هدایت؛ عبور از ظاهر به باطل

بسم الله الرحمن الرحیم

هدایت یک فرآیند است که علت فاعلی آن خدا و علت قابلی آن خلق است. در این فرآیند علت مادی، روان آدمی و علت غایی خداست؛ زیرا در هدایت این اتفاق می افتد که به فعل الهی، روان آدمی تغییراتی را می پذیرد تا همه وجودش به سمت خدا کشانده و صفات سرشته در ذات را به ظهور برساند و متاله و خدایی شود.

اما چرا انسان نیازمند هدایت الهی به شکل مستقیم و غیر مستقیم ، دعوت و ایصال است؟ نویسنده در این مطلب بر پایه داستان ملکه سبا در قرآن به این پرسش پاسخ می دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

انسان گرفتار در ظواهر

بر اساس آموزه های قرآنی انسان پس از هبوط از بهشت آدم(ع) و استقرار آدم(ع) و فرزندانش در زمین، در حالتی قرار گرفت که نیازمند هدایت است، به طوری که اگر هدایت و پذیرش آن نباشد، آدمی هرگز مسیر درست بازگشت به سوی خدا و کمالی شدن را نخواهد یافت. تنها در این حالت است که انسان از اندوه و ترس رهایی خواهد یافت؛ وگرنه هماره تا ابد گرفتار اندوه و ترس و عذاب عظیم الهی در دوزخ خواهد بود.(بقره، آیات ۳۸ و ۳۹ و آیات دیگر)

پس از نظر آموزه های قرآنی، هدایت یک تفضل و عنایت خاص الهی به انسان و جنیان است؛ زیرا آنان نیز با انسان هبوط کرده و به سبب آن که دارای اراده و حق انتخاب همانند انسان هستند، نیازمند هدایت نیز هستند.(همان آیات)

به هر حال، خداوند انسان و جن را چنان آفریده که به اختیار و انتخاب عبادت و بندگی خدا کنند؛(ذاریات، آیه ۵۶) اما از آن جایی که انسان به تنهایی نمی تواند با عقل و فطرت الهی خویش راه را بیابد و مسیر زندگی کمالی را در میان انواع و اقسام راه های پیش رو بفهمد و بیابد، هدایت الهی در قالب اسلام و شرایع نصیب بشر شده(مائده، آیه ۴۸؛ شوری، آیه ۱۳) تا او را در صراط مستقیم قرار دهد و در آسان ترین و بهترین و سالم ترین راه به کمال برساند؛ هر چند که خرد راه های سلامت دیگری است(مائده، آیه ۱۶)؛ اما اسلام بزرگراه سلامت است که  هماهنگ فطرت و عقل آدمی است.(روم، آیه ۳۰) از این روست که دین پیامبران که همان هدایت الهی است، در قالب اسلام از آدم(ع) تا خاتم (ص) است،(شوری، آیه ۱۳) و خداوند تنها یک دین به نام اسلام دارد(آل عمران، آیه ۱۹) که در قالب شرایع گوناگون در آمده است.(مائده، آیه ۴۸) از همین روست که خداوند انتخاب هر دین دیگری جز اسلام پیامبران را نمی پذیرد.(آل عمران، آیه ۸۵) در حال حاضر نیز تنها به شریعت محمد (ص) به عنوان دین کامل اسلام رضایت می دهد و آن را به عنوان کامل و تمام می شناسد و می پذیرد.(مائده، آیه ۳)

پس از آن جایی که انسان در دنیا گرفتار اموری بسیاری است که او را از حق و حقیقت دور یا غافل می سازد، خداوند به انسان منت نهاد و پیامبران و کتب آسمانی را فروفرستاده تا راهنمای هدایت مردمان به سوی خدا و رسیدن به کمال و رهایی از خوف و حزن و عذاب باشند.(بقره، آیات ۳۷ و ۳۸؛ حجرات ، آیه ۱۷؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ بقره، آیه ۱۵۷)

خسران ابدی برای ظاهرگرایان

از نظر قرآن کسانی که گرفتار ظاهر دنیا می شوند و از ظاهر با تعقل و تفکر عبور نمی کنند و شناختی نسبت به حقیقت هستی و آفرینش و حکمت آن پیدا نمی کنند، در خسران و زیان ابدی هستند.

از آن جایی که تنها مخلصان یعنی خالص شدگان از سوی خداوند خداشناس و خدایی  و دیگر مردم گرفتار ظواهر هستند، خداوند در سوره عصر همگی انسان ها را در خسران و زیان می داند. در این سوره و نیز آیات دیگر بیان شده که تنها کسانی از خسران و زیان ابدی رهایی می یابند که به اسلام و سفارش های آن تن داده و عمل کنند و همانند مخلصان و اسوه های الهی شوند.(احزاب، آیه ۲۱؛ ممحتنه، آیه ۴)

یکی از دلایل گرفتاری انسان در دنیا به ظواهر دنیا و زینت های آن، غیر از هواهای نفسانی خود انسان، وسوسه های شیطانی ابلیس و پیروان و دوستان اوست؛ چرا که جز خالص شدگان الهی باقیمانده انسان ها در دام وسوسه های ابلیسی و شیطانی گرفتار می شوند.(ص، آیات ۸۲ و ۸۳)

تفکر و تعقل، راه عبور از ظاهر

برای این که انسان از خسران و زیان ابدی رهایی یابد، باید از عقل خویش بهره گیرد؛ زیرا خداوند به انسان عقل و قوه ادراکی داده است تا بتواند از ظاهری عبور کرده و مجهول را حل نماید. عقل کارکردهای بسیاری دارد که تفکر از مهم ترین کارکردهای آن است.

در آیات قرآنی بیان شده که همه انسان ها از قوه ادراکی تشخیص حق و باطل، خوب و بد، زشت و زیبا برخوردارند؛ مگر آن که با گناه و فجور و زیاده روی در گرایش به زینت های دنیا و ظواهر آن، این توان و قوه ادراکی را دفن و دسیسه یا از کار انداخته باشند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ بقره، آیات ۸ تا ۱۲ و آیات دیگر)

پس همه انسان ها به طور طبیعی از عقل و قوه ادراکی برخوردارند؛ اما آن چه مهم است به کارگیری عقل و خرد است. از این روست که خداوند در آیات قرآنی از اسم عقل را نمی آورد بلکه آن را به شکل فعل چون یعقلون، تعقلون، نعقل و مانند آن ها به کار برده است(بقره، آیه ۱۶۴؛ رعد، آیه ۴؛ انعام، آیه ۱۵۱؛ یوسف، آیه ۲؛ نور، آیه ۶۱؛ ملک، آیه ۱۰)  و اگر از خرد و عقل یاد می کند آن را در قالب اسامی و نام هایی چون اولوا الالباب یاد می کند که نشان دهنده به کارگیری آن است.(بقره، آیات ۱۷۹ و ۱۹۷)

خداوند در آیات بسیاری از قرآن مردم را به تفکر دعوت می کند که همان بهره گیری منطقی و درست از عقل برای فهم مجهولات و عبور از ظاهر به باطن است. (اعراف، ایه ۱۷۶؛ یونس، ایه ۲۴؛ رعد، آیه ۳؛ نحل، آیات ۱۱ و ۴۴)

از همین آیات و آیات دیگر به خوبی روشن است که تفکر این گونه تحقق می یابد که انسان با نگاهی به آیات آفاقی چون آفرینش آسمان و زمین و رویش گیاه و میوه و مانند آن ها (نحل، ایات ۱۱ و ۴۴ و  ۶۹) و آیات انفسی چون آفرینش و شگفتی های انسان(روم، آیه ۲۱؛ زمر، آیه ۴۲) و بلکه حتی در آیات کتب آسمانی(نحل، آیه ۴۴) چون قرآن یعنی آیات تدوین در کنار آیات تکوین، از ظاهر این ها عبور کرده و خداوند و صفات کمالی خداوند را در پس آنان شناسایی و فهم و درک کند.

آزمون هدایت پذیری

البته انسان ها از نظر درجه هوش و استعداد و فهم و ادراک متفاوت هستند و همه در یک سطح و درجه نیستند. بنابراین، برای این که بتوان در مقام هدایت گری موفق بود باید آن شاگرد را آزمود تا به میزان و درجه فهم و ادراکش با او سخن گفت و ادله و برهان هدایتی آورد تا هدایت شود. از این روست که امام صادق(ع) می فرماید: مَا کَلَّمَ رَسولُ اللّهِ صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله اَلعِبادَ بِکُنهِ عَقلِهِ قَطُّ، قَالَ رَسُولُ اللّه‏ صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله : اِنّا مَعاشِرَ النبیاءِ اُمِرنا اَن نُـکَلِّمَ النّاسَ عَلى قَدرِ عُقولِهِم؛  رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و ‏آله هرگز با مردم به اندازه عقل خود سخن نگفتند و فرمودند: ما پیامبران مأموریم که با مردم به اندازه عقل و فهمشان سخن بگوییم.( کافى، ج ۱ ، ص ۲۳)

بسیاری از مردم گرفتار ظواهر و زینت های دنیا هستند و نمی توانند به سادگی از آن ها عبور کنند. در میان اقوام برخی چون یهودیان بسیار گرفتار حس و تجربه هستند و تا چیزی را به مشاهده نبینند، باور نمی کنند. از این روست که علوم تجربی و حسی در میان آنان بسیار قوی و قدرتمند است. یکی از دلایل گرایش آنان به مشاهده حسی خداوند همین گرایش قومی آنان به حس گرایی است. (بقره، آیه ۵۵؛ نساء، آیه ۱۵۳) علت گرایش آنان به گوساله پرستی نیز همین گرایش به حس و حس گرایی است.(طه، آیات ۸۵ تا ۹۶ و آیات دیگر)

حضرت ابراهیم(ع) به روش های گوناگون مردم را به تفکر وادار می کرد. از جمله آن که بتان را شکست و تنها بت بزرگ را نگه داشت و مدعی شد که بت بزرگ بتان دیگر را شکسته است تا خودش تنها خدا باشد. این گونه مردم را به تفکر واداشت تا به این نتیجه تفکری برسند که بتان نمی توانند از خود دفاع کنند چگونه می توانند از دیگران دفاع کنند یا کاری را انجام دهند.(انبیاء، آیات ۵۸ تا ۶۷)

گاه دیگر با آنان همراه می شود و سپس با استدلال می کوشد تا آنان را به تفکر وادارد و از ظاهر به باطن عبور دهد و پس پرده ظاهر حقیقت خداوندی خدا را آشکار و نمایان سازد.(انعام، آیات ۷۴ تا ۷۹)

به هر حال، برای این که مخاطب شناخته و سطح و درجه فهم و ادراک او مشخص شود تا بتوان او را براساس آن سطح هدایت کرد، لازم است تا آزمون هایی انجام گیرد. این روشی بسیار مهم در امر تربیت و هدایت و آموزش و تعلیم است.

بقلیس و آزمون های حضرت سلیمان(ع)

در آیات نخست سوره نمل داستان حضرت سلیمان(ع) با بلقیس ملکه سبا مطرح شده است. در این داستان هدهد پرنده ای است که با چشمان تیزبین خویش همان گونه که آب و دانه را زیر خاک می بیند، از ظاهر می گذرد و به باطن امور راه پیدا می کند. هدهد برای آب و غذا از ظاهر سطحی خاک می گذرد و آب و غذا را در عمق خاک می یابد و از آن بهره می برد.

این پرنده نماد عبور از ظاهر به باطن است. او درباره قوم سبا می فرماید که آنان گرفتار ظاهر خورشید شده و این ظاهر را خدا قرار داده اند؛ چرا که ظاهر بر آنان چنان جلوه گر شده که نمی توانند از آن عبور کنند و خدا را به عنوان خالق ببیند و به جای عبادت خدا به عبادت خلق خدا مشغول شده اند.

البته هدهد می فرماید که این امر به سبب تزیین گری ابلیس و شیطان اتفاق افتاده است.(نمل، آیه ۲۴) او که خواهان بستن راه بر روی انسان و رسیدن به کمالات است، ظواهر امور را زینت می دهد تا مردم به همین ظاهر بسنده کرده و از تفکر و تعقل باز مانند.

هدهد استدلال می کند که اگر دقت می کردند از ظاهر عبور می کردند در میان خاک در می یافتند که این خداست که دانه ها را حیات و جان می بخشد و می رویاند. این ها گیاهان را روی زمین می بینند و تحولات آن را در درون زمین نمی نگرند. همین مشکل موجب شده تا خورشید را به عنوان معبود خود قرار دهند و آن را خدا بدانند؛ زیرا می ببیند که همه حیات و زندگی به خورشید وابسته است. مردم نمی نگرند که این خورشید خود مخلوقی بیش نیست. اینان مانند کودکی هستند که نور لامپ را می بینند و گمان می کنند منبع نور لامپ است.

البته وقتی کمی تفکر کنند از این ظاهر به باطنی می رسند و می بینند که این لامپ به سیم و کلیدی وصل است که منبع انرژی است. تفکر به این معناست که انسان از یک معلوم برای حل مجهولی استفاده کند و آن را نیز معلوم خود سازد. البته تفکر عمیق تر شخص را به این می رساند که این سیم و کلید خودش منبع انرژی لامپ و روشنایی آن نیست، بلکه منبع انرژی سدی یا نیروگاه گازی و یا دیگر سوخت های فسیلی یا حتی یک نیروگاه با سوخت هسته ای است.

حضرت سلیمان (ع) پس از گزارش هدهد سه آزمون برگزار می کند تا استعداد و فهم بلقیس را دریابد و این که قابل رجوع به اصل حقیقت و هدایت است یا نیست؟

  1. آزمون نامه: نخستین آزمونی که این استاد انجام می دهد تا ظرفیت شاگرد را برای ارایه مطالب و حقایق به دست آورد، نامه نگاری است. این نامه را پرنده ای چون هدهد می برد و به سوی بلقیس می اندازد تا سلیمان (ع) ببیند ملکه سبا از ظاهر به باطن می رسد و دارای تفکر و خردمندی است یا نه؟ وقتی نامه ای از پرنده ای به دست ملکه می رسد او می بایست این تفکر را داشته باشد که این نامه را پرنده نمی تواند بنویسد بلکه نامه باید از فردی باشد که توانایی نگارش داشته باشد. پس اگر از این نامه به نامه نگار برسد، در می یابد که نامه نمی تواند از این پرنده باشد که ظاهر آن است که او انداخته است. از ظاهر آیات به دست می آید که او این ظاهر عبور می کند و نامه را به نامه نگار نه هدهد نسبت می دهد؛ زیرا اصولا در سخنان ملکه سبا سخن از هدهد نیست بلکه می گوید نامه کریم به سوی من انداخته شده است. تاکید بر مجهول در القا برای آن است که هدهد نمی تواند در این امر نامه نگاری کاره ای باشد بلکه این ظاهر اصلا نقشی در نامه ندارد.(نمل، آیات ۳۰ و ۳۱)
  2. آزمون تخت و عرش: دومین آزمونی که حضرت سلیمان(ع) برای توانایی درک و فهم بلقیس برگزار می کند، آوردن عرش و تخت بقلیس از یمن به فلسطین است. آن حضرت دستور می دهد که تغییراتی در تخت داده شود تا ظاهر آن تغییر یابد و برای ملکه سبا ناشناخته جلوه داده شود. اما از آن جایی که بدون پرسش تفکر ایجاد نمی شود، لازم دید که از سوی برخی از همراهان پرسشی مطرح شود تا به عنوان یک معلوم برای حل مجهولی به کار رود و زمینه تفکر و تعقل فراهم آید. از این روست یکی از همراه پرسشی را این گونه مطرح می کند: آیا تخت تو این چنین است؟ هدف از این پرسش آن است که آیا ملکه اهل تعقل و تفکر است تا هدایت پذیر باشد یا این گونه نیست.(نمل، آیات ۳۸ تا ۴۲)

بلقیس با نگاهی به فراست در می یابد که این تخت نمی تواند تخت خودش باشد، زیرا تخت عظیم(نمل، آیه ۲۲)  در یمن است و نمی شود آن را به این جا منتقل کرد؛ زیرا از نظر زمانی اگر بشود انتقال داد به این سرعت نمی توانست انجام گیرد. با این همه با توجه به شباهت هایی که در تخت است، از ظاهر تخت عبور می کند و به باطن آن نزدیک شده و می فرماید: کانه هو؛ گویا خودش است.(نمل، آیه ۴۲) در این مرحله بلقیس به این نکته اشاره می کند که ما از توانایی و قدرت شما اطلاعاتی به دست آورده بودیم و این که شما توانایی بسیاری دارید و از همین روست که به عنوان تسلیم در برابر قدرت حکومت و دولت شما به این جا آمده و خود را تسلیم اوامر شما قرار داده ایم.(همان)

  1. آزمون آبگینه: سومین آزمون حضرت سلیمان(ع) برای هدایت پذیری و استعداد شاگرد، آزمون آبگینه است. در این مرحله او را وارد کاخ می کند که با شیشه و آبگینه ، روی نهر آب را پوشانیده به گونه ای که هر کسی بخواهد از روی آب بگذرد گمان می کند باید از نهر پر آب بگذرد. این بدان معناست که فن آوری شیشه تازه کشف یا به این گونه مورد استفاده قرار گرفته به طوری که برای ملکه سبا که خود دارای تمدن و حکومتی عظیم است، ناشناخته بوده است. ملکه سبا به گمان آن که نهر آب است، دامن می کشد و ساق و ران پایش را آشکار می شود تا این گونه از آب بگذرد و دامن و جامه بلندش تر و خیس نشود. اما وقتی حقیقت بر او آشکار می شود، در می یابد که گرفتار ظاهری بوده است که حقیقت نداشت؛ زیرا حقیقت شیشه بر او مخفی بود و او تنها آب را می دید و آبگینه برای او معلوم نبود، با آن که آبگینه و شیشه رو بوده ولی او همین حقیقت رویین و آشکار را نمی ددید. پس آن چنان که گمان می کرد ، هر آن چه ظاهر است واقعا ظاهر نیست و هر آن چه باطن است واقعا نمی تواند حقیقت باشد. پس لازم است هرگز در دام ظاهر گرفتار شد ، چون ممکن است بر روی ظاهری یک ظاهر دیگری باشد که از آن غافل هستیم چنان که از آبگینه رویین غافل بودیم و یا ممکن است آن چه مخفی است آن حق باشد.

ملکه سبا این زمان دریافت که بدون تفکر زندگی می کرده است و همین موجب شده تا از حقایق بسیاری غافل شود و اگر تفکر و تعقل می کرد هر گز این گونه به خورشید پرستی رو نمی آورد. از این روست که به سرعت اقرار به ظلم در حق خود کرده و می فرماید به خداوندی که پروردگار عالمین است اسلام آوردم. پس بقلیس نخست تسلیم حکم و حکومت سلیمان می شود ولی در نهایت در می یابد که باید با سلیمان به حکم و حکومت دیگری اسلام آورد و تسلیم آن باشد. این گونه است که او با عبور از ظواهر و در مرحله نهایی در یک ازمون بسیار سخت تر و دشوار تر توانست از تسلیم به اسلام برسد.

به هر حال، داستان حضرت سلیمان(ع) و بلقیس ملکه سبا به ما می آموزد که هدایت با تفکر و تعقل در آیات گوناگونی الهی یعنی عبور از ظاهر به باطن و یا از ظاهری مخفی شدنی است. جالب این است که در آیات و روایات بر این نکته تاکید شده است که حقیقت خداوند مانند همین آبگینه و شیشه است؛ چرا که خداوند آن چنان ظاهر است که دیده نمی شود بلکه آن چه دیده می شود آب است. همین مساله را در باره خورشید می توان گفت که نورش چنان ظهور دارد که کم تر دیده می شود: آفتاب را یک عمر کم تر دیده بودم/ از بس که او را در برابر دیده بودم.