نور باطنی، آثار و راههای کسب آن

samamosروشنایی در همه اشکال آن یک نعمت بسیار بزرگ است. در این میان نور عقل و ایمان که دل ها را روشن و به انسان و زندگی اش معنا و مفهومی زیبا و تازه ای می بخشد از همه مهم تر است. هر چند که همه انسان ها از نعمت روشنایی و نورانیت ظاهر و باطن برخوردار می باشند، ولی برخی انسان با رفتارهای خویش خود را از این نعمت بزرگ محروم می کنند و در ظلمت بلکه ظلمات می روند و گاه راهی برای خروج از آن نمی یابند.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا نقش، آثار نورانیت و روشنایی باطن در انسان و زندگی اش را بر اساس آموزه های قرآنی تبیین کرده و راه های کسب نورانیت باطنی به شکل تمام و کمال را بیان نماید. با هم این مطلب را از می گذرانیم.

معنا و مفهوم شناسی نور

نور که در زبان فارسی از آن به روشنایی و تابندگی و حتی گاه به جلاء و رونق یاد می شود(لغت نامه، دهخدا، ج ۵، ص ۲۲۸۲۰) کیفیتی است خود ذاتا ظهور داشته و جز خود را نیز ظاهر کند: النور ظاهر بذاته و مظهر لغیره.(لسان العرب، ابن منظور، ج ۴، ص ۳۲۱)

البته نور در علوم مختلف دارای اصطلاحاتی چند است و هر علمی برای خود تعریف خاصی از این حقیقت به دست داده است که مرتبط با ابزارها، اهداف و زاویه دید آن علم می باشد. به عنوان نمونه تعریف نور در فیزیک غیر از تعریف آن در علم عرفان است. در فیزیک نور با همه روشنایی ذاتی خودش، هم چنان ناشناخته و مبهم است و تاکنون بیش از چهار نظریه موجی و ذره ای و الکترومغناطیسی و کوانتومی برای شناخت و تعریف نور بیان شده است که آخرین نظریه ترکیبی از تعاریف نیوتن و هویگنس است که در آن به خاصیت دوگانه نور یعنی موجی و فتوالکتریک توجه داده شده است.

علامه طباطبایی در المیزان نور را دارای معنایی معروف دانسته و می نویسد: «نور معنایی معروف دارد و آن عبارت است از چیزی که اجسام (تیره) را برای دیدن ما روشن می کند و هر چیزی به وسیله آن ظاهر و هویدا می گردد، ولی خود نور برای ما به نفس ذاتش مکشوف و هویداست و چیز دیگری آن را ظاهر نمی کند، پس نور عبارت است از چیزی که ظاهر بالذات و مظهر غیر است.

بنابراین، علامه در این تعریف چیزی غیر از آن چه در کتب قدیمی از جمله کتاب التعریفات جرجانی و مانند آن آمده است را بیان نکرده است.

سهرودی نور را پدیده ای بدیهی می داند. او در کتاب حکمت الاشراق به تفصیل از طبیعت، جایگاه و انواع نور سخن می گوید. او در شرح انواع نورهای مختلف چنین تقسیم بندی می کند: ۱- نور مجرد ۲- نور عرضی ۳- غسق ۴- هیأت ظلمانی ۵- برزخ شیء یا هویتی شیء مانند که انوار را پنهان و آشکار می کند.

به نظر سهرودی اجزاء پایین این سلسله مراتب، شوقی ذاتی به اجزاء بالاتر داشته و اجزاء بالاتر نسبت به اجزاء پایین تر حالت قهر و سلطه دارند. هدف همه اینها در نهایت یکی شدن با نورالانوار است.

سهروردی معتقد است تمام موجودات از نور ساخته شده اند، ولی تفاوت میان آنها در شدت و ضعف نور است و منشأ همه عالم هستی نیز نورالانوار است. او می نویسد: « ذات نخستین نور مطلق یعنی خداوند، پیوسته نورافشانی می کند و از همین راه متجلی می شود و همه چیزها را به وجود می آورد و با اشعه خود به آنها حیات می بخشد. هر چیز در این جهان منشعب از نور ذات اوست و هر زیبایی و کمال موهبتی از رحمت اوست و رستگاری عبارت است از وصول کامل به این روشنایی.

برخی از صاحب نظران معتقدند که مقصود سهروردی از نور «وجود » است. به این معنا که در کاربردهای سهرودی، مراد از نور همان وجود می باشد و نورالانوار همان واجب الوجود می باشد.

سهرودی از پانزده نور برای سالکان طریقت سخن می گوید. به عنوان نمونه او از نوری سخن می گوید که که بر مبتدیان می تابد. این نور مطبوع است ولی ناپایدار است. نوری دیگر نیز در مرتبه دیگر بر سالک می تابد که آرامش بخش است و به قلوب عارفان وارد می شود. این نور بدان سان که آبی گرم بر سر کسی بریزند و احساس خوشایندی به وی دست می دهد، موجب چنین احساس خوشایندی در سالک می شود. دیگر نوری است که بر دل های اهل بصیرت وارد می شود و زمانی دراز بپاید. پس از آن نوری است که می سوزاند و به نیروی غیرت به جنبش آید. دیگر هم نوری سانح است که رنج آوراست، ولی لذت بخش نیز است. هم چنین وی از نوری سخن می گوید که «نفس» را می زداید و معلق به نظر می آید. به نظر سهرودی تجرد نفس از طریق این نور مشاهده می شود. دیگر نوری است که خیال می شود سنگینی خاصی با آن است بدان سان که تحمل آن از حد طاقت بشر بیرون است. هم چنین وی از نوری سخن می گوید که علت تحرکات کالبد و نفس جسمانی است.

کشف الاسرار در تفسیر این آیه ۳۵ سوره نور، نور را به دو قسم ظاهری و باطنی تقسیم می کند: «بدان که انوار باطن در مراتب مختلف اند، اول نور اسلام است و با اسلام نور اخلاص، دیگر نور ایمان است و با ایمان نور صدق، سوم نور احسان است و با احسان نور یقین که اینها منازل راه شریعت عامه مؤمنان است. ولی جوانمردان طریقت را، انوار دیگری است: نور فراست و با فراست نور کاشفت، نور استقامت و با استقامت نور مشاهدت، نور توحید و با توحید نور قرب. بنده چون به این مقام رسد جذبه الهی درپیوندد و نورها دست در هم دهد: نور عظمت و جلال، نور لطف و جمال، نور هیبت، نور غیرت، نور قربت، نور الوهیت، نور هویت. این است که رب العالمین گفت: نور علی نور. کار به جایی رسد که عبودیت در نور ربوبیت ناپدید گردد.

مثل این نور همان است که مصطفی گفته:«خلق الله الخلق فی ظلمه ثم رش علیهم من نوره » . عالمیان مشتی خاک بودند در ظلمت خود بمانده، در تاریکی نهاد متحیر شده، همی از آسمان ازلیت، باران انوار سرمدیت باریدن گرفت، خاک عبهر گشت و سنگ گوهر گشت، رنگ آسمان و زمین به قدوم قدم او دیگر گشت. گفتند: خاکی است همه تاریکی و ظلمت، نهادی می باید همه صفا، لطیفه ای پیوند آن نهاد گشت. عبارت از آن لطیفه این آمد:« رش علیهم من نوره ». گفتند یا رسول الله این نور را چه نشان است؟ گفت:« اذا ادخل النور القلب انشرح الصدر. »(نگاه کنید: نور، فلسفه، عرفان؛ نوشته الهام صابری)

برخی نور را به دو گونه نور دنیایی و نور آخرتی دسته بندی کرده اند. از نظر ایشان نور دنیایی نیز خود به دو قسم است: ۱. نور معقول که به چشم دل و بصیرت دیده می شود و آن نوری استکه از اوامر الهی مانند نور عقل منتشر می گردد؛ ۲. نور محسوس که با چشم ظاهر از اجسام نورانی مانند خورشید، ستارگان ساطع می گردد.(فرهنگ اصطلاحات علمی، ص ۵۷۴)

در آیات قرآنی از همه اقسام نور سخن به میان آمده است؛ ولی آن چه که در این مقام برای ما از اهمیت بیش تر برخوردار می باشد، نور معنوی و باطنی و معقول است؛ زیرا نور ظاهری هر چند که از آیات الهی و آیات آفاقی است، ولی توجه یابی به آن در راستای رسیدن به نور باطنی است؛ زیرا از نظر قرآن، آن چه مهم است تدبر و تعقل و تفکر در آیات خلقت برای بهره مندی و تسخیر آن و رسیدن به نور معنوی و باطنی است. این نور باطنی است که انسان در دنیا کسب کرده و با خود به آخرت می برد.(حدید، آیه ۱۳)

نور باطنی، نعمت ارزشمند و بزرگ

نور باطنی،‌ همان نور ایمان است که در قلب بنده ای روشن می شود. این نور همراه پیامبر(مائده، آیه ۱۵)، قرآن و اسلام(همان) و آیات وحیانی و کتب آسمانی(مائده، آیات ۱۶، ۴۴، ۴۶ ؛ انعام، آیه ۹۱ و آیات دیگر) است. این نور است که نقش تعیین کننده ای و بسیار مهمی برای بشر دارد. همان گونه نور ظاهری دنیوی نعمتی بزرگ است و نقش تعیین کننده ای در زندگی بشر ایفا می کند،(قصص، ایه ۷۱) هم چنین نور باطنی از جایگاه ارزشی و اهمیت بسیار برتر و فوق العاده تری برخوردار می باشد؛ زیرا این نور است که انسان را از ظلمت حقیقی بیرون می آورد.

به سخن دیگر، نور باطنی که در قلب انسان و جان او به ایمان و بندگی روشن می شود او را از ظلمت واقعی بیرون می آورد و به زندگی او معنایی تازه و جدیدی می بخشد.

کسانی که از ایمان بهره مند نیستند، همواره در ظلمت باطنی خود گرفتار هستند و نمی توانند حقیقت را بیابند؛ زیرا نورانیتی ندارند تا بر جهان بیافکنند و آن را روشن کرده و حق و باطل را از هم جدا ساخته و در مسیر حق گام بردارند؛ هم چنین کسانی که سست ایمان هستند، از نور ایمانی کم تری برخوردار می باشند و در فتنه نمی توانند به سبب فقدان نور بصیرت، حقیقت را به خوبی و روشنی تشخیص داده و در مسیر آن گام بردارند.

منافقان در دنیا نیز به سبب سرگردانی میان حق و باطل، ایمان و کفر، از نور ایمان و نور باطنی، لحظه ای استفاده می کنند. خداوند در باره چگونگی استفاده منافقان از نور باطنی که از طریق اسلام و قرآن در اختیار ایشان گذاشته شده همانند استفاده لحظه ای شخص از نور رعد و برق در تاریکی ها دانسته است. (بقره، آیات ۱۷ تا ۲۰؛ مجمع البیان، ج ۱ و ۲، ص ۱۴۵)وقتی آذرخشی در تاریکی محض می زند، نور شدیدی همه عرصه را روشن می کند ولی سرعت روشنایی و شدت آن به گونه ای است که شخص کم ترین بهره را می برد و حتی پس از آن در وحشتی بدتر گرفتار می شود و همان انس به تاریکی که داشته را نیز از دست می دهد. کسی که آگاه به چیزی نیست و در جهل مرکب خود است دارای نوعی آرامش است ولی وقتی نوعی آگاهی به او داده می شود ولی در اندازه و حدی نیست که او را از جهل مرکب بیرون آورد، دچار نوعی تردید و سرگردانی می شود و وضعیت و موقعیت او بدتر از حالت پیشین او می شود. (نساء، آیه ۱۴۳)

اهل کتاب نیز وضعیتی همانند منافقان دارند؛ زیرا آنان نیز با کتمان برخی از حقایق نور کتب آسمانی، از نور تمام و کاملی بهره مند نمی باشند و دل های ایشان در حالت ثبات، ‌استقرار و ایمان نیست. از این روست که دچار اختلاف می باشند و حتی نمی توانند از نور کامل و تمام قرآن و پیامبر(ص) بهره برند.(مائده، ایه ۱۵؛ تفسیر کبیر، فخررازی، ج ۶، جزء ۱۱، ص ۱۵۰)

کسی که در دنیا نتواند از نور باطنی که از طریق ایمان به پیامبران و کتب آسمانی یعنی عبودیت به خداوند به دست می آید بهره مند شود، در آخرت در ظلمات قرار می گیرد و درخواست اقتباس و گرفتن نور از دیگران بی مورد خواهد بود؛ زیرا این نور می بایست در دنیا از طریق عبودیت کسب شود و کسی که خود با کارهایش و اجتناب از ایمان و بندگی، سازه اش را تیره و تاریک گردانیده است، نمی تواند در آخرت سازه اش را تغییر دهد و نورانی گرداند. پس او در تاریکی و ظلمت اخروی گرفتار می آید که خود ساخته است.(حدید، آیات ۱۲ و ۱۳)

خدا و نور پیامبر(ص) و قرآن، علت نورانیت ذاتی

از نظر قرآن، پیامبر(ص) خود نور مطلق است؛ زیرا مظهر اتم و اکمل خداوندی است و هیچ تاریکی ندارد؛ از این روست که ظاهر لذاته و مظهر لغیره می باشد. خداوند در آیاتی از جمله ۱۵ سوره مائده بیان می کند که آن حضرت(ص) به سبب همین نورانیت ذاتی و باطنی اش، می تواند کسانی که در تاریکی هستند بیرون آورد به شرط آن که بخواهند تا از آن جا بیرون آیند.

از نظر قرآن، خداوند منشا و خاستگاه اصلی نور هستی است و تنها اوست که می تواند به عنوان علت تام عمل کند و به کسی نورانیت ذاتی ببخشد تا بتواند همانند پیامبر و قرآن نورانیت به دیگران ببخشد.

برای رسیدن به نورانیت ذاتی و کسب آن می بایست،‌ انسان خود را متصل به خداوند کند و از نورانیت ذاتی خداوندی بهره مند شود. برای اتصال به خداوند سبب و سیم اتصالی لازم است که خداوند آن را پیامبر(ص) و قرآن دانسته است. از این روست که تنها راه اتصال را از طریق بندگی و عبودیتی دانسته است که در صراط مستقیم قرآن و محمد(ص) به دست می آید. هر کسی که بخواهد در مسیر اتصال و هدایت قرار گیرد می بایست به این دو به عنوان مهم ترین و اصلی ترین و تنها ترین اسباب بنگرد و توسل جوید.

خداوند در آیاتی از قرآن پیامبر(ص) و قرآن را نور دانسته است که از جمله می توان به آیه ۱۵ سوره مائده، ۸ سوره تغابن و ۴۵ و ۴۶ سوره احزاب اشاره کرد.

نوری که از اسلام به بشریت می تابد،‌نوری است که از خداوند ساطع شده است. هر کسی که به اسلام متوسل شود به خداوند متصل شده و از نورانیت ذاتی خداوند بهره می گیرد و دارای نوری می شود که قلب و جانش را روشن می کند(زمر، ایه ۲۲ و آیات دیگر) و در رستاخیز دیگران خواهان دریافت آن نور می شوند.(حدید، آیات ۱۲ و ۱۳)

از نظر قرآن کسی که اسلام و ایمان به خدا و پیامبر و قرآن می آورد از ظلمات بیرون آمده بلکه خود دارای نور می شود.(فاطر، آیات ۱۹ و ۲۰) بنابراین برای خروج از ظلمات دنیوی و اخروی لازم است که انسان به آن متوسل شده و به این سبب آویخته میان خود و خدا بیاویزد و بر انوار نور اسلام و ایمان سوار شود و از ظلمات بیرون آید.(مائده، آیه ۱۶؛ شوری، آیه ۵۲ و ایات دیگر)

ایمان به اسلام و قرآن و پیامبر(ص) موجب می شود تا انسان نسبت به حقایق هستی آگاه شود و اهداف آن را بشناسد و در مسیر شدن های کمالی گام های راست و درستی بردارد و با بهره گیری از نورانیت آن و مراقبت در اعمال خود(تغابن، آیات ۷ و ۸) خود را به نورانیتی برساند و کسب نماید که دیگران در دنیا به سبب بصیرت ودر آخرت به سبب نجات از او این نورانیت را بخواهند.(حدید، آیات ۱۲ و ۱۳)

انسان مومن از آن جهت زیرک و بصیر است که با نور ایمان و نور خدا به اشیا و امور می نگرد؛ چنان پیامبر (ص) می فرماید: اتقوا فراسه المؤمن فإنه ینظر بنور الله؛ از فراست مؤمن بترسید که چیزها را با نور خدا می نگرد . (سنن ترمذی ، کتاب تفسیر القرآن ، حدیث ۳۰۵۲) به سبب همین نورانیت الهی در قلب مومن است که انسانی زیرک و بصیر است و در دام فتنه ها و فریب ها گرفتار نمی شود و شبهات و متشابهات او را از محکمات باز نمی دارد.

راه کسب نورانیت باطنی و بصیرت الهی

بی گمان هر انسانی در ذات خود نورانیت فطری و طبیعی دارد؛ زیرا در همه انسان ها، صفات و اسمای الهی به ودیعت گذاشته شده است. پس هر کسی از نورانیت عقل و فطرت برخوردار می باشد. اما مشکل عمده انسان ها این است که نور فطرت و عقل خویش را با گناه و رفتارهای زشت دفن می کنند و با ایجاد زنگار بر قلب، آن را از نورانیت ذاتی می اندازند.

کافران با اعمال زشت و بدی که انجام می دهند، خود را از نور باطنی و فطری و عقلی محروم می کنند و گام به گام از نور به سوی ظلمت می روند و در نهایت گرفتار ظلماتی می شوند که پرده در پرده افکنده است. هر گام گناهی که انسان برمی دارد او را از نورانیتی جدا می کند و در ظلمتی فرو می برد. به عنوان نمونه کفر اعتقادی زمینه ساز خروج و انحراف انسان از نور به سوی ظلمت ها و تاریکی می شود و نور فطرت و عقل و قلب را از دست می دهد.(بقره، ایه ۲۵۷)

هم چنین با هر گناهی این نور قلب کم سوتر می شود تا روزی که دیگر نوری از آن باقی نمی ماند. البته برخی از افکار و اعمال به این فرآیند خروج از نور به سوی ظلمت شتاب بیش تر می دهد. به عنوان نمونه دو عمل کفر و پذیرش ولایت طاغوت از مهم ترین عوامل شتاب دهنده در خروج از نورانیت قلب به ظلمات است که در آیه ۲۵۷ سوره بقره به آن اشاره شده است.

انسان با آرزوهای بی جا (حدید، ایات ۱۳ و ۱۴) گرفتار شیطان می شود؛ زیرا وقتی چنین آرزوهای باطل و بی جایی در دل جاگیرد،‌ ابلیس و شیاطین وسوسه خود را شروع می کنند؛ چنان که حضرت آدم(ع) چنین گرفتار ابلیس شد و به قصد جاودانگی و ملک در دام ابلیس افتاد.

پیروی از شیاطین و اطاعت و ولایت آنان است که همین نورانیت باطنی و فطری از انسان می گیرد و او را از نورانیت الهی محروم می سازد.(همان) زیرا این افراد در دام کفر ابلیس گرفتار شده و یا نفاق می ورزند یا در دین شک می کنند و در نهایت نیز قساوت قلب می گیرند و با تیرگی و تاریکی و زنگار قلب دیگر نورالهی دردل ها رخت بر می بندد.(حددی، آیات ۱۳ تا ۱۹ و آیات دیگر قرآن)

برای این که نورانیت صفات و اسمای الهی که در ذات انسان قرار داده شده هم چنان حفظ و بلکه افزایش و تقویت گردد و از شکل قرضی و وامی به شکل واقعی و دایمی در آید و حتی به نوعی به نورانیت ذاتی تبدیل گردد ؛ زیرا می توان با اتصال کامل و فنای در اسماء و صفات الهی و متاله و خدایی شدن، به این نورانیت شبه ذاتی دست یافت،‌می بایست با عبودیت وایمان این گام رابرداشت و نورانیت ذاتی را کسب کرد.

خداوند در آیاتی فرصت کوتاه عمر را مهم ترین فرصت انسان برای کسب نورانیت ذاتی می داند که در آخرت نیز سازه وجودی اش را چنان نورانی می کند که عرصه بهشت بدان روشن می گردد و همانند خورشیدی می درخشد؛ زیرا در قیامت به جای نور خورشید این نور ایمان مومنان است که عرصات را روشن می سازد.

حفظ نورانیت فطری، عقلی و قلبی خداداد و نیز افزایش آن می بایست در طریقت صراط مستقیم عبودیت گام برداشت و صفات و اسمای الهی را در ذات خود فعلیت بخشید. گام نخست در این راه پذیرش اسلام است که دین اول و آخرت خداوندی است. اسلام به معنای تسلیم در برابر خداوند و پذیرش کتب آسمانی و پیامبران است. کسی که به چنین اسلام ایمانی بیاورد، دارای شرح صدر می شود و نورانیتی در دل و قلب او ایجاد می شود که دیگران نیز در سایه صبر و استقامت نورانی او مستقیم و صابر می شوند(زمر، آیه ۲۲ و انعام، آیه ۱۲۲)

ایمان به خدا و پیامبر(ص) و قرآن و عمل مطابق آن چه خواست و اراده آنان است می تواند نورانیت قلب را چنان افزایش دهد که به نورانیت ذاتی نزدیک شود.(حدید، آیات ۱۰ تا ۱۹)

در یک کلمه ایمان و عمل صالح(طلاقف ایه ۱۱) مهم ترین عامل حفظ نورانیت فطری و بلوغ و فعلیت یابی نورانیت ذاتی برای انسان می باشد. از این روست که خداوند در آیاتی به مصادیق ایمان و عمل صالح اشاره می کند و آن را عامل نورانیت دل ها بر می شمارد که از آن جمله شهادت در راه خدا(حدید، آیه ۱۹)، نیکوکاری و ایثار(مطففین، ایات ۲۲ و ۲۴) عبادت(نور، ایات ۳۵ تا ۳۷)، انفاق و قرض الحسنه(حدید، آیات ۱۱ تا ۱۹) رضایت خداوندی(مائده، ایه ۱۵ و ۱۶) اشاره کرد. همه این ها در حقیقت همان ایمان و عمل صالح را مراد دارند.