نقش گروه های اجتماعی در ایجاد بحران

samamosانسان به دلایل گوناگون گرایش به اجتماع دارند. این دلایل می تواند ریشه در استخدام دیگری، نیازهای عاطفی و روانی و مانند آن داشته باشد. به هر حال، طبیعت آدمی گرایش به اجتماع دارد و زندگی فردی و تنهایی به یک معنا عامل هلاکت یا کمبود و نقصی بزرگ است. از این روست که خداوند حتی در بهشت آدم، زوج و همسری را برای او آفرید تا از تنهایی بیرون آید.

گرایش انسان به اجتماع خواه به انگیزه نیازهای روحی و روانی و خواه به سبب استخدام و به کارگیری دیگری، موجب می شود اجتماعات کوچک و بزرگ شکل گیرد. نوع نگاه آدمی به مساله اجتماع نقش موثری در چگونگی تعامل و ارتباط افراد یک گروه و اعضای یک اجتماع دارد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا تحلیل و تبیین وتوصیه های قرآن را درباره نقش گروه های اجتماعی در جامعه اسلامی به ویژه در ایجاد واگرایی و بحران یا حفاظت بر وحدت بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

انگیزه های متفاوت در گروه های اجتماعی

شاید بتوان کوچک ترین جامعه و اجتماع انسانی را خانواده دانست. همسران خود به تنهایی بنیاد جامعه کوچکی را می گذارند که در آن بخش عظیم و غالب نیازهای انسانی پاسخ داده می شود. زن و مرد در کنار هم افزون بر این که به نیازهایی چون تغذیه و امنیت جسمی و جانی و مانند آن پاسخ می دهند، به نیازهای عاطفی و روانی یک دیگر نیز پاسخ می دهند و در سایه آسایش و آرامشی که برای یک دیگر فراهم می آورند، مسیر کمالی را می پیمایند.

از آن جایی که طبیعت آدمی گرایش ذاتی به اجتماع و جامعه دارد، نمی تواند تنهایی را تحمل کند؛ زیرا تنهایی نمی تواند فرصت بزرگ شدن های کمالی و خدایی و ربانی شدن را برای او فراهم آورد. از این روست که در جست و جوی کمال مطلق به جامعه و اجتماع گرایش می یابد. تنهایی و فردگرایی زهر هلاک کننده انسان و انسانیت است.

با آن که انسان به طور طبیعی به اجتماع گرایش دارد و اجتماع گرایی طبع آدمی است؛ ولی انگیزه هایی در این اجتماع گرایی وجود دارد که می تواند در ماهیت تعامل و ارتباط افراد یک جامعه کوچک و بزرگ تاثیرات شگرف مثبت و یا منفی به جا گذارد.

در حقیقت نوع بینش و نگرش انسان به اجتماع و جامعه تاثیرات مهمی در چگونگی تعامل انسان ها دارد. اگر نگرش شخص به جامعه نگرش استخدام و بهره گیری از دیگران برای رسیدن به کمالات خود باشد، نوع تعامل شخص با دیگری با زمانی که نگرش وی به جامعه از درجه بالات چون اشتیاق نه احتیاج باشد، تفاوت معنا داری می یابد.

هر چند که انسان ها به طور ملموسی گرایش به استخدام دارند تا نیازها و احتیاجات خود را با دیگری برطرف کنند، ولی این نگاه و نگرش به اجتماع، نگرش ناقص و ناتمامی است.

بر اساس آموزه های قرآنی، انسان هر چند که از فقر ذاتی رنج می برد و می کوشد تا از آن برهد و به استغنا برسد، هر چند که هرگز این تلاش به غنای ذاتی تمام نمی شود، ولی باید دانست که رهایی از فقر ذاتی تنها با خدایی و متاله و ربانی شدن ممکن است و هر گونه هدف و رفتار دیگر تنها تخیل استغنا و توهم غنا است.

بر این اساس، انسان به جای آن که به دیگری به عنوان یک ابزار پاسخ گویی به نیازها بنگرد، بهتر است از منظر الهی بنگرد و با عنایت و سر اشتیاق خود در خدمت دیگری باشد، به جای آن که دیگری را به خدمت بگیرد. در این صورت شخص با آن که خود نیازمند است و دوست می دارد تا به چیزی برسد و آن چیز محبوب اوست، ولی به دیگری می بخشد و هدیه می کند؛(انسان، آیه ۸) چرا که می داند اگر نتواند خدا شود ولی می تواند خدایی شود و اگر نتواند غنی بالذات باشد،‌ ولی تشبه به خدای غنی خود کمالی است.

انسان طالب کمال،‌ به جای این که محتاج باشد و از منظر نیاز و احتیاج به دیگری بنگرد، از سر اشتیاق به دیگری توجه یابد. این خود مقدمه ای برای خدایی و متاله و در نهایت ربانی شدن است و می تواند مقام خلافت الهی را به دست گیرد و به عنوان جانشین خداوند دیگران بلکه موجودات را به کمال بایسته و شایسته ایشان برساند.

هر چند که این نگره در کلیت اشتراکاتی با اصل استخدام دارد، ولی تفاوت میان دو نگره همانند تفاوت در بفرما و بتمرگ است. به این معنا که در نگره دوم نیز نوعی استخدام برای کمال یابی و پاسخ به نیاز نقص و فقر ذاتی است؛ ولی با تفاوتی بسیار لطیف و ظریف چنان که در دو عبارت بفرما و بتمرگ دیده می شود.

گروه های اجتماعی از جمله خانواده نیز با تفاوت در انگیزه و نگرش ها شکل می گیرد؛ برخی از همسران به اشتیاق با هم ازدواج می کنند و برخی دیگر به احتیاج پیمان زناشویی می بندند. همسرانی که با اشتیاق در کنار هم گرد می آیند،‌ پیش از آن که در پی استیفای حقوق زناشویی باشند، در اندیشه احسان و ایثار به هم دیگر هستند؛ در حالی که همسران محتاج، همواره به دیگری به عنوان یک مستخدم می نگرند و از دریچه حقوق و قوانین به مسایل خانواده می نگرند و در این چارچوب است که مسایلی چون مهریه و استیفای آن، حق تمکن و مانند آن مطرح می شود و حتی برای استیفای حقوق خود به دادگاه های خانواده می روند.

در جوامع بزرگ نیز همین دو شکل عمده و اصلی انگیزه ها و نگرش ها وجود دارد. در جوامع مادی، عنصر استخدام به شدت رواج دارد و بر همین اساس، قوانین و مقررات به شدت در آن رعایت می شود. این گونه است که به دور از هر گونه احسان و انفاق و ایثار و در یک کلمه عواطف انسانی، اصل حاکم قوانین استخدام و مقررات عقلانی حاکم بر آن است.

اما در جوامع الهی، آن چه حاکم بر روابط انسانی است، عواطف و احساسات است و قوانین و مقررات تنها برای برطرف کردن برخی از خطاها و منازعات جزیی میان برخی از افراد و اعضای جامعه است. از این روست که احسان و ایثار و انفاق در آن موج می زند و اعضا و افراد جامعه اهل عفو و گذشت و ایثار و از خود گذشتگی هستند؛ چرا که می خواهند خدایی و ربانی شوند و از سر اشتیاق به دیگری خدمت می کنند و از حق و حقوق خویش می گذرند.

خداوند در آیاتی بسیار از مومنان خواسته است تا در دو جامعه کوچک و بزرگ بر محور احسان و ایثار و عشق و محبت رفتار کنند و عواطف و احساسات را در نظر بگیرند. از این روست که در میان همسران و در میان مومنان و امت بر مودت و محبت تاکید می شود (روم، آیه ۲۱؛ اعراف، آیه ۱۸۹) و روابط میان اعضای امت اسلام را بر مدار و محور ولایت و تولا تعریف و تبیین و توصیه می کند.(توبه، آیه ۷۱ و آیات دیگر) البته این ولایت مومنان بر یک دیگر از نوعی ولایت مولوی است و تنها ارشادی نیست.( تحریر الوسیله امام خمینی ج ۱ ص ۴۶۵) این بدان معناست که اساس جامعه الهی و اسلامی بر ولایت محبت و سرپرستی است که بیانگر نوعی اشتیاق و متاله خواهی در امت اسلام است. هر کس خود را موظف و مکلف می یابد که دیگری را به کمال برساند. از این روست که در آیات سوره عصر و آیات دیگر قرآنی، دست یابی به کمال و رهایی از خسران نقص را در دستگیری دیگر افراد جامعه بشری دانسته است؛ زیرا راه کمال انسانی و دست یابی به مکارم اخلاقی و متاله شدن و خدایی و ربانی شدن، تنها از محاسن اخلاقی و کمک به دیگری و در میان اجتماع مردم می گذرد. پس هیچ کس به دور از اجتماع و یاری دیگران و احسان وایثار نمی تواند به کمال خود برسد و خدایی و ربانی شود.

مدینه النبی، جامعه ای الگو و اسوه

خداوند همان گونه که افرادی را به عنوان اسوه و سرمشق برای دیگر انسان ها معرفی کرده است که پیامبران می باشند، هم چنین جامعه یا جوامعی را به عنوان الگو معرفی نموده است.

در میان پیامبران(ع) حضرت ابراهیم(ممتحنه ، آیه ۴) و پیامبر اکرم( احزاب، آیه ۲۱) به عنوان سرمشق زندگی و اسوه انسانیت معرفی شده اند. در میان جوامع نیز برترین و کامل ترین جامعه بشری برای الگوبرداری، جامعه عصر پیامبر(ص) و مدینه النبی معرفی شده است.(بقره، آیه ۱۴۳)

مدینه شهر رسول خدا(ص) که پیش از تشکیل حکومت اسلامی به نام یثرب خوانده می شد(احزاب، آیه ۱۳؛ التبیان، ج ۸، ص ۳۲۳) الگو و اسوه های جوامع بشری است. این شهر پس از حضور پیامبر(ص) یک دولت شهر اسلامی را ارایه می دهد و جامعه نمونه ای را به وجود می آورد. شهر از مزایای شهری برخوردار بوده(توبه، آیات ۱۰۱ و ۱۲۰؛ احزاب ، آیه ۶۰؛ منافقون، آیه ۸) در عصر پیامبر(ص) به سبب ساختار کامل دولت اسلامی از همه نظام ها و قوانین شهری بهره مند بود و بر اساس نظام اسلامی به سرعت به رشد و شکوفایی رسید و به شهری آباد و پیشرفته در منطقه حجاز و نجد تبدیل شد.(همان آیات)

موقعیت دولت شهر مدینه به گونه ای بود که خداوند آن را بهترین جایگاه شایسته و مناسب برای هجرت مومنان برای امت سازی معرفی می کند(نحل، ایه ۴۱ ؛ انفال، ایه ۲۶ ) و از مردم می خواهد تا بدانجا کوچ کنند و بنای تمدن اسلامی و دولت جهانی اسلام را بگذارند.

گروه های اجتماعی در مدینه

البته اسوه بودن مدینه النبی و عصر پیامبر(ص) برای جوامع بشری به این معنا نیست که در این شهر همه چیز به شکل آرمانی و مطلق به کمال بوده است؛ بلکه آیات قرآنی ناظر به این معناست که کلیت وجودی این دولت شهر و جامعه مدنی، جامعه مطلوب و مناسبی بوده است که قابل الگوبرداری برای ساخت دولت شهرهای دیگر بلکه جوامع جهانی بشری است.

آن چه در یک نظام اجتماعی سالم و کامل مهم است، مدیریت امور و مسایل و معضلات آن و ارایه راهکارهای مناسب برای برونرفت از مشکلات و معضلات است. جامعه مدنی توانسته بود در عصر پیامبر(ص) چنین مدیریتی را با همه مشکلات و معضلات ارایه دهد و در اوج مشکلات درونی و بیرونی، جامعه نمونه ای را بسازد.

در جامعه مدنی، افزون بر مومنان گروه های دیگر اجتماعی، سیاسی،‌ فکری، مذهبی و فرقه ای و مانند آن وجود داشت. با این همه گروه مومنان به سبب تسلط گفتمانی و مدیریتی بر همه آنان چیره و فایق آمده بود.

مومنان با آن که از گروه های نژادی و زبانی و فرهنگی چندی بودند، ولی وحدت اعتقادی آنان را به یک جامعه کامل تبدیل کرده بود. این وحدت اعتقادی مومنان هر چند که تفاوت های در ایمان و درجات و مراتب آنان وجود دارد،‌ ولی نقش بسیار مهمی در پیشبرد اهداف گفتمانی اسلام در برابر گفتمان های رقیب و معاند دارد.

گروه های رقیب اجتماعی که بر اساس قومیت،‌ نژاد، شهری و غیر شهری، مذهب و مانند آن در مدینه وجود داشت،‌ خود عاملی تاثیرگذار در نوع و چگونگی مدیریت نظام اسلامی بوده است. حضور بادیه نشینان در اطراف مدینه که هر از گاهی با تخلف یا هم پیمانی با دشمن جامعه اسلامی مشکلاتی را پدید می آورند(توبه، آیات ۱۰۱ و ۱۲۰) هم چنین گروه های منافقان در داخل شهر که نقش ستون پنجم دشمن را بازی می کردند و افزون بر جاسوسی علیه جامعه اسلامی، با شایعه پراکنی و دیگر ابزارهای جنگ نرم و جنگ روانی، به کمک کافران و مشرکان در جنگ سخت و فیزیکی می رفتند و با احزاب و گروه های دشمن یاری می رسانیدند(توبه، ایه ۱۰۱؛ احزاب، آیات ۵۹ و ۶۰) از دیگر عوامل تشدید بحران و معضلات برای جامعه اسلامی مدینه بود.

در این میان گروه های اجتماعی دیگری در مدینه حضور داشتند که رقبای اصلی جامعه اسلامی و خود مدعی رهبری امت ها و ملت ها برای ساخت جامعه آرمانی بودند. از جمله این رقبیان سرسخت می توان به اهل کتاب از یهود اشاره کرد. آنان به سبب حضور کهن در بافت جامعه یثرب و تسلط بر اقتصاد و بازار کار، عملا مانع عمده در سر راه دولت اسلامی بودند.

در این میان پیوندهای ناگسستنی میان افراد غنی و توانگر مسلمان مدینه با گروه های اجتماعی از یهود و منافق و مشرکان وجود داشت. این ارتباط میان توانگران مسلمان با یهودیان بیش تر بود؛ چون تعامل تجاری و بازرگانی در میان آنان وجود داشت که خود مهم ترین عامل در همگرایی میان آنان می شد.

تفاوت های جزیی دیگر مانند حضور خرده فرهنگ ها و یا عشیره و قبایل عامل دیگری در ایجاد معضل و مشکل برای دولت اسلامی بود. اوس و خزرج با آن که از انصار و از نظر ریشه ای از طوایف جنوب یمن بودند ولی رقابت هایی از گذشته با یک دیگر داشتند که گاه منجر به جنگ و خونریزی در میان آنان و بحران در مدینه می شد.

در این جاست که مدیریت بحران از سوی پیامبر(ص) و ارایه راهکارهای برونرفت از این مشکلات و معضلات نشاندهنده توانایی اسلام برای مدیریت یک جامعه است. آن چه جامعه مدینه النبی را الگو ساخته است،‌مدیریت همه این گروه ها با انگیزه های گوناگون و پیشبرد اهداف اسلام با تسلط بر جریان های اجتماعی بود. مدیریت پیامبر(ص) به گونه ای بود که این جریان های مخالف را یا همراه کرد یا از صحنه قدرت و حضور اجتماعی باز داشت و اجازه داد تا سوار بر بسیاری از جریان های اجتماعی اهداف اسلامی را پیش برد.

مدیریت بحران از سوی پیامبر(ص)

پیامبر(ص) به عنوان تنها مدیر لایق و شایسته منصوب از سوی خداوند بر جامعه مدنی(مائده، آیات ۵۵ و ۵۶) برای اصلاح امور و دوری از هر گونه فساد(اعراف، ایه ۱۶۲) با بهره گیری از علم الهی و دانش مدیریت (یوسف، ایه ۵۵)، مشورت با مومنان صاحب نظر(شوری، آیات ۳۶ و ۳۸ و آل عمران، ایه ۱۵۹)، ایمان قاطع به درستی آموزه های اسلام برای حکومت و حاکمیت(آل عمران، ایه ۲۸)، اهلیت و شایستگی(نساء، آیه ۵۸)، قاطعیت ، شجاعت و عزم(آل عمران، ایه ۱۵۹)، توکل بر خدا(همان) گام بزرگ ساخت جامعه و دولت اسوه و نمونه را برداشت.

پیامبر(ص) در شرایطی عهده دار این مسئولیت شد که جامعه اسلامی و دولت شهر مدینه با انواع گروه های اجتماعی با انگیزه های مختلف در آن حضور داشتند و برخی از این گروه ها به شدت فعال بودند تا نقشی که پیامبر(ص) می زند بر آب باشد و همه نقش های او را نقش بر آب کنند.

از این رو، گروه های رقیب و معاند و مخالف و کوته نظران از مومنان و سست ایمانان، خواسته و ناخواسته ساز دیگری را کوک می کردند.

اختلافات شدید و ریشه دار در میان مردم مدینه از گذشته(آل عمران، آیات ۱۰۰ و ۱۰۳؛ انفال، ایات ۶۲ و ۶۳) فرهنگ و عقاید متفاوت و امور دیگر، عامل تشدید بحران بود.

پیامبر(ص) در سایه مدیریت الهی خود توانست تا میان گروه های اجتماعی مومنان از انصار یعنی اوس و خزرج از سویی و مهاجران از اقصای نجد و حجاز با خرده فرهنگ ها و اختلافات قبیله ای و عشیره ای از سویی دیگر ،‌اتحاد و الفت ایجاد کنند و دل های ایشان را به سوی هدف یگانه رهنمون سازد.(آل عمران، آیه ۱۰۳؛ انفال، ایه ۶۳)

از آن جایی که برخی از این گروه های اجتماعی رقیب هرگز دست از توطئه و ایجاد بحران و حتی جنگ برنداشتند، آنان را تهدید به اخراج از شهروندی و کوچ و تبعید به سرزمین های دیگر کرد.(احزاب، آیات ۵۹ تا ۶۱) و در همین رابطه به سبب بحران سازی های پیاپی، برخی از اهل کتاب از یهود را تبعید و از مدینه و اطراف آن کوچانید.(حشر، آیات ۲ و ۳)

برخی از این شهروندان جامعه اسلامی که از شرایع دیگر چون یهود بودند، به سبب همکاری و جنگ افروزی علیه جامعه اسلامی مجازات می شوند و خانه های آنان مصادره و گروهی در جنگ اسیر می شوند.

از آیه ۱۰ سوره احزاب بر می آید که هجوم احزاب متحد کافران و مشرکان و اهل کتاب و منافقان به شهر مدینه، روزهای بس سخت و بحرانی و نگران کننده ای برای جامعه اسلامی فراهم آورده بود. از این رو، اقدام پیامبر(ص) در مدیریت بحران و سپس سرکوب احزاب و پراکنده سازی آنان بهترین عملی بود که می توانست انجام گیرد.

پیامبر(ص) پس از آن که دشمنان بیرونی را از اطراف مدینه راند و پراکنده کرد،‌ اقدام به پاکسازی جامعه اسلامی از دشمنان کرد که از جمله این اقدامات سرکوب منافقان و تبعید و راندن یهودیان شایعه ساز و جنگ افروز و مانند آن بود.

جنگ احزاب را می توان جنگ همه کفر در برابر همه اسلام دانست؛ از این روست که اسلام پس از موفقیت در آن، به سرعت رشد کرد و توانست همه مشکلات و معضلات جامعه اسلامی را برطرف کند.

حاکمیت مقتدرانه پیامبر(ص) بر مدینه و پیرامون آن پس از آن اتفاق می افتد و اسلام توانست خود را به عنوان یک دین برتر و جامعه اسلامی به عنوان یک جامعه عدالت پرور و نمونه خود را معرفی کند.(احزاب، ایات ۱۹ و ۶۰ ؛ منافقون، ایه ۸‌ و آیات دیگر)

به هر حال،‌گروه های اجتماعی در جوامع نقش مثبت و منفی می توانند بازی کنند ولی به نظر می رسد که گروه های اجتماعی اگر بر اساس استخدام و انگیزه های مادی شکل گیرد مانند تشکیل احزاب برای تصاحب قدرت و حضور در دولت و نهادهای آن، می تواند عامل بحران یا تشدید آن باشد؛ اما اگر گروه های اجتماعی در جامعه به عنوان خدمت رسانی و اشتیاق به احسان و ایثار شکل گیرد، می تواند عامل مهم در انسجام ملی، وحدت و الفت میان امت و رشد و شکوفایی اخلاق اسلامی باشد.

امام خامنه ای رهبر معظم انقلاب در همین چارچوب است که می فرماید: ما با تحزب مطلقا مخالفتی نداریم و معتقدیم تحزب با وحدت جامعه منافاتی ندارد، به شرط آنکه با نگاه درست ایجاد شود.

اگر حزبی برای کانال کشی و کادرسازی و هدایت فکری جامعه در زمینه های سیاسی – دینی – عقیدتی و دیگر عرصه ها بوجود آید و قصد خود را در دست گرفتن قدرت قرار ندهد، کاری خوب و مورد تایید است که البته اینگونه احزاب، اگر در رقابتهای سیاسی هم وارد شوند، به طور طبیعی برنده می شوند.

ایشان در نفی احزاب قدرت طلب افزودند : برخی احزاب مانند احزاب کنونی غرب در واقع باشگاههایی برای کسب قدرت هستند و سعی می کنند از هر طریق از جمله زد و بند سیاسی به قدرت برسند که ما اینگونه تحزب را تایید نمی کنیم، اما اگر کسانی با همین نگاه دنبال تشکیل حزب باشند، جلوی آنها را نمی گیریم.(بیانات مقام معظم رهبری در پنجمین روز سفر به کرمانشاه؛ ۲۵/۷/ ۹۰)

متن اصلی سخنرانی

مقام معظم رهبری فرمودند: ما دوجور حزب داریم: یک حزب عبارت است از کانال‌کشى براى هدایتهاى فکرى؛ حالا چه فکرى به معناى سیاسى، چه فکرى به معناى دینى و عقیدتى. اگر چنانچه کسانى این کار را بکنند، خوب است. قصد عبارت از این نیست که قدرت را در دست بگیرند؛ می خواهند جامعه را به یک سطحى از معرفت، به یک سطحى از دانائى سیاسى و عقیدتى برسانند؛ این چیز خوبى است. البته کسانى که یک چنین توانائى‌اى داشته باشند، به طور طبیعى در مسابقات قدرت، در انتخابات قدرت هم آنها صاحب رأى خواهند شد، آنها برنده خواهند شد؛ لیکن این هدفشان نیست. این یک جور حزب است؛ این مورد تأیید است. میدان باز است؛ هر کس میخواهد بکند، بکند.

یک جور حزب، تقلید از احزاب کنونى غربى است – حالا من گذشته را کارى ندارم – احزاب کنونى غربى به معناى باشگاه‌هائى براى کسب قدرت است؛ اصلاً حزب یعنى مجموعه‌اى براى کسب قدرت. یک گروهى با هم همراه میشوند، از سرمایه و پول و امکانات مالىِ خودشان بهره‌مند میشوند، یا از دیگران کسب میکنند، یا بندوبست‌هاى سیاسى میکنند، براى اینکه به قدرت برسند. یک گروه هم رقیب اینهاست؛ کارهاى مشابه اینها را انجام میدهد تا آنها را از قدرت پائین بکشد، خودش بشود جایگزین.

الان احزاب در دنیا غالباً اینگونه‌اند. این دو حزبى که در آمریکا به نوبت در رأس کار قرار می گیرند، از همین قبیلند؛ اینها در واقع باشگاه‌هاى کسب قدرتند. این نه، هیچ وجهى ندارد. اگر کسانى در داخل کشور ما با این شیوه دنبال تحزّب می روند، ما جلویشان را نمی گیریم. اگر کسى ادعا کند که نظام جلوى تشکیل احزاب را گرفته است، یک دروغ واضحى گفته؛ چنین چیزى نیست؛ اما من اینجور حزبى را تأیید نمی کنم.

اینجور حزب‌سازى، اینجور حزب‌بازى معنایش عبارت است از کشمکش قدرت؛ این هیچ وجهى ندارد. اما حزب به معناى اول، یعنى یک کانال‌کشى در درون جامعه، براى گسترش فکر درست – چه فکر عقیدتى و اسلامى، چه فکر سیاسى و تربیت کادرهاى گوناگون – بسیار خوب است؛ این چیز نامطلوبى نیست. اجمال قضیه این است؛ حالا تفاصیلش را ان‌شاءالله در وقتهاى دیگرى عرض می کنیم.