نماز عارفانه از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

نماز برترین و کامل ترین شیوه نیایش و پرستش در پیشگاه خدا است؛ زیرا نماز مجموعه ای از اذکار و اعمال است که از روی معرفت و شناخت کامل در پیشگاه خدای علی عظیم انجام می شود. نگاهی به مجموعه این اذکار و اعمال نشان می دهد که چرا در اسلام نماز به عنوان ستون دین و مرز اسلام و کفر و عامل تقرب به خدا انتخاب شده که می بایست به شکل فردی و جمعی اقامه و برپا شود؟ نویسنده در این مطلب برآن است تا گوشه ای از این حقایق را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اهمیت و ارزش نماز

نماز در آموزه های وحیانی قرآن، عمل خالص عبادی بندگان دانسته شده که به عنوان ارکان اسلام و مرز اسلام و کفر(مائده، آیات ۵۷ و ۵۸) درهمه شرایع اسلامی(ابراهیم، آیات ۳۵ تا ۳۷؛ بقره، آیه ۸۳؛ مریم، آیات ۳۱ و ۵۵) در همه حالات حتی سلامتی، بیماری ، وجود عذر، شرایط جنگی و مانند آنها(آل عمران، آیه ۱۹۱؛  الکشاف، ج ۱، ص ۴۵۳؛ بقره، آیه ۲۳۸ و ۲۳۹؛ نساء، آیات ۱۰۱ و ۱۰۳) لازم و واجب است؛ هر چند که بهتر است که انسان در حالت هوشیار و به دور انواع مستی به نماز بپردازد تا بداند چه می گوید و چه می کند.(نساء، آیه ۴۳)

البته برای فهم اهمیت و ارزش هر چیزی انسان بهتر است که آثار و پیامدهای آن نیز توجه کند؛ زیرا اصولا این آثار هرچیزی است که به عنوان انگیزه یا همان علت غایی موجب می شود تا انسان را به انجام کاری مشتاق کرده و عزم را جزم به انجام آن کند و در راه آن صبر و حلم ورزد و تا کسب و تحصیل مقصود و مراد دست از سعی و تلاش برندارد. از همین روست که خدا برای ایجاد انگیزه در انسان، به آثار نماز پرداخته که شامل کسب آرامش(بقره، آیه ۲۷۷)، رهایی از خوف و ترس و حزن(همان)، آسانی در کارها (بقره، آیه ۴۵)، امداد الهی(مائده، آیه ۱۲؛ بقره، آیات ۴۵ و۴۸)، برتری و امتیاز از دیگران(آل عمران، آیه ۱۱۳)، تقرب به خدا(انفال، آیات ۳ و ۴؛ علق، آیات ۹ و ۱۰ و ۱۹)، رفع مشکلات و سختی ها(بقره، آیات ۴۵ و۱۵۳)، رهایی از شهوات و مانع فحشاء و منکر(مریم، آیه ۵۹؛ نحل، آیه ۹۰؛ عنکبوت، آیه ۴۵)، نورانیت(فتح، آیه ۲۹) و ده ها اثر دیگر می شود.

نماز عالمانه و عارفانه از نظر قرآن

البته نماز زمانی می تواند همه آثار و برکات را برای انسان داشته باشد که نماز عالمانه و عارفانه باشد. به این معنا که شخص بداند در چه جایگاهی عظیم قرار گرفته و چه می گوید و چه می کند؛ زیرا نماز به عنوان یکی از مهم ترین مصادیق ذکر الله(طه، آیه ۱۴)، می بایست همراه با علم و شناخت نسبت به معبودی باشد که شخص در مقام عبادت در پیشگاه او حاضر شده و به عمل عبادی نماز می پردازد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر عملی از جمله عمل عبادی نماز در برابر مقامی می تواند به سبب علل و عواملی خاص باشد. امیرمومنان امام علی(ع) سه گانه ای برای رفتار بندگان در برابر معبود خویش بیان کرده که می تواند ابعادی از این حقیقت را آشکار کند. ایشان می فرماید: إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَهً فَتِلْکَ عِبَادَهُ التُّجَّارِ، وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَهً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الْعَبِیدِ، وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُکْراً فَتِلْکَ عِبَادَهُ الاَحْرَار؛ گروهی از مردم خداوند را به شوق بهشت عبادت می کنند که این عبادت تجارت پیشگان است و گروهی دیگر خداوند را از ترس جهنم عبادت می کنند که این عبادت بردگان است و گروه سوم خداوند را به خاطر شکر از او عبادت می کنند و این عبادت آزادگان است. (نهج البلاغه، حکمت ۲۳۷)

امام حسین(ع) نیز این نوع سوم از عمل عبادی را به عنوان با فضلیت ترین نوع عبادت و بندگی بر شمرده و می فرماید:« وَ هِىَ اَفْضَلُ العِبادَهِ»( بحارالانوار، ج ۷۸،ص ۱۱۷؛ موسوعه کلمات الامام الحسین ،ص ۷۴۸، ح ۹۰۶. بلاغه الامام على بن الحسین، ص ۱۷۱ باب سوم کلمات قصار)

البته امیرمومنان (ع) نمی خواهد بگوید که دو نوع عمل عبادی دیگر باطل یا بی ارزش است، بلکه می خواهد بیان کند که دراین سه گانه چنان که امام حسین(ع) فرموده، عمل سوم که از روی شکر انجام می شود، دارای فضلیت است.

خدا در قرآن، به هر سه نوع عبادت اشاره می کند و می فرماید: وَادْعُوهُ خَوْفًا وَطَمَعًا إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ ؛ و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید و با بیم و امید او را بخوانید که رحمت‏ خدا به محسنین و نیکوکاران نزدیک است.(اعراف، آیه ۵۶)

در این آیه از بندگان خواسته شده تا در برابر عظمت الهی به عنوان خائف عبادت کنند، چنان که در برابر اکرام الهی به عنوان طمعکار عبادت نمایند؛ ولی رحمت خاص الهی به محسنان که براساس احسان عبادت می کنند، قریب و نزدیک است؛ زیرا احسان چنان که از آموزه های وحیانی به دست می آید به معنای عبادت مبتنی بر شکری است که به دنبال شناخت کامل از خدا به دست می آید؛ چنان که از پیامبر(ص) پرسیدند: ما الاحسان؟ احسان چیست؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: الإحسان أن تَعبد الله کأنّک تراه فإن لم تکن تراه فإنّه یراک؛ احسان این است که خداوند را به گونه ای عبادت کنی که گویی او تو را می بیند. پس هر چند که تو او را نبینی ولی بدانی که او تو را می بیند.( ر.ک: بحارالأنوار، ج۶۷، ص۱۹۶ و ۲۱۹; الصحیح ،البخاری، ج۶، ص۲۰)

درحقیقت مقام احسان به این است که شخص به این حقیقت برسد: أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى ؛ مگر ندانسته که خدا مى ‏بیند.(علق، آیه ۱۴)

البته اقرب از این مقام احسان، همان مقام محبت است که شخص در مقام اعتدال کامل به خدا پرستی می پردازد و همه سه گانه را با هم دارد؛ زیرا خوف و طمع و رغبت را با شکر و محبت آمیخته است؛ این مقام که همان مقام احسان اکرامی است، بالاتر از این مقام احسان معمولی، همان مقام قطع و کشفی است که برای امیرمومنان علی(ع) و اولیای معصوم(ع) است. حضرت امیرمومنان علی(ع) فرمود: ما کنت أعبد ربّاً لم أره؛ پروردگاری را که نمی بینم عبادت نمی کنم.( الکافی، ج۱، ص۹۸ و ۱۳۸)

به سخن دیگر، اگر شخص در مقام احسان، می داند که خدا او را می بیند، در مقام احسان اکرامی، می بیند که خدا او را می بیند. پس مقام احسان اکرامی به این است: ان تعبدالله بانک تراه و هو یراک؛ چنان خدا را بپرستی که او را می بینی و او تو را می بیند.

حالات سه گانه انسان در برابر الله

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، نخستین حالتی که برانسان غلبه می کند عبادت در مقام خوف از عظمت الهی است؛ زیرا انسان وقتی از دور به قله ای چون دماوند نگاه می کند، نخست در برابرعظمت او خاشع می شود. از همین روست که نخست اسماء جلالی برقلب مومن تجلی می کند و انسان عالم در برابر آن اسماء و صفات جلالی به کرنش و تعظیم در می آید و رکوع می کند و می گوید: سبحان ربی العظیم و بحمده.

به سخن دیگر، عالم وقتی از دور به کلیات اسماء الله نگاه می کند، مواجه با عظمت و کبریایی خدا می شود و از آن صفات و اسماء به خشیت در می آید(فاطر، آیه ۲۸) و خائف از آن مقام عظمت شده و از وعید عظیم و کبیر می هراسد.(ابراهیم، آیه ۱۴؛ نازعات، آیه ۴۰)

در قرآن عظیم به عنوان اسم و صفت الهى، برای خدا شش بار به رفته است.(بقره، آیه ۲۵۵؛  شوری، آیه ۴؛ واقعه، آیات ۷۴ و  ۹۶؛ الحاقه، آیات ۳۳ و ۵۲) تعظیم از صفت مشبّهه به معناى بزرگ شمردن و تمجید کردن و تجلیل نمودن است و خداوند را از آن جهت عظیم گویند که براى عظمت او ابتدا و بدایتى نباشد و از براى جلالت قدر او، انتها و نهایتى نباشد. (اسما و صفات الهى فقط در قرآن، ج ۲، ص ۸۴۰ .)

مرحله دوم آن است که وقتی همین شخص عالم به عظمت الهی به قله کمی نزدیک تر می شود، خدا را در شرایط دیگر می یابد؛ زیرا در این قرب منزلت و مکانت، اسماء و صفات اکرامی الهی را می یابد تا جایی که دیگر خوف عظمت و کبریایی از میان می رود و جای آن را طمع و رغبت می گیرد؛ زیرا طمع به معنای درخواست چیزی است که استحقاق آن را ندارد؛ چنان که حرص به معنای درخواست زیاده براستحقاق است. این بدان معناست که وقتی انسان با اسماء و صفات اکرامی آشنا می شود و خدا را اهل توبه، اهل عفو و غفور و کریم می یابد، خواهان چیزی می شود که مستحق آن نیست. این گونه است که درخواست هایی را مطرح می کند که اهلیت ندارد، ولی خدا در مقام اکرام به او چیزهایی را می بخشد که اهلیت ندارد. از همین روست که شخص نماز گزاری که اهل رغبت و طمع است، با نماز خواند نه تنها بدها و زشتی هایش را با نمازش به درگاه خدای کریم از میان می برد: وَأَقِمِ الصَّلَاهَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ ذَلِکَ ذِکْرَى لِلذَّاکِرِینَ؛ و در دو طرف روز [=اول و آخر آن] و نخستین ساعات شب نماز را برپا دار؛ زیرا خوبیها بدیها را از میان مى ‏برد این براى ذکر ذاکرین است. (هود، آیه ۱۱۴) ، بلکه حتی بدیها و زشتی هایش را تبدیل به حسنات می کند: إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا؛ مگر کسى که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند، پس خداوند بدیهایشان را به نیکیها تبدیل مى ‏کند و خدا همواره آمرزنده رحیم است.(فرقان، آیه ۷۰)

در حقیقت این شخص همانند کسی است که وقتی به دامنه قله دماوند رسیده، از چشمه سار، بوستان ها، گل و گیاه، میوه و آب و هوای خوش و بهاری و بهشتی آن، به وجد می آید و دیگر عظمت الهی را نمی بیند و تنها محو و مبهوت جمال و اکرام الهی می شود. چنین شخصی هیچ خوف و ترسی از عظمت خدا ندارد و به سبب محو جمال و اشتغال به بهشت حتی سر بر نمی آورد تا عظمت قله را بینند و نسبت به آن واکنشی نشان دهد. او غرق در بهشت جمال و اکرام الهی است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کسی به تعادل می رسد که همزمان خوف و رجا، خوف و طمع را با هم داشته باشد و به جایی برسد که خدا را در مقام تمامیت کمالی اش ببیند و «عُلوّ» علیّ اعلای الهی را درک کند و بداند که « وَکَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا»(توبه، آیه ۴۰)؛ یعنی این الله است که به سبب دارای بودن همه اسماء و صفات جلالی و جمالی(اکرامی) درعالی ترین درجات علوّ قراردارد. چنین شخصی می داند که پروردگارش چنین کسی است: تَبَارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ ؛ مبارک و خجسته باد نام پروردگارت که صاحب جلال و اکرام است.(الرحمن، آیه ۷۸)

وقتی شخص به چنین تعادلی رسید و علم را عرفان جمع کرد؛ یعنی قله عظمت کبریایی وجلالی الهی را به شکل کلی درک کرد و سپس نزدیک شد و در آغوش قله از اکرام الهی سرشارشد و جزئیات آن را دریافت، آن گاه است که «علو» الهی ؛ یعنی خدای «الْکَبِیرُ الْمُتَعَالِ»(رعد، آیه ۹)را در می یابد و سر به سجده می گزارد و در آن مقام می گوید: سبحان ربی الاعلی و بحمده.

از همین روست که خدا در قرآن، مدعیان دروغین را به ظلم، کبریایی و عظمت الهی را به خود نسبت می دهند و یا رحمانیت اکرامی خدا را به خود می بندند و فرعون وار می گویند: فَقَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى ؛ و گفت:  پروردگار اعلی  شما منم.(نازعات، آیه ۲۴)، وعده کیفر و نکال در دنیا و آخرت را می دهد.(همان، آیه ۲۵)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، صفت علوّ و اسم علیّ از صفات و اسماء الهی است که بیانگر جمع جلال و جمال یعنی همان الله است. انسان متعادل، خدا را در این حالت در می یابد و از همان مقام محبت خاشعانه و خاضعانه دارد؛ زیرا هرگز محبت الهی موجب نمی شود که عظمت و کبریایی الهی را نبیند؛ بلکه برای ایجاد تعادل هماره با حفظ توجه به الله که ذوالجلال و الاکرام است، بندگی وعبادت می کند. ازهمین روست که اولیای الهی از جمله اهل بیت(ع) در اعمال خویش هماره خوف از جلال و عظمت الهی را در دل زنده نگه می دارند و اجازه نمی دهند که مقام اکرام الهی رهزن شود.(انسان، آیات ۸ تا ۱۰)

در دعای ماثور دربیان انگیزه های سه گانه برای  نماز گزاری آمده است: إِلَهِی هَذِهِ صَلاَتِی صَلَّیْتُهَا لاَ لِحَاجَهٍ مِنْکَ إِلَیْهَا وَ لاَ رَغْبَهٍ مِنْکَ فِیهَا إِلاَّ تَعْظِیماً وَ طَاعَهً وَ إِجَابَهً لَکَ إِلَى مَا أَمَرْتَنِی بِهِ‏؛ اى خدا این نماز من که بجا آوردم تو را به آن نیازى نیست و میل و رغبتى به آن نخواهد بود جز آنکه من به تعظیم جلال تو و اطاعت فرمان تو و اجابت امر تو بجاى آوردم.(مفاتیح الجنان، تعقیبات نماز)

تعظیم ناظر به مقام جلال، طاعت ناظر به مقام جمال، و اجابت ناظر به شکر و محبت است؛ زیرا انسان شاکر گرفتار محبت الهی است و ایمان شکری همان ایمان حبّی است. وقتی شخص گرفتار محبت دیگری باشد، به اجابت محبوب خویش قیام می کند. رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمودند:«حُبّبَ الىَّ مِن دنیاکم ثلاثٌ: النساءُ و الطّیب و جُعلت قرّهُ عینى فى الصلاهِ؛ از دنیاى شما سه چیز مورد محبوب من قرار داده شده است: زنان، عطر و نور چشم من در نماز است. (الغزّالى، احیاء علوم الدین، ص ۲۵۵ به نقل از نسّائى از حدیث انس بن مالک ؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۱۴۱. روایت هاى ۸ و ۹، باب ۱۹)

هم چنین از عایشه، همسر پیامبر، نقل شده است که گفت: «کان رسول الله یحدّثنا و نحدّثه فاذا حضرت الصلاه فکأنّه لم یعرفنا و لم نعرفه؛ پیامبر خدا با ما سخن می گفت و ما با او سخن می گفتیم، پس هرگاه زمان نماز می رسید پس گویی ما را نمی شناخت و ما نیز او را نمی شناختیم.»( محمدحسین طباطبائى، سنن النبی، ص ۲۵۱، به نقل از: الشهید الثانى، اسرار الصلاه، ص ۱۸ و ۲۳ ؛ محمدباقر مجلسى، پیشین، ج ۸۴، ص ۲۵۷.)

پس اگر سه گانه محبوب پیامبر(ص) با هم مقایسه شود، آن چه موجب ایجاد اشک شوق و اشتیاق آن حضرت می شود، لقاء الله در نماز است؛ زیرا قره العین ، آب و اشک خنک و شیرین است که از چشم به هنگام شادی جاری می شود و موجب چشم روشنی است؛ چنان که اشک هنگام حزن و اندوه شور و تلخ و موجب کوری است. خدا در قرآن می فرماید: وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ یَا أَسَفَى عَلَى یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ ؛ و یعقوب از آنان روى گردانید و گفت اى دریغ بر یوسف و در حالى که اندوه خود را فرو مى ‏خورد چشمانش از اندوه سپید شد.(یوسف، آیه ۸۴) پس آن حضرت(ص) نماز را دوست تر از هر چیزی می دانست که آن را مایه اشتیاق خویش و چشم روشنی دانسته است.

هم چنین از نظر قرآن، اتقی یعنی متقی ترین انسان که همان اهل اکرام و کریم ترین آنان است: إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ(حجرات، آیه ۱۳)، همان انسانی است که دنبال رضایت خدا به سمت «ربّه الاعلی» می رود تا چنان تقرّبی بیابد که خود او نیز خشنود و راضی شود؛ چنان که خدا می فرماید: إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى وَلَسَوْفَ یَرْضَى؛جز خواستن رضاى پروردگارش که بسى اعلی و برتر است، هیچ منظورى ندارد و قطعا او راضی خشنود خواهد شد. (لیل، آیات ۱۷ و ۲۰ و ۲۱)

باید توجه داشت که اسم علىّ از ریشه « علوّ » از اسماءاللّه و به معناى بالا، برتر، شرافت و رفعت است. صفت علىّ براى ذات احدیّت به این معنا است که در شرف، مجد و بزرگى او را همتایى نیست؛ بنابراین مى توان علىّ را از اسماى تنزیهى حق تعالى دانست.( الاسماء و الصفات، بیهقى، ج ۱، ص ۴۵؛ اسما و صفات الهى فقط در قرآن، ج ۲، ص ۸۴۲ – ۸۴۴) این صفت الهى هشت بار در قرآن آمده است و در تمامى این موارد با صفتى دیگر از حق تعالى همراه است: یک بار با صفت حکیم، دو بار با صفت عظیم و پنج بار با صفت کبیر.( بقره ، آیه  ۲۵۵؛ نساء ، آیه  ۳۴؛ حج ، آیه ۶۲؛ لقمان ، آیه ۳۰؛ سبأ ، آیه ۲۳؛ غافر ، آیه ۱۲؛ شورى ، آیات ۴ و ۵۱)