نماز جمعه، بایدها و نبایدها

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از واجبات اسلامی بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، نماز جمعه است؛ اما در میان فقهیان اسلامی درباره اقامه آن در زمان غیبت معصوم(ع) اختلافی است که برخی اقامه آن را نه تنها جایز ندانسته، بلکه حرام می دانند، در برابر برخی دیگر آن را واجب یا احتیاط واجب در اقامه آن می دانند. تعدد آراء و فتاوای فقهی چنان است که می توان گفت دامنه احکام خمسه و پنج گانه را در بر می گیرد. نویسنده در این مطلب براساس آموزه های وحیانی قرآن و اسلام بر آن است تا بایدها و نبایدهای نماز جمعه را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

نگاهی به احکام قرآنی نماز جمعه

پیش از آن که به فتاوی فقیهان ومجتهدان توجه وعنایتی شود، بهتر است تا به مهم ترین منبع احکام یعنی قرآن مراجعه شود. در آموزه های وحیانی قرآن احکام چندی برای نماز جمعه بیان شده که عبارتند از:

  1. وجوب شرکت مومنان و مسلمانان در نماز جمعه، هنگام اقامه آن( جمعه، آیه ۹) ؛ زیرا آیه بر وجوب حرکت براى شرکت در نماز جمعه، هنگام انعقاد آن دلالت دارد. (البدر الزاهر، ص ۶)
  2. وجوب اقامه نماز جمعه به صورت جماعت(بقره، آیه ۴۳)؛ زیرا در احتمالى مقصود از «وارکعوا مع الرّاکعین» نمازى مثل نماز جمعه و عیدین است که واجب است با جماعت اقامه شود. (زبده‌البیان، ص ۱۸۳)
  3. وجوب سعى و تلاش براى شرکت در نماز جمعه، در وقت شنیدن اذان (جمعه، آیه ۹)؛ زیرا مراد از «نودى» اذان و مقصود از «الصّلاه من یوم الجمعه» نماز جمعه است. (احکام‌القرآن، ابن‌العربى، ج ۴، ص ۱۸۰۳ – ۱۸۰۴؛ مجمع‌البیان، ج ۹ – ۱۰ ، ص ۴۳۴)
  4. وجوب و لزوم استماع خطبه‌هاى نماز جمعه و پرهیز از کارهاى دیگر، بر شرکت‌کنندگان در نماز جمعه( جمعه، آیات ۹ تا ۱۱) ؛ زیرا مراد از «ذکر اللّه» خطبه نماز جمعه است. (مجمع‌البیان، ج ۹ – ۱۰، ص ۴۳۴؛ روح‌المعانى، ج ۱۵، جزء ۲۸، ص ۱۵۰)
  5. وجوب ایستادن امام در حال ایراد خطبه‌هاى نماز جمعه.(جمعه، آیات ۹ و ۱۰)
  6. وجوب ایراد خطبه، به عنوان یکی از شرایط برگزارى نماز جمعه، به وسیله امام جمعه(جمعه، آیات ۹ تا ۱۱) ؛ زیرا کلمه «قائما» بر خواندن خطبه به صورت ایستاده دلالت مى‌کند. (احکام‌القرآن، جصاص، ج ۵، ص ۳۴۴؛ کنزالعرفان، ج ۱، ص ۱۷۲)
  7. وجوب ایراد خطبه نماز جمعه به صورت ایستاده.(جمعه، آیات ۹ تا ۱۱) در همین رابطه جابر بن ‌سمره روایت مى‌کند که: من ندیدم رسول خدا صلى‌الله‌ علیه‌ و‌آله را مگر این که ایستاده خطبه مى‌خواند. (مجمع‌البیان، ج ۹ – ۱۰، ص ۴۳۶؛ فقه‌القرآن، ج ۱، ص ۱۳۸)
  8. وجوب و لزوم ترک خرید و فروش، هنگام شرکت در نماز جمعه(جمعه، آیه ۹)
  9. حرمت بیع و خرید و فروش، هنگام اقامه نماز جمعه که مورد مذمّت خداوند است.(جمعه، آیات ۹ تا ۱۱)
  10. حرمت گرایش به لهو و کارهاى بیهوده، هنگام اقامه نماز جمعه، که مورد مذمّت خداوند است.(جمعه، آیات ۹ تا ۱۱)
  11. جواز خرید و فروش و کسب و کار، پیش از شروع نماز جمعه واقامه آن.(جمعه، آیات ۹ تا ۱۱)
  12. جواز خرید و فروش، پس از تمام شدن نماز جمعه.(جمعه، آیات ۹ و ۱۰)

دیدگاه مفسران و فقهیان درباره وجوب نماز جمعه

به نظر می رسد که وجوب نماز جمعه نص صریح و آشکار آیات سوره جمعه است و ظاهرا هیچ شبهه‌ای در دلالت آیه بر وجوب نماز جمعه نیست، زیرا اوّلا أمر به «سعی» در رفتن به نماز جمعه شده است، و امر کردن به چیزی دلیل بر واجب بودن آن چیز است. (شیخ طوسی، المبسوط، ج ۲، ص۲۱؛ علامه حلّی، تذکره‌الفقهاء، ج۴، ص۷، منشورات المکتبه‌المرتضویه لاحیاء الاثار الجعفریه ؛ سید محمد بن علی الموسوی العاملی، مدارک الاحکام، ج ۴، ص۶؛ محقق کرکی، جامع المقاصد، ج ۲، ص۳۷۶) ثانیا در آیه امر به انجام ندادن خرید و فروش در هنگام بلند شدن اذان نماز جمعه داده شد، در حالی که خرید و فروش فی‌نفسه عملی مباح است و مباح بودن آن مقیّد به زمان یا مکان خاص نیست، بنابراین ممنوع شدن خرید و فروش زمان بلند شدن بانگ اذان نماز جمعه، دلیل بر واجب بودن نماز جمعه است(شیخ طوسی، المبسوط، ج ۲، ص۲۱؛ علامه حلّی، تذکره‌الفقهاء، ج ۴، ص۷) و شخص باید هر کاری را ترک کرده و به نماز جمعه برود.

ثالثا توبیخ شدن اصحاب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بابت پراکنده شدن در هنگام سخنرانی و خطبه های نماز جمعه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، نیز دلیل بر واجب بودن نماز جمعه است ( علامه حلّی، تذکره‌الفقهاء، ج ۴، ص۷) ؛ زیرا برای عمل غیر واجب، توبیخ کردن قبیح است.

بنابراین، براساس تفسیر مفسران و فتوای استنباطی فقهیان از آیات سوره جمعه، شکی در وجوب اقامه نماز جمعه نیست و کسی نسبت به نفس وجوب نماز جمعه، شبهه‌ای وارد نکرده است، امّا نسبت به کیفیت وجوب آن، شبهه و ابهام وجود دارد؛ زیرا برخی گفته اند که آیا اقامه نماز جمعه واجب مطلق است یا واجب مشروط ؟

فاضل مقداد ادّعا کردند که علماء اتفاق دارند که نماز جمعه واجب مطلق نیست، بلکه وجوبش مشروط است.( مقداد بن عبدالله سیوری، کنز العرفان فی فقه القرآن، ج ۱، ص۱۶۷.)

هم چنین از سوی فقهیان نسبت به شرط هایی که برای قید وجوب نماز جمعه بیان شده، اختلافی است؛ زیرا برخی وجوب نماز جمعه را مشروط به ندا کرده و گفته اند: در آیه جمعه فرمودند: «هر گاه بانگ اذان، برای نماز جمعه در روز جمعه بلند شد، به سوی ذکر خدا بروید»، که رفتن به نماز جمعه را مشروط به بلند شدن بانگ اذان فرمودند، بنابراین نسبت به دلالت آیه مذکور این پرسش مطرح است که آیا نماز جمعه واجب است، و برای اقامه آن، لازم است بانگ اذان سر داد و به مردم اعلام کرد؟ یا این‌که در صورت بلند شدن بانگ اذان، اقامه نماز جمعه واجب می‌شود؟

ابو عبد الله قرطبی از اهل سنت می نویسد: قوله تعالی: «اذا نودی للصّلاه من یوم الجمعه فاسعوا الی ذکر اللّه» دلیل علی انّ الجمعه لا تجب الاّ بالنداء؛ یعنی عبارت آیه دلیلی بر این است که نماز جمعه جز با ندا واجب نیست.( محمد بن احمد قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۸، ص۱۰۴) بنابراین، با بلند شدن بانگ اذان، نماز واجب می شود و اگر بانگ اذان بلند نشود، نماز جمعه واجب نیست، بنابراین وجوب نماز جمعه، معلّق بر به گوش رسیدن اذان است.

محقق احمد اردبیلی نیز گفته‌اند: «ثمّ اعلم أنّ الّذی استفید من الآیه الشریفه، هو وجوب صلاه الجمعه علی کلّ مؤمن بعد النداء یوم الجمعه مطلقا و تحریم البیع حینئذ ثمّ اباحته بعدها؛ چیزی که از آیه شریفه استفاده گردیده عبارت است از وجوب نماز جمعه که بعد از بلند شدن بانگ اذان در روز جمعه بر هر مؤمنی به صورت مطلق واجب است و خرید و فروش نیز در آن هنگام حرام است، بعد از بجا آوردن نماز، خرید و فروش مباح است.( احمد بن محمّد مقدّس اردبیلی، زبده البیان فی احکام القرآن، ص ۱۱۷)

ظاهر عبارت مذکور نیز این است که وجوب نماز جمعه معلّق به نداء است، همچنانکه‌ حرمت خرید و فروش نیز معلّق به نداء نماز جمعه است که اگر نداء نماز برنخاست، حرام نخواهد بود.

آنچه که پذیرفتن این نظر را مشکل می‌کند، حکم خود نداء است، زیرا نداء که در لغت به معنای «آواز دادن» و «بانگ دادن» است بر اذان که در لغت به معنای «آگاهانیدن» و «آگاهی دادن» و «خبر کردن» اطلاق شده است، که فراخواندن به نماز است و حکم تبعی دارد. پس اگر نماز واجب نباشد، نداء نیز واجب نخواهد بود، نه این‌که نماز حکم تبعی داشته باشد و به تبع نداء واجب بشود.

در مقابل نظریه مذکور، محقق کرکی گفته‌اند: انّه علّق الأمر بالسعی إلی الذکر المخصوص -و هو الجمعه و الخطبه اتفاقا- بالنّداء للصّلاه، و هو الأذان لها، و لیس النّداء شرطا اتفاقا و الأمر للوجوب، و وجوبه یقتضی وجوبها؛ در آیه مذکور أمر و دستور به سعی و رفتن به جایگاه ذکر مخصوص -که به اتفاق تمام فقهاء عبارتند از جمعه و خطبه – را معلّق به نداء و بلند شدن بانگ اذان برای نماز نموده است، در حالی که به اتفاق تمام فقهاء، نداء شرط وجوب نیست، و أمر برای وجوب وضع شده است، دلالت امر بر وجوب، مقتضی وجوب نماز است.( محقق کرکی، جامع المقاصد، ج ۲، ص۳۷۶)

صاحب جواهر نیز فرمودند: «کما أنّ تعلیق الأمر بالسعی علی النداء فی الآیه لا یراد منه نفی الوجوب عن محلّ الفرض قطعا؛ از معلّق شدن أمر «سعی» و رفتن به نماز جمعه بر نداء در آیه، نفی شدن وجوب از محل فرض و جایی که بجا آوردن نماز واجب شده، قطعا اراده نشده است.( شیخ محمد حسن نجفی جواهری، جواهر الکلام، ج ۱۱، ص۲۸۶)

مقصود صاحب جواهر این است که اگر برای فردی شرایط بجا آوردن نماز جمعه فراهم گردید، بجا آوردن نماز بر او واجب است، و نرسیدن نداء نماز به او، عذر شرعی، بر عدم انجام نماز نخواهد بود، و معلّق بودن أمر « سعی به نماز» موجب نفی شدن وجوب، نمی‌شود.

ممکن است گفته شود: اگر تعلیق امر «رفتن به نماز» بر نداء، و برخاستن بانگ اذان سبب تعلیق وجوب نمی‌باشد، فایده تعلیق چیست؟ و چرا أمر رفتن به نماز را معلّق به نداء کرده است؟ سید محمّد عاملی در پاسخ این شبهه گفته‌اند: «و التعلیق بالنداء مبنی علی الغالب(سید محمد بن علی الموسوی العاملی، مدارک الاحکام، ج ۴، ص۵)؛ مقصود این است که بیش‌تر مردم با بلند شدن بانگ اذان ، به محل اقامه نماز می‌شتابند، روی این جهت خداوند متعال امر رفتن به نماز را مطابق رویه غالب مردم، معلّق به برخاستن بانگ اذان کرده است، نه این‌که وجوب نماز جمعه را معلّق به شنیدن بانگ اذان کرده باشد، به این معنا که اگر کسی بانگ اذان را نشنیده باشد، نماز بر او واجب نباشد. بر این اساس شهید اوّل نظر دادند: نداء فقط اعلام به داخل شدن وقت نماز و فرارسیدن وقت نماز است. (ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ص ۲۹۵؛ سید علی طباطبائی، ریاض المسائل، ج ۳، ص۳۵۷)

فلسفه نماز جمعه

برای درک بهتر اهمیت و ارزش نماز جمعه لازم است تا فلسفه آن دانسته شود؛ زیرا فلسفه و حکمت اقامه نماز جمعه روشن می سازد که آیا نماز جمعه در همه حال واجب است یا آن که در عصر غیبت وجوب نداشته و از وجوب عینی به وجوب تخییری یا حتی حرمت تغییر ماهیت می دهد.

از نظر قرآن، مهم ترین فلسفه و حکمت الهی در وجوب اقامه نماز جمعه، دست یابی به عنوان ذکر الله است؛ زیرا از نظر قرآن، با اقامه نماز جمعه می توان گفت که ذکر الله تحقق یافته است.(جمعه، آیه ۹)

توضیح این که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، یکی از مأموریّت های پیامبر (صلی الله علیه و آله) از سوى خداوند، اقامه نماز جمعه است که خود بیانگر جایگاه بلند نماز جمعه، در پیشگاه خداوند است.(جمعه، آیات ۹ تا ۱۱) بر اساس همین آیات شرکت در نماز جمعه و پرداختن به ذکر خدا، بسى ارزشمندتر از کسب مال و سایر منافع دنیایى بوده و ثواب نماز جمعه، برتر و بالاتر از درآمدهاى مادّى است که انسان به آن اشتغال دارد. در آیات بسیاری خدا از مردم می خواهد که به ذکر الله اهتمام داشته باشند؛ شکی نیست که نماز جمعه، مصداق بارز ذکر خدا است.(همان)

بر اساس همین آموزه های وحیانی پیامبر(ص) ماموریت می یابد که خود به اقامه و امامت نماز جمعه بپردازد و مردم را در روز جمعه از هر کاری باز داشته و به اقامه آن تشویق و ترغیب کند. پس بر مومنان است تا به عنوان یک تکلیف و وظیفه‌ شرعی و الهی با جدّیّت و تلاش، براى شرکت و حضور در نماز جمعه با شنیدن اذان آن اقدام کنند(همان) و اقامه آن را به اسباب مادی چون خرید و فروش ترک نکنند. البته منظور از ترک برای خرید و فروش به عنوان یک نمونه است نه این که انسان برای انجام کارهای دیگر می تواند به ترک نماز اقدام کند؛ بلکه از نظر قرآن حتی اگر مسایل مهمی چون بیع برای شخص مطرح است، باید آن را کنار گذارد؛ زیرا هر گونه کاری جز اقامه نماز جمعه در زمان و وقت مشخص آن، چیزی جز اقدام به کار لهو نیست؛ زیرا قرآن، حتی خرید و فروش که سامان زندگی و آسایش به آن است، به عنوان لهو دانسته شده و اقامه و حضور در نماز به عنوان « خَیْرٌ مِنَ اللهْوِ »(جمعه ، آیه ۱۱) مطرح می شود.

بنابراین، به هنگام شنیدن اذان نماز و ندای برای اقامه نماز جمعه باید هر کاری ترک شود و مردم به اقامه نماز جمعه بپردازند.(جمعه، آیه ۹)

حضور امامان معصوم در نماز جمعه حاکمان جور

از دیدگاه شیعه، حاکمان جور و امامان جمعه و جماعت منصوب از طرف آنها مشروعیت نداشته و نمی‌توان به امامت آنان نماز خواند. با این حال، براساس برخی گزارش‌ها، ائمه اطهار(ع) در نماز جمعه خلفا و حاکمان از باب تقیه یا به دلایلی دیگر شرکت می‌کردند؛ مانند این‌که درباره امام سجاد(ع) نقل شده است که؛ «آن‌حضرت در نماز جمعه که به امامت پیشوایان ظالم برگزار می‌شد، از روی تقیه، شرکت می‌کرد، ولی به آن اعتنا نمی‌کرد و نماز ظهر را خود می‌خواند».(ابن حیون مغربی، نعمان بن محمد، دعائم الإسلام‏، قم، مؤسسه آل البیت(ع)‏، چاپ دوم‏، ۱۳۸۵ق.)

همچنین عمیر بن اسحاق نقل می‌کند: مروان بن حکم، هر جمعه در منبرش علی(ع) را دشنام می‌داد. به امام حسن(ع) گفتند: مگر نمی‌شنوی که چه می‌گوید؟ امام اعتنا نمی‌کرد. آن ‌حضرت روز جمعه به مسجد می‌آمد و به درون حجره پیامبر(ص) می‌رفت و همان‌جا می‌نشست، پس از اتمام خطبه نماز جمعه بیرون می‌آمد و نمازش را می‌خواند و به منزلش برمی‌گشت».(ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، ج ۵، ص ۲۳۱، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۹ق؛ نیز نک: «سیر نماز جمعه در زمان ائمه معصومین(ع)»، نامه جامعه، آذر و دی‌ماه ۱۳۹۲، شماره ۱۰۷.)

نماز جمعه در عصر غیبت

شکی نیست که نماز جمعه در عصر حضور امام معصوم(ع) واجب است؛ چنان که نماز جمعه در زمان حکومت و حاکمیت امیرمومنان امام علی(ع) و با امامت ایشان برگزار می شد ؛ چنان که با امامت پیامبر(ص) انجام می شد. خطبه های نهج البلاغه بخشی ناظر به خطبه هایی است که آن حضرت(ع) در نماز جمعه ایراد کرده است. امام حسن مجتبی(ع) نیز در حکومت شش ماهه خویش نیز به اقامه نماز جمعه پرداخته است.

اما پس از سلطه حکومت جائران اموی و عباسی، گزارش هایی از اقامه نماز جمعه از سوی آنان روایت نشده است، هر چند که حضور آنان در هنگام اقامه نقل شده که برخی از آن ها پیش از این مطرح شده است.

درباره اقامه نماز جمعه در عصر غیبت امام معصوم(ع) چند فرض بلکه قول مطرح است که سه قول آن بسیار محل نزاع است. اقوالی که دلالت بر حرمت اقامه نماز جمعه یا وجوب تعیینی یا وجوب تخییری دارد. قایلین به وجوب تخییری چون امام خمینی(ره) حتی حضور در نماز جماعت اهل سنت و اقامه با آنان را مطرح می کند؛ چنان که ایشان پاسخ به سوال : آیا بدون هیچ گونه علل شرعی می توانند اهالی تهران به نماز جمعه ای که در‏‎ ‎‏شهرشان اقامه می شود حاضر نگردند؟‏ می نویسند: ‏‏بسمه تعالی، نماز جمعه واجب تخییری است و افضل اختیار جمعه است.‏ یا در پاسخ به پرسشی دیگر : با این که حکومت اسلامی در ایران برقرار است، آیا شرکت در نمازهای جمعه‏‎ ‎‏که با برادران اهل سنت در امریکا اجرا می شود، نیز واجب است؟‏ می نویسد: ‏‏بسمه تعالی، نماز جمعه واجب تخییری است. از نظر امام خمینی(ره) لازم نیست تا شخص برای اقامه نماز ظهر صبر کند تا نماز جمعه اقامه شود ؛ زیرا نماز جمعه واجب تخییری است. بر همین اساس در حال حاضر و عصر غیبت نماز جمعه واجب تخییری است و آثار‏‎ ‎‏واجب تعیینی بر آن مترتب نیست و چون نماز جمعه در زمان غیبت واجب تخییری است و مجزی از‏‎ ‎‏نماز ظهر است، نیازی نیست تا پس از اقامه نماز جمعه، ظهر را اقامه کند.

به هر حال، سه گانه حرمت، وجوب تعیینی و وجوب تخییری از مهم ترین اقوال مطرح درباره نماز جمعه در عصر غیبت است: زیرا برخی نماز جمعه را مطلقاً، در عصر حضور و یا غیبت، از شئون ولایت نمی دانند و اقامه نماز جمعه را مثل دیگر نمازهای یومیه بی نیاز از اذن او می دانند. بنابراین بعضی از بزرگان مانند شهید ثانی قائل به وجوب تعیینی در عصر حضور و غیبت شدند.( شهید ثانی، زین­الدین­بن علی، رساله فی صلوه الجمعه، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۰ق، ص۴۶.

در حالی که برخی دیگر نماز جمعه را در عصر حضور از شئون ولایت می دانند و در عصر غیبت به این رابطه اعتقاد ندارند. طرفداران این مبنای دوم به رأی متفاوتی قائل شده­اند و پس از اتفاق نظر در عصر حضور، درباره عصر غیبت به دلیل عدم دسترس به امام معصوم، شرط وجود سلطان را ساقط دانسته و به وجوب تعیینی یا وجوب تخییری نظر داده اند. و برخی پس از اقامه نماز جمعه نیز از قائلین وجوب تخییری حضور را در نماز جمعه واجب تعیینی می دانند مثل آیت الله العظمی مرحوم محقق خویی.( المستند فی شرح العروه الوثقی، مؤسسه لاحیاء آثار الامام الخوئی، قم، الطبعه الثانیه،۱۴۲۱ق، ج۱۱، ص۳۱.)

هم چنین برخی از فقهای امامیه اقامه نماز جمعه را به طور کلی از شئون ولایت می دانند و در این باره تفاوتی میان عصر حضور و غیبت قائل نیستند. بنابراین مبنا با غیبت امام، اقامه نماز جمعه را حرام و بدعت دانسته و برخی با وجود فقیه عادل وجوب تخییری را انتخاب کرده اند یا در صورت اذن فقیه عادل، اقامه نماز جمعه را واجب تعیینی دانسته و در غیر این صورت به واجب تخییری فتوا داده اند. ملخص کلام اینکه یکی از عوامل مهم اختلاف بین امامیه نقش ولایت در حکم نماز جمعه است.

با توجه به این موارد باید گفت که گرایش فقیهان به سه قول بیش تر است که عبارت است از:

  1. حرمت اقامه نماز جمعه در عصر غیبت : برخی فقهای متقدم شیعه از جمله سَلاّر دیلمی(رضانژاد، صلاه الجمعه، ۱۴۱۵ق، ص۷۷ ) و ابن ادریس حلّی(ابن ادریس حلی، السرائر، قم، ج۱، ص۳۰۴ ) و به پیروی از ایشان بسیاری از فقهای متأخرتر از جمله فاضل هندی مشروعیت نماز جمعه را مشروط به حضور امام معصوم یا حضور فردی دانسته‌اند که از سوی او به امامت جمعه منصوب شده باشد.( فاضل هندی، کشف اللثام، تهران، ج۱، ص۲۴۶-۲۴۸؛ طباطبائی، ریاض المسائل، بیروت، ج۴، ص۷۳-۷۵؛ نراقی، مستند الشیعه، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۶۰؛ خوانساری، جامع المدارک، ۱۳۵۵ق، ج۱، ص۵۲۴ ) پیروان فتوای حرمت نماز جمعه با این استدلال که حضور یا اجازه امام شرط صحت آن است و در عصر غیبت چنین اجازه‌ای وجود ندارد برپا داشتن نماز جمعه را در این عصر جایز نمی‌دانند.(همان) همچنین برخی گفته‌اند که ولی فقیه در کارهایی که نیاز به اختیارات وسیع (بَسطِ ید) دارد مانند برپا کردن نماز جمعه و امر به جهاد، از سوی معصوم نیابت ندارد.( منتظری، البدر الزاهر فی صلاه الجمعه و المسافر، ۱۳۶۲ش، ص۵۷-۵۸ ) از جمله ادله مورد استناد قائلان به حرمت، احادیثی است که در آن‌ها تعابیری مانند «امام» و «امام عَدل تَقی» آمده و گفته شده که مخالفت با امام در مورد نماز جمعه باعث هلاکت است یا برپا داشتن نماز جمعه جز با حضور امام عادل و پرهیزگار صحیح نیست.(قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۲۳۴؛ نوری، مستدرک الوسائل، قم، ج۶، ص۱۳-۱۴ ) امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه(الصحیفه السجادیه، ۱۳۸۰ش، ص۴۷۴ ) نیز امامت جمعه را مقامی مخصوص برگزیدگان خدا دانسته است. برخی فقهای متأخرتر منظور از تعابیر مذکور در این احادیث را امام معصوم ندانسته و آن را به مفاهیمی عام‌تر که شامل امام جماعت نیز بشود تفسیر کرده‌اند. به نظر آنان در این احادیث تأکید اصلی بر لزومِ به جماعت برگزار شدن بوده است.( حرعاملی، وسائل الشیعه، قم، ج۷، ص۳۱۰)
  2. وجوب عینی اقامه نماز جمعه در عصر غیبت: از سوی دیگر در بیشتر منابع متقدم فقهی شیعه که در دسترس است هرچند به استناد احادیث بر وجوب نماز جمعه تأکید شده، امامت امام معصوم یا نایب او به صراحت شرط نشده است.( کلینی، کافی، ۱۴۰۱ق، ج۳، ص۴۱۸-۴۱۹؛ شیخ صدوق، الامالی، ۱۴۱۷ق، ص۵۷۳ ) با این همه فقیهان امامی قرون بعد حضور یا اجازه حاکم عادل(شیخ مفید، المقنعه، ۱۴۱۰ق، ص۶۷۶؛ سید مرتضی، مسائل الناصریات، ۱۴۱۷ق، ص۲۶۵؛ شیخ طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ۱۳۸۷ش، ج۱، ص۱۴۳ ) یا امام عادل(سید مرتضی، رسائل الشریف المرتضی، قم، ج۱، ص۲۷۲، ج۳، ص۴۱ ) را از جمله شروط اقامه نماز جمعه برشمرده‌اند. شرط عدالت را برای امام جمعه تنها فقهای شیعه مطرح کرده‌اند و اهل سنت بدان قائل نیستند.( محقق حلی، المعتبر فی شرح المختصر، ۱۳۶۴ش، ج۲، ص۲۷۹-۲۸۰) هر چند فتوای وجوب تعیینی از ابتدای غیبت کبری کم و بیش در میان فقها مطرح بوده است،( رضانژاد، صلاه الجمعه، ۱۴۱۵ق، ص۲۹-۶۵ ) وجوب تعیینی آن را شهید ثانی در قرن دهم به طور جدّی مطرح کرد.( شهید ثانی، رسائل، قم، ص۱۹۷ ) برخی از فقها از جمله نواده‌اش صاحب مدارک نیز از او پیروی کردند(موسوی عاملی، مدارک الاحکام فی شرح شرائع الاسلام، ۱۴۱۰ق، ج۴، ص۲۵ ) و این نظر در دوره صفوی به ویژه با توجه به زمینه‌های اجتماعی و سیاسی موجود رواج یافت.( یزدی، الحجه فی وجوب صلوه الجمعه، چاپ جواد مدرسی، ص۵۳-۵۴ ) به نظر برخی از فقیهان، هرگاه شرایط اقامه نماز جمعه مانند عصر حضور امام فراهم باشد برپا کردن آن واجب است و این امر نیازی به نصب عام یا خاصِ امام معصوم ندارد. همچنین گفته‌اند نماز جمعه مانند فتوا دادن و قضاوت کردن از وظایف و شئون فقیهان در عصر غیبت است. بیشتر قائلان به وجوب اقامه نماز جمعه در عصر غیبت گرایش اخباری داشته‌اند، هرچند شهید ثانی و شماری دیگر از اصولیان سرشناس نیز پیرو این نظر بوده‌اند.( شهید ثانی، الروضه البهیه، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۲۹۹-۳۰۱)
  3. وجوب تخییری اقامه نماز جمعه در عصر غیبت: بسیاری از فقهای ادوار میانی و متأخر شیعه به فتوای وجوب تخییری قائل‌اند، از جمله مُحقق حلّی( محقق حلی، شرائع الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۷۶ )، علامه حِلّی( علامه حلی، مختلف الشیعه، قم، ج۲، ص۲۳۸-۲۳۹ )، ابن فهد حلّی( محقق حلی، شرائع الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۱، ص۷۶)، شهید اول(شهید اول، الدروس الشرعیه، قم، ج۱، ص۱۸۶) و محقق کرکی.( محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، قم، ج۱ ص۱۵۸-۱۷۱ ) مراد از وجوب تخییری نماز جمعه این است که در ظهر جمعه یا باید نماز جمعه خوانده شود یا نماز ظهر.( نراقی، مستند الشیعه، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۵۹؛ توضیح المسائل مراجع، ج۱، ص۸۷۱ -۸۷۲؛ علامه حلی،‌ تذکره الفقها، ۱۴۱۴ق، ج۴، ص۲۷؛ محقق کرکی، رسائل المحقق الکرکی، قم، ص۱۶۳؛ حسینی عاملی، مفتاح الکرامه، قم، ج۸، ص۲۱۶) همچنین ادله دیگری مانند سیره یاران ائمه و نیز فقهای متقدم مبنی بر اقامه نکردن نماز جمعه از جمله مستندات عدم وجوب تعیینی نماز جمعه است. نظریه وجوب تخییری در میان فقهای متأخر (از قرن سیزدهم به بعد) مقبولیت یافته است(کاشف الغطا، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعه، ۱۳۸۰ش، ج۳، ص۲۴۸؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۹۸۱م، ج۱۱، ص۱۵۱؛ امام خمینی، تحریر الوسیله، بیروت، ج۱، ص۲۰۵) و به طور کلی در میان فقهای اصولی، گرایش به نظریه وجوب تخییری نماز جمعه شایع‌تر است، هرچند شماری از آنان قائل به حرمت آن شده‌اند.( جعفریان، نماز جمعه: زمینه‌های تاریخی، ۱۳۷۲ش، ص۳۷)

نظریه نهایی: وجوب تخییری

به نظر می رسد که با توجه به اهمیت نماز جمعه لازم است تا نماز جمعه را در حکومت و حاکمیت ولایت فقیه جزو وجوب تخییری بدانیم؛ به ویژه که حضور در نماز جماعت و جمعه در ساختار نظام سیاسی ولایی اسلام، به معنای نوعی بیعت و تبعیت از نظام سیاسی حاکم دانسته شده است و کسانی که در نماز جمعه و جماعت شرکت نمی کردند، به عنوان متخلفان از بیعت و تبعیت قلمداد می کردند.

از آن جایی که نظام سیاسی ولایت فقیه، با وجود شرایط عام و خاص آن، در برگیرنده همه اختیارات نظام ولایی معصوم (ع) است، باید گفت که اقامه نماز جمعه اگر وجوب تعیینی نداشته باشد، وجوب تخییری دارد؛ چنان که امام خمینی (ره) و بسیاری دیگر بر آن قایل هستند.