نمایش عجز، همراهی با دشمن

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از حرکت های منافقان این مدعیان اصلاحات، همراهی با دشمن در جنگ روانی است. آنان در اوج اقتدار و عزت امت اسلام و نظام ولایی، با حرکت های ایذایی و تواترسازی های دروغین و افکارسازی در قالب افکار عمومی در جهت تخریب روحیه دفاع و «ما می توانیم» امت اسلام، عزت و اقتدار امت و نظام ولایی سیاسی را نشانه می روند. در حالی که همه دشمنان گرفتار«رهب» از ارهاب قوا و اقتدار نظام ولایی سیاسی شده اند، آنان در داخل به عنوان بخشی از امت و شهروندان به ظاهر صلح خواه، در عمل دشمنان را تحریک به انواع و اقسام حملات ایذایی برای سقوط و تغییر نظام سیاسی ولایی می کنند. بنابراین نمایش عجز یکی از خطرناک ترین شکل همراهی منافقان مدعی اصلاحات و صلح است که باید از آن ترسید و علیه این راهبرد و سیاست و برنامه های دشمنان داخلی که خطرناک تر از دشمنان بیرونی و خارجی هستند، تدبیری اندیشید و واکنش های محکم و استواری و دندان شکنی نشان داد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا تاثیر این نمایش و علل و عوامل آن را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

منافقان مدعی اصلاحات

از نظر قرآن، اصلاح طلبی و اصلاح گری یک نیاز همیشگی در برابر شرایط تغییر دایمی است که گرایش به فساد دارد؛ زیرا طبیعت دنیوی به گونه ای بر اساس سنت های الهی حاکم بر جان و جامعه و جهان شکل گرفته است که اصولا هر چیزی در حال تغییراتی است که گرایش به فساد و نابودی دارد؛ به طوری که اگر اصلاحات دایمی انجام نشود، خاک تباهی و نابودی آن را در بر می گیرد و پس از فرآیندی از تغییر فسادآمیز نابود و نیست می شود.

به سخن دیگر، تغییر به عنوان یک حقیقت و واقعیت در حالات ماده دنیوی، می تواند به سمت صلاح یا فساد باشد، هر چند که گرایش ذاتی تغییر به سوی فساد است مگر آن که عواملی هماره به عنوان مصلح و اصلاح گر، روند تغییرات را کند و بطیء ساخته یا در مقطع جلوی آن را به شکل موقت بگیرد؛ زیرا به هر حال، نابودی برای دنیا به عنوان فلسفه جبری مطرح است و این دنیا در نهایت تغییراتی را به خود می بیند که از آن به نابودی تعبیر می شود و جهانی دیگر از آن بر می خیزد.(ابراهیم، آیه ۴۸ و آیات دیگر)

از آن جایی که اصلاحات یک نیاز دایمی و همیشگی برای حفظ و صیانت از امر صالح است تا در فرآیند تغییرات نابود نشود و به فساد و تباهی نرود، بسیاری از مردم خود را نه تنها صالح دانسته بلکه به عنوان مصلحی معرفی می کنند که برای حفظ امر صالح یا جلوگیری از فساد آن یا حتی اصلاح امر فساد، اقدام می کنند. از نظر قرآن، مصلحان به دو دسته اصلی مصلحان واقعی و مصلحان دروغین تقسیم می شوند.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، منافقان که در ظاهر جزوی از امت اسلام هستند و ظواهر اسلامی را حتی گاه سخت تر از مومنان مراعات می کنند، از مهم ترین مدعیان دروغین اصلاحات هستند. آنان در اشکال گوناگون در محیط زیست و اجتماع اسلامی موحدان و مومنان رفتارهای فسادآمیز تخریبی دارند و هنجارشکنی و کارهای زشت آنان که علیه هنجارها و ارزش ها است، یکی از بدترین شیوه هایی است که امت را هماره تهدید می کند. این در حالی است که کارهای فساد خویش را امری صالح معرفی کرده و افسادگری را اصلاح گری می نامند. خدا درباره منافقان این مدعیان دروغین اصلاحات و اصلاح طلبی می فرماید: وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ؛ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَکِنْ لَا یَشْعُرُونَ؛ و چون به آنان گفته شود: در زمین فساد مکنید! مى‏ گویند: ما خود اصلاحگریم! بهوش باشید که آنان فسادگرانند لیکن بی شعور هستند و نمى‏ فهمند. (بقره، آیات ۱۱ و ۱۲)

اتهام بی خردی به امت

یکی از ویژگی های برجسته منافقان این مدعیان دروغین اصلاحات این است که امت مومن را به عنوان سبک مغزان و بی خردان می شناسند و خود را به عنوان روشنفکران باخرد معرفی می کنند که عقلانیت آنان برجسته ترین ویژگی ایشان است. این در حالی است که منافقان از نظر آفریدگاری که به عنوان پروردگار شناخت کامل و جامعی از حقیقت ظرفیتی و فعلیت کنونی آنان دارد، آنان را نه تنها دارای عقلانیت نمی داند، بلکه در شمار بی خردانی و سبک مغزانی می داند که در سطح «بی شعور» ها دسته بندی می شوند؛ زیرا واژه «شعور» از «شعر» یعنی مو بیانگر عدم وجود ابتدایی سطح حواس در این افراد انسانی است؛ زیرا کسی که شعور ندارد، یعنی فاقد حسی است که حتی برخی از گیاهان از آن برخوردار هستند و از این طریق می توانند نسبت به محیط پیرامونی شناخت و معرفت جزیی به دست آورند، هر چند آن را نمی توانند به شکل یک «علم و دانش» در آورند. در حقیقت از نظر قرآن، منافقان به سبب از دست دادن «قلب» و مختوم شدن آن (بقره، آیه ۷) در سطح جمادات سقوط کرده اند، و نمی توانند حتی در سطح گیاهان یا حیوانات ابتدایی باشند که از طریق «مو و شعر» توانایی شناخت محیط پیراموانی را دارا هستند. بر این اساس، کسی که خود فاقد ابزارهای شناختی و معرفتی ابتدایی است، چگونه می تواند «علم و دانش» به دست آورد که تحقق دانش و علم نیازمند فرآیند پیچیده و ابزارهای قوی ادراکی چون «فواد و قلب» است.(نحل، آیه ۷۸؛ اعراف، آیه ۱۷۹ و آیات دیگر)

از نظر قرآن، منافقان به سبب مختوم شدن قلوب ، قوه ادارکی نداشته و نمی توانند به علم حقیقی و واقعی دست یابند و بر همین اساس، در حقیقت ناتوان از بهره گیری قلب برای انجام فرآیند علم آموزی هستند و نمی توانند تعقل بکنند و داده های ناپیوسته و ناهمگون بیرونی با داشته های فطری درونی و باطنی را در «کلاف فکر» ساماندهی کرده و بر اساس آن به نتایج جدیدی برسند که خود دریچه ای به سوی علم و معرفتی دیگر است. از همین روست که این افراد خود گرفتار سفاهت و سبک مغزی در یک سطح از سطوح ادراکی هستند؛ و نمی توانند گرایش به دین حنیف اسلام پیدا کنند و از هدایت های آن بهره گیرند: وَمَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْرَاهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ؛ و کسی از ملت ابراهیم گریزش ندارد، مگر آن که نفس او گرفتار سبک مغزی است.(بقره، آیه ۱۳۰)

همین منافقان که توان معرفتی و علمی برای درک اسلام حقیقی را ندارند و گرفتار بی شعوری هستند، امت مومن را سفیه و سبک مغز می دانند و نه تنها با آنان همراهی نمی کنند، بلکه خواهان اطاعت محض دیگران از خویش به عنوان عاقلان و روشنفکران و اصلاح طلبان هستند. آنان درباره مومنان امت اسلام می گویند: وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَکِنْ لَا یَعْلَمُونَ ؛ و چون به آنان گفته شود همان گونه که مردم ایمان آوردند شما هم ایمان بیاورید مى‏ گویند آیا همان گونه که کم خردان ایمان آورده‏ اند ایمان بیاوریم هشدار که آنان همان کم‏خردانند ولى نمى‏ دانند. (بقره، آیه ۱۳)

پس از نظر قرآن، منافقان رفتار مومنان را نمی پذیرند و به افکار و اعتقاد و رفتار ایشان گرایش ندارند؛ زیرا آنان را سبک مغز و خود را عاقل و خردمند می دانند، در حالی که خود فاقد ابزارهای شناختی و دست یابی به علم هستند، به سبب فقدان علم است که رفتاری فاقد علم و دانش حقیقی دارند و سفاهت خویش را به نام علم و خرد به خورد ملت و امت می دهند.

همکاری و همراهی با دشمنان

از دیگر ویژگی های منافقان آن است که با دشمنان امت اسلام و نظام سیاسی ولایی همکاری و همراهی می کنند؛ آنان در داخل امت محافل نهان و زیرزمینی حتی در قالب مقدسات اسلامی چون مساجد و هیئات های مذهبی و مانند آن دارند(توبه، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸) و در این محافل به توطئه علیه امت و نظام ولایی سیاسی اقدام می کنند و با هم دیگر در اثم و عدوان و معصیت رهبران دینی مذاکرات نهان و نجواگونه داشته و در این امور به تعاون و همکاری می پردازند.(مجادله، آیات ۸ و ۹) این در حالی است که می بایست در کارهای خیر چون اصلاحات واقعی و تامین کمک های مالی برای نیازمندان و تقویت معروف و هنجارهای ارزشی عرفی با هم نجوا و مذاکرات داشته (نساء، آیه ۱۱۴) و تعاون و همکاری در نیکی و تقوای الهی داشته باشند.(مائده، آیه ۲)

از نظر قرآن، منافقان در میان امت هستند، ولی تابعیت کافران را دارند و از آنان در همه امور از جمله مسایل اعتقادی و سیاسی تبعیت می کنند و از نظر شهروندی دلهایشان با آنان است هر چند که به عللی ناچارند تا به عنوان شهروند و امت اسلام زندگی کنند. از همین روست که منافقان هماره تلاش می کنند تا با کافران ارتباط خویش را حفظ کنند و ضمن روحیه گیری نسبت به بده و بستان اطلاعاتی و تصمیم گیری و تصمیم سازی و سیاست گذاری علیه امت اسلام همکاری و تعاون کامل داشته باشند. خدا به عنوان نمونه در سوره بقره در این باره می فرماید: وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَیَاطِینِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ ؛و چون با کسانى که ایمان آورده‏ اند برخورد کنند، مى‏ گویند: ایمان آوردیم ؛و چون با شیطانهاى خود خلوت کنند مى‏ گویند در حقیقت ما با شماییم ما فقط آنان را ریشخند مى ‏کنیم.(بقره، آیه ۱۴)

پس منافقان هماره با شیطان ها از جمله شیطان بزرگ همراهی و همکاری می کنند و تابع دستورها و اعتقادات آنان هستند. از این روست که رفتار مومنان و امت و نظام سیاسی ولایی را بی خردی و سبک مغزی دانسته است و به تمسخر آرمان ها و رفتارهای آنان می پردازند و مثلا شعار اعتقادی مومنان «ما می توانیم» را به استهزاء و تمسخر می گیرند و قدرت های شیطانی را به رخ مومنان می کشند و ایشان را به قول خویش می ترسانند تا تابع ظلم و استکبار ظالمان و مستکبران شوند و از مخالفت و دشمنی با آنان دست بردارند و سلطه دشمنان و کافران را بپذیرند.

القای روحیه عجز و ناتوانی در امت

از جمله مهم ترین خصلت های منافقان این مدعیان اصلاحات، القای روحیه عجز و ناتوانی در امت اسلام است تا بتوانند به اهداف شوم شیطانی دشمنان کمکی کرده باشند.

واژه «عجز» به معنای موخره هر چیزی است؛ دنباله حیوان نیز عجز است، چنان که عجوز به انتهای عمر و سن اطلاق می شود. از آن جایی که جلو و مقدم هر چیزی نشانه قدرت است، موخره و انتهای هر چیزی نشانه ای از ضعف و ناتوانی است. از این روست که به شکل مجاز، عجز به معنای ناتوانی در برابر قدرت و قوت به کار رفته است.(نگاه کنید: مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۵۴۷، «عجز».)

از نظر قرآن، منافقان به سبب عجز از ادارک حقایق، نمی توانند تحلیلی درست از حقایق داشته و توصیه هایی مناسب ارایه دهند(توبه، آیات ۷۳ و ۸۶ و ۸۷؛ محمد، آیات ۱۶ و ۲۳؛ حشر، آیات ۱۱ و ۱۳؛ منافقون، آیات ۳ و ۷)؛ از همین روست که آنان نمی توانند قدرت و قوت مومنان متصل به خدا که موجب عزت و اقتدار و سلطه ناپذیری آنان می شود، را درک کنند و گمان می کنند که عوامل عزت و قوت و اقتدار مومنان همین اسباب مادی است؛ در حالی که حقیقت عزت در اموری غیر از عوامل مادی و اسباب ظاهری است.(همان)

اصولا منافقان، به سبب وارونگی در ادارک و فهم حقایق، با بی شعور و سفاهت واقعی نمی توانند تحلیلی درست از حقایق داشته و توصیه هایی مبتنی بر حقایق ارایه دهند. بنابراین، تحلیل و توصیه های آنان دارای ساختاری باطل و غیر واقعی و القاء کننده عجز و ناتوانی در میان امت اسلام است.

به سخن دیگر، ختم و مختوم شدن قلوب که مهم ترین ابزار شناختی و معرفتی و تامین کننده علم انسان است، موجب می شود تا ناتوان از درک حقایق باشند وهمین ضعف و عجز موجب می شود تا توصیه های آنان نیز برخوردار از ساختار عجز و ناتوانی و ضعف باشد.(بقره، آیات ۶ و ۷؛ نحل، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸؛ اسراء، آیات ۴۵ و ۴۶)

البته چنان که گفته شد از نظر قرآن، شخص کافر و منافق همه ابزارهای شناختی و معرفتی و علمی و فقاهتی خود را از دست داده است و گوش ها و چشم هایشان از حالت طبیعی و فطری بیرون رفته و قادر به شنیدن و دیدن حقایق نیست.(همان)

شکی نیست کسی که پرده بر چشم و وقر و سنگینی در گوش و زنگار بر قلب یا ختم بر آن دارد، به طور طبیعی گرفتار غفلت نسبت به چیزی است که در برابرش است؛ به طوری که آن را نمی بیند.(همان؛ و نیز نگاه کنید: اعراف، آیه ۱۷۹؛ مومنون، آیه ۶۳)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، منافقان به دلیل هم نشینی و هم فکری با کافران و ارتباط محکم و استوار میان آنان، به طور طبیعی گرفتار عجز می شوند و این روحیه در ایشان چنان قوی می شود که دیگران را نیز ناتوان و عاجز یافته و بر اساس آن توصیه به دیگران و عمل می کنند. از همین روست که از حضور در میادین نبرد و جهاد سر باز می زنند.(توبه، آیات ۸۶ و ۸۷ و ۹۳)

ادعای عجز در حال توانایی و قوت و قدرت از سوی منافقان برای رهایی از حضور در میادین جهاد و معافیت از جهاد از شیوه های منافقان است(همان) که خود عاملی برای تخریب روحیه مومنان است.

البته خدا به مومنان هشدار می دهد که حضور آنان در میادین و بحبوحه آن می تواند بسیار خطرساز و خطرناک باشد؛ زیرا آنان با روحیه عجز و ضعیف خویش موجب تضعیف روحیه مجاهدان شده و حتی در خدمت جاسوسی برای دشمنان بر می آیند و اقدامات مخرب و زیانبار آنان بیش تر از عدم حضور آنان است.

خدا درباره خطرآفرینی و خطر سازی منافقان نسبت به امت اسلام و نظام سیاسی ولایی می فرماید: یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ لَا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ مِنَ الَّذِینَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِینَ هَادُوا سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِینَ لَمْ یَأْتُوکَ یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَوَاضِعِهِ یَقُولُونَ إِنْ أُوتِیتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَإِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا وَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِکَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَیْئًا أُولَئِکَ الَّذِینَ لَمْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِی الدُّنْیَا خِزْیٌ وَلَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذَابٌ عَظِیمٌ ؛ اى پیامبر کسانى که در کفر شتاب مى ‏ورزند تو را غمگین نسازند، چه از آنانکه با زبان خود گفتند: ایمان آوردیم و حال آنکه دلهایشان ایمان نیاورده بود؛ و چه از یهودیان آنان که به سخنان تو گوش مى‏ سپارند تا بهانه‏ اى براى تکذیب تو بیابند، و براى گروهى دیگر که خود نزد تو نیامده‏ اند، خبرچینى و جاسوسى مى کنند، کلمات را از جاهاى خود دگرگون مى کنند و مى‏ گویند: اگر این حکم به شما داده شد آن را بپذیرید؛ و اگر آن به شما داده نشد پس دورى کنید و هر که را خدا بخواهد به فتنه درافکند هرگز در برابر خدا براى او از دست تو چیزى بر نمى ‏آید اینانند که خدا نخواسته دلهایشان را پاک گرداند در دنیا براى آنان رسوایى و در آخرت عذابى بزرگ خواهد بود.(مائده، آیه ۴۱)

و در جایی دیگر می فرماید: لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مَا زَادُوکُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَهَ وَفِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ ؛ اگر با شما بیرون آمده بودند جز فساد براى شما نمى‏ افزودند و به سرعت‏ خود را میان شما مى‏ انداختند و در حق شما فتنه‏جویى می کردند و در میان شما جاسوسانى دارند که به نفع آنان اقدام مى کنند و خدا به حال ستمکاران داناست.(توبه، آیه ۴۷)

در آیات قرآنی بیان شده که بر خلاف تصوری که مردم دارند، عجز و ناتوانی در همگان است، و این گونه نیست که دشمنان قوی و قدرتمند باشند و مومنان ضعیف و عاجز؛ هم چنین قرآن تاکید دارد که مومنان عجز و ناتوانی انسانی خویش را می توانند با عزت و قوت الهی جبران کنند؛ این در حالی است که دشمنان از کافران و منافقان چنین نیستند و کسی را ندارند که بتوانند با اتکا و اعتماد به آن خود را از عجز و ناتوانی رهایی بخشند.(انفال، آیه ۴۳؛ بقره، آیه ۲۴۹ و آیات دیگر)

به هر حال، امت اسلام و نظام ولایی می بایست هماره مواظب القاءات دشمن باشند که از طریق منافقان و ایادی داخلی آنان انجام می شود و در دل امت حتی در حالت اقتدار القای ناتوانی و عجز می شود.