هویت خدایی انسان

انسان

انسان یک هویت خدایی دارد که نمی توان آن را نادیده گرفت. خدا می فرماید: اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ؛ بدانید که الله حایل میان مرد و قلبش است.(انفال، آیه ۲۴)

شکی نیست که حقیقت انسان همان قلب انسانی است. این قلب می تواند سالم و سیلم (صافات، آیه ۸۴؛ شعراء، آیه ۸۹) باشد یا بیمار و مریض(بقره، آیه ۱۰؛ مائده، آیه ۵۲؛ احزاب، آیه ۶۰؛ حج، آیه ۵۳)

این قلب که حقیقت انسانی را تشکیل می دهد، وقتی سالم و سلیم باشد، از ایمان برخوردار شده و در فرآیندی خدا آن را تثبیت می کند. چنان که خدا می فرماید: أُولَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ؛ در دل اینهاست که خدا ایمان را نوشته و ثابت داشته و آنها را با روحى از جانب خود تایید کرده است.(مجادله، آیه ۲۲)

گام های که انسان برای تثبیث این ایمان بر می دارد، کارهای نیکی چون انفاق است؛ چنان که خدا می فرماید: وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِیتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ…؛ و مَثَل صدقات‏ کسانى که اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى کنند…(بقره، آیه ۲۶۵)

اما مساله این است که خدا در میان هستی آدمی چنان است که میان شخص و حقیقت او، این خدا است که حایل است. سخن این است که در این آیه سخن از حیلوله شدن فعل خدا نیست؛ بلکه حیلوله شدن خود الله است. هم چنین در باره اقسام بهشت ها و جنات می فرماید که افزون بر جنت فعل و جنت صفات، جنت ذاتی است که انسان وارد آن می شود: وَ ادْخُلِی جَنَّتِی(فجر، آیه ۳۰)

از این آیه ۲۴ سوره انفال به دست می آید که انسان یک هویت خدایی دارد که اصولا بی آن معنا نمی یابد؛ البته همه آفریده های الهی این گونه هستند؛ ولی انسان به سبب همه کمال تجلیاتی که در قالب «نفخت من روحی»(حجر، آیه ۲۹) بیان شده است، از یک جایگاه برتری برخوردار است. البته معیت خدا(حدید، آیه ۴) به معنای معیت آفریده با خدا نیست؛ بلکه در اضافات اشراقی این گونه است که یکی قریب(بقره، آیه ۱۸۶) بلکه اقرب(واقعه، آیه ۸۵) و آن دیگر بسیار بعید باشد، از همین رو، به جای مناجات، منادات دارد و ندا از دور می دهد؛ چنان که دوزخیان این گونه هستند.(قصص، آیه ۷۴) بنابراین، هر انسانی یک هویت الهی دارد؛ زیرا خدا همه حقیقت او را پر کرده است.

الله به عنوان نور السموات و الارض(نور، آیه ۳۵) همه هستی از جمله همه هستی و وجود انسان را پر کرده است؛ پس هر یک از آفریده ها در حقیقت همانند پنجره ای بازتاب دهنده تجلیات صفاتی و اسمایی همان اسم جامع الله هستند. بنابراین، هر آفریده ای به فراخور استعداد خویش نوری را می تاباند و هویت و ماهیتی را برای خودش می سازد. آن مرد بودن ماهیت محدود انسان و آن قلب آینه اسماء و صفات الهی و هویت انسان را تشکیل می دهد. بنابراین، میان ماهیت و هویت هر انسانی این خدا است که حایل شده و به آن معنا می بخشد. پس اگر الله نباشد چیزی از ماهیات و هویات نمی ماند. از این روست که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: ما رَأَیْتُ شَیْئاً إلّا وَ رَأَیْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَ مَعَهُ و بَعْدَهُ؛ چیزی را ندیدم جز آنکه پیش از آن، و با آن، و پس از آن خدا را دیدم. (علم الیقین، فیض کاشانی، ج ۱، ص ۴۹)