وسوسه ، زمینه ها و موانع آن

اسراف

بسم الله الرحمن الرحیم

وسوسه، هر صوت و صدای زیر نامفهوم و نهانی است که موجب پریشانی و سرگردانی می شود. از این روست که آهنگ زیورآلات و نیز سخنان درگوشی، بی پایه، نامفهوم، نهانی، عامل سرگردانی و پریشان حالی، وسوسه می گویند.

در آموزه های وحیانی قرآن، وسوسه همان گونه که به ابلیس(اعراف، آیه ۲۰؛ طه، آیه ۱۲۰)، و هر شیطانی از جن و انسان بیرونی نسبت داده شده(ناس، آیه ۵ و ۶)، به خود نفس انسانی نیز نسبت داده شده و خدا می فرماید: وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ؛ ما انسان را آفریده‏ ایم و مى‏ دانیم که نفس او چه وسوسه‏ اى به او مى ‏کند؛ و ما از شاهرگ او به او نزدیکتریم.(ق، آیه ۱۶)

بنابراین، همان طوری که عوامل بیرونی در حال زمزمه های نهانی برای ایجاد پریشانی و سرگردانی انسان است، خود نفس نیز عامل درونی برای ایجاد چنین پریشان حالی با وسوسه ها و سخنان بی پایه است. این بدان معناست که نفس انسانی دارای حالتی شگفت است که در درون آن جنگی میان حق و باطل، تقوا و فجور ، خیر و شر و مانند آن ها برقرار است. برخی گفته اند که نفس انسانی دو وجه دارد: وجهی که به سوی حق است؛ و وجهی که به سوی باطل است. هم چنین دو بخش ملکی و امانی دارد. از این روست که در آیات قرآنی سخن از ظلم نفس به خودش است؛ زیرا هماره ظالم غیر از مظلوم است؛ بر این اساس، مراد ظلم نفس مالکی نسبت به نفس امانی است. خدا درباره گرفتن نعمت یا جان کافران و مشرکان می فرماید: وَمَا ظَلَمُونَا وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ؛ و ما ظلم نکردیم، ولی خودشان به خودشان ظلم می کردند.(اعراف، آیه ۱۶۰؛ توبه، آیه ۷۰؛ نحل، آیه ۱۱۸)

به هر حال، انسان گرفتار وسوسه هایی است که او را به بیراهه برده و در پریشان حالی و سرگردانی قرار می دهد. این گونه است که رفتاری بر خلاف حق و حرکتی بیرون از صراط مستقیم انجام می دهد، بی آن که به هدایت تکوینی باطنی و فطری حق تعالی(شمس، آیات۷ و ۸) و هدایت های تشریعی بیرونی(روم، آیه ۳۰) توجهی داشته باشد.

استعاذه و پناه جویی از وسوسه ها و عوامل آن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان مظهر جامع اسم الله است. از آن جایی که اسم الله، اسم جامع همه اسمای حسنای الهی است، به طور طبیعی اسمای جمالی و جلالی را با خود دارد. این بدان معنا است که انسان زیبایی را با جلالت و عظمت آمیخته است، پس مهر و قهر، جاذبه و دافعه و مانند آن ها در انسان به شکل تسویه و اعتدال شده وجود دارد؛ چنان که تقوا و فجور در شکل اعتدالی و تسویه به او الهام می شود. باید انسان هماره اعتدال را نگه دارد و گرایش به حق، تقوا و خیر داشته و از باطل، فجور و شر گریزش داشته باشد.

هم چنین از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان هماره مورد آزمون الهی است(عنکبوت، آیات ۲ و ۳) و این آزمون ها در اقسام و ابعاد گوناگونی انجام می شود. وسوسه های نفسانی همانند وسوسه های شیطانی، ظرفیتی است برای اجرای آزمون های الهی تا معلوم شود چه کسی مراقب نفس خویش است و اجازه نمی دهد تا گمراه شود و به جای حرکت در مسیر درجات در مسیر درکات قرار گیرد. از نظر آموزه های قرآن، هر آن چیزی که انسان را در مسیر باطل و فجور قرار می دهد، شرور است و انسان باید از شرور نفسانی در امان ماند.

از نظر قرآن، انسان برای آن که از شرور نفس خویش در امان ماند، باید هماره در پناه خدا باشد؛ زیرا انسان نمی داند چه زمانی و چگونه دچار آزمان الهی می شود. خدا به صراحت از همگان حتی پیامبر اکرم(ص) که در برترین درجات انسانی است، می خواهد تا از خطر هر گونه وسوسه های شیطانی جن و انس و وسوسه های نفسانی درونی به خدا پناه برند تا این گونه از شرور نفسانی و وسوسه های شیطانی در امان بمانند.(اعراف، آیه ۲۰۰؛ مومنون، آیه ۹۷؛ فصلت، آیه ۳۶؛ ناس، آیات ۱ تا ۶)

باید توجه داشت که وسوسه های شیطانی مورد نیست، بلکه هماره در حال تکرار است و شیاطین بیرونی در طواف دور قلب آدمی هستند تا راهی برای نفوذ بیابند و به اهداف شوم خویش دست یابند.(ناس، آیه ۴ و ۵؛ اعراف، آیه ۲۰۱) نفس انسانی نیز در درون هماره در حال وسوسه کردن است، بنابراین باید هماره به خدا استعاذه جست و دمی از نفس و وسوسه های آن و هم چنین وسوسه های شیاطنی غافل نشد؛ زیرا غفلت مساوی با مس شیطان و تدلیس و تبلیس ابلیس و سقوط انسان در درکات است.(همان)

از نظر قرآن، یکی از مهم ترین ابزارها برای پناهجویی و استعاذه به خدا، دعا و نیایش است که باید هماره از سوی همگان به کار گرفته شود تا از شرور وسوسه ها در امان باشد.(مومنون، آیه ۹۷)

عوامل و زمینه های وسوسه

نفس انسانی به طور طبیعی آمادگی برای وسوسه دارد؛ یعنی بخشی که به اصطلاح «یلی الخلقی» است و به سمت طبیعت و غریزه توجه دارد، به طور طبیعی در بستر وسوسه قرار دارد ؛ و اگر بخش به اصطلاح «یلی الحقی» نباشد که به سمت ملکوت گرایش و توجه دارد، انسان در درکات سقوط می کرد. براین اساس باید توجه داشت که در درون نفس آدمی، جنگی میان حق و باطل و خیر و شر در جریان است و هر گاه انسان از حق غافل شود، گرفتار باطل خواهد شد.

از جمله مهم ترین بسترها و زمینه های وسوسه می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. آمال و آرزو: آمال و آرزوهاى انسانى، زمینه‌ساز وسوسه همنشینان و همدمان وسوسه‌گراست(فصلت، آیه ۲۵)؛ زیرا مقصود از «مابین ایدیهم» وضعیّت موجود، و مقصود از «ماخلفهم» آینده‌اى است که در پیش دارند و «قیّضنا» به معناى تبدیل همدمان بد، به جاى دوستان خوب است. (المیزان، ج ۱۷، ص ۳۸۵ ) در حقیقت این خواسته ها و آرزوهای کنونی و گذشته است که انسان را گرفتار شرایطی می کند که افراد تزیین گر و وسوسه کننده را می پذیرد. دیده شده که بسیاری از مردم با توجه به آرزوها و آمالی که دارند، وقتی شخصی پیشنهادهای وسوسه انگیز می کند، به سرعت آن را می پذیرند و در دام آن افتاده و برای خویش مشکلاتی را می آفریند. بنابراین، باید توجه یافت که آرزوها و آمال به شکلی در جان نفوذ نکند که به وسوسه های وسوسه گران در چاه بیافتیم.
  2. مصیبت ها: هم چنان که آرزوها انسان را در بستر نفوذ وسوسه گران قرار می دهد، هم چنین مصیبت های ابتلایی و کیفری می تواند آدمی را در شرایطی قرار دهد که راه نفوذ وسوسه گران باز شود. از همین روست که خدا در قرآن به انسان ها هشدار می دهد که ابتلائات و مصیبتها، بسترى مناسب براى وسوسه وسوسه‌گران است.(ص، آیه ۴۱)
  3. فقدان نعمت: همان طوری که از دست رفتن نعمتی، بستری برای نفوذ وسوسه گران درونی و بیرونی است؛ هم چنین گاه فقدان نعمتی بستری برای نفوذ وسوسه گران است. قرآن بیان می کند چگونه گرفتار شدن برخى مجاهدان غزوه بدر به جنابت و فقدان آب، زمینه وسوسه شدن آنان، از سوى شیطان شده بود.(انفال، آیه ۱۱) گفتنی است «رجز الشّیطان» بنا بر قولى به وسوسه و بنا بر قولى به جنابت تفسیر شده است. برداشت بر اساس احتمال اوّل است. (مجمع‌البیان، ج ۳ – ۴، ص ۸۰۷ – ۸۰۸ ؛ انوارالتنزیل، بیضاوى، ج ۳، ص ۵۲)
  4. گناه: هر گناهی بستری برای نفوذ و سلطه دشمنان انسان است. خدا به انسان ها هشدار می دهد که گناه آدمى، زمینه تأثیر وساوس شیطان در انسان شده و انسان را به سوی درکات سوق می دهد.(آل عمران، آیه ۱۵۵) در این آیه مقصود از جمله «ببعض ماکسبوا» همان ارتکاب گناهان است که بستر وسوسه گری است. (روح المعانى، ج ۳، جزء ۴، ص ۱۵۴؛ تفسیر نسفى، ج ۱، ص ۱۳۷)

آن چه بیان شده برخی از مهم ترین زمینه هایی است که وسوسه گران را بر انسان چیره می سازد و زمینه وسوسه گری و سلطه آنان را فراهم می آورد.

در آیات قرآنی هم چنین از عواملی سخن به میان آورده که وسوسه گران را برای وسوسه کردن تشویق و ترغیب کرده و موفقیت را برای دشمنان انسان فراهم و تضمین می کند. از جمله این عوامل می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. آرزو: همان طوری که گفته شد، آرزو بستری برای وسوسه گری است؛ از نظر قرآن همین خود می تواند به عنوان عاملی در وسوسه گری عمل کند؛ چنان که آرزو، سبب وسوسه شدن انسان و رو برگرداندن از حق می شود و انسان از درجات به سمت درکات سقوط می کند.(نساء، آیات ۱۱۹ و ۱۲۰؛ ابراهیم، آیه ۲۲؛ محمد، آیات ۲۵ و ۲۶)
  2. غنا و موسیقی و آهنگ باطل: تمایل و گرایش انسان به موسیقی غنایی مجالس لهو و لعب و آهنگ های باطل و تهییج کننده یکی از عوامل سقوط آدمی در وسوسه های شیطانی است(اسراء، آیه ۶۵)؛ زیرا بر اساس روایات تفسیری و تفسیر بسیاری از عالمان، مراد از «صوت شیطان» همان غنا و مزامیر و آهنگ های باطل است. (منهج الصادقین، ج ۵، ص ۲۸۸؛ الجدید، ج ۴، ص ۳۰۲؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۱، ص ۳۶۸)
  3. ترس از شکست: از دیگر عواملی که انسان را به سمت پذیرش وسوسه وسوسه گران می برد، ترس از شکست است؛ زیرا بسیاری از مردم از ترس رفتاری هیجانی در پیش می گیرند و به جای چاره جویی خود را اسیر دست دشمن می سازند بی آن که مقاومتی داشته باشند. خدا در قرآن بیان می کند که چگونه ترس از شکست، موجب وسوسه شدن مسلمانان در جنگ بدر شده بود.(انفال، آیه ۱۱)
  4. احساس بی نیازی و جاودانگی: احساس جاودانگى، موجب وسوسه شدن انسان در نافرمانى از خداوند می شود(اعراف، آیات ۲۰ تا ۲۲) اصولا کسانی که احساس بی نیازی دارند، در دام وسوسه ها گرفتار شده و اهل طغیان می شوند، حال این احساس بی نیازی نسبت به عدم جاودانگی باشد یا امری دیگر.(علق، آیات ۶ و ۷)
  5. حسادت و رشک: حسادت موجب وسوسه شدن انسان است؛ چنان که حسادت برادران یوسف نسبت به او، موجب وسوسه شدن براى قتل آن حضرت شده بود.(یوسف، آیات ۸ و ۹)
  6. خوشگذرانی: خوشگذرانى، موجب وسوسه شدن آدمى براى کارهاى اسراف‌گونه است.(اسراء، آیه ۲۷)
  7. زینت: زینت و آرامش پیدا کردن امور، موجب وسوسه شدن انسان در تمایل به سوى آن و غفلت از خدا است.(آل عمران، آیات ۱۳ و ۱۴؛ حجر، آیات ۳۹ و ۴۲) مهم ترین ابزارهای زینتی در زندگی دنیا زن و مال و فرزند است که آدمی را به خود مشغول می دارد و محبت آنان موجب گمراهی انسان می شود.(آل عمران، آیه ۱۴)
  8. وعده های فریبا: وعده فریبنده، موجب وسوسه و فریفته شدن آدمى می شود.(اسراء، آیه ۶۴)
  9. نفس: همان طوری که برخی از حالات و ابزارها موجب وسوسه است، هم چنین نفس انسانی خود در درون آدمی به دلیل طبیعت اسفل السافلین (تین، آیه ۵) گرایش به وسوسه دارد.(مائده، آیه ۳؛ یوسف، آیات ۱۸ و ۸۳؛ طه، آیه ۹۶؛ ق، آیه ۱۶)
  10. ابلیس شیطان: از نظر قرآن، ابلیس شیطانی عامل وسوسه و اغوای آدمی است(نساء، آیه ۶۰؛ زخرف، آیه ۶۲؛ ق، آیات ۲۶ و ۲۷) از همین روست که خدا شیطان را در کنار هواهای نفسانی به عنوان عامل اصلی گمراهی بشر یاد کرده و در آیات بسیاری پرهیز از گمراه شدن بر اثر وسوسه‌هاى شیطان، را بارها توصیه و هشدار می دهد.(بقره، آیه ۲۰۸؛ نساء، آیات ۱۱۹ و ۱۲۰؛ اعراف، آیات ۲۰۰ و ۲۰۱ و آیات دیگر)
  11. جنیان: هر چند که ابلیس از جنیان است، ولی وسوسه گری اختصاص به ابلیس ندارد، بلکه جنیان نیز ممکن است به وسوسه گری بپردارند. از نظر قرآن، جنیّان، از عوامل القاى افکار پلید و وسوسه‌هاى پیاپى، در ذهن و سینه انسانها بوده (ناس، آیات ۴ و ۵) و انسان باید مواظب و مراقب باشند؛ زیرا وسوسه شدن برخى انسانها از سوى بعضى جنیّان، با گفتار زیبا و فریبنده امری است که نمی توان از آن غافل شد.(انعام، آیه ۱۱۲)
  12. آدمیان شیطان صفت: همان طوری که ابلیس و جنیان شیطان صفت به وسوسه گری می پردازند، در میان خود انسان ها نیز کسانی هستند که به سبب شیطان صفتی به وسوسه گری می پردازند. پس از نظر قرآن، انسانهاى شیطان‌صفت، از عوامل القاى افکار پلید در ذهن بشر و موجب وسوسه شدن در همنوع خویش هستند که باید از آنان نیز مانند جنیان شیطانی اجتناب و از شرور آنان به خدا پناه برد.(ناس، آیات ۴ و ۵) از نظر قرآن، این گونه نیست که تنها انسان ها از سوی شیطان یا شیاطین جنی مورد وسوسه قرار گیرند، بلکه از نظر قرآن، وسوسه شدن جنیّان از سوى بعضى انسانها، با گفتار مزیّن و فریبنده نیز تحقق می یابد و جنیانی هستند که به سبب شیطنت آدمیان از مسیر حق دور می شوند(انعام، آیه ۱۱۲)؛ زیرا در آیه آمده است: «یوحى بعضهم…» یعنى برخی از انسان و جن، برخی دیگر را وسوسه کرده و در حقیقت هر دو نوع از موجودات دارای اراده و حق انتخاب، همدیگر را وسوسه مى‌کنند. (تفسیر بیضاوى، ج ۲، ص ۴۴؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۳، ص ۱۲۰)

موانع وسوسه

برای این که انسان دچار وسوسه نشود یا از وسوسه های شیطانی رهایی یابد، باید موانعی را ایجاد کند و یا شرایط و بستر وسوسه گری را از میان بردارد یا عوامل آن را تحت کنترل در آورد.

افزون بر این ها باید انسان با استعاذه به خدا(ناس، آیات ۱ تا ۶)، دعا و نیایش(همان)، پناه جویی به ربوبیت الهی(همان)، یاد و تذکر دایمی خدا(اعراف، آیه ۲۰۱) خود را از شرور وسوسه ها در امان نگه دارد و مانعی بر سر راه وسوسه گران از درون و بیرون ایجاد کند.

البته باید توجه داشت که این جنگ میان اهل حق و باطل دایمی است و هر گاه انسان از حق و خدا غافل شود و یاد خدا در دلش به فراموشی رود، ابلیس و شیاطین پیش روی می کنند؛ زیرا این گونه نیست که با یاد خدا و پناه جویی و مانند آن ها، ابلیس و شیاطین از میان بروند، بلکه به کناره رفته و مخفی می شوند و در کمین گاه آماده حملات جدید هستند(اعراف، آیه ۲۰۱)، از نظر قرآن، هوشیاری و عدم غفلت با یاد خدا و استعاذه بهترین شیوه برای دفع حملات پیاپی شیاطین جنی و انسی و وسوسه گران شیطانی است. خدا به مردمان هشدار می دهد که اینان «خناس» هستند و «خنوس» به معناى پنهان شدن پس از ظهور است. در روایت آمده است: شیطان وسوسه مى‌کند، اما هنگامى که بنده، خدا را یاد کرد، پنهان مى‌شود. (مجمع البیان، ج ۹ ـ ۱۰، ص ۸۶۸ ـ ۸۶۹؛ بیان المعانى، ج ۱، ص ۱۸۴) پس ابلیس و شیاطین هماره در کمین گاه مخفی خود آماده و منتظر غفلت آدمی و حملات جدید هستند.

پس آدمی باید بداند که خطر وسوسه‌گران جنّ و انس، بس بزرگ و سزاوار چاره‌اندیشى دایمی بوده(ناس، آیات ۱ تا۶؛ اعراف، آیه ۲۰۱) و آنان از هر روشی به ویژه آراسته سازی و زیباسازی بهره می گیرند تا اهداف شوم خویش را تحقق بخشند(انعام، آیه ۱۱۲) زیرا «زخرف القول» به کلام آراسته شده گویند که به ظاهر زیبا و دلپسند است. مفردات، «زخرف»، ص ۳۷۹، «یوحى بعضهم الى بعض» به معناى وسوسه کردن همدیگر است. (تفسیر بیضاوى، ج ۲، ص ۴۴).

بنابراین، بهترین کار آن است که هماره به خدا پناه برده و با شکایت از نفس و وسوسه های درونی و بیرونی خدا را به یاری بخواهیم.

البته ذکر این نکته لازم است که سوره های قرآنی با بسم الله الرحمن الرحیم شروع می شود، بی آن که استعاذه در آغاز آمده باشد، اما خدا به صراحت فرمان می دهد و می فرماید: فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ ؛ پس چون قرآن مى‏ خوانى از شیطان مطرود به خدا پناه بر! (نحل، آیه ۹۸) بنابراین، پیش از قرائت هر سوره لازم است تا «اعَوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ» گفته شود. این گونه است که دیگر سلطه ای برای شیطان نخواهد بود؛ زیرا با استعاذه و توکل به خدا، مومنان در امنیت از وسوسه ها و شیطنت های ابلیس و شیطان قرار می گیرند.(نحل، آیه ۹۹)

پس هر چند که «استعاذه» در قرآن قرآن به ظاهر مستحبّ است- ولی شکی نیست که در سیر و سلوک و تزکیه نفس واجب است؛ زیرا انسان با استعاذه، به ترک غیر حق و فرار از سلطنت شیطانی اقدام می کند. شکی نیست که این استعاذه هر چند مقدّمه مقامات است نه جزء مقامات؛ زیرا که تخلیه مقدمه تحلیه است و بالذّات از مقامات کمالی نیست؛ از این جهت، استعاذه جزء سوره نیست، بلکه مقدمه دخول در آن است؛ ولی بدون بسترسازی نمی توان هرگز سفر تزکیه را آغاز کرد. با استعاذه وارد در مقام «تسمیه» شده و بسم الله الرحمن الرحیم گویان در مقام توحید وارد می شود. از آن جایی که بسم الله الرحمن الرحیم، اسم اعظم و جامع است ، تسیمه اشاره به مقام توحید فعلی و ذاتی، و جمع بین هر دو دارد.

انسان هماره باید معوذین را بخواند، اما سالک لازم است در سفر نفس و تزکیه آن، عنایت خاصی به سوره حمد و فاتحه الکتاب داشته باشد که بیانگر سه گانه سیر و سلوک، تبیین حقایق وجود، و جامع همه قرآن است؛ کسی که فاتحه الکتاب می خواند هم با حقایق هستی و کیفیت خلقت آشنا می شود و هم دایره سیر و سلوک آدمی را از مقام جمع الجمع احدیت و مقام جمعی واحدیت در احسن تقویم را تا اسفل السافلین نزول در طبعیت و بازگشت و رجعت تا «الی ربک الرجعی» را می بیند و هم با همه حقایق قرآن از توحید و طبیعت و انزال و نزول و مانند آن ها آشنا می شود. بی گمان بسم الله الرحمن و الرحیم او را در مقام احدیت و واحدیت می نشاند و اسمای ذاتی و صفاتی را نشان می دهد و جملات الهی در این سوره از‏‏ الحَمدُ لله ‏‏ تا‏‏ رَبِّ العالَمِینَ ‏‏با حقیقت توحید فعلی او را آشنا می کند و و‏‏ مالِکِ یَومِ الدِّینِ ‏‏ او را به فنای تامّ و توحید ذاتی در مقام رجعت باز می گرداند؛ آن گاه از‏‏ ایَّاکَ نَعبُدُ‏‏ حالت صحو و رجوع شروع شود تا مسیر خلق را به سمت حق فنایی دوباره طی کند؛

و به عبارت دیگر، «استعاذه» در آغاز سوره حمد، سفر از خلق است به حق و خروج از بیت نفس است؛ و «تسمیه» اشاره به تحقّق به حقّانیت است پس از خلع از خلقیّت و عالم کثرت؛ و‏‏ الحَمدُ‏‏ تا‏‏ رَبِّ العالَمِینَ ‏‏ اشاره است به سفر از حقّ بالحق فی الحقّ؛ و در‏‏ مالِکِ یَومِ الدِّینِ ‏‏ این سفر تمام شود ؛ و در‏‏ ایَّاکَ نَعبُدُ‏‏ سفر از حق به خلق به حصول صحو و رجوع شروع شود؛ و در‏‏ اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِیمَ ‏‏ این سفر به اتمام رسد.‏(تفسیر سوره حمد، امام خمینی، ص ۸۲)