ورع، پرهیزگاری علمی و عملی

قلب

تقوای الهی راه رسیدن به همه کمالاتی است که انسان را در مظهر خلافت ربوبی خداوند قرار می دهد. کسی که تقوای الهی پیشه کند، از تعلیم و تزکیه الهی برخوردار می شود و خداوند به او علمی را می آموزد که هیچ شک و ریبی در آن راه نمی یابد؛ زیرا از مصادیق علم شهودی و حضوری مانند علم به وجود خود و درد است؛ هم چنین به او توانایی بصیرتی را می دهد تا حق و باطل را در مقام فتنه و متشابهات تشخیص دهد و جدا نماید و در هنگام عمل آن چه را خیر است به وی می نمایاند تا انجام دهد. این گونه است که در کرامت بر وی گشوده می شود و در مسیر کمالی به جایی می رسد که در ذهن هیچ بشری خطور نمی کند و در هنگام رجعت از بستر صراط مستقیم محمدی(ص) به منتهی سیری می رسد و تجلیات الهی را در مقام «قاب قوسین او ادنی» در می یابد.

مراتب سه گانه تقوای الهی

خداوند در قرآن، هدف آفرینش انسان و جن را بندگی و عبودیت و عبادت دانسته (ذاریات، آیه ۵۶) تا این گونه با عبادت به ایمان و تقوایی برسند (بقره، آیه ۲۱) که کرامت اکتسابی را برای انسان رقم می زند.(حجرات، آیه ۱۳) کرامتی که معیار برتری انسان از منظر خدا و قرآن و ملاک دست یابی به مراتب کمالی است.

از نظر قرآن، عبادت، ایمان و تقوا دارای مراتبی است. خداوند می فرماید: لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ؛ بر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند گناهى در آنچه [قبلا] خورده‏ اند نیست در صورتى که تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند و کارهاى شایسته کنند سپس تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند آنگاه تقوا پیشه کنند و احسان نمایند و خدا نیکوکاران را دوست مى دارد.(مائده، آیه ۹۳)

در این آیه سه مرتبه از مراتب کلی ایمان و تقوا بیان شده است. به نظر می رسد که مرتبه سوم ایمان و تقوا، همان مقام احسان به شکلی است که احسان جزو مقوم ذات شخص شده و به عنوان محسنین قلمداد شود. دست یابی به هر یک از مراتب ایمان و تقوا، موجب بهره مندی از یکی از مراتب سه گانه تعلیم الهی است؛ زیرا خداوند در آیه ۲۸۴ سوره بقره فرموده است: وَاتَّقُوا اللَّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ؛ تقوای الهی پیشه کنید تا خداوند افزون بر چیزهای دیگر، شما را تعلیم دهد؛ و خداوند به هر چیزی علیم است.

در میان مفسران اسلامی سه مرتبه تقوا به نام تقوای عام، تقوای خاص و تقوای اخص مطرح شده است. هر یک از این مراتب اثری خاص خود را دارد. خداوند در مقام بیان آثار تقوای الهی برای هریک از مراتب سه گانه ایمان و تقوا، نوعی خاص از علم را مطرح می کند که شامل علم الیقین(تکاثر، آیه ۵)، عین الیقین(تکاثر، آیه ۷) و حق الیقین (واقعه، آیه ۹۵) است.

به نظر می رسد که تقوای عام، به معنای ترک محرمات و انجام واجبات، تقوای خاص، ترک محرمات و مکروهات و انجام واجبات و مستحبات و تقوای اخص ترک محرمات و مکروهات و برخی از مباحات همراه با انجام واجبات و مستحبات است. در این نوع اخیر شخص از مباحات پرهیز کرده و به سکوت و خاموشی، عزلت و اعتکاف، کم نوشی، کم خوری، کم گویی و مانند آن ها رو می آورد.

ورع و پارسایی گام نخست تقوای الهی

هر چند در قرآن واژه ورع به کار نرفته، ولی در روایات بسیاری، مرتبه نخست تقوای الهی به عنوان ورع معرفی می شود؛ در حقیقت کسی که گام در مسیر شدن های کمالی می گذارد و به بندگی تن می دهد، نخستین بازتاب تقوای عبادی در قالب ورع با ترک محرمات آغاز می شود. چنان که گفته شد، مرتبه نخست تقوای الهی با دو مولفه ترک محرمات و انجام واجبات شروع می شود. بنابراین، ترک محرمات گام نخست است که در قالب پارسایی و ورع خودنمایی می کند.

باید توجه داشت که ترجمه فارسی ورع همان پارسایی است که به جنبه ترک و اجتناب توجه می دهد؛ هر چند در فارسی امروز واژه پرهیزگاری به معنای ترک و اجتناب به کار می رود، ولی در فارسی میانه و عصر نخست اسلام، به معنای ترک اموری و انجام اموری بوده است که به تقوای عربی نزدیک است. البته امروز در کاربرد اصطلاح «پرهیزغذایی» این معنا هنوز خودنمایی می کند؛ زیرا پرهیز غذایی به معنای ترک خوردن و اجتناب از آن نیست، بلکه به معنای ترک برخی از غذاها و خوردن برخی دیگر است که همان معنای تقوای عربی را می رساند که شامل ترک و فعل است.

واژه پارسایی معادل و برابر نهاد ورع است که به معنای ترک و اجتناب است. پس کسی که ورع و پارسایی پیشه می کند، از هر چیزی که حرام است پرهیز می کند. به سخن دیگر، گام اول که رهایی است در ورع خودنمایی می کند و انسان با تخیله آمادگی تحلیه را پیدا کرده تا بتواند خود را به اموری زیبا و خیر و نیک بیاراید؛ چرا که خود را آلودگی پاک کرده است. کسی که تن آلوده داشته باشد، هر جامه پاک و زیبایی را آلوده می کند. بنابراین، پیراستن از آلودگی و پالایش از آن گام نخست است که با ورع و پارسایی به دست می آید.

دلیل بر این که ورع غیر از تقوا است، سخن امیرمومنان امام علی(ع) است. ایشان می فرماید: قُرِنَ الوَرَعُ بِالتُّقى؛ پارسایى، با تقوا قرین شده است.( غرر الحکم : ۶۷۲۰.) این بدان معناست که کسی بخواهد به تقوا برسد باید نخست خود را از آلودگی ها و محرمات و مانند آن ها پاک و پالایش کند. مقارنت دو چیز به معنای یکی بودن دو چیز نیست. پس نباید ورع را همان تقوا دانست.

البته برای شناخت حقیقت ورع و پارسایی باید به کسانی مراجعه کرد که همه مراتب ایمان و تقوا را دارا هستند و از تفاوت و فرق های میان این مراتب آگاه و دانا هستند. امیرمومنان امام علی(ع) در تعریف ورع و پارسایی می فرماید: الوَرَعُ اجتِنابٌ؛ پارسایى همان دورى کردن است.( غرر الحکم : ۸۶.) این اجتناب از اجتناب از شبهات و متشابهات آغاز می شود. پس انسان در جایی که شبهه است حرکتی انجام نمی دهد و با توقف بر آن می شود تا در این منطقه وارد نشود؛ زیرا آن حضرت(ع) در جایی دیگر می فرماید: الوَرَعُ الوُقوفُ عِندَ الشُّبهَهِ؛ پارسایى، ماندن و ایستادن در هنگام رو به رو شدن با شبهه است.(غرر الحکم : ۲۱۶۱.)

باید توجه داشت که شبهه را شبهه نامیده اند؛ چرا که شبیه و همانند حق است و انسان توانایی تشخیص را در این موارد از دست می دهد. شبهات را باید برزخ میان حق و باطل دانست؛ زیرا نمادهایی از حق و باطل را با خود دارد و شخص را سرگردان و حیران می سازد. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: وَ إِنَّمَا سُمِّیَتِ الشُّبْهَهُ شُبْهَهً لِأَنَّهَا تُشْبِهُ الْحَقَّ فَأَمَّا أَوْلِیَاءُ اللَّهِ فَضِیَاؤُهُمْ فِیهَا الْیَقِینُ وَ دَلِیلُهُمْ سَمْتُ الْهُدَى وَ أَمَّا أَعْدَاءُ اللَّهِ فَدُعَاؤُهُمْ فِیهَا الضَّلَالُ وَ دَلِیلُهُمُ الْعَمَى فَمَا یَنْجُو مِنَ الْمَوْتِ مَنْ خَافَهُ وَ لَا یُعْطَى الْبَقَاءَ مَنْ أَحَبَّه؛ شبهه از این نظر شبهه نامیده شده که شبیه و مانند حق است؛ ولى دوستان خدا با روشنایى یقین سیر مى کنند و راهشان راه هدایت و نیکبختى است؛ و اما دشمنان خدا وسیله دعوتشان گمراهى است و راهنمایشان کوردلى است. کسى که از مرگ مى ترسد راه فرار از آن را ندارد و آنکه علاقمند به ماندن است، همیشه نمى ماند و بالاخره یک روز باید برود.(نهج البلاغه، خطبه ۳۸)

امام(ع) به ابن حنیف می فرماید: فَانظُر مَا تَقضَمُه مِن هَذا المَقضَم، فَمَا اشتَبه عَلیک عِلمُهُ فَالفِظَهُ وَ مَا اَیقَنتَ بِطیبِ وُجوهِه فَنَل مِنهُ؛‌ پس به آنچه از این خوردنی می‌خوری بنگر، آن چه حلال و حرام بودنش را نمی‌دانی دور بیافکن و آنچه را به پاکیزگی و حلال بودنش یقین داری مصرف کن.»(نهج البلاغه، خطبه ۴۵)

شاید بهترین تعریف درباره شبهات حدیث عمر بن حنظله از امام صادق(ع) به نقل از پیامبر(ص) باشد. امام صادق(ع) می فرماید: وَ إِنَّمَا اَلْأُمُورُ ثَلاَثَهٌ أَمْرٌ بَیِّنٌ رُشْدُهُ فَیُتَّبَعُ وَ أَمْرٌ بَیِّنٌ غَیُّهُ فَیُجْتَنَبُ وَ أَمْرٌ مُشْکِلٌ یُرَدُّ عِلْمُهُ إِلَى اَللَّهِ وَ إِلَى‏ رَسُولِهِ‏ قَالَ‏ رَسُولُ اَللَّهِ ص‏ حَلاَلٌ بَیِّنٌ وَ حَرَامٌ بَیِّنٌ وَ شُبُهَاتٌ بَیْنَ ذَلِکَ فَمَنْ تَرَکَ اَلشُّبُهَاتِ نَجَا مِنَ اَلْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ أَخَذَ بِالشُّبُهَاتِ اِرْتَکَبَ اَلْمُحَرَّمَاتِ وَ هَلَکَ مِنْ حَیْثُ لاَ یَعْلَمُ؛ و همانا امور بر سه گونه است: امرى که روشن است درست و حق است، باید پیروى شود؛ و امرى که معلوم است ناحق است و گمراهى است باید از آن اجتناب شود؛ و امر مشکلى که باید به خدا و رسولش برگردد، رسول خدا (ص) فرمود: حلالى است روشن و حرامى است روشن و در بین این امور مشتبهى هم هست، هر که مورد شبهه را ترک کرد، از محرمات نجات یافته و هر که بدان اخذ کرد در نتیجه مرتکب حرام شود و ندانسته هلاک گردد.(کافی، ج ۱، ص ۱۹۷؛ وسایل شیعه، ج ۱۸،ص ۱۱۴)

به هر حال، ورع و پارسایی با اجتناب، ترک و انجام ندادن همراه است. از این روست که ریشه ورع و پارسایی را امام (ع) همان ترک دانسته و می فرماید: أصلُ الوَرَعِ تَجَنُّبُ الآثامِ، و التَّنزُّهُ عنِ الحَرامِ ؛ ریشه پارسایى، دورى کردن از گناهان و پرهیز از حرام است.(غرر الحکم : ۳۰۹۷.) پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: لا وَرَعَ کالکَفِّ؛ هیچ ورعى چون خویشتندارى از گناه نیست.( معانی الأخبار : ۳۳۵/۱.)

امام على علیه السلام می فرماید: لا وَرَعَ کالوُقُوفِ عِندَ الشُّبهَهِ ؛ هیچ پارسایى اى چون باز ایستادن به هنگام شبهه نیست. (نهج البلاغه : الحکمه ۱۱۳.)

آن حضرت(ع) می فرماید: إنّما الوَرَعُ التَّطَهُّرُ عنِ المَعاصی ؛ پارسایى، در حقیقت پاکى جستن از گناهان است.( غرر الحکم : ۳۸۷۱.)

امام على علیه السلام هم چنین می فرماید: الوَرِعُ مَن نَزُهَت نفسُهُ ، و شَرُفَت خِلالُهُ ؛ پارسا کسى است که جانش پاکیزه باشد و خصلت هایش والا.( غرر الحکم : ۱۷۱۲.) امام صادق علیه السلام ـ در پاسخ به سؤال از مرد پارسایی ـ فرمود: الّذی یَتَوَرَّعُ عَن مَحارِمِ اللّهِ عَزَّ و جلَّ ؛ کسى که از حرام هاى خداوند عزّ و جلّ پرهیز کند.( الکافی : ۲/۷۷/۸.)

از آن جایی که پارسایی و ورع ارتباط تنگاتنگی با اجتناب و ترک دارد، پس باید پارساترین مردم باید کسی باشد که از محرمات و مکروهات و متشابهات پرهیز می کند. پس در جایی که احتمال گناه و حرام است وارد نمی شود؛ چه رسد در مواردی که گناه یقینی یا ظنی است.

امام صادق علیه السلام ـ در پاسخ به همین پرسش ـ فرمود: الّذی یَتَوَرَّعُ عَن مَحارِمِ اللّهِ، و یَجتَنِبُ هؤلاءِ، و إذا لَم یَتَّقِ الشُّبُهاتِ وَقَعَ فی الحَرامِ و هُو لا یَعرِفُهُ ؛ پارسا کسى است که از حرام هاى خدا پرهیز و دورى مى کند و اگر از شبهات نیز پرهیز نکند، ندانسته به حرام افتد.( بحار الأنوار: ۷۰/۳۰۳/۱۵.)

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید: کُفَّ عَن مَحارِمِ اللّهِ تَکُن أورَعَ النّاسِ؛ از حرام هاى خدا باز ایست، تا پارساترین مردم باشى.( بحار الأنوار : ۶۹/۳۶۸/۴.)

پارسایی بستر مناسبی برای انجام واجبات

از نظر آموزه های وحیانی اسلام، وقتی انسان تخیله را انجام داد و خود را از آلودگی پاک کرد؛ بهتر می تواند در کارهای خیر و نیک وارد شود؛ زیرا اگر لوله و بستری که آب در آن جریان دارد آلوده باشد هر چه آب پاک و گوارا در لوله جریان یابد، به سبب بستر آلوده ، دچار آلودگی خواهد شد و اگر بستر پاک و تمییز باشد به طور طبیعی انتقال آب پاک و گوارا شدنی است و تاثیرات آن قطعی و یقینی است. از این روست که پیامبر(ص) می فرماید: رَکعَتانِ مِن رجُلٍ وَرِعٍ أفضَلُ مِن ألفِ رَکعَهٍ مِن مُخَلِّطٍ؛ دو رکعت نمازِ مرد پارسا، برتر از هزار رکعت نماز کسى است که حلال و حرام را به هم آمیزد.( کنز العمّال : ۷۲۸۲.)

امیرمومنان امام علی(ع) نیز به ارتباط نزدیک و تاثیرگذار ورع برای دست یابی به شرایط مناسب انجام کارهای خیر و سلامت در دین و دنیا نیز می فرماید: إنّما الوَرَعُ التَّحَرّی فی المَکاسِبِ، و الکَفُّ عنِ المَطالِبِ ؛ پارسایى، در حقیقت طلب درآمدهاى حلال و خویشتندارى از دست دراز کردن و نیاز خواهى است.( غرر الحکم : ۳۸۸۸.)

در این حدیث به حوزه فعل و انجام دادن نیز توجه داده شده است؛ ولی این توجه دادن از باب تاکید بر ترک و اجتناب است که همان مفهوم پارسایی است؛ یا آن که آن ترک است که این زمینه را برای انجام فعالیت حلال فراهم می آورد و دستاوردهای حلال را تضمین می کند. البته ممکن است مراد از مطالب، خواهش ها و خواسته هایی باشد که پایانی برای آن نیست و مانند آمال و آرزوها ذهن و فکر شخص را اشتغال کرده و او را به افراط می کشاند. امام على علیه السلام در جایی دیگر می فرماید: أورَعُ النّاسِ أنزَهُهُم عَنِ المَطالِبِ؛ پارساترین مردم دورترین آنها از خواهش ها و نیاز خواهى است.(غرر الحکم : ۳۳۶۸.)

این برداشت از آن رو، درست می نمایاند که انسان به هر حال مطالبی دارد که دنبال آن می رود، ولی آن که ایشان می فرماید انسان هر چه پاک تر از این مطالب باشد، پارساتر است، معلوم می شود، مراد از این مطالب همان آرزوها و خواهش های نفسانی است که مانند آب شور هر چه بیش تر نوشیده شود تشنه تر می شود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کسی خردمند و خردورز است برای خودش حریمی بسازد که هم بازدارنده باشد و هم اجازه عبور از خطوط قرمز را به خود شخص ندهد. این که خداوند، از خردمند به اولی النهی(طه، آیات ۵۴ و ۱۲۸) یا ذی حجر(فجر، آیه ۵) تعبیر می کند، خود بهترین گواه آن است که خردمندی با تقوا در مرتبه ورع همراه است و کسی که ورع دارد اهل خرد است. از این روست که کسانی که بر عقلانیت هستند حتی اگر به ظاهر اهل دین نباشند، ولی در باطن اهل دین به معنای ورع و پارسایی هستند و از دروغ، پیمان شکنی، خیانت و مانند آن ها اجتناب می کنند و همین امر زمینه می شود تا از هدایت کتاب و قوانین آن بهره مند شوند.(بقره، آیات ۲ و ۳)

به هر حال، خردمند دور خویش دیواری از سنگ می چیند تا کسی به حریم او وارد نشود و خود نیز جز از راهش خارج نشود؛ این همان صاحب حجر بودن است. هم چنین خردمند خود از اموری پرهیز کرده و منع می کند که دیگری نیز وارد شود. این همان معنای اولی النهی است که بازتابی از خردمندی واقعی است. بر این اساس اگر بخواهیم زیرک خردمند را بشناسیم باید بگوییم کسی است که پارساترین است. امام على علیه السلام می فرماید: أکیَسُکُم أورَعُکُم؛ زیرکترین شما، پارساترین شماست.(غرر الحکم : ۲۸۳۹.)

امام باقر علیه السلام می فرماید: قالَ اللّه عَزَّ و جلَّ : یا بنَ آدَمَ ، اِجتَنِبْ ما حَرَّمتُ علَیکَ تَکُنْ مِن أورَعِ النّاسِ؛ خداوند عزّ و جلّ فرمود: اى فرزند آدم! از آنچه بر تو حرام کرده ام دورى کن، تا از پارساترین مردم باشى.(الکافی : ۲/۷۷/۷.)

امام صادق علیه السلام نیز می فرماید: لا وَرَعَ أنفَعُ مِن تَجَنُّبِ مَحارِمِ اللّه عَزَّ و جلَّ و الکَفِّ عَن أذَى المُؤمنینَ و اغتِیابِهِم؛ هیچ ورعى سودمندتر از دورى کردن از حرام هاى خداوند عزّ و جلّ و خویشتندارى از آزارِ مؤمنان و غیبت کردن از آنها نیست.(الاختصاص : ۲۲۷.)

چنان که گفته شد پارسایی ترک است. این اجتناب باید شامل محرمات و مکروهات و حتی شبهات باشد. امام صادق علیه السلام می فرماید: أورَعُ النّاسِ مَن وَقَفَ عِندَ الشُّبهَهِ ؛ پارساترین مردم کسى است که به هنگام شبهه درنگ کند.( بحار الأنوار : ۷۰/۳۰۵/۲۵.)

اصولا مردم در هنگام شبهات است که در دام شیطان می افتد؛ زیرا شیطان بر اساس برنامه گام به گام عمل می کند واین طور نیست که یک شخص را مستقیم به گناه کبیره سوق دهد؛ بلکه نخست در مناطق مرزی می برد و به اصطلاح شخصیت مرزی را برای او تثبیت می کند و وقتی شخصیت مرزی ایجاد شد، زمینه برای عبور از مرزهای حق و باطل فراهم می آید و آن گاه است که شخص را به سمت گناه های خرد و کوچک و سپس تکرار و اصرار بر آن و سپس به گناه بزرگی که خداوند وعده دوزخ داده ، سوق می دهد. خداوند این روش شیطان می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَنْ یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَى مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید پاى از پى گامهاى شیطان منهید و هر کس پاى بر جاى گامهاى شیطان نهد [بداند که] او به زشتکارى و ناپسند وامى دارد و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود هرگز هیچ کس از شما پاک نمى ‏شد ولى [این] خداست که هر کس را بخواهد پاک مى‏ گرداند و خدا[ست که] شنواى داناست.(نور، آیه ۲۱)

از همین روست که خداوند در این آیه و آیات دیگر از جمله آیه ۱۶۸ سوره بقره بر دوری از حریم حرمت ها تاکید دارد و از مردم می خواهد مثلا هماره دنبال حلال باشند تا با لقمه های حرام و شبهناک گرفتار عبور از خطوط قرمز نشوند. خداوند می فرماید: یَا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلَالًا طَیِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ؛ اى مردم از آنچه در زمین است‏ حلال و پاکیزه را بخورید و از گامهاى شیطان پیروى مکنید که او دشمن آشکار شماست.(نیز نگاه کنید: ۲۰۸ سوره بقره و نیز آیه ۱۴۲ سوره انعام)

ابلیس با همین حیله و مکر حضرت آدم(ع) را از بهشتش بیرون کرد و زمینه شقاوت و بدبختی ایشان را فراهم آورد. امام سجاد(ع) درباره مکر ابلیس از راه حق نمایی باطل و مثل سازی آن می فرماید: فلولا أن الشیطان یختدعهم عن طاعتک ما عصاک عاص، ولولا أنه صور لهم الباطل فی مثال الحق ما ضل عن طریقک ضال؛ اگر شیطان با فریبکاری آنان را از طاعت تو باز نمی داشت، هیچ معصیت کاری معصیت تو نمی کرد و اگر او باطل را در لباس حق برای آنان در نمی آورد، هیچ ره گم کرده ای راه تو را گم نمی کرد.(صحیفه سجادیه، دعای ۳۷)

از فواید و آثار ورع بهره مندی از عنایت خاص الهی در قیامت است. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله می فرماید : جُلَساءُ اللّهِ غَدا أهلُ الوَرَعِ و الزُّهدِ فی الدُّنیا ؛ همنشینان خداوند در فرداى قیامت پارسایان و بى رغبتانِ به دنیایند.( کنز العمّال : ۷۲۷۹.)

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در جایی دیگر نیز می فرماید: قالَ اللّهُ تعالى : یا موسى، إنّهُ لَن یَلقانی عَبدٌ فی حاضِرِ القِیامَهِ إلاّ فَتَّشتُهُ عَمّا فی یَدَیهِ ، إلاّ مَن کانَ مِن الوَرِعینَ؛ فإنّی أستَحییهِم و اُجِلُّهُم و اُکرِمُهُم و اُدخِلُهُم الجَنَّهَ بغَیرِ حِسابٍ؛ خداوند متعال فرمود: اى موسى! هیچ بنده اى در صحراى قیامت مرا دیدار نکند، مگر اینکه به آنچه در دست دارد (دستاورد او) رسیدگى دقیق کنم؛ مگر کسى که از پارسایان باشد؛ زیرا من از آنان حیا مى کنم و ایشان را بزرگ و گرامى مى دارم و بدون حسابرسى به بهشتشان مى برم.( کنز العمّال : ۷۳۲۲.)

اهل ورع هم خود را نجات می دهند و هم برای مردم مفید و سازنده هستند. از تاثیرات پارسایی در زندگی اجتماعی می توان به این حدیث پیامبر خدا صلى الله علیه و آله اشاره داشت که می فرماید: الصَّلاهُ خَلفَ رجُلٍ وَرِعٍ مَقبولَهٌ ، و الهَدیَّهُ إلى رجُلٍ وَرِعٍ مَقبولَهٌ ، و الجُلوسُ مَعَ رجُلٍ وَرِعٍ مِن العِبادَهِ ، و المُذاکَرَهُ مَعهُ صَدَقَهٌ ؛ نمازى که پشت سر مردى پارسا خوانده شود، در درگاه حق پذیرفته است و هدیه اى که به مردى پارسا داده شود، در درگاه خداوند پذیرفته است و نشستن با مردى پارسا، از عبادت است و گفتگو کردن با او، صدقه است.( کنز العمّال : ۷۲۸۳.)