نگاهی به مکتب اخلاقی امام حسین علیه‏السلام

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

امام حسین(ع) به عنوان نفس و جان پیامبر(ص)، سرمشق علمی و عملی انسان است و باید در مکتب انسان ساز وی نشست و از سنت و سیره آن حضرت (ع) آموخت و فلسفه و سبک زندگی اسلامی خود را شناخت و بر اساس آن رفتار و عمل کرد. نویسنده در این مطلب با مراجعه به سنت و سیره امام حسین(ع) در صدد تبیین گوشه هایی از مکتب اخلاقی آن حضرت(ع) پرداخته است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اخلاق تربیتی در رفتار اجتماعی

اخلاق عنوانی دامن گستر است و دامنه ی وسیع از مباحث و مسایل را در بر می گیرد. مباحث نظری اخلاق بیش تر به حوزه فضایل و رذایلی اشاره دارد که گاه برخی از آن ها ارتباط تنگاتنگی با خلقت و آفرینش انسان دارد؛ به عنوان نمونه مباحثی در خصوص ترس و بی باکی و شجاعت و جهل و بخل و مانند آن ها این گونه نیست که بی ارتباط با خلقت و خلق آدمی باشد؛ چرا که خداوند بسیاری از صفات پست و زشت را به خلقت انسانی انسان نسبت داده است. برخی این صفات خُلقی و خلقتی را تا پنجاه صفت شمرده اند. این دسته از صفات به همان طینت آدمی و وجه طبیعت آدمی باز می گردد؛ به این معنا که وقتی روح الهی در کالبد خاکی دمیده می شود و در شکل و قالب نفس و روان ظهور و بروز می کند، به سبب این نشئه و محل نشو و نمو روان ، برخی از خصوصیات و صفات را از محیط نشو و نمای خود کسب می کند که همان طبیعت مادی دنیا و خاک و خصوصیات آن است.

این دسته از صفات در مقابل آن دسته ای از صفات انسانی قرار می گیرند که روان به اعتبار روح الهی بودن با خود سرشته و همراه دارد. این دسته از صفات هم چون گرایش به خیر و کمال و گریزش نسبت به شر و نقص، به سبب وجه الهی و جنبه روحانیتی نفس انسان است.

برخی دسته نخست را به عنوان صفات غریزی و دسته دوم را به عنوان صفات فطری دسته بندی کرده اند. بنابراین، صفات انسانی را می توان به دو دسته صفات غریزی و صفات فطری تقسیم و دسته بندی کرد.

در مباحث اخلاقی به این دو دسته صفات پرداخته می شود و ضمن توصیف، تبیین و حتی تعلیل فراتر از تحلیل، توصیه هایی نیز در این مباحث ارایه شده و راه های تقویت صفات نیک و مقابله و یا تغییر صفات بد و زشت نیز بیان می شود.

اما حوزه مباحث اخلاق تربیتی بیش تر ناظر به رفتارها و کردارهایی است که انسان با توجه به فلسفه و بینش ها و نگرش های خویش در پیش می گیرد. هر چند که این مباحث به هیچ تردید و شک و شبهه ای ارتباط تنگاتنگی با همان دو دسته صفات فطری و غریزی انسان دارد؛ چرا که خاستگاه و منشای آن هاست، اما به دلایلی تنها به حوزه شناختی بسنده نمی شود بلکه بیش تر ناظر به حوزه رفتاری است.

به سخن دیگر، اخلاق دارای دو بخش: ۱. نظری و شناختی، ۲. عملی و رفتاری است. در آیات و روایات به هر دو بخش توجه شده است، ولی آن چه بیش تر مورد تاکید است، بخش عملی و رفتاری آن به ویژه در حوزه رفتار اجتماعی است. بنابراین وقتی از مکتب اخلاقی امام حسین(ع) سخن به میان می آید هر دو حوزه علمی و عملی مورد توجه خواهد بود، اما به دلیل اهتمام به حوزه عملی به ویژه عمل اجتماعی، حوزه اخلاق تربیتی و رفتاری مد نظر خواهد بود.

آموزه هایی از اخلاق تربیتی و رفتاری در مکتب امام حسین(ع)

از آن جایی که حجم عظیم و متراکمی از مباحث و مسایل در حوزه اخلاق حتی اخلاق رفتاری و تربیتی وجود دارد، به طور طبیعی پرداختن به همه ابعاد آن شدنی نیست، بنابراین تنها به بخشی از آموزه های اخلاق تربیتی و رفتاری در مکتب امام حسین(ع) بسنده می شود.

  1. ادب اســلامى: یکی از مهم ترین شاخه های اخلاق تربیتی و رفتاری، مساله ادب است. ادب به مجموعه ای از آموزه های اخلاق رفتاری گفته می شود که به لطائف و ظرائف رفتار آدمی با توجه به مقام و مکان توجه دارد. به این معنا که هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد. شناخت این مقامات و مکان ها و مراعات آن در رفتار به رفتاری آدمی نوعی زیبایی خاص می بخشد. به یک معنا می توان گفت ادب و آداب به حوزه زیباشناختی رفتاری کار دارد؛ یعنی همانطوری که محاسن اخلاقی به حوزه فضایل اخلاقی چه در حوزه خلق و خو و چه در حوزه رفتار و عمل توجه و اهتمام دارد، ادب و آداب به حوزه زیباشناختی و آرایه هایی توجه دارد که آن ساختار را زیباتر از همیشه نشان می دهد. اگر بگوییم که محاسن و فضایل اخلاقی همان جنبه سخت افزاری ساختمان اخلاق را نشان می دهد، آداب و مکارم اخلاقی به جنبه نرم افزاری و جزئیات و لطائف ساختمان اخلاق رفتاری آدمی اهتمام می ورزد. از همین روست که برای هر جایی آداب و مکارم اخلاقی خاصی مطرح است که اگر رعایت شود بر جنبه رفتار اخلاقی انسان بسیار می افزاید و آن را بسیار زیبا و شکیل نشان می دهد. ادب با توجه به مقتضیات و شرایط زمانی و مکانی فرق می کند. از همین روست که وقتی سخن از آداب به میان می آید از ادب در مهمانی، ادب در میزبانی، ادب در نزد شاگرد و ادب در نزد استاد و مانند آن ها سخن به میان می آید و معیارها و لطائف و ظرائفی که بیان می شود خود به خود گواه روشن و شاهد استواری بر این مدعا است که ادب در جزئیات و لطائف در مکان و زمانی متفاوت است. امام حسین(ع) در تعریف ادب بر آن است تا با نگاهی به اصل تواضع و فروتنی که یکی از صفات و فضایل اخلاقی برجسته بشر است، به مخاطب بفهماند که ادب ارتباط تنگاتنگی با این اصل تواضع و فروتنی دارد؛ زیرا کسی که متکبر است و کبر و غرور و تکبر او را به دام خودپسندی گرفتار کرده است، هرگز نمی تواند آداب اجتماعی را مراعات کرده و آن را به جا آورد؛ زیرا ادب توجه به لطائف و ظرائف رفتاری نسبت به دیگری است که کم گذاری در آن به معنای اهانت به خود و دیگری است. اما کسی که متکبر است، اصولا کم گذاری و اهانت به دیگری در ذات و شاکله شخصیتی او نقش بسته است و اگر فصل مقوم او نشده باشد دست کم ملکه رفتاری اوست. امام حسین درباره مفهوم و معنای ادب با توجه به همین اصل تواضع و فروتنی می فرماید: سُئِلَ الاِمامُ الْحُسَیْنُ علیه السلام عَنِ الاَدَبِ، فَقالَ: هُوَ اَنْ تَخْرُجَ مِنْ بَیْتِکَ، فَلا تُلْقِىَ اَحَداً اِلاّ رَأَیْتَ لَهُ الْفَضْلَ عَلَیْکَ؛ از امام حسین علیه السلام معناى ادب را پرسیدند؟ امام علیه السلام فرمود: ادب عبارت است از این که وقتى که از خانه خارج مى شوى به هرکسى برخورد مى کنى او را برتر از خود بینى.( دیوان الامام الحسین علیه السلام، ص۹۹، و موسوعه کلمات الامام الحسین علیه السلام، ۹۱۰) پس آن حضرت(ع) با بیان یک اصل و توجه دادن به ریشه و خاستگاه ادب رفتاری که همان تواضع و اجتناب از تکبر است ، به این نکته توجه می دهد که انسان زمانی به مودب به آداب و متخلق به آن خواهد بود که تکبر نداشته باشد و اهل تواضع باشد در این صورت است که می تواند با احترام ویژه و خاص با دیگران رفتار کند و آداب ریز و لطیف اجتماعی را به جا آورد. پس انسانی که می خواهد متخلق به آداب اجتماعی باشد باید همیشه دیگران را از خود بهتر ببیند و احترام آنها را در هر حال و به بهترین شکل نگهدارد و به جای محاسن اخلاقی به مکارم اخلاقی عنایت و توجه داشته باشد.
  2. اصول اخلاق انسانی : چنان که گفته شد اخلاق و حوزه آن بسیار گسترده و وسیع است و فضایل اخلاقی و رفتاری چنان زیاد است که نمی توان همه را به درستی شناخت و عمل کرد. از همین رو بهتر است که انسان اصول اخلاق انسانی را بشناسد که ریشه بسیاری دیگر از فضایل اخلاقی است. به عنوان نمونه اگر تواضع و فروتنی را مد نظر قرار دهیم بسیاری از فضایل اخلاقی از آن ریشه می گیرد. توجه به اصول اخلاقی و فضایل برتر می تواند ما را در مسیری قرار دهد که بتوانیم همه فضایل و محاسن و مکارم اخلاقی را شناخته و در عمل و رفتار پای بند به آن ها باشیم. اگر بخواهیم درباره خود یا دیگران به عنوان یک انسـان مفـید و قابل اعتنا قضاوت کنیم و درمکتب آنان قرار گرفته و درس اخلاق و رفتار نیک بیاموزیم، باید دست کم پنج خصوصیت را در خود و یا دیگران سراغ داشته باشیم تا بتوانیم عنوان یک انسان مفید و مربی سالم و معلم و مزکی به او بدهیم. امام حسین علیه السلام در باره این پنج خصوصیت برتر و سازنده اخلاق فرموده است: خَمْسٌ مَنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ، لَمْ یَکُنْ فِیهِ کَثیرُ مُسْتَمْتَعٍ: اَلْعَقْلُ، وَالدّینُ وَالْأَدَبُ، وَالْحَیاءُ، وَحُسْنُ الْخُلْقِ؛ پنـج چیز است اگر در انسـان نباشد، در او بهـره زیادى نخـواهد بود: ۱ـ عقل ۲ ـ دین ۳ ـ ادب ۴ ـ حیا ۵ ـ خوش اخلاقى. (حیاه الامام الحسین علیه السلام، ج ۱، ص ۱۸۱) اگر انسان از عقل و دین و ادب و حیا و خلق خوش برخوردار نباشد نمی توان او را انسانی فاضل و معلم و آموزگاری نیک بر شمرد و در کلاس درس او در زندگی و اجتماع حاضر شد. اگر می خواهیم دیگران از ما یاد بگیرند و استادی کنیم باید این پنج چیز در ما رشد کرده و تقویت شده باشد و اگر می خواهیم شاگردی کنیم و یا دوست و یا همسری را انتخاب کنیم باید دنبال این خصوصیات و صفات در او باشیم. اگر کسی را با چنین خصوصیات و صفات پیدا کرده و یافتیم می توانیم به شاگردی، دوستی و همسری او افتخار کنیم و با او مصاحبت و هم نشینی داشته باشیم ؛ وگرنه خیری در آن انسانی نیست که چنین خصوصیات و صفاتی را فاقد است و ندارد.
  3. رضایت و خشنودی خالق : انسان هر کاری کند نمی تواند همگی را راضی و خشنود کند. ممکن است شما به عنوان یک انسان اخلاقی و دارای محاسن و مکارم اخلاقی در جامعه شناخته شده باشید و واقعا هم چنین باشد. شما تلاش می کنید به سبب این که اخلاقی باشید رضایت همگان را به دست آورید، ولی شکی نیست که انسان نمی تواند رضایت همگان را به دست آورد؛ زیرا برخی از انسان ها اصولا نه تنها خودشان اخلاقی نیستند بلکه رفتارهای هنجارشکنانه دارند و شما می خواهید آنان را به اخلاق خوش و خوب توصیه کرده و رهنمون سازید. به طور طبیعی ممکن است با دو واکنش مواجه شوید : الف: برخورد مثبت و سازنده از سوی دیگران؛ ب: برخورد غیر مثبت و سازنده ؛ زیرا انسان دو دسته هستند: الف: جاهل علمی : ب: جاهل عقلی. شما می توانید جاهل عملی را هدایت کرده و در مسیر درست قرارداده یا دعوت کنید و او را از نادانی به علم نسبت به کارها و رفتارهایش برسانید؛ اما جاهل عقلی را نمی توانید تغییر دهید؛ زیرا او بر خلاف عقل و خرد رفتار می کند و نمی خواهد خودش را درست کند. این گونه است که با شما دشمنی خواهد کرد و شما هم نمی توانید رضایت و خشنودی او را به دست آورید. خداوند در آیاتی از قرآن دشمنان پیامبران را از دسته جاهل عقلی و سفیه معرفی می کند که دچار بی خردی هستند و نه نادانی و عدم علم. اینان با آن که از نظر علمی در حد یقین و قطع هستند ولی به انکار مکارم و محاسن اخلاقی که پیامبران دعوت می کنند می روند. وقتی پیامبران بر اساس فضایل و محاسن و مکارم اخلاقی آنان را به عدالت در معامله و قسط و یا ترک شرک علمی و عملی به خدا و شکرگزاری از نعمت دهنده به جای کفر و کفران دعوت می کنند، یا از ظلم و ستم و استکبار و استضعاف و مانند آن ها پرهیز می دهند، جهال عقلی به مخالفت با آنان می پردازند و از در انکار وارد می شوند، با آن که این مخالفان، علم قطعی از نظر ذهنی و علمی دارند.(نمل، آیه ۱۴) پس هر کاری بکنیم و همانند پیامبر(ص) که بر خلق عظیم (قلم، آیه ۴) بود با سفیهان و جاهلان عقلی رفتار کنیم ، باز آنان خشنود نخواهند شد و حتی ممکن است به جنگ شمایی بیایند که از نظر اخلاقی انسانی کامل و اسوه نیک بشریت هستید؛ چنان که به جنگ آن اسوه حسنه الهی رفتند. بر این اساس نمی توان به جهت آن که می خواهیم اخلاقی باشیم رضایت همه را داشته باشیم ؛ زیرا جاهلان عقلی راضی و خشنود نخواهند شد. پس بهترین کار آن است که تنها رضایت خداوندی را مد نظر قرار دهیم و معـامله با خشنودى خدا داشته باشیم نه آن که بخواهیم همگان را هر طوری شده راضی کنیم و برای رضایت خداوند از اصول اسلامی و احکام شریعت کوتاه بیایم و برای رضایت مردمان دین را کنار بگذاریم و خشنودی خلق را بجوییم. امام حسین علیه السلام در این باره ضمن سفارش به جست و جوی رضایت خداوند به جای خلق می فرماید: لا اَفْلَحَ قَوْمِ اشْتَرَوْا مَرْضاهَ الْمَخْلُوقِ بِسَـخَطِ الْخـالِقِ؛ ملّتى که خشنودى مردم را با خشم خدا معامله کند هرگز رستگار نخواهد شد. (عوالم، ج ۱۷، ص ۲۳۴ ـ مقتل خوارزمى، ج ۱، ص ۲۳۹)
  4. سلام : سلام اسم خداوند است و اسلام و تسلیم نیز از همین ریشه اشتقاق یافته است. سلام از واژه سلم به معنای صلح و صفا است. بنابراین، کسی که سلام می کند هم یاد خدا را دارد و هم از صلحی میان خود و مخاطب سخن به میان می آورد که به سبب ترس از خدا و قیامت به آن پای بند است. هم چنین به مخاطب اطلاع می دهد که قصد جنگ و تجاوز ندارد و نمی خواهد سخن و یا رفتاری خصومت آمیز داشته باشد؛ زیرا اعتقاد به خدا و قیامت و احکام عقل و شرع به او چنین اجازه ای نمی دهد. البته به طور طبیعی مخاطبان یک دست نیستند؛ زیرا بخشی از مخاطبان ممکن است از جاهلان عقلی و سفیهان باشند که اصولا به رفتار عقلانی و فطری و اخلاقی گرایش نداشته و حتی هنجارشکنی دارند. در برابر این افراد اعلان سلام و بیان آن به معنای آن که خصومتی از جانب ما نیست ولی از آن جایی که شما مخالف اصول عقلانی و فطری و اخلاقی هستی نمی توان با شما مصاحبت داشت و جدایی بهتر است و از همین رو حتی اگر بدزبانی از سوی مخاطب شنید به کرامت و بزرگواری می گذرد و با سلام و صلوات خود را از مصاحبت چنین افرادی که هرگز خشنود نمی شوند دور می کند و رضایت و خشنودی خدا را می طلبد. خداوند در آیه ۶۳ سوره فرقان در این باره ضمن آموزه ای اخلاقی می فرماید: وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا ؛ و بندگان خداى رحمان کسانى‏اند که روى زمین به نرمى گام برمى‏دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى‏دهند. آن گاه در آیه ۷۲ همین سوره فرقان با توجه به رفتارهای زشت سفیهان و جهال عقلی سفارش می کند با رفتار کریمانه خودشان را این دسته افراد جدا و دور سازند: وَالَّذِینَ لَا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامًا ؛ و کسانى‏اند که گواهى دروغ نمى‏دهند و چون بر لغو بگذرند با بزرگوارى مى‏گذرند. از آیات قرآنی به دست می آید که سلام نقش بسیار تعیین کننده در رفتار اجتماعی دارد و از مکارم اخلاقی و آداب اجتماعی است که مومنان باید رعایت کنند. این رعایت باید در همه حال باشد و حتی در زمانی که دشمن و جاهل عقلی رفتار و سخنی می گوید که آدمی خشمگین می شود باید این اصل مراعات شود. بنابراین، امام حسین علیه السلام در جواب کسى که ابتدا احوالپرسى کرد فرمود: اَلسَّلامُ قَبْلَ الْکَلامِ عافاکَ اللّهُ، ثُمَّ قالَ علیه السلام: لاتَأْذَنُوا لِأَحَدٍ حَتّى یُسَلِّمَ؛ سلام قبل از گفتار است، خدا به تو عافیت دهد، سپس فرمود: اجازه ندهید به کسى (سخن بگوید) تا اینکه سلام کند. (تحف العقول، ۱۷۵) البته این اصل نه تنها در افزایش محبت و اعتدال رفتاری دیگران نقش داشته و تضمین کننده بسیاری از امور از جمله امنیت آدمی است، ولی ثواب و آثار اخروی نیز بر آن مترتب است که می تواند انگیزه آدمی را در انجام این ادب اسلامی تقویت کند. امام حسین علیه السلام درباره ثواب اخروی این عمل می فرماید: لِلسَّلامِ سَبْـعُونَ حَسَنَهً تِسْعٌ وَسِتُّونَ لِلْمُبْتَدِى وَواحِدَهٌ لِلرّادِّ؛ سلام، هفتاد حسنه دارد، شصت و نه حسنه براى سلام کننده و یکى براى پاسخ دهنده است. (تحف العقول، ص ۱۷۷ ـ بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۰)
  5. نتـایج کردارهای نیـک آدمی: در اسلام به نتایج رفتار و کردار بسیار توجه داده می شود؛ زیرا موجب می شود تا انسان به کردار و رفتاری گرایش یا گریزش یابد. امام حسین علیه السلام نیز برای این که مردمان به فضایل اخلاقی و رفتاری گرایش یابند، در سخنی به برخی از اثار و نتایج مهم ترین رفتارها و کردارهای نیک توجه داده و فرموده است: اَلصِّدْقُ عِزٌّ، وَالْکِذْبُ عَجْزٌ، وَالسِّرُّ اَمانَهٌ، وَالْجِوارُ قَرابَهٌ، وَالْمَعُونَهُ صَداقَهٌ، وَالْعَمَلُ تَجْرِبَهٌ؛ راستگویى بزرگوارى است و دروغگویى ناتوانى، رازدارى امانت است، و همسایگى خویشاوندى و کمک کردن صداقت است و کار، تجربه.( تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۴۶) در همین رابطه ایشان در جایی دیگر با توجه به آثـار صـله رحـم می فرماید: مَنْ سَرَّهُ أَنْ یُنْسَأَ فِى أَجَلِهِ وَیُزادَ فى رِزْقِهِ فَلْیَصِلْ رَحِمَهُ؛ کسى که خرسند مى شود اجلش به تأخیر افتد و رزقش زیاد شود (دوست دارد چنین شود) پس صـله رحـم انجـام دهـد. (عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۴۸ ـ بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۹۱)

آن چه بیان شده تنها گوشه ای از سخنان و آموزه های حضرت امام حسین(ع) در باره اخلاق تربیتی و رفتاری است. با استفاده از همین اصول می توان سبک زندگی اسلامی را تجربه کرد و از بسیاری از مشکلاتی که دامن گیر جامعه امروز است رهایی یافت؛ زیرا بسیاری از مشکلات رفتاری و نابهنجاری های اجتماعی در خانه و جامعه به اموری چون عدم توجه به تواضع و گرایش به تکبر و دروغ به جای صداقت ، قطع رحم به جای صله رحم ، خیانت به جای امانت ، ظلم به جای عدالت و دشمنی به جای صلح و صفا و مانند آن ها است.