واجب و حرام از منظر امام حسن عسکری(ع)

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

هر کسی دوست دارد پارساترین، عابدترین، زاهدترین و مجاهدترین افراد جامعه باشد، اما بسیاری از مردم در تشخیص مصداق و راه های رسیدن به این مقامات معنوی و روحی به اشتباه می روند. امام حسن عسکری(ع) راه رسیدن به این مقامات را نشان می دهد. با هم این راه ها را بشناسیم و بدان عمل کنیم.

واجب و حرام، مرز میان صعود و سقوط

انسان برای هدفی بسیار مهم و ارزشمند آفریده شده است. نادانی نسبت به هدف یا تشخیص نادرست هدف یا حتی عدم شناخت نسبت به راه رسیدن به هدف می تواند سرنوشت انسان را تغییر دهد؛ زیرا این فلسفه آفرینش هستی و انسان است که به زندگی انسان معنا و مفهوم می بخشد و جهت گیری آن را در رفتار و کردار مشخص می کند و سبک زندگی انسان را می سازد.

بسیاری از مردم شاید در وجود خداوند و خالق شکی نداشته باشند؛ اما در پروردگاری خدا گرفتار شک هستند. از همین روست که در آیات قرآنی محور مطالب پروردگاری و رب العالمین بودن خداست؛ چرا که اثبات پروردگاری خدا به معنای نفی هر گونه موثر در وجود و ایجاد و تاثیر در زندگی بشر غیر از خدا است؛ بنابراین، هیچ کس و چیزی در هستی غیر از خدا نیست که در خیر و شر زندگی ما نقش داشته باشد.

هم چنین پذیرش پروردگاری خدا به معنای آن است که خداوند به حکیم، برنامه ای هدفمند در آفرینش هستی و موجودات آن داشته و بر آن است تا هر چیزی را به سمت و سویی سوق دهد و برساند که کمال آن چیز است. به این معنا که خالق و آفریدگار برای خودش هدف نداشته باشد، برای خلقت و آفرینش و مخلوقات هدفی قرار داده است؛ نفی هدف از خالق از آن روست که اثبات آن به معنای فقدان کمالی درخداست که با حرکت و فعلی چون آفرینش می کوشد تا به آن برسد. اثبات هدف برای خالق به معنای نفی کمال خواهد بود؛ اما اثبات هدف برای خلقت و مخلوق به معنای حکمت و هدف گزاری برای مخلوق از سوی خدا، چنان که هدفمندی برای خلق و مخلوق، بیانگر رحمت و فضل الهی است؛ زیرا خداوند عالمی است که جهل ندارد، قادری است که عجز ندارد و غنی است که بخل ندارد. پس خداوند به حکمت خویش خلق می کند و به علم خویش مدیریت کرده و به قدرت خویش مخلوق را به سوی هدف می برد و بی هیچ نیازی هر آن چه کمال هر موجودی است به او می بخشد.

این ها اموری است که در آیات قرآنی بارها بیان و بر آن تاکید شده است. از جمله در باره هدفمندی خلقت انسان می فرماید که برای عبادت خدا آفریده شده اند(ذاریات، آیه ۵۶) تا با عبادت به یقین برسند(حجر، آیه ۹۹) و این گونه متاله شده و حقایق هستی بر آنان کشف شود و بتوانند به عنوان خلیفه الهی از قرارگاه زمین(بقره، آیه ۳۰) عالمانه (بقره، آیه ۳۱) بر ما سوی الله(بقره، آیه ۳۴) خلافت کرده و به عنوان مظهر ربوبیت و انسان ربانی(آل عمران، آیه ۷۴) هر چیزی از جمله زمین را آباد کرده و به کمال آن برساند.(هود، آیه ۶۱)

حال که پذیرفتیم برای هستی از جمله انسان هدفی قرار داده شده باید راه آن را نیز بشناسد که در آیات قرآنی از آن به عبادت تعبیر شده است. در حقیقت انسان با آن چه در قالب اسلام(آل عمران، آیه ۱۹) و در شیوه و سبک زندگی شرایع(شوری، آیه ۱۳) بیان شده می تواند در قول وعمل به گونه ای عمل کند که او را به مقام تقوای الهی و رهایی از دوزخ جلال خداوندی سوق دهد و مقتضیات کمال بی هیچ مانعی عمل کرده و انسان را به یقین برساند و زمینه متاله و ربانی شدن را فراهم آورد.

از همین روست که جز این راه اسلام هیچ راهی نمی تواند انسان را به کمال برساند(آل عمران، آیه ۸۵) و هیچ شریعتی چون شریعت محمد مصطفی (ص) نمی تواند شیوه و سبک زندگی را تبیین و تعیین کند که آن هدف بر آورده شود؛ زیرا این مکتب با عنصر ولایت اتم و اکمل است(مائده، آیه ۳)؛ هر چند که شرایع دیگر چون شرایع نوح(ع)، ابراهیم(ع)، موسی (ع) و عیسی(ع) نیز در حد خود در چارچوب اسلام که از آدم(ع) تا خاتم(ص) به عنوان دین و آیین اعتقاد و زندگی است(آل عمران، آیه ۸۵)، می تواند نجات بخش باشد و کسانی که به آن شرایع عمل کنند به بهشت در آیند بی هیچ ترس و اندوهی(شوری،آیه ۱۳؛ بقره، آیه ۶۲؛ مائده، آیه ۶۹)، ولی دست یابی به کمال مطلق تنها در چارچوب آخرین شریعت است و تحت حاکمیت ولایت اولیای الهی تحقق می یابد.(مائده، آیات ۳ و ۵۵ و ۶۷)

به هر حال، این اسلام و شرایع آن است که می تواند راه رهایی از خشم جلالی و دست یابی به کمالات الهی باشد؛ زیرا در چارچوب احکام خمسه واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح، به آدمی می آموزد تا چگونه موانع را کنار زند و زمینه عمل مقتضیات کمالی را فراهم آورد و انسان را از افتادن در مدار سقوط و هبوط دور نگه دارد و بالهای پرواز صعود را بگشاید و آدمی را با حسن فاعلی و حسن فعلی به اوج خدایی و متاله و ربانی شدن برساند.(فاطر، آیه ۱۰)

خداوند در آیات قرآنی بیان می کند که اعمال عبادی و انجام شریعت در قالب احکام پنج گانه به انسان کمک می کند تا تقوای الهی را کسب کند و زمینه رفعت و بالا رفتن را فراهم آورد.(بقره، آیات ۲۱؛ ۶۳ و ۱۷۹ و ۱۸۳؛ انعام، آیه ۱۵۳؛ مومنون، آیه ۲۳ و آیات بسیار دیگر)

بر اساس آموزه های قرآنی، هیچ راهی دیگر غیر از اسلام و شرایع گوناگون و منهاج و سبک های زندگی آن نمی تواند انسان را به کمال برساند و هر راهی دیگر جز سقوط و هبوط ثمره ای نخواهد داشت.(آل عمران، آیه ۸۵) بر این پایه باید گفت که احکام شرعی به ویژه واجب و حرام مهم ترین و اساسی عوامل در زندگی بشر هستند به طوری که سعادت و شقاوت آدمی به آن بستگی دارد؛ البته مستحب و مکروه در حوزه کمالیات قرار می گیرند؛ یعنی ترک واجب و عمل حرام موجب سقوط در دوزخ و ترک مستحب و عمل به مکروهات موجب درکات دوزخی خواهد بود؛ هم چنین عمل به واجب و ترک حرام موجب صعود انسان به بهشت و عمل به مستحب و ترک مکروه موجب می شود در بهشت درجات برتری را کسب کند.

برترین ها در حوزه کمالات و درجات

حال اگر بخواهیم شناخت بهتری نسبت به کمالات و درجات آن پیدا کنیم و راه های رسیدن به آن را بهتر بشناسیم، باید نگاهی به برترین ها از نظر اسلام و پیشوایان آن داشته باشیم و راه ها رسیدن به آن را بدانیم و بشناسیم.

در آموزه های قرآنی از جمله آیه ۱۳ سوره تحریم، تقوا به عنوان برترین معیار انسان قرار داده شده است. از همین روست که خداوند گرامی ترین و مکرم ترین مردمان را با تقواترین آنان معرفی می کند. البته چنان که گفته شد، هدف از عبادت دست یابی به تقوا و هدف از تقوا دست یابی به یقین است که قابلیت خداوندگاری را به بشر می دهد تا در جامه خلافت در مظهر ربوبیت قرار گیرد و به پروردگاری جان و جهان و جهانیان دست یازد.

مومنانی که متاله و ربانی شدن را هدف خویش قرار داده اند می کوشند تا در همه ابعاد معنوی و کمالی به تمامیت برسند. از همین روست که عاشقانه در این راه گام بر می دارند. امام حسن عسکری(ع) به عنوان پیشوای دین و مرجع پاسخ گویی به پرسش های دین و دنیای مردم و اسوه حسنه کامل بر آن است تا ابعادی از این برترین ها و راه های دست یابی به آن را بیان کند.

امام حسن عسکری(ع) در سخنی جامع در این باره می فرماید: أوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْههِ، أعْبَدُ النّاسِ مَنْ أقامَ الْفَرائِضَ، أزْهَدُ النّاس مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ، أشَدُّ النّاسِ اجْتِهاداً مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ؛ پارساترین مردم آن کسى است که از موارد گوناگون شبهه و مشکوک اجتناب و دورى نماید؛ عابدترین مردم آن شخصى است که قبل از هر چیز، واجبات الهى را انجام دهد؛ زاهدترین انسان ها آن فردى است که موارد حرام و خلاف را مرتکب نشود؛ مجاهدترین اشخاص آن کسى است که هر گناه و خطایى را ـ در هر حالتى که باشد ـ ترک نماید.(مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۱، ح ۱۴۰۶۱)

در حقیقت از نظر حضرت امام حسن عسکری(ع) راهی که انسان در زندگی باید پیش گیرد تا به کمال خویش برسد، اموری است که باید هماره مد نظر قرار دهد.

  1. پارسایی در احتیاط: از نظر امام حسن عسکری(ع) پارسایی و ورع را باید در احتیاط جست. احتیاط در هر اموری شخصی باید در زندگی هر انسانی در راس امور باشد و بدان اهتمام ورزد؛ هر چند که در امور اجتماعی یک رهبر اجتماعی و مدیر می بایست به دور از احتیاط عمل کند و حکم قطعی صادر کند و با اما و اگر و تردید در امور وارد نشود؛ زیرا در امور اجتماعی باید فصل الخطاب بود و قاطع حکم و عمل کرد؛ چنان که خداوند در آیه ۲۰ سوره ص می فرماید: وَشَدَدْنَا مُلْکَهُ وَآتَیْنَاهُ الْحِکْمَهَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ؛ و پادشاهیش را استوار کردیم و او را حکمت و کلامِ فیصله‏دهنده عطا کردیم.البته در اصول فقه یکی از اصول عملی، اصل احتیاط است که به معنای یقین کردن به انجام عمل واجب است؛ یعنی انسان می داند که ذمه اش مشغول به تکلیفی چون نماز است و نمی داند که نمازش را خوانده یا نخوانده در آن صورت باید احتیاط کرده و با خواندن نماز قطع به انجام عمل کند؛ اما این احتیاطی که این جا مراد است، همان توقف در شبهات است که بارها دستور آمده: قف عندالشبهات؛ در شبهات توقف کند و بیایست!یا در جایی دیگر می فرمایند: «فعلیکم بالاحتیاط؛ بر شماست که احتیاط کنید»( همان، ص‌۱۵۴) یا این که می فرماید: «تأخذ بالحائطه لدینک؛ در دینت راه احتیاط را بپیما»( همان، ص‌۱۶۷، ۱۷۳) و هم چنین امیرالمؤمنین(ع) به کمیل‌بن زیاد مى‌فرماید: «أخوک دینک فاحتط لدینک بما شئت؛ دین بردار توست پس نسبت به دین خود تا می توانی احتیاط کن».( همان، ص‌۱۶۷) به هر حال کسی بخواهد پارساترین و اورع باشد باید نسبت به شبهات حساس باشد و اقدام به انجام آن نکند. این گونه است که می تواند در مقام اورع الناس قرار گیرد و به مقاماتی معنوی در چارچوب آن برسد. پیامبر(ص) امور را به سه قسم تقسیم کرده و می فرماید: حلال بیّن (آشکار) و حرام بیّن و شبهات. آن گاه بر اساس آیه ۵۹ سوره نساء انسان می بایست در آن توقف کرده و تا حکم خدا و پیامبر(ص) در بخش حکمی آن عملی انجام ندهد ؛ زیرا عمل به این گونه شبهات موجب وقوع در محرمات الهی و هلاکت خواهد بود.( الکافى، ج‌۱، ص‌۶۷‌ـ‌۶۸) در روایات بر اساس اصل تقوا از بشر خواسته شده تا در شبهات و مشکوکات توقف کنید؛ زیرا عدم وقوف در این موارد نشانه بی تقوایی است؛ در حالی که انسان با تقوا به مراتب عالی یقین می رسد و خداوند در آیه ۲۸۲ سوره بقره می فرماید که با تقواست که به علم الهی و علم لدنی می توان رسید و به یقین شهودی دست یافت. از همین روست که امامان معصوم (ع) می فرماید:«فإنّ الوقوف عند الشبهات خیر من الاقتحام فی‌الهلکات؛ توقف در نزد شبهات بهتر از فرو رفتن در مهلکه است.»( وسائل الشیعه، ج‌۲۷، ص‌۱۰۷، ۱۵۵، ۱۵۷) اما در امور شخصی و فردی انسان می بایست هماره احتیاط کنند و تنها در کاری وارد شود که قطع و یقین دارد و اگر موارد مشکوکی دید به آن عمل نکند و یا وارد آن نشود؛ زیرا گام نهادن در موارد مشکوک همانند حرکت در کناره پرتگاه است که آدمی را در دام محرمات می افکند و شرایط را برای تجری فراهم می آورد. به این معنا که انجام مشکوک و عمل به آن موارد موجب گستاخی و جرات یابی شخص شده و شخص را گرفتار حرام می کند.
  2. عبودیت و بندگی در انجام واجبات الهی: هر کسی بخواهد عابد باشد و از طریق عبادت به مقاماتی چون تقوا و یقین برسد(بقره، آیه ۲۱؛ حجر، آیه ۹۹)، باید انجام واجبات و فرائض الهی در دستور کار قرار دهد. اصولا آن چه به عنوان واجبات در اسلام و شریعت مطرح است، اموری است که زمینه رشد معنوی و تعالی و تکامل روح آدمی را موجب می شود. هر عمل واجب که دراسلام بیان شده دارای مصالحی است که به عنوان فلسفه احکام و علل شرایع برخی از آن ها در قرآن و سنت بیان شده است، البته بسیاری از فلسفه احکام و علل شرایع را نمی دانیم ولی در کلیت این نکته در آموزه های اسلامی تبیین شده است که هر واجبی از واجبات اسلام دارای مصالحی است که شخص با انجام آن به دست می یابد. از همین روست که گفته شده : ان الحکم الشرعی یدور علی اساس المصلحه و المفسده الملزمه، هر حکم شریعت دایر مدار مصلحت و مفسده ای است. پس اگر کسی بخواهد عابدترین بندگان خدا باشد، گام اساسی و اصلی در این راه آن است که نسبت به واجبات الهی بسیار اهتمام ورزد و هرگز به هر دلیلی و نیتی از انجام آن کوتاه نیاید و آن را ترک نکند. هر عملی از واجبات آدمی را به مرتبه ای از تقوا و بهشت و کمالات می رساند که با عملی دیگر قابل دسترسی نیست. پس انسان می بایست بکوشد تا به همه واجبات بی کم و کسری اهتمام ورزد و آن ها را به جا آورد.
  3. ترسایی و زهد در ترک حرام: اگر کسی واقعا خدا ترس و زاهد است و نسبت به دنیا بی گرایش و بی میل، باید نسبت به محرمات اهتمام ورزد و آن ها ترک کند. شکی نیست که زهد به معنای بی میلی نسبت به دنیا زمانی شکل می گیرد که انسان نسبت به محرمات بی میل باشد؛ زیرا محرمات اصولا اموری هستند که انسان به سبب هواهای نفسانی بدان میل و گرایش دارد. در حقیقت کسی که به سوی محرمات می رود، اهل هوا و هوس است و هواهایش را خدای خویش قرار داده و آن را می پرستد و بدان سجده می گزارد و به جای خدا مطیع هواهای نفسانی خویش است.(فرقان، آیه ۴۳؛ جاثیه، ایه ۲۳) اما اگر نسبت به محرمات بی میل باشد یعنی خدای نفس را کنار گذاشته و مطیع خدای واقعی شده و او را پرستش می کند. از همین روست که امام (ع) زاهدترین مردم را تارک محرمات می شمارد؛ زیرا توانسته است بر بزرگ ترین دشمن خویش که همان هواهای نفسانی است چیره شود و او را به بند کشد و خود را از هواهای نفسانی و قیودات آن آزاد و رها سازد.
  4. مجاهدت در ترک گناه: جهاد در آموزه های قرآنی دارای انواع و اقسامی چندی است که شامل جهاد اصغر نظامی و مالی(حجرات، آیه ۱۵ و آیات بسیار دیگر)، جهاد کبیر علمی و فرهنگی(فرقان، آیه ۵۲)، و جهاد اکبر نفسی است. شاید در میان جهادها سخت ترین جهاد همان جهاد نفسی باشد؛ زیرا بزرگ ترین دشمن و حیله گرترین آن ها همان نفس است. از همین روست گفته شده است: اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک؛ دشمن ترین دشمنان تو همان نفسی است در درون توست. پس مجاهدت و جهاد با نفس بسیار سخت و دشوار است؛ زیرا دشمن درونی است و با عواطف و احساسات آدمی کار دارد؛ به ویژه که نیازهای انسانی به طور طبیعی گرایش به پاسخ گویی به آن دارد و هم چنین طبیعت دنیا و زینت ها و آرایه های آن به کمک نفس می آید. در حقیقت شخص از همه طرف در احاطه دوزخی به نام هواها و خواسته های نفسانی است. از همین روست که خداوند این مرتبه از انسانیت را اسفل سافلین(تین، آیه ۵)، عصر و دوره خسران سرمایه آدمی(عصر، آیه ۱) و مرحله عبور از دوزخ (مریم، آیه ۷۱) دانسته است. انسان اگر بتواند پا روی هواهای نفسانی بگذارد توانسته است از دوزخ بیرون آمده و از مقام هبوط به مقام انسانیت عروج و صعود کند. خداوند از انسان ها خواسته تا مجاهدت نفسانی را در دستور کار قرار دهند تا این گونه به سلامت از دنیا به آخرت بروند و مراتب عروج و صعود و درجات کمالی را بپیمایند.به هر حال، انسان باید تلاش و مجاهدت نفسانی داشته باشد و اجازه ندهد که نفس او را به سوی گناهی ببرد. اگر این گونه رفتار کرد، خداوند او را تزکیه می کند و زمینه بالندگی و رشد او را با علم لدنی و یقین و مانند آن فراهم می آورد و حتی با ارایه ملکوت او را به سوی اطمینانی از یقین سوق می دهد که خاص دوستان و اولیای خداست. به هر حال، جهاد اکبر که در قالب ترک گناهان صورت می گیرد همان تزکیه نفس است که می تواند گفت که تنها با مدد الهی قابل انجام است و کسی نمی تواند خود مدعی تزکیه شود؛ زیرا چنین امری جز خودستایی نیست؛ چرا که همه در معرض خطر هستند. پس کسی تا از دنیا به سلامت نرفته نباید باور داشته باشد که تزکیه نفسی کرده و خودسازی او به سرانجامی رسیده است؛ چرا که هر لحظه در معرض خطر و گناه و حرام و شبهات است.(نجم، آیه ۳۲) اما اگر خود را به خدا واگذار کند و از خداوند بخواهد او را استعانت و یاری رساند و با توکل و تفویض امر به خدا می تواند از تزکیه الهی بهره مند شود و خداوند او را پاک و پاکیزه گرداند و از هر خطا و رجس و گناهی بری دارد.(نساء، آیه ۴۹؛ نور، آیه ۲۱) اما باید گفت که این کار بسیار سخت و دشوار و برای اکثریت مردم جزو محالات عادی است؛ زیرا به طور عادت مردم گرفتار زینت های دنیا از جمله شهوات نسبت به زن و مال و ثروت و قدرت و تفاخر و تکاثر و مانند آن ها هستند(آل عمران، آیه ۱۴؛ حدید، ایه ۲۰) و در این میان میل جنسی و مکر زنان با قدرت تمام(یوسف، آیه ۲۸) در برابر انسان است و اجازه نمی دهد تا از میدان قدرت هواهای نفسانی عبور کند و به سلامت جان به در برد. اگر شیطان با وسوسه هایش دشمن سوگند خورده انسان است، ولی او دارای کید و مکر ضعیفی است.(نساء، آیه ۷۶) اما نفس انسانی دشمنی بسیار مکار است و هماره بسیار امر کننده به بدی و زشتی است(یوسف، آیه ۵۳) و اجازه نمی دهد تا خدا پرستش شود و می کوشد تا همه هستی بشر را مصادره کند و خود خدا و معبود شخص شود.(فرقان، آیه ۴۳)