واکنش در برابر فشار اکثریت از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

اکثریت خواسته و ناخواسته افکار و رفتار اقلیت را تحت تاثیر قرار می دهد؛ به نظر می رسد که حتی اکثریت دروغین که با غوغاسالاری و بهره گیری از ابزارهایی چون رسانه، هیاهو ، جنجال آفرینی، فریاد و خشونت کلامی، یا اهانت یا تهدید یا تطمیع و مانند آنها ظهور می یابد، چنین قدرت تاثیرگذاری را دارد به طوری که اقلیت، تحت فشار چنین پدیده ای ناتوان از کنش و واکنش حقیقی می شود؛ به این معنا که قدرت کنش بر اساس فلسفه و سبک زندگی خود را از دست می دهد و واکنش مناسبی نیز نمی تواند از خود بروز دهد.

به نظر می رسد که فشار گفتمانی اکثریت حتی دروغین یکی از مهم ترین عوامل اساسی در انتخاب و رفتارهای نادرست در میان مردم است. اما پرسش این است که این فشار گفتمانی اکثریت می تواند توجیهی برای همسویی، همکاری، سکوت، ناکارآمدی، بدرفتاری، ترک عمل صالح یا همانندی با اکثریت باشد؟ نظر قرآن در این باره چیست؟

حاکمیت مطلق گفتمان اکثریت

بی گمان اکثریت به سبب همان کمیت غالب خود شرایطی دارد که خواسته و ناخواسته، اقلیت را تحت فشار گفتمانی خود قرار می دهد؛ چرا که این فلسفه و سبک زندگی اکثریت است که به عنوان ظاهره و پدیده اجتماعی ظهور و بروز دارد و فلسفه و سبک های دیگر را به بطون و کمون سوق می دهد.

هر چند که گفتمان های اقلیت در برابر گفتمان اکثریت مقاومتی از خود بروز می دهند، ولی به سبب پدیده غالب فضای اجتماعی، گفتمان های دیگر رقیب حتی اگر از نظر کیفیت دست برتر باشد، ولی تاب مقاومت در برابر فشار گفتمانی اکثریت حاکم را نخواهد داشت و این گونه است که به حاشیه یا زیر زمین رفته یا به طور کلی حذف می شود.

باید توجه داشت که اکثریت هماره حق نیست، چنان که اقلیت هماره باطل نیست؛ بلکه از نظر آموزه های وحیانی قرآن، در بیش تر موارد اکثریت ها به جای آن که حق باشد، دارای خاستگاه باطل یا گرایش های باطلی است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اکثریت یا اقلیت یعنی گرایش یا گریزش مردم به امری موجب حقانیت نمی شود؛ زیرا معیار و ملاک حقانیت یا عدم آن، اکثریت یا اقلیت نیست؛ این که توده های مردم حتی به زعم برخی عقلای بشر، چیزی را بخواهند و بدان گرایش داشته باشند، موجب حقانیت نیست؛ چنان که گریزش آنان موجب عدم حقانیت امری نیست.

خدا در قرآن بارها بیان می کند که اکثریت ها می توانند دنبال کفر، کفران و ناسپاسی و ناشکری بروند و این گونه ظلم بر خود نمایند. از همین روست که می فرماید: وَمَا وَجَدْنَا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَکْثَرَهُمْ لَفَاسِقِینَ ؛ و در اکثر آنان عهدى نیافتیم و بیشترشان را جدا فاسق و نافرمان یافتیم.(اعراف، آیه ۱۰۲) یا می فرماید: وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ؛ و اکثر آنان مومن نشدند.(شعراء، آیات ۱۰۳ و ۱۲۱ و ۱۳۹ و ۱۵۸ و ۱۷۴ و ۱۹۰) یا می فرماید: أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ؛ اکثرشان نمی دانند.(اعراف، آیه ۱۳۱؛ نحل، آیه ۱۰۱) یا می فرماید: أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ؛ اکثرشان جهل می ورزند.(انعام، آیه ۱۱۱) یا می فرماید: أَکْثَرُهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ؛ اکثرشان ایمان نمی آورند.(بقره، آیه ۱۰۰)، یا می فرماید: أَکْثَرَهُمْ لَا یَشْکُرُونَ؛ اکثرشان شکر نمی گزارند.(نمل، آیه ۷۳) یا می فرماید: أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ؛ اکثرشان عقل نمی ورزند.(مائده، آیه ۱۰۳؛ عنکبوت، آیه ۶۳)، یا می فرماید: وَأَکْثَرُهُمْ کَاذِبُونَ(شعراء، آیه ۲۲۳)

اینها همه دلالت بر این می کند که گرایش اکثریت ملاک و معیار حقانیت نیست؛ همان طور که نمی تواند ملاک و معیاری برای عدم حقانیت آنان باشد.

با نگاهی به قصه های تاریخی قرآن و تحلیل و تبیین خدا از اوضاع امت های پیشین به این نکته می توان دست یافت که فشار گفتمانی اکثریت موجب شد تا امکان بروز و ظهوری برای حقانیت اقلیت فراهم نیاید و اکثریت به تاسی و پیروی از عقاید و افکار باطل، فشار گفتمانی را بر اقلیت وارد می کردند تا آنان را از دین اسلام و دعوت های توحیدی پیامبران در راستای خلافت الهی و اقامه عدالت قسطی باز دارند.

برخی از افراد بر این باورند که همرنگی با جماعت می بایست به عنوان یک عقیده ثابت پذیرفته و مورد عمل قرار گیرد تا این گونه نه تنها سعادت فردی تامین بلکه سعادت جمعی نیز تضمین شود؛ زیرا مخالفت با جماعت یا همان اکثریت موجب تنش و افزایش ناامنی و از دست رفتن شرایط آرامشی و آسایشی فرد بلکه جامعه می شود. این در حالی است که بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، حتی اکثریت حقیقی می تواند به راه ناصواب در عقیده و رفتار برود؛ زیرا بر اساس گمانه و ظنون عمل می شود نه بر اساس علم و یقین. در حقیقت این پیروی اکثریت حتی حقیقی از ظنون خود دلیلی بر ناصواب افکار و رفتار آنان است و نمی توان به صرف اکثریت یابی با آنان همراه و همکار شد.(انعام، آیه ۱۱۶)

از سوی دیگر، قرآن می فرماید اکثریت مردم به سبب آن که در سطح سلامت قلبی و تعقل و تفکر و تفقه و ژرف اندیشی نیستند و به سطحی اندیشی گرایش داشته و به جای علم از ظنون پیروی می کنند، از این ظرفیت برخوردارند که تحت تاثیر اغواگری شیطان قرار گیرند و به جای عمل مبتنی بر تعقل بر اساس هواهای نفسانی عمل کنند.(اعراف، آیات ۱۶ و ۱۷؛ حجر، آیات ۳۹ و۴۰، اسراء، آیه ۶۲؛ ص، آیات ۸۲ و ۸۳)

در حقیقت اموری چون کوته فکری، سطحی نگری، غفلت و بی خبری(روم، آیات ۶ و ۷)، فقدان تعقل و تفقه (حجرات، آیه ۴؛ اعراف، آیه ۱۷۹؛ فرقان، آیه ۴۴؛ عنکبوت، آیه ۶۳)، عدم علم نسبت به جایگاه خدا در خالقیت و ربوبیت(نحل، آیه ۳۸؛ روم، آیه ۶؛ زمر، آیه ۲۹) و نیز عدم شناخت نسبت به معیارهای حقیقی(سباء، آیات ۳۶ و ۳۷) موجب می شود تا اکثریت مواضع و عملکردی نادرست و ناصواب در پیش گیرد و از صراط مسقتیم حقانیت دور و به باطل بلکه ظلم کشیده شود.

از نظر قرآن، در برابر این اکثریت کمیتی ناحق و باطل و ظالم، می توان اقلیتی را یافت که آگاه و عالم(فتح، آیه ۱۵) و حق پذیر هستند(زخرف، آیه ۸۷؛ مومنون، آیه ۷۰) باید توجه داشت که وقتی خدا از اکثریتی سخن می گوید که ناحق و باطل و ظالم است، در برابر اقلیتی در جامعه است که حق و عادل است و دنبال آن می رود.

اکثریت ظاهری پُررو و اکثریت خجالتی

در هر اجتماعی بزرگ و کوچک هماره اکثریت ولو حقیقی وجود دارد که به سبب شرایطی که کمیت عددی برای آنها فراهم می آورد، زبان درازی برای بیان منافع و آرای اکثریت دارند و بدون ترس از تمسخر یا تهدید می توانند حرف خودشان را بزنند و عقاید و افکار خویش را بیان کرده و بر اساس آن رفتار کنند.

اما هماره این اکثریت یک اکثریت حقیقی نیست؛ زیرا در برخی از موارد دیده می شود که اکثریتی بدون کمیت عددی واقعی و حقیقی، زمام امور گفتمان اجتماع را در دست می گیرد. این اکثریت ظاهری به عنوان یک پدیده اجتماعی ظهور و بروز می کند، در حالی که اکثریت حقیقی نیست؛ زیرا اکثریت ظاهری، به سبب خصوصیتی چون دریدگی، فجور، پررویی، خشونت کلامی یا رفتاری و مانند آنها اکثریت حقیقی محجوب و خجالتی را به گوشه و حاشیه می راند و اجازه نمی دهد تا ظهور و بروز یابند.

شاید شما در اتوبوس یا قطار با چنین ظاهره و پدیده اجتماعی مواجه شده باشید. مثلا چند دختر یا پسر در یک محیط عمومی که رفتاری را از خود بروز می دهند که به نظر می رسد گفتمان حقیقی حاکم بر آن محیط اجتماعی باشد؛ در حالی که در آن جا اکثریتی خاموش و محجوب هستند که به سبب حفظ حرمت خانواده همراه خویش یا دوری از دهن به دهن شدن با گروهی جاهل و بی خرد و فاجر و فاسق یا پرهیز از درگیری کلامی یا بدنی، خاموش نشسته و سکوت کرده اند.

در اجتماعات بزرگ نیز این پدیده بروز و ظهور می کند. به عنوان نمونه به سبب حجم سنگین تبلیغاتی رسانه ها ممکن است اکثریتی نتوانند در ظاهر عقاید خویش را بیان کنند و رفتاری مبتنی بر آن در ظاهر داشته باشند؛ به این معنا که وقتی در قالب شفافیت آراء از ایشان خواسته می شود تا برخیزند، به سبب جو سنگین فشار گفتمانی اکثریت دروغین که رسانه ها آن را تولید و حمایت کرده اند، شخص به همراهی با اقلیتی تن می دهد که به ظاهر اکثریت هستند؛ در حالی که اگر شرایط به گونه ای رقم بخورد که آراء به شکل مخفی در قالب انتخابات و صندوق آراء باشد، اکثریت حقیقی خودنمایی می کند و فشار گفتمانی اکثریت دروغین بی تاثیر می شود.

بر اساس پژوهش ها و تحقیقات میدانی درباره تغییر آراء در انتخابات به این نتیجه رسیده اند که اکثریتی خجالتی اگر در شرایطی قرار گیرند که فشار گفتمانی از آنان برداشته شود، رای دیگری را ابراز می کنند. شاید شما در محیط خانوادگی یا کاری خویش را افرادی مواجه شده باشید که به سبب فشار حاکمیتی یا گفتمانی ظاهری، رای و سخنی همسو بر زبان می آورند و همراهی و همکاری می کنند، اما وقتی زمان انتخاب مخفی برسد، چیزی دیگر از صندوق ها سر در بر می آورد. این همان آراء اکثریت خجالتی است که به هر دلیل حاضر نیستند تا آراء حقیقی خویش را بیان کنند، ولی در شرایط خاص آن را کتمان نمی کنند و این گونه آن آراء خود را نشان می دهد.

آراء خجالتی پدیده ای اجتماعی است که در همه جا به ویژه در انتخاب یا انتخابات خود را بروز و ظهور می دهد؛ افرادی زیادی هستند که به جهت فضای ترس‌آلود و نفرت‌انگیز ایجاد شده، رأی «اعلامی‌» شان با رأی «اِعمالی‌»شان تفاوت دارد. به یک معنا آنها در محیط های بزرگ‌تر و در انظار عمومی یا از عدم تمایلشان به رأی‌دادن می‌گویند یا نام نامزد بر گزیده خویش را بیان نمی کنند، بلکه نام فرد دیگری اعلام می‌کنند تا از مذمت «تأثیرپذیرفتگان» از ترس و نفرت دور یا در امان بمانند. تعداد این آراء در جوامع بشری اصلا کم نیست، به طوری که گاه این دسته همان اکثریت خاموش هستند که به دور از هیاهو راه خویش را می روند و انتخاب های خود را دارند.

مردم در بیش تر مواقع به اسبابی چون تهدید و تطمیع و مانند آنها آراء حقیقی خویش را کتمان می کنند و نظر و رفتار حقیقی خویش را بروز و ظهور نمی دهند، ولی اگر فرصت ظهور و بروز یابند، در اظهار آن درنگ نمی کنند.

پس در حقیقت این اکثریت ظاهری جز اقلیتی نیستند که با ابزارهایی خویش را به شکل اکثریت به نمایش در آورده و با ابزارهای گوناگون فشار، قدرت را از اکثریت حقیقی سلب کرده و اجازه ظهور و اظهار به آنان نداده اند.

نظر قرآن در برابر فشارهای باطل بیرونی

از نظر قرآن، فشارهای باطل بیرونی به هر شکل و میزانی باشد، موجب نمی شود تا انسان حق را فدای باطل کند. هر چند که از نظر قرآن، در برخی از موارد به سبب فشار بیرونی اکثریت حقیقی یا ظاهری لازم است که انسان تقیه کند و جان خویش را حفظ نماید(آل عمران، آیه ۲۸؛ نحل، آیه ۱۰۶؛ غافر، آیه ۲۸)؛ اما این امر نه تنها اصیل نیست، بلکه دایمی نیست و برای شرایط خاص تجویز شده است؛ بنابراین، لازم است که هر شخص از امت اسلام، هماره برای احقاق حق و ابطال باطل و اقامه عدالت و ارهاق باطل و ظلم نه تنها به بیان افکار و عقاید بپردازد بلکه اهل عمل باشد و اقدامات سازنده ای برای تحقق حق و اقامه عدالت انجام دهد.

بر این اساس، فشار گفتمانی اکثریت حقیقی یا دروغی موجب نمی شود تا انسان تسلیم شود. در داستان اصحاب سبت می توان نظر قرآن را در برابر فشار گفتمانی به دست آورد. در آن جا بیان می شود که اکثریتی دنبال قانون گریزی و دور زدن شریعت بودند. در برابر اقلیتی به دو دسته تقسیم شده بودند: نخست اقلیتی که خاموش بودند و با سکوت خویش مهر تایید بر عمل اکثریت ظالم و قانون شکن زدند؛ دوم اقلیتی معترض که به امر به معروف و نهی از منکر اقدام کردند و خاموشی را مصلحت ندانستند. خدا بیان می کند که دو دسته نخست را به عذاب مسخ گرفتار و تبدیل به بوزینه کردیم، و تنها گروه سوم را که به حق قیام کردند نجات دادیم.(اعراف، آیات ۱۶۳ تا ۱۶۶)

بنابراین، فشار گفتمانی اکثریت موجب نمی شود تا اقلیت سکوت یا همراهی کند و مواضع همسویی را در پیش گیرد. از نظر قرآن حتی اگر این فشار به شکل تهدید یا تطمیع باشد نمی توان آن را عاملی برای همراهی و عدم مخالفت یا عدم مبارزه با حاکمیت گفتمانی اکثریتی قرار داد که نادان، جاهل، سفیه، هنجار شکن، قانون گریز، باطل گرا و مانند آن هستند. از همین روست که به پیامبران و مومنان می فرماید که در برابر تهدیداتی چون قتل ، سنگسار، تمسخر، استهزاء، اتهامات باطل ، تبعید ، اخراج و مانند آنها، نمی بایست عرصه و میدان را خالی و به دشمن سپرد، بلکه هم چنان در میدان ماند و فشار گفتمانی و حاکمیتی آنان را به هر شکلی شده خنثی کرد؛ زیرا از نظر قرآن تبدیل آنان یک ظاهره مطلق می تواند اوضاع را برای آن اقلیت آن چنان تنگ سازد که دیگر نتوانند حق را نگه داشته و با آن باشند و این گونه همگان گرفتار خسران و شقاوت ابدی می شوند(اعراف، آیه ۸۸؛ هود، آیه ۹۱)؛ چرا که اکثریت باطل اجازه نمی دهد تا اقلیت بر مبانی ملت و آیین خود فلسفه و سبک زندگی خاص خود را داشته باشند.(بقره، آیه ۱۲۰؛ کهف، آیه ۲۰)

بنابراین، اگر می توان با آنان مبارزه کرد می بایست این کار را کرد و گرنه می بایست مهاجرت کرد و حق را با خود حفظ و صیانت کرد؛ زیرا بقا در جامعه ای که هیچ اجازه بروز و ظهور حق را نمی دهند، جز نابودی حق و حق مداران چیزی را به دنبال نخواهد داشت.(کهف، آیه ۲۰)

از نظر قرآن، نمی بایست تحت تاثیر اکثریت باطل قرار گرفت؛ زیرا چنان که گفته شد در بسیاری از موارد اکثریت ها باطل و ناحق هستند؛ بلکه حتی اکثریتی خبیث وجود دارد که انسان را به شگفتی می اندازد، به طوری که اگر واکنش مناسبی در برابر آن نداشته باشیم و به طیب گرایش نیابیم، ممکن است گرفتار شقاوت شویم؛ زیرا تنها با خردمندی و تعقل است که انسان می تواند از ظنون و خبیث و مانند آن در امان ماند.(مائده، آیه ۱۰۰)

بر اساس مفاد آیه، اکثریتى قابل پذیرش است که به سوى حق گام بر دارد و از پاکى‏ها پیروى کند، نه آن که به باطل گرایش داشته و به ناپاکى‏ها عمل کند. امروزه درست عکس توصیه قرآن عمل مى‏شود و رأى اکثریت ملاک ارزش و حق تلقى مى‏گردد.

علامه طباطبایى در این باره مى‏گوید: آرا و عقاید و نظریات اکثریت در مقابل اقلیت را نمى‏توان همیشه حق دانست، بلى اگر مطابق با واقع خارجى بود ، حق است و اگر مطابق با واقع عینى نبود، حق نیست. بهترین بیانى که این معنا را افاده کرده، مى‏گوید که نظر اکثریت، لزوماً حق و واجب الاتباع نیست، این آیه است: «جاءهم بالحق و اکثرهم للحق کارهون؛ او حق را براى آنان آورده، اما بیشتر شان از حق کراهت دارند «و گریزانند»، چه آن که اگر نظر اکثریت، پیوسته حق مى‏بود، ممکن نبوده که از حق کراهت داشته، با آن مبارزه نمایند.( المیزان، ج ۶، ص ۱۵۷.)

باید یاد آور شد که بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، تنها اکثریت رهبرى شده بر اساس منطق و فکر صحیح، مى‏تواند مشکلات جامعه را در حد توانایی های بشری حل کند؛ چنان که اکثریت غیر رشید جاهل و رهبرى و هدایت نشده به حق و حقیقت، موجب انحطاط و سقوط جامعه به سوى منجلاب مى‏شود، قرآن نیز با اتکا بر همین قاعده مسلم و عقلایى، براى اکثریت منطقى و عقلانى ارزش قائل است.

از نظر قرآن، اکثریتی می تواند حق باشد که به قرآن و عترت یعنی حبل الله تمسک جسته و اعتصام نماید.(آل عمران، آیه ۱۰۳)؛ زیرا این جمعیت اکثریت که به دور از هر گونه تفرقه با هم همراه شده اند می تواند کارهای عظیم را به سادگی پیش برند؛ چرا که جمیعت پیشرانه قوی قدرت اجتماعی برای تحقق اهداف متعالی است.

این که از امیرمومنان امام علی(ع) نقل شده که ایشان بر اکثریت تاکید دارد، مراد همان اکثریت حق است، ایشان فرموده است: و الزموا السواد الأعظم، فان یدالله على الجماعه، و ایاکم و الفرقه، فان الشاذ من الناس للشیطان، کما ان الشاذ من الغنم للذئب؛ از سواد اعظم پیروى کنید، زیرا دست خدا بر سر این جماعت است، و بر حذر باشید از مخالفت و جدایى باایشان، زیرا تنها مانده از مردم دچار شیطان است، چنان که تنها مانده از گوسفند طعمه گرگ است.( نهج البلاغه، خطبه ۱۲۷؛ ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۸، ص ۱۱۲)

در این روایت سخن از دست خدا است، شکی نیست که دست خدا بر سر باطل قرار نمی گیرد تا از آن حمایت کند. بنابراین مطلق اکثریت هرگز به معنای همراهی و عنایت الهی نیست، بلکه مراد در این موارد همان اکثریت حق است نه اکثریت باطل. اکثریت باطلی که به شکل حقایق تاریخی هماره بر مردم مسلط بودند و افکار و رفتار باطل را به عنوان فلسفه و سبک زندگی به مردم ارایه بلکه تحمیل می کردند.