همسانی عقل و نقل حقیقی

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برای کشف حقیقت هستی، دو راه عقلی و نقلی در اختیار انسان است. از همین روست که از این دو راه به حجت های الهی یاد شده است؛ چرا که هر یک از آن ها عهده دار تبیین امری است که به عهده آن ها گذاشته شده است. عقل حقیقی و نقل حقیقی که از آن به وحی یاد می شود، با آن که مسئولیت های خاصی را به عهده دارد، ولی یک دیگر را تایید می کند و نوعی همسانی و همپوشانی میان آنها مشهود است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، مشابهت ها و تمایزات عقل و نقل را بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

عقل نعمت اصلی و بزرگ خدا

عقل در حقیقت عقال کردن و بستن پای شتر برای جلوگیری از هر گونه تحرک و حرکت بی اجازه صاحب و مالک آن است؛ بنابراین، عاقل کسی است که با بستن و مهار دو قوه جاذبه و دافعه یعنی شهوت و غضب بر آن است تا به مدیریت نفس خویش بپردازد و از شهوت و قوه جاذبه و نیز غضب و قوه دافعه هر آن چیزی را اجازه دهد که تامین کننده رشد کمالی اوست. بر این اساس باید گفت که عقل یکی از مهم ترین قوای بشری است که مسئولیت مهار و مدیریت درست و راست دیگر قوای بشری را به عهده دارد تا انسان بتواند به بهترین راه و ابزار از همه منابع موجود در درون و برون برای رسیدن به کمالات و رهایی از نواقص و عیوب بهره مند شود.

از نظر قرآن، قوه عقل به انسان این توانایی را می بخشد تا ادراک درست و راستی از خود و دیگر حقایق داشته و نسبت میان خود با اشیاء را تبیین کرده و گرایش و گریزش را براساس درک درست از اشیاء سامان دهد. بنابراین، مسئولیت عقل تنها در حوزه شناختی و معرفتی محدود نمی شود، بلکه عقل به نوعی رابطه میان هست و نیست ها را با جنبه ارزشی آن یعنی بایدها و نبایدها نیز تامین می کند. پس نباید قوه عقل را محدود به درک معرفتی از هست ها کرد، بلکه هماره این درک با انگیزه نیز همراه می شود و به عنصر بایدها نیز سرایت می یابد. این گونه است که عاقل پس از درک اندیشه ای از حقایق هستی و جداسازی از باطل و نیست ، گرایش انگیزه ای را نسبت به هست ها و گریزش از باطل و نیست ها را مشخص می کند. بنابراین نمی توان که عقل تنها به حوزه اندیشه ای محدود بوده و به حوزه انگیزشی کاری ندارد؛ زیرا امکان ندارد که عقل حقی را بشناسند و به آن گرایش نیابد یا باطلی را بشناسد و از آن گریزش نداشته باشد. از همین روست که اصولا قرآن، کسی که نسبت اضافی و ربطی میان اندیشه و انگیزه و میان هست ها و بایدها و نیست ها و نبایدها ایجاد نمی کند، عاقل نمی شمارد. برهمین اساس است که مخالفان حضرت ابراهیم(ع) را به دلیل این که چنین ارتباط تنگاتنگی میان اندیشه و انگیزه ایجاد نمی کنند و حقایق شناختی را با ارزش های رفتاری پیوند نمی زنند، به عنوان سفیه معرفی می کند و می فرماید: وَمَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْرَاهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَیْنَاهُ فِی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ؛ و چه کسى جز آنکه به سبک ‏مغزى گراید از آیین ابراهیم روى برمى‏ تابد و ما او را در این دنیا برگزیدیم و البته در آخرت نیز از شایستگان خواهد بود هنگامى که پروردگارش به او فرمود تسلیم شو گفت به پروردگار جهانیان تسلیم شدم. (بقره، آیات ۱۳۰ و ۱۳۱)

در حقیقت از نظر قرآن، کسی که خردمند است باید گرایش به آیین و سبک زندگی داشته باشد که حضرت ابراهیم(ع) ارایه می دهد؛ زیرا این سبک زندگی و آیین مطابق با هستی شناختی عقلانی و هست ها و حقایق آن است که باید در حوزه انگیزشی و رفتاری نیز خودنمایی کند؛ اما مخالفان حضرت ابراهیم(ع) به سبب این که چنین رفتاری را در پیش نمی گیرند، به یک معنا گرفتار سفاهت عقلی و سبک مغزی هستند؛ زیرا قوه عاقله آنان یا این حقایق را به درستی ادراک نکرده یا اگر کرده ، میان اندیشه و انگیزه ربطی مناسب ایجاد نکرده و نتوانسته است میان علم و عمل پیوند منطقی و عقلی بزند.

آن حضرت(ع) خود بارها این گونه عمل کرده است؛ زیرا وقتی به نادرستی امری آگاه شده و آن را نادرست و غلط یافته است، نسبت به آن گریزش داشته است؛ چنان که اگر به حقیقتی درست دست یافته است، نسبت به آن گرایش داشته است. بر همین اساس وقتی نسبت به زوال پذیری مهر و ماه و ستاره شناخت پیدا می کند، آن را از اندیشه و علم به حوزه انگیزه وعمل سوق می دهد و در یک پیوند عقلی و منطقی می فرماید: قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِینَ؛ گفت من زوال پذیران را دوست نمی دارم.(انعام، آیه ۷۶)

این که ایشان سخن از دوست داشتن و دوست نداشتن به میان می آورد، پیوند دادن میان علم و عمل و اندیشه و انگیزه و به سخنی هست ها و نیست ها با بایدها و نبایدها است. آن حضرت(ع) در جایی دیگر نیز همین رویه عقلانی را به کار می برد و پس از شناخت نسبت به امری چون فاطر بودن خدا گرایش ارزشی خویش را بیان می کند و می فرماید: إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ ؛ من از روى اخلاص پاکدلانه روى خود را به سوى کسى گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم. (انعام، آیه ۷۹)

پس از نظر قرآن، گرایش وگریزش حضرت ابراهیم(ع) در حوزه انگیزه و عمل ارتباط تنگاتنگی با علم و اندیشه ای دارد که بر اساس عقل آن را به دست آورده است. از این روست که آیین و ملت و سبک زندگی حضرت ابراهیم(ع) را عقلانی و مخالفان را غیر عقلانی و برخاسته از سفاهت می داند. بنابراین، عقلی که در اینجا مطرح است، عقلی است که میان اندیشه و انگیزه پیوند ایجاد می کند. پس به طور طبیعی باید عقل را آن گونه ای تعریف کرد که امام صادق(ع) تعریف کرده است. در روایت است: قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا اَلْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُکْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِی کَانَ فِی مُعَاوِیَهَ فَقَالَ تِلْکَ اَلنَّکْرَاءُ تِلْکَ اَلشَّیْطَنَهُ وَ هِیَ شَبِیهَهٌ بِالْعَقْلِ وَ لَیْسَتْ بِالْعَقْلِ؛ شخصى از امام ششم علیه السلام پرسید عقل چیست‌؟ فرمود چیزیست که بوسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید آن شخص گوید: گفتم پس آنچه معاویه داشت چه بود؟ فرمود: آن نیرنگست، آن شیطنت است، آن نمایش عقل را دارد، ولى عقل نیست.(اصول کافی، ج ۱، ص ۱۱)

از نظر امام صادق(ع) که برگرفته از آموزه های وحیانی قرآن است، عقل به طور طبیعی حقایقی چون وجود آفریدگار و پروردگاری برای هستی را کشف کرده و به آن گرایش می یابد و تلاش می کند تا بنده او باشد؛ چنان که عقل انسانی این حقیقت را نیز در می یابد که هستی محدود به مشهود و محسوس نیست، بلکه غیب و نامحسوسی هم است که می تواند هدف حکیمانه آفرینش باشد، بنابراین، سعی می کند تا خوشبختی و سعادت ابدی را به دست آورد که در دنیای محسوس مادی دست یافتنی نیست. پس اصولا از نظر آموزه های وحیانی قرآن و اسلام، عقل نه تنها حقیقت شناس بلکه حقیقت گرا است و همان طوری که به ادراک هستی و کشف حقایق می پردازد پس از شناخت حقایق به آن گرایش می یابد و به طور طبیعی نسبت به باطل و غیر حق گریزش دارد.

با این تفاصیل باید گفت که عقل یکی از بزرگ ترین و اصلی ترین نعمت های الهی است که خدا در ذات انسان به ودیعت گذاشته است تا بتواند همانند یک راننده دانا و توانا، ماشین وجود انسان را در مسیر درست و راست قرار داده و به مقصد و مقصود برساند.

خدا بارها در قرآن، از مردمان خواسته تا نسبت به نعمت بزرگ عقل ، بیاندیشند و تعقل کنند تا با شناخت این نعمت نه تنها شکرگزار خدا باشند، بلکه در عمل شکر نعمت را به جا آورده و با بهره گیری از قوه عاقله خویش شکر عملی را به نمایش گذارند.(انعام، آیه ۴۶؛ مومنون، آیات ۷۸ تا ۸۰) البته باید به این نکته توجه داشت که مراد از «فواد و قلب» در برخی از آیات قرآنی از جمله این آیات، همان عقل است (مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۴۶۸؛ روح المعانى، ج ۵، جزء ۷، ص ۲۲۲)؛ چرا که قوه ادراکی بشر بلکه قوه ادراکی و انگیزه ای بشر را تشکیل می دهد و انسان ها با قلب و فواد و عقل خویش ادراک کرده و گرایش و گریزش به حق و باطل می یابند.

خدا بارها به ارتباط وثیق اندیشه و انگیزه در عقل بشری اشاره داشته و بر آن است که عقل انسانی همان طوری که حقیقی را از باطل می شناسد، به حقیقت گرایش و از باطل گریزش دارد. از همین روست که در آیات قرآنی نخست از عقل، به عنوان وسیله اى براى شناخت حقایق سخن به میان می آورد(یونس، آیه ۱۶؛ انعام، آیه ۱۵۱) سپس از این که عقل هر انسانى، قادر به تشخیص قبح و زشتى اعمال بسیار زشت فواحش است(انعام، آیه ۱۵۱) سخن می گوید و به این نکته توجه می دهد که عقل و خرد، ابزار شناخت پاکیها و ناپاکیها و دستیابى به ارزش برتر پاکیها بوده (مائده، آیه ۱۰۰) و عقل انسانی از این توانایی برخوردار است که زشتى مثلا کشتن فرزندان، به علّت ترس از فقر و تنگدستى تشخیص دهد.(انعام، آیه ۱۵۱)

از نظر قرآن، اصولا عقل انسانی همزمان از دو ویژگی شناخت حقایق و گرایش به آن برخوردار بوده و اندیشه و انگیزه را با هم پیوند می زند؛ هر چند که در اصطلاح با توجه به متعلق علمی یا عملی از آن به عقل علمی یا عقل عملی یاد می شود؛ ولی حقیقت آن است که یک عقل بیش تر نیست که دارای دو جنبه اندیشه ای و علمی از یک سو و انگیزه ای و عملی از سوی دیگر است.

پس از نظر قرآن، عقل انسانی نه تنها در جنبه شناختی و عقل علمی وارد می شود، بلکه از عقل عملى و قدرت تشخیص خوبیها از بدیها و گرایش و گریزش به آن ها نقش دارد(بلد، آیات ۴ و ۱۰)؛ زیرا برخى مقصود از «هدیناه النّجدین» را هدایت به خیر و شرّ به الهام الهى مى دانند. (المیزان، ج ۲۰، ص ۲۹۲) برخى گفته اند: ممکن است مقصود از هدایت در آیه، هدایت عقل براى فکر کردن در دلایل وجود خدا و وحدانیّت او باشد. (تفسیر التحریر والتنویر، ج ۳۰، ص ۳۵۵) برداشت با توجّه به احتمال اوّل است.

از نظر قرآن، عقل در شناخت حقایق و پیشگیرى از نابکاریها، داراى نقش اساسى و مهم داشته(طه، آیه ۱۲۸) و عقل، وسیله تشخیص ارزشها و پیدا کردن زندگى بهتر و برتر بوده است(قصص، آیه ۶۰)؛ چرا که عقل، داراى توان لازم براى تشخیص حسن و قبح افعالى است(بقره، آیه ۴۴؛ انعام، آیه ۱۵۱) ؛ زیرا وجه تعلیل به «لعلّکم تعقلون» در آیه شریفه این است که حرمت امور مذکور در آیه براى هر فطرت انسانى در بدو نظر قابل ادراک است و هیچ انسانى که وجه امتیاز او از سایر حیوانات عقل وى مى باشد، بر انجام دادن آنها جرأت ندارد، مگر اینکه پیرو هواى نفس خود بوده، متأثّر از احساسات و عواطف تاریکى باشد که بر روى عقل وى حجاب افکنده باشد.

از همین روست که عقل انسانی تنها قوه ادارکی محض نیست، بلکه در حوزه عقل عملی نیز وارد شده و کاشف از احکام الهی است ؛ چنان که مثلا حرمت و قبح ترک احسان به والدین، قابل ادراک براى هر عقل بشرى است؛ یا عقل، ابزارى براى شناخت ربوبیّت خدا است(رعد، آیات ۳ و ۴؛ حج، آیه ۸) که نتیجه آن پذیرش اسلام و شرایعی است که نقل وحیانی آورده است. این مطلب در بخش بعدی به خوبی روشن می شود.

از نظر قرآن، کسانی که گرفتار سفاهت می شوند، از عقل در علم و عمل بی بهره می مانند. اینان گرفتار شیطنت ابلیس و شیاطین دیگر هستند که دشمن هدایت بشر هستند. از همین روست که خدا به صراحت بیان می کند که راه شیطان، در تضاد با درک و عقل فطرى انسان است (زخرف، آیه ۶۲)؛ زیرا واژه «مبین» مى رساند که انسان براى درک دشمنى شیطان و نادرستى وسوسه ها و القائات وى، به تأمّل و تفکّر نیاز فراوان ندارد، بلکه به آسانى با ذخایر عقل فطرى خود آن را درمى یابد؛ چنان که انسان می بایست به این نکته هم برسد که شیطان در تضاد با عقل حقیقی کار می کند و اجازه نمی دهد تا انسان از آن بهره مند شود و این گونه شکر عملی نعمت عقل را به جا آورد و اهل تعقل و عقلانیت باشد.

البته از نظر قرآن، عقل دارای مرتبی از رشد و بلکه حتی زوال و دسیسه و دفن شدگی است. به این معنا که عقل در حالت طبیعی در حالت استوا و اعتدال است؛ اما با بهره گیری عملی و شکر عملی، عقل رشد و به کمال می رسد و با عدم بهره گیری، دفن و دسیسه و زوال می یابد.

عقل اگر از کودکی به درستی مورد بهره برداری قرار گیرد، در چهل سالگی به رشد کمالی خود می رسد(احقاف، آیه ۱۵)؛ از جمله «بلغ اشدّه و بلغ اربعین» در آیه استفاده مى شود که قوّه عقلى از چهل سالگى شروع به کامل شدن مى کند. (التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص ۱۷)

از نظر قرآن، کمال عقلانی در انسان نشانه های دارد که از جمله می توان به سپاسگزارى در برابر خدا نعمت دهنده حقیقى(احقاف، آیه ۱۵)، مقتضى گرایش انسان به تسلیم شدن، در برابر پروردگار(همان) و مقتضى گرایش انسان به توبه(همان) است. پس کسی که این گونه عمل در سبک زندگی ندارد، نه تنها از کمال عقل برخوردار نیست، بلکه اصولا عاقل به تعبیر امام صادق(ع) و حضرت ابراهیم (ع) نیست و از سفاهت و سبک مغزی و شیطنت رنج می برد.

از نظر قرآن، زوال عقل و دفن و دسیسه آن با شرک و گناه ورزی و ظلم به خویشتن (انعام، آیه ۷۱) رخ می دهد؛ زیرا حیران، متّحیر و سرگردان گم کرده راه در بیابان به وسیله غولها که در آیه مطرح شده؛ کنایه از، از دست دادن عقل است. (مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۴۹۳؛ تفسیر التحریر والتنویر، ج ۴، جزء ۷، ص ۳۰۱)

البته برخی از مواد خوراکی و نوشیدنی نیز موجب زوال عقل و پوشیده شدن آن می شود که خدا آن را حرام کرده است. از جمله این مواد خطرناک برای عقل می توان به خمر و شراب مسکر(صافات، آیه ۴۷) اشاره کرد؛ زیرا «غول» به معناى فساد عقل است، و «نزف» به معناى مستى. (مجمع البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۶۹۲) نفى این دو از شراب بهشتى، وجود این دو صفت در شرابهاى دنیایى را مى فهماند.

هم چنین گرایش شدید به شهوت های جنسی و میل شدید به آن خود موجب تخدیر عقل می شود که باید از آن اجتناب کرد؛ البته غضب و هیجانات شدید چنان که از آیات و روایات به دست می آید موجب زوال عقل و تخدیر آن می شود.

با نگاهی به آیات قرآنی دانسته می شود که برای رهایی از زوال عقل و ایجاد بستر برای رشد عقلی باید از اموری چون شرک و گناه و فحشاء و مانند آن ها نیز اجتناب شود(انعام، آیه ۱۵۱) و شکر زبانی و قلبی و عملی را به جا آورد تا عقل به رشد و کمال بلوغ خویش برسد.(احقاف، آیه ۱۵)

از نظر قرآن یکی از عوامل بسیار موثر و مهم در رشد و کمال یابی عقل، بهره مندی از نقل وحیانی از سوی بشر است؛ چنان که بهره مندی از وحی قرآن، موجب رشد کمالی عقل است.(یوسف، آیه ۲؛ انبیاء، آیه ۱۰؛ زخرف، آیه ۳)

از نظر قرآن، کسانی که حقایق هستی را ادراک نمی کنند، یا پس از ادراک به آن حقایق گرایش نمی یابند، از عقل سلیم برخوردار نیستند؛ زیرا عقل سلیم مقتضی آن است که انسان حقایق را درک کرده و بدان گرایش یابد و این گونه میان اندیشه و انگیزه و علم و عمل و فلسفه و سبک زندگی پیوند بزند.(شعراء، آیات ۷۵ و ۷۶ و ۸۹)

نقل و وحی نعمت بی منت الهی

از نظر قرآن، انسان با عقل خویش حقایق را درک و به آن گرایش می یابد. از جمله حقایق هستی، وحی و نقل قطعی است که از سوی پیامبران به عنوان ابزار شناختی نسبت به هستی و رفتاری درست برای کسب کمالات مطرح شده است. به سخن دیگر، عقل سلیم انسانی به این نتیجه می رسد که وحی قطعی چیزهایی که بیرون از دسترس عادی عقل است را نمایان می کند و حقایقی را آشکار می کند که عقل تنها نسبت به کلیات آن قطع دارد، ولی نسبت به جزئیات آن هیچ آشنایی ندارد.

چنان که گفته شد ، عقل انسانی به تنهایی می تواند کلیات را درک کند، ولی بسیاری از جزئیات برای عقل دست یافتنی نیست؛ از این روست که باید از وحی و نقل وحیانی برای رسیدن به این حقایق بهره مند شود. از همین روست که در قرآن کمال عاقل را به بهره گیری از نقل وحیانی قطعی پیوند زده شده است، به طوری که اگر کسی از نقل وحیانی بهره نگیرد گویی به کمال عقل نرسیده است؛ زیرا این حکم عقل است که از نقل وحیانی بهره گیرد.(یوسف، آیه ۲؛ انبیاء، آیه ۱۰؛ زخرف، آیه ۳)

امام موسی کاظم(ع) عقل و نقل وحیانی را دو حجت الهی برای انسان دانسته است تا انسان را به کمالات بایسته برساند؛ زیرا بدون شناخت کامل از حقایق هستی گرایش به حقایق کمالی نخواهد بود؛ زیرا شناخت و علم است که انگیزه و عمل را موجب می شود. امام کاظم (ع) می فرماید: إنَّ للّهِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَینِ: حُجَّهً ظاهِرَهً، و حُجَّهً باطِنَهً، فأمّا الظّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ و الأنبِیاءُ و الأئمَّهُ علیهم السلام، و أمّا الباطِنَهُ فَالعُقولُ ؛ خداوند را بر مردمان دو حجت است: حجتى بیرونى و حجتى درونى. حجت بیرونى همان فرستادگان و پیامبران و امامان علیهم السلام هستند و حجت درونى همان خردها.(الکافی ، ج ۱، ص ۱۶، حدیث ۱۲)

خدا نقل وحیانی را هدایت کسانی قرار می دهد که از عقل و تقوای عقلی سود برده اند؛ یعنی بر اساس عقل و فطرت خویش عمل کرده اند. این افراد از این ظرفیت برخوردار می شوند که از نقل وحیانی نیز سود برند و به چیزهایی ایمان بیاورند که از نظر عقلی غیب است و اطلاعات دقیقی و کاملی عقل نسبت به آن ها ندارد.(بقره، آیات ۲ و ۳)

این که خدا در این آیات فرموده است که کتاب الله و قرآن هدایت برای متقین است؛ یعنی متقین به هدایت عقل و عقلانیت؛ هم چنین از نظر قرآن، کسانی که بر اساس الهامات فطری و عقلی عمل کرده اند، از الهامات وحیانی بهره مند می شوند و خدا به آنان فعل الخیرات را به وحی الهام می کند و ایشان از هر دو طریق عقل و نقل بهره مند می شوند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ انبیاء، آیه ۷۳)

از نظر قرآن، عقل منت عمومی برای همگان است که البته تنها اهل تقوای عقلانی از آن سود می برند؛ اما نقل وحیانی منت خاص است که هر چند برای همگان آمده است و اکثریت از آن پیروی نمی کنند؛ زیرا عقل نعمتی متصل است، در حالی که عقل نعمتی منفصل است. شاخص عقل را همگان در درون دارند، اما شاخص نقل را باید به دنبالش بروند و به دست آورند. خدا بارها فرموده است که خدا منت گذاشته و نقل وحیانی را به انسان داده است. خدا می فرماید: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ؛ خدا بر اهل ایمان منّت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت که بر آنها آیات او را تلاوت می‌کند و آنان را پاک می‌گرداند و به آنها علم کتاب (احکام شریعت) و حقایق حکمت می‌آموزد، و همانا پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.(آل عمران، آیه ۱۶۴)

و نیز می فرماید: یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لَا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلَامَکُمْ بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمَانِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ؛ از اینکه اسلام آورده‏ اند بر تو منت مى ‏نهند بگو بر من از اسلام‏آوردنتان منت مگذارید، بلکه این خداست که با هدایت‏ کردن شما به ایمان بر شما منت مى‏ گذارد. اگر راستگو باشید.(حجرات، آیه ۱۷)

و نیز می فرماید: قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَمُنُّ عَلَى مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا کَانَ لَنَا أَنْ نَأْتِیَکُمْ بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ؛ پیامبرانشان به آنان گفتند ما جز بشرى مثل شما نیستیم، ولى خدا بر هر یک از بندگانش که بخواهد منت مى ‏نهد و ما را نرسد که جز به اذن خدا براى شما حجتى بیاوریم و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.(ابراهیم، آیه ۱۱)

از نظر قرآن، این نعمت بزرگ نقل وحیانی حقایقی را برای انسان معلوم می دارد که عقل نمی تواند به آن دسترسی کاملی با جزئیات داشته باشد هر چند که کلیات خیلی عام آن را به طور کلی درک می کند؛ هم چنین عقل با آن که می داند باید راهی رفت تا حقایق را در درون داشت و به کمالات دست یافت، اما نمی داند که جزئیات این راه چیست؟ از این روست که نیازمند نقل وحیانی است. از همین روست که عقل انسان را رهنمون به نقل وحیانی می کند و تعبد عقلانی را مورد تایید قرار می دهد. به سخن دیگر، آن چیزی که در اسلام و وحی الهی است تعبد با ریشه عقلانی است و عقل این تعبد را تجویز می کند؛ بنابراین، اگر عقل نبود، نمی توانستیم از نقل وحیانی بهره مند شویم ؛ از همین روست که در آیات قرآنی از جمله آیات ۲ و ۳ سوره بقره، بهره مندی از نقل وحیانی را به بهره مندی شخص از عقل و تقوای آن مرتبط دانسته است.

از نظر عقل سلیم، برای آن که انسان به کمالات دست یابد، افزون بر راه هایی که عقل نشان می دهد و کاشف از آن است، باید راه هایی دیگر دقیق تر و سرراست تری باشد که نقل وحیانی نشان می دهد. از همین روست که عقل سلیم انسان را به تبعیت و پیروی از نقل وحیانی وتعبد به آن هدایت و رهنمون می سازد. بر این اساس باید گفت که انسان دو ابزار کاشف از حقایق در اختیار دارد که عقل سلیم و نقل وحیانی است. بر این اساس نمی توان عقل را در برابر شرع قرار داد، بلکه عقل و نقل مکمل یک دیگر بوده و هر یک نه تنها حقایق را کشف می کنند، بلکه پس از کشف حقایق دستورها و توصیه هایی دارند که در مقام عمل باید انجام گیرد. این گونه است که عقل و نقل هر دو افزون بر کشف حقایق در اندیشه به حوزه عمل و انگیزه نیز وارد می شوند.

از نظر قرآن، عقل و نقل وحیانی متناظر به یک دیگر بوده و یک دیگر را یاری می رسانند کشف هر یک از حقایق و احکام، کشف مطابق و یکسانی است و هیچ تضاد و تخالفی در آن ها نیست؛ پس هر چه را عقل و نقل کشف می کنند، مطابق یک دیگر بوده و در تضاد نیست. خدا می فرماید: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ؛ پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین کن با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است آفرینش خداى تغییرپذیر نیست این است همان دین پایدار ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند. (روم، آیه ۳۰)

پس میان کشف عقل و نقل وحیانی تضادی نیست و به حکم عقل انسان باید نسبت اموری که نقل وحیانی کشف می کند، واکنش مثبت نشان داده و بر اساس آن عمل کند. این نوعی معاضدت و همراهی و همگامی عقل و نقل و همسانی در روش و هدف است.