نگره قرآن به انسان کامل

007انسان کامل هر چند که اصطلاحی قرآنی نیست ولی ریشه و خاستگاه آن را می بایست در قرآن جست ؛ زیرا واژگان و اصطلاحات بسیاری را می توان در قرآن یافت که بر این مفهوم دلالت و یا ناظر به آن می باشند که از آن میان می توان به خلیفه الله ، امام ، مخلص (به فتح لام)، مطهر، ولی الله و مانند آن اشاره کرد.

این اصطلاح به کسی اطلاق می شود که مظهر همه نام های نیکوی خداوندی و آینه تمام نمای خداست و در همه چیز سرمشق و اسوه و کامل است.

از آن جایی که این اصطلاح بر گروه و طیف گسترده ای از انسان ها، اطلاق می شود می توان به مراتب تشکیکی در این حوزه قایل شد ؛ زیرا برای انسان کامل مصادیق متعدد و مختلفی بیان می شود که بیانگر تشکیکی بودن و دارای مراتب بودن است.

در یک سوی این عنوان مصداقی چون پیامبر اکرم (ص) قرار می گیرد که در اوج قرار دارد و نمونه اکمل و اتم است و قرآن از وی به عنوان اسوه و نمونه کامل یاد می کند که می توان و باید او را در همه زمینه ها و عرصه ها نمونه خود قرار داد و در سوی دیگر آن انسان های کاملی قرار می گیرند که گاه به جهاتی که خود فرد و یا قرآن از آن به ظلم یاد می کند مورد بازخواست و حتی تنبیه قرار گرفته و در این دنیا گرفتار مکافات عمل خود قرار گرفته اند که از آن میان می توان به ذالنون ( حضرت یونس ) و حضرت موسی (ع) و برخی دیگر از پیامبران اشاره کرد. این انسان های کامل با آن که خود نمونه و الگوی انسانی قرار گرفته اند ولی در همه زمینه ها از چنین ویژگی ای برخوردار نیستند و نمی توانند سرمشق قرار گیرند.

در مواردی قرآن خود به این مساله اشاره داشته و به صراحت اعلام کرده است که برخی از اعمال و رفتار و یا کنش و واکنش های این انسان های کامل نمی تواند الگو و سرمشق دیگران باشد. از آن میان می توان به مساله استثنای سرمشق بودن حضرت ابراهیم (ع) در مساله استغفار و آمرزش خواهی از فردی کافر که سرپرستی آن حضرت را در کودکی به عهده داشت ، اشاره کرد.(ممتحنه آیه ۶ و۷) برخی از ایات به صراحت تشکیکی بودن مراتب انسان کامل را بیان کرده اند.

خداوند درباره جایگاه پیامبران و ارزش گذاری و داوری درباره آنان می فرماید: تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض(بقره آیه ۲۵۳) با آن که در این آیات خداوند داوری خود را نسبت به پیامبران و انسان های کامل بیان می دارد با این همه به مومنان گوشزد می کند که این مساله هیچ گاه به معنای کم توجهی و تفرقه میان آنان از سوی مومنان نیست.(بقره آیه ۱۳۶) مومنان می بایست با همه این تفاوت ها و تمایزات جایگاه ایشان را محترم شمرده و از آنان در مواردی که قرآن تایید کرده به عنوان الگو و سرمشق اندیشه و عمل استفاده کنند و در راه ایشان گام بردارند. بیان اندیشه و بینش و نگرش آنان نسبت به انسان و هستی به معنای پذیرش آن نگره و رویکرد است که مومنان باید همانند آنان باشند.

بشربودن انسان کامل

انسان کامل موجودی همانند دیگر موجودات و آفریده ای از آفریده های خداوند است. بنابراین انسان کامل ، از دایره آفریده بیرون نمی رود و تحقق و وجود همه کمالات در مصداقی و یا همه مصادیق انسان کامل به معنای خداوندی آنان نیست. تاکید بر بر جنبه هایی چون بشر بودن و آفریده شدن و بندگی از سوی انسان کامل و پیامبر به این معنا و مفهوم است که حضور قوی و شدید جنبه های الهی در آنان به معنای بیرون رفتن از حوزه انسانی و یا آفریدگی نیست و هرگز آنان را در مقام و جایگاه الوهیت و معبود بودن قرار نمی دهد.

البته انسان کامل هر چند که به اعتبار پایین مرتبه وجودی خود بشری همانند دیگر انسان ها هستند ( کهف آیه ۱۱۰) و به اقتضای وجود مادی و بشربودن (دارای پوست و احساس بودن) می بایست نیازمندی های خود را در کوچه و بازار فراهم آورد و بیاشامد و بخورد ( فرقان، ۷) و ازداوج کند و به تمایلات غریزی دیگر خود پاسخ مناسب و مشروع دهد و نیز بی اذن الهی از غیب آگاهی نداشته( اعراف آیه ۱۸۸) و از فرجام خویش و دیگران بی خبر است( احقاف آیه ۹) ولی با این همه در حوزه های دیگر انسانی در مقام رفیع و بلندی قرار دارند که نمی توان از آن به مقام انسان کامل تعبیر می شود.

مقام انسان کامل

برای انسان کامل در قرآن مقامات و کمالاتی بیان شده است که در این جا به برخی از آن ها به اختصار می پردازیم. این مقامات از این رو برای انسان کامل است که مظهر کامل و تام اسمای الهی است. به این معنا که ریشه و خاستگاه مقامات و یا ویژگی های دیگر انسان کامل به این مطلب بر می گردد که انسان کامل ، مظهر خداست. بنابراین، منشا و خاستگاه همه این مقامات را باید در این نکته جست .

مظهریت اسمای نیکوی خداوند در انسان کامل به این معنا ست که انسان کامل آیینه تمام نمای اسمای نیکوی الهی است. انسان کامل را آن جهت آن مظهریت کامل می خوانند که تمام ظرفیت ها و توانمندی هایی که در انسان به ودیعت نهاده شده را به فعلیت رسانده است؛ از این رو، وی مظهر کامل و تام اسمای نیکوی الهی است. به این معنا که همه اسمای الهی را دارا می باشد و می تواند بر پایه آن عمل نماید. اگر خداوند عالم به غیب است ، انسان کامل به جهت فعلیت دادن این نام در خود از چنین توانایی برخوردار می باشد که در اصطلاح قرآنی از آن به اذن الهی یاد می شود.

انسان کامل ماذون از سوی خداست تا به امور عالم و امور غیبی و نهانی آگاه وعلم داشته باشد. چنان که قرآن این معنا را برای حضرت عیسی (ع) به عنوان نمونه ای کامل یاد می کند.(آل عمران آیه ۴۹) این مطلب با آیاتی که منکر علم به غیب آنان است در تناقض و تضاد نیست؛ زیرا انسان کامل به عنوان بشر بودن از چنین توان و ظرفیتی برخوردار نیست و از سوی دیگر فعلیت یافتن این توان و قدرت نیازمند اذن الهی است. از این رو به جهات جنبه بشری بودن و این که در این مرحله از فعلیت برخوردار نیست و ماذون نمی باشند دارای علم به غیب نیستند ، ولی به جهت انسان کامل بودن و به فعلیت رساندن اسما و مظهریت یافتن آن دارای چنین ویژگی و مقامی می باشند.

بنابراین می توان بر این پایه و اساس مقامات چندی را برای انسان کاملی که مظهر اسمای نیکوی الهی است برشمرد:

بیانگری و توصیف گری: به این معنا که انسان کامل ، اسمای الهی را در خود به فعلیت رسانده است ، از این رو درک و فهم درستی از خدا دارد و می تواند خدا را به انسان ها معرفی کرده و بشناساند. از این رو گفته شده است که اسمای الهی توقیفی است ، به این معنا که تا پیش از بیانی از سوی انسان کامل نمی توان برای خداوند اسم و نامی را اطلاق کرد. قرآن در باره توصیف خداوند می فرماید: پاک ومنزه است خداوند از نام هایی که بدان توصیف می شود مگر آن نام ها و صفاتی که انسان کامل (مخلص) خدا را بدان یاد کرده و ستوده اند.( صافات آیات ۱۵۹ و ۱۶۰) این بدان معناست که انسان کامل از آن جایی که نام های نیکوی الهی را در خود به فعلیت رسانده است ، برداشت و تعبیر درستی می تواند از صفات و نام های الهی ارایه دهد. کسی که نام و یا صفتی را دارا نیست ، شناخت درستی از مفهوم و معنای آن نخواهد داشت ، از این رو نمی تواند تعبیر و تفسیر درستی از آن صفت و نام ارایه دهد.

اگر بخواهیم این را در قالب مثال بیان کنیم مانند این است که کسی از بینایی بی نصیب است و بخواهد بینایی را توصیف کند. بنابراین تنها کسانی می توانند نام هایی چون بینایی و شنوایی و گویایی را بیان کنند که خود دارای این صفات و نام ها بوده و آن را به فعلیت رسانده باشند. انسان کامل و مخلص کسی است که به چنین مقامی رسید و مظهر اسما و نام های نیکوی الهی شده است. چنین کسی این توان را داراست که به مقام بیانگری اسمای الهی برسد و خداوند را توصیف کند.

وحدت وجودی: انسان کامل از آن جایی که مظهر کامل و تام اسمای الهی است ، با همه تنوع مصداقی و استعدادهای گوناگون و تجلیات متنوع، از وحدت وجودی و از ریشه و خاستگاه یگانه ای برخوردار می باشند؛ که از آن در عرفان به حقیقت محمدی تعبیر می کنند. قرآن به هر دو مساله تنوع تجلیاتی (بقره آیه ۲۵۳) وحدت وجودی (نفس واحد ) اشاره دارد . هر چند وحدت وجودی انسان در آیه نخست سوره نساء مورد تاکید است ، ولی در مرتبه دیگر به تفاوت وجودی دو دسته در مرتبه نوری نیز اشاره شده است . در روایات بسیاری از پیامبربزرگوار نقل شده است که آن حضرت بیان داشته است : اول ما خلق الله نوری؛ نخستین آفریده ای نوری ، نورمن است. در جایی دیگر می فرماید: انا و علی من نور واحد و سایر الناس من انوار شتی ؛ نور من وعلی یکی است و دیگر مردمان از انوار دیگری هستند.

در روایت دیگری این دیگران غیر از پیامبران بیان می شوند و پیامبران را بازتابی از نور خود بر می شمارد. به این معنا که اگر همه انسان ها در مساله نفس یکی و یگانه باشند که برگشت آن به وحدت در بشریت است اما در حوزه نور ( شاید مراد همان جان و روح باشد) تفاوت هایی با یک دیگر دارند. این مساله در سخن ابلیس در هنگام آفرینش به شکلی نمود و خود نمایی می کند. در آن جا ابلیس پس از رانده شدن از درگاه خداوند به جهت سربازی از سجده و تسخیر آدم شدن می گوید: همه را گمراه می کنم مگر بندگان مخلص و انسان های کامل را.(ص آیه ۸۳) به نظر می رسد که انسان کامل هر چند که از نفس واحد و در بشریت همانند دیگر انسان ها هستند ولی در مرتبه دیگری تفاوت هایی دارند که ابلیس از همان آغاز خود را در برابر ایشان ناتوان می یابد. یعنی این کنارکشیدن از گمراهی انسان کامل به معنای این نبود که او نخواست بلکه نتوانست و از همان آغاز دریافت که نسبت به انوار قدسی و انسان های کامل که از نور محمدی خقلت یافته اند ناتوان و عاجز است و نمی تواند آنان را گمراه کند.

از امیر مومنان درباره وحدت وجودی و نوری پیامبران آمده است : نخستین چیزی که خداوند آن را آفریده است نور حبیبش ، محمد (ص) است … آن گاه از نور یاد شده ۱۲۴۰۰۰ پیامبر را آفرید. ( بحار الانوار ج ۱۵ ص ۲۷) این انوار کامل چون مصداق لیس کمثله شی است در هر زمانی که در زمین مستقر هستند تابع آن است که برتر از اوست که از آن به تفضیل در قرآن یاد شده است( بقره ایه ۲۵۳) و در روایات آمده است که هر انسان کاملی در هنگامی که با انسان کامل دیگری است تابع افضل خود است که خلیفه الله می باشد.( کافی ج ۱ ص ۲۰۱)

خلافت: از مقامات انسان کامل که در قرآن آمده است ، مقام خلافت الهی است. ( بقره آیه ۳۰) زیرا انسان کامل به جهت مظهریت و جامعیت تمام اسمای الهی است که به عنوان خلیفه الله مطرح شده است و خداوند هدف از خلقت آدم را آن دانسته است و بیان نموده است که پس از تعلیم همه اسمای حسنای الهی به آدم ، از همه موجودات از فرشتگان مقرب تا جنیان و ابلیس خواسته شد تا به انسان به خلافت الهی سجده کرده و اطاعت و فرمانداری او را بپذیرند.

در حقیقت مظهریت اسمای حسنای الهی است که موجب شد تا آدم به عنوان یک انسان کامل به خلافت الهی نسبت به همه موجودات برگزیده شود.( بقره آیات ۳۱ تا ۳۴) انسان کامل به عنوان مظهر اسم اعظم خدا، به عنوان خلیفه در قرارگاه زمین مستقر شده است تا بر کائنات به حکم راند و آنان را به کمال لایق خودشان برساند؛ زیرا دیگر آفریده ها مظاهر اسمای جزیی خداوند هستند و تنها انسان کامل است که مظهریت تام و کمال دارد.

از سوی دیگر اسم اعظم بر همه اسما و نام محیط است بنابراین بر پایه احاطه و اقتضای تناسب ظاهر و مظهر باید بر سلطه و سیادت انسان کامل بر همه موجودات و خلافت و ولایت او سخن گفت وولایت او از ولایت انسان بر خودش مقدم می شود؛ چنان که قرآن می فرماید: النبی اولی من المومنین من انفسهم(احزاب آیه ۶) همین جامعیت است که امیرمومنان از آن در خطبه ای خود را چنین معرفی می کند: من قلم و لوح محفوظ و عرش و کرسی و آسمان های هفت گانه و زمین هستم. ( شرح اصول کافی ج ۴ ص ۲۴۱ و شرح فصوص الحکم قیصری ص ۱۱۸)

علم و قدرت: چون انسان کامل ، مظهر همه اسمای الهی از ظاهر و باطن و عالم و علیم و قادر و مانند آن است ، دانا به همه چیز و توانا بر هر چیزی است ( البته همه این ها مشروط به همان اذن و ماذونیت است که گفته شده است و در مقام طولیت قرار می گیرد نه در عرض خدا) و خداوند بر این مساله و مطلب تاکید داشته و درباره انسان کامل و دانایی و توانایی وی می فرماید: عالم الغیب فلایظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول( جن آیه ۲۶ و ۲۷) ؛ دانای به غیب و نهان است و کسی بر نهانش آگاهی ندارد مگر رسولی که خداوند از او راضی و خشنود باشد. مقام رضا و خشنودی ، مقامی است که در حقیقت ماذونیت را می توان از آن استنباط کرد.

انسان کامل به جهت مظهریت و خلافت و ولایت می تواند در جهان برای ایجاد زمینه های مساعد رشد و تکامل موجودات تصرفاتی در تکوین انجام دهد که نمونه هایی از آن در آیات قرآنی بیان شده است . از آن میان می توان به آگاهی به زبان پرندگان ( نمل آیه ۱۶ و ۲۰) آگاهی به نهان خانه ها( آل عمران آیه ۴۹) ایجاد و خلقت ( آل عمران آیه ۴۹) زنده کردن مردگان ( آل عمران آیه ۴۹) شفای بیماری های بی درمان و یا سخت درمان ( آل عمران آیه ۴۹) نرم کردن آهن در دست ( سبا آیه ۱۰) و مانند آن یاد کرد.

مقام عبودیت: انسان کامل به جهت آن که مظهر اسمای الهی است ، عبد مطلق است و عنوان عبدالله و عبده بر او بار می شود . البته برخی تفاوتی میان دو عنوان عبدالله و عبده دیده اند و بر این باورند که عبدالله بیانگر مظهریت انسان کامل نسبت به همه اسمای نیکوی الهی است، ولی عبده نه تنها در بردارنده این مظهریت است بلکه مظهر اسمای مستاثری که خداوند برای خود برگزیده است. به این معنا که عبده کسی است که نسبت به اسمای باطن که ظهور و جلوه ای در بیرون ندارد نیز مظهریت یافته و در قاب قوسین او ادنی( نجم آیه ۸) الهی هویت الهی را بازگویی می کند ؛ از این رو چنین انسان کاملی مظهر اتم و اکمل همه اسمای حسنا و نیکو و اسمای مستاثر الهی است.

در این مقام است که به جهت فنای وی در ذات و صفات و افعال الهی ، فعل او فعل خدا و رضا و خشمش ، رضا و خشم الهی خواهد بود: ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی ؛ هنگامی که تو ای پیامبر تیر انداختی تو تیر نیانداختی بلکه خداوند بود که تیر انداخت. ( انفال آیه ۱۷) و یا : ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله ؛ کسانی که با تو بیعت می کنند با خداوند بیعت می کنند.( فتح آیه ۱۰) برای انسان کامل نیز در این مقام دو مرتبه کلی می توان تصور کرد: مقامی که از آن به مقام قرب الفرایض یاد می کنند که نتیجه آن این می شود که خداوند چشم بنده خود و یا دست و یا گوش او می شود : بی یسمع و بی یبصر و بی یبطش. دیگر مقامی است که از آن در اصطلاح به قرب النوافل یاد می شود که در این مقام بنده گوش و چشم و دست خدا می شود و مصداق عین الله و اسدالله و ید الله و ثار الله می شود . در قرآن در باره این مقام آمده است: فلما آسفونا انتقمنا؛ هنگامی که مایوس و نومید شدیم از آنان به سختی انتقام گرفتیم() در این آیه یاس و نومیدی حضرت موسی (ع) نسبت به ایمان آوردن فرعون و فرعونیان به خدا نسبت داده شده است .

در روایات معتبری که شیعه و سنی نقل کرده اند ، خشم و خشنودی فاطمه خشم و خشنودی خدا قلمداد شده است؛ زیرا کنه و باطن و جوهر چنین عبودیت و بندگی مطلقی همان ربوبیت است چنان که گفته شده است: العبودیه جوهره کنهها العبودیه( مصباح الشریعه ص ۷)

شفاعت و توسل: انسان کامل از آن جایی که مظهر تام الهی است، از مقام شفاعت و توسل برخوردار است؛ زیرا یکی از اسم های حسنای الهی غفران است. مظهر کامل خدا به جهت عبودیت و فنا در ذات از این مقام برخوردار است . بنابراین قرآن با توجه به این مظهریت است که تاکید دارد که انسان کامل از شفاعت در قیامت به اندازه ای برخوردار است که تا راضی وخشنود شود. چنان که در دنیا به همین دلیل وسیله رسیدن و تقرب به سوی اوست و از آن به عروه الوثقی و حبل الله و مانند آن یاد می شود که به وسیله آن می توان به خدا رسید و به کمالات دست یافت.( مائده آیه ۳۵)

میزان حق و باطل و قسیم النار و الجنه: از نتایج مظهریت انسان کامل آْن است که در دنیا و آخرت میزان و ترازوی حق و باطل می باشد. در روایت است که علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیثما یدور؛ علی میزان و ترازوی حق است که حق بر مدار او می چرخد. از این رو میزان و ترازوی در روز قیامت است که به کمک آن اعمال توزین می شود. از عنوان خاص آن حضرت فاروق بودن وی است. به این معنا که انسان کامل حق را از باطل جدا می سازد و منافق و مومن به او بازشناخته می شود.

مقام احصا: از دیگر مقام های مظهریت این است که همه چیز در اوست و امام مبین اندازه هر چیزی را مشخص می کند. ( یس آیه ۱۲)

در قرآن مقام های دیگری برای انسان کامل به جهت مظهریت خداوند اثبات شده است که این مقام و نوشتار جای آن نیست .