبِ . وَ إِنَّ مِنَ النِّعَمِ سَعَهُ الْمالِ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ صِحَّهُ الْبَدَنَ وَ أَفْضَلُ مِنْ ذلِکَ تَقْوىَ الْقَلْبِ؛ بى گمان فقر و تنگدستى، نوعى بلاست و سخت تر از تنگدستى، بیمارى تن است و بدتر از آن، بیمارى قلب است. چه اینکه گشایش مادى نوعى نعمت است و بالاتر از ثروت مادى، تندرستى و بهتر از آن، تقواى قلبى است. (امالی طوسی، ص ۱۴۶، حدیث ۲۴۰)

هم چنین جامعه دچار این بیماری ها و حالات مختلف و گوناگون می شود و همان طوری که انسان دچار انحراف می شود و آغـاز انحـراف وی از دو چیز به وجود می آید: أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّ أَخْوَفَ ما أَخافُ عَلَیْکُمُ اثْنَتانِ: اتِّباعُ الْهَوَى، وَطُولُ الْأَمَلِ فَأَمَّا اتِّباعُ الْهَوَى فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ، وَأَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الاْخِرَهَ؛ اى مردم، دو چیز است که بیش از هر موضوع دیگر از گرفتارى شما به آنها نگران و بیمناکم: یکى تبعیت از هوى و هوس و دیگر آرزوى دور و دراز، زیرا پیروى از هوسها مانع ـ اجرا و عمل به ـ حق مى شود و آرزوهاى دراز، آخرت را به فراموشى مى سپارد. (نهج البلاغه، خطبه ۴۲)

همین بیماری و آفت در جامعه راه می آید و مسئولان و راهبران جامعه با پیروی از هواهای نفسانی و برنامه های بلند مدت غیر منطقی و غیر معقول جامعه را دچار بحران می کنند. از همین روست که خداوند حتی به پیامبرش هشدار می دهد و او را از پیروی هواهای نفسانی و پیروی از اقوال و هواهای باطل دیگران برحذر می دارد؛ زیرا با این کار خود و جامعه اش را به سوی نیستی سوق می دهد.(بقره، آیات ۱۲۰ و ۱۴۵؛ مائده، آیات ۴۸ و ۴۹؛ رعد، ایه ۳۷؛ شوری، آیه ۱۵)

انسان و جامعه اگر در رفـاه غرق شود دچار غـفلت شده و به دنبال اتراف و اسراف و تبذیر می شود و از مسیر حق و عدالت خارج می شود. از این روست که در آیات و روایات نسبت به رفاه طلبی و تنعم بسیار هشدار داده شده و امیرمومنان علی(ع) نیز می فرماید: وَ اللّهُ مُسْتَأْدِیـکُمْ شُکْرَهُ وَ مُوَرِّثـُکُمْ أَمْرَهُ، وَمُمْهِلُکُمْ فِی مِضْمارٍ مَحْدُودٍ، لِتَتَنازَعُوا سَبَقَهُ، فَشُدُّوا عُقَدَ الْمَآزِرِ، وَاطْوُوا فُضُولَ الْخَواصِرِ، وَلاَ تَجْتَمِعُ عَزِیمَهٌ وَوَلِیمَهٌ. ما أَنْقَضَ النَّوْمَ لِعَزائِمِ الْیَوْمِ، وَأَمْحَى الظُّلَمَ لِتَذاکِیرِ الْهِمَمِ! ؛ خداى تبارک و تعالى اداى شکر خویش را از شما طلبیده است و وارث امر خود قرارتان داده است. او شما را در میدان زندگى فرصت تمرین و آزمایش داده است تا از یکدیگر گوى سبقت بربایید، پس کمر بندها را محکم ببندید شکم ها را از طعامِ افزون تهى نگه دارید، بدانید که هرگز عزمِ استوار با سور چرانى قابل جمع نیست! چه بسیار خواب شبانه، که اراده هاى روز را درهم مى شکند و چه بسیار سیاهى ها و تاریکى ها ـ ى گونه گون ـ که بریاد آورى و توجه به اهداف پرده مى پوشد. (نهج البلاغه، خطبه ۲۳۸)

رفتار اجتماعی می بایست بر اساس قوانین و آداب اجتماعی باشد. مراعات برخی از امور از جمله حمایت ویژه از کودکان و کهنسالان باید در دستور قرار گیرد؛ زیرا اگر این امور مورد توجه نباشد جامعه اسلامی با جامعه جاهلی هیچ تفاوتی نخواهد داشت.

حضرت على علیه السلام فرموده است: لِیَتَأَسَّ صَغِیرُکُمْ بِکَبِیرِکُمْ،وَلْیَرْأَفْ کَبِیرُکُمْ بِصَغِیرِکُمْ؛وَلاَ تَکُونُوا کَجُفاهِ الْجـاهِلِیـَّهِ:لاَ فِی الدِّینِ یَتَفَقَّهُونَ، وَلاَ عَنِ اللّهِ یَعْقِلُونَ؛کَقَیْضِ بَیْضٍ فِی إِداحٍ یَکُونُ کَسْرُها وِزْرا،وَیُخْرِجُ حِضانُها شَرّا؛ مى باید کوچکترانتان از بزرگترانتان الگو گیرند و بزرگتران نیز با کوچکتران مهربان باشند. و هم چون جفاپیشگان جاهلیت نباشید که نه در دین ژرف مى نگرند و نه از خداوند اندیشه اى درست دارند، چونان تخمى مرموز در لانه مرغان، که شکستنش و بال است و اگر بماند چه بسا از درونش شرى برون آید. (نهج البلاغه، خطبه ۱۴۶)

پیش از این از نقش آزادی بیان در جامعه و سلامت و خوشبختی و اجرای عدالت و حق سخن به میان آمد. اما در این جا درباره این نکته باید توجه یافت که آزادی از جمله آزادی بیان باید به گونه باشد که خطوط قرمز و مرزها را حفظ نماید و از آن تجاوز نکند. به سخن دیگر آزادی همانند هر چیزی دیگری مــرزی دارد که تجاوز از آن می تواند از امری مثبت و سازنده و امری غیر سازنده و زیانبار تبدیل شود. شناخت مرزهای آزادى و عمل بر پایه و در چارچوب آن می تواند آزادی خوب و مفید را در جامعه تضمین کرده و از آزادی های زیانبار و هرج و مرج و بی بندباری و فجور دور نگه دارد.

از همین روست که حضرت على علیه السلام فرموده است: إِنَّ اللّهَ افْتَرَضَ عَلَیْکُمُ فَرائِضَ، فَلاَ تُضَیِّعُوها؛وَحَدَّ لَکُمْ حُدُودا، فَلاَ تَعْتَدُوها؛وَنَهاکُمْ عَنْ أَشْیاءَ، فَلاَ تَنْتَهِکُوها؛وَسَکَتَ لَکُمْ عَنْ أَشْیاءَ وَلَمْ یَدَعْها نِسْیانا، فـَلاَتَتَکـَلَّـفُوها؛ خداى بزرگ فریضه هایى را بر شما واجب شمرده است، پس تباهشان مسازید و مرزهایى تعیین کرده است، از آن حدود پا فراتر مگذارید و شما را از امورى نهى کرده است، حرمت این حریمها را نشکیند، در مواردى نیز سکوت کرده است که بى گمان از روى فراموشى آنها را واننهاده است پس خود را ـ با کاوش بیهوده در مورد آنها ـ به رنج و زحمت می اندازید. (نهج البلاغه، کلمات ۱۰۶)

جامعه باید از هر چیزی درس بگیرد و گذشته را چراغ راه آینده قرار دهد. بارها دیده شده که چگونه بی بندباری در قالب ازادی چه زیان هایی برای جامعه داشته است. با نگاهی به کشورهای دیگر می توان زیان های بی بندباری به عنوان آزادی مطلق را دید. البته در همان کشورها آزادی تنها در راستای هواهای نفسانی مورد نظر است و از آزادی واقعی که انسان ساز وجامعه ساز است خبری نیست؛ از این روست که جنبش های عدالت خواهانه و حق طلبانه به سرعت سرکوب می شود و نام و نشانی از آزادی دیده نمی شود. به هر حال باید از حال روز گذشته خود و دیگران عبرت گرفته و از همان راه باطل حرکت نکنیم و پیش نرویم. از این روست که حضرت على علیه السلام فرمود: إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْمَثُلاَتِحـَجَزَتْهُ التـَّقْوى عَنْ تَقَحُّـمِ الشـُّبَهاتِ؛ بى گمان کسى که حوادث عبرت آموز تاریخ، بازتاب هاى هشدار دهنده خود را فرا رویش نهاده باشد، پرهیزکارى ـ حاصل از تجربه هاى تلخ ـ او را از فرو افتادن در امواج فتنه ها و شبهات بازخواهد داشت.

پس داشتن بصیرت و کسب آن از مهم ترین وظایف و تکالیف هر فردی در جامعه است؛ زیرا فتــنه شـناسى به ما کمک می کند تا هرگز به چاه وچاله ای که دیگران افتاده اند نیافتیم. آن حضرت (ع) در جایی دیگر می فرماید: إِنَّ الْفِتَنَ إِذا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ، وَإِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ؛ یُنْکَرْنَ مُقْبِلاَتٍ، وَیُعْرَفْنَ مُدْبِراتٍ، یَحُمْنَ حَوْمَ الرِّیاحِ، یُصِبْنَ بَلَدا وَیُخْطِئْنَ بَلَدا؛ بى گمان، فتنه ها چون روى مى آورند فضا را به شبهه مى الآیند (فضا را مشتبه مى کنند) و چون پشت مى کنند، آگاهى مى بخشند. بهنگام روى آوردن ـ در آغاز ـ ناشناخته اند، امـا به گاه رفتن ـ و بروز آثـار ـ شناخته مى شوند هجومشان گردبادى کور را مى ماند که به شهرى فرود مى آیند و شهرى دیگر را نادیده مى گـیرند. (نهج البلاغه، خطبه ۹۲)

باید با بصیرت و عبرت گیری به تحلیل و تبیین رخدادها و وقایع جامعه و دیگر جوامع بشری پرداخت و سـرچشـمه آلـودگى های اجتماعی را شناخت و به درمان آن پرداخت وتوصیه هایی مناسب با هر بیماری و پدیده نابهنجار اجتماعی ارایه داد. جامعه شناسی به معنا و مفهوم تحلیل و تبیین اوضاع و تغییرات جامعه و علل یابی جهت ارایه توصیه های مفید بسیار ضروری و لازم است و باید نخبگان و فرهیختگان و رهبران جامعه به این مهم توجه و اهتمان یابند. به عنوان نمونه با درنگ در رفتارهای نابهنجار می توان سرچشمه بسیاری از آلودگی ها و نابهنجاری های اجتماعی را شناخت و آن را مهار و مدیریت و درمان کرد. به عنوان نمونه امیرمومنان علی(ع) می فرماید: ذَوُوا العُیُوبِ یُحِبُّونَ إِشاعَهَ مَعایِبِ النّاسِ لِیَتـَّسِعَ لَهُمُ الْعـُذْرُ فى مـَعایِبِهِمْ؛ رسوایانِ آلوده، پخش و شیوع عیبهاى مردم را دوست دارند تا براى بدنامى هاى خود زمینه عذرتراشى داشته باشند. (غرر الحکم، ج ۱، ص ۴۰۷)

پس کسانی که خود دچار بیماری های اجتماعی هستند دوست دارند به هر شکلی شده آن را گسترش دهند تا از وقاحت و پستی و زشتی آن با تعمیم و گسترش بکاهند.

این رویه سـرآغـاز انحـطاط جامعه است و اگر درمان و پیشگیری نشود به یک پدیده اجتماعی تبدیل می شود و از زشتی و کراهت آن کاسته می شود. از این روست که حضرت على علیه السلام هشدار می دهد و می فرماید: یُسْتـَدَلُّ عَلَى الاَدْبارٍ بِـأَرْبَعٍ: بِسُوءِ التَّدْبیرِوَ قُبْحِ التَّبْذیِر وَ قِلَّهِ الاعَتبِارِ وَ کَثْرَهِ الاَغْتِرارِ؛ چـهار چیز نشانه انحـطاط و ارتجـاع است: تدبـیر و مدیریـت بـد، ولخرجى هاى زشت و ناپسـند، از حـوادث روزگار کم عبرت گرفـتن و غـرور و فریب دنـیا را فـراوان خوردن. (غرر الحکم، ج ۲، فصل ۸۸، حدیث ۴)

این امور و آسیب ها و آفت های اجتماعی موجب زوال جامعه و نابودی آن از درون می شود و زمینه را برای سقوط جامعه و حتی دولت ها فراهم می اورد.

البته عـوامل سـقوط دولتـها امور دیگری نیز هستند که مهم ترین آن ها از نظر امیرمومنان امام علی(ع) عبارتند از : یُسـْتَدَلُّ عـَلَى إِدْبـارِ الدُّوَلِ بِأَرْبَعٍ:تَضْیِیعِ الْأُصُولِ وَ التَّمَسُّکِ بِالْفـُرُوعِ وَ تـَقْدیمِ الْأَراذِلَ وَ تَأْخیرِ الْأَفاضِلِ؛ چهار چیز نشانه سقوط و انحطاط دولت هاست: تباه ساختن ریشه ها و دست یازیدن به شاخ و برگها و پیش انداختن فرومایگان و پس راندن فرزانگان. (غرر الحکم، ج ۲، فصل ۸۸، حدیث ۱۲)

از بزرگمهر حکیم پرسیدند: علت انقراض دولت ساسانی چه بود؟ بزرگمهر پاسخ گفت: کارهای بزرگ را به خُردان سپردند و کارهای خُرد را به بزرگان. خُردان از کار بزرگ بر نیامدند و بزرگان به کار خُرد دل نسپردند.