وحدت در سایه قرآن و عترت

جامعه اسلامی هنگامی با شتاب لازم به سوی کمال حرکت خواهد کرد که موانع وحدت از مسیر آن برداشته شود.

تفرقه و اختلاف مانع بزرگ کمال انسان ها و جامعه است و چنانچه آحاد جامعه اسلامی بتوانند براساس آموزه های وحیانی و نیز سیره پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) وحدت را مدنظر قرار داده و از تفرقه و اختلاف پرهیز نمایند شکوه اسلام به تمامی ظاهر شده و عظمت امت اسلامی تحقق پیدا می کند.در مقاله حاضر نویسنده کوشیده است که به عوامل وحدت آفرین در جامعه اشاره هایی گذرا داشته باشد.مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:
لزوم بازگشت به عزت و کرامت عصر نبوی
بی گمان جامعه اسلامی نیازمند بازگشت به عزت و کرامت عصر نبوی(ص) است که در آن زمان به عنوان نمونه ای عینی از جامعه برتر از سوی خداوند برگزیده و به سایر ملت ها و امت ها معرفی می شود. به این معنا که جامعه عصر نبوی مصداق کاملی از امت نمونه و برتری است که می بایست در عرصه زمین تحقق یابد و در همه گستره به آن شکل مدیریت و هدایت شود.

مدینه پیامبر(ص) به عنوان دولت شهری کوچک با همه ویژگی ها و خصوصیات یک جامعه نمونه ایجاد و مدیریت شد و در همان عصر به اهداف خویش دست یافت. از انسان هایی که فاقد هرگونه مدنیت و قانون بودند امتی با کتاب و قوانین نوشته شده ساخت و تنها به حوزه سیاسی و قانونی بسنده نکرد بلکه در همه حوزه های دانشی و روشی و اخلاقی توجه شد و برترین نمونه های انسانی را تربیت و پرورش داد. این جامعه هر چند به علل مختلف دچار تشتت و فروپاشی پس از عصر پیامبر(ص) شد و تنها در طول چهار سده توانست بر پایه آن چه تحت تاثیر آموزه ها و آموزش های پیامبر(ص) به دستاوردهای مهمی در همه حوزه های انسانی دست یابد که افتخار بشر است و به عنوان عصر طلایی از آن یاد می شود؛ با این همه شناسایی علل و عوامل موفقیت و رشد و تعالی جامعه نمونه عصر پیامبر می تواند ما را برای بهره مندی از اسلوب ها و روش ها و سازوکارهایی که از سوی پیامبر(ص) و دیگر مدیران همراه وی به مورد اجرا گذاشته است یاری و مدد رساند. از آن جایی که تاریخ با همه تلاش خویش برای ثبت و ضبط رخدادها تا اندازه ای توانست این روش ها و سازوکارها را ثبت و گزارش نماید ولی از آن جایی که هرگونه تحلیل و تبیین درست از رخدادها و چگونگی تاثیرگذاری و حتی مقدار و اندازه هر یک از علل و عوامل از قدرت انسان بیرون است و از سوی دیگر انسان در معرض تاثیر عوامل درونی و بیرونی خود در تلقی و ضبط و نیز گزارش و نقل رخدادها و عوامل خواسته و ناخواسته تصرفاتی را انجام می دهد که گزارش را از حالت گزارش محض بیرون می برد و امکان استناد به آن را به شکل کنونی از ما سلب می نماید؛ بر ماست تا هم در استناد به این منابع از حد اعتدال بیرون نرویم و بدون بررسی و تحلیل و تدقیق کامل و همه جانبه گزارشی را نپذیریم و با دیده تردید و گمان به گزارش ها بنگریم تاناخواسته در استفاده و بهره مندی از روش ها و سازوکارها و یا علل و عوامل یاد شده دچار گمراهی نگردیم و به جای رسیدن به جامعه مطلوب و برتر به جامعه آشفته و متشتت دچار نگردیم، بهتر و خردمندانه تر آن است که هم در بهره گیری از آن به شکل تردید بنگریم و بدون بررسی و تدقیق و تحلیل همه جانبه و اثبات آن از آن ها الگوبرداری نکنیم بلکه در جست وجو راهی مطمئن برآیم تا بتوانیم با استناد به آن به حقیقت دست یابیم و رخدادها را آن چنان که به وقوع پیوسته تحلیل و از ابزارها و سازوکارها و عوامل واقعی و موثر آن برخوردار شویم.
به نظر می رسد که قرآن به عنوان کبرای هر برهانی می تواند ما را در این راستا یاری و مدد رساند. به این معنا که قرآن به عنوان کتابی که هیچ گونه گمان و تردیدی در آن را نمی یابد و گزاره های خبری آن از اطمینان صد در صدی برخوردار است می تواند بهترین و کامل ترین و مطمئن ترین منبع برای دست یابی به چگونگی ایجاد جامعه برتر مدینه و علل و عوامل تاثیرگذار در آن باشد.
از آن جایی که قرآن کوشیده است تا افزون بر بیان گزاره های هستی شناسانه و انسان شناسانه ما را یاری و مدد رساند تا درک و فهم درستی از هستی و عوامل موثر در آن و نیز قابلیت ها و توانمندی های بشری به دست آوریم هم چنین به گزارش توصیفی، تحلیلی و تبیینی از رخدادها و عوامل و سازوکارهایی می پردازد که در ایجاد جامعه برتر نقش مهم و تاثیرگذاری را ایفا کرده است؛ بلکه قرآن گاه در مقام داوری نشسته و به ارزش یابی عوامل و اعمالی می پردازد که گاه در روند ایجادی و یا تکاملی جامعه برتر خللی وارد می ساخته است. آن گاه در مقام توصیه از مسئولان و مدیران و اشخاص جامعه می خواسته است تا برای تصحیح رفتار و برنامه ها از اموری پیروی و از اموری دیگر دوری ورزند. بنابراین قرآن هم در مقام گزارش و هم توصیه می تواند به عنوان بهترین و کامل ترین و مطمئن ترین گزارش از رخدادها، عوامل، علل و آثار و نیز سازوکارهایی برای برون رفت از معضلات و مشکلات مطرح شود تا همانند عصر پیامبر(ص) که جامعه توانست به نمونه جامعه برتر انسانی به کمک قرآن و آموزه های آن دست یافت ما نیز در عصر کنونی به آن دست یافته و بتوانیم نقش خویش را در فرهنگ و تاریخ بشری به خوبی ایفا نماییم.
گزارش قرآن از جامعه برتر
قرآن گزارش کاملی از جامعه برتر و چگونگی روند شکل گیری و ایجاد و تکامل آن به همراه علل و عوامل تأثیرگذار و موانع و راه برون رفت از آن ها را به دست می دهد. به یک معنا قرآن هم بینش افراد جامعه را با بیان گزاره های خبری و انشایی خود تغییر می دهد و هم در حوزه کنش و واکنش و نیز منش فردی و هنجارهای اجتماعی به او می آموزد که چگونه به صورت فردی و یا جمعی عمل نماید تا به جامعه برتر دست یابد و از فواید و آثار آن بهره مند گردد.
این گونه است که قرآن در همه آیات خویش از آغاز فروفرستایی تا پایان آن می کوشد تا جامعه برتر را شکل و تحقق بخشد. عوامل و علل مؤثر را تحلیل و تبیین و در هر مرحله و مرتبه راهکارها و سازوکارهای مناسب را توصیه نماید. از این روست که در مدت بیست و سه ساله نزول تدریجی قرآن، این هدف همواره مدنظر بوده است و آیه ای بدون این ویژگی ها و خصوصیات نازل نشده است. در مواردی که پیامبر(ص) با نظر شخصی خویش می کوشد تا آن چه را به صورت دفعی تنها بر قلب او نازل شده بود و وی از آن آگاه بود ولی اجازه بازخوانی و قرائت و تلاوت آن را نداشت، بیان کند و مسئله را حل و یا رخدادی را تحلیل نماید، خداوند وی را از شتاب در امر و بیان مسئله باز می دارد و به او فرمان می دهد تا در بیان آن منتظر دستور از سوی خداوند بماند و در تحلیل و تبیین مسئله (یعنی همان قرائت آیاتی که خداوند برای رخدادی از پیش به حکم علم ازلی فرو فرستاده بود) دست نگه دارد تا خداوند زمان بیانی آن را مشخص و معین نماید.
به سخن دیگر، آیات قرآنی به هدف ایجاد جامعه برتر نازل شده است و تمام اهتمام پیامبر(ص) مصروف این شد تا چنین جامعه ای را با روش و اسلوب آموزه های وحیانی قرآن ایجاد و پدید آورد.
از این جاست که در قرائت و بیان و تفسیر و برداشت از آیات همواره می بایست این حکم کلی و حاکم درنظر داشته شود که آیات قرآن همواره ناظر به یک علت و عامل اجتماعی و بیان حل و راه برون شد از مشکلات و معضلات اجتماعی بوده است. اگر اغراق نکرده باشیم می توان این گونه گفت که قرآن حتی در امور شخصی و اخلاق فردی به تأثیر و نقش اجتماعی و بازتاب های آن در جامعه توجه داشته است و آیات قرآن و آموزه های آن حتی در امور به ظاهری عبادی و شخصی معطوف و ناظر به مباحث اجتماعی و کارکردهای اجتماعی آن بوده است.
قرآن در آیات بسیاری نشان می دهد که به مسایل عمومی و اجتماعی حساسیت بیش از اندازه دارد. این حساسیت از آن جا ناشی شده و سرچشمه گرفته است که قرآن می کوشد تا نه تنها افراد و اشخاصی را به تکامل برساند بلکه نوع بشر را در طریق هدایت قرار دهد و آنان را به کامل شایسته و سزاوارشان برساند. از این رو خطاب قرآنی همواره عام بوده است و در بسیاری از آن ها مردم به عنوان ناس و توده مخاطب قرارگرفته اند و در مواردی که خطاب آیات خاص مؤمنان است به معنای جامعه ایمانی است که شامل همه افراد بشر بی تمایز و تفاوتی در جنسیت و ملیت و خون و نژاد و مانند آن بوده است.
قرآن گزارش می کند که عوامل و علل بسیاری در ساخت جامعه برتر به عنوان علل و عوامل تأثیرگذار نقش ایفا می کنند. این علل و عوامل از حوزه بینشی آغاز و تا حوزه های نگرشی، گرایشی و منشی و کنشی و حتی واکنشی را دربرمی گیرد. تأکید بیش از اندازه قرآن بر مسایل بینشی از آن رو صورت می گیرد که در بینش و نگرش قرآنی، بینش و نگرش نقش بسیار حساسی را در زندگی و گرایش های آنان بازی می کند. از این جاست که توحید محور بینشی آیات قرآن قرار می گیرد تا بر علت اصلی ساخت جامعه برتر اشاره مستقیم و دایمی داشته باشد.
قرآن گاه به کارکردهای علل و عوامل چون مشارکت در حوزه نظارت عمومی (امر به معروف و نهی از منکر) در ساخت جامعه برتر اشاره می کند تا بر این نکته گوشزد نماید که جامعه بدون مشارکت جمعی امکان تحقق نخواهد داشت؛ چنان که بقا و دوام آن متکی و مبتنی بر نظارت دایم و همیشگی عمومی و جمعی و فراگیر همه عناصر تشکیل دهنده جامعه یعنی افراد اجتماعی است.
از آن جایی که هدف این نوشتار تبیین و تحلیل و یا شناسایی و ردگیری همه علل و عوامل ساخت و یا موانع بازدارنده و راهکارهای برون رفت نیست؛ زیرا این می طلبد تا ما همه آیات قرآن را به این شیوه و به قصد این هدف بازخوانی و تحلیل و تبیین نماییم؛ از این رو تنها به برخی از علل و عوامل وحدت آفرین اشاره می شود؛ زیرا شناخت علل و عوامل وحدت آفرین از آن رو مهم و حایز اهمیت است که جامعه بدون آن یا تحقق نمی یابد و شکل نمی گیرد و یا در هنگام فقدان آن دچار فروپاشی می شود که از آن به بحران هویت اجتماعی یاد می شود.
علل وحدت آفرین در بینش قرآنی
قرآن در آیه ۱۰۲ و ۱۰۳ سوره ال عمران در بیان علت اصلی وحدت در جامعه برتر و نمونه به مسئله اعتصام به حبل الله به عنوان عامل وحدت و بازدارنده از تفرقه اشاره می کند؛ زیرا تفرقه چیزی به جز فروپاشی جامعه و اتحاد انسانی نیست. جامعه ای که در محور هدف واحد و روش واحد برای دست یابی به هدف خاص شکل می گیرد و با تداوم اتحاد و جلوگیری از تفرقه به آن معنا و مفهوم واقعی می بخشد.
قرآن در گزارش کاملی از این مسئله می فرماید: یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته و لاتموتن الا و انتم مسلمون و اعتصموا بحبل الله جمعیاً و لاتفرقوا واذکر وابنعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفاحفره من النار فانقذکم منها…
در این آیات به خوبی وضعیت جامعه عرب جاهلی پیش از نزول قرآن و ایجاد جامعه مدنی پرداخته و گزارش شده است. وضعیت جامعه به گونه ای بود که دچار جنگ و تشتت اجتماعی بوده است و هیچ گونه وحدت رویه و هدفی در میان نبوده است تا آن را در محور واحدی مجتمع کند و موجب اتحاد و یگانگی افراد انسانی شود. از آن جایی که جامعه بدون وحدت در شیوه و رویه و نیز هدف تحقق نمی یابد می توان مدعی شد که جامعه جاهلی اصولا جامعه به مفهوم واقعی کلمه و اصطلاح جامعه شناختی نبوده است بلکه گروه ها و یا افراد انسانی بودند که هرازگاهی به هدفی کوچک و اضطراری گرد می آیند و پس از دست یابی به هدف از هم فرو می پاشید. از این رو فاقد عناصر اصلی جامعه که دوام در هدف واحد و مشترکات دیگر فکری و فرهنگی باشد بوده است. قرآن با اشاره به این وضعیت آنان را امی می شمارد که به معنای مردمانی فاقد فرهنگ و قوانین مکتوب و نوشته شده ای است. آنان مردمانی بودند که در شرایط خاص بر پاره ای از سنت های نانوشته عمل می کردند و هرگاه منافع شخصی و یا گروهی اقتضا می کرد آن را زیر پا گذاشته و یا تغییر می دادند چنان که در مسئله انساء و نسی حج عمل کرده و آن را به شکلی درآوردند که زمان درست حج از دستشان بیرون رفت. قرآن با گزارش این رفتار امی های مکه و مدینه نشان می دهد که آنان به درستی فاقد هرگونه جامعه به مفهوم واقعی بوده اند. مسئله فقدان فرهنگ مکتوب و معتمد و مستند و نیز قوانین نوشته شده موجب می شود که به کوچکترین امری به سوی شمشیر و جنگ روی آورند و به خون ریزی یکدیگر بپردازند. جنگ های صدساله ایشان تنها به خاطر شتری معروف و مشهور است. اگر آنان جامعه ای قانونمند و قانونمدار بودند هرگز با کوچکترین مسئله ای که به داوری برپایه قوانین مکتوب و نوشته شده حل و فصل می شد به کشتار هم خون و نژاد و برادران خونی خود نمی پرداختند.
اکنون چنین جامعه فاقد مدنیت و تمدن و قانون و کتاب و داوری و سنت نوشته شده ای، با آموزه های وحیانی و تلاش شبانه روزی پیامبر شکل می گیرد. هرچند مکه ازظرفیت تغییر سریع و شتاب آلود برخوردار نیست و تلاش های پیامبر دراین شهر به نتیجه مطلوبی نمی رسد و تنها هسته ای ابتدایی برای ایجاد جامعه وامت فراهم می آید با این همه یثرب به جهت تعاملات فکری و فرهنگی با یهود اهل کتاب و جامعه وامتی قانونمند ازظرفیت بیشتری و بهتری برخوردار بود. هرچند که یثرب هم تحت تأثیر فرهنگ نامکتوب و قوانین نانوشته از تشتت و افتراق رنج می برد ولی تلاش هایی ازسوی برخی از روشنفکران و روشنگران جامعه یثرب صورت گرفته بود و حتی مقدمات ایجاد پادشاهی در آن فراهم آمده بود و دو قبیله اوس و خزرج در توافق ابتدایی و تفاهم نامه هایی که نگاشته بودند به این مطلب تحت تأثیر فرهنگ یهودی دست یافته بودند که امارتی را پدید آورند.
اینگونه است که پیامبر(ص) به یثرب می آیند و تلاش خویش را دوچندان کرده تا جامعه و امتی را شکل بخشد و پدید آورد. پس از ورود به یثرب نخستین بازتاب آن تغییر نام یثرب به مدینه النبی آغاز می شود. مدینه بیانگر تمدن و قانون مداری و حکومت و سیاست اجتماعی بر پایه قوانین مکتوب و امارت خاص است. می توان مدعی شد که چیزی همانند دولت شهرهای یونانی مورد نظر بوده است. دراین جاست که نقش قانون و مدنیت در اندیشه پیامبر و امت همراه به خوبی خود را نشان می دهد. امت می کوشد تا نشان دهد که هدف اصلی از دین ایجاد جامعه برتر و نمونه است که به نام مدینه النبی نام گذاری می شود. از این روست که مدعی شده ایم که هدف از آموزه های وحیانی و تلاش پیامبر نخست ساخت جامعه آباد در دنیا و ایجاد بستر و زمینه های رشد و بالندگی جمعی بشر بوده است.
دغدغه در تغییر نام گذاری به خوبی این مسئله را باز می تاباند که هدف، همواره جامعه سازی بوده است. جامعه پیامبر، جامعه ای است که قوانین و فرهنگ مکتوب حرف نخست را می زند و حتی خود پیامبر در صورت تخطی از قوانین نوشته شده بازخواست می شود و بارها قرآن براین نکته تأکید می ورزد که اگر پیامبر بر خلاف قوانین نوشته شده وحیانی عمل کند مواخذه می شود. این مواخذه و بازخواست در همه حوزه های فردی و جمعی به معنای مسئولیت پذیری همه افراد اجتماع است. از این روست که همه مواخذه و مسئول قلمداد می شوند و پیامبر به پیروی از آموزه های وحیانی می فرماید: کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته؛ همه افراد و آحاد اجتماع مدنی و قانونی رهبر وپیشوای جامعه و یکدیگر هستند و همه برای انجام و یا عدم انجام کارهای محول شده بازخواست می شوند. این سخن پیامبر(ص) برگرفته از آیه ولایت مؤمنان نسبت به یک دیگر است. به این معنا که همه افراد امت نسبت به دیگری ولایت داشته و می تواند درمسائل دینی و اجتماعی و سیاسی برپایه آموزه های دستوری قرآن دیگری را بازخواست و از عمل کرد وی سؤال نماید.
نظارت همگانی که به شکل امر به معروف و نهی از منکر قانونمند و ضابطه مند شده است، بیانگر رویه و شکل اجرایی آن است. البته به اشکال و روش های مختلفی این حق مورد تأکید قرار گرفته و اجرایی می شود که این مقال جای بیان آن نیست.
به هر حال وضعیت جامعه جاهلی چنان که قرآن گزارش می کند بسیار آشفته بود و به هیچ وجه علایم و نشانه های جامعه به معنای واقعی در آن نمودار نبود. اکنون خداوند با روش و آموزه های شناختی و دستوری و یاری پیامبر(ص) به عنوان اسوه و الگو جامعه ای را در مدینه پی می نهد که شاهد و نمونه ای کوچک برای ساخت جوامع بزرگ تر بلکه جهانی است. در این آیه خطاب نخست به مومنان است؛ یعنی کسانی که به شناخت درست دست یافته و بر پایه باورهای خویش عمل می کنند. اکنون این خطر وجود دارد که جامعه دوباره دچار تشتت و تفرقه شود و برخی به عللی جامعه را به سوی جامعه ای متشتت و پراکنده بکشانند.
بنابراین با یادآوری وضعیت پیشین جامعه به امت مسلمان و نمونه مدینه هشدار باش و از خطری که آنان را تهدید می کند دور باش می دهد. به آنان می فهماند که اگر به آن چه به عنوان عوامل و علت اصلی وحدت جامعه و توفیقات آن توجه نشود ممکن است که جامعه دوباره دست کم با بحران مواجه شود.
تمسک به حبل الله
خداوند در این آیه علل و عوامل اصلی ایجاد وحدت جامعه مدینه و نمونه عینی را در ضمن گزارشی تحلیل و تبیین می کند و بیان می دارد که این علل و عوامل همان طور که در ساخت و تشکل جامعه مدینه نقش داشته در تداوم و بقای آن نیز نقش خواهد داشت. این عامل در گزارش تحلیلی قرآن چیست؟ تاکید قرآن بر حبل الله است. حبل به معنای ریسمان، سبب و وسیله و ابزاری است که با آن می توان به هدف و خواسته خود رسید. (مجمع البیان ج ۱و ۲ ص ۸۰۳) البته به هرچیز ممتد و طولانی که وسیله رسیدن به هدف یا محکم و استوارکردن چیزی باشد، نیز اطلاق می شود. (التحقیق ج ۲ص ۱۶۱) اما در اصطلاح قرآنی چنان که راغب اصفهانی از آیات استفاده می کند، مراد از حبل الله چیزی است که موجب اتصال میان انسان و خداوند می شود. (مفردات ص ۲۱۷)
در این آیات بر محوریت خداوند و توحید در همه اموری تاکید می شود تا نشان داده شود که اصل در همه مسائل اجتماعی و غیراجتماعی توحید و پذیرش وحدانیت الهی است.
خداوند برای جلوگیری از تشتت در جامعه ایمانی مدنیه و حفظ اصول وحدت بر لزوم تمسک دست جمعی مردم و مومنان به حبل الله تاکید می کند و آن را به عنوان عامل تقوایی مورد شناسایی و ردگیری قرار می دهد؛ زیرا اطاعت از فرمان الهی و نیز تمسک به حبل مصداقی از تقوای الهی است و انسان با آن می تواند خود و جامعه را از شر بسیاری از امور باز دارد.
آثار تمسک به حبل الله
نتایج و آثاری که این تمسک به حبل الهی به دنبال خواهد داشت، امور چندی است که قرآن در همین آیات آن را گزارش و تحلیل و تبیین می کند. از جمله مهم ترین آثار می توان به وحدت جامعه و دوری از تشتت اشاره کرد؛ زیرا حبل الهی چیزی است که برادری ایمانی را تقویت می کند و مردم را به نعمت اخوان و برادر بودن می رساند (آل عمران آیه ۱۰۳)
نتیجه برادری ایمانی چیزی جز عزت و رهایی از ذلت عمومی و اجتماعی جامعه اسلامی نسبت به جوامع دیگری نخواهد بود. (همان)؛ زیرا کسانی که از نعمت برادری برخوردار می شوند در کنار یکدیگر و برای یک دیگر و در راستای هدف مشترک و وحدت رویه و روش حرکت می کنند و از هرگونه پراکندگی در هدف و روش دوری می ورزند.
این گونه است در دل دشمنان خویش ابهت می اندازند و دشمنان ایشان را بزرگ و قوی می یابند و نه تنها از جنگ و خون ریزی که برخاسته از تفرقه و تشتت در هدف و رویه است رهایی می یابند بلکه دشمنان نیز فکر حمله و جنگ و تجاوز را از خود دور می سازند.
مفهوم حبل الله و مصادیق آن
این اساسی ترین پرسش در زمان ماست. قرآن به مساله حبل الله به عنوان عامل اصلی وحدت جامعه اسلامی و ایمانی اشاره کرده است. سخن این است که حبل الله چیست و مصادیق آن کدامند؟
در تفاسیر و روایات تفسیری برای حبل الله مصادیق چندی را بیان کرده اند که با توجه به تاکید قرآن و خداوند بر آن می توان گفت که همه آنها می توانند مصداق حبل الله باشند؛ زیرا بدون وجود هر یک از آنها نمی توان سخنی از وحدت هدف و وحدت رویه گفت. از مهم ترین مصادیقی که بیان شده است قرآن است که خود به عنوان کتاب قانون مطرح است. چنان که گفته شد اصولا جامعه ای بدون قانون مکتوب نمی تواند به وحدت هدف و رویه دست یابد و به زودی دچار فروپاشی و تشتت می گردد. علامه طباطبایی برپایه روش تفسیر قرآن به قرآن با استناد به آیه ۱۰۱ همین سوره بر این باور است که یکی از مهم ترین مصادیق حبل الله، قرآن کریم است. وی برای تایید این برداشت روایتی را از صاحب کتاب تفسیر شریف تبیان نقل می کند که در آن روایت پیامبر(ص) حبل الله را به قرآن تفسیر می کند. (تفسیر المیزان ج ۳ ص ۳۶۹و التبیان ج ۲ ص ۵۴۵).
دومین مصداقی که می توان به عنوان حبل الله از آن یاد کرد وجود شریف پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) می باشد. بر اساس روایتی از امام باقر(ع) در تفسیر آیه آمده است که اهل بیت پیامبر(ع) حبل الله هستند (تفسیر عیاشی ج ۱ ص ۱۹۴ و البرهان ج ۱ ص ۶۷۲) این احتمال از آن جایی قوی و استوار می نماید که بدون نمونه و رهبری معصوم(ع) نمی توان جامعه را به درستی برپایه آموزه های وحیانی مدیریت کرد. به هر حال دست یابی به جامعه برتر و کامل تنها با حضور حبل الله واقعی ممکن است.
ولی پرسشی که در این جا خودنمایی می کند این است که در صورت عدم حضور معصوم(ع) جامعه چگونه می تواند خود را از تشتت و تفرقه رهایی بخشد و به وحدت دست یابد؟
در پاسخ به این مشکل می توان به راهکاری اشاره کرد که در برخی از تفاسیر و روایات تفسیری وارد شده است. در برخی از روایات تفسیری به قرینه همان آیه ۱۰۱ سوره مراد از حبل الله کتاب و سنت است که در این صورت امری باقی و برقرار است و همه جوامع می توانند با تمسک به آن وحدت خویش را حفظ و از تفرقه و پیامدهای سوء آن در امان باشند. علامه با توجه به این تفسیر و روایت این نظر را پسندیده و به عنوان مصداق واقعی حبل الله از این رای پشتیبانی می کند.(المیزان همان پیشین)
خلاصه آن که جامعه اسلامی برای بازگشت به عزت و کرامت نخست خویش و دست یابی به جامعه برتر می بایست با توجه به کتاب و سنت در محور توحید قرار دهد و از وحدت بهره مند شده از تفرقه رهایی یابد.