نگره قرآن به فقر و فقیر

صدقه

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، فرهنگ و اقتصاد دو اصل اساسی برای اجتماع است؛ زیرا فرهنگ به مثابه روان و اقتصاد به مثابه تن اجتماع است؛ از این روست که هر دو عنصر سازنده اجتماع را به عنوان عناصر «قیام» اجتماع مطرح کرده و بر اهمیت آن تاکید می کند. در همین راستا هر گونه فقر فرهنگی و اقتصادی را به عنوان، عوامل منفی برای اجتماع مطرح می کند و از مردمان می خواهد تا با هر گونه مصادیق فقر فرهنگی و اقتصادی مبارزه و مقابله کنند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نگره قرآن را به نسبت به فقر اقتصادی تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اهمیت فرهنگ و اقتصاد

در آیات قرآنی، از فرهنگ و اقتصاد به عنوان عناصر سازنده اجتماع یاد شده است. خدا درباره فرهنگ به گونه ای سخن می گوید که گویی فرهنگ همانند روحی است که در کالبد تن اجتماع دمیده می شود و نفس و روان آن را تشکیل می دهد. تعبیری که قرآن برای فرهنگ به کار می رود، «قیام» است که بیانگر عنصر اصلی بودن فرهنگ برای اجتماع بشری است.

اصولا اجتماع بشری، به معنای مجموعه ای افراد انسانی است که برای اهداف خاصی چون تامین سعادت در قالب آرامش روان و آسایش تن با روش و منهجی خاص گرد آمده اند؛ زیرا انسان ها در دنیا بر خلاف قیامت، به تنهایی از عهده همه نیازهای تن و روان خویش بر نمی آیند؛ بنابراین لازم دارند تا در قالب تسخیر متقابل، استخدام و بهره گیری دو سویه(زخرف، آیه ۳۲) با توجه به فضایل و فضلیت های اختصاصی(همان؛ نساء، آیه ۳۴) به تامین نیازهای جسمی و روانی خویش بپردازند و آرامش و آسایش را برای خویش تامین کنند که همان سعادت است.

از آن جایی که نیازهای انسانی به دو دسته روانی و تنی بخش می شود، قوام اجتماع نیز به دو عنصری وابسته است که تامین کننده این نیازهای بشری در قالب اجتماع باشد. از همین روست که عناصر تامین کننده به عنوان «قوام وقیام» و به تعبیر دیگر مقوم ذات چیزی هم چون اجتماع قلمداد می شود. پس وقتی سخن از «قوام و مقوم و قیام» و دیگر مشتقات آن می شود، به معنای استواری حقیقت چیزی به این عناصر است. از نظر قرآن، خدا دارای صفاتی حسنای از جمله «حیّ قیّوم»(بقره، آیه ۲۵۵؛ آل عمران، آیه ۳) است که تامین کننده حیات و استوارسازی هر چیزی است.

  1. قوامیت عنصر فرهنگ برای اجتماع: خدا در قرآن درباره نقش بنیادین فرهنگ به عنوان مایه قوام اجتماع می فرماید: جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَهَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَامًا لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْیَ وَالْقَلَائِدَ؛ خداوند کعبه بیت الحرام را وسیله قیام و به پا داشتن مردم قرار داده و ماه حرام و قربانیهاى بى ‏نشان و قربانیهاى نشاندار را نیز به همین منظور مقرر فرموده است.(مائده، آیه ۹۷)

در این آیه با اشاره به برخی از مصادیق فرهنگی برای اجتماع امت اسلام، بیان می شود که چگونه این مصادیق فرهنگی، نقش اساسی برای تحقق عنوانی به نام «ناس» و اجتماع مردم دارد. در حقیقت، این عناصر فرهنگی موجب می شود تا اجتماعی به عنوان امت اسلام شکل گیرد.

البته بیان این مصادیق به معنای نفی دیگر مصادیق نیست؛ زیرا در اصول فقه بیان می شود که «اثبات شی لاینفی ماعداه»؛ یعنی اثبات چیزی نفی غیر آن چیز را نمی کند. بنابراین، برای ساخت امت و اجتماع اسلام، تنها همین مصادیق فرهنگی کفایت نمی کند، بلکه مصادیق دیگری نیز در تحقق این عنوان تاثیر دارد که آن چه بیان شده برخی از اهم مصادیق فرهنگی تحقق اجتماع است؛ زیرا کعبه به عنوان قبله مسلمان، جهت دهی حرکت مسلمانان نقش اساسی را ایفا می کند به طوری که هویت مسلمانان را از دیگر شرایع اسلامی چون یهود و مسیحی فراهم می آورد.(بقره، آیه ۱۴۵)

از نظر قرآن، هر امت و اجتماعی مانند امت یهودی یا مسیحی دارای عناصر فرهنگی خاص خودشان هستند که ایشان را از دیگر شرایع اسلامی جدا می کند.(بقره، آیه ۱۴۵) البته عناصر فرهنگی که نقش اساسی و تعیین کننده دارند، اموری چون قبله، مناسک عبادی، هویت های تمدنی چون مساجد و کنیسه و کلیسا(حج، آیه ۴۰)، شرایع خاص و منهاج و روش های اختصاصی و مانند آن ها است؛ خدا درباره تفاوت های مناسک عبادی هر یک از شرایع اسلامی که خرده فرهنگ های هر یک از امت ها و ملت ها را شکل می دهد می فرماید: لِکُلِّ أُمَّهٍ جَعَلْنَا مَنْسَکًا هُمْ نَاسِکُوهُ فَلَا یُنَازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَى رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلَى هُدًى مُسْتَقِیمٍ ؛ براى هر امتى مناسک عبادی قرار دادیم که آنها بدان عمل مى کنند. پس نباید در این امر با تو به ستیزه برخیزند به راه پروردگارت دعوت کن؛ زیرا تو بر راهى راست قرار دارى. (حج، آیه ۶۷)

هم چنین درباره تفاوت های شریعت در میان شرایع اسلامی و نیز مناهج و روش های دست یابی به آن ها می فرماید: لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَهً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَلَکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ؛ براى هر یک از شما امتها شریعت و راه روشنى قرار داده‏ ایم؛ و اگر خدا مى‏ خواست‏ شما را یک امت قرار مى‏ داد، ولى خواست تا شما را در آنچه به شما داده است، بیازماید.(مائده، آیه ۴۸)

از نظر قرآن، همان طوری که تفاوت های جنسیتی یا نژادی، برای اهداف خاصی چون تعاملات آسان تر مبتنی بر شناخت فرهنگی و سنت های معروف هر اجتماع در میان بشر قرار داده شده(حجرات، آیه ۱۳)، در حالی که خدا می توانست همه بشر را بدون این تفاوت های خلق می کرد، هم چنین می توانست تفاوت های فرهنگی را بردارد و همه را یک امت کند؛ اما به سبب اهداف و مصالح حکیمانه، چنین نکرده است و به جای یک امت قراردادن همه بشر، آنان را بر اساس تفاوت های فرهنگی به امت های گوناگون تقسیم کرده است.(مائده، آیه ۴۸)

به هر حال، از نظر قرآن، تفاوت های فرهنگی موجب می شود تا امت ها و اجتماعات بشری شکل گیرد که در شرایع و مناهج و مناسک با هم متفاوت است. پس عنصر تشکیل دهنده هر امت و اجتماع بشری، همان عناصر فرهنگی است که به عنوان روح و روان کالبد اجتماع مطرح است.

  1. قوامیت اقتصاد برای اجتماع: از نظر قرآن، دومین عنصر اساسی که به عنوان کالبد و تن امت و اجتماع است، اقتصاد است. از همین روست که از اقتصاد نیز به عنوان «قیام» تعبیر می کند و می فرماید: وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِیهَا وَاکْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا؛ و اموال خود را که خداوند آن را وسیله قوام شما قرار داده، به سفیهان مدهید، ولى از عواید آن به ایشان بخورانید؛ و آنان را پوشاک دهید؛ و با آنان سخنى پسندیده بگویید. (نساء، آیه ۵)

از این آیه به دست می آید که اقتصاد از نظر قرآن، به عنوان عنصر قوام بخش اجتماع مطرح است؛ بر این اساس نمی توان به کسی داد که این عنصر قوام بخش اجتماع را تباه می سازد. به سخن دیگر، ملکیت در اموال خصوصی، هرگز مطلق نیست، بلکه مقید به قیودی است که از جمله مهم ترین آن ها پرهیز از ربا، اسراف، تبذیر، تصرفات سفیهانه و بی خردانه است.

فقر، فقدان عامل قیام

فقر در اصل همان مُهره است که جمع آن فقرات به معنای مهره ها است. به بندها و بریدگی روی چوب نیز فقر می گویند. فقیر را از آن رو، فقیر گفته اند که دارای مهره و بندها است؛ زیرا از نظر عرب ها هر چیزی که دارای فقرات و بند باشد توانایی ایستادن و انجام فعالیت مستقل را ندارد؛ یعنی همان طوری که استخوان های ستون فقرات در جانواران یا بندهای گیاهان موجب تا هماره به این فقران متکی باشند و آسیب دیدن هر فقره ای موجب می شود تا جانور و گیاه توانایی ایستادن و استواری نداشته باشد، انسان فقیر نیز چمین موجودی است که هماره برای کارهایش نیازمند دیگری است. وقتی چیزی به گونه ای قطع یا بریده شود که گرفتار وابستگی شود، واژه فقر بر آن بار می شود؛ زیرا این گونه غنا و بی نیازی خود را از دست داده است.

پس از نظر عرب ها، دارنده فقرات هماره نیازمند هر یک از فقرات است تا بتواند سر پا بماند و استوار شود؛ در برابر غنی کسی است آن می شود، فقدان آن به معنای احتیاج و نیازمندی است. این گونه است که غنی به کسی گفته می شود که فقیر نیست و هیچ نیازی به دیگری برای کارهایش ندارد.

از نظر عرب ها، موجودی که فقیر و دارای فقرات نباشد، غنی است. از این روست که واژه غنی را در ضد فقیر به کار می برند؛ زیرا هیچ وابستگی به فقرات ندارد، بلکه از وابستگی به فقره فقره بی نیاز است.( لسان العرب، ج ۱۰، ص ۲۹۹، «فقر»؛ ترتیب العین، ج ۳، ص ۱۴۰۸، «فقر».)

در آیات قرآنی نیز فقیر در برابر غنی قرار می گیرد و خدا در توصیف خود و خلق می فرماید: یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ؛ اى مردم شما به خدا فقیر و نیازمند هستید و خداست که غنی و بى ‏نیاز ستوده است. (فاطر، آیه ۱۵)

به هر حال، فقیر اقتصادی کسی است که به سبب وابستگی فقره فقره و بند بند وجودش به دیگری، لازم است تا دیگران همانند عرش و تکیه گاه برای او عمل کنند تا بتواند استوار و سرپا بماند. از نظر قرآن، اقتصاد چون مایه «قوام» فرد و اجتماع است و انسان نیازهای بدنی خویش را با اقتصاد بر آورده می سازد، فقدان این مایه قوام فردی و اجتماعی به معنای فقر است که نوعی وابستگی به جای غنا است.

البته در فرهنگ قرآنی غیر از واژه فقر و فقیر، واژه «مسکین» نیز به کار می رود که حالتی بدتر از فقر است؛ زیرا چنین شخصی در حالت سکونت و بی حرکتی اقتصادی است. به سخن دیگر، اگر فقیر از نظر اقتصادی نیازمند تکیه گاه است تا با تکیه به آن قیام کند و بیایستد، مسکین از همین حد اندازه نیز بی بهره است و نیازمند توجه مطلق و کاملی از سوی دیگران است؛ زیرا چنین شخصی در ابتدایی ترین نیازهای خود مانند طعام و خوراک مانده و نیازمند اطعام دیگران است.(ماعون، آیه ۳؛ فجر، آیه ۱۸؛ مدثر، آیه ۴۴)

البته باید توجه داشت در فرهنگ قرآنی، وقتی فقیر به کار می رود، شامل مسکین می شود؛ مگر آن که مسکین به تنهایی به کار رفته باشد که احکام خاص خود را دارد؛ به سخن دیگر «اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا؛ هر گاه ففیر و مسکین با هم به کار می روند ، معنای خاص خود را دارد و هر گاه جدا به کار می رود، می تواند معنای هر دو را دارد.» پس وقتی فقیر به تنهایی به کار رود مراد از آن فقیر و مسکین است.

در تعریف اصطلاحی فقیر در فقه اسلام آمده است: فقیر کسی است که هزینه یک سال را بالفعل و بالقوه نداشته باشند.( زبده البیان، ص ۲۶۲)

پس همان طوری که فرد فقیر کسی است که نمی تواند به تنهایی از عهده مخارج و هزینه های خویش بر آید، هم چنین اجتماع فقیر، اجتماعی است که اقتصاد آن از استقلال و غنای استوار برخوردار نیست و به سبب وابستگی به فقرات و بیرون از مرزها، آن امت و اجتماع نمی تواند به طور مستقل نیازهای مادی خود را تامین کند.

آثار مخرب فقر اقتصادی در عقاید و رفتار

از نظر قرآن، افراد و اجتماعی که گرفتار فقر اقتصادی است، گرفتار انواع عقاید و افکار و نیز رفتارهای باطل و ضد ارزشی می شوند.

به عنوان نمونه خدا در آیات قرآنی بیان می کند که چگونه فقر اقتصادی موجب می شود تا فقیران دچار انواع گوناگون نابهنجارهای رفتاری و ضد ارزشی هم چون بی حیایی، بی عفتی، آلودگی جنسی(نور، آیه ۳۳)، یا آمال و آرزوهای باطل(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۲) و مانند آنها شوند.

هم چنین در حوزه عقاید و اندیشه نیز بدتر از رفتارهای ضد هنجاری، گرفتار بدگمانی و سوء ظن نسبت به خدا و ربوبیت خدا و نیز لب گشودن به اعتراض و گلایه و شکایت از او شده و دین خویش را دچار تزلزل کنند.(فجر، آیه ۱۶؛ عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص ۱۹۳، ح ۱) از همین روست که در روایات نسبت به آثار بد و زیانبار اعتقادی فقر هشدار داده می شود، چنان که امام صادق(ع) از پیامبر (ص) نقل می کند که آن حضرت (ص) فرمود: کَادَ اَلْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً؛ فقر نزدیک به کفر است.(اصول کافی، ج ۲، ص ۳۰۷)

از نظر قرآن، برخی گرفتار فقر هستند؛ اما برخی دیگر دچار توهم فقر یا خوف از فقر آینده هستند و همین امور موجب می شود تا گوش به وعده های شیطانی دهند(بقره، آیه ۲۶۸) و بخل ورزی می کنند و از هر گونه انفاق سر باز می زنند(بقره، آیات ۲۶۷ و ۲۶۸)

راهکارهای قرآنی برای فقر زدایی

آن جایی که آثار زیانبار فقر حوزه های عقایدی و رفتاری را به شدت تحت تاثیر مخرب خود قرار می دهد و دین و ایمان مردم را سست کرده و رفتارهای ضد ارزشی و ضد هنجاری را موجب می شود، خدا در شرایع اسلامی برای رهایی فرد و اجتماع راهکارهایی را در دو حوزه فردی و اجتماعی بیان کرده که شامل پرداخت احسانی در قالب صدقات عام (بقره، آیات ۸۳؛ و ۱۷۷؛ نساء، آیه ۳۶) و تکالیف و وظایف مالی در قالب زکات و خمس است.(توبه، آیه ۶۰؛ ذاریات، آیه ۱۹؛ معارج، آیات ۲۴ و ۲۵)

خدا هم چنین برای بهره مندی بیش تر فقیران از سیاست خاصی پیروی می کند تا به جای مجازات کیفری، برخی از مجازات حقوقی را برای رهایی مردم از فقر به کار گیرند. از این روست که با جایگزین کردن مجازات حقوقی به جای مجازات کیفری، بخشی از اموال را این گونه در اختیار فقیران قرار می دهد که به عنوان کفارات مطرح است.(بقره، آیه ۱۸۴ و آیات دیگر)

البته خدا به همین موارد اکتفا نکرده است، بلکه برای این که همه اقشار امت و اجتماع از مواهب و ثروت های الهی بهره مند شوند، برخی از اموال را در قالب مالکیت عمومی در اختیار نظام سیاسی ولایی قرار داده است تا حاکم با بهره گیری از این اموال به تامین نیازهای اقتصادی اقشار فقیر اقدام کند. این گونه است که فیء و انفال در اختیار نظام سیاسی ولایی قرار می گیرد تا تامین کننده نیازهای اقتصادی فقیران باشد؛(حشر، آیات ۷ و ۸)؛ زیرا «للفقراء» بدل براى «لذى القربى» است.(الکشاف، ج ۴، ص ۵۰۳)

از نظر قرآن، سنت الهی بر این قرار گرفته است تا انسان ها در آزمون های فقر و غنا در زندگی دنیوی همانند خیر و شر آزموده شوند تا معلوم شود که تا چه اندازه در مسیر ظهور اسمای الهی در خود چون غنای حمید بودن و بخشش و عطا به جای بخل و بخیل بودن گام بر می دارند(فجر، آیات ۱۵ تا ۲۰ و آیات دیگر) و این هرگز به معنای فقر الهی نیست.(آل عمران، آیه ۱۱۸؛ مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۸۹۸ ؛ الکشاف، ج ۱، ص ۴۴۶)

از دیگر راهکارهای قرآنی برای رهایی از فقر، انفاق از هر چیزی است که در اختیار اوست؛ پس اگر انسان اندکی از مال دارد بخشی از آن را انفاق کند، موجب می شود تا از فقر رهایی یابد. خداوند می‌فرماید: لِیُنْفِقْ ذُو سَعَهٍ مِنْ سَعَتِهِ وَمَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ الله لَا یُکَلِّفُ اللَه نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَیَجْعَلُ الله بَعْدَ عُسْرٍ یُسْرًا ؛ بر توانگر است که از دارایى خود هزینه کند و هر که روزى او تنگ باشد باید از آنچه خدا به او داده صدقه دهد و انفاق کند. خدا هیچ کس را جز به اندازه آنچه به او داده است تکلیف نمى‌‏کند. خدا به زودى پس از دشوارى آسانى فراهم مى ‏کند. (طلاق، آیه ۷)

هارون بن عیسى روایت می‌کند: امام صادق(ع)به فرزندش محمّد فرمود: چقدر از خرجى اضافه آمده؟ گفت: چهل دینار. فرمود: آن را بیرون آور و صدقه بده. عرض کرد: آقا دیگر چیزى برایمان باقی نمی‌ماند. فرمود: صدقه بده، خداوند عوض آن را می دهد، مگر نمی دانى که هر چیزى کلیدى دارد و کلید روزى صدقه است، پس اینک صدقه بده. او به دستور امام عمل کرد، ده روز بیشتر نگذشت که از جایی چهار هزار دینار رسید. فرمود: پسرم، در راه خدا چهل دینار دادیم و خداوند چهار هزار دینار در عوض آن به ما عطا کرد. (کافی، ج ۴ ، ص ۹)

هم چنین عبادت خدا در قالب نماز و دعا و نیایش می تواند موجب شود تا انسان از فقر رهایی یابد(فاطر، آیات ۱۳ تا ۱۵)؛ زیرا از سیاق این آیات مى توان استفاده کرد که از مصادیق مورد نظر براى فقر و غنا موضوع نیاز بشر به عبادت و بى نیازى خداوند است؛ زیرا در توهّم بت پرستان این بود که پرستش بتها مى تواند آنها را از عبادت خداوند بى نیاز گرداند.(المیزان، ج ۱۷، ص ۳۳) از همین رو، خدا با بیان این که سوراخ دعا گم کرده اند، ایشان را به مسیر اصلی هدایت می کند و می فرماید که برای رهایی از فقر باید به عبادت خدا و نیز دعا و نیایش به درگاه او رو آورند.

اصولا کسانی که اهل تکبر و تفاخر و خیال بافی در باره چرایی و چگونگی ثروت اندوزی هستند، از پرداخت زکات مالی و انفاق سر باز می زنند و قارون وار منکر فضل و بخشش الهی هستند و به درگاه خدا دعا و نیایش نمی کنند و از خدا چیزی نمی خواهند.(نساء، آیه ۳۶؛ قصص، آیات ۷۶ تا ۸۲)

از نظر قرآن، خدا مال را براساس سنت های چند از جمله سنت ابتلاء در چارچوب ام الکتاب می دهد(فجر، آیات ۱۵ تا ۱۷؛ حدید، آیات ۲۲ و ۲۳) و انسان نمی بایست گمان کند که علم و دانش او موجب شده تا ثروت مند شود؛ زیرا از نظر قرآن این چنین نگرشی چیزی جز خیال بافی نیست.(قصص، آیه ۷۶ تا ۷۸؛ نساء، آیه ۳۶؛ زمر، آیه ۴۹)

بر این اساس می بایست با فقیران به گونه ای درست و راست تعامل کرد؛ زیرا فقر مادی آنان دلالت بر فقدان ارزش ذاتی و دوری ایشان از کرامت و شرافت انسانی ندارد که خدا نصیب هر بشری کرده است.(اسراء، آیه ۷۰)

از نظر قرآن، فقر فقیر و ثروت ثروتمندان دلالت بر امتیازی خاص ندارد(فجر، آیات ۱۵ و ۱۶) و نمی بایست فقیران را به سبب فقر ایشان تمسخر کرد و استهزا نمود و ایشان را از اقشار پست و ارذال اجتماع قلمداد کرد و در مناصب و مقامات کشوری و لشکری استفاده نکرد.(بقره، آیه ۲۴۷؛ هود، آیه ۲۷؛ توبه، آیه ۷۹؛ انوار التنزیل، بیضاوى، ج ۲، ص ۱۹۷ – ۱۹۸; جامع البیان، ج ۶ ، جزء ۱۰، ص ۲۴۷)

البته علاقه به ثروت، از عوامل بى توجّهى به مساکین و ترک تلاش در رفع گرسنگى آنان است(فجر، آیات ۱۸ تا ۲۰)؛ از همین روست که خدا به ثروتمندان هشدار می دهد که اگر نسبت به فقر فقیران بی توجه باشند، خدا ایشان را نابود و دیگران را جایگزین می کند(محمد، آیه ۳۸)؛ و در دنیا و آخرت ذلت و خواری را به ایشان می چشاند.(فجر، آیات ۱۷ تا ۲۰)

پس ثروتمندان به جای تحقیر و استهزاء فقیران(انعام، آیات ۵۲ و ۵۳؛ کهف، آیه ۲۸؛ عبس، آیات ۸ و ۹؛ المیزان، ج ۲۰، ص ۱۹۹; التفسیر المنیر، ج ۳۰، ص ۲۵۲؛ الکشاف، ج ۲، ص ؛ المیزان، ج ۷، ص ۹۹) باید نه تنها به حقوق فقیران توجه کرده و آن را پرداخت کنند که در مال ایشان به طور مشاع قرار داده شده است(معارج، آیات ۲۴ و ۲۵؛ ذاریات، ایه ۱۹) بلکه باید به تامین غذا و پوشاک متناسب با حال آنان بپردازند (مائده، آیه ۸۹؛ البرهان، ج ۲، ص ۳۴۹، ح ۱۰؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۶۷ ، ح ۳۳۴) بی آن که هیچ گونه اذیت و آزار و منتی بگذارند(بقره، آیه ۲۶۳)، بلکه باید از حال ایشان تفقد و دلجویی کنند(انعام، آیات ۵۲ تا ۵۴) و هنگام پرداخت مالی به ایشان شخصیت فقیران را مراعات و حفظ کنند.(بقره، آیه ۲۶۲)

از نظر قرآن این گونه رفتار اجتماعی با فقیران که برخاسته از فرهنگ الهی و قرآنی است، نه تنها فقیر را نسبت به فقرش دچار گمراهی و کفر و رفتارهای نابهنجار نمی کند، بلکه بستری می شود تا در مسیر درست قرار گیرد و بتواند خود را بیابد و برای آینده خویش با قناعت به آن چه دارد و تعفف و عفت ورزی گام بردارد و آخرت را فدای دنیا و مافیها نکند. از نظر قرآن، فقیران مومن چنان عفت می ورزند که با نداری هرگز دست تمنا به سوی دیگران دراز نمی کنند و حتی تظاهر به دارایی می کنند تا در اجتماع مورد تحقیر منافقان قرار نگیرند؛ بنابراین لازم است که به این دسته از فقیران اجتماع توجه بیش تری مبذول شود که حاضر نیست تا عزت خویش را فدای لقمه نانی کنند.(بقره، آیه ۲۷۳؛ مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۶۶۶ ; الکشاف، ج ۱، ص ۳۱۸)

گذشت نسبت به بدهی و وام فقیران یا حتی ثروتمندان در هنگام عسر و حرج و تنگدستی از مصادیق عنایت به فقیر و احسان به آنان شمرده می شود که مسلمانان می بایست آن را رعایت کند.(بقره، آیه ۲۸۰)

از آن جایی که فقیر گاه به سبب فقر مادی دچار فقر فرهنگی می شود و خطاها و اشتباهات و نیز حتی کفرگویی دارد، می بایست نسبت به آنان توجه ویژه ای مبذول شود و با گذشت و عفو آنان را در مسیر درست قرار داد. بر همین اساس، گذشت از لغزشهاى بینوایان و مساکین، وظیفه اى الهى برعهده توانگران است که می بایست در رفتارها و تعاملات با فقیران مراعات شود.(نور، آیه ۲۲)

از نظر قرآن، کسانی که گرفتار نفاق هستند در رفتارهای خویش با فقیران رفتارهای تحقیر آمیز دارند؛ زیرا در نظر آنان ثروت خود امتیازی برای انسانیت است؛ در حالی که چنین نیست. منافقان در هر جایی گرفتار دوگانه ای گفتاری و رفتاری و اعتقادی هستند و این را می توان در تعاملات آنان با ثروت و فقیر شناسایی کرد(توبه، ایه ۷۹) زیرا مقابله «المطوّعین» با «لایجدون جهدهم» قرینه بر این است که مقصود از «المطوّعین» ثروتمندانى است که زکات پرداخت مى کردند و مورد تمسخر منافقان بودند و خداوند هم آنان را به سبب کفرشان مسخره و مشمول عذابش کرده است. (المیزان، ج ۹، ص ۳۵۱)

به هر حال از نظر قرآن، مسلمانان و نیز دولت و نظام ولایی اسلامی وظایف و تکالیفی در قبال فقر و فقیران دارند که می بایست انجام دهند. از جمله این وظایف معاشرت و تعامل و نشست و برخاست با آنان همراه به حفظ شخصیت فقیران، همراه با نرمی، آسانی، گذشت، عفو، مهربانی، و به دور از هر گونه طرد و تحقیر و استهزاء و اذیت و منت است. نگاه دوستانه به فقیران و عنایت و توجه خاص به این قشر فقیر از سوی دولت و امت لازم و ضروری است.(کهف، ایه ۲۸؛ نور، آیه ۲۲؛ بقره، آیات ۲۶۲ و ۲۶۳؛ نساء، آیه ۸ و ۹؛ اسراء، آیات ۲۶ تا ۲۸ و آیات بسیار دیگر)

آن چه بیان شده تنها گوشه ای از مباحث و مسایلی است که قرآن درباره فقر و فقیر بیان کرده است. بیان همه مطالب در مجال یک مقال نیست.