همراهان و ملازمان شیطانی انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، زمانی می رسد که از سوی خدا برای هر انسان اعراض کننده از ذکر الله، «قرین» بدی از جنس شیطان قرار داده می شود که او را به سوی دوزخ همراهی می کند. پرسش این است که این شیطان از نوع انسانی است یا جنی؟ چه اشتراکاتی با انسان دارد؟ چه کاری می کند؟ تا کجا با انسان همراهی می کند؟ آیا امکان جدایی از او وجود دارد یا نه؟ نقش ذکر الله در هدایت و بصیرت چیست؟ قرآن به این پرسش ها پاسخ می دهد.

شیطنت ابلیس دشمن آشکار سوگند خورده

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان نمی بایست تنها به دشمنان محسوس دیداری خویش بسنده کند؛ زیرا انسان دشمنی خبیث و پلید دارد که می خواهد او را در دنیا و آخرت به شقاوت اندازد و سعادت را از او سلب کند. این دشمن خبیث که نامش ابلیس(بقره، آیه ۳۴) است، از آفریده هایی الهی است. او از طائفه جنیان است: الا ابلیس کان من الجن؛ مگر ابلیس که از جن است.(کهف، آیه ۵۰؛ ص، آیه ۷۶) کالبد بدنی دارد که از آمیزه ای از جنس آتش است: و خلق الجانّ من مارج من نار(الرحمن، آیه ۱۵)؛ اما آتشی سوزان و بی دود: من نارالسموم.(حجر، آیه ۲۷)

از نظر قرآن، ابلیس و قبیله اش که  از جنیان است، غیر قابل رویت برای انسان است: انّه یراکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم؛ او و قبیله اش شما را می بیند از جایی که شما آنان را نمی بینید.(اعراف، آیه ۲۷)

ابلیس پیش از آفرینش انسان، به عنوان موجودی برتر تا ساحت فرشتگان قدس الهی بالا رفته بود و در آن جا به عبادت مشغول بود. او در دلش، خود را برتر از فرشتگان ساحت قدس می دانست. این امر در دلش نهان بود؛ زیرا به فتنه الهی گرفتار نشده و در ابتلاء قرار نگرفته بود تا باطن خویش را آشکار کند و کفر و تکبر باطنی خویش در جامه استکبار به نمایش گذارد؛ اما وقتی حضرت آدم(ع) با روح الهی و کالبد گلی آفریده شد، زمان ابتلاء ابلیس رسید و در کوره سوزان فتنه الهی، باطن کافر، متکبر و عاصی خویش را به نمایش گذاشت؛ زیرا وقتی فرمان الهی بر سجده اطاعت از آدم(ع) رسید، همه فرشتگان ساحت قدس سجده اطاعت کردند، اما ابلیس جنی از این کار سرباز زد(بقره، آیه ۳۴؛ ص، آیات ۷۴ و ۷۵)؛ چرا که مدعی خلافت الهی بود؛ زیرا کالبدش از جنسی برتر و آتش بی دود است؛ و همین نشانه «خیر» و برتری او بر آدمی است که کالبدش از «گِل» است(اعراف، آیه ۱۲؛ ص، آیه ۷۶)؛ در حالی که حضرت آدم(ع) دارای روح الله(حجر، آیه ۲۹؛ ص، آیه ۷۲) است. روح الهی انسان موجب شده تا او همه صفات الهی را دارا باشد. البته صفات الهی در آدم(ع) به شکل «اسم» در آمده و ملکه و مقوّم ذات او شده است؛ چرا که خدا اسماء الله را در قالب «تعلیم» در ذاتش نهادینه کند و ظهور اسمی ببخشید تا لیاقت و شایستگی خلافت الهی را بیابد.(بقره، آیه ۳۰ و ۳۱) از این روست که خلافت الهی حضرت آدم(ع) فعلی است، نه امکانی و احتمالی؛ در حالی که در فرزندان آدم(ع) این خلافت فعلی نیست؛ زیرا در فرزندان حضرت آدم(ع) که از همین روح الله در آنها نیز دمیده می شود(سجده، آیه ۹)، این صفات به شکل فعلی نیست؛ بلکه در قالب امکانی است که تنها با حرکت بر اساس هدایت فطری(طه، آیه ۵۰) و هدایت تفضلی تشریعی وحیانی(بقره، آیات ۲ و ۳ و ۲۱ و ۳۸) و کسب تقوای الهی به دور از فجور(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) فعلیت یافته و انسان رنگ خدایی می گیرد(بقره، آیه ۱۳۸) و آنگاه فرزندان آدم می توانند مظهر ربوبیت الهی باشند و خلیفه الله گردند.(آل عمران، آیه ۷۹)

از نظر قرآن، ابلیس با استکبار و عصیان خویش نسبت به امر الهی؛ یعنی سجده اطاعت بر آدم(ع)، کفر باطنی خویش را آشکار کرد مورد خشم و غضب الهی قرار گرفت و از درگاه الهی رانده شد و از ساحت قدس اخراج گشت؛ اما درخواست مهلت تا قیامت می کند؛ یعنی از خدا می خواهد مرگش را تا قیامت به تاخیر اندازد.(اعراف، آیه ۱۴؛ حجر، آیه ۳۶، ص، آیه ۷۹) خدا موافقت می کند تا روزی مشخص و معین مرگش به تاخیر بیافتد.(حجر، آیه ۳۸؛ ص ، آیه ۸۱) پس با اصل درخواست موافقت می شود(اعراف، آیه ۱۵؛ حجر، آیه ۳۷؛ ص، آیه ۸۰)؛ اما از نظر زمانی تاخیر تا قیامت مورد پذیرش قرار نمی گیرد.

پس هنگامی که ابلیس مهلت یافت، باطن پلید و خبیث خویش را آشکار کرد و سوگند خورد، حالا که مرا اغواء و گمراه کردی، من نیز به عزت خودت سوگند می خورم تا همه آنان را گمراه نمایم.(حجر، آیه ۳۹؛ ص، آیه ۸۲)

بنابراین، ابلیس شیطنت خویش را آغاز می کند و با حضور در نزد آدم و حوا، با سوگند دروغ و ادعای نصیحت و خیرخواهی(اعراف، آیه ۲۱) آنان را به سمت درختی هدایت می کند که خدا آنان را از چشیدن آن بر حذر داشته بود. پس آنان در دام فریب و غرور شیطان افتادند و از میوه آن چشیدند و جسد زشت کنونی آنان آشکار شد و لطافت پیشین خود را از دست داد، در حالی که خدا به آنان گفته بود که ابلیس دیگر شیطان خویش را آشکار کرده و دشمنی آشکار برای آنان است.(اعراف، آیه ۲۲)

با آن که آدم و حوا از خطای خویش توبه کرده و خدا نیز توبه آنان را پذیرفته است؛ اما دیگر شرایط بدنی آنان برای زیست در آن بهشت ابتدایی فراهم نبود؛ از این رو، به فرمان الهی از آن شرایط خوب و سعادت آمیز به شرایطی سخت و شقاوت آمیز هبوط کردند.(اعراف، آیات ۲۳ تا ۲۵؛ طه، آیات ۱۷ تا ۱۹)

البته همراه آنان ابلیس این دشمن آشکار انسان نیز به حکم الهی هبوط می کند. از همین روست که خدا به فرزندان آدم هشدار می دهد تا مواظب این دشمن آشکار باشند که عمرش تا «الوقت المعلوم» استمرار خواهد یافت؛ چرا که او و «قبیله» اش که همان «حزب شیطان» است، به دلیل همان غیر قابل رویت بودن برای انسان، هماره در کمین انسان است تا او را به شقاوت ابدی گرفتار کند. پس اگر ابلیس شیطانی در بهشت ابتدایی موجبات عریانی آدم و حوا شد، در دنیا نیز بر آن است تا جامه فجور بر تن بنی آدم  بپوشاند و آنان را از تقوایی الهی بیرون آورد؛ زیرا ابلیس شیطانی آگاه است که پوشش عاریتی که انسان بر جسد خویش پوشاند، دیگر به سادگی کنده می شود و ابلیس می تواند با فریب خویش، لباسی که کالبد انسان را می پوشاند و موجبات زیبایی بدن زشت شده او می شود، آن را از تن انسان در آورد و گرفتار برهنگی کند که نتیجه آن فسق و فجور و گرفتاری به بی تقوایی است؛ در حالی که تقوا عامل بازگشت انسان به سعادت در دنیا و سعادت ابدی در آخرت است.(اعراف، آیه ۲۶؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

پس از نظر قرآن، انسان هماره گرفتار شیطنت ابلیس و قبیله اش است. البته از نظر قرآن، ابلیس جنودی شیطانی را برای خود تشکیل می دهد که دیگر فقط از طائفه جنیان و از قبیله و فرزندانش نیستند؛ بلکه شامل انسان هایی می شوند که تحت ولایت شیطان در آمده و به عنوان حزب شیطان(مجادله، آیه ۱۹) عمل می کنند. بنابراین، لشکریان ابلیس شامل شیاطین جنی و انسی می شوند.(انعام، آیه ۱۱۲)

سلطه وسوسه گران شیطانی بر انسان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ابلیس و شیاطین جنی از هم نژادها و قبیله ابلیس، با آن که در شرایط برتری از نظر دیده نشدن قرار دارند، اما این گونه نیست که سلطه ای بر انسان داشته باشند، بلکه تنها می توانند به «وسوسه» بپردازند. این وسوسه گری را تا جایی ادامه می دهند تا شخص به آنان امکان نفوذ به خود را بدهد. آن گاه شخص تحت تاثیر وسوسه شیطانی فکر و عمل می کند. پس تحت ولایت طاغوتی شیطان قرار گرفته و از ولایت الله خارج می شود.(ابراهیم، آیه ۲۲؛ بقره، آیه ۲۵۷)

شیطان فریبکار برای فریب انسان، وعده های دروغین می دهد و وقتی انسان گرفتار شد، او را رها می کند.(ابراهیم، آیه ۲۲) بنابراین، نمی بایست در دام وسوسه های شیطانی و وعده های فریبای او گرفتار شد؛ چرا که شیطنت و غرور یعنی فریب جزو ذات شیطانی ابلیس است و از همین روست که او را غرور نامیده اند؛ چرا که انسان را به ظواهر دنیا و متاع غرور فریب می دهد و سرگرم آن کرده و از خدا و یاد خدا و نیز قیامت و حسابرسی آن غافل می کند.(لقمان، آیه ۳۳؛ فاطر، آیات ۵ و ۶؛ حدید، آیه ۱۴؛ آل عمران، آیه ۱۸۵)

به هر حال، از نظر قرآن، شیطان بلکه حزب شیطانی از طریق وسوسه و وعده های دروغین و بهره گیری از متاع ظاهری دنیوی است که به دل انسان راه می یابد و سلطه خویش را بر انسان گسترش می دهد تا جایی که خود انسان نیز به عنوان شیاطین در خدمت ولایت طاغوتی او در آمده و به وسوسه گری هم نوعان خویش می پردازند.(ناس، آیات ۵ و ۶؛ فاطر، آیات ۵ و ۶)

اعراض از ذکر الله عامل همراهی دایمی شیطان

از نظر قرآن، هر چند که ابلیس و شیاطین جنی از قبیله اش، هماره در حال طواف در اطراف انسان هستند تا او را وسوسه کرده و در شرایطی به قلب او نفوذ کرده و زمام نفس او را به دست گیرند و بر گرده اش سوار شوند(اعراف، آیات ۲۰۱ و ۲۰۲؛ اسراء، آیه ۶۲)، اما هماره موفق نیستند؛ زیرا تا انسان نخواهد سلطه ای برای آنان نیست(ابراهیم، آیه ۲۲)؛ اما کسانی که به فسق و فجور گرایش می یابند و تابع هواهای نفسانی خویش می شوند، در دام ابلیس و شیاطین گرفتار شده و سلطه شیطان را بر خود می پذیرند و تحت ولایت طاغوتی شیطان قرار می گیرند و شقاوت دنیوی با «معیشت ضنک»(طه، آیه ۱۲۴) و اخروی ابدی برای خود رقم می زنند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

خدا به انسان هشدار می دهد که طواف گران شیطانی از جنس جنّی زمانی موفق می شوند تا به درون انسان نفوذ و سلطه بر قلب او را تثبیت کنند که انسان از خدا و ذکر الله اعراض کنند. کسی که سرگرم متاع دنیا و زندگی ظاهری شود، از خدا و هدف خلقت و حکمت آن غافل می شود و این گونه شیاطین جنی بر نفس او سلطه می یابند.(اعراف، آیه ۲۰۱)

از نظر قرآن، زمانی که انسان از ذکر الله اعراض کند، خداوند بر او شیطانی را می گمارد که «قرین» او خواهد بود و هرگز از او جدایی ندارد: و من یعش عن ذکر الرحمن نقیّض له شیطانا فهو له قرین؛ و هر کسی خود را از یاد خدای رحمان به کوردلی و حجاب باطن بزند، شیطانی بر او می گماریم که آن شیطان ملازم و دمسازش باشد.(زخرف، آیه ۳۶)

این همراه شیطانی، مسئولیت آن را می یابد که انسان را از راه خدا باز دارد، در حالی که همان حال شخص انسانی گمان می کند که آنان بر هدایت هستند و دیگران هدایت یافتگان واقعی نیستند.(زخرف، آیه ۳۷)

این که خدا شیطانی را قرین شخص انسان می کند، چیزی جز اضلال کیفری نیست؛ زیرا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، اضلال ابتدایی وجود ندارد، بلکه اضلال هماره کیفری است؛ زیرا خدا برای هر کسی از آفریده هایش هدایت باطنی فطری تکوینی قرار داده است.(طه، آیه ۵۰) پس کسی که این از این هدایت بهره مند شود و متّقی به هدایت فطری باشد، از هدایت پاداشی وحیانی تشریعی مانند اسلام و شرایع و کتب الهی بهره مند می شود.(بقره، آیات ۲ و ۳)

پس وقتی کسی بر خلاف هدایت فطری عمل کند، گرفتار اضلال کیفری می شود. بنابراین، کسی که یاد خدا در دلش در حجاب باشد و نور الهی را در نفس خویش دفن کند و از هدایت فطری الهامی بهره نگیرد، گرفتار فجور به جای تقوای فطری می شود.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) در این زمان است که به اضلال کیفری، خدا شیطانی را قرین و ملازم او می سازد.

از نظر قرآن، این ملازم شیطانی، بر آن است تا اجازه ندهد او در مسیر کمالی قرار گیرد، بلکه همه راه های الهی را می بندد.(زخرف، آیه ۳۷) این افراد چنان کوردل می شوند و در حجاب خواهند بود، گوش و چشم و  قلب ایشان از کار می افتد و قلب ایشان دیگر کارایی لازم در بینایی و شنوایی و ادراک تعقل و تفقّه نخواهد داشت.(اعراف، آیه ۱۷۹)

هنگامی که این قرین و ملازم همراه شخصی می شود، او را از کارهای نیک چون انفاق در راه خدا و ایمان به خدا و روز آخرت باز می دارد، و اگر انفاقی می کنند، برای خودنمایی است نه برای خدا و آخرت. این قرین ملازم بدترین ملازمی است که با کسی همراه می شود؛ زیرا از سعادت ابدی او را دور می سازد.(نساء، آیه ۳۸)

از نظر قرآن، این افراد به سبب همین کوردلی و ختم قلب، خود را مُصلح و دیگران را مفسد می شمارند و بدترین کارهای خویش را بهترین و نیکوترین می دانند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۵) خدا می فرماید کسانی که شیطان را ولی خویش گرفته و تحت ولایت شیطان قرار می گیرد بر این باورند که آنان بر هدایت هستند.(اعراف، آیه ۳۱) از نظر قرآن، سعی و تلاش آنان چون بر باطل است، و دنبال دنیاطلبی هستند بر این پندار هستند که آنان بهترین و نیکوترین عمل را انجام می دهند.(کهف، آیه ۱۰۴)

از نظر قرآن، زمانی می رسد که حقیقت بر ایشان آشکار می شود که دیگر بسیار دیر شده است و آنگاه خواهان رهایی از این «بدترین» ملازم و قرین می شود(زخرف، آیه ۳۸)؛ اما این سودی برایشان نخواهد داشت و خدا هر دو ایشان را در عذابی مشترک قرار می دهد.(زخرف، آیه ۳۹) در این میان ملازم شیطانی برای رهایی عذاب می  گوید من او را به سرکشی و طغیان وانداشتم، بلکه او خودش میل به گمراهی دور و دراز بود.(ق، آیه ۲۷) اما این عذر خواهی برای رهایی عذاب مشترک فایده ای نخواهد داشت و خدا به آن دو می گوید که در نزد من خصومت و ستیزه با هم مکنید، چرا که پیش از این شما را نسبت به این عذاب وعید داده بودم و وعده ام حق است و بدون کم ترین ظلمی به کسی هر دو ملازم هم وارد دوزخ شوید.(ق، آیات ۲۷ تا ۳۰)

خدا به مومنان هشدار می دهد که این افراد هرگز حق را نمی شنوی و از کوری بیرون نمی آیند. بنابراین، دعوت آنان به حق و حقیقت هیچ تاثیری ندارد و آنان به راه حق نمی آیند و از گمراهی خارج نمی شوند.(زخرف، آیه ۴۰)

شگفت این که انسان یک ملازم و قرین دیگری دارد که فرشته حامی و نگهبان و هادی اوست.(ق، آیه ۲۳) همین فرشته الهی است که نامه اعمال انسان را آماده می کند و پس از مرگ و قیامت به او نشان می دهد.(همان) این فرشته از همان آغاز او را راهنمایی می کند تا در مسیر صراط مستقیم قرار گیرد، ولی بیش ترین مردم به جای حرف شنوی از این فرشته و ملازم نیک الهی، دنبال قرین شیطانی می رود و با او همراه و همگام می شود.

راه در امان ماندن از شیطان

از نظر قرآن، مهم ترین راه در امان از شیطان، همان ذکر الله است. این که انسان به خدا پناه جوید و هماره یاد خدا در دل داشته باشد. خدا به صراحت در قرآن بیان می کند که شیاطین هماره در طواف اطراف انسان هستند تا راهی به دل بیابند و سلطه خویش را گسترش دهند. کسانی که اهل تقوا هستند و گرفتار فسق و فجور نیستند، هر گاه شرایط سخت را می بیند، به یاد خدا می افتند و این گونه از شرور شیطانی در امان می مانند.

البته ممکن است گاهی در شرایط فتنه قدرت تشخیص نداشته باشند، ولی خدا به سبب همان مساله تقوای الهی ایشان، به آنان کمک می کند و چون اهل تقوا هستند، ذکر الله را بر دل و زبان خواهند داشت. این گونه است که خدا آنان به حقیقت بصیر می کند و از شرور فتنه شیطانی در امان نگه می دارد. خدا می فرماید: ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون و اخوانهم یمدونهم فی الغی ثم  لایقصرون؛ مسلما کسانی که نسبت به گناهان معاصی و آلودگی های ظاهری و باطنی تقوا ورزیده اند، هر گاه وسوسه هایی از سوی شیطان به آنان می رسد و طواف گران شیطانی با او تماس می گیرند، خدا و قیامت را به یاد می آورند. پس بی درنگ بینا شوند و از دام وسوسه هایش نجات یابند. برادران بی تقوایان که شیاطین هستند همواره آنان را به عمق گمراهی می کشانند. سپس در گمراهی کشیدنشان کوتاهی نمی ورزد.(اعراف، آیات ۲۰۱ و ۲۰۲)