همه دارایی های امام حسین(ع)

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

امام حسین(ع) اسوه انسانیت است و هر کس بخواهد مصداق اکمل و اتم از اولوهیت و ربوبیت را در شکل تجسمی آن ببیند می بایست به ایشان نظر کند؛ زیرا ایشان متاله و ربانی هستد و می توان او را همان مصداق « صورت خداوند» در روایت« خلق الله آدم علی صورته» دانست.

همه امامان معصوم(ع) از این ویژگی برخوردار می باشند،‌ ولی برخی از ایشان دارای یک ویژگی های انحصاری هستند که آنان را دیگران متماز می کند. از این روست که امیرمومنان علی(ع) به عنوان نفس پیامبر(ص)، فاطمه (س) بضعه و جگرگوشه پیامبر(ص) و امام حسین(ع) در مقام« حسین منی و انا من حسین» قرار می گیرد و به مقام ثارالله مفتخر می گردد و به عنوان سید الشهداء برای اصلاح امت جدش شربت شهادت می نوشد تا اسلام را تا ابد با خون خویش تضمین کند و چراغی فروزان در شب های دیجور ظلم و ستم زمانه باشد و راه انتظار منجی را نشان دهد و بنمایاند.

نویسنده در این مطلب بر آن شد تا گوشه ای از حقیقت حسینی (ع) بر پایه بندی از فراز سخنان وی در روز عرفه بگشاید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

امام حسین(ع) افتخار انسانیت

هنگامی که ابلیس با توجه به کالبد پستی که روح عظیم الهی در آن دمیده شده بود، به قیاس تمثیل متوسل شد تا لیاقت و اهلیت خود را خلافت اهلی اثبات و انسان را از دور خلافت بیرون راند و فریاد « أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ؛ من از او بهتر و برترم؛ چون مرا از آتش و او را از گل آفریدی»(ص، آیه ۷۶) نمی دانست که عظمت انسانیت در روح الهی است که در کلمات وجودی اهل بیت عصمت و طهارت(ع) تجلی می یابد و یا شاید می دانست و نه از روی جهالت بلکه از روی عناد با ولایت کبری محمدی که واسطه فیض بر جهانیان است، خود را در مرتبه عالین(ص، آیه ۷۵) آن حضرت(ص) قرار داد و خواهان غضب ولایت الهی آن حضرت(ص) با تعدی به خلافت آن حضرت(ص) شد؛ چرا که موجودی مستکبر(ص، آیه ۷۵) و کافر به ولایت حقیقت محمدی (ص) بود.(ص، آیه ۷۴)

حقیقت محمدی که شمس وجود او هستی را منور کرد و از صقع ذات بیرون آورد؛ چرا که «لولاک لماخلقت الافلاک؛ اگر نبودی آفرینشی نبود»، در همه اشکال وجودی و کلمات تامات اهل بیت(ع) خود بروز و ظهور می یابد و ولایت او ساری در کائنات می شود و در آن جریان می یابد. این حقیقت، هر شکل و کلمه وجودی تامی که تجلی و ظهور می یابد، گویای مظاهر الوهیت و ربوبیت الهی است. از این روست که تمامی کفر همواره در برابر تمامی حق و ایمان زمانی قرار می گیرد که یکی از این کلمات تامات در صورت تجسمی خود در دنیا ظهور می یابد. گاه تمام کفر در برابر کلمه تام وجودی حضرت امیرمومنان علی(ع) قرار می گیرد و گاه دیگر در برابر کلمه تام حضرت امام حسن(ع) و گاه دیگر در برابر حقیقت امام حسین(ع) می ایستد. بر همین پایه است که با ظهور تجسمی حقیقت محمدی(ص) در آخر الزمان، ابلیس فریاد نومیدی بر می آورد و از زمان خلقت پیامبر(ص) خود را شکست خورده در برابر ولایت محمدی(ص) می یابد.

آن چه که ابلیس و شیاطین جن و انس او، پس از ظهور حقیقت محمدی انجام می دهند، آخرین تلاش های یک موجود ملعون در حالت احتضار و مرگ است. در تمامی جنگ های پیامبر(ص) و امیرمومنان(ع) و حسنین(ع) این تمامی کفر ابلیسی بود که در برابر ولایت حقیقت محمدی(ص) قرار می گرفت و شکست می خورد. از این روست که در روز عاشورا تمامی باطل، زشتی ها،‌ پلشتی ها، کفر، شرک، نفاق و ظلم و بی عدالتی در برابر تمامی حق، خوبی ها، زیبایی ها، ایمان و عدالت قرار می گیرد و آن چه در صحنه عاشورا در کربلا رخ می نماید،‌ اوج همه خوبی ها و زیبایی ها و هم چنین اوج همه بدی ها و زشتی هاست. اصحاب امام حسین(ع) در کربلا با تمام وجود ، اوج شکوه انسانیت و کرامت آن را فریاد می زنند و در برابر ایشان نیز یزید و یزیدیان اوج رذالت و پستی ها هستند و در صحنه کربلا آن را به نمایش می گذارند.

امام حسین(ع) همانند دیگر کلمات وجودی، افتخار انسانیت هستند؛ از این روست که خداوند در پاسخ فرشتگان به حقیقت انسانیت توجه می دهد و به آنان از طریق آدم(ع) نشان می دهد که حقیقت آدم(ع) و انسانیت، همان حقیقت محمدی (ص) است که هستی از جمله فرشتگان به واسطه او آفریده شده اند. فرشتگان در آیینه حضرت آدم(ع) در شکل انباء و اخبار با حقیقت محمدی که آشنا شدند؛ زیرا خداوند در مقام تعلیم حضرت آدم(ع) حقیقت محمدی را نشان داد و حضرت آدم(ع) صفات و اسمای الهی را از طریق حقیقت محمدی در خود یافت؛ زیرا ذات الهی در شمس محمدی(ص) است که ظهور می یابد و آن صفات و اسمایی که به آدم(ع) تعلیم داده شده است همان حقیقت محمدی است که پس از گناه آدم(ع) نیز به شکل کلمات تامات او را از سقوط حفظ می کند هر چند که گرفتار هبوط می شود.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۷)

بر همین اساس است که فرشتگان با دریافت حقیقت محمدی(ص) در ذات آدم(ع) از طریق انباء‌و اخبارش دریافتند که می بایست به مظهر اکمل و اتم خداوند سجده برند. پس آن چه مسجود فرشتگان قرار گرفت، مظهر ذات الهی است که همان حقیقت محمدی دمیده شده در ذات حضرت آدم(ع) است. پس آن که به مظاهری پایین تر چون خاک ، کعبه و حتی حضرت آدم(ع) سجده می برد، بر حقیقت جاری در آنان یعنی حقیقت محمدی سجده می برد که خود آن نیز مظهر اتم و اکمل ذات الهی است که از آن به عنوان مظهر یا صادر نخست یاد می کنند. آن چه به خاک و کعبه و حضرت آدم(ع) ارزش بخشیده، همان حقیقت ولایت محمدی است که در آنها به دمیدن روح(حقیقت محمدی) تحقق یافته است. این روحی(روح من) همان حقیقت محمدی است. از این روست که خداوند،‌ اطاعت خود و اطاعت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) را یکی می داند و هم گونه که سجده بر ایشان به معنای سجده به مظهر الله است، اطاعت ایشان اطاعت از الله است.(آل عمران، آیه ۱۳۲؛ انفال، آیه ۴۶؛ نساء، آیه ۵۹)

به هر حال اهل بیت عصمت و طهار پیامبر(ص) و امامان(ع) نیز نفس پیامبر(ص) و همان حقیقت محمدی(ص) هستند.(آل عمران، آیه ۶۱) از این روست که امامان(ع) از جمله امام حسین(ع) افتخار انسانیت دانسته شده است؛ زیرا انسانیت مجرای فیض الهی به همه کائنات هستند و انسانیت این افتخار را دارد که مظهر حقیقت محمدی (ص) و روح الهی شود و خداوند روح خود را در انسان قرار دهد تا از طریق این کالبد بر هستی ربوبیت نماید. از این روست که خداوند می فرماید ما بنی آدم را کرامت بخشدیم.(اسراء، آیه ۷۰)

همه دارایی های امام حسین(ع)

امام حسین(ع) نفس پیامبر(ص) است؛ چنان که دیگر امامان(ع) این گونه هستند و خداوند در آیه ۶۱ سوره آل عمران به این حقیقت اشاره می کند و امیرمومنان علی(ع) را به عنوان نمونه به عنوان نفس پیامبر(ص) و جانش معرفی می کند. پیامبر(ص) نیز امام حسین را با عنوان« حسین منی و انا من حسین» به عنوان نفس خویش معرفی می کند و اتحاد و وحدت میان خود و امام حسین(ع) را یادآور می شود.

امام حسین(ع) به حکم وحدت وجودی و نوری با پیامبر(ص) است که در مقام پیامبری می نشنید و می کوشد تا همان ولایت و خلافت محمدی را اعمال کند و مظهریت نماید. این گونه است که تمامی کفر در برابرش قرار می گیرد و ابلیس و شیاطین جن و انسی علیه او می شورند چنان که کفر ابلیسی در ساحت قدس الهی نیز شورش علیه حقیقت ولایت محمدی (ص) بوده است. ابلیس و شیاطین از زمانی که حقیقت ولایت محمدی در شکل انسانی آن تجلی کرد،‌ علیه آن شدند هر چند که از پیش نیز بر این حقیقت کافر بودند.(ص، آیه ۷۴)

اگر ابلیس و شیاطین بر حقیقت ولایت محمدی در مظهر آدم(ع) کافر بودند، در مظاهر دیگر نیز کافر شدند. این گونه است که با حضرت پیامبر(ص) و مظاهر دیگر نفس ایشان در مقام تجسد مخالفت ورزیدند و کفر خویش را آشکار نمودند.

به سخن دیگر، کافران همواره در طول تاریخ بشریت، نسبت به ولایت کافر بودند و هرگز تن به ولایت ندادند و سجده اطاعت نبردند.

بر اساس آن چه بیان شد می توان گفت که اهل بیت(ع) از جمله امام حسین(ع) همه دارایی هستی هستند؛ چون مظهر اکمل و اتم الهی می باشند؛ آن چه امام حسین(ع) دارد،‌همان چیزی است که در آیه ۳۱ سوره بقره به عنوان تعلیم کل الاسماء از آن یاد شده است. امام حسین(ع) دارنده همه اسماء ‌و صفات الهی است و بر همین اساس به عنوان متاله و ربانی شناخته می شود. آن حضرت(ع) همه دارایی خویش را خداوند یعنی مظهریت همه اسماء و صفات الهی می داند، و دیگران نیز بدان می خواند تا متاله و ربانی شوند. از این روست که در دعای عرفه می فرماید: ماذا وجد من فقدک و ما الذی فقد من وجدک؛ چه چیزی کم دارد آن که تو را دارد و چه دارد آن که تو را گم کرده است.

از نظر آن حضرت (ع) که خود متاله و ربانی است، هر کسی متاله و ربانی شد، چیزی کم ندارد، چنان که اگر کسی ربانی و متاله نشود و صفات و اسمای الهی را در خود ظهور نبخشد، هیچ چیزی ندارد.

امام حسین(ع) به ما می آموزد که اگر همه دارایی او خداوند است و این خداوند در شکل اسماء و صفات در او ظهور یافته است؛ ما نیز می بایست همانند امام حسین(ع) خداوند همه دارایی ما باشد و اسماء و صفات الهی را در خود ظهور دهیم و مظهر خداوند و متاله و ربانی شویم. از این روست که آن حضرت(ع) همانند پیامبر(ص) اسوه انسانیت و الگو و سرمشق بشریت می شود تا هر کسی را به مقام بایسته و شایسته برساند و افزون بر راهنمایی،‌ دستگیر مردمان شود.(احزاب، آیه ۲۱)

حقیقت صله رحم و صلوات

در آیات قرآنی از دو مساله صله رحم و صلوات و سلام بر پیامبر(ص) واهل بیت(ع) سخن به میان آمده است. ظاهر صله رحم یا صله ارحام، پیوند با خویشان خونی و نسبی است؛ اما حقیقت صله رحم، پیوند با حقیقت محمدی است تا انسان و هر موجودی از طریق آن به خداوند پیوند بخورند؛ چرا که رجعت همگان و نیز منتهای سیر و بازگشت همگان حقیقت محمدی است که مظهر نخست و صادر نخست الهی می باشد.(علق، آیه ۸؛ نجم ، آیه ۴۲)

صلوات به معنای وصل کردن پیوند وجودی و روحی با حقیقت محمدی و سلام به معنای تسلیم در برابر این حقیقت به سجده اطاعت است. از این روست که خداوند به صراحت در آیه ۵۶ سوره احزاب از صلوات بر محمد(ص) و تسلیم در برابر او سخن به میان آورده است که ترجمان دیگری از همان «اطعیوا الله و الرسول یا رسوله و اولی الامر منکم»(آل عمران، آیه ۱۳۲؛ انفال، آیه ۴۶؛ نساء، آیه ۵۹) است.

در روایات اهل بیت(ع) و ولایت ایشان همان، حقیقت صله رحم است؛ چنان که عهد و پیمانی که خداوند با مردم در روز الست بسته همان ولایت محمدی(ص) است که بسیار از مردم قطع رحم کرده و از خدا بریدند؛ زیرا از حقیقت محمدی و وصل به ایشان بریده اند.(رعد، آیه ۲۵)

بی گمان یکی از مهمترین موارد وصل که خداوند نیز با ما پیمان بر آن گرفته است ولایت علی(ع)و فرزندان معصومش است که باید تا آخر عمر بر این ولایت پابرجا باشیم و آن را قطع نکنیم.

در تفسیر قمی آمده است عن ابی الحسن(ع)قال: «ان رحم آل محمد(ص)معلقه بالعرش یقول: اللهم صل من وصلنی و اقطع من قطعنی و هی تجری فی کل رحم و نزلت هذه الایه فی آل محمد و ما عاهدهم علیه و ما اخذ علیهم من المیثاق فی الذر من ولایه امیرالمؤمنین و الائمه علیهم السلام بعده؛

خویشاوندی و قرابت آل محمد(ص) به عرش خدا آویزان است. می گوید: خدایا هر که مرا گرامی بدارد او را گرامی بدار و هر که از من دوری جوید او را از رحمتت دور کن و همانا این آیه درباره آل محمد نازل شده است و همان چیزی است که در عالم ذر از مردم پیمان گرفت که آن ولایت امیرالمؤمنین و امامان پس از او است که درود خداوند بر آنان باد.»

عشق بازی با خدا در کربلا

حال که همه دارایی اهل بیت(ع) و امام حسین(ع)، خداوند و ظهور در مقام متاله و ربانی شدن است، همه دارایی هایی کسانی که به ایشان متصل و وصل می شوند و قطع رحم نمی کنند،‌ متاله و ربانی شدن است. پس اگر بخواهیم حقیقت خودمان را بدانیم و بشناسیم، می بایست از طریق وصل به رحم هستی یعنی اهل بیت(ع) خدایی و ربانی بودن خود را بشناسیم و در آن مقام ظهور یابیم و اسماء ‌و صفات الهی در ما تجلی یابد.

امام حسین(ع) در کربلا، همه دارایی هایی خویش را می آورد و در آن جا نشان می دهد که چگونه خداوند الله اکبر است و چگونه می بایست این تکبیره الاحرام حج و نماز را به درستی اقامه کرد. اگر کسی به حریم حرم الوهیت و ربوبیت نزدیک می شود و تقرب می جوید، در لقای الهی می بایست احرام دیگری بر بندد که با احرام نماز و حج و دیگر عبادات کمی تفاوت دارد. در این وادی عشق بازی با محبوب، می بایست خونین شد و لباس احرام گلگون از خون سرخ پوشید به جز گوسفند و شتر از جنس جان ذبیح دیگری را پیش کش کرد. باید در مسلخ عشق همه دارایی را با تمام خلوص در طبق اخلاص گذاشت و ایثار کرد تا ثار الله شد. این گونه است که متاله در مقام فنا، از خود می گذرد تا همه او شود در حالی که او اوست و حسین حسین است. از همین زبان است که امام صادق(ع) می فرماید: لَنا مَع اللهِ حَالاتٌ فیها هُوَ نَحنُ وَ نَحنُ هُو و هو هو و نحن نحن؛ برای ما با خدا حالاتی است که در آن حالت خدا ما و ما خداییم در حالی که او اوست و ما ماییم.

این مقامی است که انسان در اوج متاله و ربانی شدن آن را طلب می کند و آن عشق بازی در مسلخ و ذبیح الله شدن است: مََن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدنی عَرَفَنی وَ مَن عَرفَنی عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قـَتَـلتُهُ وَ من قَتَــلتُهُ فَعَلیَّ دِ یَتُهُ وَ مَن عَلیَّ دِیَتُهُ فَاَ نَا دِیَتُهُ؛ هر کس که مرا طلب نمود مرا یافت و هر کس که مرا یافت مرا شناخت و هرکس که مرا شناخت ،عاشق او شدم و هر که را که عاشقش شدم ،او را کشتم و کسی که را که کشتم پس بر من است دیه او و هر کس که دیه اش بر من است من خود دیه او هستم.

حتی اگر این حدیث قدسی نباشد، ولی حقیقتی که امام حسین(ع) آن را در کربلا به نمایش گذاشت و اوج انسانیت و ایثار و خلوص برای خداوند را با بخشش همه دارایی هایش نشان داد تا به ما بیاموزد که همه دارایی های یک انسان، خداست و کسی که خدا دارد چه کم دارد و کسی که خدا ندارد چه دارد؟

کسی که مدعی ولایت اهل بیت(ع) می بایست برای رسیدن به این مقام، از اسوه کامل یعنی معصومان (ع) پیروی کند و امروز در مقام انتظار همان گام را بردارد که در مقام حضور بر می داشت؛ بلکه امروز مسئولیت دو چندانی دارد،‌ چرا که این امکان در اختیار اوست که خودی نشان دهد و خدایی و ربانی بودن خویش را به نمایش گذارد و مسئولیت مظهریت معصوم(ع) را به عهده گیرد.