نینوایان، قوم رهیده از عذاب

samamosشاید بارها داستان حر بن یزید ریاحی را شنیده و یا خوانده باشید. هر گاه بخواهند نمونه ای از کسانی را معرفی کنند که در دم آخر از شقاوت ابدی رهایی یافته است، به حر بن یزید ریاحی مثال می زنند. جالب این است که در همین سرزمین کربلا، قومی می زیستند که در آخرین لحظات نزول عذاب الهی، از شقاوت ابدی و عذاب دنیوی رهایی یافتند و در قرآن نمونه ای از اقوام رهیده از عذاب الهی معرفی شده اند.

قوم حضرت یونس(ع) که در سرزمین نینوا یعنی همین کربلا می زیستند، تنها قومی هستند که در آخرین لحظات ایمان می آورند و عذابی که بر ایشان نازل شده بود، رفع می شود و حتی وسایل آسایش و آرامش دنیوی آنان فراهم می آید. نویسنده در این مطلب بر آن است تا به واکاوی این رخداد مهم و تحلیل و تبیین قرآن از آن بپردازد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مصونیت از عذاب

عذاب های الهی در دنیا و آخرت، به علل و اهداف گوناگونی تحقق می یابد. بخشی از عذاب های الهی برای تنبیه و هشدارباش می باشد. این گونه عذاب ها را گاه به بلاء تعبیر می کنند. هر کسی در زندگی اش، هر ازگاهی دچار مشکلات و سختی های می شود که از آن به بلاء یاد می کنیم. در برخی از روایات معتبر بر این نکته توجه داده شده که " البلاء للولاء" یعنی هر که مقرب تر است،‌ جام بلا بیش ترش می دهند؛ زیرا این دسته از عذاب ها و بلایا،‌ برای بیدارباش و هوشیاری داده می شود و نوعی تنبیه به شمار می آید.

اما بخشی از عذاب های الهی،‌ در قالب مجازات و عقوبت است؛ یعنی پس از این که اتمام حجت شده است،‌ برای ایجاد درد شدید و رنج او را به اموری گرفتار می کند که می توان از آن به شکنجه های الهی یاد کرد. واژه عذب در زبان عربی، به معنای شیرینی و لذت است؛ ولی وقتی از تعذیب سخن به میان می آید در حقیقت به معنای گرفتن لذت و شیرین از شخص است. به این معنا که آن عذب و شیرینی را با تنبیه از او می گیرند و این گونه شخص خاطی را مجازات و عقوبت می کنند. از آن جایی که در تنبیهات بدنی با بند و انتهای شلاق و تازیانه بر فرد می زدند، به این نوع تنبیه عذاب می گفتند.(لسان العرب،‌ابن منظور، ج ۹، ص ۱۰۱ و نیز مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب، ص ۵۴۴) بنابراین می توان ارتباط عذب و تازیانه و شکنجه را دریافت.

عذاب های الهی در دنیا نسبت به عذاب های اخروی بسیار کم اهمیت می باشند؛ زیرا ظرفیت دنیا به گونه ای محدود است که نمی توان شخص را به گونه ای شکنجه و عذاب کرد که مناسب با افکار و اعمال وی باشد. با این همه، همین عذاب های دنیوی بسیار درد آور و رنج آور می باشد.

هر کسی می کوشد تا به روشی شده از عذاب های الهی در امان ماند. خداوند نیز برای در امان ماندن انسان و جامعه از عذاب های الهی راهکارهایی را بیان داشته است که از جمله آن ها می توان به ایمان(نساء، ایه ۱۴۷ و نیز یونس، ایه ۹۸)، اطاعت از خدا(ابراهیم، آیه ۴۴)، اطاعت از پیامبران(همان)، اطاعت از آموزه های وحیانی از جمله قرآن(زمر، ایه ۵۵)، استغفار (مائده، آیات ۷۴ و ۷۵)، توبه(همان)، انابه(زمر، ایه ۵۴)، تقوا(اعراف، آیه ۹۶)، تسلیم (زمر، آیه ۵۴)، دعا و نیایش(بقره،‌آیه ۲۰۱)، عمل صالح(کهف، آیات ۸۷ و ۸۸)، احسان(زمر، ایه ۵۸) و نهی از گناه(اعراف، آیات ۱۶۴ و ۱۶۵)اشاره کرد. این امور موجب می شود تا انسان و جامعه در مصونیت کامل از عذاب قرار گیرند.

قوم یونس، جامعه ای ایمانی

قوم یونس(ع) در شهر نینوا واقع در سرزمین موصل عراق ساکن بودند که امروز از آن به کربلا یاد می شود. پیامبر این قوم حضرت یونس(ع) بود که در آغاز با او مخالفت کرده و به تکذیب او می پردازند. آن حضرت(ع) به آنان وعده نزول عذاب داد و خود از شهر بیرون رفت.

آنان روز سوم نشانه های عذاب را دیدند و با اظهار ایمان و نیت خالص توبه کردند. خداوند بر اینان رحم کرد و نیایش و دعای ایشان را مستجاب نمود و عذاب را از آنان برداشت.

خداوند حضرت یونس(ع) را پس از تنبیه در شکم نهنگ به ساحل افکند و با رویاندن کدو بنی او را تحت حمایت گرفت تا سلامت خویش را باز یافت. آن گاه باری دیگر آن حضرت (ع) را به سوی قومش فرستاد و آن ها به او ایمان آوردند و خدا با موهبت ها و نعمت هایش آنان را تا آخر عمر بهره مند نمود.(معجم البلدان ، ج ۵، ص ۳۳۹؛ مجمع البیان، ج ۵ و ۶، ص ۲۰۴ و المیزان، ج ۱۷، ص ۱۶۶)

از نظر جمعیتی این قوم بیش از صد هزار نفر بودند(صافات، آیات ۱۳۹ و ۱۴۷) اینان در کنار رودخانه زندگی می کردند و از همه گونه نعمت ها بهره مند بودند. حضرت یونس(ع) مردم را به پرستش و عبادت خداوند دعوت می کند ولی این مردم به انکار و تکذیب وی می پردازند. تلاش های آن حضرت(ع) برای هدایت این مردم به نتیجه ای نمی رسد و آن حضرت از ایمان آوری ایشان مایوس و نومید و خشمگین می شود و ایشان را به عذاب استیصال نفرین می کند(یونس، ایه ۹۸) و بی آن که از دستور و فرمانی از خداوند صادر شده باشد، از شهر خارج می شود؛ ‌زیرا می دانست که نفرین او اجابت می شود و می بایست از شهر خارج شود تا گرفتار عذاب نشود. اما چون این خروج بی اذن و فرمان الهی بود، خود گرفتار می شود.(قلم، ایه ۴۸ و صافات، آیات ۱۳۹ و ۱۴۰ و انبیاء، آیه ۸۷)

در روایتی امام باقر(ع) علت خشم و غضبناک شدن حضرت یونس(ع) را اعمال قومش می داند(تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۴۵۱ ، حدیث ۱۴۱) این بدان معناست که قوم یونس(ع) چنان در کفر و عناد لجاجت می ورزیدند که موجبات خشم و غضب پیامبری را فراهم می آورند که انسان های بسیار صبور و بردبار هستند و هدف زندگی خویش را هدایت مردمان و رهایی قوم و خویش خود قرار داده اند. خداوند در آیه ۸۷ سوره انبیاء در بیان علت فرار کردن یونس(ع) از میان قومش را اذیت و آزارهای بسیار قوم بیان می کند. همین کفر و تکذیب و لجاجت و اذیت و آزارهای قوم موجب می شود تا پیامبرشان تقاضای عذاب استیصال نماید و از میان ایشان بیرون رود.(یونس، ایه ۹۸)

از جمله حضرت(ع) که می فرماید: انی کنت من الظالمین، بر می آید که ایشان بسیار تحت فشار و اذیت و آزار بودند به گونه ای که این آزارها برای ایشان غیر قابل تحمل شده بود ،‌ ولی از آن جایی که مامورهدایت قوم بوده است،‌ می بایست همه اذیت و آزارها را تحمل می کرد و صبر و بردباری پیشه می گرفت، ولی این کار را نکرد. از این رو، خود را سزاوار سرزنش می دانست که بر خود ستم روا داشته و صبر و شکیبایی در برابر آزار و اذیت های قوم در پیش نگرفته است.(الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج ۱۰، ص ۲۳۱)

با خروج آن حضرت (ع) از میان قوم و آشکار شدن نشانه های عذاب، مردم پشیمان شدند از این که دعوت پیامبرشان را نپذیرفتند. از این روست که توبه کرده و به خدا ایمان آورده و دست به دعا و نیایش و تضرع به سوی خداوند بلند کردند و از خداوند راه نجات و رهایی خویش را خواستند. این گونه شد که بدا حاصل شد و عذاب از ایشان برداشته شد.

خداوند به صراحت علت برداشته شدن عذاب از قوم یونس(ع) را ایمان آنان بیان می کند و می فرماید: فَلَوْلاَ کَانَتْ قَرْیَهٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِیمَانُهَا إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّآ آمَنُواْ کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْیِ فِی الْحَیَاهَ الدُّنْیَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِینٍ ؛ چرا هیچ شهرى نبود که اهل آن‏ ایمان بیاورد و ایمانش به حال آن سود بخشد؟ مگر قوم یونس که وقتى در آخرین لحظه‏ ایمان آوردند، عذاب رسوایى را در زندگى دنیا از آنان برطرف کردیم، و تا چندى آنان را برخوردار ساختیم.(یونس، آیه ۹۸)

در کتب تفسیر آمده است که قوم یونس(ع) با وعده عذاب از سوی یونس(ع) نشانه ها و علایم عذاب الهی را مشاهده کردند، از این رو به فکر چاره افتادند و به نزد عالمی رفتند که در میان ایشان بود. پس از او یاری خواستند و آن عالم ایشان را به توبه و ایمان فرا خواند.

نام این عالم «روبیل» بود که یکی از تربیت یافتگان در مکتب حضرت یونس(ع) است. در روایت، از روبیل به «عالم» یاد شده است. هم چنین در روایات آمده است که قوم یونس(ع) وقتی آثار عذاب الهی را مشاهده کردند، به سوی او رفتند و گفتند: «ای روبیل! تو مرد عالم و حکیمی هستی و ما به رفتار خود با نبی خدا آگاهیم و از آن پشیمانیم. حال که پیامبر خدا از میان ما رفته است، هر چه تو بگویی، انجام خواهیم داد».

روبیل به آنان گفت: «نظر من این است که هنگام طلوع فجر، کودکان خود را از مادران آنان جدا کرده، بالای کوه روید و هنگامی که آفتاب طلوع کرد، اگر باد زرد را مشاهده کردید، صدای خود را به ناله و تضرع بالا برید و کوچک و بزرگتان با گریه و ناله، به سوی او توبه و استغفار کنید. دستانتان را به درگاهش بلند کنید و بگویید: «ربنا ظلمنا أنفسنا و کذّبنا نبیک و تُبنا إلیک من ذنوبنا، و إن لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین المعذبین، فاقبل توبتنا و ارحمنا یا أرحم الراحمین». از گریستن خسته نشوید و پیوسته در تضرع و ناله باشید، تا خدا این عذاب را از شما بازدارد».

قوم یونس(ع)، از ابتدای صبح به دستورات عالم قوم عمل کردند. دعاهایشان مستجاب گردید و توبه شان قبول شد. خداوند به ملک مقرب خود، اسرافیل فرمود: «من خدای توبه پذیر و مهربان هستم و توبه ایشان را قبول کردم؛ اما چون به پیامبر خود وعده عذاب داده ام، ای اسرافیل! عذاب را از ایشان برگردان؛ چون یونس(ع) از من عذاب خواست، و از من نخواست که آنان را هلاک کنم؛ پس آن عذاب را بر کوه های اطراف آنان بفرست». اسرافیل همان گونه عمل کرد. قوم یونس(ع) که مشاهده کردند عذاب خدا از آنان باز گردانده شد، خدا را سپاس گفته و به خانه های خود بازگشتند.( تفسیرالعیاشی، ج ۲ ، ص ۱۳۳)

بر اساس روایتی از امام صادق(ع) در علم خدا چنین بوده است که عذاب را از آنان به سبب توبه و ایمان ایشان برمی دارد و این را به حضرت یونس(ع) خبر نداده بود تا این که در شکم ماهی، آن حضرت با اخلاص خداوند را عبادت کرده و استغفار و توبه نمود و مستوجب ثواب و کرامت خداوند شد.(المیزان، ج ۱۷، ص ۱۷۹ و علل الشرایع، صدوق، ج ۱، ص ۷۷، حدیث ۱)

در حقیقت آن چه موجب شد تا قوم یونس از عذاب استیصال برهند، ایمان آنان در آخرین لحظات بود (یونس، ایه ۹۸) و پس از ایمان و توبه و رهایی از عذاب استیصال، حضرت یونس دوباره ماموریت می یابد تا به سوی آنان برود(صافات، ایات ۱۳۹ و ۱۴۷ و ۱۴۸)

پس از بازگشت حضرت یونس(ع) مردم از ایمان خویش بهره مند شدند و خداوند همه امکانات دنیوی و آسایش را در اختیار این قوم گذاشت و آنان از همه برکات الهی بهره مند شدند.(یونس، ایات ۹۸ و نیز صافات، ایات ۱۳۹ و ۱۴۷ و ۱۴۸)

خداوند در آیاتی از جمله آیه ۹۶ سوره اعراف می فرماید: و لو انّ اهل القرى امنوا و اتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السّماء و الارض؛ اگر مردمان آبادی ها به خدا ایمان آورند و تقوا پیشه کنند هر آینه ما برکات آسمان و زمین را بر اینان باز می کنیم.

این بدان معناست که جامعه ایمانی نه تنها از عذاب الهی در امان خواهد ماند، بلکه از همه برکات زمین و آسمان از آسایش و آرامش بهره خواهند شد و برکات مادی و معنوی نصیب آنان می شود.

نقش اصلاحات واقعی در رفع عذاب و جلب نعمت

از آن چه بیان شد این معنا به دست می آید که اصلاحات واقعی در جامعه دارای دو کارکرد رفع عذاب و جلب منفعت می شود. از این روست که خداوند در آیه ۱۱۶ و ۱۱۷ سوره هود به صراحت به نقش اصلاحات و مصلحان اشاره می کند و می فرماید که اقدامات اصلاحی مصلحان و جامعه موجب می شود تا عذابی بر جامعه ای نازل نشود و یا اگر نزولی اتفاق می افتاد از آن جلوگیری شود و حتی منفعت و نعمت به سوی آن جامعه بازگردد.

از نظر خداوند کفر و شرک ظلم بزرگ شمرده می شوند(لقمان، ایه ۱۳) وهمان گونه که ظلم و فساد در زمین و در میان افراد جامعه و تعدی به حقوق دیگران، ظلم است، کفر و شرک نیز ظلم و ستم دانسته شده است. بنابراین، نمی توان مدعی شد که جامعه با کفر باقی می ماند ولی با ظلم باقی نمی ماند؛ زیرا از نظر قرآن و آموزه های وحیانی کفر و شرک نیز ظلم و از مصادیق آن است. بر این اساس همان گونه که ظلم ظاهری چون فساد و تعدی و تجاوز به حقوق دیگران و سلب حقوق مردمان، ظلم و ستم است و جامعه با آن فرو می پاشد و از نعمت آسایش و ارامش محروم می شود، هم چنین با کفر و شرک نیز جامعه نابود می شود، زیرا این نیز مصداقی از ظلم می باشد واز نظر قرآن، هر گونه ظلم و ستمی موجب فروپاشی جامعه و نزول عذاب و رفع نعمت می شود.

بنابراین، برای این که جامعه از عذاب های الهی رهایی یابد و نعمت اسایش و ارامش به سوی آن جلب شود، می بایست به اصلاح هر گونه فساد و ظلم و تعدی در حوزه اعتقادی و رفتاری اقدام کند؛ چرا که کفر و فجور هر دو ظلم و ستمی است که می بایست از آن دوری گزید. (نوح، آیه ۲۹ و مانند آن)

مصلحان نمی بایست تنها به اصلاح فساد اجتماعی و رفتاری چون فجور و تعدی توجه دهند و ظلم اجتماعی را بردارند،‌ بلکه باید مصلحان در هر دو زمینه به اصلاح بپردازند و همان اندازه که به اصلاح اجتماعی و رفع فساد اجتماعی و ظلم در این حوزه توجه دارند، می بایست به اصلاح اعتقادی و ظلم در آن حوزه توجه کنند، بلکه باید توجه به حوزه ایمانی و اصلاح این بخش بیش تر مورد توجه قرار گیرد.

اصولا خداوند هیچ گاه جامعه ای که در پی اصلاحات اعتقادی و رفتاری است و از فساد و ظلم پرهیز می کند، عذاب نمی کند، بلکه تمامی نعمت های را نصیب و بهره آنان می کند تا در اسایش و آرامش قرارگیرند.(هود، ایات ۱۱۶ و ۱۱۷) بنابراین، تفاوتی میان کفر و ظلم نیست، چرا که هر دو عاملی در خشم الهی و نزول عذاب خداوندی است و جامعه همان اندازه که با ظلم و ستم رفتاری مورد تهدید و نابودی است هم چنین با کفر و شرک که خود نوعی ظلم عظیم است، دچار فروپاشی و نابودی است.

خداوند اصولا جامعه ایمانی را مورد توجه قرار می دهد و همه نعمت ها را نصیب آنان می کند، چنان که ملت و جامعه ای که در پی اصلاحات و دوری از هر گونه فساد و ظلم اعتقادی و رفتاری هستند، مورد توجه قرار می دهد و ازعذاب را از ایشان بر می دارد و نعمت ها را نصیب آنان می کند.

از آن چه بیان شده دانسته شد که هر شخص و یا جامعه ای می بایست امید به رهایی داشته باشد و نومید نگردد. در همین زمان ما ملت های افغانستان و عراق و دیگر کشورهای اسلامی که گرفتار استکبار جهانی و ظلم جهانی هستند، می بایست به آغوش ایمان بازگردند و اصلاحات را در حوزه اعتقادی و رفتاری آغاز کنند، زیرا همین آغاز تحول و اصلاح طلبی خود عامل مهمی برای رهایی از ظلم استکبار جهانی و توجه و عنایت خاص خداوند می شود. بیداری اسلامی گام بلند است که ملت ها را به سوی رهایی از ظلم استکبار می کشاند و توجهات خاص خداوندی را بر می انگیزد. پس هر ملتی از جمله مردم فلسطین با توبه و بازگشت به ایمان و رهایی از ظلم و شرک وابستگی به استکبار می توانند خود را آزاد و جامعه ایمانی را ایجاد کنند و از آسایش و ارامش بهره مند شوند. این درسی است که از قوم یونس می توان آموخت.