نقش کتاب در ربوبیت انسان

samamosانسان همواره دغدغه هدف غایی دارد. هر کسی هر چند گرفتار لعب و لهو و لغو دنیا باشد، هر از گاهی سر در گریبان فرو می برد و با لختی درنگ در زندگی اش، این پرسش اساسی و بنیادین را مطرح می کند که به کجا می رود؟ هدف از زندگی چیست؟ برای چه و از کجا آمده و به کجا می روم؟

این پرسش ها هر چند که صبغه و رنگ فلسفی دارد، ولی ندای باطن و فطرت انسان است که هر از گاهی بر او نهیب می زند و بر او می خروشد تا موقعیت خود را تحلیل و تبیین کند و وضعیت خویش را بسنجد. البته بسیاری با این عقل ناقص خویش، به پاسخی درست نمی رسند و هم چنان سر در آخور دارند و به عظمت آسمان نمی نگرند که این همه هستی از جمله آفرینش خودش به قصد و هدفی بوده است؟ تنها شماری به تمسک به کتب آسمانی و نقل وحیانی، حقیقت را چنان که هست می شناسند و شماری بسیار اندک تر از ایشان، به آن چه یقین کرده و رسیده اند، تمسک می جویند و راه حق را می پیمایند و بسیار اندک اندک تر هستند کسانی که عزم خویش را جزم می کنند و با پنداری نیک و کرداری نیک، ایمان و عمل صالح را جمع کرده و متاله و ربانی می شوند و در مقام ربوبیت می نشینند.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی، بر آن است تا نقش کتاب به ویژه کتب آسمانی را در زندگی بشر و ربوبیت وی به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

کتاب، حافظ معرفت و دانش بشریت

کتاب در اصل اسم است برای صحیفه و آن چه در آن نوشته شده است.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۶۹۹ ذیل واژه کتب)

در اصطلاح مجموعه خطی یا چاپی ، یا اجتماع چند جزوه نوشته شده یا چاپ شده را که به هم پیوست و ضمیمه کرده اند و هم چنین به اوراق چاپ شده و گرد آمده در یک مجلد که به هم چسبیده و یا ته دوزی شده باشد، کتاب گویند.(لغت نامه، دهخدا، ج ۱۲، ص ۱۸۱۶۲، ذیل واژه کتاب)

کتاب های از عناصری تشکیل می شود که از جمله آن ها چوب و تخته(اعراف، آیات ۱۴۴ و ۱۴۵ و نیز مفردات ، ص ۷۵۰ و مجمع البیان، ج ۳ و ۴، ص ۷۳۳)، چرم و پوست دباغی شده یا گل پخته شده است. ولی مهم ترین عنصری که برای کتابت از آن استفاده می شود، کاغذ است(انعام، آیه ۹۱ و طور، آیات ۱ تا ۳ و مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۳۶۱ ذیل رق)

کاغذ، ورقه نازکی که از خمیر مواد مختلف نباتی و کاه به رنگ های گوناگون تهیه می کنند.(فرهنگ فارسی، ج ۳، ص ۲۸۴۰) صنعت کاغذسازی پیش از اسلام وجود داشته است و خداوند در آیاتی از جمله ۷ و ۹۱ سوره انعام از عنوان قراطیس که بر آن می نوشتند سخن گفته است. در آیات ۲ و ۳ سوره طور از کاغذ منشوری به نام رق سخن به میان آمده است که چیزی شبیه کاغذ بوده است.(مفردات، ص ۳۶۱)

در این آیات سخن از این است که عالمانی یهودی، بسیاری از کاغذهای مکتوب تورات را برای کتمان حقایق و معارف نهفته در آن را ، مخفی می کردند و با کتمان آن کاغذهای مکتوب تلاش داشتند تا مردم از حقایق و معارفی الهی محروم شوند. بنابراین، نوشتن تورات بر روی کاغذ در میان بنی اسرائیل و یهود پیش از ظهور اسلام وجود داشته است و در عصر بعثت کتاب تورات بر روی کاغذ نوشته شده بود.

از آن جایی که تورات به شکل مکتوب و در الواح بر حضرت موسی(ع) فروفرستاده شده است این معنا به دست می آید که بعدها این کتاب در روی کاغذ استنساخ شده بود ولی برخی از این معارف به مردم گفته نمی شده است.

به هر حال، کاغذ نقش مهمی در ثبت نوشتارها داشته است(انعام، آیه ۹۱) و این استفاده دارای سابقه طولانی است. البته از آیه ۷ سوره انعام بر می آید ، که قرآن بر حضرت محمد(ص) به شکل کتاب نوشته شده فرو فرستاده نشده است و نزول قرآن برخلاف کتاب تورات بدون نوشتار و کاغذ ملموس بوده است.

از دیگر عناصر مهم در کتاب، قلم و مرکب است که با آن سطور کتاب نگاشته می شود.(قلم، آیه ۱) غیر از مرکب و جوهر، خط از دیگر عناصر مهم در کتاب است. در حقیقت خطوط اجزای تشکیل دهنده اصلی کتاب هستند.(عنکبوت، ایه ۴۸ و نیز طور، ایات ۱ تا ۳)

خداوند در آیه ۴۸ سوره عنکبوت به این نکته توجه می دهد که پیامبر قدرت بر نگارش و خطاطی نداشته است و قرآن را خود ننگاشته است بلکه کاتبان وحی به خطاطی و کتابت قرآن بر آن چه پیامبر(ص) تلاوت می کرد ، اقدام می کردند. از جمله کاتبان وحی و خطاطان به نام قرآن در هنگام نزول، حضرت امیرالمومنین علی (ع) بوده است.

کتاب از مهم ترین ابزارهایی است که خداوند به انسان بخشیده است. انسان در طول تاریخ تجربیاتی را داشته است که تراکم آن تمدن کنونی را به وجود آورده است. هرگز انتقال این حجم عظیم تجربیات و دانش، از طریق سینه به سینه و شفاهی شدنی نبود و با مرگ افراد به فراموشی سپرده می شد. کتاب مهم ترین حافظه تاریخی بشر است که همه این حجم عظیم و متراکم دانش و تجربیات را حفظ و به نسل های آینده انتقال داده و می دهد.

خداوند در آیات قرآنی به کتاب و نوشته های آن سوگند خورده است تا این گونه عظمت و ارزش این نعمت را به انسان گوشزد کند.(قلم، آیه ۱ و نیز طور، آیات ۱ تا ۳)

معارفی فراتر از عقل در کتاب

در ارزش کتاب همین بس که خداوند آموزه های هدایتی خویش را برای بشر به شکل وحی مکتوب نازل کرده است. از سویی دیگر مهم ترین دانش های انسان و معارفی که در اختیار اوست، آموزه های وحیانی است که در کتب آسمانی وجود دارد. اگر کتب وحیانی نبود، بسیاری از پرسش های بشر بی پاسخ می ماند؛ چرا که انسان با عقل خویش نمی تواند به جزئیات گذشته یا آینده آگاهی یابد. عقل انسانی تنها می تواند به کلیاتی دست یابد که از آن جمله داشتن منشای برای هستی و هدف مندی و حکمت آن است و اما این که انسان چگونه آفریده شده یا موجودات دیگری چون فرشتگان و جنیانی وجود دارند که این خصوصیات و ویژگی ها را دارا می باشند یا این که بهشت و دوزخی با این خصوصیات و ویژگی هاست و مانند آن ، از اموری نیست که عقل بتواند به آن برسد.

هم چنین داستان و قصه های پیشنیان با همه جزئیات آن که در کتب آسمانی از جمله قرآن در باره نوح(ع) و حضرت ابراهیم(ع) و نیز اقوام عاد و ثمود آمده است، از اموری نیست که عقل بشری بتواند به آن معرفت های جزیی برسد. از این روست که خداوند بارها در قرآن به این مطلب اشاره کرده می فرماید: تِلْکَ مِنْ أَنبَاء الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیْکَ مَا کُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُکَ مِن قَبْلِ هَـذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَهَ لِلْمُتَّقِینَ ؛ این از خبرهاى غیب است که آن را به تو وحى مى‏کنیم. پیش از این نه تو آن را مى‏دانستى و نه قوم تو. پس شکیبا باش که فرجام نیک‏ از آنِ تقواپیشگان است. (هود، آیه ۴۹)

هم چنین در جایی دیگر می فرماید: کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولاً مِّنکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُعَلِّمُکُم مَّا لَمْ تَکُونُواْ تَعْلَمُونَ؛ همان طور که در میان شما، فرستاده‏اى از خودتان روانه کردیم، که‏ آیات ما را بر شما مى‏خواند، و شما را پاک مى‏گرداند، و به شما کتاب و حکمت مى‏آموزد، و آنچه را نمى‏دانستید به شما یاد مى‏دهد.( بقره ، آیه ۱۵۱)

بنابراین، کتاب های آسمانی به انسان معارفی را ارایه می دهد که هرگز برای عقل بشری دست یافتنی نبود و انسان به هیچ طریقی نمی توانست این معارف را به دست آورد. تاکید خداوند بر این جمله که "و یعلّمکم ما لم تکونوا تعلمون؛ و آنچه را نمى‏دانستید به شما یاد مى‏دهد" از این روست که انسان دریابد که بسیاری از حقایق و معارف است که بیرون از فهم عقل و ابزارهای بشری است و تنها کتاب و وحی آسمانی است که این معارف را در اختیار بشر قرار داده و می دهد. در این آیه خداوند از معارف و حقایقی خبر می دهد که فکر و اندیشه انسان، باهمه پیشرفت او در علم و صنعت از دسترسی به آن ها ناتوان است و تنها از طریق نبوت و دست آوردهای وحی می توان بر آن ها آگاه شد . اگر کتب آسمانی پیامبران الهی نباشد ، خردهای اولین و آخرین، از ادراک دریای ژرف توحید و معاد و بسیاری دیگر از معارف بی بهره بود.

به عنوان نمونه اگر انسان با عقل خویش هزاران سال تفکر و اندیشه کند، از کجا می تواند بفهمد که قیامت، پنجاه ایستگاه و موقف دارد و یا این که آفرینش حضرت آدم و حوا این گونه بوده است و ابلیس این گونه تمرد کرد و شیطنت ورزید و به عنوان دشمن نادیدنی و سوگند خورده بشر در کمین اوست؟ چرا که عقل ودانش بشری، هر قدر که پیشرفت و تکامل یابد؛ حتی عقل پیامبران اولو العزم یا عقل مهتر آنان، حضرت محمد بن عبدالله ـ صلی الله علیه و آله ـ که عقل کل است، نمی توانست به این معارف و حقایق هستی دست یابد. از این رو ست که خدای سبحان خطاب به آن حضرت(ص) نیز فرمود: وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا ؛ خداوند، کتاب و حکمت بر تو نازل فرمود و آنچه را تو، ای محمد ـ صلی الله علیه و‌آله ـ نمی توانستی بفهمی (با صرف نظر از وحی ) به تو آموخت و تفضّل خداوند بر تو همواره بزرگ بود.( انبیاء، ایه ۱۱۳) پس، اگر عنایت پروردگار نبود، پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز توان یادگیری برخی مسایل فرا طبیعی را نداشت . آن چه پیامبر(ص) و پیامبران(ع) دیگر از طریق کتاب و وحی آسمانی دانستند، معارفی بی بدیلی است که هیچ را فهم و درک آن برای بشر وجود نداشت.

کتاب راهی برای ربوبیت انسانی

چنان که دانسته شد، کتاب مهم ترین ابزار انتقال دانش های بشری است. در برخی از روایات این معنا مورد تاکید قرار گرفته است که دانش را با کتابت به بند در آورید. چند تن از معصومان(ع) از جمله پیامبر گرامی(ص) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در این باره فرمودند: «قیدوا العلم بالکتاب؛ دانش را با نوشتن نگهدارید » ( بحار الانوار ج ۷۷ ص ۱۴۱ و ج ۷۷ ص ۱۲۴ و نیز میزان الحکمه ، ح ۱۷۳۲۴)

بررسی های علمی نشان داده است که یکی از روش های یادگیری و به خاطر سپردن مطالب و دانش ها، نوشتن آن است. بنابراین، کتابت و نگارش نه تنها موجب می شود تا دانش و تجربیات حفظ شود و نابود نشود، بلکه موجب می شود تا حفظ و به خاطر سپرده شود.

امام صادق(‏علیه السلام ) درباره نقش کتاب و ارزش آن می فرماید: مَنَّ اللَّهُ عَلَی النّاسِ بَرِّهِم و فاجِرِهِم بِالکِتابِ و الحِسابِ و لَولا ذلِکَ لَتَغالَطُوا؛ خداوند با نعمت نوشتن و حساب کردن ، بر مردم ، از نیک و بد ، منّت نهاد و اگر این دو کار نبود آنان گرفتار اشتباه می‏شدند.( الکافی ، ج ۵ ، ص ۱۵۵)

همین ارزش و جایگاه نگارش در فرهنگ و تمدن اسلامی است که پیامبر(ص) فدیه خون جنگجویان و اسیران کافر را آموزش نگارش به کودکان مدینه قرار می دهد . در روایت است: کانَ ناسٌ مِنَ الأسری یَومَ بَدرٍ لم یَکُن لَهُم فِداءٌ فَجَعَلَ رَسولُ اللَّهِ‏صلی الله علیه وآله فِداءَهُم أن یُعَلِّمُوا أولادَ الأنصارِ الکِتابَهَ؛ جمعی از اسیران جنگ بدر چیزی برای فدیه دادن نداشتند ؛ پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فدیه آنان را این قرار داد که به کودکان انصار نوشتن بیاموزند.(مسند أحمد ، ج ۱ ، ص ۲۴۷)

خداوند از مهم ترین وظایف پیامبران(ع) از جمله پیامبر گرامی(ص) را تعلیم و آموزش کتاب و قرآن قرار می دهد و می فرماید: رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنتَ العَزِیزُ الحَکِیمُ؛ پروردگارا، در میان آنان، فرستاده‏اى از خودشان برانگیز، تا آیات تو را بر آنان بخواند، و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه‏شان کند، زیرا که تو خود، شکست‏ناپذیر حکیمى.»(بقره، ایه ۱۲۹)

در ارزش و اهمیت کتاب همین اندازه بس که کتاب و فراگیری آن، زمینه ساز طهارت و پاکی نفس انسانی می باشد. هر کسی بخواهد گام در معرفت نفس بگذارد می بایست خود و خدا و هستی را بشناسند و این کتاب های آسمانی از جمله قرآن است که فرصت شناخت و معرفت هستی و خودش را به انسان می دهد و مسیر تعالی و کمال را به او می نمایاند.

خداوند در آیاتی از جمله ۱۵۱ سوره بقره و ۱۶۴ سوره آل عمران و آیه ۲ سوره جمعه بر این نقش اساسی کتاب در بسترسازی رشد و خودسازی توجه می دهد و آدمی را به فراگیری کتاب قرآن دعوت می کند و سفارش می دهد.

بی گمان دست یابی به مقام مظهریت ربوبی الهی یعنی قرار گرفتن در مقام خلافت الهی، هدف غایی آفرینش انسان است و هر انسانی می بایست حرکت و تلاش خویش را با توجه به این غایت سامان دهد. فراگیری کتاب هایی چون کتب آسمانی از جمله قرآن ، به انسان این امکان را می دهد تا هدف آفرینش هستی و خود را بشناسد و راه رسیدن به غایت و هدف را نیز بیاموزد. آموزه های کتاب قرآن، افزون بر معارف بلند ، حاوی دستورالعمل هایی برای خدایی شدن از طریق عبودیت و فعلیت بخشی به اسمای سرشته در ذات انسانی است. ا زاین روست که خداوند به صراحت به نقش تعلیم کتاب و آموزش و فراگیری آن در ربانی شدن انسان اشاره کرده و می فرماید: مَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُؤْتِیَهُ اللّهُ الْکِتَابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّهَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُواْ عِبَادًا لِّی مِن دُونِ اللّهِ وَلَـکِن کُونُواْ رَبَّانِیِّینَ بِمَا کُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتَابَ وَبِمَا کُنتُمْ تَدْرُسُونَ؛ هیچ بشرى را نسزد که خدا به او کتاب و حکم و پیامبرى بدهد سپس او به مردم بگوید: «به جاى خدا، بندگان من باشید.» بلکه باید بگوید: «به سبب آنکه کتاب آسمانى‏ تعلیم مى‏دادید و از آن رو که درس مى‏خواندید، علماى دین باشید.»(آل عمران، آیه ۷۹)

به سخن دیگر، خداوند به صراحت پیامد تعلیم کتاب را ربانی شدن انسان ها بر می شمارد؛ چرا که کتابی چون قرآن معارفی را در بر دارد که هم هدف را معرفی می کند و هم راه را از چاه نشان می دهد و هم راه و روش رسیدن به مطلوب یعنی ربانی شدن را تبیین می نماید.

هر چند که خواندن کتاب اثری قابل توجه در آدمی به جا می گذارد و زمینه ربانی شدن را فراهم می کند(انعام، آیه ۱۵۶ و سبا، آیه ۴۴ و آل عمران، ایه ۷۹) ولی این به شرطی است که انسان به آن چه خوانده و آموخته عامل باشد و به آموزه های قرآنی و کتب آسمانی اعتقاد داشته و بر اساس آن عمل نماید؛ چرا که تنها دانستن و حتی یقین کردن کفایت نمی کند؛ زیرا بسیاری از مردم با آن که اهل یقین و حتی بصیرت هستند، ولی بر خلاف یقین و بصیرت عمل می کنند و به سبب ظلم و برترجویی پای بند یقین و علم خویش نمی باشند.(نمل ، آیه ۱۴)

هم چنین خداوند گزارش می کند که دانشمندان و عالمانی یهودی با این که آگاه به کتاب بوده و دانش آن را در سینه هایشان داشتند ولی چون عامل به کتاب و محتویات آن نبودند همانند چارپایانی بر او کتابی چند بودند و مانند الاغ و خر تنها آن را حمل می کردند و هیچ استفاده ای در راستای تزکیه نفس و خودسازی و ربانی شدن از آن نمی کردند.(جمعه، آیه ۵)

بنابراین، دانستن کتاب و تعلیم و فراگیری آن نمی تواند به تنهایی انسان را متاله و ربانی کند، بلکه برای متاله شدن لازم است که بر اساس محتویات کتاب قرآن گام برداشت و عامل به آن بود تا پس از فعلیت یابی اسمای الهی در ذات شخص و متاله و خدایی شدن ، در مظهریت ربوبیت ظهور کرده و خلافت ربوبی را از سوی خداوند به عهده گیرند.

با این همه نمی بایست در نقش بی مثیل و بی نظیر و بی بدیل کتاب، از جمله کتب آسمانی و قرآن در متاله و ربانی شدن انسان، چشم پوشید و به خواندن و درس و بحث آن نپرداخت. باشد با بهره گیری از کتاب قرآن، در مسیر متاله و ربوبیت گام برداریم و حکمت آفرینش را جامه عمل پوشانیم.