نیاکان پرستی، عوامل و آثار آن

بسم الله الرحمن الرحیم

ملی پرستی افراطی نمادی از نیاکان پرستی به جای حق پرستی است؛ به طوری که مدعیان عقلانیت و فرهنگ، به جای افکار و رفتار عقلانی و عقلایی، چنان گرفتار این پدیده می شوند که همه ابعاد زندگی آنان را موجی از خرافات و سنت های بیهوده و باطل در بر می گیرد. آنان با ظاهری موجه و گاه در اوج رفان و آسایش، چنان فرحناک و بدمستانه رفتارهای جاهلی بی خردانه با نادانی تمام انجام می دهند که اقوام وحشی بی تمدن در برابر آنان، در سطح عالی از فرهنگ و مدنیت جلوه می کنند. آنانی که دم از تمدن و فرهنگ و مدنیت می زنند گاه رفتارهای بسیار خشونت آمیز و ددمنشانه چون گاوبازی اسپانیایی و خروس جنگی ایرانی از خود بروز می دهند که وحوش جنگل نیز انجام نمی دهند؛ زیرا خشونت وحوش برای حفظ بقای خود و نسل است، نه تفریح و آزار و اذیت حیوانات و جانداران بی زبان.

آموزه های وحیانی قرآنی، ضمن تایید وطن دوستی به هر معنا و مفهوم ظاهری و عرفانی آن، و نیز تشویق و ترغیب سخنان و رفتار محبت آمیز و علاقه مندی نسبت به نیاکان هم چون فرزندان، با نگرش انتقادی به آسیب شناسی اهتمام افراطی به نیاکان و تقلید کورکورانه از هر سنت و آدبی از ایشان پرداخته است. نگرش قرآنی مبتنی بر فلسفه الهی زندگی و اهداف آن سامان یافته و سبک زندگی و سلوک رفتاری آدمی را در این چارچوب تبیین می کند. این نگرش قرآنی، همراه با عقلانیت عاطفی است و از نگرش فاقد عواطف پرهیز شده است؛ زیرا همان طوری که عقلانیت بخشی از هویت انسانی است هم چنین عواطف نیز بخشی از روان و ذات هویتی آدمی است که غیر قابل انفکاک و جدایی از هویت اوست؛ چرا که این امور جزو لوازم ذات انسانی است. بنابراین، در نگرش قرآنی، با ملاحظه دو عنصر عقلانیت و عواطف انسانی، مساله نیاکان مورد تحلیل، تبیین و توصیه هایی در قالب بایدها، نبایدها، شایدها و نشایدها قرار گرفته است.

نیاکان دوستی یا نیاکان پرستی؟!

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، پرستش و عبادت تنها مخصوص خدا است(ذاریات، آیه ۵۶؛ اعراف، آیه ۷۳؛ رعد، آیه ۳۶)؛ بنابراین، نمی توان و نمی بایست کسی دیگر غیر از خدا را پرستید و عبادت کرد و یا شریکی برای خدا در عبادت قرار داد. از همین روست که عبادت هر کسی چون انسان ها از جمله حضرت عیسی بن مریم علیه السلام(مائده، آیات ۷۲ و ۷۳)، یا فرشتگان(سباء، آیه ۴۰)، یا جنیان(سباء، آیه ۴۱)، یا ستارگان(نمل، آیه ۲۴ تا ۲۶؛ انعام، آیات ۷۴ تا ۷۸)، یا جانوران، یا بتان چوبی و سنگی و مانند آن ها(نوح، آیه ۲۳) در هر شکل و قالبی به طور مستقل یا شریک منع و حرام و گناه عظیم و بزرگ دانسته شده است.(لقمان، آیه ۱۳)

البته برخی از انسان ها، به جای خدای خالق و رب العالمین، هواهای نفسانی خویش را می پرستند و به آن سجده اطاعت می برند و هر چه هواها و خواهش های نفسانی بخواهد همان را انجام می دهند: أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ؛ آیا دیدی کسی که هواهایش را معبود و اله خود قرار داد.(جاثیه، آیه ۲۳؛ فرقان، آیه ۴۳)

خدا در آیات قرآنی به مردم هشدار می دهد تا حتی در محبت نیز افراط نکنند؛ زیرا گاه محبت افراطی نسبت به کسی یا چیزی آدمی را گمراه می کند؛ زیرا محبت چیزها موجب کری و کوری انسان می شود و پرده ای بر دیدگان قلب می افکند به طوری که جز محبوب نمی بینند و فرمان او نمی شنوند. خدا می فرماید: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَلَوْ یَرَى الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا وَأَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذَابِ إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ؛ برخى از مردم در برابر خدا همانندهایى براى او برمى‏ گزینند و آنها را چون محبت و دوستى خدا دوست مى دارند؛ ولى کسانى که ایمان آورده‏ اند به خدا محبت بیشترى دارند. کسانى که با برگزیدن بتها به خود ستم نموده‏ اند؛ اگر مى‏ دانستند هنگامى که عذاب را مشاهده کنند تمام نیروها از آن خداست و خدا سخت‏ کیفر است. آنگاه که پیشوایان از پیروان بیزارى جویند و عذاب را مشاهده کنند و میانشان پیوندها بریده گردد .(بقره، آیات ۱۶۵ و ۱۶۶)

پس از نظر قرآن، انسان نباید به طور استقلالی یا شراکت چیزی را جز خدا را معبود خویش قرار دهد؛ بلکه این تنها خدا است که معبود انسان است. از همین رو، هر گونه محبت افراطی یا پرستش نیاکان مردود و گناه دانسته می شود.

نگره انتقادی به آیین نیاکان

روش قرآن نسبت به فرهنگ های اقوام بر این است که هر چیز را در قالب اسلام قرار می دهد تا دانسته شود چه اندازه مطابق یا غیر مطابق با آن است. در حقیقت اسلام، معیار داوری و سنجش ارزشی هر چیز فرهنگی است که از اقوام به جا مانده است. از آن جایی که اصول اسلامی مطابق با فطرت تبدیل و تحویل ناپذیر است(روم، آیه ۳۰) به طور طبیعی هماره عقل و نقل یک دیگر را تایید می کنند و شریعت منقول با شریعت معقول یکتا و یگانه است.(همان) از همین روست که خدا به نقل از اهل دوزخ بیان می کند که اگر دوزخیان هر یک از عقل و نقل را پذیرفته بودند، رستگار می شدند؛ زیرا حجت باطنی و حجت ظاهری یک حقیقت را بیان می کنند که همان شریعت اسلام در طول تاریخ بشریت است.(ملک، آیه ۱۰؛ شوری، آیه ۱۳؛ آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵)

بر همین اساس، قرآن وقتی به مسایل بیع توجه می کند، خرید و فروش در قالب بیع را تجویز و در قالب ربا را انکار می کند(بقره، آیه ۲۷۵)؛ زیرا عقل فطری نیز ربا و سود آن را ظلم و ستم به دیگران و مانع جدی در سر راه گردش سالم سرمایه و ثروت و بهره مندی همگانی از ثروت ها و نعمت های الهی می داند که حجت ظاهری و نقل آن را مانع دانسته است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، آیین و سبک زندگی نیاکان که در قالب خرده فرهنگ بومی یا فرهنگ کلان ملی تجلی یافته است، باید به آموزه های وحیانی عرضه شود تا معلوم گردد تا چه اندازه مطابق اصول اسلام و داده های عقلی و نقلی است و تا چه اندازه مخالفت دارد. پس مواردی که نادرست و غیر مطابق است، مطرود دانسته و عمل به آن منع می شود؛ اما مواردی که مطابقت دارد، مجوز بقا و زیست به آن داده می شود و با امضا و تایید از سوی شارع مقدس امکان حفظ آن سنت و آیین فراهم می آید.

شیوه و روش همه پیامبران درطول تاریخ بشریت این گونه بوده است که فرهنگ ها و آیین های بشری را به اسلام و شرایع آن عرضه می داشتند و بر اساس آن به قبول و رد سنت و آیینی می پردازند. از نظر قرآن، فرهنگ ها بشری از جمله آیین های عبادی و زندگی و آداب و رسوم و سنت ها به دو دسته اصلی : مبتنی بر عقلانیت مطابق نقل یا مخالفت عقلانیت مطابق نقل است؛ زیرا این فرهنگ ها یا ریشه در فطرت بشری دارد یا فرهنگی برخاسته از نقل وحیانی پیامبران است.

از نظر قرآن، همان طوری که تفاوت های جنسیتی را نمی توان منکر شد(زخرف، آیه ۱۸؛ نساء، آیه ۳۴)، هم چنین نمی توان منکر تفاوت های قومیتی یا فرهنگی شد.(حجرات، آیه ۱۳) با این همه، هماره ملاک و معیار چیزی جز تقوای الهی نیست که بیانگر کرامت اکتسابی انسان ها است.(همان) به سخن دیگر، هر چیزی را در چارچوب معیارهای الهی اسلام باید سنجید و برای آن ارزش گذاری کرد و عناوین ارزشی چون حق و باطل، خوب و بد و زشت و زیبا را برای آن تعیین نمود.

بر همین اساس، قرآن، هر گونه فرهنگ ها و آیین های مطابق با اصول الهی اسلام و شرایع آن را تجویز می کند و خواهان بهره مندی فرزندان از آیین های نیک نیاکان می شود؛ چنان که خدا در آیات قرآنی بیان می کند که آیین های توحیدی شرایع ابراهیمی، نوحی، موسوی و عیسوی آیین هایی است که سزاوار و شایسته تقلید و استمرار است؛ زیرا اسلام قرآنی چیزی جز تصدیق همان ها نیست.(بقره، آیات ۹۱ و ۹۷؛ مائده، آیه ۴۶؛ صف، آیه ۶) آیین نیاکانی چون حضرت ابراهیم(ع) به سبب مطابقت با عقل و نقل همان شرایع الهی است که خدا از مردمان خواسته مطابق آن عمل کرده تا بتوانند با بهره گیری از هدایت های آن از شرایط سخت دنیا و مهبط به سلامت عبور کنند.(بقره، آیه ۳۷)

خدا در قرآن، حضرت ابراهیم(ع) را به این امر می ستاید که مطابق آیین نیاکان خویش حضرت نوح(ع) عمل کرده و از شیعیان وی در فلسفه و سبک زندگی بوده و از او به درستی پیروی می کرده است.(صافات، آیات ۷۵ تا ۸۳)

در برابر نسبت به آیین نیاکانی که بر خلاف آیین حضرت نوح(ع) بوده تبری جسته است؛ چنان که حضرت ابراهیم(ع) از آیین عمویش آزر که به جای خداپرستی به فرهنگ بت پرستی و آیین آن رو آورده بود، انتقاد کرده و از آن تبری جسته است.(زخرف، آیه ۲۶؛ انعام، آیه ۷۴؛ توبه، آیه ۱۱۴)

شریعت قرآنی نیز آیین حج ابراهیمی را به عنوان یک آیین امضا و اجرایی کرده است تا نشان دهد که آیین هایی که مطابق عقل و نقل است هماره مورد تایید و امضا است.(بقره، آیات ۱۲۷ و ۱۲۸؛ مائده، آیه ۹۷) از نظر قرآن، آیین قرآنی اسلام چیزی جز آیین اسلام حضرت ابراهیم(ع) نیست؛ از همین روست که بارها با واژه « مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ» (بقره، آیات ۱۳۰ و ۱۳۵؛ نساء، آیه ۱۳۵؛ انعام، آیه ۱۶۱؛ نحل، آیه ۱۲۳) از آن به عنوان آیین ابراهیمی یاد کرده که به سبب «صراط مستقیم» و «حنیف» یعنی به دور از هر گونه کژی و تحریف و افراط و تفریطی بودن، باید مورد تقلید قرار گیرد؛ و در سبک زندگی به کار رود. از نظر قرآن هر گونه مخالفت با آیین و ملت ابراهیمی حنیف به معنای سبک مغزی و بی خردی است؛ زیرا آیین ابراهیمی مبتنی بر عقل و نقل است و شریعتی است که آموزه هایش مطابق عقل و نقل وحیانی است. خدا در قرآن می فرماید: وَمَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْرَاهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَیْنَاهُ فِی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ؛ و چه کسى جز آنکه به سفاهت و سبک ‏مغزى گراید از ملت و آیین ابراهیم روى برمى‏ تابد؛ و ما او را در این دنیا برگزیدیم؛ و البته در آخرت نیز از شایستگان خواهد بود. (بقره، آیه۱۳۰)

حضرت یعقوب (ع) نیز آیین نیاکان خویش را که مطابق اسلام است، امضا کرده و فرزندان را به آن آیین سفارش می کند(بقره، آیه ۱۳۳) و حتی حضرت یوسف(ع) از فرزندان ایشان می فرماید: إِنِّی تَرَکْتُ مِلَّهَ قَوْمٍ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ کَافِرُونَ وَاتَّبَعْتُ مِلَّهَ آبَائِی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ مَا کَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِکَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْءٍ ذَلِکَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ ؛ من آیین قومى را رها کرده‏ ام که به خدا اعتقاد ندارند و منکر آخرت هستند ؛ و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروى نموده‏ ام؛ براى ما سزاوار نیست که چیزى را شریک خدا کنیم. این آیین الهی از فضل و عنایت‏ خدا بر ما و بر مردم است؛ ولى بیشتر مردم سپاسگزارى نمى کنند.(یوسف، آیه ۳۷ و ۳۸)

ایشان در ادامه با اشاره به بی محتوایی و بی معنایی آیین های دیگر عبادی به نقد عقلانی آن می پردازد و می فرماید آن چه را که با نام گذاری بر امور بی معنا می پرستید در حقیقت خلاف عقلانیت است؛ زیرا گویی انسان با قوه خیال موجودی که به جای تخم از آتش خویش به دنیا می آید را تصور و ترسیم کرده و برای آن نام ققنوس بگذارد و سپس برای آن صفاتی را بیان کند و آنگاه در باره آن صفات ققنوس با یک دیگر بحث و مجادله کنند؛ اصولا وقتی اصل ققنوس افسانه و اسمی بی مسما و نامی بی حقیقت و واقعیت خارجی است، مجادله در باره صفات آن بیهوده است. کسانی که برای خدا شریک قرار می دهند، دو کار غیر عقلانی دست کم انجام می دهند: نخست آن که به جای یک پروردگار و مالک برای خودشان ارباب و پروردگارهای گوناگونی انتخاب می کنند که هر یک با هم در تضاد هستند و خواسته های متضاد و گاه متناقضی دارند و انسان را سرگردان و سردرگم می کنند(یوسف، آیه ۳۹)؛ دوم این که نام هایی بی مسما را به عنوان معبود قرار می دهند که هیچ حجت عقلانی و سلطه عقلی بر آن حاکم نیست.(یوسف، آیه ۴۰) پس عقل و نقل با چنین آیین نیاکانی در تضاد و تقابل است و نمی توان از چنین آیین نیاکانی پیروی کرد.

البته پیامبران، برای مبارزه با آیین های باطل نیاکان که به شکل تقلیدی و سنتی در جوامع در قالب فرهنگ و آداب و رسوم شفاهی در جریان است، تنها به بیان نواقص عقلی و عقلایی آن آیین ها اشاره نمی کردند، بلکه همان طوری که به نقد و نقض آن آیین می پرداختند، به جنبه های مثبت فرهنگ و آیین اسلامی برخاسته از عقل و نقل نیز اشاره می کردند تا نشان دهند که فضلیت آیین اسلامی با منابع عقلی و نقلی معتبر بر دیگر آیین ها چیست؟ با نگاهی گذرا به آیات قرآنی می توان موارد بسیاری را یافت که پیامبران در روش مبارزه و نفی آیین باطل تنها به بیان جنبه های منفی آن ها بسنده نمی کردند بلکه جنبه های مثبت آیین الهی نیاکان را گوشزد و برمی شمردند که با منبع عقل و نقل معتبر بوده است.(یوسف، آیات ۳۷ تا ۴۰؛ زخرف، آیه ۲۲؛ شعراء، آیات ۷۱ تا ۷۶؛ قصص، آیات ۳۶ و ۳۷ و آیات بسیار دیگر)

از روش های برخورد و شیوه های انتقادی پیامبران نسبت به آیین های نیاکان می توان به دعوت پیامبران به آگاهى و خردمندى، در مقابل سنّت‌گرایى مشرکان و آیین تقلیدى آنان از نیاکان خود اشاره کرد؛ روشی که بازتاب دهنده بهره گیری از فطرت عقلانی و بیدارسازی آن در راستای تفکیک آیین های باطل نیاکان از آیین های حق است.(بقره، آیه ۱۷۰؛ یوسف، آیات ۳۷ تا ۴۰؛ مائده، آیه ۱۰۴؛ انعام، آیه ۱۴۸ و آیات دیگر)

از نظر قرآن، نمی توان رفاه و برخورداری نیاکان از آسایش و نعمت را مبنایی برای حقانیت آنان دانست؛ زیرا خدا نعمت هایی را به افراد و جوامع می دهد تا بدان گرفتار فتنه و آزمون الهی شوند. بسیاری از نیاکان برخوردار از نعمت ها به سبب رفتار غیر اسلامی و گناهان گوناگون دچار عذاب استیصال و نابودی شده و به دوزخ رفتند؛ چنان که فرعونیان و ثمودیان و عادیان و مانند آن ها با همه باغ ها و بوستان ها، کاخ ها و قصرهای بزرگ گرفتار خشم و غضب الهی و نابود شدند.(فجر، آیات ۷ تا ۱۷؛ دخان، آیات ۲۵ تا ۳۱ و آیات بسیار دیگر)

از نظر قرآن تقلید کورکورانه از نیاکان به دور از ارزیابی و تحلیل آیین و سبک زندگی آنان در چارچوب و عقل فطری و نقل وحیانی می تواند همان مشکلات و مصیبت هایی را بر جوامع بشری وارد سازد که بر آنان وارد ساخته است. از نظر قرآن، شرک‌ورزى نیاکان اشراف فرعونى، عامل تقلید کورکورانه اشراف فرعونى زمان موسی(ع) از آنان بوده است که خود عاملی نابودی آنان شده است.(یونس، آیات ۷۷ و ۷۸؛ قصص، آیات ۳۲ تا ۳۶)

بنابراین، هر آیین از نیاکان خود را نباید پذیرفت و آن را سرمشق و شیوه زندگی و رفتاری خود قرار داد؛ زیرا تنها آیین هایی را باید تایید و امضا کرد که ریشه در عقل و نقل معتبر داشته باشد؛ چنان که آیین حنیف حضرت ابراهیم(ع) این گونه است و خود آن حضرت (ع) نیز از آیین نیای اعلای بشریت یعنی حضرت نوح علیه السلام پیروی کرده و از شیعیان حضرت نوح(ع) به شمار می رفت چنان که گفته شد.

از نظر قرآن، چنین نیاکانی برتر و دارای فضلیت هستند و باید هر انسانی، آنان را بزرگ شمارد و از آیین آن ها تقلید و پیروی کند و خود را پیروی سنت ها و فرهنگ های چنین نیاکانی بداند.(انعام، آیات ۸۳ تا ۸۷؛ مریم، آیه ۵۸) البته هماره ملاک و معیار همان مطابق عقل فطری و نقل معتبر است؛ زیرا هر سنتی حتی اسلامی را باید به این دو ملاک و معیار عرضه کرد تا معلوم شود جزو بدعت ها یا خرافات نباشد.(ملک، آیه ۱۰)

به هر حال، پیروی از نیاکان و آیین و فرهنگ آنان زمانی درست و صحیح است که بر دو ملاک اصلی عقل فطری و نقل معتبر عرضه و ارایه شود ؛ و گرنه هر نوع آیین و فرهنگی غیر از این ارزش آن را ندارد که انسان به آن دل بسته شده و بر اساس آن رفتار و سبک زندگی خود را سامان دهد؛ زیرا بسیاری از آیین ها چیزی جز سفاهت و سبک مغزی یا نام های بی هویت و بی معنا یا افکار خیالی و موهوم یا رفتاری خرافی و ضد انسانی نیست که باید از آن ها پرهیز کرد و جزو خرافات و باورها و رفتارهای نابهنجار به دور انداخت.