نگره رحمانی اسلام به اسیر و برده جنگی

عدالت

بسم الله الرحمن الرحیم

هدف اسلام آزادسازی انسانی از هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی و رسیدن به تقوایی عبودی و کمالات ربانی است. جامعه ای اسلام از آدم(ع) تا خاتم(ص) در پی ساخت آن بوده، جامعه ای است که عدالت قسطی در آن اجرا شود و هر کسی در شرایطی قرار گیرد تا به کمالات بایسته و شایسته خودش برسد. از این روست که احکام آن را باید در این چارچوب کلی و روح حاکم بر اسلام تبیین کرد. از جمله احکام رحمانی الهی احکام خاص اسیر و برده جنگی است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نگره رحمانی اسلام را تبیین نماید.

جامعه رحمانی اسلام

آفرینش انسان به هدف دست یابی انسان به کمالات الهی از راه تقوای عبودی(ذاریات، آیه ۵۶؛ بقره، آیه ۲۱ و ۱۸۳) و تعلیم و تزکیه الهی(بقره، آیه ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲) است تا انسان در مقام خلافت الهی (بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) به تصرفات تکوینی مثبت و سازنده در جان و جامعه و جهان بپردازد.(هود، آیه ۶۱)

برای تحقق این مهم باید نخست جامعه ای از افراد و اشخاصی ساخته شود که تزکیه نفس کرده باشند و با تقوا و مواظبت از خود به گونه ای عمل کنند تا کارهای نیک و خیر را انجام داده و از کارهای زشت و بد اجتناب کنند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

البته از آن جایی که انسان دارای دو دشمن درونی هواهای نفسانی به عنوان دشمن ترین دشمنان:اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک، و وسوسه های شیطانی ابلیسی است، نمی توان به سادگی به این مهم دست یافت؛ زیرا زیاده خواهی نفس موجب می شود تا از دایره عدالتی خارج شود که مفاد و مضمون آن، قرار دادن هر چیزی در جای مناسب و حقی است که خداوند به طور تکوینی بیان کرده است. این گونه است که ظلم و بی عدالتی به دو سبب و عامل درونی و بیرونی موجب می شود تا نتوان به سادگی به این مهم و هدف اساسی دست یافت. از این روست که جامعه هماره را دو معضل کفر و ظلم همراه است؛ زیرا کفر نسبت به حقیقت آفرینش و حکمت آن و عوالم غیب موجب می شود تا بی خیال مواخذه و محاسبه و مجازات باشد و از همین رو، به ظلم گرایش می یابد. به نظر می رسد که حتی کسانی که نام مومن و مسلمان بر سر خود نهاده اند، اگر به ظلم گرایش داشته باشند به گونه ای گرفتار کفر هستند؛ زیرا کفر دارای مراتبی است که برخی از مراتب آن با غفلت و نسیان همراه است و همین غفلت از غیب و محاسبه و مجازات آخرت است که آدمی را به سوی ظلم سوق می دهد.

به هر حال، اسلام جامعه را بر اساس و مدار حق و عدالتی سامان می دهد که مفاد و مضمون آن رهایی از هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی و اجرای کامل حق و حقیقت است در قالب عدالت و محور آن است. از این روست که خداوند در آیه ۲۵ سوره حدید، همه هدف و فلسفه بعثت پیامبران و ارسال رسولان و انزال کتب آسمانی را روشنگری در باره حقیقت هستی و مسئولیت انسان و حقوق وی نسبت به یک دیگر و قیام برای عدالت قسطی حتی با زور و اعمال قدرت و شمشیر دانسته است؛ زیرا برخی از مردم به سبب همان کفر یا غفلت از غیب و ایمان ، گرفتار هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی و زیاده خواهی شده و به ظلم نسبت به خود و دیگران رو می آورند. پس باید این افراد و یا این خواسته های نفسانی و شیطانی را سرجا خود نشانید.

پس اگر شدت عملی نسبت به هواهای نفسانی و یا افراد شیطانی و نیز نسبت به افراد زیاده خواه و ظالم و ستمگر در اسلام بیان شده تنها برای تحقق عدالت رحمانی و بستر سازی برای اکثریت جامعه است تا بتوانند در سایه عدالت همه جانبه و فراگیر هر کسی به کمالات شایسته و بایسته خود برسد.

نگاه رحمانی اسلام به اسیر و برده

به طور طبیعی، افراد زیاده خواه و گرفتار هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی، به آن چه دارند بسنده نمی کنند. از همین روست که گرایش به ظلم و ستم پیدا کرده و از عدالت گریزش می یابند؛ در حالی که اگر سنگ عدالت از جای خود برداشته شود حتی به ضرر خود این شخص نیز تمام می شود؛ زیرا چنین شخصی خود در بلند مدت از همین ظلم و ستمی که انجام داده ضرر و زیان می خورد.

کسانی که گرایش به ظلم و ستم درونی پیدا می کنند و به خودش ظلم می کنند، به سبب گرایش افراطی در راستای پاسخ گوی به شهوات نفسانی و غضبانی است. این گرایش شدید در نهایت به رفتار ظلمانه بیرونی نیز منجر می شود؛ زیرا شخصی که در بند قوای شهوانی وغضبانی است گرایش به افراط در هر دو مورد داشته و زود خشم و زیاده خواه خواهد بود و به آن چه حق اوست و براساس عدالت به او می رسد، بسنده نمی کند و این گونه است که به جنگ می پردازد تا آن چه را حقش نیست به دست آورد.

خداوند جامعه اسلامی را بر مدار عقل و احسان و حق وعدالت سامان داده است و احکام اسلامی همه در راستای تحقق این امور است. رفتار میان افراد جامعه بر اساس ولایت محبت و مودت است و هر کسی اگر به دیگری امر و نهی در راستای امر به معروف و نهی از منکر می کند از باب محبت و مودت و احسان و اکرام به اوست تا گرفتار هواهای نفسانی نشده و دنیا و آخرت خویش ودیگران را تباه نسازد.

اما به طور طبیعی جوامع کافر و ظالم هماره بر آن هستند تا بیرون از مدار حق و عدالت حرکت کنند و به ظلم و ستمگری و استکبارورزی رو می آورند و حقوق دیگران را تباه می سازند. این جاست که اسلام همان طوری که رحمت را برای حق جویان و عدالت خواهان می پسندد ، شدت را علیه ظالمان و مستکبران می پسندد و در آیاتی از جمله آیه ۷۵ سوره نساء می فرماید: وَمَا لَکُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِیرًا؛ و چرا شما در راه خدا [و در راه نجاتِ‏] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمى‏جنگید؟ همانان که مى‏گویند: «پروردگارا، ما را از این شهرى که مردمش ستم‏پیشه‏اند بیرون ببر، و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده، و از نزد خویش یاورى براى ما تعیین فرما.»

پس بر اساس این آیه دفاع و حمایت از مظلوم و مستضعف بدون ملاحظه دین و کشور و جغرافیا و مانند آن واجب دانسته شده و شدت عمل در قالب جنگ تجویز می شود تا مظلومان و مستضعفان با حمایت مومنان عدالت خواه و عدالت گستر علیه ظالمان و مستکبران پیروز شوند و از یوغ آنان رهایی یابند.

بر اساس همین مبانی حق خواهانه و عدالت خواهانه اسلام است که رفتار مومنان با دیگران تعیین می شود. خداوند می فرماید: مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ؛ محمد رسول الله و کسانی که با اویند سخت گیر و شدید علیه کفار و مهربان و رحیم میان خودشان هستند.(فتح، آیه ۲۹)

اسلام بر همین اساس فرمان می دهد تا علیه ظالمان و ستمگران و مستکبران به دفاع از مظلوم و ستمدیده و مستضعف قیام کنند و به جنگ و مقاتله بپردازند؛ یعنی اسلام مجوزی نمی دهد تا برای گسترش دین اسلام به جنگ کفار بروند، ولی مجوز می دهد برای دفاع از مظلوم و مستضعف به جنگ ظالمان و مستکبران بروند؛ زیرا محور هستی و اساس جهان بر مدار حق و عدالت است و هر گاه این اصول نادیده گرفته شود نظم جهانی به هم می خورد. از سوی دیگر این ظالم و مستکبر است که به جنگ آمده است و در حقیقت مومنان به دفاع از حق و عدالت به دفاع از مظلوم و مستضعف می پردازد.

مرگ یا زندگی رزمنده

اصولا وقتی جنگی در می گیرد، دو حالت برای هر رزمنده ای چه حق و چه باطل متصور است: ۱. می جنگد و می میرد؛ ۲. می جنگد و اسیر می شود.

البته یک حالت سومی برای هر دو متصور است؛ رزمنده فرار کند و خود را از معرکه در بیرون کشد که به عنوان خیانت مجازات می شود؛

هم چنین وقتی شخص اسیر می شود: دو حالت برای او متصور است: ۱. او را به حکم تجاوز و خسارتی که وارد کرده می کشند؛ ۲. به همین جرم او را به کار می کشند تا خسارت را بپردازد. در این جا نیز یک حالت سومی متصور است: این که شخصی یا دولت و گروه حاضر به پرداخته خسارت شود و جان اسیر را بخرد.

در گذشته وقتی قبایل به یک دیگر حمله می کردند، خانواده شخص اسیر یا قبیله در صورت ترک مخاصمه و صلح و آشتی، خسارت را می پرداخت و اسیر خودش را آزاد می کرد و اگر جنگ ادامه داشت یا ترک مخاصمه ای انجام نمی شد و حالت نه جنگ و نه صلح ادامه داشت، شخص اسیر را به بیگاری و بازسازی کشور و مناطق آسیب زده وادار می کردند یا به کسانی می فروختند تا این گونه پولی برای خسارت وارده از سوی این سرباز و رزمنده و قبیله و کشور متخاصم فراهم آید.

امروز نیز همین رویه و روش برقرار است. اسیر را دولت ها یا به بیگاری می گیرند و منتظر می مانند تا پس ترک مخاصمه و قرارداد صلح به هر شکلی خسارت وارده جبران و با پرداخت پول اسیر را آزاد کنند.

در حقیقت، رزمنده هماره میان مرگ و بردگی در صورت اسارت دست و پا می زد و می زند. دولت های متخاصم در جنگ جهانی اول و دوم هماره در اردوگاه های کار از اسیران بیگاری می کشیدند و پس از صلح و آشتی نیز با گرفتن خسارت مالی و یا سرزمینی اسیران را آزاد می کردند. خسارتی که دولت آلمان هنوز نیز پرداخت می کند برای جبران خسارت های جنگی است.

در اسلام نیز همین حکم بیان شده است. خداوند می فرماید: فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِکَ وَلَوْ یَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَکِن لِّیَبْلُوَ بَعْضَکُم بِبَعْضٍ وَالَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ؛ پس چون با کسانى که کفر ورزیده‏اند برخورد کنید، گردنها [یشان‏] را بزنید. تا چون آنان را [در کشتار] از پاى درآوردید، پس [اسیران را] استوار در بند کشید سپس یا [بر آنان‏] منّت نهید [و آزادشان کنید] و یا فدیه [و عوض از ایشان بگیرید]، تا در جنگ، اسلحه بر زمین گذاشته شود. این است [دستور خدا] و اگر خدا مى‏خواست، از ایشان انتقام مى‏کشید، ولى [فرمان پیکار داد] تا برخى از شما را به وسیله برخى [دیگر] بیازماید، و کسانى که در راه خدا کشته شده‏اند، هرگز کارهایشان را ضایع نمى‏کند.(محمد، آیه ۴)

پس در طول جنگ همه در حال کشتن یک دیگر هستند و وقتی جنگ به جایی می رسد که یک شکست می خورد مساله اسیر مطرح می شود.

اما اسلام با یک نگاه رحمانی بر آن است که گام اول آن است که بدون هیچ منتی اسیر را آزاد کنید و اگر برای جبران خسارت وارده می خواهید کاری انجام دهید می توانید فدیه بگیرید.

حکم اسیر در اسلام

در اسلام با نگاهی رحمانی به اسیر به گونه ای رفتار شده تا در راستای رسیدن جامعه بشری به عدالت و صلح و آرامش و امنیت و هم دفع شرور و جنگ باشد. احکامی که در اسلام آمده عبارتند از:

  1. وجوب آزاد کردن اسیر، در صورت توبه و پذیرش اسلام(توبه، آیه ۵)؛
  2. وجوب اسیر کردن کافران حربى، بر مسلمانان صدر اسلام(نساء، آیات ۸۹ و۹۱)؛
  3. وجوب قتل یا اسیر گرفتن مشرکان پیمان شکن، پس از گذشت ماههاى حرام(توبه، آیه ۵)؛
  4. وجوب محکم بستن اسیران جنگى، هنگام اسیر شدن تا امکان فرار برایشان فراهم نباشد(محمد، آیه ۴)؛
  5. عدم جواز اسیر گرفتن مشرکان، در صورت پذیرفتن اسلام(توبه، آیه ۵)؛
  6. حرمت اسیر گرفتن، قبل از غلبه بر دشمن و شکست دشمن(انفال، آیه ۶۷؛ محمد، آیه ۴) البته همین حکم در پیامبران پیشین نیز وجود داشته است.(انفال، آیه ۶۷)
  7. جواز اسیر گرفتن دشمن در جنگ، پس از غلبه و سرکوب آنان(محمد، آیه ۴)
  8. استحباب اطعام اسیر و حتی ایثار و مقدم داشتن وی چنان که اهل بیت عصمت و طهارت(ع) با اسیر حربی و جنگی انجام دادند.(انسان، آیات ۸ و ۲۲)؛
  9. جواز اسیر گرفتن از کافران، در میدان جنگ(محمد، آیه ۴)؛
  10. جواز فدیه گرفتن از اسیران دشمن، در قبال آزادى آنان(انفال، آیه ۷۰؛ محمد، آیه ۴)؛
  11. جواز اسیر گرفتن از اهل کتاب، در جنگ(احزاب، آیه ۲۶)؛
  12. جواز آزادسازى اسیران، بدون فدیه گرفتن از آنان(محمد، آیه ۴)؛ این حکم در تورات نیز وجود داشته است.(بقره، آیه ۸۵؛ با توجه به عبارت «أفتؤمنون ببعض الکتاب»)؛
  13. جواز آزادسازى اسیران، حتّى در صورت احتمال خیانت از سوى آنان(انفال، آیات ۷۰ و ۷۱؛ (مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۸۶۱)
  14. پیمان شکنى مشرکان، سبب جواز اسارت آنان(توبه، آیات ۱ و ۵)؛
  15. ممنوعیّت کشتن نیروهاى دشمن پس از به اسارت درآوردن آنان(محمد، آیه ۴)؛
  16. ممنوعیّت اسیر گرفتن از مشرکان در زمان معاهده ترک جنگ با مسلمانان(توبه، آیات ۴ و ۵)؛
  17. ممنوعیّت اسیر گرفتن از مشرکان معاهد در ماه‌هاى حرام(توبه، آیه ۵)؛
  18. اسیر گرفتن از دشمن به قصد دستیابى به منافع مادّى، امرى ناپسند و مورد نکوهش خداوند(انفال، آیه ۶۷).

از این احکام به دست می آید که اسلام نگاه رحمانی به مساله بسیار خطرناک جنگ داشته است. به این معنا که حتی در جنگ که هر کسی می کوشد تا دیگری را بکشد و با اسارت به تمام سرزمین یا اموال و املاک او دست یابد، خداوند هدف را رهایی انسان از هواهای نفسانی و وسوسه شیطانی دانسته و اجازه می دهد تا با اسلام آوری و پذیرش حق و عدالت زندگی خود را ادامه دهد و حتی با اسیران به گونه ای رفتار می کند که در ادامه می آید. البته در زمانی که دیگری قصد کشتن تو را دارد و تو بخواهی او را اسیر کنی و زمینه برای اسیر گرفتن یا اسیر نگه داشتن نیست و همین نگاه بیش از اندازه رحمانی ممکن است موجب کشتن تو یا شکست ارتش شود، حق نداری کسی را در بحبوبه جنگ اسیر کنی. این تنها موردی است که در آن از اسیر گرفتن منع شده است و براساس آیه ۶۷ سوره انفال و آیه ۴ سوره محمد(ص)، اسیر گرفتن از دشمن پیش از انهدام کامل آنان، امرى ممنوع و ناروا شمرده شده است.

آزادی اسیر برده

دانسته شد که برده همان اسیر جنگی است؛ یعنی کسی است که به جنگ آمده و باید در میدان جنگ کشته می شد؛ یا کسی است که به سبب ارتباط با جنگ و ایجاد خسارت اسیر شده است. وقتی کشوری به کشوری دیگر یا قبیله ای به قبیله ای حمله می کند، این مهاجم کسی است که باید تنبیه شود. خسارتی که این مهاجم وارد می شود نیز باید جبران شود. این گونه است که زمین ها و ثروت آن مهاجم همانند خودش به اسارت گرفته می شود تا هزینه های جنگی و خسارت های وارده جبران شود. در همه پیمان های صلح جبران خسارت جنگی یکی از مهم ترین بندهای هر قرارداد و پیمان صلحی است.

در گذشته مال و ثروت کشور و قبیله مهاجم جزوی از املاک پیروز میدان جنگ می شد. در این میان زن و فرزند وی همانند خودش جزو املاک پیروز بود. البته آنان می توانستند همه را به عنوان خصم و دشمن بکشند، ولی بهتر می دانستند تا با خرید و فروش و یا بیگاری جبران خسارت کنند.

در اسلام قوانینی برای اسیران تعریف شده بود که در راستای همان اهداف رحمانی و رهایی بشر از وسوسه های شیطانی و هواهای نفسانی و ایجاد جامعه حق محور و عدالت گستر باشد.

در آموزه های اسلامی درباره آزادی برده آمده است:

  1. صرف مال براى آزادى بردگان، از مصادیق برّ و نیکى است(بقره، آیه ۱۷۷)؛
  2. مؤمنان به پرداخت مال به بردگان، براى آزادسازى آنان موظّف هستند و این یک تکلیف و وظیفه الهی است(نور، آیه ۳۳)؛
  3. آزاد کردن برده در راه خدا با انفاق مال و تحمّل مشقّت در راه آن، امرى مهمّ و بسان عبور از گردنه‌اى دشوار است که باید مومنان از عهده آن بر آیند و در این مسیر گام بردارند؛ زیرا راه رهایی از گردنه های قیامت است(بلد، آیات ۶ تا ۱۳)؛
  4. خداوند برده‌داران را براى آزادسازى بردگان، در صورت رشد آنان ترغیب می کند و می فرماید که آنان را اسیر و برده در نزد خود نگه ندارند.(نور، ایه ۳۳)
  5. احسان به برده، امرى پسندیده و مورد تشویق خداوند است.(نساء، آیه ۳۶)

اسلام برای آزادگی بردگان تلاش بسیار می کند و به هر بهانه ای از مومنان می خواهد تا بردگان را آزاد کنند. از این روست که کفاره مهم ترین گناهان را آزادی بردگان قرار می دهد تا این گونه اسیران جنگی آزاد شده و به خانه و کاشانه خود رفته و به عنوان یک انسان آزاد زندگی کرده و به کمالات بایسته و شایسته خود برسند. هر چند همین اسیران برده امروز خود مهم ترین عامل سد راه کمال و عدالت و حق بوده و علیه اسلام سلاح در دست گرفتند و مسلمانان را کشتند و سرزمین ها را نابود و تخریب کردند و خسارت زیادی را وارد ساختند، ولی از نگاه رحمانی این انسان باید فرصت توبه و بازگشت داشته باشد و بتواند خود را اصلاح کرده و در مسیر کمالی قرار گیرد.

راه هایی که اسلام برای رهایی و ازادی بردگان اسیر جنگی بیان کرده شامل موارد زیر است:

  1. ایمان و اسلام: ایمان بردگان، زمینه‌ساز آزادى آنان(نساء، آیه ۹۲)؛
  2. بازخرید: یعنی برده اسیر می تواند قراردادهایی را با مالکان ببندد و خودش را آزاد کند؛ پس قرارداد بردگان با مالکانشان براى بازخرید خویش، یکى از راههاى آزادى آنان است(نور، آیه ۳۳) البته بر اساس همین آیه قرارداد آزادى بردگان با مالکان خویش، مشروط به وجود مصلحت در آن است و برده‌داران، وظیفه‌دار پرداخت مقدارى از مال خود به بردگان، هنگام آزادى آنان با قرارداد بازخرید (مکاتبه) هستند؛
  3. زکات: آزادى بردگان، یکى از مصارف زکات است؛ پس دولت می تواند با جمع آوری زکات از مسلمانان زمینه آزادی بردگان مسلمان را فراهم آورد(توبه، آیه ۶۰؛ نور، آیه ۳۳)؛
  4. کفاره گناهان: آزاد کردن یک برده، به عنوان کفّاره ظهار قرارداده شده است(مجادله، آیه ۳) هم چنین آزاد کردن برده مؤمن، کفّاره قتل خطایى یک مسلمان است(نساء، آیه ۹۲) و هم چنین آزاد کردن یک برده، از موارد کفّاره شکستن قسم قرار داده شده است.(مائده، آیه ۸۹) پس اسلام به هر طریقی بر آن است تا اسیران برده را به ویژه آنان که مسلمان شده را فراهم آورند و این گونه دایره بردگی و اسارت را از نظر کمی کاهش دهد تا همگی از آزادی برخوردار باشند.

با نگاهی به این احکام و قوانین اسلام دانسته می شود که بردگی در راستای حفاظت از جان اسیران جنگی است و اگر بردگی وجود نداشت به طور طبیعی هر کسی دشمن را می کشت و جانش را می گرفت. دیگر آن که بردگی همانند مجازاتی است که برای یک شخص یا دولت و قبیله متخاصم وضع می شود؛ یعنی همان طوری که دست دزد را قطع می کنند یا قاتل را اعدام یا هنجارشکن را مجازات حد و تعزیر می کنند ، شخص متخاصم جنگی را اسیر و برده می کنند. با این همه نگاه رحمانی اسلام بر آن است تا هر انسانی از جمله شخص متخاصم تربیت شود و در مسیر حق و عدالت قرار گیرد. این گونه است که فرصت اصلاح را به او می دهد و زمینه ازادی و رهایی اش را فراهم می آورد.