نگره انکاری قرآن به ترور

samamosاشاره: ترور در اصطلاح امروز هر چند در عربی به معنای ارهاب به کار رفته است ولی می توان به یقین بر این نکته تاکید و پافشاری کرد که میان مفهوم قرآنی ارهاب و ترور تفاوت های ماهوی و اساسی وجود دارد و برابر نهاد و کاربرد اصطلاح قرآنی ارهاب در اصطلاح غربی ترور ته تنها موجب توهم یگانگی می شود بلکه آثار مخربی در فهم و برداشت از آیات قرآنی به دنبال خواهد داشت. چنان که اگر کسی با مفهوم و معنای امروزین ارهاب که در ذهن فکر عرب زبان به سراغ آیات قرآنی برود این گمان بلکه قطعیت در او ایجاد خواهد شد که قرآن نه تنها بر ارهاب و ترور مهر تایید نهاده است بلکه آن را به عنوان شیوه و راهبرد اساسی در دستور کار مومنان قرار داده است.

به این معنا که اگر کسی با توجه به مفهوم امروزین این واژه به سراغ آیه : و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه …. ترهبون به عدوالله و عدوکم (انفال، آیه ۶۰) برود به این نتیجه طبیعی می رسد که قرآن به هدف ایجاد ترور در جو عمومی جامعه مخالفان و کافران ، تهیه هرگونه جنگ افزار و نفراتی را مورد تایید و دفاع قرار داده است. در حالی که هیچ گونه ارتباط منطقی میان دو برداشت و مفهوم واقعی ارهاب و این آیه و برداشت امروزی که بیان شده ، وجود ندارد و این توهم و خلط تنها به جهت نادیده گرفتن کاربردهای امروزین این واژه و کاربرد قرآنی آن پدیدار شده است. از این رو لازم و ضروری است که با توجه به مفهوم ترور در فرهنگ امروز و دیروز بدون توجه به واژه ارهاب با معنای امروزین آن به سراغ آیات قرآنی رفته و نگره قرآن را در این مساله جویا شویم.

مفهوم اصطلاحی ترور

آن چنان که در کتب واژه شناسی چون فرهنگ بزرگ سخن مجلد سوم صفحه ۱۷۱۷ آمده ، واژه ترور در معنا و مفهوم زیر به کار رفته است: هر عمل تهدید آمیز و ناگهانی از پیش برنامه ریزی شده که به قصد کشتن فرد یا افرادی معمولا سرشناس یا برای ایجاد رعب و وحشت عمومی در دیگران صورت می گیرد ترور نامیده می شود. ترور شخصیت ( در برابر ترور فیزیکی یکی از اقسام ترور) یعنی با دروغ سازی و تبلیغات منفی شخصیت اجتماعی کسی را مخدوش کردن و وجهه عمومی او را از میان بردن است.

این واژه از زبان فرانسوی گرفته شده است که به معنای وحشت و خوف و نیز به معنای کشتن و یا مجروح کردن مخالفان سیاسی و مذهبی به دست گروه های غیر دولتی و به طور ناگهانی است.

همین معنای اخیر در فرهنگ اصطلاحات سیاسی در جهان معاصر مطرح است و بیشترین کاربرد این واژه به منظور بیان چنین مفهوم و اصطلاحی است .( فرهنگ علوم سیاسی )

با توجه به این کاربرد نمی توان واژه ارهاب را که به معنای ترساندن و ایجاد رعب و وحشت است، معادل دقیق واژه فرانسوی و اصطلاح سیاسی آن دانست ؛ زیرا میان دو واژه از نظر معنای عموم و خصوص مطلق است. در کاربرد قرآنی و نیز عمومی زبان عربی تا پیش از دوره معاصر این واژه تنها در معنای ایجاد رعب و وحشت به کار رفته است و در معنای قتل و یا کشتن ناگهانی به کار نرفته است. بنابراین نمی توان واژه قرآنی را به معنا و اصطلاح امروزین آن گرفت و احکام ترور را بر معنا و مفهوم قرآنی بار و تحمیل کرد. به این معنا که واژه قرآنی مفهوم و معنای اصطلاحی ترور را بر نمی تابد و نمی تواند معادل آن به شمار آید و بر این پایه آیه را معنا کرد و حکم به پذیرش ترور (ارهاب ) از سوی قرآن کرد و یا حتی بر این پایه به وازنش و یا رد آن نظر و رای داد؛ زیرا برای رسیدن به حکم کلی در این باره باید به منابع و آیات دیگری رجوع کرد تا حکم مساله را بر پایه واژگان و اصطلاحات دیگر قرآنی استنباط و به دست آورد.

نگره قرآنی به ترور

از واژگانی که معنا و مفهوم ترور بر معنا و مفهوم امروزین آن دلالت می کند ، می توان به واژه (تبییت) اشاره کرد که به معنا و مفهوم شبیخون و حمله شبانه به دشمن است.( مفردات راغب اصفهانی واژه بیت ) این واژه از لفظ بیت گرفته شده که به معنای خانه و سراست. از آن جایی که انسان در شب در خانه و سرایی بیتوته می کند حمله ای که شب و هنگام آرامش و به صورت ناگهانی انجام می گیرد شبیخون می نامند. در حقیقت کسانی که در هنگام آرامش و شبانه به آرامشگاه و محل اسکان مردم به طور ناگهانی حمله می کنند و موجبات کشتار کورکورانه زن و کودک و پیر و ناتوان می شوند، نوعی وحشت همراه با کشتن را ایجاد می کنند که شباهتی با معنا و مفهوم ترور دارد. در هر دو کاربرد واژه تبیت ( و نیز بیاتا و بیوت با تشدید یاء که به معنای کار شبانه است) و واژه ترور سخن از ایجاد رعب و وحشت و کشتن به میان آمده است با این تفاوت که در اصطلاح قرآنی این حمله به طور ناگهانی درشب به خانه و آشیان آرامش مردم نسبت داده شده است و این که حمله همراه یورش و کشتار و خون ریزی می باشد. اما در اصطلاح غربی آن تفاوتی میان شب و روز و یا خانه و یا بیرون آن نیست.

با همه این تفاوت های جزیی می توان گفت که ترور و اصطلاح تبیت به گونه ای شباهت فوق العاده ای با یک دیگر دارند و از ارهاب که تنها به معنای ایجاد وحشت است تمایز واضح و روشنی را بیان می دارد. بنابراین مناسب ترین واژه برای بیان مفهوم اصطلاحی ترور نه واژه ارهاب بلکه تبییت است.

از دیگر واژگانی که در عربی و تازی به معنای ترور نزدیک است می توان به واژگان اغتیال ( کشتن همر اه با مکر و حیله ) و نیز غدر ( مکر) و فتک اشاره کرد. در همه این واژگان معنای حیله و مکر نهفته است به این معنا که عامل هر یک از اعمالی چون غدر و اغتیال و فتک به گونه دور از جوانمردی رفتار می کند و می کوشد دیگر را از میان بردارد. پیامبر مخالف رفتارهای غیر شفافی بوده است. احکام و دستورهای خود را به شفافیت و روشنی تمام صادر می کرد. از این رو حاضر نمی شود تا با ایما و اشاره که سخن رمزی و پوشیده ای دستوری را صادر کند.

در فرهنگ های تازی اغتیال را به : اهلاک الانسان خدعه و من حیث لایشعر و لایحس به ؛ کشتن انسانی با فریب ونیرنگ و به طوری که از آن آگاه نشود و احساس نکند ، تعریف شده است.( موسوعه الفقه المیسره ، انصاری ، ج ۴ ص ۲۶۱) این واژه بیانگر آن است که اغتیال نوعی ترور انسان است که با مکر و فریب کسی را ناگهانی و بدون اطلاع بکشند.

قرآن با توجه به انگیزه های آموزشی و پرورشی می کوشد تا رفتار و عمل کردهای مردم را با دقت تمام گزارش و تحلیل کند و از این طریق شیوه های پسندیده و ناپسند را از هم باز شناساند. آیاتی که در قرآن به مساله ترور توجه دارند ، شمار اندکی هستند ولی همین آیات محدود به خوبی نگرش انکاری قرآن به مساله ترور را بیان می کند. قرآن در مساله ترور فیزیکی به ترور برخی از پیامبران از سوی برخی از مخالفان اشاره می کند و در تحلیل نهایی آن را شیوه ناجوانمردانه ای بر می شمارد که مخالفان پیامبران و کافران برای از میان بردن پیامبران اصلاح گر به کار گرفته اند.

خداوند در سوره نمل آیات ۴۵ تا ۴۹ به مساله ترور صالح اشاره می کند که چگونه قوم نابکار ثمود می خواستند تا با به کار گیری ترور از وجود صالح خود را برهانند. قرآن می فرماید: ما صالح را به سوی قوم ثمود فرستادیم، صالحی که از ایشان و هم نژادشان بود. قوم ثمود در شهری می زیستند که در آن شهر نه گروه قومی و اجتماعی زندگی می کردند و همه ایشان در زمین و امر آن فساد کرده و راه اصلاح را در پیش نمی گرفتند. پس از ارسال صالح ایشان که از پند و اندرزهای صالح خشمگین و عصبانی بودند و نمی خواستند راه صالح و اصلاح را در پیش گیرند به خود اجازه دادند تا گرد هم آیند و برای رهایی از صالح و دین و اندرزهایش کاری انجام دهند. در گردهمآیی به این نتیجه رسیدند که او را نابود کرده و از سر راه بردارند و از آن جایی که این مساله موجب درگیری های قومی و قبیله ای و نژادی نشود تصمیم گرفتند تا همگی بر او یورش برده و کارش را تمام کنند پس با هم پیمان بستند که شبانه به خانه او یورش برده او را بکشند وترور نمایند و در صورت اعتراض اقوام و ولی خون او بگویند که ما شبانه ندیدیم چه کسی او را کشته تا بدین وسیله از پیامدهای ترور و کشتن در امان قرار گیرند.

هر چند قرآن در آیات ۴۹ تا ۵۱ سوره نمل توضیح می دهد که آنان در اجرا نقشه ترور خود ناکام شدند و نتوانستند آن حضرت را ترور نمایند ولی این آیات بیانگر روشی است که در ترورهای امروزین نیز به کار می رود و گروهی از جامعه و یا فرد و افرادی برای رسیدن به مقاصد خاص سیاسی و اجتماعی دست به ترور اشخاص با نفوذ و شخصیت های اجتماعی می زنند ، چنان که ترور صالح به عنوان یک شخصیت اجتماعی دارای نفوذ در این آیه مورد تاکید قرار گرفته است و از زبان دشمنان و تروریست ها بیان شده است که او دارای اهل و قبیله ای است که پس از ترور به سراغ عاملان آن خواهند آمد تا آنان را مجازات کنند. از این رو و نیز برای رهایی از پیامدهای ترور تصمیم گرفتند که آن را شبانه و در تاریکی و نیز گروهی انجام دهند تا شخص و یا اشخاص و یا قبیله ای خاص متهم و مجازات نشود.

دومین نمونه قرآنی که خداوند به مساله ترور اشاره و آن را گزارش می کند داستان ترور پیامبر اکرم (ص) از سوی برخی از کافران و منافقان است. در آیه ۳۰ سوره انفال به داستان ترور آن حضرت ازسوی کافران و مشرکان مکه اشاره می کند و می فرماید : آنان چاره جویی و مکر ورزیدند تا تو را از شهر بیرون کنند و یا به قتل برسانند و آنان مکر ورزیدند و خدا نیز مکر ورزید و خداوند بهترین مکر ورزان است.

در آیات ۴۸ و نیز ۶۴ و ۷۴ سوره توبه به مساله ترور آن حضرت که از سوی منافقان برنامه ریزی شده بود اشاره شده است. گویا گروهی از منافقان در نشستی نهانی برای کشتن پیامبر توطئه کردند که در هنگام برگشت از جنگ تبوک در یکی از گردنه های سر راه به صورت ناشناس کمین کرده ، شتر پیامبر را رم داده و حضرت را به قتل برسانند. ( مجمع البیان ‍؛ ج ۵ و ۶ ص ۷۰ تا ۷۹) در این آیات سخن از فتنه و همی به میان می آید که در معنا و مفهوم ترور است. این ترور نیز به اعلام خداوند نافرجام می ماند و آن حضرت از ترور رهایی می یابند. ( همان )

در تمام این موارد پیش گفته سخن از ترور است و این که برخی می کوشند تا به شیوه ناجوانمردانه با ایجاد رعب و ترس و کشتار به اهداف و مقاصد سیاسی و اجتماعی خود دست یابند . در مورد اشاره شده در قرآن هدف هر دو ترور شخصیت های بارز و مهم اجتماعی و سیاسی است . موردی در قرآن نیست که به مساله کشتن عموم مردم برای رسیدن به مقاصد اجتماعی و سیاسی باشد. البته در داستان منافقان مدینه سخنی است که بیانگر نوعی توطئه گروهی و کشتار جمعی برای رسیدن به مقاصد اجتماعی و سیاسی می کند. در آیاتی که در این باره وارد شده است منافقان در نشستی به این نکته اشاره می کنند که برای اهل یثرب دیگر مقامی در شهر نیست و آنان نمی توانند به شهر باز گردند و توطئه می کنند تا با بر هم زدن جنگ به نفع دشمن و کشتن برخی از سران مومن ، شهر را اشغال کرده و پیامبر ویارانش را به شهر راه ندهند و خود زمام امور جامعه یثرب را در اختیار گیرند. البته این حرکت دشمنان که همراه با نوعی ترور جمعی بود با هوشیار پیامبر و آگاه سازی خداوند نافرجام ماند.

ترور شخصیت

از گزارش ها ی قرآنی چنین بر می آید که بیشترین نوع حرکات مخالفان و دشمنان در قالب و اشکال ترور شخصیت سامان دهی می شده است. در آیه ۵۲ سوره ذاریات سخن از ترور شخصیت پیامبران و اتهام های ناروا به ایشان برای رسیدن به مقاصد خاص اجتماعی وسیاسی می شود. اتهام پیامبران به جادو و سحر و یا دیوانگی به این معناست که چنین افراد و اشخاصی شانیت و قابلیت رهبری جامعه را نداشته و راه خیر و صلاح جامعه را نمی دانند.

در آیات ۱۷۶ و ۱۸۵ سوره شعراء سخن از ترور شخصیت شعیب پیامبر است ، چنان که درآیات ۲۳ و ۲۵ سوره قمر و نیز ۱۴۲ و ۱۵۳ سوره شعراء صالح را به هوسرانی و نیز افسون شدن از سوی جنیان متهم می سازند تا از چشم جامعه بیافتد.

یهودیان همین شیوه را نسبت به حضرت عیسی (ع) در پیش گرفته بودند. قرآن گزارش می کند که آنان آن حضرت را به سحر و جادو متهم می ساختند تا وجهات پیامبری را از ایشان بزدایند. ( مائده آیه ۱۱۰ و نیز صف آیه ۶)

این گونه شیوه های سیاست های راهبردی و همیشگی سیاست مداران و دولتمردان است. حضرت موسی در هنگام مبارزه با فرعون همواره از سوی دستگاه دولت و نهاد سیاست متهم به نسبت های ناروا می شد. از آن جمله وی را به دروغگویی ( قصص آیه ۳۸) ، جادوگری ( اعراف آیه ۱۰۳ و ۱۰۹) دیوانگی ( ذاریات آیه ۳۹) بردارکشی ( احزاب آیه ۶۹) افسون شدن ( اسراء آیه ۱۰۱) و اخراج مردم از شهرها و سرزمین هایشان و یا ایجاد بحران غذایی و بیماری و … ( اعراف آیات ۱۳۰ و ۱۳۱ طه آْیه ۵۷) اشاره کرد.

نوح پیامبر ( مومنون آیه ۲۳ و ۲۴ ) هارون ( یونس آیات ۷۵ و ۷۶ و نیز طه آیه ۶۳) هود پیامبر ( اعراف ایه ۶۵ و ۶۶) و حضرت یوسف ( یوسف ایات ۵۰ و ۵۱ و ۲۵) بارها و بارها متهم به اموری می شوند که از آن بری و پاک بوده اند. این همه تنها برای این انجام می شود تا از نظر اجتماعی آنان در وضعیتی قرار گیرند که امکان رسیدن به اهداف و مقاصد والای ایشان فراهم نشود.

نگره قرآن به مساله ترور نگره منفی است و به شدت با آن به مبارزه بر می خیزد و هر گونه ترور شخص و یا شخصیت را محکوم و امری خلاف اصول انسانی برمی شمرد. از این روست که آیات بسیاری در مذمت و بزه بودن غیبت و تهمت و افترا و افک وارد شده است و از آن ها به عنوان رذایل اخلاقی و امور نابهنجار یاد و طرد شده است.

در روایت است که وقتی پیامبر حکم کرد که هر کس حکم بن عاص را هر جا یافت بکشد و خونش هدر است. روزی این تبعیدی و فراری تحت حمایت عثمان وارد مسجد پیامبر می شود تا امان یابد و به شفاعت عثمان پیامبر از خونش می گذرد. با این همه پس از اعلام رضایت و امان دادن به برخی از یاران می فرماید که چرا او را نکشتید هنگامی که وارد مسجد می شد. یکی از یاران گفت : شما به چشم اشاره می کردید تا ما با شمشیر سرش را از تن جدا می کردیم . آن حضرت در پاسخ این فرد فرمود: پیامبران با اشاره حکم نمی کنند. این نشانگر آن است که ترور از نظر اسلام و پیامبر آن امری مردود است حتی در حق کسی که خون او به حکم اسلام و در دادگاه صالح و به داوری پیامبری معصوم داده شده باشد.

در فرهنگ اسلامی – قرآنی هر گونه قتل و کشتن افراد حتی گناهکار به صورت ترور و اغتیال محکوم شده و این رفتار و شیوه عمل دور از هنجارهای پسندیده دانسته شده است. نگرش انکاری جامعه انسانی به مساله ترور و اغتیال و یا شبیخون می نمایاند که از نظر عقلا و عرف عقلایی شیوه ترور امری ناپسند و منکری زشت و ناهنجار است . اسلام نیز این داوری و رای عقلایی را مورد تایید قرار داده و به شدت با مظاهر این گونه اعمال برخورد کرده است.

در داستان مسلم بن عقیل فرستاده حضرت اباعبدالله الحسین (ع) به کوفه آمده است که روزی عبیدالله بن زیاد برای بررسی وضعیت کوفه به خانه و سرای بزرگان آن جا می رود . در دیداری که از سرای هانی بن عروه داشته در می یابد که وضعیت نسبت به خاندان اموی به ویژه یزید بسیار سخت و دشوار است و کوفه در شرایط بحران و شکننده ای قرار دارد. به نظر می رسد دیدار ابن زیاد از خانه هانی به منظور کسب اطلاع از حضور مسلم بن عقیل در آن خانه بوده است. مسلم در آن زمان از دست جاسوسان و ماموران ابن زیاد در نهان می زیست و هر دم جا و مکانش را تغییر می داد. آن روز که ابن زیاد به سرای هانی آمده بود ، مسلم در اتاقی هم جوار پنهان شده بود . در آن زمان اتاق ها را پرده های زمخت یا حصری از هم جدا می کرد و دری چوبی و یا مانند آن در میان آن ها نبود. در هنگام دیدار ابن زیاد به تنهایی یا همراهی یکی از کارگزاران خود بر هانی که در بستر بیماری بود وارد می شود. پس از رفتن ابن زیاد از خانه هانی ، وی از مسلم بن عقیل می پرسد: چرا از پس پرده بیرون نیامدی تا کارش را یک سره کنی ؟ مسلم می فرماید: در فرهنگ ما اغتیال و ترور نیست؛ زیرا از پیامبر نقل شده است که فرمود: ان الایمان قید الفتک فلایفتک مومن؛ ایمان و اسلام فتک و ترور را در بند کشیده است و اجازه نمی دهد ، پس مومنی اقدام به ترور و فتک نمی کند.( بحارالانوار، ج ۴۴ ص ۳۴۳) و در نقلی دیگر آمده است که هانی به مسلم می گوید : فاخرج الیه بسیفک و علامتک ان اقول : اسقونی ماء… و قال: من قتل غدرا فهو شهید؛ پس با شمشیر آخته بر ابن زیاد درآی ( و او را بکش) و نشانه میان من و تو این باشد که بگویم: آبم دهید…. وقتی مسلم ابن زیاد را به این گونه ترور نکرد و شرش را از جامعه بر نکند ، به وی اعتراض شد و پرسیدند که چرا کارش را نساختی و آن بزرگوار گفت از پیامبر شنیده ایم که هر کس به غدر و فریب کشته شود ، در حکم شهید است. (همان )

این عبارت ها می نمایاند که ترور در فرهنگ اسلامی جایی ندارد حتی اگر برای رسیدن به مقاصد مشروعی باشد و به آن شر ستمگری از سر جامعه بر داشته شود. از سوی برای جلوگیری از ارتکاب مومنان از آن ، مقتول را در حکم شهید دانسته است بدون آن که به دین و مذهب و اعتقاد او توجه شود؛ زیرا می کوشد تا بدین وسیله ارزش کار ترور دشمن را پایین آورده و مقام ترور شده را بالا برد. از این روست که ریشه هر گونه تفکر و اندیشه انحرافی را بدین وسیله می خشکاند و راه توجیه را بر تروریست های می بندد.

اکنون این پرسش خود نمایی می کند که کسانی که مدعیان دروغین اسلام و فرهنگ ناب قرآن و اسلامی و توحید محض هستند و هیچ گونه شرک و بدعتی را نمی پسندند چگونه به خود اجازه می دهند تا زنان و مردان بی گناه را با ترورهای کور و شبیخون های ناجوانمردانه بکشند؟ اگر بر سنت پیامبرند پس چرا همانند ایشان عمل نمی کنند.؟ مگر سنت آن حضرت (ص) بر این قرار نگرفته است که حتی شخصی را که حکم قانونی در حق او صادر شده بود و قتل او جواز شرعی و قانونی داشت به اشاره ای دستور ترورش را نمی دهد؟ آیا در آیه ای از آیات قرآنی حکم شهادت گویان به وحدانیت و رسالت پیامبر(ص) اغتیال ، ترور و یا ارهاب و وحشت است؟ آیا در اسلام ریختن خون بی گناهان از اهل جزیه و مومنان به ادیان آسمانی مباح است؟ کدام قانون و یا آیه ای از آیات قرآن و شیوه و سنت پیامبر (ص) کشتن بی گناهان و زن و بچه و پیر و جوان است؟ آیا رفتار تروریست ها همانند رفتار فرعون نیست که یذبحون ابنائهم و یستحیون نسائهم () کودکان را می کشت و زنان را زنده می گذاشت و حرمت زدایی می کرد؟ آیا رفتار و سنت فرعونی و یا اسباط قوم صالح سنت اسلامی قویم تروریست های اسلام نماست؟

آیا کسانی که به نام آسمان مردمان را ترور می کنند و با بمب های دست ساز و مواد شیمیایی کشنده دست به قتل و جنایت می زنند ، مردان شیطان نیستند؟ این مدعیان لشکر آسمان و خدا در حقیقت جز لشکر شیطان و هوای نفس نیستند که در راه شیطان گام بر می دارند و نسل بشر را به نیستی و نابودی تهدید می کنند ، چنان که شیطان در هنگامه راندن از پیشگاه خدا وعده داده بود.

اکنون بنگریم که کدام راه سنت پیامبری (ص) و راه توحید محض و قرآن را پیش گرفته اند ، آنانی که بر خلاف سنت قرآنی و نبوی مردمان شهادت گو را به خاک و خون می کشند و یا آنانی که با شجاعت تمام در مقابل اشغالگران می ایستند و با آن به جهت اخراج و راندنشان از سرزمین و خانه ها و آشیانه هایشان به جنگ و مبارزه بر می خیزند؟