وطن، احکام و آثار مثبت و منفی آن

بسم الله الرحمن الرحیم

وطن جایی است که انسان بدان انس و الفت و علاقه دارد. زادگاه و مکان تولد را وطن می گویند، به دلیل همین انس و الفتی که میان شخص با مکان زایش است. وطن در اصطلاح فقه اسلامی، محل تولد و زایش یا محل زندگی دائم شخص است که در اصطلاح عربی از آن به «استیطان» و وطن گرفتن یاد می شود.

در آموزه های وحیانی قرآن، وطن و مشتقات آن به کار نرفته است؛ اما کلمات و جملاتی به کار رفته که بیانگر همین مفهوم وطن است. از جمله این واژگان می توان به «دیارکم» (بقره، آیات ۸۵ و ۲۴۳؛ آل عمران، آیه ۱۹۳) و «ارضکم»(طه، آیات ۶۳ و ۶۴) اشاره کرد که در قرآن به همین مفهوم وطن به کار رفته و احکام وطن بر آن بار شده است؛ زیرا در آموزه های دستوری قرآن و اسلام، احکام بسیاری برای وطن مطرح است؛ مثلا تعیین وطن برای شناخت وظیفه هنگام سفر مهم است. از نظر اسلام، هر فردی باید در وطن خودش نمازش را تمام بخواند و روزه بگیرد حتی اگر در حال مسافرت از جای به جای دیگر از وطن خود گذری عبور کند و قصد اقامت نداشته باشد.(نگاه کنید: سید کاظم یزدی، العروه‌ الوثقی، ۱۴۲۰ق، ج۳، ص۴۷۱-۴۷۲)

علاقه و محبت به وطن

به نظر می رسد که علاقه و محبت به وطن امری طبیعی در انسان و حتی جانوران است؛ از این روست که آنان به مکان زایش خویش باز می گردند. حتی برخی بر این باورند که گیاهان نیز به وطن و زایشگاه خویش علاقه مند هستند و گاه تغییر و جابه جایی موجب مرگ یا کاهش رشد و بالندگی آنها می شود.

البته جمله مشهور «حُبُّ الوَطَنِ مِنَ الإیمانِ» که به عنوان حدیث مشهور است خود یکی از شواهد و مویدات نقلی آن است؛ هر چند این حدیث در کتاب‌های حدیثی قدیم شیعه وجود ندارد. نخستین منبعی که به این حدیث اشاره دارد برخی از کتب است که متاخرین تالیف کرده اند. به عنوان نمونه این حدیث در کتاب منهاج البراعه (خوئی، منهاج البراعه، ۱۴۰۰ق، ج۲۱، ص۳۹۴ ) که شرح نهج البلاغه و نوشته شده در قرن ۱۴ قمری است؛ و نیز در سفینه البحار(قمی، سفینه البحار، ۱۴۱۴ق، ج۸، ص۵۲۴.) به نقل از مقدمه امل الآمل شیخ حر عاملی این جمله نقل شده است؛ ولی در هر دو مورد سندی برای آن نقل نشده است.

شیخ بهایی این جمله را حدیثی ماثور از پیامبر(ص) می داند که در منابع حدیثی اهل سنت آمده است. البته ایشان تفسیری عرفانی از این حدیث به دست می دهد و چنین می سراید:

گنج علم «ما ظهر مع ما بطن»

گفت: از ایمان بود حب الوطن

این وطن، مصر و عراق و شام نیست

این وطن، شهریست کان را نام نیست

زانکه از دنیاست، این اوطان تمام

مدح دنیا کی کند «خیر الانام»

حب دنیا هست رأس هر خطا

از خطا کی می‌شود ایمان عطا

ای خوش آنکو یابد از توفیق بهر

کاورد رو سوی آن بی‌نام شهر

تو در این اوطان، غریبی ای پسر!

خو به غربت کرده‌ای، خاکت به سر!

آنقدر در شهر تن ماندی اسیر

کان وطن، یکباره رفتت از ضمیر

رو بتاب از جسم و، جان را شاد کن

موطن اصلی خود را یاد کن

زین جهان تا آن جهان بسیار نیست

در میان، جز یک نفس در کار نیست

تا به چند ای شاهباز پر فتوح

باز مانی دور، از اقلیم روح؟

حیف باشد از تو، ای صاحب هنر!

کاندرین ویرانه ریزی بال و پر

تا به کی ای هدهد شهر سبا

در غریبی مانده باشی، بسته پا؟

جهد کن! این بند از پا باز کن

بر فراز لامکان پرواز کن

تا به کی در چاه طبعی سرنگون؟

یوسفی، یوسف، بیا از چه برون

تا عزیز مصر ربانی شوی

وا رهی از جسم و روحانی شوی

در حقیقت سخن شیخ بهایی رحمه الله علیه، ناظر به این آیه « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»(بقره، آیه ۱۵۶) است؛ زیرا وطن اصلی انسان همان مقام الوهیتی است که انسان از آن جا آمده است و بر اساس آیات « وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»(ص، آیه ۷۲؛ حجر، آیه ۲۹) این روح الهی است که در کالبد آدمی دمیده شده و باید این روح که پس از دمیده شدن در کالبد، «نفس» انسانی شده(شمس، آیه ۷؛ زمر، آیه ۴۲) به موطن اصلی خود بازگردد. این گونه است که از اویی به سوی اویی تحقق می یابد و انسان در وطن اصلی خویش آرام می گیرد و به مقام اطمینان نفس می رسد.(فجر، آیات ۲۷ تا ۳۰)

در حقیقت وطن اصلی انسان جایی است که از آن‌جا آمده است؛ از آن جایی که نفس از روح الهی آمده ،و حقیقت ما را نیز همین نفس نه کالبد خاکی تشکیل می دهد، به طور طبیعی چون انسان از خاک نیامده است، بلکه از روح الهی آمده است، باید به آن موطن اصلی باز گردد. سیّدالشهداء(سلام الله علیه) در روز عرفه در مکه فرمود: «مَنْ کَانَ‏ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ‏ وَ مُوَطِّناً عَلَی لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا؛ هر کسی در راه ما جانش را بدهد و خود را برای لقای الهی آماده سازد پس باید با معا کوچ کند.»( اللهوف، متن سید بن طاوس، ص۶۱ ) واژه «توطین»؛ از وطن به معنای آماده سازی و فراهم کردن است؛ البته این مستلزم آن است که انسان معرفت و شناختی نسبت به وطن داشته باشد؛ سپس گرایش و میل و رکون به آن نماید و در نهایت برای رسیدن و هجرت به این وطن بکوشد و کوچ کند. امام حسین(ع) می فرماید: وطن انسان در حقیقت همان الله است که باید به «لقاءالله» برسد. این نیازمند توطین به معنای آماده سازی است که با الفت و انس گری همراه خواهد. پس از شناخت چنین انس و علاقه ای ایجاد می شود و انسان وطن شناس به دنبال رسیدن به وطن و کوچ به آن سمت تلاش می کند و تن به هجرت می سپارد. از این روست که خدا می فرماید: أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ ؛ اى انسان! حقا که تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى پس او را ملاقات خواهى کرد. (انشقاق، آیه۶) بنابراین، هر کسی خواسته و ناخواسته وطن دوست است و به سمت وطن حقیقی خویش در حرکت است و به آن سمت مهاجرت دارد.

از نظر روان شناسی قرآنی، هر کسی نه تنها علاقه به وطن خویش دارد، بلکه گرایشی شدید در او است که اجازه ماندن و بی تحرکی نمی دهد. بازتاب این گرایش و علاقه و محبت به وطن اصلی، در همه نشئات از جمله نشاه دنیای خاکی نیز خود را نشان می دهد. از این روست که انسان به زایشگاه خویش در دنیا نیز گرایش و محبت دارد.

البته هماره از این گرایش و علاقه شدید به وطن چه اصلی چه زمینی برخی سوء استفاده می کنند؛ چنان که خدا هشدار می دهد علاقه به وطن ابزارى براى تحریک دیگران می شود(طه، آیات ۶۳ و ۶۴) و برخی هم چون فرعون با بهره گیری از این علاقه شدید و محبت به وطن، خواهان درگیری با حضرت موسی(ع) و علیه حق و حقانیت می شوند.(همان)

به سخن دیگر، گرایش شدید انسان به وطن، می تواند هم انسان را از مسیر اصلی نگه دارد و هم می تواند ابزاری برای سلطه دیگران و مدیریت آنان بر آدمی و اجتماع شود.(همان) از این رو، قرآن بیان می کند که فرعون با استفاده ابزارى از علاقه به وطن براى تحریک احساسات ملى مذهبى قبطیان در تبلیغات علیه موسى علیه السلام بهره گرفته است. امروزه نیز بسیاری از به ظاهر میهن پرستان با سوء استفاده از آن عواطف و احساسات پاک بر آن هستند تا میهن پرستی را علیه اسلام دوستی قرار دهند و به تقابل ناروا بپردازند که نتیجه آن چیزی جز نابودی انسان و اجتماع نیست؛ زیرا این تقابل چیزی جز ایجاد تقابل میان وطن اصلی و مظهر آن یعنی وطن خاکی و دنیوی نیست؛ در حالی که میهن دوستی چیزی جز تجلیات ایمان روح آدمی نیست؛ اما میهن پرستی به معنای ارزش بخشی مظهر در حد مظهر و اظهار کننده آن است که امری ناروا و باطل است. دوستی میهن خاکی به عنوان مظهری از دوستی به میهن اصلی است که همان خدایی است که انسان از آن آمده است.

آثار مثبت و منفی محبت به وطن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، محبت و علاقه به وطن امری است که در صورت عدم استفاده درست می تواند آثار مخرب و زیانباری داشته باشد، در حالی که مراعات اعتدال و حرکت درست در مسیری حب طبیعی به وطن می تواند بسیار مفید و در زندگی انسان کارساز باشد.

در آموزه های وحیانی قرآن به آثار و مثبت محبت به وطن توجه داشته شده است. در این جا تنها به دو اثر مثبت و دو اثر منفی آن اشاره می شود.

  1. حرکت به سوی کمال: از نظر قرآن، محبت به وطن اصلی موجب می شود تا انسان با توطین و شناخت عرفانی به سمتی انس و الفت پیدا کند که جایگاه اصلی اوست. این بدان معناست که انسان به سوی کمالی حرکت می کند که همان خداوند کمالی است.(بقره، آیه ۱۵۶؛ انشقاق، آیه ۶) این همان هجرت به سوی کمال و وطن اصلی است که برکات آن بسیار خواهد بود.(نساء، آیه ۱۰۰)
  2. پیکار با دشمن: از دیگر آثار مثبت محبت به وطن ، مبارزه با هر آن چیز یا کسی است که دشمن حضور انسان در وطن و زیست در آن جا است. در این میان فرقی میان وطن اصلی و مظهر آن در دنیا نیست؛ زیرا انسان با کسی که مخالف و دشمن حضورش در وطن است از شیاطین جنی و انسی ، مبارزه و پیکار می کند و اجازه نمی دهد تا دشمن در وطن او مستقر شده و به اشغال آن بپردازد یا انسان را از وطنش بیرون راند. بر همین اساس، مبارزه انسان با شیطان در مسیر بازگشت به وطن اصلی از مصادیق این پیکار است؛ چنان که مبارزه و پیکار علیه اشغالگران و متجاوزان وطن زمینی نیز از دیگر مصادیق آن خواهد بود. قرآن بیان می کند که اخراج از وطن و اسارت فرزندان بنى اسرائیل زمان طالوت، محرّک آنان به پیکار علیه متجاوزان بوده است.(بقره، آیه ۱۴۶)
  3. فرار از حق و هدایت: از نظر قرآن، محبت شدید نسبت به وطن گاه موجب می شود تا انسان گرفتار شیطنت شیطان شده و به جای گرایش به حق و وطن اصلی و هدایت پذیری، در جریان مخالف قرار گیرد و محبت شدید به وطن دنیوی و خاکی او را به میهن پرستی به جای خدا پرستی و اسلام گرایی سوق دهد. از همین رو، خدا به انسان هشدار می دهد که دلبستگى به زندگى دنیایى و مرز و بوم خویش، زمینه ساز گریز از حق و هدایت الهی خواهد بود.(قصص، آیه ۵۷)
  4. نافرمانی و عصیان گری: از دیگر تاثیرات بد محبت شدید به وطن و مظهریت خاکی آن می توان به نافرمانی و عصیانگری میهن پرستان اشاره کرد؛ زیرا از نظر قرآن، وابستگى انسان به خویش، شهر و دیار مانعى جهت تسلیم در برابر خداوند و اسلام و شرایع الهی است.(نساء، آیات ۶۵ و ۶۶) از همین روست که محبت و علاقه شدید افراطی در قالب میهن پرستی موجب شد تا فرعون بتواند از این عنصر روان شناسی برای جبهه سازی مردم علیه دعوت حضرت موسی(ع) بهره گیرد و آنان را علیه پیامبری ایشان بشوراند و گمراهی را برای قبطیان رقم زند و آنان را به دنبال خود بکشاند و با استضعاف فکری آنان را برده و مطیع خویش سازد.(اعراف، آیات ۱۰۹ تا ۱۱۱)

اقسام و احکام فقهی وطن

در متون فقهی شیعه، وطن را به چند قسم تقسیم کرده (سبحانی، ضیاء الناظر، ۱۳۷۶ش، ص۲۲۲ ) و برای هر یک از این اقسام، حکم خاص خود را بیان کرده اند:

  1. وطن اصلی: وطن اصلی شخص، وطن پدر و مادری و جایی است که در آن به دنیا آمده و مدتی نیز در آن زندگی کرده است. (همان)
  2. وطن عرفی یا مستجد: وطن عرفی یا مستجد محلی است که شخص برای زندگی انتخاب می‌کند هر چند محل تولدش نباشد. وطن اختیاری یا وطن اتخاذی نیز از اصطلاحاتی است که برای این قسم از وطن به کار می‌رود.( یزدی، العروه‌ الوثقی، ۱۴۲۰ق، ج۳، ص۴۷۳)
  3. وطن شرعی: در اصطلاح فقیهان وطن شرعی جایی است که کسی در آنجا به دنیا آمده یا مدتی با قصد توَطُّن در آن زندگی کرده و در آنجا املاکی نیز دارد. از نظر مشهور فقیهان شیعه، وطن شرعی، حکم وطن عرفی را دارد و اگر شخص از آن اعراض کند در آنجا حکم مسافر را ندارد. بسیاری از فقیهان وطن شرعی را به رسمیت نمی‌شناسند و نماز و روزه مسافر را در آنجا شکسته می‌دانند. به نظر ایشان صرف داشتن ملک در جایی باعث نمی‌شود که احکام وطن بر آنجا جاری شود. (همان)
  4. وطن حکمی: وطن حُکمی جایی است که کسی برای مدتی طولانی در آن ساکن است ولی قصد ماندن در آنجا را ندارد. از نظر برخی فقیهان چون زمان سکونت در چنین جایی طولانی است آنجا نیز حکم وطن را دارد و شخص باید در آنجا نماز را تمام بخواند و روزه بگیرد از نظر برخی دیگر از فقیهان وطن حکمی همانند وطن نیست و شخص در آنجا حکم مسافر را دارد و باید نمازها را شکسته بخواند.
  5. جواز اعراض از وطن: بر اساس فتوای فقیهان شیعه فرد می‌تواند از وطن اصلی و عرفی خود روی‌گردان شود و تصمیم بگیرد که هیچ‌گاه برای سکونت به وطن خود بازنگردد. بعد از اعراض از وطن، نماز فرد در آن محل شکسته است و روزه نیز نباید بگیرد. فقیهانی که وطن شرعی را قبول دارند معتقدند که اعراض از وطن شرعی محقق نمی‌شود و تا وقتی کسی در وطن شرعی ملک دارد نماز و روزه‌اش در آن محل تمام است.( یزدی، العروه‌ الوثقی، ۱۴۲۰ق، ج۳، ص۴۷۲) بسیاری از فقیهان شیعه اعراض را امری قصدی و عملی می‌دانند که با خروج عملی از وطن سابق و تصمیم به عدم برگشت محقق می‌شود.( بروجردی، تعلیقه بر العروه الوثقی، ۱۴۲۰ق، ج۳، ص۴۷۴) گروهی دیگر از فقیهان، اعراض را امری عملی می‌دانند به این معنا که وقتی کسی چند سال است که در محل جدیدی زندگی می‌کند محل تولد یا محل سابق زندگی او دیگر وطن او محسوب نمی‌شود حتی اگر قصد بازگشت به آنجا را داشته باشد.
  6. جواز چند وطنی: به فتوای فقیهان شیعه هر شخص می‌تواند به جز وطن اصلی، دو یا سه وطن دیگر نیز داشته باشد. (یزدی، العروه‌ الوثقی، ۱۴۲۰ق، ج۳، ص۴۷۳-۴۷۴ ) برخی از فقیهان داشتن بیش از دو وطن را صحیح نمی‌دانند.( نائینی، العروه الوثقی مع التعلیقات، ۱۴۲۰ق، ج۳، ص۴۷۴، خمینی، تحریر الوسیله، موسسه مطبوعاتی دار العلم، ج۱، ص۲۸۵ )
  7. وجوب آزادسازی وطن: وجوب جهاد براى آزادسازى وطن از دست اشغالگران در آیات قرآنی مورد تاکید قرار گرفته است.(بقره، آیات ۱۹۱ و ۲۴۶؛ توبه، آیه ۱۳؛ حج، آیات ۳۹ و ۴۰) به هر حال، این آیات بیانگر وجوب جهاد علیه اشغالگران و متجاوزین به مرزهای جغرافیایی و میهن مالوف آدمی است. (التبیان، ج ۷، ص ۳۲۰) از نظر قرآن همگان باید احساس مسئولیت دربرابر حفظ و دفاع از وطن داشته و به جهاد علیه دشمنان بپردازند؛ هر چند که در جوامع هماره تنها شماری اندک به این مسئولیت قیام می کنند.(بقره، آیات ۲۵۰ و ۲۵۱ و ۲۴۶) از آن جایی که انسان در برابر انواع مکر و حیله های دشمنان ناتوان است، بهتر آن است که اهل توکل به خدا باشد و با دعا و نیایش به درگاه خدا زمینه امدادهای الهی را فراهم آورد.(همان)
  8. حرمت اخراج از وطن: از نظر آموزه های وحیانی کسی نمی تواند مردم را از وطن خویش اخراج کند و هر گونه اقدام به عنوان گناه و حرام دارای عذاب دنیوی و اخروی است؛ زیرا بیرون راندن انسان‌ها از وطن مألوف خویش از مصادیق روشن ظلم است.(حج، آیات۳۹ و ۴۰) از آن جایی که اخراج از وطن حرام و از مصادیق ظلم است، اخراج اجبارى از وطن زمینه ساز مشروعیت جهاد براى آنان علیه اشغالگران یا اخراج کنندگان است؛ زیرا توصیف مجاهدان مجاز به جهاد به آنان که از وطن اخراج شده‌اند در پى اجازه جهاد، اشاره به مشروعیت جهاد براى آنان است. (التفسیر المنیر، ج ۱۷، ص ۲۲۹)
  9. حرمت اشغالگری: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اشغال وطن دیگران حرام است.(توبه، آیه ۱۳؛ حج، آیات ۳۹ و ۴۰)
  10. وجوب جنگ علیه اشغالگران و اخراج کنندگان: از نظر قرآن اشغالگری و اخراج کردن مردم از وطن مالوف از مصادیق ظلم است؛ شکی نیست که مقابله با ظالم برای حمایت از مظلوم همانند مقابله با مستکبر علیه مستضعف واجب است و هر کسی باید در برابر ظالم و مستکبر به نفع مظلوم و مستضعف اسلحه برداشته و به جهاد برود.(نساء، آیه ۷۵) خدا در این مبارزه به یارى مبارزه کنندگان براى بازگشت به وطن اشغال شده خویش می آید و آنان را از امدادهای غیبی و ظاهری بهره مند می سازد.(حج، آیات ۳۹ و ۴۰) گفتنی است آیه امری نسبت به مهاجران مسلمان است که وطن آنان توسط مشرکان مکه اشغال شده بود. (التبیان، ج ۷، ص ۳۲۰) جمله «و على نصرهم لقدیر» اخبار به یارى جهاد کنندگان براى بازگشت به وطن است. (همان) از گزارش های تاریخی قرآن بر می آید که گروهى از بنى اسرائیل پس از موسى(ع) براى تعیین فرمانده جنگ براى بازپس‌گیرى وطن اشغالى خود درخواست هایی را مطرح کرده و مورد موافقت پیامبرشان قرار گرفت.(بقره، آیه ۲۴۶)
  11. جواز انتخاب وطن : از نظر آموزه های قرآنی از حقوق طبیعی، حق انتخاب وطن است.(بقره، آیات ۸۴ و ۸۵) هم چنین وجود شرایط مناسب براى دیندارى، تقوا پیشگى، از معیارهاى شایسته در انتخاب وطن و محل زندگى است.(نساء، آیه ۹۷؛ زمر، آیه ۱۰)
  12. وجوب بازگشت دفاعی از وطن: بازگشت به وطن در پى دفاع نظامى از آن لازم و ضروری است. (بقره، آیات ۲۴۶ تا ۲۵۱)
  13. وجوب جلای وطن: در برخی از شرایط لازم است تا انسان از وطن خویش کوچ و مهاجرت کند. خدا بر ضرورت ترک وطن در صورت توقف انجام تکلیف تاکید دارد؛ به سخن دیگر، اگر کسی نتواند در وطن به تکالیف الهی خویش عمل کند، بر اوست تا از وطن به جایی دیگر کوچ و مهاجرت کرده تا بتواند به تکالیف و مسئولیت های خویش عمل کند.(نساء، آیه ۹۷)
  14. وجوب روزه در وطن: حضور در وطن، از شرایط وجوب روزه است.(بقره، آیات ۱۸۳ تا ۱۸۵)
  15. جواز خروج از وطن: انسان می تواند برای مدت یا دایم از وطن خود خارج شود. خروج از وطن برای کارهای اقتصادی و مانند آن جایز است و کسی نمی تواند شخصی را مجبور به عدم خروج از وطن کند.(یوسف، آیات ۵۶ تا ۷۰)
  16. وجوب دفاع از وطن: حراست و پاسدارى از حدود و ثغور وطن اسلامى، وظیفه همگانى مؤمنان (آل عمران، آیه ۲۰۰) و ملی مردمان است(آل عمران، آیه ۱۶۷) چنان که گفته شد مشروعیت دفاع از وطن، براى اخراج شدگان به ظلم و ستم، یک امر طبیعی و لازم عمومی است.(حج، آیات ۳۹ و ۴۰) ا زهمین روست که خداوند، به نصرت و یارى مدافعان از وطن خویش ترغیب کرده و آن را مایه رستگاری دانسته است.(همان؛ آل عمران، آیه ۲۰۰)
  17. جواز سکونت در وطن: سکونت در زادگاه و موطن، حق مشروع انسانها است و هیچ کس نمی تواند این حق را از کسی سلب کند.(بقره، آیات ۸۴ و ۸۵؛ حج، آیات ۳۹ و ۴۰)