وطن پرستی؛ فرصت یا تهدید

samamosبسم الله الرحم الرحیم

شاید بارها این جمله را شنیده یا خوانده باشید: حب الوطن من الایمان؛ میهن دوستی جزئی از ایمان است. اما هرگز درباره تفاوت دو تعبیر وطن پرستی و وطن دوستی تفکر و اندیشیده اید؟ آیا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن و مکتب انسان ساز اسلام، میهن و وطن واقعا یک فرصت برای شدن است یا یک تهدید در برابر کمالات انسانی به شمار می آید؟ دایره وطن و میهن تا کجا گسترده می شود؟ آیا مراد از وطن همان جغرافیای سرزمینی است که انسان در آن به دنیا می آید و احکام خاصی چون تمام بودن نماز بر آن بار می شود؟ یا این که مراد جغرافیایی سیاسی است که یک جامعه با اهداف و ساختار و نظام سیاسی خاص برای خود معین کرده است؟ یا این که مراد جغرافیایی سیاسی است که دین برای او با عنوان دارالاسلام و دار الکفر مشخص نموده است؟

نویسنده در این مطلب، نگاهی تند و گذرا بر این مساله در تحلیل و تبیین قرآنی داشته و کوشیده تا به برخی از این پرسش ها پاسخ دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مفهوم شناسی وطن و میهن

واژه عربی وطن در برابر میهن به کار می رود. وطن به محل اقامت، مقام و مسکن، جایی که شخص در آن زاده شده و نشو و نما کرده و پرورش یافته باشد، و نیز ده و شهر زادگاه، میهن و نشمین شخص گفته می شود.(لغت نامه، دهخدا، ج ۱۴، ص ۲۰۵۲۰)

وطن در اصطلاح سیاسی به عنوان یک واحد جغرافیایی و سیاسی مشخص که با مفهوم ملیت و حاکمیّت سیاسی ملتها ارتباط تنگاتنگ دارد، به کار رفته است. در غرب، وطن در مفهوم جدید آن به عنوان یکی از مفاهیم مهم و محوری ناسیونالیسم به کار رفته است و با معنای «ملت» و «دولت ملی» ارتباط تنگاتنگ دارد.

در فرهنگ اصطلاحات قرآنی، واژه وطن به کار نرفته است، ولی دست کم ده بار واژه دیار به معنای وطن به کار رفته و به عنوان عامل حقوقی مطرح شده است. به این معنا که وطن یا دیار جایی است که انسان در آن سکونت دارد و برای او حقوق طبیعی ثابت می شود. از این روست که خداوند اخراج از دیار و وطن را به عنوان یک گناه و جرم در آیاتی چند از جمله ۸۵ سوره بقره و ۱۹۵ سوره آل عمران دانسته است.

واژگان دیگری چون بلد، قریه ، مدینه و جملات مفید این معنا در قرآن به معنای سرزمین و وطن به کار رفته است که در ادامه به آن ها اشاره خواهد شد.

در گذشته های بسیار دور، جهان وطنی اصل حاکم بود؛ زیرا عشایر کوچ رو به هر جایی می رفتند و در آن جا ساکن می شدند؛ اما به مرور زمان، محدودیت های آب و گیاه و دیگر منابع موجب شد تا هر قبیله ای، ملک و سرزمین را برای خود محدود نماید و از آن در برابر دیگران دفاع کند. این گونه بود که مفاهیمی چون خطه، دیار، ملک و مانند آن پدید آمد تا محدوده جغرافیایی و سرزمینی هر قبیله و جامعه ای را مشخص دارد.

هر چه جوامع بزرگ تر و پیشرفته تر شد، وابستگی به سرزمین و تعلق خاطر به آن افزایش یافت، زیرا بقای هر قبیله ای به محدوده سرزمینی اش بود و در صورت تعرض به شدت با آن مقابله می شد و جنگ های خونینی برای دفاع از آن صورت می گرفت.

در دوره های تاریخی اخیر جوامع بشری، اقوام و قبایل پراکنده، بر پایه علقه های فرهنگی و پیشینه تاریخی به هم پیوستند و با تکیه به هویتی مشترک، واحد سیاسی ملت را پایه گذاشتند، این روند با تأسیس دولتهای ملی، شکل نهائی و پایدار خود را پیدا کرد.

ملت در تعبیر امروزین واحد بزرگ انسانی است که جماعتها و اقوام انسانی را با فرهنگ و آگاهی مشترک به هم پیوند می دهد.

وطن یا میهن در دنیای امروز بر کشوری دلالت دارد که از نظر جغرافیای سیاسی دارای مرزهای مشخص بین المللی باشد و توسط هیئت حاکمه ای معین اداره شود.

بر این اساس، می بایست توجه داشت که کاربرد واژه وطن در گذشته در معنای محدودتر و خاص تری بوده است. پس آن چه در آیات و روایات یا در حتی در ادبیات نظم و نثر فارسی آمده ، معنای سیاسی امروز را به تمام و کمال بر نمی تابد؛ زیرا در گذشته این واژه بیش تر در مفهوم خانه(دار)، سرا، جای اقامت و شهر زادگاه یا اقامت گاه و مسکن دایمی به کار می رفته است.

از آن جایی که در گذشته، ملت به مفهوم سیاسی امروز معنایی نداشت، بلکه در فرهنگ دینی و به ویژه اسلامی، جامعه تحت ساختار اعتقاد شکل می گیرد و ساخته می شود، وطن به معنای دارالایمان و دارالکفر معنای می یابد. دار الکفر می تواند دارالحرب یا غیر آن باشد.

در حقیقت اگر پیش تر، تفکر قومی و نژادی، جوامع را شکل و سرزمین و وطن را تعیین می کرد، در تفکر و اندیشه سیاسی اسلام، اعتقادات است که جوامع و سرزمین را تعیین می کند. این گونه است که امت به معنای معتقدان به تفکر شکل می گیرد و هر جا که اکثریت با این مردمان است و غلبه سیاسی و اجتماعی برای آنان ثابت باشد، آن سرزمین نیز سرزمین همان امت خواهد بود. پس وطن اسلامی به جای وطن قومی و قبیله قرار می گیرد.

در تفکر عرفانی، کاربرد دیگری از واژه وطن به دست داده می شود؛ زیرا وطن واقعی را لقای الهی دانسته و بازگشت به آن جا را در برنامه سیر و سلوک خویش قرار می دهند و همه زمین بلکه هستی مادی را اقامت گاه موقت دانسته و آن را از دایره وطن اصلی بیرون می دانند. مولوی می سراید:

همچنین حب الوطن باشد درست

تو وطن بشناس ای خواجه نخست

از دم حب الوطن بگذر، مایست

که وطن آنسوست جان، این سوی نیست

گر وطن خواهی گذر آن سوی شط

این حدیث راست را کم خوان غلط

شیخ بهایی نیز می سراید:

این وطن، مصر و عراق و شام نیست

این وطن، شهری ست کان را نام نیست

زانکه از دنیاست، این اوطان تمام

مدح دنیا کی کند «خیر الانام»

حب دنیا هست رأس هر خطا

از خطا کی می‌ شود ایمان عطا

ای خوش آنکو یابد از توفیق بهر

کاورد رو سوی آن بی ‌نام شهر

تو در این اوطان، غریبی ای پسر

خو به غربت کرده‌ ای، خاکت به سر

آن قدر در شهر تن ماندی اسیر

کان وطن، یکباره رفتت از ضمیر

رو بتاب از جسم و جان را شاد کن

موطن اصلی خود را یاد کن

زین جهان تا آن جهان بسیار نیست

در میان، جز یک نفس در کار نیست

بنابراین "وطن" برای اهل معنا و عرفان، معنایی باطنی یا قدسی دارد؛ او وطن را جایگاه و مکانی خارجی نمی داند بلکه "لامکانی که در او نور خداست".

البته این بدان معنا نیست، که معنای خانه و زادگاه و اقامتگاه دایمی، مفهوم خود را در کاربردهای اسلامی از دست داده باشد؛ بلکه این مفاهیم هم چنان در دایره ای محدودی حضور دارد و احکام و قوانین خاصی برای آن جعل و وضع شده است. از جمله مسایلی چون قصر و اتمام در نماز و روزه ارتباط تنگاتنگی با مفهوم اخیر وطن دارد.

احکام وطن و توطن در قرآن

وطن به معنای سرزمینی که شخص در آن زاده شده یا اقامتگاه دایم دارد، حقوقی را برای شخص ثابت می کند.

از نظر قرآن، زمین برای همه انسان هاست و به عنوان مهبط معرفی شده و هر انسانی از این حق طبیعی برخوردار می باشد که در هر جایی سکونت یابد. بنابراین، انتخاب وطن و سرزمینی برای سکونت و اقامت حق طبیعی همگان است و کسی را نرسد که ایشان را از این حق انتخاب بازدارد.(بقره، آیات ۸۴ و ۸۵) ولی این بدان معنا نیست که هر کسی هر جایی خواست سکونت و اقامت گزیند؛ زیرا در صورتی اقامت اختیاری و انتخابی جایز است که حقوق دیگران با این اختیار و انتخاب تضییع نشود. بر این اساس، اگر کسی با سکونت خود در سرزمینی موجب تضییع حق از جمله آب و دیگر منابع شود، این به معنای ظلم و تجاوز به حقوق دیگران خواهد بود و جایز نیست. اگر این توطن موجب تضییع حقوق دیگر ساکنان آن محل و مکان شود، می توان آن را از مصادیق اشغال گری دانست که از نظر خداوند هر گونه اشغال وطن دیگران ظلم و ستم و حرام است.(توبه، ایه ۱۳ و حج، ایات ۳۹ و ۴۰)

از نظر اسلام، آن چه اصالت دارد، اعتقادات انسانی است. از این روست در انتخاب مکانی برای استیطان و توطن کردن، لازم است تا شرایط مناسب برای دین داری، تقوا پیشگی و مانند آن را در نظر گیرد و در جایی توطن کند که بتواند اعتقادات خود را حفظ کند.(نساء، آیه ۹۷ ؛ زمر، آیه ۱۰)

از این روست که ترک وطن مالوف در صورتی که انجام تکالیف الهی بر آن متوقف باشد، واجب و ضروری دانسته شده است(نساء، آیه ۹۷) زیرا هجرت از وطنی که امکان دین داری در آن نیست، هجرت از ظلمت به سوی نور است؛ چرا که آن چه برای آدمی اصالت دارد، رسیدن به کمالات انسانی و انجام تکلیف الهی می باشد. پس اگر با هجرت از وطن این مهم تحقق می یابد، می بایست اقدام کند و دین خویش را با این کار حفظ و تقویت نماید.

هر انسانی در جایی که زاده شده و یا بزرگ شده ، از حق طبیعی وطن بهره مند می باشد(بقره، آیات ۸۴ و ۸۵ و حج، آیه ۴۰) و کسی را نرسد که او را از این وطن مالوف براند و بیرون کند. از نظر قرآن، راندن انسان ها از وطن مالوف خویش از مصادیق روشن ظلم و ستم است(حج، آیات ۳۹ و ۴۰) و اخراج اجباری از وطن، زمینه ساز مشروعیت جهاد خواهد بود.(همان) از این روست که خداوند در این آیات در توصیف مجاهدان به این نکته اشاره می کند که ایشان از وطن خویش رانده شدند و به همین سبب، جهاد برای آنان مشروعیت یافته است.(التفسیر المنیر، ج ۱۷، ص ۲۲۹)

به سخن دیگر، مشروعیت جهاد برای دفاع از سرزمین و نیز بازگشت و آزادسازی آن جایز و بلکه در مواردی واجب است. از نظر قرآن، حراست و پاسداری از حدود و ثغور مرزهای اسلامی،‌ یک وظیفه همگانی بر عهده مومنان است.(آل عمران، ایه ۲۰۰)

از نظر اسلام، هر گونه اشغال گری حرام است. (حج، ایات ۳۹ و ۴۰ و توبه ، آیه ۱۳) بنابراین، دفاع از آب و خاک و سرزمین ، امری طبیعی و واجب است و جهاد علیه متجاوزان مشروع می باشد. هم چنین در صورت اشغال، نه تنها تجاوزشدگان می توانند به جهاد علیه متجاوزان اقدام کنند، بلکه جهاد برای آزاد سازی وطن از دست اشغالگران واجب است.(همان و نیز التبیان، ج ۷، ص ۳۲۰)

خداوند از جمله مواردی که خود را موظف به یاری می بیند، کمک به آوارگان از خانه و کاشانه، برای بازگشت به سرزمین و وطن خویش است. از این روست که نیایش و یاری مبارزه کنندگان برای بازگشت به وطن اشغال شده خویش از سوی مردمان را در آیات ۳۹ و ۴۰ سوره حج گزارش می کند.

در آیات ۲۴۶ و ۲۵۱ سوره بقره، بازگشت به وطن در پی دفاع نظامی را تبیین می کند و آن را نه تنها جایز بلکه لازم بر می شمارد و خود به مدد و یاری ایشان می شتابد و آن را سنت خویش می داند. به این معنا که مبارزه برای دفاع، یا بازگشت به سرزمین و میهن نه تنها جایز بلکه واجب و یاری خداوند از مظلوم به پاخاسته از سنت های الهی است.

وطن اسلامی و جغرافیایی آن

چنان که گفته شد، دفاع از وطن و مبارزه ضد اشغالگری، امری مشروع و مجاز برای همگان است. بنابراین، از حقوق طبیعی انسان، سکونت در سرزمین و وطن مالوف و حراست و دفاع از آن می باشد. در این حکم تفاوتی میان مسلمان و غیر مسلمان نیست.

اما اسلام تفسیری دیگری نیز از وطن به دست می دهد که فراتر از زادگاه و اقامت گاه دایم و مسکن است. در این تفسیر، سرزمین و وطن، شامل همه سرزمین هایی می شود که اهل اسلام در آن جا به عنوان اکثریت حضور دارند. در این حالت، دارالاسلام و وطن اسلامی فراتر از دایره محدود جغرافیای وطن طبیعی است که هر انسان در آن جا زاده شده و سکونت یافته است؛ چرا که معیار سرزمین درباره امت، همه سرزمین هایی است که مومنان در آن زندگی می کنند و از اکثریت برخوردار می باشند. این سرزمین ها به عنوان دارالاسلام و وطن اسلامی شناخته می شود. بر این اساس، همان گونه که دفاع و حراست از سرزمین مالوف حق طبیعی است، دفاع از سرزمین های اسلامی و وطن اسلامی، یک حق سیاسی بر عهده مومنان و مسلمانان است. از این روست که خداوند در آیه ۲۰۰ سوره آل عمران به صراحت از وجوب حراست و پاسداری از مرزهای وطن اسلامی به عنوان یک وظیفه و تکلیف همگانی سخن به میان می آورد و از مومنان می خواهد تا از مرزهای اسلامی دفاع و پاسداری نمایند.

از نظر قرآن، از عوامل رستگاری مومنان، دفاع از جامعه اسلامی و سرزمین و حدود و ثغور آن است؛ چرا که مرابطه به معنای حفظ مرزهای وطن در آیه از واجبات و از موجبات رستگاری وفلاح دانسته شده است.(همان و نیز جامع البیان، ج ۳، جزء ۴، ص ۲۹۴ ؛‌تفسیر التحریر و التنویر، ج ۳، جزء ۴، ص ۲۰۸)

به هر حال دفاع از وطن و کیان اسلامی وظیفه همگانی و عمومی است و این وظیفه افزون بر دفاع از وطن و زادگاه قومی و قبیله ای است که در آیات دیگر از جمله ۱۶۷ سوره ال عمران و ۳۹ و ۴۰ سوره حج، تبیین شده است.

در حقیقت وطن در کاربردهای قرآنی دو معنای وطن طبیعی و وطن سیاسی دارد که معنای اخیر با معنای امت و دارالاسلام آمیخته است.

به سخن دیگر، دفاع از سرزمین ملی (زادگاه) یا سرزمین اسلامی در دو بعد حقوق طبیعی و سیاسی لازم و ضروری است و همان گونه که هر شخصی موظف است تا از سرزمین ملی خود دفاع کند و اشغالگران را براند، هم چنین لازم است تا از سرزمین اسلامی دفاع کرده و دشمنان و متجاوزان و اشغالگران را از آن براند. این گونه است که دو وظیفه قانونی و شرعی بر عهده هر فرد مسلمان نهاده شده است که می بایست آن را انجام دهد.

علاقه به وطن و سوء استفاده از آن

علاقه به وطن،‌امری طبیعی است. هر انسانی نسبت به زادگاه و پرورشگاه خویش علاقه و دلبستگی دارد. آدمی به جایی که در آن به دنیا آمده و در آن پرورش یافته دلبستگی خاصی دارد و محیط زیست خویش را دوست می دارد.

از آیات قرآنی از جمله آیات ۶۳ و ۶۴ سوره طه به دست می آید که این علاقه امری طبیعی است و نمی توان به سادگی آن را از دل انسان ها بیرون برد.

همین علاقه موجب می شود تا برخی از افراد در اندیشه سوء استفاده از آن بیافتند. این گونه است که نوعی میهن دوستی افراطی به شکل میهن پرستی پدید می آید که از آن به پاتریوتیسم یاد می کنند. پاتریوتیسم عقیده به میهن پرستی و وطن دوستی افراطی که فراتر از ملی گرایی یعنی ناسیونالیسم است.

دشمنان انسان و انسانیت از علاقه طبیعی مردم به وطن سوء‌استفاده کرده و آن را به شکل میهن پرستی در خدمت اهداف شوم خود می گیرند. خداوند گزارش می کند که فرعون برای مبارزه با حضرت موسی(ع) ملی گرایی را در برابر اسلام گرایی قرار می دهد. این گونه است با بهره گیری از علاقه مردم، به تقویت افراطی آن می پردازد تا آن را در برابر اسلام گرایی قرار دهد و اجازه ندهد تا مردم راه هدایت آسمانی موسی(ع) را بپذیرند. فرعون برای رسیدن به این مقصود، به دروغ قبطی گری را در برابر یهودگری قرار می دهد تا افزون بر تغییر ماهیت هدایت خواهانه نهضت موسوی، آن را رنگ و روی قومی و ملی داده و در یک فتنه جویی، ملی گرایی افراطی و میهن پرستی را در برابر خدا پرستی قرار دهد.

در حقیقت، فرعون با بهره گیری از علاقه طبیعی مردم به وطن، وطن ابزاری را برای تحریک قبطیان به کار گرفت تا ایشان را در برابر هدایت خواهی موسی(ع) و خداپرستی قرار دهد. استفاده ابزاری فرعون از علاقه مردم به وطن برای تحریک احساسات ملی مذهبی قبطیان در تبلیغات دروغین علیه حضرت موسی(ع) موجب شد تا بسیاری از مردم از درک حقیقت بازمانند و جنگ اسلام و کفر را جنگ یهودی و قبطی در تصاحب سرزمینی تصور کنند.(طه، آیات ۶۳ و ۶۴)

در طول تاریخ بسیاری از دشمنان انسانیت از این علاقه استفاده ابزاری کرده اند. بی گمان ملی گرایی افراطی در شکل پاتریوتیسم و حتی ناسیونالیسم عامل بسیاری از جنگ ها و مشکلات کنونی بشریت بوده و هست.

میهن پرستی و ملی گرایی (ناسیونالیسم)، انگیزه های وطن پرستی و برتری جوئی ملی، موجبات تجاوز یا توجیه تجاوزگری دول امپریالیستی به ملل ضعیف و مستضعف می باشد. تردیدی نیست که علاقه به وطن و محل زندگی و رشد نمو از جمله علائق غریزی بشر است؛ اما این غریزه چون دیگر غرائز انسان اگر تحت رهبری عقل و شرع قرار نگیرد خود بخود به نیروی ضدحیات و ملیت تبدیل می شود و به اصطلاح سیاسی میهن دوستی را به میهن گرائی و در نهایت به شکل افراطی تر آن شوونیسم یا میهن پرستی تبدیل می کند.

اصطلاح ملت و میهن اگرچه به قول خود لویس اسنایدر در نزد فلاسفه سیاسی و خود ناسیونالیستها مفهومی بس فریبنده و پیچیده و حتی غیرقابل تعریف دقیق می باشد و لیکن در یک جهت آن نمی توان اختلاف داشت که ناسیونالیسم جهان بشری را از طریق مرزهای جغرافیایی یا فرهنگی به طور عمودی به ملل با لذات متمایز در رنگ و نژاد و زبان خاص تقسیم می نماید، به همین جهت هدف ناسیونالیسم خود به خود در محتوای آن محدود شده و جوانب مثبت فرض آن تحت الشعاع ابعاد منفی آن قرار می گیرد و نه تنها خطری برای ملل دیگر بلکه برای خود ملت و دولت ناسیونالیست نیز عامل جنگ و اختلاف و حتی نابودی می شود.

به هرحال ناسیونالیسم که نطفه امپریالیسم را بارور ساخته و هم ملل اروپائی را دشمن هم و جدا از هم کرده و دو جنگ بزرگ را به وجود آورد بهترین تجربه را به استعمارگران داده تا با ترویج و تبلیغ اندیشه های ناسیونالیستی در ممالک جهان سوم وحدت ملی و منطقه ایی را در آنها از هم بگسلد و آتش اختلاف و تفرقه را میان آنها شعله ور سازد تا به راحتی به مطامع سیاسی و اقتصادی خود نائل شوند. به ویژه در میان کشورهای اسلامی که صاحب بیشترین منابع طبیعی اند تحت عناوین مطنطن پان ترکسیم و پان عربسیم و پان ایرانیسم و غیره آنها را به جان هم می اندازد و سپس سرمایه وجودی آنها را تاراج کنند. به عکس همین تلاش، غربی ها با چشیدن طعم تلخ ناسیونالیسم زدگی تمام مساعی خود را امروزه در جهت وصول به وحدتی فرهنگی و نژادی یا مذهبی (کاتولیکی) به کار گرفته تا در واقع ناسیونالیسم مملکتی را تبدیل به ناسیونالیسم قارّه ایی غربی نمایند یعنی همان چیزی که امروزه به انترناسیونالیسم غربی معروف شده است.

خداوند به صراحت به آثار مثبت و منفی میهن دوستی و میهن پرستی اشاره کرده و آن را از هم تفکیک نموده است. حب الوطن یعنی میهن دوستی، امری طبیعی است، امام شکل میهن پرستی آن یعنی همانند بت پرستی و قوم پرستی عامل انحطاط انسانی است.

اگر علاقه به میهن عامل در همبستگی خویش و خویشاوندی و نیز حراست و دفاع از سرزمین زادگاه و محرک بسیار قوی برای مبارزه با اشغالگری و اشغالگران می شود(بقره، ایه ۲۴۶)

اما باید توجه داشت که شکل افراطی آن یعنی میهن پرستی ، مهم ترین عامل گمراهی بشر و مقابله با حق و حقیقت می باشد. شیفتگی فرعون و فرعونیان به حکومت و وابستگی افراطی آنان به وطن و میهن موجب شد تا در برابر حضرت موسی(ع) جبهه گیری کرده و راه حق و حقیقت را نپذیرند.(اعراف، ایات ۱۰۹ تا ۱۱۱)

از نظر قرآن، دلبستگی به زندگی دنیایی و مرز و بوم خویش، زمینه ساز گریز انسان از حق و هدایت می باشد(قصص، ایه ۵۷) و علت بسیاری از نافرمانی های انسان وعدم تسلیم در برابر خداوند و آموزه های هدایتی آن، وابستگی انسان به خویش ، شهر و دیار و خویشان خود می باشد که به عنوان سنت ها و آداب پذیرفته اند و حاضر به ترک آن نیستند.(نساء، ایات ۶۵ و ۶۶ و ایات دیگر)

بنابراین، وطن دوستی همان اندازه که مثبت و خوب است، شکل افراطی آن ملی گرایی یا میهن پرستی بسیار غیر سازنده و زیانبار برای خود و جوامع دیگر می باشد. از این روست که در آیات و روایات به غریزه طبیعی حب الوطن، میهن دوستی توجه داده شده و آن را بخشی از ایمان معرفی می کند؛ زیرا عامل وحدت انسانی و جوامع بشری و سرزندگی و تحرک برای آبادانی و پیشرفت سرزمینی و تمدنی می شمارد، در حالی که میهن پرستی جز گمراهی، شقاوت، تجاوز و ظلم و ستم چیزی برای میهن پرست و دیگران به دنبال نخواهد داشت.