نیت، هسته مرکزی عمل از نظر قرآن

قلب

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، هر عملی با نیت، شخصیت و هویت می یابد؛ در حقیقت «شاکله» هر عملی، همان نیتی است که عامل قصد می کند تا بر اساس آن کار و عملی را انجام دهد. از همین روست که واژه نیت به کار می رود که از ریشه «نوی» به معنای «هسته» است. این نیت است که به معنای هسته مرکزی هر عملی به عمل معنا و مفهوم و نیز جهت و سو می دهد؛ چنان که نیت در کنار «نوع عمل» معیارهای سنجش و ارزشگذاری از نظر قرآن است؛ به این معنا که خدا «عمل صالح» را تنها با «نیت نیک» می پذیرد. به سخن و اصطلاح فلسفی، برای پذیرش و قبولی هر عملی، دو مولفه و عنصر اساسی «حسن فعلی» و «حسن فاعلی» لازم است؛ به طوری که فقدان هر یک به معنای عدم قبولی عمل، بلکه صحت عمل است؛ زیرا از نظر قرآن، حسن فعلی و حسن فاعلی یعنی عمل صالح و نیت نیک، موجب «صحت عمل» است و برای «قبولی» لازم است تا «فاعل و عامل» «مَلکه تقوای الهی» را در حد و اندازه «مقوّم» داشته باشد؛ زیرا خدا می فرماید: إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ؛ تنها خدا از متقین قبول می کند و می پذیرد.(مائده، آیه ۲۷)

مفهوم شناسی نیت

واژه «نیت» از ریشه «نوی» به فارسی «هسته»، در حقیقت همان بخش سخت مرکزی از میوه ها است که اساس تکامل و نمو آینده آن چیز شکل می دهد. در قرآن این واژه به همین معنا به کار رفته و خدا می فرماید: إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى؛ خدا شکافنده دانه و هسته است.(انعام، آیه ۹۵)

هم چنین در فرهنگ عربی، «نوی» به هر چیزی دوری گفته می شود که انسان «قصد» آن را می کند تا به آن برسد.

در اصطلاح فقه اسلامی، نیت معنای خاصی دارد؛ چنان که شیخ طوسی در تعریف اصطلاحی نیت در فقه اسلامی می نویسد: نیت قصد انجام عمل است و نیت واسطه بین علم و عمل است.

شیخ طوسی « ماهیت نیت» و چیستی آن را تعریف نکرده است، بلکه تنها به ارزش و جایگاه آن توجه داشته است؛ اما علامه مجلسی افزون بر بیان جایگاه و ارزش نیت در ساختار اعمال انسانی در راستای تقرب به خدا، به «ماهیت نیت» توجه داشته و بر آن است تا بیان کند «نیت» از «اعمال قلبی و جوانجی» است که در «باطن و درون نفس انسانی» شکل می گیرد. علامه مجلی می نویسد: نیتی که انسان را به خدا نزدیک می کند، بسیار مشکل است؛ زیرا نیت تابع حالات نفسانی است و قبول و رد و کمالش مربوط به همان حالات نفسانی است.

از نظر علامه مجلسی، «نیت صحیح» جز با بیرون کردن هوای نفس و محبت دنیا و با تفکرات صحیح تحقق نمی یابد؛ زیرا دل و قلب، همانا فرمانروای بدن است و همه اعضا و جوارح محکوم فرمان او هستند.

به سخن دیگر، از آن جایی که «نیت» همان «تقرب جویی» به خدا است، نمی توان همزمان «قصد تقرب به خدا» را با «محبت دنیا و هواهای نسانی» جمع کرد؛ زیرا در یک قلب، دو محبت متناقض جمع نمی شود؛ چنانچه خداوند متعال می فرماید: ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فی جَوْفِهِ؛ خداوند برای هیچ کس دو دل در درونش نیافریده است.(احزاب، آیه ۴)

این بدان معناست که همزمان محبت دنیا و هوای نفس با محبت خدا نمی تواند در یک «قلب» جمع شود؛ زیرا رابطه محبت دنیا با محبت خدا از مصادیق «ضدین» نیست، بلکه از مصادیق «نقضین» است؛ هر چند که در قالب دو مفهوم شبیه به مفاهیم متضاد گفته شود، ولی اگر دقت شود، نسبت آن ها «سلب و ایجاب» است، به طوری که اگر «محبت دنیا» آمد، «محبت خدا» می رود؛ همان طوری که با آمدن محبت خدا محبت دنیا از دل می رود؛ زیرا نسبتی چون «حق و باطل» دارند که آمدن یکی به معنای «زهاق» دیگری است.(اسراء، آیه ۸۱)

خدا به صراحت در آیات قرآنی بیان می کند که برای دست یابی به «محبت خدا» لازم است تا «محبت دیگران» از دست برود؛ از همین روست که خدا «فرار الی الله»(ق، آیه ۵۰) را حکم قطعی دانسته تا معلوم دارد که انسان می بایست از «همه چیز» به سوی خدا بگریزد؛ چرا که بدون گریز از غیر الله، «الا الله» تحقق نمی یابد و الوهیت به شکلی برای دیگران در قالب شرک خفی خودنمایی می کند تا جایی که خدا از آن به عنوان شرک عمومی مومنان یاد کرده است؛ زیرا این شرک خفی و توجه به اسباب در همگان حتی مومنان به شکلی رهزن است؛ خدا می فرماید: مَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِکُونَ؛ و بیشترشان به خدا ایمان نمى ‏آورند جز اینکه با او چیزى را شریک مى‏ گیرند. (یوسف، آیه ۱۰۶) این همان شرک خفی است که در قالب اهتمام و توجه به اسباب در مومنان خودنمایی می کند؛ خدا از مومنان می خواهد تا از شرک در اسباب رهایی یابند و بدانند که تاثیر اسباب نیز به حکم الهی است و می بایست در هر چیزی تنها خدا را داشته باشند و اسباب و امور دیگر را «مظاهر» قوت و قدرت او بدانند؛ اگر چنین نکنند، خدا اعمال ایشان را نمی پذیرد و آنان را به نوعی گرفتار شرک دانسته و از خود می راند؛ زیرا خدا «غیور» است(کافى، الاسلامیه، ج۵، ص ۵۳۵ و ۵۳۶ ، حدیث۱ ) و هیچ گونه شراکتی را در عرض نمی پذیرد(انعام، آیه ۱۳۶)؛ البته محبت دیگران در طول محبت الهی در قالب «محبت به مظاهر الهی» مجاز است؛ چنان که محبت به پیامبر(ص) به عنوان مظهر الهی لازم دانسته شده است؛ زیرا محبت و اطاعت از وی عین محبت و اطاعت از خدا است.(آل عمران، آیات ۳۱ و ۳۲)

به هر حال، از آن جایی که دنیای محض و آخرت دو مطلوب جدا از هم هستند به عنوان «نقضین» همزمان محبت آن دو در یک دل جمع نمی شود. پس کسی که همه هدفش، هوای نفس و دنیا و حبّ جاه و شهرت و مقام است، در همه اعمال از آن هدف پیروی می کند. در این صورت عمل و تلاشش خالص نشود تا زمانی که تمام این اغراض فاسد که موجب دوری از خداوند است، از دل بیرون رود تا این گونه «تقرب» با «اخلاص» در انسان تحقق یابد.

از آن جایی که انسان در محبت و اخلاص متفاوت هستند، به طور طبیعی نیات آنان از نظر اخلاص نیز دارای درجات بسیاری است و تقرب جویی آنان نیز به همان میزان متفاوت خواهد بود. بنابراین درجات نیت و مراتب آن در مردم متعدد بلکه بی شمار است. (نگاه کنید: واژه های اخلاقی اصول کافی، ابراهیم پیشوایی‌ملایر ، ص ۱۶۲)

واژگان قرآنی مرتبط با نیت

باید توجه داشت که در فرهنگ قرآنی واژه «نیت» به معنای اصطلاح به کار گرفته نشده است؛ اما در روایات این واژه بارها برای تعیین مفهوم پیش گفته به کار رفته است. از امام صادق (ع) نقل است که حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّیَّاتِ وَ لِکُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَی؛ ارزش هر عملی به نیت است و ارزش هر انسانی به نیت اوست. (وسائل الشیعه ج۱ ، ص ۴۸ و ۴۹ ، حدیث ۹۲ ؛ تهذیب‏الأحکام، ج ۴ ،ص ۱۸۶ ، باب۴۴ ، حدیث۲)

البته در آیات قرآنی، کلمات و واژگانی دیگر برای بیان همین مفهوم اصطلاحی و فقهی به کار گرفته شده است. در ادامه به بخشی از مهم ترین آن ها اشاره می شود:

  1. قلب سلیم: از جمله واژگان قرآنی که مفهوم اصطلاحی «نیت» را تبیین می کند، اصطلاح قرآنی «قلب سلیم» است که همان مفهوم اصطلاح فقهی را می رساند؛ زیرا چنان که گفته شد، «نیت»، امری قلبی است. از نظر قرآن کسی که دارای «قلبسلیم» نباشد، دارای «قلب مریض» است، و از نظر قرآن، مرض حقیقی که مردم بدان گرفتار هستند همان «کفر و نفاق و شرک» است.(بقره، آیات ۷ تا ۱۰؛ توبه، آیه ۱۲۵) خدا درباره «نیت خالص» که از «قلب سلیم» تراوش می کند می فرماید: یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاّ مَنْ أَتَی اللّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ ؛ در آن روز که مال و فرزندان سودی نمی‏بخشد، مگر کسی که با قلب سلیم به پیشگاه خدا آید! (شعراء آیه ۸۸ و ۸۹) امام صادق علیه السلام در روایتی «قلب سلیم» را به «نیت صادقه و نیت خالص» برای خدا معنا نمودند(سفینه البحار، شیخ عباس قمی، ج ۲، ص ۶۲۸) تا معلوم دارد که آن چه ارزش و نقش اساسی در عمل دارد، همان «نیت» است که از «قلب سلیم» تراوش می کند و به عمل شکل و شاکله خاص می بخشد.
  2. اخلاص: در فرهنگ قرآنی، اخلاص سرّى است الهى که تنها در قلب بندگان محبوب الهى قرار مى‌گیرد.(مجمع‌البیان، ج‌۱‌ـ‌۲، ص۴۰۹) خداوند پیامبران بزرگ خویش را با صفت اخلاص ستوده است ( مریم ، آیه ۵۱ ) و اخلاص را سبب عدم سلطه شیطان معرفى مى‌کند.( ص ، آیه ۸۳ ) کلمه اخلاص از ریشه «خلص» به معناى پیراستن از آمیختگى و برگزیدن است(لسان العرب، ابن منظور، ذیل واژه خلص) که حقیقت آن، بیزارى از غیر خدا است.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه خلص) البته در فرهنگ قرآنی برای مفهوم اصطلاحی اخلاص که نیت خالص در اعمال برای خدا و به دور از هر گونه شرک است، واژگان دیگری غیر از «اخلص» و مشتقات آن «یریدون وجهه»، «اتّبع رضوان اللّه»، «أسلم وجهه للّه»، «نصحوا للّه»، «لن‌ندعوا من دونه إلها»، «ابتغاء وجه ربّهم»، «لوجه‌اللّه»، «قربات عند اللّه»، «للّه»، «ابتغاء مرضات اللّه»، «إن أجرى إلاّ على ربّ العالمین»، «اعبدوا اللّه ما لکم من إله غیره» و‌ مانند آنها استفاده شده‌است که همگی آنان همین مفهوم اصطلاحی نیت را در خود دارند؛ البته تفاوت هایی جزیی در آن ها مطرح است که ناظر به انواع نیت و درجات آن است که هر یک از این اصطلاح بیانگر درجه ای از «نیت» است.
  3. تقرّب: از دیگر واژگانی که در قرآن می تواند ناظر به اصطلاح فقهی «نیت» باشد ، واژه «تقرب» از ریشه «قرب» و نزدیکی است. در فرهنگ عربی «تقرب» به معناى آهنگ و شتاب در منافع خود است. این واژه وقتى در مورد تقرّب بنده به خدا به کار مى‌رود، به معناى نزدیکى روحانى است که با اتّصاف خود به صفات کمال و پاک کردن خویش از عیوب و نقایص حاصل مى‌شود .(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص‌۶۶۴‌-‌۶۶۵‌، «قرب») با نگاهی به روایات معلوم می شود که هدف گذاری در «نیت» همان قصد انسان برای «تقرب» به خدا از طریق «طاعت و تعظیم» الهی است که نتیجه آن محبت خدا نسبت به بنده است. البته باید توجه داشت که مراد از «تقرب» در فرهنگ قرآنی، تقرب مکانى، زمانى و نسبى مقصود نیست، بلکه معناى معنوى آن یعنی همان قرب مقام و منزلت در پیشگاه الهی مراد است. در آیات قرآنی همان طوری که برای مفهوم اصطلاحی اخلاص واژگان متعددی به کار رفته است، هم چنین افزون بر «قرب»، واژگانی دیگر چون «زلفى»، «عند ربّهم »، «عنده»، «عند ربّک»، «عنداللّه»، «درجات»، «قریب»، «وسیله» و نیز برخى از جملات استفاده شده است.

نیت باطنی یا نیت قولی

چنان که گفته شد، نیت امری قلبی است که تعیین کننده جهت و سوی کاری است که انسان انجام می دهد؛ در حقیقت هسته مرکزی هر عمل و رفتاری همان نیت است؛ زیرا انسان کاری با هدف و انگیزه ای انجام می دهد که در «قلب» دارد.

بنابراین، آن چه ملاک و معیار در «نیت» است همان «حالت باطنی» و «قصد قلبی» است که به عنوان «انگیزه» عملی را موجب می شود و انسان را به عزم در مقام عمل وادار می کند. پس آن چه ارزش و اعتبار دارد همان «نیت باطنی و انگیزه قلبی» است که شوق عمل را ایجاد می کند؛ حال اگر به زبان نیز جاری شود خوب و پسندیده است؛ اما لازم نیست؛ زیرا آن چه کافی است همان «انگیزه باطنی» است که می بایست دارای «شاخص اخلاص و تقرب» باشد.

باید توجه داشت که برخی از افراد هم چون منافقان ممکن است، عملی چون نماز و انفاقات مالی و کارهای صالح و خیر دیگر را به قصد دیگری چون «تقرب در میان مردم و مسئولان» انجام دهند هر چند که به ظاهر حتی با صدای بلند می گویند: این عمل خیر را برای رضایت خدا انجام می دهم قربه الی الله.» اما چون انگیزه آن عمل صالح، «رضایت و تقرب به مردم و مسئولان» است، چنین نیتی نیک و پاک نیست تا خدا قبول کند؛ زیرا ملاک و معیار همان «نیت باطنی» است نه «نیت قولی».

هم چنین ممکن است کسی عملی صالح را نیت کند، ولی به هر دلیلی نتواند آن را انجام دهد یا به شیطنت شیطان آن عمل خوب از کار در نیاید؛ چنان که نیت حضرت موسی(ع) حمایت از «شیعه» بود، اما ضربه ایشان به گونه ای موجب مرگ دشمن شد که ناخواسته صورت گرفت(قصص، آیه ۱۵)؛ یا عمل حضرت نوح(ع) داشتن فرزندان صالح بود، و او به چنین نیتی اقدام به فرزندآوری کرد، اما نتیجه «عمل غیر صالح» شد.(هود، آیه ۴۶) در حقیقت «نیت صالح و خوب» بود، ولی «عمل طالح» شد و خوب در نیامد. در این جا پاداش نیت خیر داده می شود، هر چند که عمل خوب در نیامده باشد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، وقتی کسی به قصد باطنی غسل یا وضو به سمت مغسل می رود، همان «نیت» محسوب می شود و کفایت می کند و نیازی به بیان قولی نیت نیست؛ البته اگر در عملی مانند غسل دو غسل «واجب و مستحب» مانند غسل جنابت و جمعه را می خواهد با هم انجام دهد، در درون نیت کند که با یک «مصداق غسل» هر دو را می خواهد انجام دهد و از ثواب هر دو بهره مند شود.

به هر حال، از آن جایی که «نیت» امری باطنی و قلبی است، نیازی به گفتن قولی نیست و اگر به زبان جاری شود خوب است؛ زیرا از نظر آموزه های اسلامی، نیت قلبی کفایت می کند و بیان قولی آن لازم نیست.

عزم عالی با نیت عالی

از نظر آموزه های وحیانی هر چه نیت انسان قوی تر و انگیزه شدیدتر باشد، به همان میزان انسان در مقام عمل دارای «عزم» خواهد بود. البته باید توجه داشت که رابطه علم و عمل، یک رابطه ای است که باید باشد تا کاری انجام شود؛ زیرا انسان وقتی به چیزی علم ندارد، انگیزه و نیتی برای انجامش ندارد؛ اما این بدان معنا نیست که هر کسی علم و یقین قوی تری داشته باشد، حتما و قطعا عمل او قوی تر و عزم و همت عالی تر باشد؛ زیرا برخی با آن که «یقین شهودی» دارند، ولی دل و قلب به انکار می پردازد و حتی «نیت» خلاف آن را در دل می آورد و بر خلاف یقین حتی عمل می کند؛ چنان که فرعون و فرعونیان به معجزات و بصائر حضرت موسی(ع) به «یقین شهودی» رسیده بودند، ولی به انکار آن می پردازند و حتی بر خلاف آن علم عمل می کنند.(نمل، آیه ۱۴)

به هر حال، علم لازم است تا انسان عملی را انجام دهد؛ ولی به تنهایی کفایت نمی کند، بلکه این علم می بایست با «انگیزه قلبی» همراه باشد تا «شوق» انجام و عمل را ایجاد کند. با این ایجاد شوق در انسان است که «عمل» صادر می شود. هر چه شوق و اشتیاق نسبت به «تحقق چیزی» زیادتر باشد، عزم و همت در انسانی عالی تر و شدیدتر و قوی تر می شود.

البته باید توجه داشت که برخی ممکن است که شوق قوی و نیت شدید و انگیزه عالی داشته باشند، ولی در مقام عمل «عزم» قوی نداشته باشند؛ چنان که خدا در باره حضرت آدم (ع) می فرماید: «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا»؛ ما از آدم پیمان گرفته بودیم که نزدیک درخت ممنوع نشود و فریب شیطان دشمن سوگنده خورده خود را نخورد، ولى او فراموش کرد و عزم و اراده محکمى براى وفاى به عهد در او نیافتیم. (‌طه، آیه‌ ۱۱۵)

از آن جایی که پس از «انگیزه» و «نیت» بر انجام کاری، ممکن است شرایط برای عمل فراهم نشود، لازم است تا انسان در این امور به خدا «توکل» کند تا «توفیق» انجام عمل نصیب انسان شود؛ از همین روست که خدا به پیامبر(ص) می فرماید: فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّه»؛ نخست ‌با یارانت مشورت کن و هنگامى که عزم عمل کرد و تصمیم گرفتى محکم بایست و توکل بر خدا کن!(‌آل ‌عمران، آیه‌ ۱۵۹)

امام صادق علیه السلام مى‌فرماید: انما قدر الله عون العباد على قدر نیاتهم فمن صحت نیته تم عون الله له و من قصرت نیته قصر عنه العون بقدر الذى قصره؛ خداوند به قدر نیت هاى بندگان به آنها کمک مى‌کند، کسى که نیت صحیح و اراده محکمى داشته باشد، یارى خداوند براى او کامل خواهد بود و کسى که نیتش ناقص باشد به همان اندازه یارى الهى در حق او کم خواهد شد.( بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۲۱۱)

در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام می فرماید: «ما ضعف بدن عما قویت علیه النیه؛ هنگامى که نیت محکم و قوى باشد، بدن (از پذیرش کارهاى سخت و سنگین در راه وصول به مقصود) ضعیف و ناتوان نخواهد شد».( بحارالانوار، ج۶۷، ص ۲۰۵، حدیث ۱۴)

هم چنین پیامبر مکرم و معظم اسلام(ص) فرمودند: «انما الاعمال بالنیات و انما لکل امرء مانوى فمن کانت هجرته الى الله و رسوله فهجرته الى الله و رسوله و من کان هجرته الى دنیا یصیبها او امراه یتزوجها فهجرته الى ما هاجر الیه؛ ارزش اعمال بستگى به نیت ها دارد و بهره هر کس از عملش مطابق نیت اوست، کسى که به خاطر خدا و پیامبر هجرت کند، هجرت به سوى خدا و پیامبر کرده است. و کسى که به خاطر رسید به مال دنیا یا بدست آوردن همسرى، هجرت کند بهره‌اش همان چیزى است که به سوى آن هجرت کرده است».( بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۲۱۱ )

نیت خوب و نیت بد

باید توجه داشت که آن چه ما از «نیت» در این جا از آن سخن گفته ایم، همان «نیت خوب» و «پندار نیک» است که به قصد «تقرب الی الله» و با «اخلاص» بدون هیچ گونه شرک و ریا و مانند آن ها در دل و قلب تحقق یابد، و شخص بر اساس آن، «عمل نیک و کردار نیک» را انجام می دهد؛ بنابراین، وقتی ما از نیت به طور مطلق سخن می گویم، ممکن است شامل نیت بد نیز باشد؛ زیرا بسیاری از مردم با نیت بد کاری را انجام می دهد؛ چرا که اصولا هر کاری با «نیت» انجام می شود و تا انگیزه و قصد نباشد کسی کاری را انجام نمی دهد؛ از این روست که هسته مرکزی هر عملی همان «نیت» است که «ماهیت و قوام ذاتی» کار می شود؛ این نیت ممکن است خوب یا بد باشد.

البته مومنان نیت نیک برای کار نیک دارند؛ یعنی کردار نیک آنان بر اساس «پندار نیک» است. پس ساختار عمل مومنانه ساختاری بر اساس «نیت خوب» است که همان «تقرب» به خدا در سایه اخلاص بدون شرک و ریا و مانند آن است.

باید یادآور شد که انسان ها مومن وقتی به مرحله بالای ایمان رسیدند، «شاکله» وجودی آنان «ایمان و تقوای الهی» است و از همین رو به عنوان «مومن متقی» هر کاری را با نیت تقرب الی الله انجام می دهند به طوری که «قوّامین بالقسط شهداء لله» عمل می کنند و هرگز غیر الله را در کار و نیت نیک خویش وارد نمی سازند؛ در برابر کافران چون شاکله وجودیشان، شرک و غیر است هیچ کاری را جز با نیت غیر انجام نمی دهند و حتی کارهای نیک را ممکن است با «نیت بد» انجام دهند.

به نظر می رسد وقتی خدا می فرماید: کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ؛ هر کسی بر اساس شاکله خویش کاری را انجام می دهد.(اسراء، آیه ۸۴) ناظر به مساله «مُقوّم ذات و شخصیتی» باشد که عمل از آن نشئات می گیرد؛ شکی نیست که «نیت و انگیزه» عمل در افراد مومن و کافر متضاد یک دیگر است؛ مومن به طور طبیعی می بایست «نیت نیک تقرّب الی الله» را در کمال اخلاص داشته باشد، در حالی که کافر نیت بد تقرب به شیطان را در کمال شرک در نظر دارد.

از نظر قرآن، توجه به نیت خوب موجب می شود تا شاکله ای شکل گیرد که هماره از آن «نیت خوب» صادر می شود و حتی درشرایط سخت نیز شخص کار نیک را به نیت نیک تقرب الی الله انجام دهد. بنابراین، تلاش کنیم تا نیت نیک داشته باشیم تا شاکله شخصیت وجودی ما چنان شود که جز «تقرّب» الی الله نیتی دیگر نداشته باشیم و همه کارها در اخلاص تمام انجام شود و توفیق رفیق ره ما باشد و به لقای الهی در کمال سعادت برسیم.