هجو، شعری باطل و گناهی بزرگ

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

شعر هماره به عنوان یک دستگاه تبلیغاتی از سوی حاکمان و مردم به خدمت گرفته شده و می شود. این رسانه قوی اکنون با موسیقی نه تنها در تغییر افکار بلکه رفتارهای اجتماعی جوامع چنان تاثیرگذار است که نمی توان از آن غافل ماند. البته این ابزار همانند بسیاری از ابزارها کارکردهای متقابلی دارد و می تواند ابزاری برای احقاق حق یا ابزاری شیطانی شود. اشعار باطل از جمله هجویات یکی از بدترین هاست که شخصیت افراد را نشان می گیرد. نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام بر آن است تا تحلیل و توصیه اسلام در این موضوع را به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

شعر حکمت آمیز و شعر باطل

شعر یک دستگاه بیانی خاص و بسیار لطیف و ظریفی است که به دلیل شیوایی و رسایی و زیبایی و آهنگ بسیار مورد پسند انسان است. اشعار عواطف و احساسات و حتی رفتارهای بشر را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. این گونه است که اشعار در میدان جنگ و رزم موجب تحریک و تحرکات بسیاری می شود و شورجنگی را به شدت افزایش می دهد؛ البته در جهت معکوس نیز عملکردهای آن نیز محسوس و مشهود است؛ زیرا بسیاری از مردم تحت تاثیر اشعار و آهنگ و موسیقیایی آن دچار افسردگی و حزن شدید می شوند؛ پس شعر می تواند هیجانات را در آدمی برانگیزاند و تقویت کند و او را به دو سمت متقابل شادی و اندوه بکشاند.

در تعریف شعر آمده که شعر، در لغت به معناى سخن منظّم و با وزن و قافیه است(لسان العرب، ج ۷، ص ۱۳۲، «شعر»؛ کشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج ۱، ص ۱۰۳۰، «الشّعر») که گوینده اش قصد کرده باشد آن را با وزن و قافیه ادا کند(المصباح، ج ۱ – ۲، ص ۳۱۵، «الشّعر») و بیشتر خیال آفرین و احساس انگیز است.( لغت نامه، ج ۹، ص ۱۲۶۰۸، «شعر»)

از آن جایی که شعر تاثیر شگرفی بر روح و روان آدمی به جا می گذارد افرادی چون افلاطون که قایل به مدیریت عقلانی جامعه هستند، با شاعران مخالفت می ورزند. افلاطون در کتاب «جمهوریت» شاعران را از آرمانشهر خود بیرون می‌راند و معتقد است که آنان ذهن جوانان را فاسد می‌سازند. به نظر وی قدرت شعر در ایجاد هیجان یا افزایش آن در مجموع ضد مدیریت جامعه است؛ زیرا جامعه را نمی توان با احساسات و عواطف مدیریت کرد، بلکه عقلانیت است که می تواند جامعه را به سمت و سوی کمال و اهداف متعالی هدایت کند.

البته شاگرد وی ارسطو معتقد است که از قدرت شعر در جهت اصلاح امور فردی و اجتماعی می‌توان کمک گرفت. او بر این باور است که شعر و به ویژه تراژدی دارای قدرت تهذیب و پالایش است. (نگاه کنید: احمدی، بابک؛ حقیقت و زیبایی، نشر مرکز، چاپ اول، ۱۳۷۴؛ ص ۵۹ و ۶۴)

شعر همچون پالایشگاهی است که مس وجود انسان را تبدیل به زر می‌کند و می‌تواند رذیلت‌های اخلاقی را از روح و روان انسان بزداید و فضیلت‌های اخلاقی را در وجود او نهادینه سازد. به‌همین سبب، رسالت شاعر را رسالتی پیامبرگونه می‌داند؛ یعنی کسی که به او موهبت قدرت دیدن ماورای اشیای آن سوی دنیای واقعی، جوهر پنهان در جهان معنی و حقیقت بخشیده شده است. این توانِ درک جان جهان از یک سو و بیان نوستالژیک آن در قالب کلام آهنگین، بدون شک عواطف را بر می‌آشوبد و اشک را، که نمادی از هوای ابری درون آدمی است، روان می‌سازد.

پس شکی نیست که شعر به سبب تاثیر مستقیم بر عواطف و احساسات بشر و توان برانگیختگی می تواند کارکرد دوگانه و متقابلی داشته باشد.

از نظر اسلام شعر می تواند حق یا باطل باشد. اصولا تاثیرگذاری بر روح و روان و عواطف و احساسات بشر امری نادرست و باطل نیست؛ بلکه آن چه موجب خوب و بد شعر می شود، نیات شاعر و مفاد شعر است. پیامبر گرامی اسلام (ص) در یک عبارت کوتاه شعر را به دو قسم دسته بندی می کند. ایشان می فرماید: «إِنَّ مِنَ الشِّعْرِ لَحِکْمَهً؛ به راستی که بعضی از اشعار حکمت است.(من لایحضره الفقیه، الشیخ الصدوق، ج۴، ص۳۷۹)

شکی نیست که حکمت به معنای سخن محکم و استواری که هدفمند بوده و به دور از لغو و لهو است، سخنی مثبت و بسیار مهم است. سخن محکم و حکیمانه از حکیم بر می آید و کسی که حکیم باشد و حکمت به او داده شده باشد، به او خیر کثیر داده شده است؛ چنان که خداوند در این باره می فرماید: یُؤتِی الْحِکْمَهَ مَن یَشَاء وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ؛ خدا به هر کس که بخواهد حکمت مى‏بخشد، و به هر کس حکمت داده شود، به یقین، خیرى فراوان داده شده است و جز خردمندان، کسى پند نمى‏گیرد.(بقره، آیه ۲۶۹)

از تقسیم پیامبر (ص) این معنا به دست می آید که برخی از اشعار غیر حکمتی هستند و نمی توان آن را تایید و تصحیح کرد و صحیح دانست. اقبال لاهوری نیز بر اساس که پیامبران فرستادگان خداوند حکیم بوده و سخن به حکمت می گویند، چنین در مقام شعر حکیمانه می سراید: شعر را گر حکمت و روشنگری است/   شاعری هم شیوه پیغمبری است.

تقسیم شعر از منظر قرآن

خداوند در آیات قرآنی شعر را به دو دسته بخش کرده است: ۱. شعر حق و ارزشمند: از نظر قرآن شعر برگرفته از ایمان، عمل صالح، یاد خدا و براى دفاع از مظلوم، شعرى ارزشمند است(شعراء، آیات ۲۲۴ تا ۲۲۷)؛ ۲. شعر بی ارزش و باطل: به نظر قرآن، شعرِ فاقد هدف الهى، شعری بى ارزش و باطل است.(همان)

در این آیات استثنا شدن شُعراى مؤمن دارای عمل صالح و متذکر به خدا و مدافع مظلوم دلالت مى کند که مقصود آیه، گویندگان شعر باطلند. طبرسى(ره) هم، عبارت قرآنی«فى کلّ واد…» را به ستایش باطل از سوی شاعران باطل تفسیر کرده است.(مجمع البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۳۲۵)

نقش مثبت و منفی شعر از نظر قرآن

از آیات قرآنی به دست می آید که شعر دو نقش متقابل و متضادی را می تواند داشته باشد.

نقش مثبت شعر را می توان در اموری چون :

  1. عدالت خواهی: از نظر قرآن شعر ارزشمند که حکیمانه و حق گرایانه است می تواند از ابزارهای کارآمد براى عدالت خواهى و مبارزه با ظلم و ستم باشد و مردم را به عدالت تشویق و به مبارزه علیه ظلم و ستم دعوت، ترغیب و تشویق کند.(شعراء، آیات ۲۲۴ تا ۲۲۷)
  2. حمایت و دفاع از مظلوم: هم چنین شعر می تواند با بیان حقایق و مطالب حکیمانه و افشای ظلم ظالمان به حمایت از مظلومان بپردازد و مردم را نیز به این حمایت دعوت و تشویق نماید.(همان)
  3. هدایت: یکی دیگر از نقش های ارزشمند شعر از منظر قرآن همان نقش هدایتگری و سوق دادن انسانها به سوى ایمان و عمل صالح است.(همان)
  4. یاد خدا: شعر می تواند به عنوان شعر حکیمانه و ارزشمند، حامل یاد خدا باشد و مردم را متذکر به یاد خدا گرداند.(همان) اما نقش منفی شعر که در قرآن بیان شده عکس این رویه است؛ یعنی اشعاری که غیر حکیمانه است و با تزیین باطل تلاش می کند تا آن را زیبا و حق جلوه داده و مردم را به سمت باطل و گناه و زشتی سوق دهد و برای باطل و بدی و زشتی ارزشی کاذب ایجاد کند. خداوند شعر منفی را دارای نقشی مخرب در جامعه دانسته و درباره آن به موارد زیر اشاره می کند:
  5. گمراهی: از کارکردهای منفی شعر می توان به نقش شعر باطل، در گمراهى و انحراف آدمیان اشاره کرد.(شعراء، آیه ۲۲۴)
  6. هجو: شعر باطل، از ابزار های مهم دشمنان براى هجو پیامبر(ص) و مسلمانان و دعوت های الهی آنان بوده است.(همان) از دیروز تا امروز این نقش هماره مورد استفاده بوده است و دشمنان با شعر باطل می کوشند تا حقیقت را دگرگونه جلوه دهند. هجو شعری نوعی کاریکاتوری است که از سوی دشمنان ترسیم می شود تا چهره نورانی پیامبر(ص) و مومنان دگرگونه و زشت نمایش داده شده و مردمان را از آنان بیزار کرده و فراری دهند و اسلام هراسی را در جامعه بشری گسترش دهند.

ویژگی شاعران مومن

از نظر قرآن شاعران مومن دارای ویژگی ها و صفات زیر هستند:

  1. اهل ذکر: آنان اهل ذکر الهی بوده و در اشعار خویش مردم را به یاد خدا می اندازند(شعراء، آیات ۲۲۴ تا ۲۲۷)؛
  2. اهل عمل صالح: شاعران مومن اهل عمل نیک و صالح بوده و در شعر خویش به این امور دعوت کرده و مردم را بدان تشویق می کنند و موجبات انگیختگی مردم به کار خوب می شوند.(همان)
  3. عدالت خواه: هم چنین آنان عدالت خواه بوده و برای عدالت شعر می گویند و به دفاع از عدالت می شتابند و دیگران را به عدالت خواهی ترغیب می کنند.(همان)
  4. ظلم ستیزی: در همین راستا ظلم ستیز بوده و با ظلم میانه ای نداشته و رسواگر ظالمان هستند.(همان)
  5. دفاع و حمایت از مظلوم: در اشعار خویش به حمایت و دفاع از مظلوم بر می خیزند و مردم را نیز بدان تشویق و ترغیب می کنند.
  6. اجتناب از دروغ: از دروغ به عنوان گناه کبیره اجتناب می کنند و هرگز در شعر خویش به دروغ متوسل نمی شوند تا احساسات مردم را برانگیزند؛ هر چند که گفته اند شعر اگر دروغش بزرگ تر و قوی تر باشد، تاثیرگذارتر است؛ چرا که از نظر آنان این شیوه شیطانی است و هدف وسیله را توجیه نمی کند.(همان)
  7. اجتناب از خیال پردازی: اهل اختیال و خیال پردازی دروغین نیستند؛ زیرا این شیوه پیوند خوردن با روح شیطان است و مومن از شیطان و شیطنت اجتناب می کند.(همان)

از ویژگی ها و صفات شاعران مومن می توان دریافت که نگاه شاعران مومن هماره حکیمانه بوده و جنبه های اجتماعی برای آنان نه تنها در اولویت قرار دارد بلکه اصولا شعر را با کارکردهای اجتماعی آن می پسندند و به آن گرایش دارند. البته شعر عرفانی و اخلاقی در همین راستا معنا و مفهوم می یابد؛ زیرا تزکیه نفس و متخلق به اخلاق الهی شدن در نهایت در کارکردهای اجتماعی و سبک زندگی بشر خود را نشان می دهد.

ویژگی ها و صفات شاعران گمراه

از نظر قرآن شاعران گمراه و باطل گرا همان شاعران شیطانی هستند که از شیطان الهام و دستور می گیرند و وحی و الهامات شیطانی است که آنان را هدایت و مدیریت می کند و آنان زبان شیطان هستند. از مهم ترین ویژگی ها و صفات آنان می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. گمراه گری: شاعران گمراه همان طوری که خودشان گمراه هستند در شعر مردمان را به گمراهی دعوت می کنند و به آن سمت سوق می دهند.(شعراء، آیه ۲۲۴)
  2. زبان شیطان: آنان زبان شیطان بوده و همان چیزی که شیطان به آنان القاء می کنند می سرایند.(شعراء، آیات ۲۲۱ تا ۲۲۴) از این روست که خداوند در این ایات نام شعراى منحرف را در پى آیاتى آورده که بیانگر نزول شیاطین بر قلب دروغ پردازان گنه پیشه است، تا این گونه نوعى ارتباط بین این شاعران گمراه را با شیطان بیان مى کند.
  3. سرگردان در ودای حیرت: آنان به سبب این که در راه نیستند هماره در وادی حیرت سرگردان هستند و از این شاخه به آن شاخه می پرند و هیچ فکر و اندیشه ثابتی نداشته و پوچ گرایی و بی معنایی در واژگان و اشعار آنان موج می زند.(شعراء، آیات ۲۲۴ و ۲۲۵)
  4. جاهل و نادان: از دیگر خصوصیات آنان فقدان علم و عقل و گرایش به سفاهت و جهالت و نادانی است. از همین روست که جاهلان و نادان و سفیهان به این شاعران و شعر ایشان گرایش دارند.(همان)
  5. دروغ پرداز: آنان چون حقیقت را نمی شناسند و باور ندارند، به باطل و دروغ گرایش داشته و در شعر دروغ پردازی را به اوج می رسانند.(شعراء، آیات ۲۲۴ تا ۲۲۶)؛ چرا که عبارت «فى کلّ واد یهیمون» یعنى در هر زمینه دروغ مى گویند. (مجمع البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۳۲۵) در حقیقت شاعر باطل چیزى مى گوید که عقیده به آن ندارد و مطابق با واقع نیست تا حدّى که گفته شده: بهترین شعر، دروغ ترین آن است. (تفسیر التحریروالتنویر، ج ۹، جزء ۱۹، ص ۲۰۹)
  6. خیال پرداز: خیال پردازى باطل، از ویژگیهاى شاعران گمراهگر و باطل است.(شعراء، آیات ۲۲۴ و ۲۲۵)؛ چرا که صناعت شعر، مبتنى بر تخیّل و تصویر غیر واقع به جاى واقع است. (المیزان، ج ۱۵، ص ۳۳۱)
  7. دشنام دهندگان: از ویژگی ها و صفات شاعران گمراهگر این است که آنان از دشنام دهندگان هستند.(شعراء، آیه ۲۲۴) بنا بر یک احتمال، مقصود از «الشّعراء» در آیه همان شاعران دشنام دهنده فاسق است. (مجمع البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۳۲۵)
  8. گوینده بی عمل: گفتار بدون عمل، از صفات شاعران منحرف و گمراهگر است(شعراء، آیات ۲۲۴ تا ۲۲۶)؛ یعنی خودشان چیزی می گویند ولی بدان عمل نمی کنند، دیگران را به جنگ می خوانند و خودشان از معرکه می گریزند.
  9. سرزنش شده خدایی: شاعران گمراه از سوی خداوند مورد سرزنش قرار گرفته اند.(شعراء، آیه ۲۲۴) در روایتى از امام باقر و صادق(علیهما السلام) آمده که مقصود از «الشّعراء» گروهى اند که در راه گمراهى، دانش آموخته، به گمراهگرى پرداختند. (تفسیر نورالثقلین، ج ۴، ص ۷۰، ح ۱۰۴) پس آنان همانند بلعم باعورا هستند که می توان از آنان به سگ های زبان بر آمده تعبیر کرد.(اعراف، آیات ۱۷۵ و ۱۷۶)

هجویات از القائات شیطانی و گناه

هجاء و هجو ، ضد مدح و ثنا را گویند . از همین رو، هجو را مترادف ذمّ دانسته اند که البته فرقی اندک و ظریف میان آن است البته برخی گفته‏اند : هجاء ذکر معایب و کاستی‏ها و بازگو کردن زشتی ها است.

پس شعر هجوی، شعرى مشتمل بر بدگویى، بیان عیب و نقص دیگران است که پیامد آن لکّه دار کردن حیثیت افراد و بى حرمتى آنان است. چنین شعری بی گمان نمی تواند از الهامات الهی و القائات وحیانی باشد، بلکه القائات و الهامات شیطانی است؛ زیرا این شیطان است که به زشتی و بدی دعوت می کند و تزیین گر باطل به حق است تا مردمان را فریب دهد. در حقیقت شاعران هجوگو زبان گویای شیطان هستند و از همین روست که هجوگویی قطعاً از گناهان کبیره دانسته شده است.(نگاه کنید: مکاسب محرمه ، شیخ انصارى، ج۲، ص ۱۱۷)

شیخ انصارى علیه الرحمه هم چنین مى‌فرماید: هجو کردن مؤمن، از روى قرآن و سنت و اجماع و عقل حرام است. زیرا در هجو مؤمن، عیب‌جوئى و طعنه زدن و غیبت کردن و سرزنش نمودن و سر فاش کردن است. و هریک از این امور، گناه کبیرۀ هلاک‌کننده است. پس تمام آنچه در امور مذکور ذکر شد، شامل آن نیز مى‌شود. و اگر هجو به چیزى کند که در او نباشد، بهتان نیز هست.

فرقى در حرمت هجو مؤمن بین فاسق و غیر آن نیست. و خبرى که در آن، امر به مذمت کردن از فاسقین شده، مراد بى‌ایمانها، یا آنانى است که فسق آشکار دارند؛ و اما هجو غیر مؤمن حرام نیست، چون احترامى ندارد. چنانچه جایز است هجو کردن هر صاحب بدعتى را به آنچه در او است به قصد اینکه شناخته شود و کسى در دامش نیفتد.

در آموزه های اسلامی چند نوع شعر به عنوان شعر باطل و ناروا معرفی شده است که عبارتند از:

  1. هجوى: تعریف آن بیان شده است.
  2. تشبیبى: شعرى که حاوى سخنان شهوت انگیز و مفسده زا بوده و موجب اغواى جوانان و ایجاد عشق هاى مجازى و خیالى مى گردد که به بى بند و بار کردن و به فحشا کشاندن انسان ها مى انجامد و از نظر اسلام محکوم و مذموم است.
  3. مدح و ذم بى مورد: گاهى شاعر براى مدح و ثناى نااهلان و ستمگران یا نکوهیدن صالحان شعرى را مى سراید که چنین شعرى باطل و درآمد آن حرام است.

شیخ طوسی در کتاب مبسوط خویش می نویسد: الشعر ما لم یکن فیه هجو و لا فحش ولا تشبیب بامرئه لا یعرفها ولاکذب, مباح على کراهیه فیه عندنا؛ تا زمانى که شعرى مشتمل بر فحش و هجو و تشبیب و دروغ نباشد, جایز است, اما از نظر ما کراهت دارد. (المبسوط، ج۸، صص ۲۲۵ و۲۲۷، باب الشهادات)

از نظر اسلام، بدگویی، دشنام دادن و استهزاء و تمسخر مومنان به هر شکلی گناه و حرام است و گاه حتی ابعاد حقوقی پیدا کرده و جرم دانسته می شود. هجویات به عنوان شاخه ای از دشنام، بدگویی و فحش و تمسخر و استهزاء خالی از این حکم نیست. (توبه، آیات ۶۵ و۶۶ و ۷۹ و ۸۰؛ حجرات، آیه ۱۱؛ همزه، آیه ۱؛ و آیات بسیار دیگر)

خداوند در آیه ۱۱ سوره حجرات می فرماید: غیبت همدیگر را نکنید، مگر دوست دارید گوشت برادر میته را بخورید»، این آیه غیبت را حرام کرده و پس هجو به طریق اولویت حرام است.

هجویات در اسلام تنها نسبت به دشمنانی که هجو می گویند جایز دانسته شده است. پیامبر(ص) در مسجد به حسّان، شاعر ویژه اش مى فرمود: با شعرهایت دشمنانم را هجو کن. در کتب فقهی امامیه نیز تنها شعر هجوی در پاسخ به هجو آن نیز نسبت به دشمنان پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) جایز و روا دانسته شده است.( نگاه کنید: الذکرى, ج۳/۱۲۴; جامع المقاصد, ج۲/۱۵۱; بحارالانوار, ج۸۳/۳۶۳; جواهر الکلام, ج۱۴/۱۲۰ـ۱۲۱; مصباح الفقیه بحث صلاه الجماعه)

رسول خدا(ص) فرمود : ” انَّ اللَّه لا یحبّ الفاحش المتفحش الصیّاح فی الأسواق ؛ خداوند فحش دهنده بسیار دشنام گوی را که در بازارها عربده و فریاد می‏کشد ، دوست نمی دارد. “(نهج الفصاحه، حدیث ۷۱۳)

پیامبر(ص) هم چنین فرمود: پیامبر (ص) فرمود : « المؤمن لیس بلعّان ؛ مؤمن بسیار نفرین کننده نیست. »(صحیح ترمذی، ترمذى، ج ۸، ص ۱۴۹)

آن حضرت (ص) هم چنین فرموده است: پیامبر فرمود : « لاتسبوا الناس فتسبوا العداوه منهم ؛ به مردم فحش و ناسزا نگویید که از آنان عداوت و دشمنی خواهید دید. »